یه بنده خدایی پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ مي زنه درش بياره!
یه بنده خدایی مي خواسته زيردريايي آمريكايي ها رو تو خليج فارس غرق كنه، در مي زنه فرار مي كنه!
یه بنده خدایی مي خواسته بره هر چي راهزنه اطراف شهره دهنشونو سرويس كنه. ملت هم هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش مي كنن. خلاصه اون بنده خدا راه ميفته و بعد از يك هفته؛ خونين و مالين برميگرده. مردم دورش جمع مي شن، ميپرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ بنده خدا پا مي شه با حال زار مي گه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام ميجنگيدم؟
یه بنده خدایی به دوستش مي گه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنمای ماشين كار مي كنه يا نه. اصغر مي ره عقب ماشين، مي گه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه!
یه بنده خدایی مي ره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!
یه بنده خدایی با زنش دعواش شده بود، با هم حرف نميزدند. زنه وقتي شب مي ره بخوابه، يك يادداشت براي شوهرش ميذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا مي شه، ميبينه شوهرش براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو دیگه! ساعت شيشه!
مديركل امور اداري آموزش و پرورش با اعلام تصويب حذف سقف 65 درصد ارتقاي شغلي معلمان در دولت، گفت: منتظر رسيدن مصوبه فوق از دولت و ابلاغ رسمي آن به سازمانها هستيم. به گزارش آموزش نیوز به نقل از ایرنا براتيان با بيان اين كه براساس آخرين آمار 930 هزار معلم متقاضي طرح ارتقاي شغلي، فرم پر كردهاند، اظهار كرد: از اين بين حدود 580 هزار نفر مشمول طرح شده و هم اكنون فوقالعاده ويژه دريافت ميكنند. وي با علام اين كه 170هزار نفر از فرم پركنندگان طرح ارتقاي شغلي، حد نصاب نمره 600 را كسب نكردهاند، افزود: 180هزار نفر از معلمان متقاضي ارتقاي شغلي نيز عليرغم كسب نمره 600 به جهت سقف 65 درصد، نتوانستهاند از مزاياي ارتقا بهرهمند شوند. براتيان با تأكيد بر اين كه آموزش و پرورش محدوديت اعمال شده براي طرح ارتقاي شغلي را نميپذيرد، تصريح كرد: طرحي كه خود ضابطه و امتيازبندي دارد، محدوديت ايجاد كرده است لذا گذاشتن محدوديتي مضاعف به هيچوجه صحيح نيست. ارايه پيشنهاد بهرهمندي فرهنگيان حايز امتياز 600 از افزايش 20 درصدي فوقالعاده جذب به دولت وي در ادامه بيان كرد: عليرغم حذف سقف 65 درصد ارتقاي شغلي در دولت، هنوز تعدادي از فرهنگيان هستند كه امتياز 600 را كسب نكرده يا در شمول طرح مزبور قرار نميگيرند، بنابراين به هيات دولت پيشنهاد شده است تا در صورت صلاحديد با پيشنهاد بهرهمندي اين افراد از افزايش 20 درصدي فوقالعاده جذب، موافقت كنند. مديركل امور اداري آموزش و پرورش گفت: به منظور تحقق اهداف و شعارهاي عدالت محور دولت نهم، از دلايل عمده حذف سقف 65 درصد ارتقاي شغلي آن است كه در برخي استانها معلمان با كسب 850 امتياز و در برخي ديگر با كسب حداقل 600 امتياز مشمول طرح ميشدند، لذا تدابير براي حذف سقف 65 درصد انديشيده شد. معلمان مامور به تحصيل نيمهوقت مشمول مزاياي ارتقاي شغلي شدند وي محاسبه مابه التفاوت همترازي در تعيين فوقالعاده جذب مشمولين ماده 8 قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت، حذف محدوديت سقف 3 سال ماموريت كاركنان وزارت آموزش و پرورش، پرداخت حقوق و مزاياي منتقلين اداري از ابتداي انتقال از سمت مقصد انتقال را از جمله دستاوردهاي اخير اداره كل امور اداري بيان و اظهار كرد: صدور بخشنامه انتقال اضطراري، طرح سير ارتقاي شغلي مديران، مشاوران، كارشناسان و معلمان نيز از جمله اقدامات اخير در حوزه كاركنان بوده است. براتيان با بيان اين كه مديران دروسي كه سابقا در پست مدير دروس مدارس شاهد، هنرستانها و مراكز پيشدانشگاهي منصوب شدهاند، مشمول ارتقاي شغلي كارشناسان ميشوند به ايسنا گفت: به علاوه معلمان مامور به تحصيل نيمهوقت و زنان فرهنگي استفاده كننده از طرح نيمهوقت بانوان نيز مشمول مزاياي طرح ارتقاي شغلي فرهنگيان شدهاند. حذف آزمون سال جاري حفظ و ارتقاي توانمندسازي فردي ارتقاي شغلي فرهنگيان اعطاي فوقالعاده ويژه به بازنشستهها درصورت عدم تكميل سقف 65 درصد و كسب حداقل600 امتياز به گفته وي در صورتي كه فرهنگيان از پستهاي كارشناسي به واحدهاي آموزشي يا بالعكس انتقال يابند، ارتقاي شغلي آنها بر مبناي طرح معلم ارشد، خبره و عالي برقرار بوده و يك ماه مهلت دارند تا مدارك خود را تكميل و تحويل دبيرخانه هيات مميزه دهند. مديركل امور اداري آموزش و پرورش در ادامه تصريح كرد: در سال جاري آزمون حفظ و ارتقاي توانمندسازي فردي فرهنگيان در طرح ارتقاي شغلي برگزار نميشود و به مشمولين اين بند با تاييد كميته تخصصي و تصويب هيات مميزه مربوطه، حداكثر 100 امتياز تعلق ميگيرد. وي ادامه داد: بعلاوه سازمانهاي آموزش و پرورش استانها مجازند در خصوص فرهنگيان بازنشسته در صورتي كه سهميه استاني 65 درصد آنها تكميل نشده باشد به شرط كسب حداقل 600 امتياز و با تاييد هيات مميزه استان نسبت به اعطاي فوقالعاده ويژه اقدام كنند. براتيان در پايان گفت: تعميم 10 درصد فوقالعاده جذب به كاركنان اداري، دفترداران و تمام فرهنگيان، افزايش حق همترازي دارندگان مدرك فوق ليسانس و دكتري تا 100 درصد مشابه به اعضاي هياتعلمي، استفاده همزمان از مزاياي همترازي و ارتقاي شغلي براي دارندگان مدارك تحصيلي فوقليسانس و دكتري از جمله طرحها و لوايحي است كه جهت اتخاذ تصميم به دفتر رييس جمهوري ارسال شده است
دفتر هاشمی رفسنجانی متن نامه ی امام خمینی (ره) به مسؤولان نظام درباره ی مسائل مربوط به قبول قطعنامه ی 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران و پایان جنگ را منتشر کرد. به گزارش خبرگزاری مهر، در پی انتشار مصاحبه ی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در برخی رسانه ها، از قول برخی افراد نامه ی فرمانده ی سپاه پاسداران وقت به امام تکذیب شد. دفتر هاشمی رفسنجانی برای رفع هر گونه شبهه در خصوص این مسأله، متن کامل نامه ی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به مسؤولان وقت را که در تاریخ 25 تیر ماه1367 به رشته ی تحریر درآمد، عیناً در اختیار رسانه ها قرار داد.
متن نامه ی مذکور که نسخه ای از آن به "مهر" ارسال شده، به این شرح است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
با یاری خداوند متعال و سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه
معصومین صلوات الله علیهم اجمعین
حال که مسئولین نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می باشند، صریحاً اعتراف می کنند که ارتش اسلامی به این زودی ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولین دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمی دانند و با قاطعیت می گویند که یک دهم سلاح هایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده اند، به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی شود در جهان تهیّه کرد و با توجّه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشین فرمانده کلّ نیروهای مسلّح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیّه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می باشد و با توجّه به استفاده گسترده دشمن از سلاح های شیمیایی و نبود وسایل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می نمایم و برای روشن شدن در مورد اتّخاذ این تصمیم تلخ، به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ 2/4/67 نگاشته است، اشاره می شود.
فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم؛ ممکن است در صورت داشتن وسایلی که در طول پنج سال به دست می آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانک و 3000 توپ و 300 هواپیمای جنگی و 300 هلیکوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های [مختلف] که از ضرورت های جنگ در آن موقع است داشته باشیم، می توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.
وی می گوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند. او آورده است البته آمریکا راهم باید از خلیج فارس بیرون کنیم والّا موفق نخواهیم بود.
این فرمانده مهم ترین قسمت موفّقیّت طرح خود را تهیّه به موقع بودجه و امکانات دانسته و آورده است که بعید به نظر می رسد دولت و ستاد فرماندهی کل قوا بتوانند به تعهّد خود عمل کنند؛ البتّه با ذکر این مطالب می گوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست.
آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده اند، مسئولین جنگ می گویند تنها سلاح هایی را که در شکست های اخیر از دست داده ایم، به اندازه تمام بودجه است که برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.
مسئولین سیاسی می گویند از آنجا که مردم فهمیده اند پیروزی سریعی به دست نمی آید، شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است. شما عزیزان از هر کس بهتر می دانید که این تصمیم برای من چون زهر کشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبرویی داشته باشیم خرج می کنیم.
خداوندا! ما برای دین تو قیام کردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می کنیم. خداوندا! تو خود شاهدی که ما لحظه ای با آمریکا و شوروی و تمامی قدرت های جهان سر سازش نداریم و سازش با ابر قدرت ها و قدرت ها را پشت کردن به اصول اسلامی خود می دانیم. خداوندا! در جهان شرک و کفر و نفاق، در جهان پول و قدرت و حیله و دو رویی، ما غریبیم، تو خود یاری مان کن. خداوندا! در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را درهم آمیزند و جامعه ای دور از فساد و تباهی تشکیل دهند، با مخالفت های ابو جهل ها وابو سفیان های زمان خود مواجه شده اند. خداوندا! ما فرزندان اسلام و انقلاب مان را برای رضای تو قربانی کردیم، غیر از توهیچکس را نداریم، ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما. خداوندا! از تو می خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمایی.
گفتم جلسه ای تشکیل گردد تا آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظب باشید، ممکن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور کنند.
صریحاً می گویم باید تمام همَََّت تان در توجیه این کار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عکس العمل می شود؛ شما می دانید که مسئولین رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامی مان چنین تصمیمی را گرفته اند.
خدا را درنظر بگیرید وهر چه اتّفاق می افتد از دوست بدانید.
والسّلام علینا و علی عبادالله الصّالحین.
شنبه25/تیر67
روح الله الموسوی الخمینی
خوب میدانم که احساس برخاسته از خواندن این نامه، برای خیلی از شما شبیه احساسیست که پس از خواندن هر خبر تکراری دیگری به آن میرسید. جوانترها نیمنگاهی و، مروری و، انداختن شانهای به بالا که: «خب، که اینطور!» یا نهایتاً این که: «عجب!»؛ و میانسالها و از سنگذشتههای دور از جنگ، پوزخندی و، ردیف حافظهای برای نگهداری آن در ذهن، تا گفتن متلکی به کسانی که متلکخورشان بدجور ملس است این سالها؛ هم از سوی ایشان و هم از سوی میراثخواران جنگ.
این نامه اما برای نوجوانیگمکردهها و جوانیگمکردهها در جنگ، برای جوانگمکردهها و پدرگمکردهها و شوهرگمکردههای جنگ، فقط یک نامه نیست که پس از هیجده سال به مقصد رسیده باشد؛ دیوار ستبریست زبر از بتنی سخت، که با صورت به آن میخورند؛ دیواری که هیجده سال پیش آن را برساخته دیدند، و همه چیز با دیدن این دیوار از دور، در کمتر از چند دقیقه خبر ساعت دوی بعدازظهر گرم ۱۳۶۷ تمام شد و، دود شد و، پودر شد و، به تلخی خاطره پیوست و، خلوت حیرانی و، زندهماندن به شرط ویرانی. این همان دیوار است، اما اینبار نه به تماشا از دور، که صورتهای چینبرداشتهی ماست که به زبری آن میخورد و میخراشد این پوست نازک.
دیواری بیرحم و پر از شیار که در هر باریکهاش، دندانههایی از خاطرهای دور را میشود به سرانگشت سایید؛ دیواری آکنده از نقشهای کودکانه ـ به همان سادگی و راستی ـ از خدا و خاک، از شوق نبودشدن تا بودشدن، از میل مبهم به جاودانگی در سایهی نگاه ستایش خلق، از آشفتگی موها در باد، از بغض پارهگوشتِ خونآلودِ دوستی در آغوش، از درد گوش خوابیده بر زمین سراسر سوت انفجارها و شِنی تانکها و ویز تندگذر گلولههای تیز، از غربت تکهکاغذهای دستبهدست تا در خانهای، از شرم نگاههای پنهان و گریان زیر چادرهای مادرانه و خواهرانه، از سوز نالههای سکوتشکن شبهای دراز پرستارهی دشت جنوب تا آسمان نزدیک کوههای شمال غرب، از...
چه ابلهانه مینماید آرزوی این که کاش نبود آن جنگ و آن سالها، تا نمیبود این روزهای بازارگرمی جنگفروشی؛ اما بود. این دیوار، من یکی را سهبار برجا کوفته است؛ نخست همان هیجده سال پیش که از آن سوی کانال ماهی شلمچه با شتاب لندکروزهای انباشته از آدمهای گیج و حیران گریختیم و رزمندهای را دیدیم که میدوید تا جان به در بَرَد، اما گلولهی تانک ـ خودِ گلولهی سنگین و مستقیم تانک ـ به آنی، نیم ِ بالایش را با خود برد و پاهایش چند قدمی دوید و افتاد و ماند، و فردای آن روز، خبر دوی بعدازظهر رادیو از بلندگوی مقر، به تلخی و خونباری خبر مرگ فرزند در فضا میپیچید. بار دوم، همین چند سال پیش بود که چپیه، یادمان آن همه زندگی در جنگ را بر گردن آشفتهمردی دیدم جنگنرفته، که اگر نزدیکترش میشدم، به جای دشمنش مرا میکشت، و اینک سومبار است که این دیوار بهیکبارگی یک کلیک، قد برمیکشد برابرم و پیش از آن که فرصت ایستادن بیابم، از شدت برخورد، به زمینم میزند و به ثانیههایی چند، آواری از خاطراتِ آن همه نمردنها را بر سرم میریزد.
