|
| |||
|
|
|
| |
|
نظر یکی از صداهای معلم: از بی برنامه ای صحبت شده،چیزی که سنت رایج مملکت ماست.اما در این انتخایات ضریه ای بر اقشار معلم و سایرکارمندان دولت وارد شد،چراکه این عزیزان که اکثرا عوامل اجرایی و نظارتی انتخابات بودند، به دلیل اینکه در محلی به غیر از حوزه انتخابی خود مثل روستاها انجام وظیفه می کردند نتوانستند رای بدهند وهیچ گونه راه حلی هم برای رفع این معضل اتخاذ نشده بود.با این کار در حقیقت قشر بزرگی از افراد فرهنگی و فرهیخته که می توانست در انتخاب افراد اصلح تر موثر باشد حذف شدند که صد البته به ضرر خود این اقشار هم خواهد بود چراکه نتوانسته اند افراد مورد نظرشان که دیدگاههای فرهنگی داشته باشند در شورای شهر وارد کنند(همتراز با بقیه اصناف جامعه) . | |||

مصطفی تاج زاده در يك مصاحبه ی مشروح با "عصرنو"، ارزيابی نوينی از صف بندی های جديد در جناح راست و جبهه ی اصلاحات ارائه داد. اين مصاحبه را با كمی تلخيص در ادامه می خوانيد:
يكی از شعارهای دولت جديد اين بود كه «ما میخواهيم با مافيای ثروت در نفت مقابله كنيم.» امروز پس از گذشت يك سال هيچ مافيايی معرفی نشده است. برعكس نگرانيم كه اين مافيا تازه شكل بگيرد، زيرا وقتی يك قرارگاه نظا م، جای بخش خصوصی را در انعقاد قراردادهای بزرگ اقتصادی و نفتی میگيرد، ما فقط با حزب پادگانی مواجه نيستيم بلكه نگرانيم كه اقتصاد كشور نيز پادگانی شود، چنان كه عدهای در تلاش پادگانی كردن فرهنگ و آموزشاند. البته اقتدارگراها در ظاهر از ژاپن اسلامی سخن میگويند اما در عمل كره ی شمالی را الگوی خود قرار دادهاند. به نظر میرسد قصدشان تحقق كره ی شمالی اسلامی است. در صورت موفقيت ايران به يك پادگان بزرگ تبديل میشود.
میگفتند اصلاحطلبان به مسايل اقتصادی نمیپردازند و تنها در فكر توسعه ی سياسی و دموكراسی و جامعه ی مدنی هستند و در حقيقت مشتی روشنفكرند كه از روی شكم سيری به دموكراسی میپردازند. بسيار خوب! تمام شعارهای دولت فعلی اقتصادی بود. پس از يك سال با توجه به اين كه اين دولت نفت 70 دلار دارد، در مقايسه با دوره ی خاتمی كه نفت 8 دلار بود و با خشكسالی هم زمان بود و كلی بدهی از دوره ی قبل بر دوش ايشان بود و حساب ذخيره ی ارزی نداشتيم میتوان مقايسه كرد كه آيا امسال گرانی كمتر شده يا اشتغال كه طبق شعارهای دولت جديد ظرف 3 سال بايد بيكاری ريشهكن میشد، آيا به اين سمت رفتهايم؟ آيا اكنون با آمدن نفت بر سر سفرهها ديگر نمیدانيم از خوشی چگونه زندگی كنيم؟
از لحاظ فساد نيز بايد بگويم برخی اخبار بسيار نگران كننده است، يعنی انعقاد قرارداد 4 ميليارد دلاری با نهادهای نظامی برای عسلويه و ... اين روش در غياب مطبوعات آزاد میتواند ضريب فساد را بالا ببرد. اين روندی نيست كه بتوان آن را خوشبينانه تحليل كرد. از لحاظ بينالمللی نيز وضعيت ما به گونهای شده كه آقای بوش میگويد ما سالانه 75 ميليون دلار اختصاص دادهايم به گسترش دموكراسی در ايران، كه كاملاً مشخص است چه معنايی دارد. در واقع ايران را در دستور كار خود قرار دادهاند و به اين ترتيب فشارهای بيشتری متوجه ميهن و مردم خواهد شد. در همين مدت افزايش نرخ بيمه را داشتيم كه با جابه جايی هر رده؛ سالانه 400 ميليون دلار به كشور لطمه وارد میشود. درباره ی فرهنگ جامعه نيز كه تبليغ می كردند آقای خاتمی بیبند و باری را گسترش میدهد، میپرسم با ملاكهای خود آن ها، آيا وضع فرهنگ جامعه از سالهای گذشته بهتر شده است ؟ جالب آن كه چماق به دستان ديروز، امروز میگويند برخوردهای فيزيكی كار را بدتر میكند. در واقع غيرمستقيم اعتراف میكنند اصلاحطلبان طرفدار بیبندوباری نبودند بلكه اتفاق ديگری در جامعه در حال رخ دادن است كه بايد ريشه يابی شود. در هر حال مردم میتوانند اين دوره را با دوره ی قبل مقايسه كنند و چون فاصله ی زمانی كم است اين كار ممكن است. يعنی میتوانند عملكرد و دستاوردهای خاتمی را با وجود تمام كارشكنیهايی كه در كار او میشد و اين كه نمیتوانست حتی با رييس جمهور آمريكا دست بدهد، با دوره ی فعلی مقايسه كنند كه نامهنگاری بوش و ديگر امور مانند آن، آزاد می شود.
معاون وزير كشور در دولت سيد محمد خاتمی معتقد است اگر امروز احساس عمومی آن است كه سفرههای مردم در حال رنگين شدن است، دست چپاولگران و آقازادهها و رانت خواران از اقتصاد كشور كوتاه شده و در عرصههای مختلف شادی و نشاط در جامعه و نخبگان را مشاهده میكنيم میتوان حكم كرد دولت فعلی موفق بوده ولی چنين به نظر نمیرسد. كار حكومت به جايی رسيده كه نقد اقتصادی پنجاه استاد دانشگاه را براندازی خاموش میخواند و با يك اجتماع مسالمتآميز شديدترين برخورد پليسی را به عمل میآورد، قاضی مرتضوی نماينده ی جامعه ی حقوقدان كشور در كميسيون حقوق بشر معرفی میشود و مطبوعات از پرداختن به مهمترين مسائل، مانند پرونده ی هستهای و... منع میشوند. پس میتوان گفت حاكميت يكدست فاقد اعتماد به نفس لازم است، اگر چه تبليغات زيادی درباره ی پايگاه مردمی دولت میكند.
در دو - سه سال گذشته بخشی از جامعه تصور میكرد با يكپارچه شدن حاكميت و كنار رفتن آقای خاتمی از حكومت، آمريكا به ايران حمله و دموكراسی را بر پا خواهد كرد، اما چند عامل از جمله وضعيتی كه در افغانستان و عراق ديده میشود، رشد بنيادگرايی در اين دو كشور، كشتار و ناامنی و آينده ی نامعلوم آن ها، باعث شده كه اين شهروندان به ترديد بيفتند. عدهای نيز نگران شدهاند از اين كه مبادا آمريكا با اقتدارگرايان بسازد و منافع خود را تامين كند بدون اين كه كاری به دموكراسی و حقوق بشر در ايران داشته باشد. به نظر میرسد درصد قابل توجهی از آن دسته از شهروندان كه به خارج از كشور اميد بسته بودند، دچار ترديد شدهاند. در واقع در سه - چهار سال گذشته يكی از مسايلی كه به اصلاحات ضربه زد، همين بود كه بسياری به ما میگفتند، اصلاحاتی كه شما از آن صحبت میكنيد، 10 تا 20 سال طول میكشد، در صورتی كه با دخالت خارجیها، در عرض 6ماه دموكراسی در كشور حاكم میشود، اما الآن شك كردهاند كه آيا شركت نكردنشان در انتخابات باعث نشد كه اقتدارگرايان رای بياورند و اميدشان برای تغيير نيز محقق نشد، كه به نظر من اگر محقق میشد وضع به مراتب بدتری پديد میآمد و چه بسا خيلی به اين نتيجه میرسيدند كه صد رحمت به اقتدارگراها!
در انتخابات رياست جمهوری نهم بين نخبگان جامعه نيز اختلاف زيادی وجود داشت. عدهای معتقد بودند اصل انتخابات بیربط است و شركت در آن را مشروعيت بخشيدن به حكومت اقتدارگرايان میدانستند. عدهای درباره ی نامزدها اختلافنظر داشتند و جمعی با اين كه رای دادند اما تلاش چشمگيری برای پيروزی نامزد اصلاحطلبان نكردند. در مرحله ی دوم نيز درصد زيادی از مردم آقای هاشمی را سمبل وضع موجود میدانستند و نمیخواستند به او رای دهند. گروهی معتقد بودند كه اين ها برنامه ی آقای هاشمی است تا با رای بالايی رييسجمهور شود، لذا نبايد در انتخابات شركت كرد تا در دام اين توطئه نيفتيم يا به رقيب وی رای دادند. بنابراين معتقدم اختلاف در گروههای مرجع جامعه و احزاب اصلاحطلب به همراه رای ندادن كسانی كه به خارج از كشور اميد بسته بودند و از سوی ديگر طرح چهرهای با اين شعار كه فردی از جنس مردم میخواهد وارد حريم ممنوعه ی قدرت شود، در صورتی كه خود نامزد اصلی كانون قدرت بود و نيز طرح شعارهای مبارزه با فساد و... نتيجه را به اين جا رساند. علت كودتای پارلمانی در انتخابات مجلس هفتم و فعاليت حزب پادگانی در انتخابات رياست جمهوری نهم آن بود كه از ورود ديگران به حريم قدرت جلوگيری كنند. در حقيقت تابلوی ورود ممنوع در اطراف قدرت نصب كردند.
به نظر میرسد اكثريت شهروندان از وضع كنونی ناراضی باشند. به همين دليل ادبيات آقای احمدینژاد هنوز ضد وضع موجود است، گويا دزدی و خرابكاری و ندانم كاری جريان دارد. گر چه در چين ناچار شد اعتراف كند در چند سال اخير از نظر اقتصادی كارهای خوبی در ايران صورت گرفته است. در هر حال او میداند كه مردم از وضع ناراحت هستند، اما توجه ندارد كه دامن زدن به اين نارضايتی بدون جايگزين كردن الگويی كه بتواند پاسخگوی مشكلات باشد، جامعه را به سمت انفجار میبرد. اگر به سرعت فضا را دموكراتيك نكنيم و اجازه ندهيم كه اقشار مختلف با ديدگاههای گوناگون وارد صحنه شده، مطبوعات با آزادی كامل منتشر شوند، شهروندان آزادانه حزب تشكيل دهند و در انتخابات شركت كنند، تصور میكنم، جامعه به سمت انفجار پيش خواهد رفت.
تاج زاه درباره ی فرصت يك هفتهای در مرحله دوم انتخابات رياست جمهوری سال گذشته گفت: در يك هفتهای كه بين دو مرحله فاصله بود، كار زيادی نمیتوانستيم انجام دهيم. تنها راهش اين بودكه آقای هاشمی خود را كنار بكشد يا به افشای مسايلی بپردازد كه بعد از انتخابات مطرح كرد. ايشان هم به دلايلی اين كار را نكرد. به نظر من در مرحله ی دوم تنها راه به هم زدن سناريوی از پيش تنظيم شده بود. البته اين انتقاد به ما وارد است كه چرا در مرحله ی اول ائتلاف نكرديم ولی اكنون نمیتوانيم دلايل آن را بگوييم چرا كه میتواند وضع موجود ما را دچار مشكل كند. شايد زمانی دليل واقعی عدم ائتلاف را بگوييم كه چه مسايلی باعث شد اصلاحطلبان نتوانند ائتلاف كنند.
در جناح اقتدارگرا تشتت زيادی ايجاد شده و بسياری از آنان از نااميدی رای دهندگان به آقای احمدینژاد به علت عدم تحقق شعارهای وی نگران شدهاند. به خصوص آن كه از اين به بعد مطالبات عمومی، جدیتر مطرح خواهد شد، چرا كه يك سال اول برای استقرار دولت جديد ضروری است اما از اين پس مردم خواهند پرسيد پس چه شد؟ عواملی مثل تشتت طرف مقابل، تجربه ی نيرویهای سياسی از حاكميت يكدست، مخاطراتی كه جامعه را تهديد میكنند، نا اميدی از آمريكا و اين كه در كوتاه مدت معجزهای برای استقرار دموكراسی و رفع مشكلات مردم رخ نمیدهد، گرانی و تورم و بيكاری و ديگر مشكلات اجتماعی و معيشتی میتوانند موجب شوند كه اصلاحطلبان و ديگر منتقدان وضع موجود در انتخابات پيروز شوند تا حاكميت دموكراتيك بماند و قدرت توزيع شود و مردم نفس راحتی بكشند. اكنون يك جناح محافظهكار داريم و يك جناح اقتدارگرا كه به تدريج نيز در برابر هم صفآرايی میكنند.
