تبليغاتX

صدای... برای همصدایی ما

** آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني: معلمان حق بسيار بزرگي بر گردن جامعه دارند و بر ماست كه اين حق را به خوبي درك كنيم **دوستان،لطفا در نظرخواهی در مورد منزلت و معیشت معلم شرکت کنید**

**به اطلاعیه تشکل های صنفی کشور در پستهای پایین تر توجه فرمایید**:www.sedaiemoallem2.blogfa.comدر صورت فیلتر شدن آدرس جدید:**

اگر مسیح مرده ای را جان می بخشد معلم می تواند امتی را زنده کند. گریت ویکتور

صدای معلم
و تو سنگ صبورم باش

به نام خداوند جان و خرد

این درد دل یک فرزند برای پدر است

فرزندی که در خانه ی یک معلم بزرگ شده است

   این حرف های ناگفته ی فرزندان معلمان این شهر است، این نامه ی تلخ فرزند معلمی است که در راه تلاش برای بهبود معیشت فرهنگیان و اعتلاء آموزش و پرورش ایران و اجرای اصول قانون اساسی به آن ها که نمی دانند یا می دانند، به آن ها که خود را به خواب زده اند یا خوابند، به آن ها که مدعی اجرای قانون اساسی هستند و به آن ها که با شعار عدالت و مهرورزی سکان هدایت جامعه (جامعه ای که خود در عدالت و آزادی و مهرورزی یکه تاز تاریخ جهان است) را در دست گرفته اند؛ دربند است.

     این درد دلی است با مسوولینی که خود بر تن، یادگارهای زیادی از دوران گذشته، زمان استبداد، ظلم و بی قانونی دارند، این نه یک سخن، بلکه مویه ای است تلخ از این جریان که آری چشمهایمان را باز کنیم که جریان انحصار طلب در حال بیدار شدن است، از کجا آغاز کنم؟ نمی دانم! زیرا از گفتن هم می ترسم، پدرم فقط به خاطر سخن حق گفتن مجازات می شود!

   سلام ای پدر من! سلام ای مهربان! سلام ای معلم صبور دوستان رزمنده ی من! سلام ای معلم بسیاری از مسوولین حکومت، قهرمانان، کارمندان، نظامیان و ... 

   سلام ای که به گفته ی خمینی آن معلم بزرگ، کار شما کار انبیاء است. آری انبیاء؛ چه نام زیبا و پر محتوایی که انبیاء در هر زمان و مکانی فریاد عدالت سر می دانند و جالب این که همیشه طرد می شدند، آزار می دیدند، به افترا و سحر و دروغ متهم می گشتند، مگر نه این که روشنگری اذهان کار اصلی انبیاست؟ معلمم! مگر تو کار انبیا را نداشتی؟ 

     پدرم! بگذار بی پرده با تو سخن گویم. پدرم! ای معلم من! ای دوست من به وقت بازی های  کودکانه! ای استاد من به وقت طلب علم! ای فرمانده ی من به وقت مبارزه برای آزادی قدس و دفاع از مسلمانان جهان! ای همراه من در راهپیمایی ها!

    پدرم! کودکی ام بی حضور سبز تو طی شد چرا که هر زمان از مادرم سؤال کردم بابا کو؟ نگاهم را به سمت عکس امام خمینی جلب می کرد و می گفت به دستور اماممان به جنگ رفته است تا دست متجاوز را قطع کند و همه ی مردم در امن و آسایش زندگی کنند. آن زمان که ما در خانه ای بدون برق و سوخت کافی و بدون پدر با آهنگ آژیر می خوابیدیم به تو افتخار می کردم که برای حفظ کشور اسلامیم از ما جدا شده و مبارزه می کنی شاید هم شهید می شدی اما شاهد ماندی تا در دوران دیگری برای حفظ انقلاب اسلامی مجاهدت کنی.

    در آغاز نوجوانی ام که جنگ تمام شده بود باز تورا نمی دیدم، و باز مادرم کتاب و درس را نشانم می داد که پدرت صبح ها به فرزندان این مرز و بوم الفبای استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی  یاد می دهد و شب ها پای درس بزرگان زانو می زند تا بیاموزد، زیرا که انقلاب اسلامی به معلمانی آگاه و متعهد نیازمند است و ما بی تو چه سخت می گذراندیم!