با جنگ مخالفام، اما در کنار شوق خوفناکی که درونم را میلرزاند از بزرگی و درستی وصفناپذیر آن همه «مرد» در جنگ، روزهایی را حسرت میکشم که مردم دو دستهی یکدل بودند؛ همراهان با جنگ و گریزندگان از جنگ؛ هر دو یکدل و یکزبان و همپشت. اکنون «یکدلی» و «مردی» که هیچ، نه از «دل» خبریست، نه از «زبان» و نه از «پشت»... نامههای بعدی، کی و چگونه به مقصد خواهند رسید؟ کاش هیچ نامهای، هیچگاه به مقصد نمیرسید! ... و خداوند فرمود سرانجام ِ نیک، از واهمهداران است. منبع: وبلاگ خوابگرد
**********************************************************
1ـ وقتي كه نامه منتشر شد بجز يكي از خبرگزاريها بقيه، متن سانسور شده را منتشر ميكنند، و آن خبرگزاري نيز پس از اندك زماني كلمات تسليحات ليزري و اتمي را چون ديگر خبرگزاريها سانسور ميكند و مطبوعات (شنبه 8/7/1385) نيز همين رويّه را ادامه ميدهند. در مقابل رسانههاي خارجي به همان بخش حذف شده حسّاس بودهاند و آن را تيتر يا سوتيتر اخبار خود كردهاند (مثل بيبيسي). حال اگر از ابتدا و در اصل انتشار آن كلمات حذف شده بود و كسي نميتوانست بفهمد كه موارد حذفي چيست، در اين صورت دليل چنين حذفي روشن و حتّي معقول مينمود، اگرچه بسياري از مطّلعين در افواه آن نقطهچين را تكميل ميكردهاند ولي چون رسمي نبود، خطري متوجه نميشد، اما وقتي كه همه ی دنيا از اصل نامه مطّلع شدهاند، پس به چه علّت در رسانههاي داخلي مطلب منتشره سانسور ميشود؟
به نظر ميرسد كه منطق اين كار بر دليلي جدّي استوار است زيرا متأسّفانه ساختار سياسي، چندان نگران اطّلاع ديگران از اطّلاعات و اخبار عادّي يا محرمانهاش نيست، و شايد اين مسأله از آنجا ناشي شود كه انتشار اين اخبار تأثيري بر تعامل ساختار سياسي با جهان خارج و بالعكس ندارد. بنابراين موضوع نگرانكننده براي اين ساختار، اطّلاع مردم ايران از واقعيات جاري است. روشن است كه مردم جهان مطبوعات ايران را نميخوانند، آنان از رسانههاي خودشان استفاده ميكنند كه آن بخش بعداً حذف شده را منتشر كردهاند، و اين سانسور فقط عليه مردم ايران است. اين كه عدّهاي در مخالفت با آزادي مطبوعات به اين ريسمان پوسيده متمسك ميشوند كه آزادي بيان و اطلاعات موجب سوء استفاده ی دشمن ميشود، بيترديد ناشي از دروغگويي آنان است. واقعه ی حاضر بيش از هر چيز بطلان چنين ادّعايي را نشان ميدهد و اثبات ميكند كه مخالفان آزادي مطبوعات، به دليل ترس از آگاهي مردم (و نه بيگانگان) تيغ سانسور را تند و تندتر ميكنند.
2ـ حذف اوّليّه ی چند كلمه ی مذكور در رسانههاي ايران يا ناشي از ترس و خودسانسوري است يا به دليل رعايت منافع ملّي بوده است و يا هر دو. كه بدون ترديد دليل رعايت منافع ملّي هم در اين ميان بياثر نبوده است، حال با اين مقدّمه اين سؤال پيش ميآيد كه آيا مقام منتشركننده آن نامه هيچ توجهي به اين نكته نداشته است؟ و اگر چنين وجهي براي انتشار نامه قايل نيستند، در اين صورت چرا مطبوعات ما تا اين حد به خودسانسوري مجبور ميشوند؟
3ـ از روزي كه اين نامه نوشته شده است تا امروز، هيچ زماني به نامناسبي زمان حاضر (به لحاظ مصالح حكومت) براي انتشار اين نامه نبوده است. و اتّفاقاً اين نامه ميبايست سالها قبل و حتّي در زمان امام يا بلافاصله پس از رحلت ايشان منتشر ميشد، اما حدود دو دهه انتشار آن به تأخير افتاد و آخرالامر هم در يك رابطه ی شخصي و نه رابطه ی عمومي و غيرشخصي منتشر شده و عليالقاعده دهها مورد از اين اسناد وجود دارد كه ميتواند منتشر شود، اما احتمالاً تا هنگامي كه منافع شخصي عليه يا له فرد يا گروهي اقتضا نكند، نبايد مردم ما منتظر انتشار اين اسناد مرتبط با سرنوشت و منافع خودشان باشند و جالب اين كه اين نامه هم صرفاً از طريق يك اقدام شخصي و نه حكومتي منتشر شده است! اگر اين نامه طبقهبندي شده نبود، چرا تاكنون منتشر نشد، حتي در خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني هم چاپ نشد؟ و اگر طبقهبندي شده است با كدام مجوّز قانوني منتشر شده است؟
خوانندگان نگران نباشند، من اعتراضي به انتشار ندارم بلكه استقبال هم ميكنم، اما در اينجا موضوعي را باز خواهم كرد كه در صورت فرصت در آينده به آن خواهم پرداخت. موضوع مهم اسناد طبقهبندي شده و ماهيّت آنهاست، كه طبعاً به دليل پرونده ی اخير ما، در راستاي كار من نيز هست.
4ـ نكته ی ديگري كه توجّه مردم را بايد به آن جلب كرد مفادّ نامههاي مسؤولين كشور به امام است كه بخشي از آن ها در نامه، ذكر شده و درخواست ميشود كه اين نامهها بطور كامل منتشر شود، اگر برحسب مفادّ اين نامهها مردم به تعداد مورد نياز حاضر به رفتن به جبهههاي جنگ نبودند، يا وضع اقتصادي شكننده بود و يا به چه تجهيزات عظيمي براي مقابله با صدام نيازمند بوديم و در چنين شرايطي ادامه جنگ نيز شعار ـيعني توخاليـ تلقي ميشد، در اين صورت شعارهاي امروز با چه سرنوشتي مواجه خواهد شد؟ آيا باز هم بايد براي فريب دادن ملت خويش و بدتر از آن فريب خوردن خويشتن خويش، شعارهاي مشابه گذشته داد، اگر جنگ با صدام به چنان تجهيزاتي نيازمند بود، جنگ با ارتشي كه يكماهه صدام را شكست داد به چه تجهيزاتي و روحيّهاي و اقتصادي نيازمند است؟
اجازه بدهيد صريح و روشن حرف بزنيم. جامعه ی ايران خوشبختانه اهل آن نسبتهاي جنگجويانهاي كه حكومتها به آنان نسبت ميدهند نيستند. (كافيست رفتار مردم ايران را با برخي كشورهاي اصلي درگير جنگ دوم جهاني مثل ژاپن، آلمان و انگلستان و اخيراً ويتنام مقايسه كنيد.) كه اگر چنان بودند كه توصيف ميشدند، احتمالاً بلندپروازيهاي ملوكشان تاكنون آنان را به خاك سياه نشانده بود. به همين دليل حكومتكنندگان ايران نيز جنگگريز هستند و گفتارشان در حدّ شعار است و بس. البتّه برخي مواقع شعارها چون از حد بگذرد موجب مشكلاتي ميشود كه فقط بايد اين مشكلات را حل كرد.
5ـ اخيراً مصاحبه ی يكي از مسؤولين محترم مركز تحقيقات جنگ را مطالعه ميكردم كه نسبت به پژوهشهاي غربيها درباره ی جنگ تحميلي نگاه منفي داشت و آنها را عموماً سطحي يا در سطح نازل ميدانست و در مقابل پژوهشهاي داخلي را قويتر ارزيابي كرده بود. اين پژوهشگر محترم عامل اين برتري را به درستي در دسترسي داخليها به اسناد و مدارك جنگ دانسته بود، اما متوجّه اين مسأله نبود كه اين اسناد را بايد دولت ايران در اختيار پژوهشگران بينالمللي قرار دهد تا آنان ارزيابي صحيحي از جنگ ايران و عراق ارائه كنند و اگر اين اسناد منتشر نشود، آنان برحسب ظنّ و گمان خود مينويسند و اتّفاقاً نوشتهها و پژوهشهاي آن ها مورد استفاده قرار ميگيرد و اين به نفع ملت ايران نيست و مسؤوليّت چنين ضعفي هم متوجّه حكومت ايران است و نميتوان نسبت به برتري پژوهشهاي ايراني به دليل در اختيار داشتن اسناد انحصاري افتخار كرد.
انتشار نامه ی مرحوم امام نشان داد كه نگاه ما به اطّلاعات و اسناد مختلف نگاهي شخصي و غيرعلمي است و آن ها را بيشتر ملك طلق خود ميدانيم، در حالي كه استناد و اطّلاعات مثل نان نيست كه يك نفر آن را مصرف كند و تمام شود، ماهيّت اسناد و اطّلاعات به گونهاي است كه انتشار آن ها در هر سطحي موجب افزايش آگاهي و دانش و تحليل و پژوهش ميشود و همه؛ اعمّ از ايراني و غير ايراني بايد از آن سود بجويند و اين به نفع همه است و چنين نيست كه با انحصاري كردن اسناد نزد خود يا نزد ايرانيان، بتوانيم خود يا مردم خود را برتر از ديگران بنشانيم. منبع: آینده؛ عباس عبدی
***********************
با گذشت 18 سال از پايان جنگ، افكار عمومي و رسانههاي گروهي با نگاهي متفاوت به وقايع 8 سال دفاع مقدس مينگرند، طرح برخي ابهامات از سوي احزاب و جناحهاي سياسي، روشنفكران و حتي مسئولان در سالهاي اخير لزوم نگرش صريح و بيپرده را نسبت به مهمترين رخداد انقلاب اسلامي افزونتر ميكند.
«بازتاب» پیش از این در گفتوگوهاي صريحي با محسن رضايي فرمانده سپاه پاسداران در زمان دفاع مقدس، اين ابهامات را بررسي كرده بود و آنچه در پی می آید، گزیده ای از این گفتگوهاست:
بازتاب: يكي از مباحث تئوريك كه بالتبع در زندگي و حيات ملتها نقش مؤثر و جدي دارد ارتباط جنگ و سياست است. مترنيخ مرد ديپلماسي قرن 19 در اروپا جملهاي معروف دارد كه ميگويد «جنگ پايان سياست است» و در اين باره اظهارنظرهاي متفاوتي شده است. آيا در جنگ تحميلي عراق عليه ايران اين نظر مصدان داشت؟ يعني آيا سياست چون به بنبست رسيد جنگ آغاز شد يا تلفيقي از مسايل سياسي و نظامي در مورد آغاز جنگ عليه ايران وجود داشت.
رضايي: انقلاب اسلامي پايان سياست ايران در دوره شاه بود و اگر بخواهيم در چارچوبي كه شما گفتيد تحليل كنيم سياست ايران بر اثر انقلاب اسلامي تغيير يافت و سياست جديد كه متكي بر استقلال در خارج از مرزها و آزادي در درون مرزها بود با سياست منطقهاي و بينالمللي به هيچ وجه سازگار نبوده است. تا پيش از انقلاب، آمريكا سياست خود را در منطقه بر يك استبداد آسيايي استوار كرده بود و هرچند در ديگر نقاط دنيا از آزادي حمايت ميكردند ولي در آسيا به ويژه خاورميانه تنها رژيمهاي مستبد بودند كه ميتوانستند منافع ايالات متحده را حفظ كنند. لذا در ايران، پاكستان، تركيه، عربستان، مصر و... نظام استبدادي حاكم بود و اين همان چيزي بود كه آمريكا ميخواست. انقلاب اسلامي اين نظم را بر هم ريخت. مسأله ديگر وابستگي كشورهاي ايران به يكي از دو قطب جهاني بود و هيچ كشور مستقلي وجود نداشت. ايران اولين كشوري بود كه سياست بينالمللي را تغيير داد و استقلال و سياست «نه شرقي و نه غربي» را طرح ميكند. بنابراين ميتوان گفت سياست ايران قبل از جنگ پايان پذيرفته بود. يعني سياست استبداد در داخل و همكاري با آمريكا در خارج كنار ميرود و سياست نويني آغاز ميشود. همين موضوع باعث ميشود كشورهاي منطقه كه خواهان حفظ ثبات سياسي خود بودند مثل عربستان و هم ديگر كشورها مثل آمريكا كه خواهان وابستگي ايران به نظم بينالمللي بودند براي برخورد با ايران متحد شدند.
ابتدا راه سياسي را در پيش ميگيرند كه متكي بر فشارهاي داخلي مثل تجزيهطلبي و كودتا بود. وقتي كه ايران با تسخير لانه جاسوسي اين فشارهاي سياسي را خنثي ميكند، پايان سياست آمريكا هم فرا ميرسد يعني سياست فشار از داخل به شكست ميخورد. بنابراين پيش از جنگ دو سياست به پايان ميرسد؛ يكي سياست وابستگي و استبداد ايران و ديگري سياست آمريكا كه فكر ميكرد ميتوان با اهرمهاي داخلي اعمال قدرت كند. يا مثل تجربه دوران مصدق كه با كودتا به ايران بازگردد به پايان رسيد. لذا همه شرايط نشان ميداد كه بايد حادثهاي خارج از چارچوب سياسي صورت بگيرد. اينجا دولت عراق مستعدترين بهانه و ابزار بود. آمريكاييها با تشخيص درست از انگيزههاي صدام و همكاري كشورهاي منطقه، ارتش عراق را به جنگ با ايران سوق دادند.