موتور محركه ی اقتدارگراها كه به خصوص در مرحله ی اول به آقای احمدینژاد رأی داد، در حال سرد شدن است زيرا كه به شدت از وضع موجود ناراضی است. در واقع همان 5 ميليون رای دهنده ی مرحله اول كه بسياری از آنها در حزب پادگانی مشغول بودند يا تحت تأثير اين حزب رأی دادند، اكنون برای به آب و آتش زدن خود به سود اقتدارگراها انگيزه ندارند. اينان در عرصه ی فرهنگی معتقدند دولت فعلی به بیبندوبارها باج داده و از موضع خود عقب نشسته است. در سياست خارجی اقتدارگراها از اصلاحطلبان سازشكارانهتر عمل كردهاند اگر چه در ظاهر سخنان تندی ايراد میكنند. از لحاظ اقتصادی نيز حكومت يكدست به هيچ وجه پاسخگوی انتظارات و نيازهای مردم نبوده و در يك كلام هويت و آرمانهای خود را با بحران مواجه میبينند. به نظر من اين بحران موجب تضعيف موقعيت اقتدارگراها و بهبود پايگاه اجتماعی اصلاحطلبان خواهد شد. اين گروه در انتخابات رياست جمهوری نهم میخواستند يك شكست چند ساله را جبران كنند و ضربه ی اساسی به اصلاحطلبان بزنند اما الان ديگر برای دفاع از وضع موجود انگيزه ندارند. برخی از آن ها به اين نتيجه رسيدهاند كه اگر قرار بود چنين سياستهايی دنبال شود با وجود امثال آقای خاتمی وضع بهتر میشد. آنها میگويند ما میخواستيم آقای خاتمی و شما (اصلاحطلبان) را حذف كنيم كه چنين اتفاقاتی رخ ندهد. اگر قرار بود ما با آمريكا مذاكره كنيم، آقای خاتمی به مراتب بهتر میتوانست اين كار را انجام دهد.
بعضی از آنها معتقدند در عرصه فرهنگی نيز آقای خاتمی با نفوذی كه به خصوص در قشرهای شهرنشين؛ بويژه زنان و جوانان داشت میتوانست اوضاع فرهنگی را بهتر سامان ببخشد. آنان همچنين میپرسند اگر در عرصه اقتصادی قرار نبود شقالقمر شود چرا نام عدالت و حيثيت خودمان را خدشهدار كرديم؟
سلام
وقتتان عزیز است بدون مقدمه چینی می روم سر اصل مطلب
انتخابات و آموزش و پرورش
در بخشنامه های صوری بسیار دیده و شنیده ایم که استفاده از اموال دولتی له یا علیه هر یک از نامزدهای انتخاباتی ممنوع است.
ولی ظاهراً هیچ تدبیری برای استفاده از امکانات دولتی سایر وزارتخانه ها و نیروی انسانی آن ها برای خدمت به انتخابات و خیانت به اهداف و آمال وزارت متبوعه اندیشیده نشده است!
حدود دو هفته است که تمام هم و غم مسؤولین محترم آموزش و پرورش شده انتخابات! پس آموزش و مثلاً پرورش چی؟ هر اتاقی را سر می زنی تا کارت را انجام بدهی آقا در جلسه ی فرمانداری، بخشداری، و یا اداری مربوط به انتخابات شرکت کرده اند و فعلاً تشریف ندارند!
در مدرسه؛ فلان معلم یا مدیر در جلسه ی مربوط به انتخابات شرکت فرموده اند به عنوان نمی دانم نماینده ی فرماندار، بخشدار، شورای نگهبان یا چه می دانم هر مقام گرانقدر دیگری!
اگر اشتباه نکنم در دقایق پایانی فیلم آژانس شیشه ای صحبتی از همسر جانباز جنگ تحمیلی نقل شد با این مضمون: "من که می دانم در این بین گوشت قربانی عباس است." (مجروحی که فرمانده اش، جهت مداوا؛ قصد انتقال او را به خارج از کشور داشت.)
حالا شما قضاوت کنید در این بین گوشت قربانی کیست؟ و یا چیست؟
در پی برگزاری نشست نخبگان استان مازندران با ریاست محترم جمهوری یکی از نخبگان فرهنگی مازندران شرکت کننده در این نشست نامه ای به سایت آموزش نیوز ارسال نموده که تقدیم کاربران عزیز می شود
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد به استان مازندران خوش آمدی
آقای رئیس جمهور عزیز خیلی خوشحال شدم پس از ماهها انتظار از نزدیک شما را در حسینیه عاشقان ساری ملاقات کردم از صبر و حوصله و متانت و بزرگواری شما متشکرم و امیدوارم همیشه موفق و موید باشید سخنان شما در جمع نخبگان مازندرانی بسیار امید بخش بود اما برخورد مسئولین آموزش و پرورش مازندران آنقدرنگران کننده بود که در هنگام سخنرانی شما بیشتر به این فکر می کردم که آیا اینان که در دولت اصولگرا و مهرورز احمدی نژاد صاحب پست و منصب شده اند از احمدی نژاد و اخلاقش درسی گرفته اند آیا مفهوم عدالت و مهروزی و تکریم و احترام به دیگران را می دانند؟
بنده به عنوان یکی از نخبگان دعوت شده به نشست نخبگان استان با جنابعالی ، پس از طی مسافت طولانی برای دریافت کارت ورود به جلسه به سازمان آموزش و پرورش مراجعه کردم ساعت 5 بعدازظهر روز سه شنبه چهاردهم آذرماه است . مسئول توزیع کارت ورود به جلسه کارتم را تحویل می دهد و بعد 25000 ریال پول و می گوید قرار بود شام بدهیم بهم خورد این پول را بگیرید و ..... این در حالی است که باشگاه فرهنگیان مازندران در چند قدمی این سازمان قرار دارد و همه امکانات پذیرایی در آن مهیاست براستی آموزش و پرورشی که با نخبگان و چهره های ممتازش اینگونه برخورد می کند با معلمان و دانش آموزان عادی چه برخوردی خواهد کرد خدا می داند ؟؟؟
از سوی دیگر در بین این همه فرهنگیان و فرهیختگان عرصه تعلیم و تربیت فردی را خودشان انتخاب کردند که به جای بیان مشکلات و دردهای جامعه فرهنگیان ، نقش رئیس سازمان آموزش و پرورش مازندران را ایفاء کند و گزارش کار سازمان آموزش و پرورش و موفقیتهای آنرا بیان نماید دقت در متن گزارش این واقعیت را بخوبی نشان خواهد داد در حالیکه در گزارشی که در نشریه نگاه وزارت آموزش و پرورش منتشر شده است سازمان آموزش و پرورش مازندران در ارزیابی عملکرد نسبت به سازمان های دیگر با کسب رتبه چهاردهم رتبه آخر را کسب کرده است ولی گزارش ارائه شده به گونه ای تنظیم شده بود که انگار آموزش و پرورش مازندران مدینه فاضله و موفقترین دستگاه اجرایی است هر چند تعدادی از بانوان طاقت نیاوردند ونسبت به شیوه گزارش ارائه شده اعتراض کرده و درد دل فرهنگیان و از جمله بازنشستگان را در همان جلسه به گوش همه رساندند
آقای رئیس جمهور در این گزارش حتی سعی شده بود به بحث پرسش مهر جنابعالی هم اشاره شود و نشان داده شود که سازمان آموزش و پرورش در پرسش مهر جنابعالی در کشور اول شد این در حالی است که این فرهنگیان و دانش آموزان مازندران بودند که با ارائه آثار مناسب اول شدند نه سازمان آموزش و پرورش !! باید به اطلاع جنابعالی برسانم رئیس سازمان آموزش و پرورش حتی در مراسم تجلیل از برگزیدگان پرسش مهر استان که در اردوگاه بادله ساری برگزار شد حضور نیافت و جالب اینکه حتی معاونین دیگر سازمان نیز در این همایش حضور نیافتند ( بجز معاون پرورشی که خود میزبان این همایش بود ) و از سوی دیگر امسال برای اولین بار فرهنگیان برگزیده پرسش مهر استان دعوت نشده و از آنان تجلیل نشده است
بنده به عنوان یک نخبه فرهنگی از جنابعالی تقاضا می کنم وضعیت آموزش و پرورش مازندران را با اعزام نیروهای کارشناس و ارزیاب بررسی کنید و جلوی سیر قهقهرایی دستگاه تعلیم و تربیت استان را بگیرید بررسی کنید چه کسانی از توفیق خدمت بازمانده اند و چه کسانی با شعار اصولگرایی و مهرورزی شما بر مسند مدیریت قرار گرفته اند مطمئنم اگر بررسی نمایید باید میز کار این آقایان را در پارکینگ شهرداری پیدا نماییم ( اشاره به سخنان جنابعالی در استادیوم شهید متقی ساری ) امیدوارم که به مطالب این فرد کوچک در عرصه آموزش و پرورش استان توجه نمایید .
نام و امضاء محفوظ
منبع:وبلاگ اخبار اموزش و پرورش
نظر یکی از اعضای صدای معلم:بله عزیزان همیشه همینطور بوده.در بسیار ی از کشورها آمار،مادر برنامه ریزیها است ولی الحمدالله در کشور ما بشتر برای ارائه در کنفرانس ها،بازدیدهای رییس جمهوری ،وزارتی و غیره کاربرد دارد و انهم با کلی دروغ و قسم حضرت عباس.نخبه های واقعی ما همه سرخورده شده اند و بسیاری از دلسوزان در انزوا به سر می برند.
نقل است که روزی ميرزا رضا صديق الدوله ی نوری نزد مظفرالدين شاه رفت و پس از آن که شاه احوال او را پرسيد، دستور داد تا مبلغ هزارتومان به او کمک کنند، ضمن دلجويی از صديق الدوله گفت: حالا اين پول را بگير، انشاء الله کار و بار ما که بهتر شد باز هم به تو کمک خواهيم کرد. صديق الدوله به لهجه ی مازندرانی به شاه می گويد: وقتی در تبريز وليعهد بودی همين حرف را مي زدی حالا که شاه شدی باز هم همان وعده را می دهی؟ مگر قرار است بعد از شاه شدن چه بشوی، نکند قرار است خدا شوی؟
حال حکايت ما و دولتمردان جمهوری اسلامی است، که قبل از انقلاب، وعده هايی را می شنيديم که گويی قرار است بهشت خدا و مدينه ی فاضله را به ارمغان بياورند، از پول نفت به در خانه هايمان آوردن، تا آب و برق و اتوبوس مجانی، همه وعده هايی بود که بزرگواران به ملت می دادند، اگرچه نسل انقلابی هرگز به طعمه ی اين وعده ها انقلاب نکرد که در مقياس با گرسنگی امروز، همه سير بودند و پروار، اما با اين همه قول هايی از اين قبيل بود که به وفور شنيده می شد، آنان که در طول ۲۷ سال گذشته، موی در آسياب عمر سپيد کردند، به خوبی به ياد دارند که سخنوران انقلابی حتی معضلاتی چون ترافيک تهران را، حل شدنی می دانستند و آن را ساخته و پرداخته ی دولت وقت می خواندند که مبادا مردم بی خبر از همه جا، به غير از معضل ترافيک به مسائل مهمتری بيانديشند.
سال ۵۷ رسيد و انقلاب شد و به خيابان ها ريختيم وبه گمان واهی از شادی در پوست خود نمی گنجيديم و چشم به راه بوديم تا وعده های داده شد تحقق يابد که ناگهان نعمت جنگ از آسمان نازل شد و به دامن ملت انقلاب زده افتاد که ديگر جای هيچ انتظاری را برای تحقق، شعار ها و وعده های انقلابی باقی نگذاشت. ۸ سال دفاع مقدس بود و کوپنی شدن اجناس و هزاران مشکل ناشی از جنگ، که زبان به اعتراض گشودن نه روا بود و نه جايز، خاصه در همان زمان هم، باز دولتمردان تازه به قدرت رسيده ی انقلابی، وعده های قبل از انقلاب را موکول به بعد از پايان جنک کردند که مسلماً بايد برای بيرون راندن دشمن، رخت جنگ به تن می کرديم و کمربندها را سفت می بستيم تا آرامش و نظم و امنيت برقرار گردد و آن وقت بتوان برای تحقق آرمان های انقلابی دست به کاری زد.