     پدرم! ای معلم دانشمندان هسته ای امروز! زمانی که هجمه ی دشمن و به قول رهبر معظم انقلاب تهاجم فرهنگی آغاز شده بود این تو بودی که در مدارس عکس های شهدا را بر در و دیوار می زدی  برای بچه ها قرآن تر جمه می کردی و از علی و عبادت و عشق و مبارزه و حکومتش می گفتی و راه های مبارزه با نفوذ دشمن را یاد می دادی، چقدر حرص می خوردی تا نکند انقلاب به دست نامحرمان و نااهلان نیفتد.

     عید هر سال وقتی همه جامه ی نو می پوشیدند مرا وعده به آینده ی روشن  کشور می دادی و از مساوات و عدالت در آینده ی نزدیک خبر می دادی، آن زمان که پدران دوستانم را می دیدم که چگونه پول روی پول می گذارند به من یاد دادی که قناعت گنجی است تمام نشدنی و برای انقلاب اسلامی باید از مال و جان و خانواده ی گذشت.

     ای پدر! ای روشنگر دل های کودکان این سرزمین! به من بگو قانون اساسی را چند بار، چند سال و به چند هزار دانش آموز آموختی و کدامین اصول آن را به عنوان آزادی های واقعی این ملت معرفی کردی؟ شاید اشاره به اصل نهم قانون اساسی می کردی که هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی؛ آزادی های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند. آری پدرم! یادم هست چگونه در مقابل افکار غلط ، از انقلاب، مردم، مجلس، و... دفاع می کردی و می گفتی حدود آزادی بیان در قانون اساسی انقلاب تا حدی است که طبق اصل 23 تفتیش عقاید مطلقاً ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد و گفتی این اصل قانون هیچ قید و شرطی که محدودش نماید ندارد. گفتی فرق انقلاب و حکومت در چیست و این که ما انقلاب اسلامی ایران هستیم نه حکومت اسلامی که این دو واژه؛ فرق های اساسی با هم دارند، انقلاب از بطن مردم و برای مردم است، بدون بوروکراسی اداری و دولت؛ خادم مردم است و این مردم هستند که تعیین می کنند عدالت چیست و عادل کیست، همان ها که برایش انقلاب کردند.

    پدرم! نمی دانم چه بگویم!  با شرمساری می گویم کاش تو معلم نبودی!  کاش رسالت انبیاء بر دوش تو نبود کاش اگر هم معلم بودی در کار خود تعهد نداشتی و خود را در محضر خدا نمی دیدی اما حیف امام فرموده عالم محضر خداست. کاش تو هم  به دنبال کار، سیاست، پول، رابطه و... بودی! کاش به جای فکر کردن و خون دل خوردن برای قانون و داد زدن برای اجرای آن به دنبال راحت طلبی و سکوت و بی توجهی بودی، کاش هرگز حدیث "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته" را نخوانده بودی، کاش فقط در فکر خود و خانواده ات بودی، نمی دانم.

   پدرم! دلم از تو خیلی پر است بگذار بر تو مویه کنم زیرا جز تو گوش شنوایی بر حرف های من نیست،  بگذار از تو بنالم و بگذار بعد از28 سال فرزند معلم بودن، بعد از28 سال فقر و سختی و قناعت و مبارزه، یک بار زبان شکوه بر تو باز کنم!         

 پدرم! تو را چه که مدارس ما فاقد استانداردهای لازم و جهانی برای آموزش نسل های آینده هستند؟!

 پدرم! تو را چه که فاصله ی طبقاتی؛ مردم را رنج می دهد و بنیان های نظام اسلامی را سست می کند؟!

پدرم! تو را چه که زندگی معلمان سخت اداره می شود و بسیاری از آنان زیر خط فقرند تو که 2-3سال دیگر بازنشسته می شوی؟!

 پدرم!  تو را چه که اصل 26 قانون اساسی می گوید: احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی، انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند مشروط بر این که اصول استقلال،آزادی، وحدت ملی و موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند و هیچ کس را نمی توان از شرکت در آن منع کرد و یا به شرکت در یکی ازآن ها مجبور ساخت، نقض می شود و از ما بهتران، آقا زاده ها، دولت های در سایه و مردان یقه بسته ی چشم دودی در حال رشد و انحصار طلبی هستند؟!