بازتاب: با توضيحات شما معلوم ميشود چارچوبي را كه در سؤال من بود قبول داريد به اضافه اينكه شما آغازگر جنگ عليه ايران را نه تنها نتيجه پايان سياست در ايران بلكه پايان سياست بينالمللي نيز ميدانيد. ولي بسياري از صاحبنظران غربي جنگها را نتيجه طبيعي انقلابها ميدانند و سعي كردهاند براي اين رابطه ادله علمي بيان كنند. به اين شكل كه انقلابها يك پديده ناهنجار است كه خلاف نظم مستقر بينالمللي است. بر همين اساس باعث تجاوز ميشود و ايران هم چون خواهان صدور انقلاب و مدعي حمايت از مستضعفين بود اين آرمان را با حمايت از شيعيان عراق كه تحت ظلم و ستم صدام بودند آغاز كرد تا آرمان امت واحد اسلامي شكل بگيرد. آيا به راستي ايران براي تحقق اين آرمانها اگر حداقل آغازگر جنگ نبود، از جنگ استقبال ميكرد يا خير؟
رضايي: به فرض كه همه اين گزارهها درست باشد همه اين اقدامات غيرنظامي بود. يعني اين مطالب خواستههايي سياسي بود كه ايران دنبال ميكرد ولي راه مقابله با آن، جنگ نبود و منطق استفاده از جنگ براي مقابله با اقدامات سياسي شكست خورده است. ما دلايل بيشتري داريم كه عراقيها همين كارها را با شدت بيشتري عليه ما انجام دادند. يعني به محض اينكه امكان تحقق انقلاب در ايران بالا گرفت دولت عراق با شاه عليه جبهه انقلاب وارد همكاري شد. به عنوان مثال راديوي آزادي در عراق را تعطيل و امام را از عراق تبعيد كردند. عراق كاملا با شاه همجهت شد و تا چند هفته پيش از انقلاب صدام و شاه عليه انقلاب متحد شدند.
بازتاب: در حالي كه تا پيش از آن شاه و صدام رابطه خوبي نداشتند؟
رضايي: بله، صدام وقتي متوجه شد انقلاب در آستانه موفقيت است جبهه خود را تغيير داد. پس از پيروزي انقلاب هم بلافاصله همكاري با تجزيهطلبان را آغاز كرد و نمونه آن حمايت جدي و مستقيم از خلق عرب در خوزستان بود. بسياري از انفجارهاي چاههاي نفت ايران در سال 58 را كساني انجام دادند كه از عراق بمب ميآوردند. يعني درگيري عراق با ملت ايران پيش از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز شده بود و تا شهريور 59 هر روز شديدتر ميشد. بنابراين ادعاي استقبال ايران از جنگ براي صدور انقلاب بسيار پوچ و بدون پشتوانه است. تأثير سياسي و معنوي انقلاب اسلامي بر ديگر كشورها غيرقابل انعكاس است و اين ارتباطي با مسايل نظامي ندارد. بلكه شواهد هم حاكي است كه دولت عراق از مدتها قبل عليه ايران برنامه داشت و اين برنامه مورد حمايت قدرتهاي بينالمللي قرار گرفت و جنگ آغاز شد.
بازتاب: برخي بر اين اعتقادند كه امام از ادامه جنگ با صدام بدش نميآمد، نه به خاطر اينكه خاك ايران آزاد شود، بلكه به خاطر مجازات صدام، آنها به اين استناد ميكنند كه چون امام از نزديك، ديكتاتوري و جنايات صدام را ديده بود، قصد داشت با سقوط و از بين رفتن او، شيعيان و مردم عراق را از چنگال رژيم بعثي آزاد كند. اگر اين نظر را بپذيريم، بايد خيلي چيزهاي ديگر را هم پذيرفت، از جمله اينكه امام از جنگ با عراق بدشان نميآمد. شما كه سالها فرمانده منصوب امام در جنگ بوديد درباره انتساب اين ديدگاه به امام چه نظري داريد؟
رضايي: با توجه به شناخت دقيقي كه من از نزديك با حضرت امام دارم و به ويژه اطلاعاتي كه پيش از جنگ، آغاز جنگ و پايان جنگ دارم چنين ادعايي غيردقيق است و شايد بتوان گفت منصفانه نيست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنيا، صدام را در انتهاي ليست خود ميدانستند. جملات معروف امام درباره ملك حسين، ملك حسن و... خيلي شديدتر از اظهارات امام عليه صدام بود. ضمن اينكه در آن زمان آقاي حسن البكر رئيسجمهور بود و صدام براي حمله به ايران مجبور شد حسن البكر را كنار بگذارد و هيچوقت امام صدام را در اندازهاي نميدانست كه به خاطر انتقام و تنبيه او كاري كند كه منجر به جنگ شود. امام معمولا وقتي از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام ميبردند، منظورشان همه دولتهاي منطقه غير از عراق و سوريه بود. يعني جاهايي كه پادشاهي بود و اين ادعا هيچ سنديت تاريخي ندارد و چنين مسألهاي در كلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنين ادعايي را قبول ندارم. مسأله جنگ كاملا برنامهريزي شده بود و تركيبي از فرصتطلبي صدام و انتقامكشي شيوخ منطقه و حمايتهاي آمريكا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزيي از يك عمليات ضدانقلابي به ايران تحميل كردند و اين كاملا مستقل از نحوه برخورد ايران با دولت عراق است، لذا انگيزه شخصي عليه صدام نداشته بلكه به دليل تحميل جنگ به انقلاب اسلامي، امام او را مستحق تنبيه و خروج از ايران ميدانست.
بازتاب: تفاوت جنگ ايران را با ساير جنگهاي قرن بيستم در چه ميبينيد؟
رضايي: اگر به فهرست جنگهاي طولاني قرن بيستم نگاه كنيد، ميبينيد كه در اين جنگها، آرايش سياسي و نظامي متوازني وجود دارد و ابرقدرتها در دو سوي نبرد توزيع شدهاند. دو جنگ جهاني اول و دوم، جنگ ابرقدرتهاست و در جنگ كره و ويتنام و اعراب و اسرائيل هم دو طرف جنگ هر يك مهد حمايت ابرقدرت شرق و غرب هستند. اما در جنگ ايران و عراق براي اولين بار آمريكا و شوروي هر دو از عراق حمايت كردند، آمريكا كه دليلش مشخص است و شوروي هم به دليل معامله و تباني با آمريكا بر سر جنگ افغانستان. شورويها در اوايل جنگ، فريب آمريكا را خوردهاند؛ چون آنها در حمله به افغانستان، با چالش آمريكاييها مواجه شدند و خواهان اين بودند كه با دادن يك امتياز به دليل اشغال افغانستان، از فشار آمريكا نسبت به خود بكاهند. حمله عراق به ايران، اين ذهنيت را در دولتمردان شوروي ايجاد كرد كه اگر به اين تجاوز روي خوش نشان دهند و در اين زمينه با آمريكا همگامي داشته باشند، از يك طرف از فشار اين كشور خلاصي پيدا خواهند كرد و از سوي ديگر با توجه به وابستگيهاي نظامي عراق به شوروي، از اين موقعيت مناسب براي نفوذ هرچه بيشتر در اين كشور استفاده خواهند كرد. ولي حوادث بعدي نشان داد، امتيازي كه شورويها براي تثبيت خودشان در افغانستان به آمريكاييها دادند، اصلا دربردارنده منافع آنها نبود. بنابراين شورويها نيز در ابتدا، موافق حمله عراق بودند، اما در ادامه جنگ، مخالفت خود را اعلام كردند. البته بايد در نظر داشت كه ادامه روند جنگ، باعث تجزيه و تحليلهاي متفاوت شد. بر اساس يك تحليل، توقف جنگ با پيروزي ايران پايان مييافت و بنا بر تحليل دوم، قرار آتشبس بدون نتيجه مثبت يا منفي براي طرفين پايان پذيرد. به عبارت ديگر در ابتداي جنگ، بازيگران اصلي صحنه سياست، موافق آغاز جنگ به وسيله عراق بودند اما در ادامه روند آن، با هم اختلاف نظر پيدا كردند. در پايان جنگ ـ كه ايران دست برتر را در زمينه نظامي داشت ـ باز هم اختلافات جديدي در مورد ادامه يا توقف جنگ به وجود آمد. مثلا فرض كنيد سياست آمريكا تا پيش از آزادي خرمشهر، اين بوده كه دستور آتشبس صادر شود. پس از پيروزي ايران در خرمشهر آمريكا معتقد بود كه اين جنگ نميبايست برندهاي داشته باشد. وقتي كه نيروهاي ما موفق به عبور از مرزهاي بينالمللي شدند، استراتژي آمريكا بر اين نظريه قرار گرفت كه ايران نبايد برنده جنگ باشد.
بازتاب: آيا قدرتهاي بزرگ به اين تحليل رسيده بودند كه ايران ميتواند موفق به فتح كامل عراق شود؟
رضايي: نه؛ براي آنها مهم اين بود كه كوچكترين پيروزي ايران در جنگ، اين كشور را به عنوان يك قدرت در منطقه مطرح خواهد كرد. در چنين صورتي كشورهاي منطقه به لحاظ سياسي، از ايران تبعيت خواهند كرد. حال شما تصور كنيد كه وقتي انگيزه اصلي وقوع جنگ، تضعيف ايران بود، اما در موقعيت جديد، ايران به شرايط برتر به لحاظ نظامي رسيده بود و اين مسأله اصلا براي قدرتهاي بزرگ مطلوبيت نداشت. بنابراين آمريكا پس از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلي بود. خوب ايران به دنبال مسايل ديگري بود و در پي آن بود كه به لحاظ سياسي، نظامي و حقوقي وضعيت مشخصتري پيدا كند. تعيين خسارات جنگي و به رسميت شناختن مرزهاي بينالمللي، از جمله اهداف مورد نظر ايران بود كه آمريكاييها در مقابل آن ايستادگي ميكردند. چون نميخواستند ايران، قدرت برتر منطقه مطرح شود. بنابراين كشور ما پس از فتح خرمشهر، تحت فشار قرار گرفت كه آتشبس را بپذيرد و شرايط «نه جنگ نه صلح» حاكم شود، بدون اينكه امتيازي براي ما در نظر گرفته شود. اگر در چنين شكلي ايران با اين در خواست موافقت ميكرد، معلوم نبود شرايط «نه جنگ و نه صلح» چه موقع پايان ميپذيرفت و ساليان سال وقت صرف اين مسأله ميشد كه ايران يا عراق، هر كدام به دادن امتيازاتي راضي شوند؛ مثل شرايطي كه اكنون در منطقه بلنديهاي جولان حاكم است. يعني ميبايست دستكم يك تاريخ چهل ساله را در نظر گرفت كه بازيگران اصلي توان ايران را در طول اين سالها با مذاكرات پي در پي و بيحاصل به تحليل ببرند و اين كشور را در اختيار خود داشته باشند و بيشترين امتيازي كه در اين چهل، پنجاه ساله نصيب ايران ميشد، رسميت يافتن مرزهاي بينالمللياش بود.
ما فريب اين ترفند را نخورديم و چون نيروهاي آمادهاي در اختيار داشتيم، قصد نداشتيم فرصت را از دست بدهيم البته آگاهي دقيقي از روحيات صدام هم داشتيم و ميدانستيم كه اين شخص از هر فرصتي براي حمله دوباره به ايران استفاده خواهد كرد. حمله عراق به كويت نشان داد كه ارزيابي ما از وضع موجود درست بوده است. البته يكي از اهدافي كه آمريكا از برقراري آتشبس داشت، كنترل صدام نيز بود. چون حضور نيروهاي عراقي در خاك ايران توجه اين كشور به سمت كويت را تحتالشعاع قرار ميدهد، بنابراين، اين سياست كه جنگ نبايد برندهاي داشته باشد،كاملا دقيق و در راستاي كنترل دو طرف درگير بود. اما آن چيزي كه باعث بر هم زدن اين معادله شد، اراده جمهوري اسلامي پس از آزادي خرمشهر بود. يعني دو تشخيص درست به وسيله ايران صورت گرفت؛ يكي درباره آمريكا و دومي در مورد صدام. ايران و رهبري آن در مورد صدام معتقد بودند كه اين فرد در صورت داشتن فرصت، ايران را مورد تهاجم دوبياره قرار خواهد داد. تشخيص بعدي اين بود كه آمريكا يقينا پس از برقراري آتشبس، ما را براي احقاق حقوق خود در مجامع بينالمللي با مانع مواجه ميكنند. آنها در صدد اشكالتراشي بودند، بنابراين براي رويارويي با آمريكا، ميبايست با تمام قدرت از حقوق خود در جنگ دفاع ميكرديم. فتح خرشهر بهترين فرصت براي برقراري صلح بود تا دو كشور به مرزهاي بينالمللي برگردند، اما اين مسأله از سوي دولتهاي منطقه پيگيري نشد. به همين خاطر ميبينيم كه پس از آزادي خرمشهر، تا پنج سال، هيچ پيشنهاد صلحي ارايه نشد. قطعنامههاي زيادي صادر شد اما هيچكدام به عنوان پيشنهاد صلح مطرح نشد؛ تنها قطعنامه آتشبس بود. در عرف بينالملل در مورد صلح، آتشبس و حتي متاركه، تعريف مشخصي وجود دارد.
بازتاب: با توجه به اين توضيح، آيا شما قطعنامه 598 را به منزله ارايه پيشنهاد صلح تلقي ميكنيد؟
رضايي: من اين قعطنامه را اولين پيشنهاد مشخص براي صلح بين ايران و عراق ميدانم. تا پيش از اين، هرگاه بحث صدور قطعنامه بود، صحبت از آتشبس به ميان آمد نه خبري از بازگشت به مرزهاي بينالمللي بود و تعيين خسارتهاي جنگي و مشخص شدن متجاوز. اما در قطعنامه 598 براي اولين بار، بازگشت به مرزهاي بينالمللي مطرح شد و تغيير و تحول ناشي از تغيير استراتژي كشورهاي بزرگ از آغاز تا پايان جنگ بود و اين مسأله براي نخستين بار در قرن بيستم اتفاق ميافتاد. كشورهاي بزرگ در مورد وقايع بينالمللي، از يك استراتژي و برنامه مشخصي تبعيت ميكنند اما در مورد جنگ ايران و عراق اينگونه نبود.
بازتاب: پس شعار امام مبني بر «جنگ جنگ تا پيروزي» را چگونه ميتوان تحليل كرد؟ امام سخن از فتح عراق و رفع فتنه از منطقه گفته بودند و حتي در شعارها سخن از رفع فتنه اسراييل بود.