۸ سال گذشت و بالاخره نعمت جنگ هم با جامی از زهر و هزاران شهيد و جانباز و مفقود الاثر و يتيم و بيوه، تمام شد، و ايام بی ثمر گذشت تا عاقبت نوبت به دولت سازندگی رسيد که روزی يک سد می ساخت و صدها پروژه ی ناتمام را افتتاح می کرد، اما نه تنها باز از تحقق آرمان های اوليه انقلاب خبری نشد که هر روز بر معضلات اجتماعی، سياسی افزوده می شد، و شاخص آمار معتادين و فواحش سير صعودی طی می کردند. لاجرم، ملت انقلابی هم بايد، همه ی ناهنجاری ها را به حساب درگيری با دشمنان برون مرزی و درون مرزی و تبعات ۸ سال جنگيدن با دشمن و چه و چه، می گذاشت و بدين ترتيب عمر دولت سازندگی هم به پايان رسيد و به تاريخ پيوست.
بعد از دولت سازندگی دولت اصلاحات با پشتوانه ی ۲۰ ميليون رای به صحنه در آمد و نان و آب و شکم را از فرعيات خواند و همه ی همتش را برای تحقق آزادی های تصريح شده در قانون اساسی به کار گرفت، و شب و روزی نبود که در پی صيد آهوی خوش خط و خال آزادی نباشد، از آزادی بيان، تا آزادی مطبوعات، و آزادی ها ی در قصه آمده و...، اما مرگ اصلاحات فرصت نداد تا آرزو های ديگری را هم با خود به گور ببرد و دولت اصلاحات هم دست از پا درازتر، درتابوت تاريخ آرام گرفت، و قبيله ای از زندانی سياسی و صد ها مطبوعات توقيف شده، هزاران قلم بدست بيکار را چون طفلان يتيم، از خود بر جای نهاد و تنها ارثيه ی که باقی گذاشت، فضای باز سياسی بود.
بسنده کردن به فضای باز سياسی تنها اميد مردم خوش باوری بود که گمان داشتند با ارثيه ی به جای مانده از دولت اصلاحات، می توانند در تلاشی حق طلبانه امکان تحقق آرمان های اوليه ی انقلاب را فراهم سازند و پس از ۲۷ سال، شايد شاهد مقصود را در آغوش گيرند، اما در اولين گام، به کوچه ی بن بست انتخابات رسيدند، با اين همه، ملت ناکام از شهد انقلاب، که حالا دو نسل پس از خود را به همراه داشت، باز هم به پای صندوق های رای رفت تا برگزيند از ميان بد و بدتر را که مبادا بی رای و نظر او، قلندری سر از صندوق های رای بيرون آورد غافل که در اين کهنه ديار رای به اسم حيدری به صندوق ريختن، نعمتی بيرون آمدن، هميشه مسبوق به سابقه بوده است.
حالا ما هستيم و آرزوهای مانده بر دل از داغ انقلاب و نهمين دولت انقلابی که با شعار مهرورزی، جهانی را به دشمنی با سرزمين عشق و محبت نياکانمان فرا می خواند و تلاش چشمگير دارد تا همه چيز برای تهديد بيگانگان به اين آب و خاک اهورايی فراهم باشد تا به هر بهانه ای حتی ميراث فرهنگی مردم اين کهنه ديار را به تاراج برند. دولتی که قرار بود با آوردن پول نفت بر سفره ها ی مردم درمانده در معاش، رفاه عمومی را جايگزين فاصله های طبقاتی کند اما خون دل به کاسه های خالی گرسنگان ريخته وبا ندانم کاری های بس حيرت آور، رونق بازاری اگر بود، به کسادی می کشاند و هزاران کارگر را خانه نشين می کند، و عجبا که در آستانه ی يک سالگی تولد شوم خود با وعده های سر خرمن، سفت بستن کمربندها برای مدت ۲ سال ديگر را نويد می دهد و انتظار صبوری بيشتر از ملت صبور را دارد و...، ای آقايان! نکند قرار است خدا شويد؟
بيژن صف سری
منبع: گویانیوز- به نقل از امروز
مجلس خبرگان رهبري به لحاظ جايگاه و نقش مهمي كه در انتخاب بالاترين فرد در نظام جمهوري اسلامي ايران مطابق اصل 108 و 111 قانون اساسي در تحقق مفاد اصول 109 و 110 ناظر به اختيارات و وظايف رهبري دارد از اهميت ويژه و فوقالعادهاي برخوردار است همانگونه كه رهبري نظام با برخورداري از اختيارات گسترده در قانون اساسي در راس مخروط نظام قرار دارد.
مجلس خبرگان بهعنوان منشا و مبناي مشروعيتبخش انتخاب رهبر هم، مسووليت خطير و مهمي اعم از تشخيص، انتخاب، نظارت، ارزيابي و... بر عملكرد رهبري و نهادهاي تابعه را عهدهدار بوده و بدون شك مرتبتي والا و رفيعداشته و چونان ديدهبان و نگهباني امين و مسؤول به نمايندگي از جانب ملت با تدبير و درايت هوشمندانه و عالمانه، رهبري نظام را در مسووليتهاي خطير و مهم مندرج در اصول 109 تا 112، 157 و 175 تا 177 و ديگر اصول قانون اساسي مراقبت، حفاظت و ياري مينمايد.
به طوري كه اهميت و گستردگي حيطه ی عمل خبرگان رهبري، جايگاه تاثیرگذار اين نهاد را دوچندان افزون نموده است. فلذا گستردگي، تنوع، تخصصي بودن و پيچيدگي وظايف محوله كه تمامي گستره ی وظايف رهبري نظام را در برميگيرد به گونهاي است كه تركيب مجلس خبرگان ميبايد از عناصر خبره در تخصص هاي متنوع و متناسب با شقوق گوناگون اداره ی يك كشور در حوزههاي عرفي و شرعي و محدود نشدن به عناصر روحاني تشكيل گردد هرچند كه قانون اساسي تأكيدي و تصريحي بر خبرگان روحاني نكرده و از طرفي خبرويت روحانيت عمدتاً در حوزههاي غيرعرفي است. در صورتي كه داوطلبان عرصه ی نمايندگي خبرگان از دوره ی اول تاكنون ساحتي روحاني داشته و غالباً با لباسي نه به قامت و اندازه ی جايگاه رفيع رهبري و نهادهاي تابعه وارد به چنين انتخابات سترگي نشدهاند.
اين كه داوطلبان اين عرصه توسط نهاد ناظر دستچين و از آنان همانند مستخدمان دستگاههاي دولتي امتحان، مصاحبه و گزينش به عمل ميآيد و بعد روانه ی رقابت انتخاباتي ميشوند مقولهاي است كه مبنايي به لحاظ قانوني و حقوقي در قانون اساسي و يا قانون عادي ندارد. نكته ی ديگر اين كه مرجع ذي صلاح و معتبر براي تشخيص اجتهاد علماي داوطلب در اين عرصه هم مقولهاي است كه به لحاظ سلسلهمراتب علمي و حوزهاي و عرف متداول آن، هميشه توسط مراجع يا حوزه كه يك مؤسسه ی علمي است تعيين ميگرديده است. بنابراين ترديدي نيست كه نهاد ناظر علاوه بر اين كه كاركرد حوزهاي و علمي ندارد ذي صلاح در اين حيطه هم نيست و شائبه ی دستكاري، جهتدهي و ساماندهي چينش مجلس خبرگان را در پي داشته و خواهد داشت كه مطلبي قابل تأمل در تضمين روند سالم، آزاد و قانوني انتخابات است و اين سوال را به ذهن متبادر مينمايد كه چگونه شوراي نگهبان منصوب رهبري همزمان؛ مقوله ی نظارت، قانونگذاري، تهيه ی آييننامه، تصويب آن، ابلاغ آييننامهها و مرجع تشخيص صلاحيت اعم از امتحان، مصاحبه، تاييد، رد، ابطال و تاييد انتخابات را ميتواند بدون ابتناء به اصل يا اصولي از قانون اساسي برعهده داشته باشد. (به استثناي نظارت) در صورتي كه اين شورا در دوره ی اول انتخابات مجلس خبرگان مطابق اصل 108 اجازه داشته قانون مربوط به تعداد و شرايط خبرگان، كيفيت انتخاب آن ها، آييننامه ی داخلي جلسات براي نخستين دوره را تهيه و پس از تاييد رهبري ابلاغ نمايد.
در صورتي كه روند فوق برخلاف اصل 108 به انتخابات دوره ی دوم، سوم و چهارم كه در آستانهی برگزاري آن هستيم هم تسري پيدا كرده است و عملاً نهاد ناظر در عرصه ی قانونگذاري، تصويب آييننامه ی اجرايي انتخابات، بررسي و تشخيص صلاحيت و... جايگزين مجلس خبرگان گرديده است.
حال اين سوال قابل طرح است كه چه مرجعي به لحاظ قانون اساسي بايد مانع عدم اجراي مفاد اصول قانون اساسي و از جمله اصل 108 گردد؟ بدون ترديد با ملاحظه و تورق در قانون اساسي درخواهيم يافت كه اين وظيفه ی خطير مطابق اصل 113 برعهده رئيسجمهوري به عنوان مسوول اجراي قانون اساسي است كه بايد به جاي دعوت رهبران جهان به آيين پيامبران و توحيد، به مراجع نقضكننده ميثاق ملي تذكر و اخطار دهد و از اجراي قانوناساسي كه مظهر و نماد عالي عدالت است پاسداري كند و چنانچه رئيسجمهور به وظايفش عمل نكند نمايندگان ملت در مجلس شوراي اسلامي وظيفه دارند در قالب سوال و... از رئيسجمهور، عدم اجراي قانون اساسي را توضيح بخواهند كه چه توجيهي بر ادامه نقض قانون اساسي توسط نهاد ناظر و خبرگان رهبري دارد و اصولا چرا نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در گذشته و امروز در مواجهه با عدم اجراي قانون اساسي از رئيسانجمهوري گذشته و امروز كه قسم ياد كردهاند پاسدار اجرايي قانون اساسي باشند سوال نكرده و به وظيفه ی نظارتي خود عمل نكردهاند، از طرف ديگر مجلس خبرگان رهبري چه توجيهی قانوني بر واگذاري اين اختيارات به نهاد ناظر در دوره ی دوم، سوم و چهارم براساس مفاد قانون اساسي دارد؟ اگر پاسخ مثبت است مستند اين رفتار ابتناء به كداميك از اصول قانون اساسي دارد؟ و آيا تداوم اين روند كه ناقض اصول مختلف قانون اساسي است مخدوش كننده ی روند آزاد، قانوني و سالم انتخابات نيست؟ و آيا نبايد نهادها و مراجع منتخب اعم از مجلس، رئيسجمهوري و مجلس خبرگان به ملت پاسخگو باشند؟
محمدعلي مشفق
اعتمادملی- به نقل از امروز
سال هاى دهه ی پنجاه، در دوره ی دانشجويى، مدتى ساكن كوى دانشگاه تهران بودم. از لطايف آن روزگار توفيق هم اتاقى شدن با دانشجوى محترمى بود كه هنوز هر بار يادش مى كنم هم خنده ام مى گيرد و هم حسى احترام آميز نسبت به او در من زنده مى شود. هم اتاقى عزيز من هنگام بيدارى يك جنتلمن واقعى بود، سرشار از وقاری مثال زدنى اما هنگام خواب يك كمدين تمام عيار! شب ها در خواب سخن مى گفت، راه مى رفت، قاه قاه مى خنديد و به اين همه بسنده نمى كرد، ما را نيز از خواب بيدار مى كرد كه: «بجنبيد! جوجه ها رفته اند زير تخت، بگيريدشان، فرار نكنند!» و با انگشت اشاره نقطه اى را نشانمان مى داد تا خم شويم، زير تخت را جست وجو كنيم و البته از جوجه ها خبرى نبود! «خوابگردى» كار هر شبش بود و اگر مراقبش نبوديم در همان حالت خواب از اتاق بيرون مى رفت، تلوتلو خوران!
«خوابگردى» يا Somnombolism پديده ی رايج و حيرت انگيز روزگار ماست كه نه شب ها در بستر خواب برخى آدم ها، بلكه روزها در قلمرو زندگى اجتماعى ما در جريان است.