 پدرم! تو را چه که نظام هماهنگ تصویب نمی شود مگر سهم معلمان از این لایحه چقدر است؟!

 پدرم! تو را چه که مدارس غیر انتفاعی، آموزش پولی و عدم سرمایه گذاری در آموزش و پرورش به زیان انقلاب است؟!  مهم این است که حفظ کنیم آمریکا دشمن همیشگی ماست.

پدرم! تو را چه که معلمان شبانه مسافرکشی می کنند، و فردا خسته در کلاس ها چرت می زنند و شاگردان  ضعیف پرورش می یابند و آینده ی علمی کشور تضعیف می شود  مهم این است که مدرکی بگیرند؟!

 پدرم! تو را چه که آموزش و پرورش یک نهاد تولیدی است نه صرفاً مصرفی، مهم فقط  شعار دادن است و بس؟!

 پدرم!  تو را چه که وزرای آموزش و پرورش باید بدور از مسائل سیاسی و از بین نخبگان علمی انتخاب شوند؟!  مهم این است که جریان فکری در آموزش و پرورش ممنوع است!

پدرم! تو را چه که مردودی 4 میلیون  دانش آموز؛ خواب را از چشمانت برباید؟!        

  پدرم! تو را چه که به جای استراحت در نوروز در پاسخ به پرسش مهر درباره ی عدالت و مهرورزی  قلم فرسایی کنی؟!  مهم آن است که کنفرانسی بر قرار شود و پژوهشی ارائه گردد.

     معلمم! آن لحظه که تو را از جلوی خانه ی ملت دست بسته و با ماشین های دودی گرفتند به چه فکر می کردی؟ می دانم به اصل 27 قانون اساسی می اندیشیدی که می گوید تشکیل راهپیمایی ها و تجمعات بدون حمل سلاح و به  شرط  آن که  مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است آیا آن لحظه به یاد ستارخان و باقر خان نیفتادی؟ آیا آن لحظه که رئیس برنامه و بودجه اظهار بی اطلاعی از روند بودجه کرد یاد مدرس و فریادهایش نیفتادی؟

     نمی دانم ما را چه شده است؟! معلمی را برای دفاع از حقوق اساسی معلمان این کشور؛  که به راستی و بدون هیچ اغراقی حافظان واقعی نسل های آینده و رواج دهنده ی  فکر و ایدئولوژی انقلاب اسلامی هستند؛  از مقابل خانه ی ملت به بهانه ی واهی می برند، و وکلای این معلم که با رای او و شاگردانش بر کرسی مجلس تکیه زده اند و به معلم بودن روزی روزگاری خود می نازند، سکوت می کنند و سکوت؛ علامت رضاست و فارغ از لایحه برای ایام نوروز خود برنامه ریزی می نمایند، آن ها را چه  که  موکلانشان سال تحویل در بند باشند و چه وکلای نمونه ای!  

   نمی دانم در آن هنگام رئیس دولت که؛ طبق اصل113مسوولیت اجرای قانون اساسی را بر عهده دارد و طبق اصل ۱۲۱در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر و متعال سوگند یاد کرده که از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که در قانون اساسی برای ملت شناخته شده است حمایت کند، او که تمام وقت خود و دولتش را به سفرهای استانی، شعار دادن، و فریاد  بر سر آمریکا کشیدن می گذراند و گویا از حال بسیاری از ظلم ستیزان کشورش بی خبر است؛ صدای فریاد هزاران معلم فرهیخته و انقلابی و خانواده های مذهبی، صبور و قانع آن ها را نشنید که بی عدالتی را فریاد می زنند!

    آری ما نه سالن ورزش می خواهیم نه بودجه برای ازدواج، نه کار، نه... ما اجرای اصول 23-27-26-32-37-  9 قانون اساسی  را که برای آن خون ها ریخته شده و عصاره ی انقلاب اسلامی ایران است را خواستاریم. 