رضايي: ما در جنگ در حقيقت دو مقطع زماني خاص داريم؛ مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزادسازي خرمشهر است كه استراتژي ايران نظامي و با هدف بيرون راندن عراق از خاك كشور بود و مقطع بعدي مربوط به پس از آزادسازي خرمشهر است كه استراتژي ايران دوگانه است. مسؤولان رسمي و سياسي كشور معتقد به ادامه جنگ براي كسب پيروزي و پايان جنگ از طريق ديپلماسي بودند كه با استراتژي، ادامه جنگ از طريق نظامي براي سقوط صدام متفاوت بود. اين دوگانگي در استراتژي بلافاصله پس از آزادسازي خرمشهر آغاز شد. در جلسهاي كه خدمت امام تشكيل شد، در جلسه شوراي عالي دفاع در محضر امام كه آقايان حاج احمد خميني، ميرحسين موسوي، موسوي اردبيلي، ولايتي و مقام معظم رهبري ـ كه رئيسجمهور بودند ـ حضور داشتند، آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند كه ما بايد از مرزهاي بينالمللي عبور كنيم كه اگر خواستيم جنگ را تمام كنيم يك چيزي در دست داشته باشيم كه بتوان در ميز مذاكره از آن استفاده كنيم. آقاي ظهيرنژاد هم استدلال كردند مرزهاي جنوب قابل دفاع نيستند و بايد به مانعي طبيعي مثل اروندرود تكيه كنيم و با تكيه بر آن بتوان دفاع كرد. اين دو استدلال ارايه و من و ديگر دوستان هم در بعد سياسي و نظامي از آن دو حمايت كرديم. لذا عملا استراتژي پس از آزادي خرمشهر استراتژي سياسي شد يعني انجام يك عمليات نظامي براي تحقق صلح و با استفاده از عمليات نظامي براي آنكه بتوان از طريق ديپلماسي جنگ را تمام كرد. به عبارت ديگر قرار شد عمليات نظامي به عنوان ابزاري در خدمت ديپلماسي قرار گيرد. اين استراتژي سياسي بود ولي عمليات و جنگ هدف نبود بلكه هدف حمايت از سياست خارجي بود.
بازتاب: اين استراتژي را آقاي هاشمي طرح كردند. آيا كسي هم مخالف بود؟
رضايي: نه. با اين استراتژي همه مسؤولان سياسي و نظامي موافقت كردند ولي حاجاحمدآقا مخالف بودند و ميگفتند بايد سر مرز بمانيم و امام هم سؤال كردند، چرا بايد از مرز عبور كنيد.
بازتاب: يعني آن زمان بحث رفع فتنه صدام منتفي شد؟
رضايي: بله و اين بحث آن زمان اصلا مطرح نبود.
بازتاب: در داخل كشور آرايش سياسي نيروها در مواجهه با بحث استمرار يا توقف جنگ چگونه بود؟ اين ميتواند شامل اپوزيسيون و همه نيروهاي درون نظام هم بشود؟
رضايي: ماه اول جنگ تقريبا همه نيروهاي داخل، براي مواجهه با عراق يكسو بودند و عليه اشغال ايران، موضع گرفتند؛ اعم از ماركسيستها، مليگراها، مذهبيون و... پس از ماه اول، كمكم اپوزيسيون درباره جنگ سكوت كرد و تحركي از خود نشان نداد و معلوم شد كه موضعگيري اوليه آنان، بر اين بود كه به عنوان افراد ساكت قلمداد نشوند. از ماه سوم اختلاف در بين نيروهاي درون حكومت در خصوص نحوه اداره جنگ آغاز شد. يك جناح، مربوط به بنيصدر و برخي اعضاي دولت بود و در مقابل، جريان شهيد بهشتي و مجلس قرار داشت كه تا خرداد سال 1360 اين آرايش سياسي ادامه پيدا كرد. تا پيش از اين، چالشهاي شديدي بين اين دو جريان وجود داشت كه با پيوستن منافقين به بنيصدر به اوج خود رسيد، به حدي كه با بروز درگيريهاي داخلي به خصوص در منطقه كردستان به دنبال توافق بنيصدر، مسعود رجوي و قاسملو مسأله جنگ تحتالشعاع منازعه داخلي قرار گرفت. يعني در تابستان 1360 جنگ به مدت چند ماه به فراموشي سپرده شد، اما در شهريور همان سال دوباره جنگ به عنوان مسأله اصلي نظام مطرح شد.
ما در اين دوره با آرايش جديد نيروها در سه قوه روبرو هستيم. برخي از مقامات، عزل و بركنار و عدهاي از مسؤولان مثل شهيد بهشتي به شهادت رسيدند و لاجرم ميبايست نيروهاي جديد جانشين عناصر قبلي ميشدند، يعني از مهر 1360 عملا ما با سه قوه با نيروهاي جديد روبرو بوديم. نيروهايي كه منشأ درگيرهاي داخلي بودند، به اپوزيسيون پيوستند. در حقيقت سال دوم جنگ، زماني شروع شد كه حكومت با يكسري افراد جديد در همه عرصه به نقشآفريني سياسي ميپرداخت. در بخش نظامي، همه فرماندهان عوض شده بودند. اين روند تا پيروزي خرمشهر (سال 61) ادامه پيدا ميكند. به عبارت ديگر ميتوان گفت، سال دوم جنگ، منسجمترين سال دوران سياست خارجي ايران است. يعني از يك طرف نيروهاي رزمنده ما در مرزها پيروزيهاي بسياري نصيبشان شد و از سوي ديگر، نيز در بين نيروهاي سياسي انسجام خوبي برقرار شد. طبعا اقبال عمومي مردم نيز در چنين وضعيتي فوقالعاده بالا است. ولي از آزادي خرمشهر به اين طرف، آرامآرام توجهات از جنگ، به مسايل پشت جبهه معطوف ميشود، به طوري كه از سال 62 و 63 زمزمههاي اختلاف ديگري شنيده ميشود.
در اين سالها ما با انتخابات مجلس و بحث تغيير در كابينه مواجه هستيم. اين مسأله باعث شد كه ما احساس خطر كنيم و بيم آن بود كه ادامه چنين روندي، باعث كاهش حضور بسيجيان و نيروهاي داوطلب در جبهه شود. البته ميبايست گفت كه مسأله ادامه جنگ، هنوز هم مسأله اول سياست خارجي ما بود و نيروهاي درون نظام در اين مورد متفقالقول بودند. اما در عرصه سياست داخلي، اختلاف بين مجلس و دولت به لحاظ سياسي و اقتصادي وجود داشت، اينكه به هر صورت چه گروههايي در مجلس باشند و چه گروههايي در دولت نقش ايفا كنند. منتهي اوج اين اختلافات به طرح بحث تعويض آقاي ميرحسين موسوي منجر شد. چالش بر سر تعيين نخستوزير، نيروهاي ما را به دو دسته تقسيم ميكرد؛ يكي جبهه سياست داخلي و يكي هم جنگ. چون نيروهاي اصلي جنگ عمدتا شامل بسيجيان ميشدند، ادامه اين تفكيك و دستهبندي به ضرر جنگ تمام ميشد. ما با اين وضعيت قادر به ادامه جنگ نبوديم. اينجا بود كه سپاه خدمت امام، پيشنهادي ارايه كرد، مبني بر اينكه امام در اين زمينه دخالت كنند و زمينه ادامه حضور ميرحسين موسوي را در كابينه بعدي به عنوان نخستوزير فراهم آورند، تا به اين صورت، اين منازعات پايان داده شود وگرنه شكلگيري و ادامه اين روند بر مسأله جنگ تأثير خواهد گذاشت و از سويي ديگر، اين تنشها باعث خواهد شد كه در سياست داخلي، نيز ما با تبعات و آثار منفي روبرو شويم. با دخالت امام اين مسأله تحت كنترل قرار گرفت. از اين به بعد بحث منازعات داخلي كاهش پيدا كرد و دوباره مسأله جنگ در صدر توجهات قرار گرفت.
بازتاب: بعد از تشكيل كابينه دوم ميرحسين موسوي، جريانهاي سياسي و عناصر شاخص آنها درخصوص ادامه يا توقف جنگ چه نظري داشتند. ميدانيم در جبهه فعل و انفعالاتي وجود داشت و در داخل عراق دست به عملياتي زده بوديم. آيا در مجلس افرادي بودند كه خواهان توقف جنگ باشند. بر اساس شنيدهها در كميسيونهاي برنامه و بودجه، امور دفاعي و سياست خارجي و اعضاي 27، 28 نفره آن افرادي نظير آقايان دعايي و روحاني پيشنهاد توقف جنگ را داشتند. آيا در كنار آنها، عناصر ديگر هم در مجلس بودند كه چنين نظراتي را مطرح كنند؟
رضايي:در اين دوره در مورد جنگ دو نظريه وجود داشت؛ يك نظر اين بود كه ما تا به دستاورد محكم و مطمئني به لحاظ بينالمللي نرسيديم، نميبايست جنگ را رها كنيم. بر اساس نظر دوم، ما شرايط آتشبس را بپذيريم و پس از آن دنبال اين باشيم كه در عرصه بينالمللي به حقوق خود دست يابيم. موافقان آتشبس ميگفتند كه ما نخست آتشبس برقرار كنيم، به دنبال آن مجامع جهاني به دعاوي ايران توجه خواهند داشت. اما برخي ديگر معتقد بودند كه آتشبس و توقف جنگ ميبايست، به طور همزمان صورت گيرد، چون مجامع بينالمللي قابل اعتماد نيستند. از كجا معلوم كه پس از پذيرش آتشبس، احقاق حقي صورت بگيرد و اساسا چه تضميني وجود دارد كه پس از يك فاصله چند ماهه يا چند ساله دوباره جنگ در وضعيتي كه ما اصلا آمادگي نداريم از سر گرفته نشود. گروهي كه معتقد بودند ابتدا آتشبس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهاني اقدام شود، هيچگاه نميتوانستند براي اثبات نظريه خود، مستندات محكمي ارايه دهد.
بازتاب: چهرههاي شاخص و مطرح اين دو جريان چه كساني بودند؟
رضايي: نظر دولت و امام يكي بود؛ يعني اعتقاد داشتند كه آتشبس و توقف جنگ ميبايست، در يك زمان صورت بگيرد. رئيسجمهور وقت و نيروهاي سپاهي نيز از همين نظريه پيروي ميكردند.
بازتاب: امام موافق انجام يك عمليات در بيرون از خاك ايران براي تحقق اهداف سياسي بودند؟
رضايي: امام يك ابهام داشت كه چرا ميخواهيم از مرزهاي بينالمللي عبور كنيم اما پس از شنيدن استدلالها گفتند، من يك هفته فكر ميكنم سپس پاسخ ميدهم. يك هفته بعد احمدآقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام كردند و در پي آن عمليات رمضان طراحي شد و هدف آن پيشروي نيروهاي ما تا كنار اروندرود بود تا قسمتي از خاك عراق در اختيار ما قرار بگيرد. بنابراين همه با استراتژي سياسي، پس از آزادسازي خرمشهر موافق بودند و ديگر استراتژي نظامي مطرح نبود. يعني عمليات رمضان تنها يك عمليات بود. در حالي كه در استراتژي نظامي يك عمليات طراحي نميكنند، بلكه تعداد زيادي عمليات طراحي ميكنند كه پيدرپي صورت ميگيرد تا برسند به هدف اصلي. اما در استراتژي سياسي عملياتها سلسلهوار نيست بلكه عمليات صورت ميگيرد تا از طريق ديپلماسي جنگ به پايان برسد. تا پيش از آزادسازي خرمشهر استراتژي نظامي مطرح بود تا همه سرزمينهاي ايران آزاد شود لذا 14 عمليات در تابستان سال 60 طراحي شد كه يكي پس از ديگري تا آزادسازي خرمشهر انجام شد اما پس از آزادي خرمشهر استراتژي ايران تغيير يافت و استراتژي سياسي به جاي نظامي انتخاب شد. ولي استراتژي سياسي هم كه با عمليات رمضان آغاز شده بود تا عمليات خيبر ادامه يافت ولي پيشرفتي نكرد.
بازتاب: چرا استراتژي سياسي شكست خورد؟
رضايي: ناكامي اين استراتژي دو بعد داشت.
1ـ صدام و نيروي مقابل با استراتژي سياسي تسليم نميشدند و آرايش، اراده و برنامه آنها را از اين طريق نميشد از بين برد.
2ـ ما در انجام عملياتها مشكلاتي داشتيم و مسايلي بود كه اجازه نميداد ما به موفقيت دست پيدا كنيم در بعد اول تلاش زيادي شد كه استراتژي سياسي تغيير يابد ولي مسؤولان سياسي كشور نپذيرفتند و ميگفتند كه امكانات و بودجه مورد نياز تغيير استراتژي را نداريم. لذا عملا استراتژي نظامي كه شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقي ماند و دليل آن اين بود كه مسؤولان سياسي و اقتصادي ميگفتند ما قدرت برنامهريزي براي تحقق اين استراتژي را نداريم. در حالي ك اين استراتژي نظامي خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغيير اساسي در جنگ حاصل نشد و پس از اينكه فرماندهان از تصويب استراتژي نظامي نااميد شدند، تلاش شد كه استراتژي سياسي با همه نواقص آن به موفقيتهايي برسد لذا استراتژي سياسي ادامه پيدا كرد با اين تفاوت كه پاسدارها گفتند حال كه اجازه نميدهيد استراتژي نظامي طراحي و برنامهريزي شود، اجازه بدهيد سپاه جدا از ارتش عمل كند و تغييري در مديريت جبهه ايجاد شد. اين تغيير مديريت عمليات منجر به پيروزيهاي فاو، كربلاي 5 در شلمچه و حلبچه با مديريت سپاه شد و اين پيروزيها منجر به قطعنامه 598 شد.
