درميان نظراتِ گزيده اي از آخرين اخبار تجمع معلمان تهران نظر كوروش (كه در ساعات اوليه ي بامداد صبح جمعه به دستمان رسيد) هر چند بدون آدرس پست الكترونيك بود؛ منصفانه و به دور از افراط و تفريطي كه گاهي دچار آن مي شويم، به نظر مي رسيد. البته اين نداشتن پست الكترونيك را هم من تا حدودي درك مي كنم. گمان مي كنم از احساس ناامني ناشي شود.(تاكيد مي كنم احساس نه خودِ ناامني) بنابراين تصميم گرفتم پستي جداگانه برايش اختصاص دهم.
با وجود کسالت شدیدی که داشتم خود را به مدرسه رساندم چون قرار بود به اتفاق همکاران همگی با هم بریم جلوی مجلس. با مدیرمان خداحافظی کردیم و راه افتادیم. مدیر نیز برایمان آرزوی موفقیت کرد و حتی ما رو بوسید. وارد ایستگاه متروی شادمان شدیم. چند قطار آمد اما به خاطر ازدحام جمعیت موفق به سوار شدن نشدیم. یک دفعه بلندگوی مترو اعلام کرد که مترو در ایستگاه های ملت، بهارستان و دروازه شمیران (ایستگاه های قبل و بعد از بهارستان) توقف ندارد. مردم که همه می دانستند قضیه چیست زیر لب بد و بیراه می گفتند و ما هم می خندیدیم. در این حین یکی از اعضای کانون را دیدیم و بی خیال مترو شده مسیر نواب تا جمهوری را پیاده رفتیم و با اتوبوس به سمت بهارستان حرکت کردیم. در اتوبوس؛ مردم عادی هم برایمان آرزوی توفیق می کردند. تعدادی از شاگردانمان نیز آن جا بودند و گهگاهی شعاری می دادند. از ماشین که پیاده شدیم دیدیم ماشین های امنیتی و مخابراتی صف کشیده اند. خیابان پشت مترو مملو از ماشین ها و نیروهای تا دندان مسلح نیروی انتظامی بود. انگار که می خواهند به جنگ نیروهای متجاوز مسلحی بروند که هیچ سنخیتی با ایران و ایرانی ندارند! هنوز به محل اصلی نرسیده بودیم که با دیدن جمعیت 20 تا 30 هزار نفری معلمان، دانش آموزان و بازنشستگان سایر ارگان ها شور و نشاط غیر قابل وصفی سراسر وجودم را فراگرفت. جمعیت امروز بسیار بیشتر از روزهای 15 بهمن 2 - 12و 15 اسفند بود. گویی تمام معلمین تهران آمده باشند.
خودم را از لا به لای جمعیت به نزدیک تریبون رساندم که یک باره شعاری که منتظرش بودیم شروع شد:
مخابرات و مترو خجالت خجالت!
به راستی این چه دموکراسیه که رسانه ها، مخابرات، مترو و ... در انحصار ظالمان و بر علیه مظلومانه؟ بیخود نیست که دنیا ما رو به نقض حقوق بشر محکوم می کنه! شعارهای امروز خیلی کوبنده تر از روزهای قبل بود طوری که انعکاس فریادمان؛ ساختمان مجلس را می لرزاند.
بعد از مدتی آقایی، میکروفون را به دست گرفت و بعد از سکوت جمعیت شروع به روضه خوانی کرد. یک باره فریاد اعتراض معلمان به آسمان برخاست که ما برای روضه خوانی نیامدیم و فرياد زدند:
شنبه... عزاداری- شنبه... عزاداری
وقتی دیدند اون آقا که معلوم نبود خودیه یا مزدور، دست از روضه خوانی بر نمی داره شروع به هو کشیدن کردند. ساعت ده و نیم که شد مردم نگران کانونی ها شدند چون اونا برای مذاکره به داخل مجلس دعوت شده بودند و کمی دیر کرده بودند. مردم فریاد می زدند:
بهشتی، ده و نیم شد! بهشتی، ده و نیم شد!
بهشتی آمد و اعلام کرد که جلسه ای با دولت و مجلس در روز 3 شنبه ساعت 2 بعد از ظهر خواهند داشت و جای امیدواری هست. او گفت: فعلاً نتیجه ي مذاکره ي امروز را نمی تواند فاش کند. آخر کار جمعیت فریاد می کشیدند:
از امروز مدرسه تعطیله!
4 شنبه 8 صبح همین جا!
جمعیت شعارگویان به سمت میدان بهارستان می رفتند که ناگهان فریاد:
ولش کن! ولش کن!
از صفوف جلو جمعيت به گوش رسید.
بله نیروی محترم انتظامی جواب تشکرهای ما را داد و با باتوم به جان چند نفر افتاد و چند نفر را هم دستگیر کردند. بین کتک خوردگان صحنه ي کتک خوردن بانویي شجاع و پیرمردي مظلوم دل هر بیننده ای را به درد می آورد و نفرت و انزجار آنان را بیش از پیش برمی انگیخت. واقعاً این بود آن چیزی که به خاطرش انقلاب کردیم و جنگیدیم؟!
مگر امام خمینی به ما سفارش نکردند که:
نگذارید انقلاب به دست نامحرمان بیفتد!
شاید ما امانتداران خوبی نبودیم که در این صورت باید گفت:
وا اسفا!
اما بدانید که:
ما پیروزیم چون حق با ماست!