پندارگرايى، خيال پردازى، اتوپياطلبى و رمانتيك مآبى با همه ی چاله چوله هايش هزار بار شرف دارد بر «خوابگردى» در عرصه ی اجتماعى. زيرا كه با اولى مى توان احتجاج كرد اما با دومى چه مى توان كرد؟! جز آن كه خوابگرد را به بستر خواب نوشين بازگردانى تا خداى ناخواسته جانش به مخاطره نيفتد.
آنگاه كه يك جريان سياسى، يك حزب يا جناح دچار خوابگردى مى شود، در خواب حرف مى زند، به راه مى افتد، جماعتى را در پى خويش به راه مى اندازد، جايى را، چيزى را به عنوان نقطه ی هدف نشانه مى رود و خيلى جدى و مصمم به پيش مى راند و به هشدار و به بيدارباش هيچ كس توجه نمى كند، در واقع نه فقط آرامش ديگران را برآشفته بلكه موجوديت خويش را نيز به مخاطره انداخته است.به باور من در چند دهه ی اخير تحولات سياسى اجتماعى ايران، جريان موسوم به سازمان مجاهدين خلق (منافقين) از پيشگامان «خوابگردى سياسى» بوده اند كه البته سرانجامى جز تلف كردن خود، زحمت مردم ايران و رسوايى تاريخى نداشته است.بخش مهمى از اپوزيسيون نظام به ويژه خارج نشينان نيز از آغاز تاكنون دست به گريبان خوابگردى بوده اند اين را خودشان هم دريافته اند.
اما مسئله آن گاه نگران كننده مى شود كه شترخوابگردى در آستانه ی منزلگاه جريان هاى سياسى درون نظام زانو بزند و اتراق كند.«خوابگرد» هيچ چيز را در عالم واقع نمى بيند. آن چه را مى بيند در عالم روياى خويش است. گفتارش، رفتارش، كنش و واكنش هايش همه رويايى اند. آدم عاقل از خوابگرد انتظارى ندارد. از سر دلسوزى مى گويد: طفلك خواب است! اما آيا مى توان شاهد خوابگردى عرصه ی سياست و قدرت در كشور بود و تنها به اين عبارت بسنده كرد كه: «طفلكى ها خوابند»؟! اكنون كه اندكى در ساحت مناسبات سياسى جامعه به تامل مى نشينم احساس مى كنم- نه تنها اين روزها- بلكه در اين سال ها نشانه هايى از «خوابگردى سياسى» را از خود بروز داده ايم. اگر يك جريان سياسى به ويژه پس از كسب قدرت دچار نوعى «مونارشى» شود به گونه اى كه اصلاً ديگران را ناديده بگيرد و حتى موجوديت آنان را انكار كند، چه تابلوى اصلاح طلبى داشته باشد چه اصولگرايى و از اين دست، در واقع شبيه آدم خواب زده سرش را زير انداخته و بى اعتنا به ديگرانى كه از نظر او اساساً وجود خارجى ندارند راه خودش را برود، آيا يك خوابگرد تمام عيار نيست؟!
به گمان من يكى از نقدهاى جدى بر چگونگى رفتار سياسى جريان اصلاح طلبى پس از دوم خرداد- هم در دولت و هم در مجلس پيشين و نيز در ديگر عرصه هاى خارج از قدرت - ابتلا به نوعى خوابگردى سياسى بود كه نتيجه اش سر به ديوار واقعيت خوردن شد.گاه ما به دنبال جوجه هاى زير تخت مى رفتيم و ديگران را نيز به اين كار فرا مى خوانديم و اگر كسى مى گفت: «هى! خوابى؟ مواظب باش نيفتى!» برمى آشفتيم. اصلاً به حسابش نمى آورديم. غير از اين بود؟!
حالا بيدار شده ايم، شايد!
اما اكنون ديگر بايد با پاى واقعيت - همه ی واقعيت- گام بر داريم. اگر پوپوليسم را آفت عقلانيت جمعى و مزاحم تكوين جامعه مدنى مى دانيم اما نبايد از ويژگى هاى فرهنگى، اجتماعى جامعه ايران غفلت كنيم، نبايد نقش انباشت مطالبات توده ی مردم را ناديده بگيريم و اگر عوام گرايى را برنمى تابيم نبايد در دام نخبه گرايى گرفتار شويم و اگر طبقه ی متوسط را اصلى ترين پشتيبان خود مى پنداريم نبايد نسبت به ديگر اقشار اجتماعى بى توجه باشيم. در عرصه ی ساختار واقعى قدرت نيز بايد واقع نگر باشيم. تجربه بيش از ربع قرن در نظام كنونى ايران بيانگر اين واقعيت است كه هيچ يك از گرايش هاى سياسى درونى نظام ناديده گرفتنى يا حذف شدنى نيستند. علاوه بر اين با توجه به رويكردها و سليقه هاى سياسى شناخته شده رده هاى گوناگون اركان قدرت در نظام و نيز ساختار كنونى قدرت، هرگونه تصور يا تلاش براى دگرگونى انحصارى آرايش قدرت به نفع يك جريان يا گرايش خاص سياسى امرى نادرست و بى نتيجه و حتى خطرناك خواهد بود. پرهيز از خوابگردى سياسى ايجاب مى كند كه از هر نوع گرته بردارى شكلى و تقليد كودكانه به ويژه براى گذار از الگوهاى سنتى به مدرن يا از جامعه ی پيشادموكراتيك به دموكراتيك خوددارى كنيم. ما به نوعى الگوى بومى آن چنان كه در اصل انقلاب اسلامى شاهد بوديم نيازمنديم. جريان اصلاح طلب با همه ی طيف بندى هايش بايد به عزم وداع با خوابگردى، آئين و آداب واقع بينى، تمكين به زايمان طبيعى تحولات تاريخى و ايمان به نسبيت هدفمند در مناسبات سياسى را چه در عرصه ی روابط درونى و چه در رقابت با ديگر جناح ها و چه حتى در ارتباط با حاكميت موبه مو به اجرا گذارد. اما در حالى كه اصلاح طلبان، كم يا بيش، خود را از چنبره ی خوابگردى رها مى سازند متاسفانه رقيبان آنان به ويژه جريانى كه زمامدارى عرصه ی قدرت اجرايى را در كشور فتح كرده عميقاً گرفتار اين پديده شده است. بسيارى از رفتارهاى دولت آقاى احمدى نژاد (تصميم گيرى، سياستگزارى، برنامه ريزى و اجرا) به رفتار خوابگردها شبيه است. ناخواسته بار ديگر به ياد آن هم اتاقى دوران دانشجويى مى افتم و جوجه هاى زير تخت و تلاش براى گرفتن آن ها! همه در خواب، اما خيلى جدى! تصميماتى گرفته مى شود، پيامدهاى منفى آن ها بى درنگ آشكار مى شود و به ناچار دولت تصميم خود را عوض مى كند. يا عوض نمى كند اما براى جبران آثار نامطلوب آن تصميم، در گرداب تصميم اضطرارى اما نادرست ديگرى مى افتد. ماجراى بورس، حذف تعرفه ی برخى اقلام (محصولات كشاورزى)، افزايش ناگهانى تعرفه برخى كالاها (گوشى تلفن همراه)، تثبيت قيمت فرآورده هاى نفتى، دستورالعمل ورود بانوان به ميادين ورزشى، افزايش ناگهانى حداقل دستمزد كارگران، دخالت در نرخ سود سپرده و تسهيلات بانكى و... كه در بسيارى موارد دچار تصميمات متناقض شده مصاديقى از خوابگردى دولت است. البته اين مشكلات محدود به عرصه ی اقتصادى نيست. در حوزه ی فرهنگ و هنر نيز اين چنين است. سايه ی نوعى ركود و دلمردگى حاصل از برخوردهاى سليقه اى سنگينى مى كند. در آموزش و پرورش و دانشگاه نيز جلوه هاى خوابگردى به چشم مى آيد. از همه تاسف بارتر نوع برخورد دولت كنونى با نيروهاى باتجربه به ويژه مديران ميانى در دستگاه ها است. به نظر مى رسد هر كس به بهانه ی كمترين ناهمراهى و ناهماهنگى سياسى در مديريت دستگاه هاى دولتى در معرض تعويض قرار دارد. اين شيوه به تجربه؛ نادرست و زيانبار بوده است. براى رهايى از بيمارى خوابگردى چه در ساخت سياسى جامعه و چه در ساخت قدرت، علاوه بر ترويج فرهنگ بيدارباش و عقلانى گرايى نيازمند نهاد مدنى هشداردهنده، متعادل كننده و حقيقت ياب هستيم. نهادى كه ضمن برخوردارى از وجاهت و مقبوليت مدنى مورد احترام و اعتناى اركان نظام نيز باشد. شايد روزى، روزگارى تدبير چنين اقتضا كند كه در كنار «شوراى راهبردى روابط خارجى»- كه اميد مى رود بخشى از خلاء كارشناسى كلان در سياست خارجى و نيز شكاف موجود ميان نخبگان با دولت كنونى را پر كند- «شوراى راهبردى روابط داخلى» نيز ايجاد شود. بى ترديد گرانيگاه نظام رابطه اى دوسويه با مجموعه ی پتانسيل سياسى كشور دارد، هم تاثيرگذار است و هم تاثيرپذير. آن چه غيرقابل انكار است ضرورت هم افزايى نيروها براى پيشرفت و توسعه ی همه جانبه است كه به نظر مى رسد هيچ سازگارى با خوابگردى ندارد. زير تخت جوجه اى در كار نيست! خوابگرد را چاره اى جز بيدار كردن نيست.
احمد پورنجاتى
منبع: شرق، به نقل از سایت امروز
استاندار استان مركزي قول تامين اعتبار براي پرداخت 50 درصد هزينه رفت و آمد معلمان به روستاها را داد. به گزارش ايلنا, عبداله سهرابي, استاندار استان مركزي, افزود: اين اعتبار بايد از محل اعتبارات سازمان مديريت و برنامهريزي و سازمان آموزش و پرورش استان تامين شود. همچنين احمد حاجكريم, رييس سازمان آموزش و پرورش استان مركزي، با اشاره به اينكه مشكل اياب و ذهاب فرهنگيان شاغل در روستاها در جلسات شوراي آموزش و پرورش به طور كلي مطرح شده است, گفت: هزينه ميانگين براي اجراي طرح ساماندهي و اياب و ذهاب معلمان با توجه به وجود 6 هزار و 162 معلم روستايي، براي هر معلم 22 هزار و 500 تومان محاسبه شده است. وي اعتبار اختصاص يافته براي 43 پروژه اجرايي آموزش و پرورش استان را بالغ بر 100 ميليارد ريال عنوان كرد و گفت: سهم شهرستان اراك از اين اعتبار حدود 40 ميليارد ريال است كه شهرداري اراك حدود 10 ميليارد ريال آن را بابت عوارض 12 پروژه از آموزش و پرورش گرفته است. وي ضمن اظهار نارضايتي از اين مساله, گفت: ما در حال پيگيري و ايجاد تغيير در موضوع تجميع عوارض هستيم و در اين مسير به مساعدت شوراي شهر نيازمنديم.

برنده ی جايزه ی صلح نوبل، طي سخناني در دفتر سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحكيم وحدت) گفت: زماني ميتوانيم ادعا كنيم در يك كشور دموكراسي وجود دارد كه اولين پله ی آن يعني آزادي بيان تامين شود، تا زماني كه مردم در بيان عقايد و افكار خود آزاد نباشند، دموكراسي به وجود نميآيد .عبادي با مهم ارزيابي كردن وجود نهادهاي مدني و تشكلهاي مردمي براي استقرار دموكراسي و امنيت در يك كشور، گفت: چون نهادهاي مدني به خاطر ديكتاتوري صدام در عراق شكل نگرفتند، امروز امنيت اين كشور تامين نميشود حتي اگر نيروهاي آمريكايي از آن بيرون بروند. در جامعهاي كه به دليل ثروتش مورد طمع بيگانگان است، اگر نهادهاي مدني شكل نگيرند، مردم نميتواند از آن جامعه دفاع كنند؛ تاسيس نهادهاي مدني مهمترين ضامن ثبات يك كشور و كوتاه كردن دست بيگانگان است. اين در حالي است كه در ايران اگر قرار باشد نهاد مدني به وجود بيايد، اول وزارت كشور ميگويد بايد اساسنامه را من تاييد كنم، بعد بايد صلاحيت سياسي موسسان آن نهاد تاييد شود و بعد هم ميگويند هر كاري ميخواهيد بكنيد بايد به ما بگوييد، اين ديگر نهاد مدني نيست و بايد اسمش را اداره دولتي گذاشت. دموكراسي حادثهاي نيست كه يك شبه اتفاق افتد و كالایی نيست كه از بيرون وارد شود. اگر نهادهاي مدني در كشور شكل نگيرند، دودش به چشم همه ميرود.