بازتاب: پس شما مدعي هستيد با وجود اينكه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام داده ميشد،ولي عملا راهي غير از اين طي ميشد؟
رضايي: بله؛ با اينكه استراتژي نظامي طرح شد ولي برنامهريزي نشد و در حد يك شعار باقي ماند. بر اساس استراتژي سياسي، آقاي هاشمي ميگفت، برويد فاو را بگيريد تا جنگ را تمام كنيم. در كربلاي 5 هم گفتند برويد شلمچه را بگيريد و به بصره نزديك شويد، ما جنگ را تمام ميكنيم. يعني ما هميشه عمليات ميكرديم براي پايان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر روزمره شده بود. علت روزمرگي آن اين بود كه عملياتها در خدمت سياست قرار گرفته بود. يعني پس از آزادسازي خرمشهر سياست بود كه عملياتها را طراحي ميكرد. تنها زماني كه از سپاه خواستند طرحي را براي استراتژي نظامي بدهد در سالهاي پاياني جنگ بود كه ارتش عراق حملاتي را آغاز كرده بود و سپاه هم اعلام كرد كه براي تغيير استراتژي سياسي به نظامي بايد امكاناتي فراهم شود كه بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام كرد. وقتي اين نامه به آقاي هاشمي نوشته شد، ايشان نامه را پيش امام بردند و گفتند سپاه اين امكانات را ميخواهند و وزراي اقتصادي هم گفتهاند اين امكانات را نداريم. در حقيقت مشكلي كه بايد سياسيون حل ميكردند را به ميدان امام انداختن و نتيجه آن پذيرش قطعنامه 598 بود.
بازتاب: مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازي خرمشهر علمياتها تداوم پيدا ميكرد در حالي كه به تعبير شما در استراتژي سياسي تنها هدف پيروزي در يك عمليات براي پايان جنگ و استفاده از ابزار ديپلماسي بود. آيا اهداف هيچ يك از اين عملياتها تحقق نيافت تا جنگ بر اساس استراتژي سياسي پايان يابد؟ به عبارت ديگر چرا مرحله سياسي اين استراتژي هيچگاه به اجرا درنيامد تا جنگ تداوم پيدا نكند؟
رضايي: دو عامل در اينجا دخالت دارد يكي اينكه عراق و آمريكا و كشورهاي عربي و غربي دست ايران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سياستمداران ما ميدانستند كه قضيه چيست، هرچند اما ميگفت ما جنگ را تفا رفع فتنه ادامه ميدهيم اما آنها ميدانستند اين حرف امام و رزمندههاست كه در حد يك يك شعار است. آنچه كه آنها در عمل ميديدند «جنگ جنگ تا يك عمليات» بود.
بازتاب: يعني دشمن ميدانست جنگ جنگ تا پيروزي مطرح نيست بلكه جنگ جنگ تا يك پيروزي هدف است.
رضايي: بله، دنيا دست سياستمداران ايران را خوانده بود. با اينكه سياستمداران هم شعار امام را تكرار ميكردند اما دنيا با شعارها كار ندارد. حرفهاي پشت صحنه سياست و رفتار سياستمداران ملاك است. خيلي زود دنيا متوجه شد كه ايران جنگ جنگ تا يك پيروزي را ميخواهد. مسأله ديگر اينكه ديپلماسي ايران نميـوانست از همان موفقيتهاي نظامي استفاده كند و مديريت ديپلماسي بايد بسيار قويتر عمل ميكرد. ضمن اينكه واقعيت اين است كه ما در دنيا يار زيادي نداشتيم يعني ما اتحادهاي سياسي جدي در دنيا نداشتيم كه بتوانيم از آراي آنها در سازمان ملل استفاده كنيم.
بازتاب: آيا پذيرش قطعنامه به علت نبود امكان ادامه عملياتها بود يا به خاطر تغيير استراتژي؟
رضايي: تا پيش از قطعنامه تنها پيشنهادي كه به ايران شد آتشبس بود؛ آتشبس هم يعني جنگ نيمهتمام.
بازتاب: يعني طرفين در هر نقطهاي هستند بمانند و مذاكره كنند.
رضايي: بله، مذاكرات ميتوانست 30 تا 40 سال ادامه يابد و در اين مدت ايران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. اين يك گزينه بود. گزينه ديگر اين بود كه ايران استراتژي سياسي را در پيش بگيرد يعني در پي يك عمليات به صلح دست يابد. گزينه سوم اين بود كه ايران با استراتژي نظامي تا سقوط صدام حركت كند كه يا به سقوط صدام منجر ميشد يا دستيابي به يك پيروزي بزرگ.
در حقيقت اين گزينه پس از آزادسازي خرمشهر پيش روي ايران بود. آن چيزي كه به آن عمل شد استراتژي دوم بود يعني انجام يك عمليات براي كسب امتيازات سياسي. اين عملياتها منجر شد كه ايران بتواند 598 را از دنيا بگيرد. در 598 براي نخستين بار پيشنهاد صلح و يك سري امتيازات به ايران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهاي بينالملل. تعيين و پرداخت خسارت، كميته تعيين متجاوز كه از دستاوردهاي قرارداد 598 است و در آن حداقل امتيازاتي به ايران داده شد.
بازتاب: هرچند اهداف ايدهآل استراتژي سياسي و نظامي در 598 تأمين نشد؟
رضايي: بله اين با آنچه كه امام و رزمندهها ميخواستند خيلي فاصله داشت ولي در مقام پيروزي براي يك كشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخي كلمات 598 چند ماهي در پذيرش آن تأخير افتاد.
بازتاب: آقاي هاشمي پذيرش قطعنامه را به چند دليل مربوط كردهاند؛ يكي خستگي نيروهاي نظامي، ديگري نامه وزراي اقتصاد و رئيس بانك مركزي مبني بر ناتواني تأمين هزينههاي جنگي و سوم نامه شما به عنوان فرمانده سپاه مبني بر ضرورت تأمين تداكارت براي ادامه جنگ و سه سال وقت براي بازسازي نيروها. البته آقاي هاشمي گفتهاند مردم حاضر بودند اگر امام ميخواست رياضت بكشند ولي نامه آقاي رضايي پذيرش قطعنامه را قطعي كرد؟ در حالي كه شما در مطالبي كه گفتيد، نگارش اين نامه را با تغيير استراتژيها مربوط دانستيد نه پذيرش قطعنامه 598.
رضايي: به هر حال نميدانم برداشت آقاي هاشمي چه بوده است اما اين بحث معروفي بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر ميگفتند اين استراتژي سياسي نتيجهاي ندارد و اجازه بدهيد برنامهاي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام كنيم. هيچگاه مسؤولان سياسي و آقاي هاشمي اين را نپذيرفتند. يك روز آقاي هاشمي گفتند ما حتي نميتوانيم بند پوتين سربازان و بسيجيها را فراهم كنيم. اين تعبير بيانگر اين بود كه هيچگاه به استراتژي نظامي فرماندهان نظامي توجهي نشد و هميشه ميگفتند توان اقتصادي حمايت از اين استراتژي را نداريم و اقتصاد كشور تحمل اين استراتژي را ندارد.
و بعد از عمليات رمضان هميشه پيشنهادات فرماندهان را اگرچه براي انجام يك عمليات ميپذيرفتند ولي براي پايان دادن به جنگ رد ميكردند. تنها موقعي كه راضي شدند، در اواخر جنگ بود؛ زماني كه ديدند استراتژي سياسي با شكست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عمليات فاو و كربلاي 5 بود. ولي آنها احساس ميكردند همين 598 هم عملي نباشد. در اين موقع از ما پرسيدند براي پايان دادن جنگ چه ميخواهيد. آن زمان سپاه نامهاي را براي آقاي هاشمي ـ نه امام ـ تنظيم كرد زيرا امكانات كشور در اختيار مسؤولان سياسي كشور بود. در اين نامه براي پيروزي در جنگ امكاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه هم چند نامه ديگر از جمله آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسؤول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظميان اين گونه ميگويند و مسؤولان سياسي و اقتصادي هم ميگويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند. اين مسايل بسيار مهم است و شايد مهمترين مقطع انقلاب است كه بايد درك و تحليل شود تا ما را با برخي مواضع امام و رزمندگان آشنا ميكند، زيرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمايت كردند.
بازتاب: در مقطع پايان يافتن جنگ، تحليل سياسي امثال جنابعالي چقدر مؤثر بوده است؟
رضايي: در حقيقت، يكي از دلايلي كه حضرت امام در مورد پايان جنگ تصميم گرفتند، نامهاي بود كه من به آقاي هاشمي نوشته بودم. البته من هيچگاه به امام نامه ننوشته بودم. دليلش هم آن بود كه من آن منابع و تجهيزاتي را كه تقاضا كرده بودم، از امام نبود، چون ميدانستم كشور ميتواند تقاضاي ما را جبران كند. به همين دليل، به امام نامه ننوشتم، بلكه به خود مسئولان نوشتم، چراكه آنان مسئول تأمين مايحتاج جنگ بودند؛ نامه من و آقاي خاتمي كه آن موقع وزير ارشاد بود و صحبتهاي آقاي ميرحسين كه نخستوزير بود و نامههاي فرماندهان ارتش، اينها در تصميمگيري امام در اينكه قطعنامه 598 را بپذيرند، مؤثر بود.
بازتاب: پيشنهاد شما از چه منظري بود؛ يعني آيا پيشنهاد پايان جنگ را به حضرت امام داده بوديد؟
رضايي: نه. من در نامهام نوشته بودم كه ما جنگ را نبايد براي يك عمليات برنامهريزي كنيم، چرا كه با اين كار، جنگ به پايان نميرسد. ما بايد استراتژي داشته باشيم و يك مجموعه عملياتها را برنامهريزي كنيم و براي پنج سال آينده برنامه داشته باشيم. بعد آمدم برنامهاي را كه براي اين پنج سال ميخواهيم، نوشتم و در حدود چهار و نيم ميليارد دلار نيز پيشبيني ارزي كرده بوديم ميبايست كه طي پنج سال به ما بدهند. این مبلغ با توجه به درآمد 10 ميليارد دلاري کشور در سال 1366، کمتر از 20 درصد درآمد ما در پنج سال محسوب ميشد در حالي که صدام پند برابر اين درصد را به ارتشش تزريق ميکرد. با اين كار يك برنامهريزي درازمدت كرده بوديم كه جنگ را با پيروزي قطعي به پايان ببريم. قبلا گفته بوديم كه حتي اگر همه امكانات را هم به ما ندهيد، ما بالاخره ميتوانيم در جنگ پيروز شويم، ولي خسارت اين پيروزي بالاست و در حقيقت، آن نامهاي كه من نوشته بودم، ارائه يك برنامه بلندمدت براي جنگ بود.
بازتاب: بقيه نامهها هم چنين ماهيتي داشت كه حضرت امام به جمعبندي خاصي برسند يا درواقع، پيشنهاد صلح يا پايان جنگ و پذيرش قطعنامه هم در بين اين پيشنهادها وجود داشت؟
رضايي: نه، بيشتر نامهها از جنبه ديگري بود. مثلا نامه آقاي خاتمي، حكايت از آن داشت كه بسيجيها و مردم به جبهه نميروند و ما در جبهه نيرو كم داريم. صحبت آقاي ميرحسين درباره اين بود كه اقتصاد كشور نميتواند جنگ را تحمل كند. نامه فرماندهان ارتش را يادم نيست چه بود. لذا امام، مجموعه اين نامهها را كه كنار هم گذاشته، به نتيجه رسيده بودند كه اينطور باشد. البته پيشنهاد صلح را خود شوراي عالي دفاع به امام داد. مسئولان سياسي رفته بودند خدمت امام و حتي قبل از اينكه امام صلح را بپذيرد، به امام گفته بودند كه شما اگر معذوريت در پذيرش صلح داريد، مثلا ما صلح را ميپذيريم، بعد كه پذيرفتيم، شما ما را كنار بگذاريد و بگوييد اينها بدون اجازه من اين كار را كردند، ولي حالا چون اين كار را كردند، من هم قبول دارم. حتي آقاي اردبيلي ميگفت كه آنجا برخي دوستان پيش امام گريه كرده بودند كه ارتش عراق آمده و ممكن است بيايد خرمآباد و آنجا را بگيرد و بيايد داخل عمق ايران و امام مقاومت ميكرد. اين جلسهاي بود كه سياسيون با امام داشتند. بعد امام فرموده بودند كه نه، چرا شما بپذيريد. من اگر قرار شد، خودم ميپذيرم. يعني بعد از اينكه امام اين را به سياسيون گفتند، امام نامهاي نوشت به سران كشور و پذيرش صلح را خودشان تقبل كردند.
بازتاب: نظر امام در مورد اين نامه چه بود؟
رضايي: هر وقت از امام تجهيزات ميخواستيم به مسئولان دستور ميدانند كه اين تجهيزات تامين شود اما مسئولان اقتصادي كشور نميتوانستند مبلغ مورد نظر را تامين كنند.