   امروز که  نسل های گذشته انقلاب هنوز بر سر کارند؛ آن ها که انحصار را دیده اند، مبارزه با اندیشه را دیده اند و مقابل مردم ایستادن را لمس کرده اند؛ حرمت معلم مسلمان نگاه داشته نمی شود وای بر فردا که نسلی انقلاب ندیده،  خون نداده و...  بر سر کار آیند و زمام امور را در دست گیرند!

    آن ها که در زمان انتخابات زبان به التماس می گشایند و از امام مایه می گذارند که میزان رأی ملت است چگونه باور دارند که مردم علاقه ای به اندیشیدن وعالم شدن داشته باشند که عالم در این کشور یا وابسته است یا مجرم؟!   

     پدرم! می دانم در آن دیدار که با رئیس دولت کنونی در زمان قبل از انتخابات داشتی چه قول هایی داده است و می دانم چرا اجرا نمی شود، آخر اگر به معلمان و حافظان علم و اندیشه ارزش  بدهند، اگر معلمان آگاه باشند، جایی برای رشوه های شهرام ها باقی می ماند؟ راهی برای گریز از اجرای قانون اساسی باقی می ماند؟ جایی برای شعار عدالت علی دادن هست؟ و به گفته آن سرباز؛ در زمان بردن تو در نیمه شب؛ قانون را فقط  در کتاب می نویسند.

    آری کجاست خمینی بزرگ، یادگارهایش کجایند؟ معلم بزرگ رجایی کجاست؟    

    پدرم! من می دانم مشکل کجاست، مشکل آن جاست که تحلیل گران و آقایان، انقلاب را مال خود می دانند، اما آیا این انقلاب انقلابی است که خمینی عزیز برای آن فریاد می زد؟ انقلاب خمینی کبیر مال همه ی مردم ایران است و نیز مال معلمان آگاه و دلسوز، نه انحصار طلبان و کران و کوران.

    سخن آخر این که پدرم! کاش در کربلای پنج شهید می شدی، کاش در زندان ساواک جان می دادی، کاش توبره ی جنگ را بر پشت می نهادی، کاش خود را نسبت به خون دوستان شهیدت مدیون نمی دانستی، کاش نسبت به انقلاب اسلامی تعهد نداشتی و این قدر برای حفظ نظام دل نمی سوزاندی، کاش در کلاس های درس از اسلام و عدالت و حقوق انسان ها نمی گفتی، کاش به حدیث پیامبر صلوات الله که فرمودند: هر کس صدای مظلومیت کسی را بشنود و به یاریش نشتابد مسلمان نیست پای بند نبودی کاش درد ورنج همکاران فرهنگی ات را فریاد نمی کردی.

      شاید اگر سر در زندگی فردی خود فرو می کردی و هم رنگ جماعت می شدی حال من هم یک آقا زاده ی مرفه بودم، نه فرزند یک معلم دادخواه عدالت طلب در بند، در دولتی به نام دولت عدالت!    

                                                                                         

                                                                                    والسلام

                                                                            فرزند علی اکبر باغانی

                                                                    دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران

                                                     منبع : کانون صنفی معلمان تهران-ایران(با اندکی ویرایش و تلخیص)

 

نظر یکی از خوانندگان به نام خواهر یک معلم بازداشتی:

باغانی عزیز! بارها شده بود که عین همین سوالات رو از برادرم می پرسیدم.