وي با اشاره به تهديدهاي بينالمللي عليه كشورمان، گفت: بهترين راه مقابله با دشمنان خارجي اين است كه نهادهاي مدني را در كشورمان تقويت كنيم اما متاسفانه برعكس عمل ميكنيم.
شیرین عبادی، تشكيل ديوان ICC را كه در آن جنايت عليه بشر بررسي و با آن مقابله ميشود، نقطه عطفي براي حقوق بشر و ضامن اجراي آن دانست و گفت: ديوان ICC در سال 2000 تشكل شد و هم اكنون 96 كشور به آن ملحق شدهاند و در حال شكل دادن به دادگاهش براي محاكمه ناقضان حقوق بشر است .مهمترين مخالف ديوان ICC آمريكا و بعد از آن اسرائيل و چين هستند، چون اگر ICC كارهايش را آغاز كند, دنيا صاحب پيدا ميكند. دولت خاتمي الحاق به ICC را امضا كرد اما خاتمي تا زماني كه سر كار بود، اين لايحه را به مجلس نداد, يكي از گلههاي من به عنوان يك شهروند از خاتمي اين است كه فرصت داشت اين لايحه را به مجلس ششم كه همراهش بود، بدهد اما نداد .مردم كشورهايي كه به ديوان ICC ميپيوندند، اگر سند داشته باشند، ميتوانند از حاكمانشان به اين ديوان شكايت كنند، كشورهايي كه به ICC نميپيوندند، يا بايد صبر مردمشان را زياد كنند يا صبر كنند تا حوصله مردمشان لبريز شود.
وي با اشاره به اين كه بيش از 10 ميليون ايراني زيرخط فقر زندگي ميكنند و اين براي كشور ثروتمندي مثل ايران نشاندهنده ی وجود فساد مالي، اداري و برنامهريزي غلط اقتصادي است، گفت: اگر حكومتي نيازهاي مردمش را برآورده نكند، خلاف حقوق بشر عمل كرده است، درصد بالاي بيكاري و دستمزدهاي پايين در ايران برخلاف حقوق بشر است .در صلح مردم ميتوانند مطالباتشان را از حكومت بخواهند اما در جنگ اين مطالبات متولي ندارد و مردم خواستههايشان را فراموش ميكنند، چون مسالهشان مرگ و زندگي است.
منبع: ایلنا
ولتر نویسنده و دانشمند معروف فرانسوی گفته است “مشرقزمینیها تقریباً همه بنده و غلام بودهاند و از خصایص بندگی و بردگی یکی هم این است که از همه چیز با اغراق و مبالغه سخن میرانند و به همین جهت علم بیان و فن فصاحت آسیایی مهیب و وحشتناک است."
بسیاری از خصوصیات اخلاقی ما توسط شرق شناسان غربی و خودی ها مورد انتقاد قرار گرفته، اما به جرأت می توان گفت که هیچ یک از آن ها اشاره ای به علت وجودی این خلقیات در ما نکرده اند.
در این که بیشتر مکالمات روزمره ی ما به مبالغه آمیخته شکی نیست. اصطلاحاتی چون "به مرگ بگیر تا به تب راضی شود" و یا "از کاه کوه ساختن" و "یک کلاغ و چهل کلاغ" همه به نوعی به ویژگی مبالغه کردن در میان ما اشاره دارند. خصوصیتی که تقریباً بر تمامی وجوه زندگی ما از دوستی و مهر تا خشم و نفرتمان سایه ی خویش را افکنده است. مبالغه در ابراز محبت در جملاتی چون "فدایت شوم، قربانت بروم، قدم روی چشم ما بگذارید و ..."، خود را نشان می دهد در حالی که می دانیم کمتر کسی به راستی حاضر است جان خویش را فدای دیگری نماید. مبالغه در اظهار کوچکی در کلماتی چون:
"نوکرم، چاکرم و خاک پایم" خود را نشان می دهد و مبالغه در نفرت را در عباراتی چون "چشم دیدنت را ندارم، بروی و برنگردی، خفه شوی و به زمین گرم بخوری و الهی بمیری و..." می توان مشاهده نمود، در حالی که کمتر کسی حاضر به مرگ شخصی است که از او کدورتی به دل دارد. مبالغه در تهدیداتمان نسبت به فرزندانمان با عباراتی چون: "اگر چنین کنی میکشمت" و یا "اگر پدر بفهمد میکشدت" خود را می نمایاند و مبالغه در واکنشهامان به حوادث بسیار جزئی مانند ریختن کمی آب بر روی فرش یا شکستن یک گلدان سفالی در گفتن "خدا مرگم بدهد" تجلی می کند و بالاخره عبارت: "صدبار گفتم" را نیز زمانی استفاده میکنیم که حرفی را بیش از یک یا دو بار به کسی زدهایم.
ما آنچنان به گفتن و شنیدن این مبالغه گوئی ها عادت کرده ایم که اگر واقعیت را آن طور که هست بشنویم باور نمی کنیم و اگر آن طور که هست بگوییم کسی باورمان نمی کند. به عبارت دیگر تا حرف ها، خواسته ها و حوادث را چند ده یا چند صد برابر نکنیم اموراتمان نمی گذرد. به عنوان مثال اگر سرمان درد می کند و می خواهیم در خانه کمی سکوت برقرار باشد، باید اطرافیان را متقاعد نماییم که مغزمان از شدت درد در حال متلاشی شدن است وگرنه کسی به حرف ما توجهی نمی کند.
چرا ما برای باورندان خویش باید مبالغه کنیم؟
ناباوری از عدم اعتماد بر می خیزد و عدم اعتماد نتیجه ی مستقیم دروغ شنیدن و دروغ گفتن است.
چرا ما دروغ می گوییم؟ چه چیز ما را به دروغ گفتن وادار کرده و می کند که اعتماد از میان ما رخت بر بسته است و ما مجبوریم برای باوراندن دوستیمان، بی گناهی مان، دشمنیمان، انتقادمان، سخاوتمان، مهرمان و صداقتمان از کاه کوه بسازیم و در بسیاری از اوقات قسم پشتوانه آن کنیم قسم هایی چون به جدم، به روح پدرم، به مرگ مادرم، به دوازده امام و چهارده معصوم و...؟
کورش کبیرهزاران سال پیش از خداوند خواست که ایران زمین را از دو مصیبت بزرگ ایمن بدارد، یکی از آن دو مصیبت خشکسالی بود و دیگری دروغ.
از دیرباز خودی ها وآنان که سفری کوتاه یا بلندمدت به کشور ما کرده اند چه جهانگردان و چه سیاستمداران و نویسندگان، درمراجعت به کشور خویش دست به نوشتن در مورد ما ایرانیان زدند و تقریباً قریب به اتفاق آن ها از دروغگوئی و دوروئی به عنوان یکی از شاخص ترین ویژگی های ما نام بردند. اما متاسفانه همانگونه که اشاره شد هیچ یک به چرایی این خصایص نیاندیشیدند و از آن حرفی به میان نیاوردند.
قبل از پرداختن به علل دروغگویی بد نیست قسمتهایی از نظرات آنان را که به این خصوصیات در ما اشاره دارد، از کتاب خلقیات ما ایرانیان نگارش محمد علی جمالزاده با هم مرور کنیم:
- ... امروزه درستی و راستی بیشعوری محسوب میشود. اعتماد که پایه و اساس زندگی اجتماعی است از ایران یک سره رخت بربسته است، وزیر به روسا اعتماد ندارد، روسا به اعضا، موکل به وکیل، وکیل به قاضی، زن به شوهر، حتی پدر به پسر اعتماد ندارد ... ابراهیم خواجه نوری
- ایرانیان دروغ را در صورتی که موجب تسهیل انجام منظورشان باشد نه فقط مجاز بلکه خیلی هم به جا می دانند... پوتینگر
- ... دروغ میگویند، فریب میدهند، مثل خاکشیر به هر مزاجی میسازند، در مقابل هر بادی تسلیم میشوند، به قویتر از خود بله قربان، بله قربان میگویند و... عارف قزوینی
-... هر چه که میگویند غیر از آن است که فکر میکنند و آنچه که فکر میکنند غیراز گفتار آن ها است... گوبینو دیپلمات و دانشمند فرانسوی
- ... بهغایت دروغگو هستند و کارشان همه پرگویی و قسم و آیه است... شاردن سیاح فرانسوی
- ... ابزارجنگ و آلتِ صلحشان دروغ است... جمیز موریه
- ... مردم دنیا اگر دروغی بگویند برای منفعتی است ولی ایرانیها محض رضای خدا دروغ میگویند... محمد علی جمالزاده.
- و بالاخره از حافظ شیراز می شنویم که گفت:
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
در این نوشتار کوتاه خواهیم دید چگونه شرایط محیطی باعث دروغ گوئی و آن نیز به نوبه ی خود به ویژگی های نامناسبی دیگری در ما منجر می گردد.
می دانیم که انسانها، هم به لحاظ قابلیت ها و استعدادهای فطری، و هم به لحاظ شرایط اقتصادی و فرهنگی حاکم بر خانواده، از یک دیگر متفاوتند. این تفاوت ها در کلیه ی جوامع بشری حتی در بهترین و پیشرفته ترین آنان باعث می شود که افراد از نظر موقعیت اجتماعی در سطوح متفاوتی قرار گیرند. اما در جوامعی که قانونی از حق مردم دفاع نمی کند، افرادی که در موقعیت های بالاتر قرار دارند می توانند زندگی زیر دستان خود را منفی یا مثبت تحت تاثیر قرار دهند. در این جوامع جلب رضایت به فرادستان و باج دادن به آنان در جهت کسب منفعت و دفع ضرر رایج می گردد و از آنجایی که افراد در هر موقعیتی که باشند، در عین حال که زیر نفوذ شخص و یا اشخاصی قدرتمندتر از خود هستند، به گونهای در رأس قدرت بوده و زیردستانی دارند، ترس و به دنبال آن جلب رضایت، یعنی باج دهی در تمامی جامعه به نوعی تسری می یابد. با یک نگاه می توان دید که کلیه ی روابط در چنین جوامعی از الگوی زورگوئی- زور پذیری و یا همان ارباب - رعیتی پیروی می کند. به عنوان مثال رابطه کارفرما و کارگر، رئیس و کارمند، معلم و شاگرد، شوهر و زن، والدین و فرزندان و حتی فرزندان بزرگتر نسبت به خواهر و برادر کوچکتر از خود در داخل یک خانواده.
جلب رضایت از راه های مختلفی انجام می شود که از آن جمله می توان به سازش، سکوت، اطاعت، تعریف و تمجید، هدیه و رشوه دادن اشاره نمود. شدت و ضعف این اعمال بستگی به شرایطی دارد که فرادست و فرودست در آن قرار گرفته اند. واژگانی چون: تملق، چاپلوسی، شیرین زبانی، خوش زبانی، مردم داری، خوش رقصی، خوش خدمتی، چرب زبانی، بادمجان دور قاب چینی، زبان بازی و... که در مکالمات روزمره ی ما به وفور مورد استفاده قرار می گیرند، هر یک به نوعی به این اعمال (گفتارها و رفتارها) اشاره دارند.
از راه های دیگر جلب رضایت استفاده از القاب و عناوین است. القابی چون حضرت عالی، جناب عالی، سرکار عالی و علیه به جای "شما"؛ کلمه ی رایجی که معمولاً برای خطاب شخص مقابل در زبان های غربی مورد استفاده قرار می گیرد و به موازات آن استفاده از کلماتی چون نوکر، چاکر، مخلص، فدوی، جان نثار، کوچک، ارادتمند و... به جای "من"؛ تنها کلمه ای که برای خطاب اول شخص در زبان های غربی استعمال می شود و استفاده از عناوینی چون جناب رئیس، آقای مدیر و دکتر و مهندس و ... و اعمالی چون تعظیم کردن، دست بوسی و پا بوسی نیز در جهت همین جلب رضایت و به بیان دقیق تر از سر ترس صورت می گیرد.