منبع: بازتاب
آفتاب تيز پاييزي معلمان را آزار مي دهد. عده اي زير سر در بزرگ ساختمان چهار طبقه و بتوني وزارت ايستاده اند عده اي هم در جستجوي سايه به درختان حاشيه پياده رو پناه برده اند ساختمان وزارتخانه، سوت و کور است. پنجشنبه ها وزارتخانه تعطيل است. رهگذران سواره و پياده با کنجکاوي به اين جمع آرام و پلاکارهاي پارچه اي آنها نگاهي مي اندازند و مي گذرند: "روز جهاني معلمان مبارک باد". همزمان وزير آموزش و پرورش و معاونان او در نشست ديگري حضور دارند وزير مشغول سخنراني است: "نسل آينده و دانش آموزان، آينده خود را از دريچه معلمان مي بينند و اگر معلمان دلگرمي داشته باشند، دانش آموزان به آينده علاقه مند و اميدوار مي شوند." فعلا که تن معلمان از گرماي ظهر پاييزي گر گرفته است امادر دلهاي آنها غوغاست. وزير آموزش و پرورش مي گويد که براي افزايش حقوق معلمان چاه نفت در اختيار ندارم. در همه سخنراني هاي خود از معلمان تجليل مي کند و معلم را محور آموزش و پرورش مي داند. اما همين وزير، روز جهاني معلمان را به رسميت نمي شناسد و دو روز پيش از اين، بيخ گوش وزير، حراست وزارتخانه، يکي از دبيران دبيرستانهاي تهران را که در همين ساختمان، مشغول توزيع نشريه سخن معلم بين کارمندان بوده است را تحويل يگان انتظامي مي دهد و روانه کلانتري مي کند به اين دليل که مجوز توزيع نداشته است. ظاهرا راه مهر ورزي در اين وزارتخانه از کلانتري مي گذرد. نام اين دبير علي پور سليمان است که روز سه شنبه بعد از 9ساعت بازجويي وبازداشت به قيد کفالت ازاد شد. اما مجددا درمراسم روز جهاني معلم به اواخطار شد که روز شنبه 15 مهر خودش را به کلانتري معرفي کند. معلمان حاضر در مراسم، بي اعتنايي وزير به روز جهاني معلم را غير قا نوني مي دانند و مي گويند وزير بايد به تعهدات داخلي و خارجي و مصوبات وزراي سلف خود پايبند باشد. معلمان مي پرسند آنها که دنبال دلگرمي معلمان هستند چرا بزرگداشت يک روز جهاني را از معلمان دريغ مي دارند. چرا به همه چيز با ديده شک و بدگماني مي نگرند. اگر بزرگداشت روزهاي جهاني بد است چرا روز اول ماه مه، روز جهاني کارگر را با شکوه فراوان در ايران جشن مي گيرند علاوه بر آن صدور يک اطلاعيه و تبريک روز جهاني معلم به معلمان که ديگر نيازي به بودجه و چاه نفت و مصوبه مجلس ندارد. حالا که معلمان دلشان به اين روز خوش است شما هم به استقبال آن برويد و يا دست کم کاري به کار آنها نداشته باشيد. معلمان که فرصتي براي سخن گفتن از مشکلات و دردهاي خود يافته اند پي در پي سخن مي گويند روي پله هاي ورودي مي ايستند وبا گرمي وهيجان سخن ميگويند. حديث درد معلمان يک کلمه بيشتر نيست:تبعيض اما از هر زبان که مي شنوي نامکرر است. نوبت به عليرضا هاشمي دبير کل سازمان معلمان ميرسد مخاطب سخنان او به ترتيب رييس جمهور، وزير آموزش و پرورش، نمايندگان مجلس واولياي دانش اموزان هستند: آقاي رييس جمهور! يک ميليون فرهنگي را در حد يک استان ببينيد وهمراه هييت دولت جند روزي را به بررسي مسايل ومشکلات معلمان و آموزش وپرورش اختصاص دهيد. اقاي وزير! شما درمورد ده ها وعده اي که در مجلس براي گرفتن راي اعتماد داديد چه پاسخي داريد؟ تلخي ارتباط نامناسب با معلمان وتشکل ها و فعالان صنفي وسياسي فرهنگيان، انگيزه ها را به شدت کاهش داده است وگوشه نشين کردن اساتيد مراکز تربيت معلم وبه انزوا نشاندن تعداد بسيار زيادي از مديران لايق و نخبه همه را مايوس نموده است. هاشمي خطاب به نمايندگان مجلس گفت: لايحه نظام هماهنگ که سال هاست وعده تصويب ان را مي دهيد به جه سر انجامي دچار شده است؟ دبير کل سازمان معلمان دراخر خانواده ها را مخاطب قرار داده وگفت:ايا شما نگران اينده فرزندانتان نيستيد؟ پس چرا مشکلات معلمان را که در واقع مشکلات شماست فرياد نمي کنيد؟ رفع تبعيض از طريق تصويب لايحه نظام هما هنگ يکي از خواسته هاي ثابت همه فرهنگيان است. نمايندگان مجلس هفتم در اولين مصوبه خود دولت خاتمي را ملزم به تهيه وتقديم اين لايحه کردند. از آن به بعد نمايندگان اصولگرا در پاسخ معلمان مي گفتند:دولت لايحه بدهد ما فورا تصويب مي کنيم. دولت خاتمي با تاخير در فروردين 84 اين لايحه را با نام لايحه مديريت خدمات کشوري به مجلس برد. اما با گذشت يک سال ونيم سرنوشت اين لايحه در ابهام است. در حالي که مديران اموزش وپرورش از اثار معجزه اساي اين لايحه در ارتقاي حقوق ومزاياي معلمان سخن مي گويند وتصويب ان را قريب الوقوع مي دانند. اما لايحه همچنان در بايگاني مجلس خاک مي خورد. نوبت به محمود بهشتي لنگرودي دبير کل ريز نقش کانون صنفي معلمان ميرسد او که پس از اعتصاب معلمان در اسفند 82، 50 روز از تعطيلات تابستان 83 را همراه علي اصغر ذاتي در زندان گذراند. پس از ازادي پست دبير کلي را به علي اکبر باغاني سپرد تااز حساسيت مقامات به کانون بکاهد. اما هيات مديره کانون بار ديگر در سال 84 او را به عنوان دبير کل برگزيد. بهشتي با لحني ارام گفت:اين وزير در حد واندازه وزارت نيست. نمايندگان مجلس بايد با جديت طرح استيضاح را پيش ببرند و وزير را به مدرسه عيرانتفاعيش برگردانند. بهشتي افزود: با اين سياست ها اموزش وپرورش ما به قرون وسطي بر مي گردد. سخنرانان خواستار اصلاح ايين نامه طرح ارتقاي شغلي معلمان وگسترش دايره شمول اين طرح شدند. از طرح جديدارزشيابي معلمان انتقاد کردند. حل مشکلات فرهنگيان باز نشسته که بادريافت حقوق ناچيز بازنشستگي روزگار پر از رنج ومحنتي را مي گذرنند از ديگر مطالبات بيان شده در اين تجمع بود. علي اکبر باغاني نايب رييس کانون صنفي با گفتن اين نکته که تصويب رسمي مناسبت ها ودرج انها در تقويم بر عهده شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. از اين نهاد خواست که با مراجعه به اسناد وسوابق قانوني روز جهاني معلم، اين روز را به رسميت بشناسد ومجوز درج ان درتقويم ها راصادر نمايد. معلمان روزه دار تهراني که از مناطق نوزده گانه شهر تهران در اين مراسم شرکت کرده بودند. پس از اذان ظهر وقرايت قطع نامه اي ده ماده اي مراسم را ترک کردند علي پور سليمان هم گفت که روز شنبه به کلانتري 104 خوهد رفت تا در باره مراسم روز جهاني معلم به باز جويان نيروي انتظامي جواب بدهد. پور سليمان گفت: بازجويي مفصل اما محترمانه بود ومي افزايد سازمان معلمان منتقد برنامه هاي وزارت در دوره مرتضي حاجي هم بود ومن بارها نشريه سخن معلم واطلاعيه هاي سازمان رادر ستاد وسازمان شهر تهران به دست همکاران اداري رسانده ام اماهيچگاه با چنين برخوردي مواجه نشدم. از انجا که نشستن بر صندلي وزارت ممکن است باعث تضعيف حافظه وزير شده باشد به ياد ايشان مي اورم که در دوره وزارت حاجي نشريات داخلي گروه هاي اصولگرا که حاوي ابتقادهاي تند و تيز و بعضا توهين آميز عليه وزير ومسيولان وقت اموزش وپرورش بود. مانند زمزمه ارگان کانون انديشه اسلامي که اقاي فرشيدي دبير ان بود و"مشق" متعلق به گروه ديگري از اصولگرايان که در حال حاضر مسيوليت هاي کليدي در سازمان شهر تهران دارند با تيراژ وسيع و آزادانه در مدارس توزيع مي شد وهرگز کسي را به خاطر توزيع انها به کلانتري معرفي نکردند. در باره تجمع بدون مجوز هم ياد اوري مي کنم که تعدادي از مديران ومربيان پرورشي در آذر ماه سال 80 ودر اعتراض به تصميم وزارت در مورد ادغام معاونت ها در خيابان کيوان مقابل سازمان شهر تهران تجمع کردند و شعار دادند و جواهري پور رييس سازمان در جمع ان ها حاضر شد و با ادب و احترام با آن ها گفت وگو کرد چگونه مي توان اين دوگانگي در رفتار را توضيح داد؟ و بازهم به ياد وزير مياورم در خرداد ماه 85 به اتفاق دو تن از همکاران ملاقات کوتاهي با ايشان در وزارتخانه داشتيم. يکي از همکاران با انتقاد از سپردن مسووليت تعامل با تشکل ها ي صنفي به حراست، خواستار برخورد فرهنگي و اداري با تشکل ها وتعيين مشاور وزير در امور تشکل ها شد. شما صراحتا گفتيد که هيچ ماموريتي براي برخورد با تشکل ها به حراست نداده ايد. پرسش کننده ان روز علي پورسليمان بود که روز 11 ارديبهشت با تعدادي نشريه سازمان معلمان، توسط حراست به يگان نيروي انتظامي وزارتخانه هدايت واز انجا به کلانتري 104 منتقل شد.
به نقل از ویلاگ اخبار آموزش و پرورش
ظاهراً برگزاری انتخابات فرمایشی مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم با تکنولوژی نظارت کاملاً استصوابی شورای نگهبان و استمداد از نیروهای غیبی و امکانات حکومتی؛ خیلی به دهن جناح اقتدارگرای حاکم شیرین آمده به گونه ای که در صدد برآمده اند تا این فن آوری صلح آمیز هسته ای را به انتخابات شوراها تسرّی داده و مردم را از حقّ مسلّم خودشان همچون انرژی هسته ای بهره مند سازند! البتّه هر فرد و گروهی هم نسبت به این امر اعتراض داشت حتماً از نفوذی های دشمن است که باید خفه اش کرد و صدایش را برید و به گونه ای فضا را ساخت که هیچ کس جرأت نکند بپرسد: "آیا انتخابات آزاد ح
قّ مسلّم مردم نیست؟"
بنده از کسانی هستم که در همه پرسی تعیین نظام در روز 12 فروردین 58 شرکت کرده و به "جمهوری اسلامی ایران " رأی داده ام و ایضاً به "قانون اساسی"، و هنوز هم از رأی خودم در آن روزها دفاع می کنم و پشیمان نیستم چرا که فکر می کنم با آگاهی و علم رأی دادم و قطعاً اگر آن چه بنده تصور می کردم و بعداً در قانون اساسی به رشته ی تحریر و تصویب اکثریّت ملّت در آمد اجرا می شد اوضاع به این جا نمی رسید! متأسّفانه با گذشت زمان و فاصله گیری از صدر انقلاب به جای آن که اداره ی امور کشور به سمت اجرای هر چه بیشتر حاکمیت قانون در انطباق با قانون اساسی پیش رود پسرفت داشته و این مصیبت کمی نیست و بدتر ازاین و سوگمندانه تر این که در صدمین سالگرد جنبش مشروطیّت باید گفت علیرغم بیش از صد سال تلاش و مبارزه و مجاهدت برای حاکمیّت قانون در این سرزمین و مهار استبداد و خودسری ها و... تأسیس عدالتخانه و تحقّق عدالت، ما هنوز اندر خم یک کوچه مانده ایم و با پرداخت هزینه های گزاف و سنگین همچنان گرفتار بی قانونی و استبداد ورزی و خودسری و... هستیم و اصحاب زور و زر و تزویر یکّه تاز میدان هستند! آن روزی که بنده رأی می دادم در مخیله ام نمی گنجید که نظام جمهوری اسلامی ایران به جایی برسد که انتخاب آزاد را از مردم دریغ دارد، بگذریم از کارهای دیگری که هر یک سندی از نقض عهد حکومت و حاکمان با مردم در اجرای قانون اساسی و تأمین حقوق شهروندی و زندگی آبرومندانه برای آنان است.
خیلی جالب است که زعمای قوم از حاکمیت یکدست و یکپارچه در برابر حاکمیت دوگانه، که اشاره ی صریح به دوران هشت ساله ی اصلاحات (دولت خاتمی ومجلس شششم) دارد، دفاع می کنند و آن را دلیل و نشانه ی کارآمدی نظام تبلیغ و معرفی می کنند. (محورتبلیغاتی که اقتدارگرایان در همه ی سال های پس از دوم خرداد 76 روی آن علیه اصلاح طلبان تمرکز و وحدت داشتند.) قطعاً اگر این حاکمیت یکدست و یکپارچه از راه انتخابات آزاد، سالم و رقابتی عادلانه و قانونی حاصل می شد حتی اگر ناکارآمد از کار درآید محلّ بحث و مجادله و اعتراض نمی تواند باشد. (مثل بسیاری از کشورها که با شیوه ی دموکراتیک این امر اتفاق می افتد.) چرا که با انتخاباتی دیگر مردم با ارزیابی عملکرد جناح حاکم اشتباه خود را تصحیح کرده و به جریانی دیگر که تصوّر می کنند پاسخگوی مطالبات آن ها و کار آمد خواهند بود رأی خواهند داد. امّا جالب این که حاکمیّت یکدست و یکپارچه ی کنونی در ایران نه تنها حاصل یک انتخابات آزاد و کاربرد شیوه ی موکراتیک نیست بلکه از شدّت کارآمدی در صدد بستن آخرین منفذی است که احتمال می رود کارآمدی آن ها را به محک افکار عمومی و رأی شهروندان بزند و آن هم انتخابات شوراهای شهر و روستا در اواخر سال جاری است! معلوم نیست اگر زعمای قوم این شیوه ی حکومتداری را کارآمد می دانند و مدّعی اند که پاسخ می دهد چرا حاضر نیستند آن را به رأی مردم بگذارند؟
البتّه این حکومت یکدست و یکپارچه الحقّ و والانصاف در بی اعتبار کردن ایران در خارج و سروسامان بخشیدن به اوضاع داخلی خیلی کار آمد بوده است! از سیاست خارجی و پرونده ی هسته ای می گذرم و فقط به اوضاع داخلی اشاره می کنم. در این مدّتی که از عمر دولت نهم می گذرد ما شاهد رخدادهای تأسّف باری در کردستان، خوزستان، سیستان وبلوچستان، کرمان و مناطق و افراد ترک زبان بوده ایم که در عمر دولت هشت ساله ی خاتمی و دوران اصلاحات سابقه و مشابه ندارد، خوب باید پرسید چه اتّفاقی در این مدّت افتاده که جامعه ی ما و بویژه اقوام ایرانی دچار این گونه حوادث و واکنش های اعتراضی شده است؟ آیا وضعیّت معیشتی و اقتصادی آن ها در سایه ی حکومت یکدست و یکپارچه ی حاکم کارآمد دچار آن چنان تغییر و بهبودی شده که حالا به سراغ مطالبات دیگر رفته اند؟ یا فضای زندگی آن ها دچار تغییر و بهبود گشته است؟ به جرأت می توان گفت که وضعیت معیشتی و اقتصادی عامّه ی مردم چندان تغییری نسبت به دوران خاتمی نکرده امّا فضای زندگی آنان قطعاً دچار تغییر شده است. به نظر من از مجموعه ی عملکرد حکومت یکدست و جناح حاکم اقتدارگرا شامّه ی عامّه این را استشمام می کند که روز به روز راه های تنفّسی اش بسته می شود و طبیعی است وقتی آدم احساس خفگی می کند فریاد زند! همراهی دولت نهم و مجلس هفتم در بسط نظارت استصوابی به انتخابات شوراها علامتی روشن و شاهدی محکم براین استشمام است.