با تمام وجود دلسوزی برادرم رو حس می کردم که مثل پدر شما می خواد کاری برای این مردم بکنه.
ولی افسوس که مال و جاه و مقام شیرینه و هر کس خلاف نظر این ها عقیده ای رو ابراز بکنه جاش اوینه و 2 هفته دوری و بی خبری از خانواده در انفرادی!
من شما رو درک می کنم چون برادر من هم مثل پدر شما و هم پای اون در راه هدفش تلاش کرده و می کنه.
من هم بارها شده بود که بهش می گفتم اگه فردا یه مشکلی برات پیش بیاد حتی یک نفر هم از همین معلم ها پیدا نمی شه که ازت دفاع بکنه.
و نه تنها ازت دفاع نمی شه که متهمت می کنن به خیلی چیزا.
خودم با همین گوش های خودم از معلم دبیرستانم شنیدم که می گفت اینهایی که رفتند و حالا در بندن به خاطر خودخواهی خودشون و منافع خودشون بوده!
شاید باور نکنی که وقتی این حرفو زد انگار دنیا روی سرم خراب شد.
بعضی وقت ها به این فکر می کردم که خلایق هر چه لایق.
چرا باید امثال برادر من که از صد تا سیاستمدار بیشتر حالیشونه خودشونو فدای یک سری معلم ترسو و مصلحت اندیش بکنن که حتی عرضه ی گرفتن حقشونو هم ندارن؟
و حتی اگه کسایی هم پیدا بشن که بخوان حقشونو بگیرن با خودشیرینی و زیر آب زدن، سر اونا رو می کنن زیر آب.
مهم نیست دیگه هیچی مهم نیست.
عیدشونو می خواستن خراب کنن که کردن.
این منو و شماییم که عید زهرمارمون شد. این من وشماییم که شبا از نگرانی خوابمون نمی بره. این مادر من و شماست که نیمه های شب بلند می شه و مادرانه اشک می ریزه.
به اونا چه!
به کسی چه!
هیچ کس عین خیالش نیست!
اصلاْ خیلی ها نمی دونن تحصنی و اعتراضی در کار بوده.
هیچ منتی سر هیچ احدی نیست چون عزیزان ما در راه هدفشون که صد البته متعالی و ارزشمند بوده در این راه قدم برداشتن.

... احمدی نژاد و شاهرودی و خیلی های دیگه الان نشستن دارن به ریش من و شما از ته دل می خندن.
حالا ما بیایم و اعتراض کنیم. آخرش چی ؟هیچی!
به قول یکی از دوستانم ما توی جامعه ی کور زندگی می کنیم.
باید لال شیم و هیچی نگیم تا نکنه خاطر یکی از این مسئولین گردن کلفت مکدر بشه.
همین احمدی نژاد که ادعای عدالتش دنیا رو برداشته می تونه جواب نامه ی یه مادر آمریکایی رو بده ولی این جا جواب صد تا نامه ی من و شما و سی میلیون معلم رو در سراسر دنیا نمی تونه بده!
آخه چی بگم وقتی هیچی سر جاش نیست.
گناهشون چی بوده که باید این قدر تو بازداشت باشن؟!

بهت قول می دم اگه الان قاچاقچی و مواد فروش رو گرفته بودن خیلی زودتر آزادشون کرده بودن.
مگه خارج اینطوریه؟!

هیچ متهمی رو حتی اگه اتهامش قتل باشه بدون حضور وکیل و بدون ارائه ی مدرک 24 ساعت بیشتر نمی تونن تو بازداشت نگه دارن.
ولی این جا چی؟
بی در و پیکر.
قانون نداره.
حالا شما هی بشین مواد قانون اساسی رو دونه دونه براشون بشمر.
حالیشون نیست.
فکر می کنن ما خریم.
من خودم با این که وارد سیاست و این برنامه ها نمی شم ولی خوب می دونم که چه فسادی این دستگاه رو برداشته.
منتظر نشستن تا یه نفر اعتراض کنه تا بر چسب اغتشاش در امنیت ملی رو بهش بچسبونن و بفرستنش اون دنیا.
مگه جرات داری بری این حرفا رو بهشون بگی.
24 ساعت نشده می ریزن و خفت می کنن.
همینه.
فقط کاش اسم اسلامو به گند نمی کشیدن!
چون اگه اسلام اینی بود که اینا می گن من خودم اولین نفری بودم که دست از اسلام برمی داشتم.
برادر عزیزم!
ناراحت نباش!
پدر شما یه مرده و مردانه در راه اهداف و عقایدش قدم برداشته.
این از هر چیزی بالاتر و با ارزشتره.
شما باید به داشتن چنین پدری افتخار کنید!

......................................................

نظر یکی از چند صدای معلم:

من به خاطر احترام به نظر این خواهر یک معلم بازداشتی نظرشون رو با حذف یک کلمه آوردم خیلی از صحبت های ایشون از سر درده ولی من با بعضی هاش موافق نیستم. خصوصاْ مواردی که به معلم ها مربوط می شه. سکوت موقتی ما آتش زیر خاکستره و قطعاْ زمانی سوزنده تر از قبل ظهور خواهد کرد! و آن روز دیر زمانی نخواهد بود! 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 19:33  توسط گروه معلمین  | 

 
-