اما از آنجا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم می کند و این چندان مطلوب نیست، جای آن را با "احترام" عوض کردیم و با این جایگزینی فرادست به یک "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره دادند و مشکل بزرگ فرهنگی ما از همین جابجایی آغاز شد. جایگزینی که باعث گردید که این رفتارها و گفتارها (احترام کاذب) از حالت عمودی یعنی فرودست- فرادست یا سلسله مراتبی، به حالت افقی نیز تسری یافته و تمامی جامعه را در بر گیرد.
طبیعتاً وقتی بله قربان گوئی و موافقت با عقیده ی افراد؛ احترام تلقی شود، مخالفت با عقیده؛ بی احترامی خواهد بود و هنگامی که سکوت در مقابل ناروا احترام نام گرفت، اظهار عقیده بی احترامی تلقی می گردد و به همین ترتیب وقتی تعریف و تمجید؛ احترام قلمداد شد، انتقاد؛ بی احترامی به حساب می آید و عدم تحمل آن امری بسیار طبیعی به نظر می رسد. این معانی قراردادی هستند که باعث می شوند ما در جهت ابراز احترام به تعریف و تمجید دروغین از یک دیگر بپردازیم و در مقابلِ نقاط ضعف و یا عیوب افراد (رئیس، مدیر، کافرما، معلم، استاد، همکار، همسر و...) سکوت اختیار کنیم، چرا که در غیر این صورت کار ما توهین تلقی شده و به خشم آن ها منجر می گردد، خشم آنان انتقام برمی انگیزاند و آرامش و گاه زندگی ما را به مخاطره می اندازد.
از طرف دیگر وقتی شهامت انتقاد رو در رو در جامعه از بین رفت، این انتقادها در غیاب افراد مطرح می شود و این همان پدیده ی رایج و مذموم غیبت کردن است. دورویی، تظاهر، دورنگی، ریا و دروغ؛ کلماتی که انتساب آنها را نسبت به خود بسیار توهینآمیز تلقی میکنیم، چیزی نیستند جز بیان نکردن حرفهایی که در دلمان میگذرد، از ترس اینکه دیگران ناراحت شوند و بیان حرفهایی که به آنها اعتقادی نداریم در جهت خوشنود نمودن دیگران.
همه، ما را به دروغگوئی متهم کردند، اما هیچکس به این اشاره نکرد و یا متوجه این امر نشد که ما در اکثر موارد با دروغهایمان به یک دیگر ابراز احترام می کنیم و از دروغ شنیدن نیز به همین دلیل خوشنود می شویم که تصور می کنیم مورد احترام قرار گرفته ایم.
آری جابجایی هوشمندانه اما مخرب دو کلمه "احترام" و "ترس" باعث گردیده که ما حتی آن جا که ترس از مال و جان و ناموس خویش نیز نداریم فقط و فقط در راستای ابراز احترام به یک دیگر دروغ بگوییم.
و متاسفانه مسئله به همین جا ختم نمی شود، وقتی انسان مجبور شد در مقابل گفتار و رفتار غیرعادلانه ی دیگران سکوت اختیار کند و یا در جهت تنازع بقای خویش و یا در جهت احترام گذاشتن به دیگران به تملق و تعریف بیهوده از آنان مشغول شود، نارضایتی و کینه در دل او به وجود می آید. این نارضایتی ها ذره ذره جمع و به انبار باروتی تبدیل می شود که اگر تخلیه نشود روان فرد را پریشان می کند و تخلیه ی آن نیز از طریق تهمت زدن، ترور شخصیت، وارد آوردن لطمات مالی یا در شرایط حاد حذف فیزیکی خود را نشان می دهد.
از طرف دیگر هنگامی که صراحت و صداقت جایی برای بروز نیافت، رفتارهای خاص، سخنان دو پهلو و "به در بگو تا دیوار بشنود" و استفاده از ایما و اشاره یا طعنه و کنایه معمول می گردد. با رواج این اعمال، شک و توهم در میان افراد به وجود می آید، بدین معنی که مردم در رفتارها و گفتارهای یک دیگر بهدنبال معانیخاص خواهند گشت و هرعمل یا گفتهای را تفسیر کرده و به خود خواهند گرفت. این پدیده نه تنها باعث می گردد که مقدار زیادی از توانائی های فکری خویش را در راه کشف مقصود و نظر دیگران به کار گیریم، بلکه بایستی به شدت مواظب گفتهها و رفتارهای خویش باشیم که مبادا توسط دیگران تعبیر سوء شده و به آنان بر بخورد. پدیده های به ظاهر کم اهمیت اما رایجی که وقت و انرژی بسیاری را از فرد فرد ما تلف می کند و آرامش و سلامت روان ما را مختل می سازد.
حساسیت زیادی که دربین ما نسبت به نحوه و چگونگی این گفتارها و رفتارها وجود دارد، از همین امر نشات می گیرد. در زندگی خویش کم شاهد رنجش و کدروت هایی نبوده ایم که به دلیل گرم نبودن سلام، سرد بودن خداحافظی، بلند نشدن در موقع ورود و اظهار ارادت نکردن، عدم ذکر عناوین دکتر و مهندس و... در بین ما به وجود نیامده باشد به دلیل این که آن ها را بی احترامی به خود تلقی کرده ایم واین در حالی است که:
در جوامع پیشرفته و مدرن، احترام نه از طریق دولا و راست شدن، قربان و صدقه رفتن، تعریف و تمجیدهای افراطی، موافقت های تام و تمام با عقاید، دست بوسیدن، عالی جناب و مهندس و دکتر خطاب کردن، اظهار ارادت و خاکساری های ظاهری، و ده ها رفتار و گفتار دیگر، بلکه با تحقیر نکردن یک دیگر به خاطر جنس و سن و لهجه و شغل، دخالت نکردن در کار و زندگی هم، قضاوت نکردن و برچسب نزدن بر یک دیگر و در یک جمله آزار نرساندن به یک دیگر خود را نشان می دهد و این همان است که حافظ شیراز به زیبایی و سادگی هر چه تمامتر در این بیت گنجانیده است:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست.
متاسفانه بسیاری از این ویژگی های نابسامان اخلاقی همراه با آداب و رسوم حاصل از آن ها، به نام فرهنگ در بین ما و مردمان جوامع سنتی مشابه جامعه ما، چنان پایگاه محکمی یافته که کمتر کسی حتی جرات زیر سوال بردن آن ها را پیدا می کند. ویژگی های مخرب و آداب و رسوم دست و پاگیری که نه ربطی به سیستم های حکومتی این جوامع دارد و نه جای پای ابرقدرت ها را در آن می توان دید. تنها رواج این تصور غلط در بین ما که خلقیات، عادات و آداب و رسوم هر چه که باشد حتماً چیز خوبی است و باید حفظ شود، باعث می شود که ما در تداوم آن ها تحت نام حفظ فرهنگ تعصب به خرج دهیم و نسل پس از خود را نیز وادار به پیروی از آن ها بنماییم.
فرهنگ مردم جوامع ناامن و نابرابری مانند جامعه ی ما، فرهنگی است حاصل ناامنی و بی عدالتی که با حفظ آن هیچگاه نمی توان به امنیت و عدالت اجتماعی رسید. به بیان دیگر نمی توان با رفتارهای ناعادلانه، هم چون مسخره کردن افراد به خاطر لهجه، قومیت، جنسیت و... عدالت برقرار کرد، و با چاپلوسی و تعریف و تمجید بی رویه و عادتی از یک دیگر، صداقت را رواج داد، و با ایجاد رعب و وحشت در دیگران از طریق واکنش های تند به انتقاداتشان، صراحت بیان بوجود آورد. با توجه به این که زمینه ساز اقتصاد، سیاست، ادبیات و روابط اجتماعی سالم بستر سالم فرهنگی است، می توان دریافت چرا ما در هیچ یک از این زمینه ها تا کنون به رشد درخوری نرسیده ایم و به عبارتی در رده ی کشورهای عقب مانده قرار داریم.
به نظر می رسد که ما راهی نداشته باشیم جز این که از خواب عمیق هزاران ساله خود بیدار شویم و موقتاً دست از افتخار به تاریخ و فرهنگ خود برداریم و "هنر نزد ایرانیان است و بس" را به فراموشی بسپاریم و بدانیم تا زمانی که تعریف و تمجید و قربان صدقه رفتن های دروغینمان را به حساب احترام به یک دیگر می گذاریم، انتقاد سازنده و بیان عقیده ی مخالف نظر خود را بر نخواهیم تابید و فرد و جامعه ای که انتقاد نپذیرد، کماکان در مشکلات و معضلات خود باقی خواهد ماند و آمدن ده ها رژیم دیگر با ایدئولوژی های متفاوت نیز تغییر اساسی در وضع آن ایجاد نخواهد کرد. بسیاری معتقدند که آمدن دولتی دموکرات شرط اساسی برای تغییرات بنیادین و ریشه ای است، این حرف منطقا صحیح است اما باید گفت اولاً افراد تشکیل دهنده ی آن دولت به دلیل این که از خود ما هستند دارای همان ویژگی های ضد دموکراتیک می باشند و اگر بر فرض محال نیز چنین نباشند نخواهند توانست بدون همکاری همگی ما، جامعه را سامان بخشند. چرا که دموکراسی ماده ای نیست که بتوان آن را به آب شهر و یا نان مصرفی وارد کرد و یا به صورت آمپول به آحاد ملت تزریق نمود، تا با نوشیدن آن آب و یا خوردن آن نان و یا تزریق آن دارو، در طی یک شبانه روز، یک هفته و یا یک ماه، همه ی ما در گفتارمان صراحت پیدا کنیم، انتقادها را با روی خوش پذیرا شویم، اشتباهاتمان را قبول و عذرخواهی کنیم، از تعارفات و تکلفاتمان کم کنیم، با جدیت و کوشش کار کنیم، مصالح عموم را بر مصالح و منافع خود ارجح بدانیم، به حقوق یک دیگر احترام بگذاریم، به کار یک دیگر دخالت نکنیم، احساساتمان را در قضاوتهامان دخالت ندهیم، ضابطه را بر رابطه مقدم بدانیم، به یک دیگر برچسب نزنیم و شایعه نسازیم و غیبت نکنیم و...
بنابراین نباید به انتظار آمدن دولتی دموکرات نشست و به آن چندان دلخوش نمود. بلکه باید تمرین دموکراسی را از خانه ها شروع کرد و به موازات تغییر دادن ظواهر زندگی و مدرن کردن آنها کمی هم در پی مدرن کردن خصوصیات کهنه ی خویش بود. اگر چنین کنیم این امید را می توانیم داشته باشیم که ملت ما در پنجاه، صد یا دویست سال آینده دموکراتتر، انتقاد پذیرتر، منطقیتر، خرد ورزتر و... بشود و طبیعتاً دولتی که در آنزمان بر سر کار خواهد آمد چون از میان آن ملت برخاسته با احتمال بیشتری دارای همان خصوصیات خواهد بود.
اما این کار چندان نیز ساده نیست، چرا که ذهن ما با این معیارها و کدها برنامه ریزی شده اند و این ویژگی ها و آداب و رسوم با تار و پود ما در طول تاریخی بس طولانی در آمیخته اند. به عنوان مثال: هر چند که ما از آزادی بیان و عقیده دفاع می کنیم، اما با کوچکترین انتقادی که از ما می شود بلافاصله زنگ توهین در گوش ما به صدا در می آید و چهره ی ما را بر افروخته می کند. حتی اگر در ظاهر نیز آرامش خود را حفظ کنیم، در درون دلگیر می شویم و حق هم داریم و به همین ترتیب اگر ما را حضرت علیه و سرکار عالی و جناب دکتر خطاب کنند و به تعریف و تمجید از ما بپردازند، هر چند که بر بی اساس بودن آن نیز آگاهی داشته باشیم، با این تصور که مورد احترام قرارمان داده اند احساس رضایت می نماییم.
شکستن این کدهای فرهنگی در ذهن یک ملت و رها شدن از اسارت دایره بسته ای که در آن: "شرایط نابسامان محیطی خصوصیات ما را می سازند و خصوصیات ما باعث حفظ و تثبیت شرایط نابسامان می شوند"، نه تنها به تلاش فرد فرد ما بلکه به کمک تمامی متخصصین جامعه شناس و روانشناسان اجتماعی و هر کس که راه علاج و درمانی به نظرش می رسد نیاز دارد. بیاییم با هم به آنچه بر ما گذشته است با دیدی دقیقتر بنگریم و برای درد بزرگی که ما را از درون رنج میدهد و تحلیل میبرد چارهجویی کنیم.