نکته ای که در همه ی سال های اصلاحات اقتدارگرایان و محافظه کاران نیاموختند همین نکته؛ باز گذاردن راه های تنفّسی جامعه بر روی مردم است. (نهادهای مدنی، احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد، انتخابات رقابتی و...) و آن چه اکثریت مردم را علیرغم کارشکنی های مخالفان اصلاحات و کم کاری اصلاح طلبان در کنار دولت خاتمی قرار می داد این احساس بود که می توانند حرف دلشان را بزنند و در دولت و مجلس اصلاحات حرفشان شنیده می شود.
راه بقای جمهوری اسلامی ایران و حتی اقتدارگرایان از مردمسالاری و تمسّک به شیوه های دموکراتیک می گذرد و هر راهی جز این جواب نداده و نخواهد داد و به نظرم شیوه ی برگزاری انتخابات شوراها آزمونی فیصله بخش برای نظام و حاکمیت خواهد بود و امیدوارم که جناح حاکم و مقامات عالی این نکته را دریابند و پاسداری از جمهوری اسلامی ایران را بر حاکمیت چندروزه و چندساله ی خود ترجیح دهند و بدانند که در دنیای امروز اگر شک و شبهه ای در مورد مسلّم بودن حق برخوداری از انرژی هسته ای برای شهروندان وجود داشته باشد اما هیچ شک و شبهه ای در مورد برخوردای شهروندان از انتخابات آزاد وجود ندارد و از اینرو شهروندان ایرانی حق دارند بپرسند: "آیا انتخابات آزاد حق مسلّم ما نیست؟"
منبع: WWW.MAZROOEI.IR
چه کسی شیطان را خلق می کند؟ آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سؤال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد."
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا!"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانونی که کردار ما نمایانگر ماست پس خدا نیز شیطان است!"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب؛ افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد می توانم از شما سؤالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته!"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد! سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سؤالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسّش نکرده ای؟ "
شاگردان به سؤال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شیء را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد و گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شیء انرژی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام موّاد در این درجه؛ بدون حیات و بازده می شوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای این که از نبودن گرما توصیفی داشته باشد؛ خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد!"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمی توان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن می توان نور را به رنگ های مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور، دنیایی از تاریکی را می شکند و آن را روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا! شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلاً هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده می شود. او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. این ها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه ی آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید. آن شاگرد کوچک آلبرت انیشتین بود.
منبع: http://andia.blogfa.com /
سلام
یکی از خوانندگان محترم (کارولین) در کامنت های قدر شب قدر قبلی فرموده بودند که: «سلام، باهات موافقم. ولی خوب با قرآن سر گرفتن و اینا هم می تونیم به خدا نزدیک بشیم. درسته به نظرت؟»
کارولین عزیز! کاملاً درست است به قول فلاسفه " اثبات شیء نفی ما اداء نمی کند."( اگر املای آن را درست نوشته باشم! )
یعنی وقتی می گوییم فضیلت عملی بیشتر است نه این که دیگر اعمال فاقد فضیلتند بلکه در مراتب بعدی فضیلت قرار می گیرند.
ضمناً به قولی معروف: " به عدد نفوس آدمیان راه رسیدن به خدا هست." چه برسد به این که در مکان مقدسی و در زمان مقدسی عملی مقدس را انجام داد که جای خودش را دارد و همان جا هم عرض کردم قصد نفی آن ها را ندارم.
از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است.
امشب خداوند توفیقی عنایت فرمود و به اتفاق تنی چند از دوستان به محضر همان عالم جلیل القدری که لابد برایتان مسبوق به سابقه است رسیدیم و بنا به قولی که در شب اِحیای نوزدهم عرض کردم (در خبر است که؛ در شب قدر فضیلت علم اندوزی بیش از سایر اعمال است) آن عالِم عامل شروع به قرائت تفسیر کبیر فخر رازی نمودند از این که قدر به چه معناست و چرا قدر نامیده می شود و غیره و غیره که تفصیل بحث شاید در حوصله ی این وبلاگ و خوانندگانش نگنجد ولی برای این که حظّی برده باشیم همین قدر خدمتتان عرض کنم که قدر به معانی مختلفی تعبیر شده از جمله: شبی که تقدیر آدمی معیّن می شود، شبی که صاحب منزلت است، و شبی که آن قدر درهای رحمت الهی باز است و فرشتگان به امر الهی نزول اجلاس می کنند که به جهت تعدد ملائک و ضیق جا، زمین برای افرادی که بر روی آن هستند تنگ می آید.
امّا سؤالی که در ذهنم بدون پاسخ مانده این که: "اگر تنها در شب قدر است که تقدیر آدمی معیّن می شود؛ پس تکلیف کسانی که غیر از شب های قدر به درگاه خدا توبه می کنند چه می شود؟ آیا خداوند از گناهان آن ها نمی گذرد؟ (این از رحمت الهی به دور است.) و اگر می گذرد پس هر شب می تواند شب قدر باشد و به قول ظریفی: "هر شب شب قدر است اگر قدر بدانیم!"
حتماً این ضرب المثل راشنیده اید که "با یک گل بهار نمی شود" بسیاری از افراد با بیان این ضرب المثل تلاش برای بهتر کردن وضع دنیا و کمک به مردم را کاری بیهوده می پندارند و از هرگونه تلاشی در این راستا خودداری می کنند و در دنیا فقط نقش نظاره گر را ایفا می کنند. امّا آیا این نظر درست است؟ و آیا به این خاطر که حلّ تمام مسائل دنیا از دست ما خارج است، نباید کاری کنیم؟ می خواهم داستانی را برای شما تعریف کنم که شاید جواب این سؤال را در آن بیابید: «یک روز صبح زود مردی دانشمند و فرزانه برای قدم زدن به کنار ساحل رفت. زمانی که به ساحل نزدیک می شد مرد جوانی را دید که خم می شود و از روی زمین چیزهایی بر می دارد و خیلی آرام آن را به اقیانوس پرتاب می کند. نزدیکتر که رفت دید آن چیزها ستاره ی دریایی هستند. مرد دانشمند کنجکاو شد و به جوان نزدیک شد و از او پرسید: جوان چه می کنی؟ جوان پاسخ داد: آفتاب بالا آمده و مدّ دریا دارد فرو می نشیند. اگر این ستاره ها در خشکی بمانند می میرند. مرد دانشمند گفت: امّا جوان! ساحل دریا کیلومترها طول دارد و میلیون ها ستاره ی دریایی در کنار آن از آب بیرون مانده اند ممکن نیست که بتوانی تأثیری داشته باشی. جوان مؤدّبانه به حرفهای دانشمند گوش کرد و سپس خم شد و ستاره ی دیگری را برداشت و به دریا پرتاب کرد و به مرد دانشمند گفت: برای آن یک که مؤثّر بود. مرد دانشمند از این جواب متعجّب و آشفته شد و پس از مدّتی فکر به ماهیّت اصلی عمل مرد جوان پی برد.» مرد جوان با آن کارش تصمیم گرفته بود که تنها نظاره گر گذر زمان نباشد. بلکه تصمیم گرفته بود در جهان عامل، فاعل و منشاء اثر باشد.
عمل آن مرد جوان بیانگر چیزی اساسی برای تک تک ماست. ما همگی توانایی اثر گذاری را داریم. اگر ما بتوانیم مانند آن مرد جوان به این موهبت پی ببریم، با قدرت بینشمان صاحب نیروی شکل بخشی به آینده ی خود می شویم و این چالشی برای من و شماست. هر کدام از ما باید ستاره ی دریایی خود را بیابیم و اگر هر کدام از ما ستاره ی خود را خوب و خردمندانه پرتاب کنیم تردیدی ندارم که سال های آینده جای خوبی برای زندگی خواهد بود. به خاطر بسپارید بینش بی عمل صرفآ یک رویاست و عمل بی بینش صرفآ وقت گذرانی است. بینش به همراه عمل است که می تواند دنیا را دگرگون کند.
منبع: آسو گستر شرق
تقريبآ همه آرزو دارند از «توانايي» لازم براي ايراد يك سخنراني بي نقص و درجه يك برخوردار باشند. با وجود اين، كمتر كسي به اين آرزو دست مي يابد.
بيشتر افراد سخنرانان خوبي نيستند.
چرا؟ دليل آن ساده است. بيشتر مردم به بهانه ی توجّه بيش از حد به نكات كوچك و كم اهميّت سخنراني، از اصول بزرگ و مهم باز مي مانند. وقتي خودشان را براي سخنراني آماده مي كنند، با انبوهي از تذكّرات دروني روبرو مي شوند؛ مانند: «يادم باشه كه صاف بايستم» ؛ «آرام باشم و دستهايم را تكان ندهم» ؛ «مردم نبايد متوجه بشوند كه من از يادداشتهايم استفاده مي كنم» ؛ «مراقب باشم كه اشتباه دستوري نداشته باشم» ؛ «يقه ام مرتّب باشد» ؛ «بلند صحبت كنم ولي نه خيلي بلند» ؛ «به جايي خيره نشوم» ؛ «دستم در جيبم نرود» و ...
با اين تفاصيل وقتي سخنرانان بيچاره از جايشان بلند مي شوند تا صحبت كنند، چه اتفاقي مي افتد؟ وحشت سراپايشان را مي گيرد؛ زيرا طوماري از كارهاي ممنوع را مانند چكش بالاي سر خود گرفته است، به همين خاطر موقع سخنراني قاطي مي كند و دائم به خودش مي گويد نكنه كه من الان دارم اشتباه صحبت مي كنم. خلاصه آن كه خراب مي كند و سخنراني اش نا موفق مي شود . از آنجا كه تمام تمركز خود را روي چيزهايي پيش پا افتاده مي گذارد نمي تواند حواسش را روي اصل موضوع جمع كند.
سخنراني يعني: آگاهي از چيزي كه مي خواهد راجع به آن حرف بزند و اشتياق شديدي كه براي گفتن آن به دیگران دارد. موفقيت يك سخنران در اين نيست كه صاف بایستد يا اشتباه دستوري نداشته باشد؛ بلكه در اين است كه مخاطبان او پيامش را دريابند. بيشتر ناطقان برجسته، عيوب گوچكي دارند؛
بعضي از آن ها صدايشان خوشآيند نيست. با وجود اين، همه ی اين سخنرانان موفق؛ در يك چيز مشتركند. آن ها چيزي براي گفتن دارند كه براي بيان آن به مردم سر از پا نمي شناسند.
اجازه ندهيد افكار منفي و مسائل پيش پا افتاده شما را از ايراد سخنراني موفق باز دارد.
نمیدانم شما هم این روایت را شنیده اید که ارزشمندترین کار در شب قدر تحصیل علم است.
این مطلب را من سال ها قبل در محضر یکی از علمای بزرگ و متواضع شهرمان آموختم و از همان زمان سعی کرده ام که به جای به مسجد رفتن و قرآن بر سر گذاشتن و بک یا الله گفتن(قصد نفی آنها را ندارم) به کسب و تحصیل علم در حدّ بضاعت خود بپردازم.
نظر شما چیست؟
آیا بهتر نمی دانید که در شبی که معروف است گذشته ی فرد بخشیده می شود و آینده اش! رقم می خورد به اعمالی پرداخت که سود آن مستقیم به جامعه برمی گردد؟
بیایید همه با هم به درگاه احدیّت دعا کنیم تا از گناهان همه ی بنده هایش درگذرد و توفیق بیشتر برای خدمت به خدا و خلق خدا به همگی ما عطا فرماید.
آمین یا ربّ العالمین
اعتبار وزارت آموزش و پرورش در قانون بودجه سال 1385 كل كشور، 61 هزار ميليارد ريال است كه نسبت به سال گذشته افزايشي 60%يافته است. به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سازمان مديريت و برنامهريزي كشور، رضا گرايي نژاد مديركل دفتر امور آموزش و پرورش عمومي و فني و حرفهاي سازمان مديريت و برنامهريزي كشور در گردهمايي كارشناسان استانهاي اين سازمان با اعلام اين مطلب گفت: در بخش آموزش و پرورش بايد تصميمها به گونهاي اتخاذ شود كه با توجه به كثرت و تعدد اقلام هزينهاي، هزينههاي اولويتدار تعيين شوند. وي اقلام اولويتدار هزينهاي را در اين بخش، حقوق و مزايا، عيدي و كمكهاي غيرنقدي شاغلان و بازنشستهها و نيز حق عائلهمندي و اولاد آنها عنوان كرد و افزود: در ازاي افزايش هر يك هزار تومان به بودجه آموزش و پرورش، بار مالي اين افزايش، 15 ميليارد تومان برآورد ميشود، بنابراين در صدور دستورالعملها، بخشنامهها و موارد هزينهاي در اين بخش بايد مراقبت كامل شود كه اطلاعرساني در حد ضرورت انجام شود. گرايي نژاد با اعلام اين كه 90% هزينهها در آموزش و پرورش معطوف به هزينههاي نيروي انساني است، از كارشناسان استاني سازمان مديريت و برنامهريزي خواست در موضوع جذب نيروهاي حقالتدريس، نقش محوري خود را به گونهاي ايفا كنند كه هم نياز مناطق در سراسر كشور تامين شود و هم نيروي مازاد نداشته باشيم. وي با خطير و پراهميت خواندن بخش آموزش و پرورش تصريح كرد در صورتي كه از فرصتها در اين زمينه به درستي بهرهبرداري نشود، به تهديد تبديل ميشوند. منبع: آموزش و پرورش ایران
شاید برایتان جالب توجه باشد که بدانید این خواهش مدیر کل دفتر امور آموزش و پرورش عمومی و فنّی و حرفه ای سازمان مدیریّت و برنامه ریزی کشور؛ دیر زمانی است در اداره ی ما رعایت نمی شود و وقتی بنده به مسؤول آموزش یادآوری کردم که به کارگیری نیروی حق التّدریس تا زمانی که نیروی رسمی خواهان اضافه کار باشد مجاز نیست، ایشان فرمودند طفلکی ها گناه دارند، چند سال سابقه ی آن ها از بین می رود. من هم در پاسخ به ایشان گفتم شما پشت میز مسؤول آموزش نشسته اید و این جا را باکمیته ی امداد و یا بهزیستی اشتباه گرفته اید من و شما که ضامن وضعیت بد اقتصادی افراد نیستیم بلکه باید مجری تصمیمات وقوانین باشیم و اگر در کلان کشور این دیدگاهی که شما دارید حاکم باشد (که کم و بیش هست) وای اگر از پس امروز بود فردایی!