به گزارش خبرنگار پارلماني ايرنا،"محمود فرشيدي" براي پاسخ به سوال "اسماعيل گرامي مقدم"نماينده بجنورد در مجلس شوراي اسلامي درخصوص اقدامات وزارت آموزش و پرورش براي افزايش حقوق معلمان، رفع مشكل مسكن فرهنگيان و نوسازي مدارس فرسوده در نشست علني روز چهارشنبه مجلس حضور يافت. گرامي مقدم با طرح سوال خود گفت :چرا فاصله حقوق و مزاياي دريافتي معلمان و كاركنان آموزش و پرورش با مدرك و سوابق بالا با حقوق دريافتي نيروهايي كه دربخشهاي ديگر اين وزارتخانه كار ميكنند، كم است؟ وي همچنين در مورد دلايل كاهش انگيزه تحصيلي در دانشآموزان و معلمان سوال كرد و گفت: حقوق معلمان نصف حقوق سايربخشها از جمله بخش صنعت است و در اين صورت انگيزهها كاهش مييابد. اين نماينده مجلس با اشاره به افزايش آمار مردودشدگان در زمان تصدي فرشيدي در وزارت آموزش و پرورش اظهار داشت:در سال تحصيلي ۸۲-۸۳تعداد مردودين در كشور يك ميليون دانش آموزبود،اين درحالي است كه در سال ۸۴ -۸۵يعني زمان تصدي فرشيدي تعداد مردودين ، ۴ميليون شده است. گرامي مقدم با بيان اينكه " ۴۱۰هزار نفر معلم در سراسر كشور فاقد مسكن هستند"،تصريح كرد: در استان خراسان شمالي، ۱۰هزار معلم فاقد مسكن هستند، شما در زمان اخذ راي اعتماد قول زيادي دادهايد،چرا حق مسكن فرهنگيان پرداخت نشده است؟ وي همچنين به وجود مدارس فرسوده شهرستانهاي بجنورد، جاجرم و سملقان اشاره كرد و گفت:مجلس ۶۰۰ميليارد تومان اعتبار براي مدارس فرسوده استان خراسان شمالي اختصاص داده كه رتبه نخست را در مدارس فرسوده دارد،اما تنها ۵ميليارد تومان به اين استان اختصاص يافته است. وزير آموزش و پرورش در پاسخ به سوالات اين نماينده مجلس گفت:اميدواريم با تصويب هر چه زودتر لايحه مديريت خدمات كشوري،نظام عادلانهاي براي پرداخت حقوق كاركنان اين وزارتخانه براساس توانمنديها و سابقه آنها اعمال شود. فرشيدي درپاسخ به سوال گرامي مقدم در مورد دلايل كاهش انگيزه تحصيلي در دانشآموزان و معلمان نيز اظهار داشت:انگيزه معلمان براي تدريس بالااست. وي نگراني ازآينده شغلي، احساس مفيد نبودن برخي آموختهها،نبود فناوريهاي نوين در مدارس و همچنين بازيهاي رايانهاي را از جمله عوامل كاهش انگيزه تحصيلي در دانش آموزان و افزايش شمار مردودشدگان تحصيلي دانست. وي تاكيد كرد: به روز كردن متون درسي،ارتقاي پژوهش سراي دانشآموزي و تجهيز مدارس به فناوريهاي نوين آموزشي از جمله برنامههاي وزارت آموزش و پرورش است. وزيرآموزش و پرورش درادامه سخنان خود به تشريح اقدامات اين وزارتخانه براي رفع مشكلات رفاهي و معيشتي معلمان پرداخت و اظهار داشت:كميتهاي براي رسيدگي به وضعيت معيشتي فرهنگيان هم اكنون تشكيل شده است، در هراستان ها نيز پيشنهاد شده اين كميته به رياست استاندار تشكيل شود. فرشيدي يادآور شد: مشكل مسكن تعدادي از فرهنگيان در برخي استانها از جمله هرمزگان تا پايان سال آينده برطرف ميشود. وي افزود: وام مسكن فرهنگيان نيز از ۳/۵به ۸ميليون تومان افزايش يافته و هزار واحد مسكوني به فرهنگيان واگذار شده است. وي درخواست مجوز بيمه فرهنگيان، توسعه بيمارستانهاي فرهنگيان، تاسيس مجتمعهاي پژوهشي براي آموزش معلمان را از ديگر اقدامات اين وزارتخانه بيان كرد. وزير آموزش و پرورش درمورد تقسيم بودجه نوسازي، بازسازي و مقاومسازي مدارس فرسوده در كشور نيز اظهار داشت: با عنايت ويژه مجلس هفتم اين بودجه به كلاسهاي فرسوده اختصاص يافته است،بطوريكه در سال جاري ۲۵ميليارد ريال براي مقاومسازي مدارس استان خراسان شمالي براي مدت چهار سال تخصيص يافته و سه هزار و ۴۰۹مدرسه بازسازي شده است. فرشيدي در پاسخ به اين سوال گرامي مقدم مبني براينكه در برخي از مدارس هنوز از ابزارهاي تنبيه بدني (شلنگ) براي تربيت دانش آموزان استفاده ميشود، گفت: اين موضوع در مدارس وجود ندارد، فضاي مدارس بسيار صميمانه است. وي همچنين "تربيت معلم"را يكي از مشكلات اين وزارتخانه خواند كه در گذشته مورد توجه قرار نگرفته است. وزير آموزش و پرورش تصريح كرد:تلاش شده جايگاه معلم ارتقا يابد و هركس به صرف دارا بودن مدرك معلم نشود. پس از پايان توضيحات وزير آموزش و پرورش،اسماعيل گراميمقدم توضيحات وي را قانعكننده ندانست و مقرر شد سوال براي بررسي بيشتر به كميسيون مربوطه ارجاع شد

یه بنده خدایی از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ مي گه: والله منم تازه رسيدم!
یه بنده خدایی میره لب دریا یه نفر ازش می پرسه می خوای چیکار کنی؟
می گه می خوام خودکشی کنم.
دوباره ازش می پرسه پس چرا معطلی؟
می گه می ترسم آبش سرد باشه!
یه بنده خدایی ميفته تو جزيره ی آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون مي گه: اينا رو پوستشون رو مي كنيم باهاش قايق درست مي كنيم. اون بنده خدا هم يه چاقو ور مي داره ميگذاره رو شكمش، مي گه: جلو نياين وگرنه قايقتونو سوراخ مي كنم!
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون مي داده، یه بنده خدایی تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه ی آهسته گل رو نشون مي دن، یارو شاكي مي شه، مي گه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
یه بنده خدایی خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده!
يه جايي جشن بوده یه بنده خدایی همينجوري ميره تو و شروع مي كنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ اون بنده خدا مي گه: من از خونواده ی عروسم. يارو مي گه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
شيرهايه مي خواسته تاكسي بگيره، به يك تاكسي مي گه: مُشتقيم! تاكسيه، پنج متر جلو تر نگه مي داره. يارو مي گه: اي بـابـا! من كه ميخواستم اونجا پياده شم!
به نام خدا
اخیراً در یکی از کامنت ها در مورد موضوع جذب نیروهای حق التدریس یکی از خوانندگان محترم که خود را الهام معرفی کرده این گونه فرموده اند که: «شماها فقط به فکر خویشید وگرنه نیروهای حق التدریسی نه فقط مشکلات کنونی را حل می نمایند بلکه از امادگی بیشتری برای تدریس برخوردارند انها نیروی جوان وبا انگیزهای هستند که با هزاران امید در این مسیر قدم نهادهاند» و چون آدرس پست الکترونیک و یا وب سایت خود را درج نفرموده اند ما ناگزیر به پاسخ علنی به ایشان و دیگر همفکران ایشان شدیم.
ضمن احترام به نظر الهام در پاسخ باید گفت افراد در اظهار نظر آزادند و قول سلیم از میان همین اظهار نظر ها مشخص می شود (فبشر عبادی الذین یتبعون القول فیتبعون احسنه) این که الهام خانم فرموده اند شما فقط به فکر خویشید اولاً؛ این گونه نیست ما هم به فکر خویش هستیم و هم به فکر دیگران (البته اگر دانش آموزانی که در این بین حق آن ها بیش از دیگرانی که منظور الهام خانم هست ضایع می شود دیگری به حساب بیایند!)
الهام خانم! آیا شما اول به فکر دیگران هستید بعد به خود می اندیشید؟ اگر اینگونه بود باید از نیروهای رسمی آموزش دیده ی با تجربه دفاع می کردید نه خود که حق التدریسی آموزش ندیده ی فاقد تجربه هستید! (اشتباه نکنید منظورم آموزش های خاص معلمین مثل روانشناسی کودک، تمرین دبیری و... در دانشگاه است که اکثر حق التدریسی ها از آن ها برخوردار نیستند نه آموزش های رسمی دانشگاهی.)
ثانیاً؛ فعلاً دعوا بر سر رسمی و یا حق التدریسی نیست بلکه صحبت از کاهش هزینه های آموزش و پرورش است که یکی از عریض و طویل ترین وزارتخانه هاست و به حق سهم زیادی از بودجه را به خود اختصاص می دهد ولی آنچنان که باید راندمان کافی ندارد. نه این که گناه عدم کارآیی کافی را به گردن حق التدریسی ها بیندازیم بلکه انصافاً آن ها (خصوصاً خانم ها) از دقت کافی برخوردارند و به دلیل فقدان امنیت شغلی بیش از رسمی ها زحمت می کشند و کمترین بهره را هم می برند. بحث من یک بحث علمی و دو دو تا چهار تاست و در بحث های آکادمیک احساسات خیلی جایگاه ندارد ولی در همین جا اگر نظر من موجب تکدر خاطر این عزیز ندیده شده از ایشان عذر می خواهم.
در خاتمه برای سهولت دسترسی به مطلب قبلی جذب نیروهای حق التدریس و قضاوت عادلانه ی شما اصل مطلب را دوباره خدمتتان عرضه می دارم و التماس دعا!
اعتبار وزارت آموزش و پرورش در قانون بودجه سال 1385 كل كشور، 61 هزار ميليارد ريال است كه نسبت به سال گذشته افزايشي 60%يافته است. به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سازمان مديريت و برنامهريزي كشور، رضا گرايي نژاد مديركل دفتر امور آموزش و پرورش عمومي و فني و حرفهاي سازمان مديريت و برنامهريزي كشور در گردهمايي كارشناسان استانهاي اين سازمان با اعلام اين مطلب گفت: در بخش آموزش و پرورش بايد تصميمها به گونهاي اتخاذ شود كه با توجه به كثرت و تعدد اقلام هزينهاي، هزينههاي اولويتدار تعيين شوند. وي اقلام اولويتدار هزينهاي را در اين بخش، حقوق و مزايا، عيدي و كمكهاي غيرنقدي شاغلان و بازنشستهها و نيز حق عائلهمندي و اولاد آنها عنوان كرد و افزود: در ازاي افزايش هر يك هزار تومان به بودجه آموزش و پرورش، بار مالي اين افزايش، 15 ميليارد تومان برآورد ميشود، بنابراين در صدور دستورالعملها، بخشنامهها و موارد هزينهاي در اين بخش بايد مراقبت كامل شود كه اطلاعرساني در حد ضرورت انجام شود. گرايي نژاد با اعلام اين كه 90% هزينهها در آموزش و پرورش معطوف به هزينههاي نيروي انساني است، از كارشناسان استاني سازمان مديريت و برنامهريزي خواست در موضوع جذب نيروهاي حقالتدريس، نقش محوري خود را به گونهاي ايفا كنند كه هم نياز مناطق در سراسر كشور تامين شود و هم نيروي مازاد نداشته باشيم. وي با خطير و پراهميت خواندن بخش آموزش و پرورش تصريح كرد در صورتي كه از فرصتها در اين زمينه به درستي بهرهبرداري نشود، به تهديد تبديل ميشوند. منبع: آموزش و پرورش ایران
شاید برایتان جالب توجه باشد که بدانید این خواهش مدیر کل دفتر امور آموزش و پرورش عمومی و فنّی و حرفه ای سازمان مدیریّت و برنامه ریزی کشور؛ دیر زمانی است در اداره ی ما رعایت نمی شود و وقتی بنده به مسؤول آموزش یادآوری کردم که به کارگیری نیروی حق التّدریس تا زمانی که نیروی رسمی خواهان اضافه کار باشد مجاز نیست، ایشان فرمودند طفلکی ها گناه دارند، چند سال سابقه ی آن ها از بین می رود. من هم در پاسخ به ایشان گفتم شما پشت میز مسؤول آموزش نشسته اید و این جا را باکمیته ی امداد و یا بهزیستی اشتباه گرفته اید من و شما که ضامن وضعیت بد اقتصادی افراد نیستیم بلکه باید مجری تصمیمات وقوانین باشیم و اگر در کلان کشور این دیدگاهی که شما دارید حاکم باشد (که کم و بیش هست) وای اگر از پس امروز بود فردایی!
اگر مرا به بیرحمی متهم نمی کنید می خواستم بگویم راه های جایگزینی هم هست که هم حق نیروهای حق التدریس ضایع نشود و هم بیت المال. مثلاً از همان بدو استخدام در متن قرارداد ذکر شود که ادارات هیچ وظیفه ای در قبال استخدام مجدد نیروها در سال بعد ندارند و ضمناً در صورت فاصله افتادن بین سنوات خدمت سابقه ی قبلی افراد برای استخدام محفوظ باشد. در این صورت هم نیروهای مازاد به آموزش و پرورش تحمیل نمی شود و هم بنده های خدا حق التدریسی ها حقشان تباه نمی گردد. نوشته شده در پنجشنبه بيستم مهر 1385
معاون برنامهريزي وتوسعه مديريت وزارت آموزش وپرورش گفت:پرداخت مطالبات فرهنگيان را هر روز پيگيري ميكنيم ضمن اينكه مسوولان قول دادند كه اين موضوع در لايحه متمم بودجه آورده شود.
به گزارش آموزش نیوز "محمدرضا محدث خراساني" در گفت وگو با خبرنگار فرهنگي ايرنا درباره پرداخت مطالبات فرهنگيان، افزود: باوجود قول مسوولان اما هنوز اين مورد در متمم ديده نشده است و ما نگران هستيم.
وي ادامه داد: ما هر روز براي رفع اين مساله با مراكز مختلف مكاتبه ميكنيم و تاكنون مكاتبات زيادي با سازمان مديريت و برنامهريزي كشور، معاون اول رييس جمهوري و شخص رييس جمهوري داشتيم.
وي در پاسخ به اين پرسش خبرنگار ايرنا مبني براينكه اين مطالبات چه زماني پرداخت ميشود، اظهار داشت: اين مطالبات بايد به فرهنگيان پرداخت شود و شما (خبرنگار ايرنا) نيز بايد اين مورد را از خزانه و سازمان مديريت و برنامهريزي كشور بپرسيد كه چه زماني اين مطالبات را ميدهند و چرا تاكنون ندادند.
محدث خراساني گفت: در مناطق آموزش و پرورش اعتبار كافي وجود ندارد و حتي آنها قادر نيستند حقوق كاركنان خود را بپردازند.
وي افزود: بخشي از مطالبات فرهنگيان ريالي است كه از گذشته طلب دارند ضمن اينكه بخش عمده مطالبات گذشته فرهنگيان پرداخت شده است و باقي مانده فرهنگيان نيز در متمم بودجه قرار شد كه پرداخت شود.
معاون وزير آموزش و پرورش در خصوص مطالبات پرداخت نشده فرهنگيان گفت:
بخشي از اين مطالبات مربوط به مرخصي مناطق محروم است و بخش ديگر نيز مربوط به حقالتدريسيها و حقالزحمه انتخابات سراسري سال گذشته است كه هنوز پرداخت نشده است.
وي گفت: همچنين يك بخش ديگر از مطالبات نيز مربوط به مصوبات حكمي فرهنگيان است به عنوان مثال ماده ۴۱داريم كه كمك هزينه بايد بدهيم كه در آموزش و پرورش بخاطر كمبود بودجه، پرداخت نميشود.
وي در پايان افزود: بخشي از مطالبات سه سال گذشته فرهنگيان اعزامي به خارج از كشور پرداخت شد كه قرار است سال آينده بخشي ديگر پرداخت شود
منبع:آموزش نیوز
|
"غلامعلي حدادعادل " رييس مجلس شوراي اسلامي گفت : كليد فتح آينده در آموزش و پرورش و آموزش عالي نهفته است و مسايل و مشكلات در پرتو اين دو بخش برطرف خواهد شد. |
منبع :وبلاگ اموزش و پرورش
پس از سالها مخالفت كشورهاي غربي و خصوصا آمريكا با برنامه برخي كشورهاي مسلمان كه براساس تعاليم و مباني مذهبي خود و نيز منطق خرد جمعي، معتقد به جدا بودن مدارس تحصيلي دختران و پسران هستند، بسياري از اين كشورها با توجه به مفاسد به وجود آمده از اين نوع اختلاط، به تدريج اقدام به جداسازي مدارس كرده اند.
به گزارش سرويس بين الملل بازتاب به نقل از نيويورك تايمز: دولت بوش در حال تصويب قوانيني براي حمايت از مدارس مناطق گوناگون مبني بر افزايش تعداد كلاسهاي جداگانه پسران و دختران و حتي مدارس ويژه پسران و دختران است؛ امري كه عمدهترين تغيير سياست دولت از بيش از سي سال پيش تاكنون و از زمان تصويب قانون فدرال مبني بر عدم تبعيض جنسي در امر آموزش است.
اين قوانين جديد كه روز پنجشنبه از سوي وزارت آموزش و پرورش اعلام شد، به مناطق گوناگون اجازه ميدهد تا كلاسها و مدارس جداگانه را براي دختران و پسران ايجاد كنند كه البته اين امر داوطلبانه بوده و مدارسي كه به اين كار روي ميآورند، بايد براي هر دو جنس، كلاسهايي با كيفيت آموزشي يكسان تشكيل دهند.
تعداد مدارس ويژه دختران يا پسران، از سه عدد در كل كشور در سال 1995 به 241 عدد در حال حاضر رسيده و تعداد كل مدارس نيز در آمريكا 93 هزار عدد است.
«پل والاس»، مديركل مدارس فيلادلفيا، ميگويد: «در حال حاضر در فيلادلفيا، چهار مدرسه جداگانه وجود دارد علاقه زيادي نيز براي اينگونه مدارس به چشم ميخورد و همچنين از اين طرح حمايت ميشود و در همين زمينه، دو مدرسه ديگر نيز در حال تأسيس است».
نيويورك نيز داراي 9 مدرسه جداگانه است كه بيشتر آنها در چهار سال اخير بازگشايي شدهاند.
اين طرحها با حمايت احزاب سياسي اجرا شده، ولي با مخالفت عدهاي از گروههاي حقوق زنان روبهرو شده است.
بنا بر قانون فدرال سال 1972 مبني بر ممنوعيت تبعيضهاي جنسي در امر آموزش و بودجه آنها، كلاسها و فعاليتهاي جداگانه، تنها محدود به كلاسهاي آموزش بدني است كه شامل ورزشهاي درگيرانه تا آموزشهاي جنسي ميشود.
هرچند هنوز تحقيقات در اين زمينه كامل نشده، تحقيقات اوليه نشان ميدهد دانشآموزاني كه از قشر كمدرآمد هستند زماني كه در كلاسهاي جداگانه حضور مييابند يادگيري بهتري دارند. نگراني از عملكرد پسران در دوران متوسطه نيز دليل ديگري براي تصويب اين قانون است.
اين قوانين تا 24 نوامبر به طور رسمي، لازمالاجرا نشده، ولي عدهاي از مدارس، از جمله برخي مدارس نيويورك از هماكنون اين قوانين را به اجرا گذاشتهاند.
منبع: بازتاب
نمايندگان مردم ميبد , مشهد و شهركرد در مجلس شوراي اسلامي ضرورت تجديد نظر اساسي و جدي را در ملاكهاي امتيازدهي و ارزشيابي معلمان خواستار شدند . يحيي زاده , عسگري و تمدن همچنين لزوم بالا بردن امتياز فعاليتهاي علمي و پژوهشي معلمان را به وزير آموزش و پرورش تذكر دادند .
منبع:وبلاگ اخبار اموزش و پرورش
سلام!
می دانم که زمان ارسال این مطلب گذشته است ولی زیبایی و رسایی آن مانعم شد تا سال آینده صبر کنم بنابراین تأخیر را بیش از این روا ندانستم قضاوت را به شما عزیزان وا می گذارم.

* همیشه تو به خورشید نگاه می کردی ولی امروز خورشید به تو نگاه می کندکه کتابهایت، قلم و دفترت را در کیفت گذاشته ای و با امید به فردایی روشن به مدرسه می روی.
* همیشه وقتی به خورشید نگاه می کردی، چشمانت را تاب از کف می رفت. اما امروز خورشید که به تو نگاه می کند، قصیده ی نگاهش هرگز به پایان نمی رسد.
* به مدرسه می روی پرنشاط و سرشار از انگیزه، انرژی و امید. آمده ای تا از دل کوه «ندانستن» تا آن سوی دانایی و توانایی، تا آن سوی کمال. چشم دوخته ای به آغاز جاده ای که انتهای آن کنار زدن ابرهای «ندانستن» است.
* به مدرسه می رسی، در صف می ایستی، چقدر این صف زیباست! درست مثل صف نماز جماعت و به خاطر می آوری این رفتار درس آموز پیامبر اسلام(ص) را که وقتی وارد مسجد شد؛ دو گروه را دید که یک دسته به نماز و عبادت ایستاده بودند و دسته ی دیگر به بحث علمی نشسته بودند، پیامبر(ص) با ستایش هر دو گروه، در جمع اهل علم نشستند. از این رو، در صفی که تو ایستاده ای اگر در مسیر الهی و خدمت به بندگان او باشد؛ همطراز صف نماز، ارجمند و زیباست.
* توی صف نگاه می کنی، دوستانت؛ مهربان تر از همیشه به تو لبخند می زنند. باز هم نگاه می کنی خود و دوستانت را مثل درخت می بینی که ریشه در زمین دارند و قامت در آسمان و نگاه می کنی که چه زیباست این درخت ها. چقدر زمین و زمان به بهار زیبایی می بخشند و چقدر در پالایش هوا و زیبایی نگاه مؤثرند. با خود می اندیشی؛ مگر ما کم از درخت هستیم که جامعه ی خود را به میهمانی بهار نبریم و برای پاک کردن فضا از آلاینده های جهل و تباهی همت نکنیم؟
* صف به صف به کلاس می روی، دوستی تازه ات را یا دوستی دوباره ات را با سلام آغاز می کنی و دستت را به نشانه ی این آغاز پیش می آوری و این دوستی را با لبخند جشن می گیری و...
* بدون این که کسی «برپا» دهد، به احترام معلم همه بر می خیزید. با سلام و لبخند او می نشینید. همه ی وجود چشم می شوید و نگاه می کنید. انگار می خواهید همین امروز به فردا برسید، با آموزگاری که فردا را برای شما رقم می زند. او روی تخته سیاه زیباترین مشق زندگی را می نگارد:
«به نام خدا» و تو هم لبهایت در بارانی از عطر تکان می خورد به نام خدا و باز شکوهمندتر و زیباتر زمزمه می کنی : «بسم الله الرحمن الرحیم». معلم برمی گردد، لبخند در تاب لبانش پررنگ تر شده است، خوش آمد می گوید به شما... نگاهتان در هم گره می خورد، احساس آشنایی، همه ی وجودتان را لبریز می کند.
* زنگ پایان کلاس می خورد و تو در آغاز آموختنی، تقویمت را باز می کنی، روی صفحه ی «اول مهر» به اندازه ی یک بهار گل می کشی، گل ها را بو می کنی، حسی شبیه بهار، جانت را سرمست و آکنده می کند، به خودت نگاه می کنی، به دیگران، همه لبخند عیدی می دهند و تو گرم این همه مهربانی می شوی.
* خورشید به تو نگاه می کند، حتی به دنبال تو تا حوالی ظهر می آید و همان بالا- وسط آسمان- می ایستد و تو را تماشا می کند، که شاد و خندان درس تازه را با خود زمزمه می کنی. حتی پایین تر می آید تا تو را بهتر تماشا کند و صدای ترانه ای که به زمزمه بر لب می آوری را بشنود. وسعت این شنیدن به غروب می رسد، اما فردا...
* فردا تو با خورشید بیدار می شوی، دست و صورتی به آب می زنی و چشمانت را به آسمان می دوزی تا وقتی خورشید طلوع کردبه یادش آوری؛ پیش از او سر قرار حاضر شده ای.
منبع: ویژه نامه ماه مهر (مدرسه امروز) - روزنامه قدس1385