اگر مرا به بیرحمی متهم نمی کنید می خواستم بگویم راه های جایگزینی هم هست که هم حق نیروهای حق التدریس ضایع نشود و هم بیت المال. مثلاً از همان بدو استخدام در متن قرارداد ذکر شود که ادارات هیچ وظیفه ای در قبال استخدام مجدد نیروها در سال بعد ندارند و ضمناً در صورت فاصله افتادن بین سنوات خدمت سابقه ی قبلی افراد برای استخدام محفوظ باشد. در این صورت هم نیروهای مازاد به آموزش و پرورش تحمیل نمی شود و هم بنده های خدا حق التدریسی ها حقشان تباه نمی گردد.
امروزه بسیاری از سازمان های بزرگ به دلیل اثرات نامطلوب مدیریّت سنّتی به مدیریّت جدید و علمی رو آورده اند.
مطالعه ی تاریخچه ی زندگی مدیران قلدر و تهدید کننده نشان می دهد که آنان در دوران کودکی افرادی تهدید کننده و زورگو بوده اند و در دوران تحصیل در ساعت تفریح به تهدید دانش آموزان کوچکتر از خود می پرداخته اند و در محیط های اجتماعی نیز در مقابل نقد و انتقاد مقاومت پذیر بوده و دست به اعمال پرخاشگرانه می زده اند.
(به نقل از روزنامه همشهری پنجشنبه 7 اردیبهشت 85)
سلام به تمامی همراهان خوب و همیشگی صدای معلم
نمی دانم از آخرین مطلبی که برای شما عزیزان ارسال کردم چقدر می گذرد اما می دانم که به دلایل شخصی و کاری نتوانستم آن طور که می خواستم با شما عزیزان درد دل کنم. گرفتاری های روزمره ی زیادی داشتم که هر کدام به تنهایی دلیل موجهی برای این غیبت طولانی می تواند باشد که نمی خواهم وارد جزئیات آن شده و وقت شما عزیزان را بگیرم.
راستی گفتم روزمره یاد روزمرگی افتادم. نمی دانم شما دوست گرانمایه هم دچار این معضل شده اید یا نه؟
ازصبح علی الطلوع به خواب زدگانی می مانیم که ماشین وار و بی احساس دنبال کارهای روزمره می دویم و تا بوق سگ به این کار ادامه داده و باز روز دیگر روز از نو و روزی از نو. انگار نه انگار که ما معلمیم و باید با متدهای علمی روز پیش رفته، برنامه ریزی کنیم و مدیریت زمان را داشته باشیم و در پایان روز چرتکه بیندازیم که چقدر از برنامه جلو و یا عقبیم. فکر می کنم ما ایرانی ها اگر 2ساعت از 24ساعت را هم بخوابیم و20 ساعت باقیمانده را کار کنیم باز هم وقت کم می آوریم چه برسد به این که 12ساعت را بخوابیم و مانده ی دیگر را در خواب غفلت به سر بریم!
از مدیریت گفتم باز دلم نیامد از این کلمه ی کلیدی راحت بگذرم که هر چه بر سر ما می رود از سوء مدیریت از ما بهتران است چرا که به قول ظریفی: «کارهای بزرگ را به خردان واگذار کرده ایم و بزرگان را به کارهای خرد!»
و تا زمانی که بر ما این می رود بهتر از اینی که هستیم ما را نشاید.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است!
مشتاق خواندن نظرات گرانقدر شما هستیم.
ما را به خود وامگذارید.
سرنوشت بحران هسته اي مسأله ی اصلي امروز جامعه ی ايران شده است. مردم نگران خبرها را دنبال مي کنند. مدافعان صلح، در تدارک راهپيمايي هاي ضد جنگ هستند. تهران، در کانون توجه جهان قرار گرفته است. مردم جهان با حيرت به رفتار و اظهارات غير متعارف محمود احمدي نژاد مي نگرند. جمعي او را خطر جهاني مي دانند و عده اي نيز ايستادگي او را در مقابل آمريکا مي ستايند. قيمت نفت با فراز و فرود منازعات جامعه ی جهاني و حکومت ايران بالا و پايين مي رود و پيکر نحيف اقتصاد ايران هر روز گامي بيشتر در سراشيبي سقوط مي لغزد.
در اين شرايط بحراني در درون ساختار قدرت يکپارچگي و بر نامه هاي از قبل تعيين شده وجود ندارد. رقابت ها و اختلاف نظر ها باعث شده تا استراتژي منسجم و مشخصي تعقيب نشود و سياست هاي آني و مقطعي بر اساس موازنه ی قوا در درون بلوک قدرت و کشمکش ها براي کسب امتيازات، چهره ی ناپايدار و چند گانه اي از حکومت ايران در جهان ترسيم کند. البته در فراز اين جنگ قدرت نقش بالادستي با راست افراطي است که متشکل از احزاب پادگاني مؤسس و حامي دولت، اکثريت مجلس، بخش مسلط فرماندهان سپاه، نيروهاي امنيتي و انتظامي، سنت گرايان ايدئولوژيک، بخش هدايت گر شبکه ی بسيج، نهادهاي خط دهنده ی ائمه ی جمعه، مداحان و واعظان حکومتي است. اين جريان از رهيافت ستيزه جو و خصمانه در سياست خارجي حمايت مي کند و از گزينه ی جنگ محدود استقبال مي نمايد. اين نيرو که در پرتو حمايت مستقيم و آشکار نهادهاي حکومتي، بهره گيري از منابع عمومي و رانت قدرت، مماشات دولت خاتمي و به بن بست رسيدن اصلاحات دوم خردادي در ساليان اخير رشد و ترقي غير طبيعي پيدا کرده، با سازش مخالفت مبنايي ندارد؛ بلکه فرصت زماني آن را در حال حاضر نمي داند. چون اگر در زمانه ی کنوني توافق و مصالحه اي صورت گيرد عمده ی امتيازات به اردوگاه رقباي آنان واريز مي شود.
اساساً نوع برخورد اقتدارگرايان با بحران هسته اي که از مهم ترين عوامل تکوين و استمرار آن هستند، بهره گيري از اين سوژه براي پيشبرد برنامه هاي داخلي است تا ارکان قدرت به صورت کامل تصرف شود. برنامه ی آنان تا حد زيادي مشابه تکرار رويداد گروگانگيري است که پسامد آن به تقابل با سياست ها و منافع آمريکا نينجاميد، بلکه زمينه سازي براي تثبيت قرائت خط امامي از جمهوري اسلامي و حذف رقبا اعم از ليبرال ها، حزب توده، ملي گرايان، سوسياليست ها و نوگرايان مذهبي را به بار آورد. حال نو محافظه کاران نشسته بر اريکه ی قدرت در انديشه ی تکرار آن تجربه هستند تا در زمان مقتضي پس از حذف رقبا با آسايش خاطر به مصالحه بپردازند و الگوي حکومتي خود را با پوشش بازگشت به دوران اوليه ی جمهوري اسلامي و قرائت بنياد گرايانه و اقتدارگرايانه از حکومت اسلامي تثبيت نمايند. همانگونه که سوابق نشان مي دهد از ديد آن ها منافع ملي و دستيابي به تکنولوژي صلح آميز هسته اي، في نفسه ارج و قربي ندارند و فقط در مسير دستيابي به قدرت و رفع هر گونه تهديدي که مخل انحصار قدرت باشد، مسائل در نظر آنان ارزش مي يابد. جالب اين جاست که برخي از علماي حامي آن ها به صراحت به تخطئه ی ارزش هاي ملي مي پردازند و با دامن زدن به دوگانگي نماد هاي ملي و مذهبي در تلاش براي به صدر نشاندن ارزش هاي مذهبي در برابر آئين هاي ملي هستند. اين جريان با نفي جمهوريت و دموکراسي، بقاي خود را در ساختار توتاليتر مي داند که در سايه ی زور و اقتدار و سازماندهي هواداران در شبکه ی سراسري ملي حکمراني کند و ميليتاريزم و دستيابي به فناوري هاي پيشرفته ی نظامي را حربه اي مهم در پابرجايي خود در کشور و منطقه مي داند.
اين مجموعه به دلايلي که در ادامه تشريح خواهد شد، از درگيري در جنگي محدود ابايي ندارد:
1- پديد آمدن فرصت براي حذف رقبا و مخالفين سياسي: اين جريان تصور مي کند که جنگ محدود خواهد بود و حالت اشغال مانند عراق و افغانستان به خود نخواهد گرفت. بدين ترتيب آن را فرصتي مي داند که يکپارچه سازي حاکميت و پروژه ی تصرف کامل قدرت و حذف مخالفين داخل و بيرون بلوک قدرت را به نقطه ی پايان نزديک سازد و جامعه ی مدني را تحت انقياد کامل در آورد.
2- سوار شدن بر موج احساسات ملي: اين گروه مي پندارد تجهيز کشور به قابليت غني سازي اورانيوم مي تواند روحيه ی ملي جامعه را تهييج کند و با توجه به اين که حاکميت در زمينه ی حقوق بشر و مشکلات اقتصادي آسيب پذيرتر است، با دميدن بر تنور احساسات ملي گرايي بهتر مي تواند بخشي از مردم ر ا در برابر چالش هاي داخلي و خارجي با خود همراه سازد.
3- فرار از پاسخگويي به وعده هاي ايام انتخابات: دولت احمدي نژاد و حاميانش بر خلاف تصورشان در وضعيت دشواري پس از انتخابات قرار گرفته اند و بر اساس آنچه تا حال نشان داده اند ناتوان از اجراي برنامه ها و وعده هايشان هستند. آن ها با تحميل هزينه ی گزاف بر ملت و ميهن دريافته اند که شايد بتوان بخشي از مردم را با شعارهاي دهان پرکن و عوام گرايانه فريفت ولي نمي توان کشور را با شعارهاي دهان پرکن و ادعا هاي غير علمي اداره نمود. نه تنها پول نفت بر سر سفره هاي مردم توزيع نشد بلکه رشد نرخ تورم و گران شدن کالاها عرصه را بر محرومين تنگ تر از گذشته نمود. ادعاهاي پر طمطراق مبارزه با فساد در پاي ديوار بلند فساد پر دامنه و عميق در هم تنيده در تار و پود ساختار قدرت متوقف شد. به گونه اي که حتي رئيس جمهور نتوانست وزير نفت دلخواه را بر گمارد. بنابراين جنگي محدود که موجوديت آن ها را تهديد نمي کند فرصت خوبي است تا از زير بار پاسخگويي به مردم، برآورده کردن مطالبات آنان و وعده هاي داده شده، شانه خالي کنند. اگر فضا به روال عادي و در آرامش تداوم يابد گسترش بين شکاف وعده ها و عملکرد، موقعيت اقتدارگرايان در قدرت را با مخاطرات جدي مواجه مي سازد.
4- ماهيت زيست در بحران: اين جريان واجد خصلت ستيزه جويي و ماهيتي بحران ساز است که فقط در شرايط ناآرام و تنش زا رشد مي کند. اين مجموعه موجوديت پس از انقلابش را مديون بحران هاي پياپي در بزنگاه هاي سياسي است. تندخويي و اقتدارگرايي در فضاي آرام و پيش بيني پذير زايل مي شود و سازندگي و عرصه ی مسؤوليت هاي اجرايي خود به خود نيروهاي عقلاني و ميانه رو را به جلو مي راند و ديگر جايي براي نيروهايي که هنرشان اعمال اقتدار و سلطه است، باقي نمي گذارد. لذا اين نيروها براي تداوم حياتشان به بحران سازي در داخل و خارج نياز دارند همانگونه که خون آشام به خون نياز دارد.
5- پيوند خوردن با معارضين آمريکا در منطقه ی خاور ميانه و جهان: اينها مي انگارند که آمريکا در عراق گرفتار است و در صورت گسترش حوزه ی درگيري به ايران مي توانند در همکاري با معارضين آمريکا و به ويژه القاعده و بقاياي حزب بعث عراق، عرصه را بر آمريکا و متحدانش تنگ کنند و در اين راه مي توانند بر فشار محافل و احزاب مخالف دولت بوش در آمريکا و همچنين جنبش ضد جنگ در جهان تکيه کنند. همچنين سوار شدن بر موج احساسات ضد آمريکايي در جوامع اسلامي از ديگر اميدهاي آنان است تا به ناحق نقش ميدان داري اين اعتراضات را بر عليه سياست هاي غلط آمريکا و نابرابريها در مناسبات جهاني بر عهده گيرند.
6- فقدان حساسيت نسبت به تبعات ويرانگر جنگ: اساساً مهمترين عامل تعيين کننده ی رفتار اين جريان "تئوري بقا" است که براي آن حاضرند هر شرايط ناگواري را بر جامعه تحميل کنند. همانگونه که امروز با واکنش هاي غير عقلاني حساسيت هاي جامعه جهاني را بر عليه ايران تشديد مي کنند، باکي ندارند که هيولاي جنگ، زير ساخت هاي اقتصادي کشور را ويران کند. از آنجايي که فناوري هسته اي در ابعاد صلح آميز براي آنان اهميتي ندارد لذا پذيرش خواست شوراي امنيت در توقف غني سازي اورانيوم و نابود شدن تأسيسات هسته اي برايشان يکسان است. فقط در حالت دوم بهتر مي توانند به تثبيت و گسترش قواي خود بپردازند.
7- امتياز گيري بر سر مسأله ی نفت: اين مجموعه در اين توهم به سر مي برد که مي تواند با بستن تنگه ی هرمز، در مسير انتقال شبکه ی جهاني انرژي ايجاد اخلال کند و امنيت اقتصادي جهان را به خطر بيندازد. نياز مبرم کشورهاي صنعتي و به ويژه روسيه و چين به نفت و نگراني از افزايش بهاي نفت نقشي بازدارنده در برابر سياست هاي تنبيهي جامعه ی جهاني ايفا خواهد کرد.
8- به خطر انداختن منافع آمريکا و متحدانش در سرتاسر دنيا: اين طيف مي پندارد که مي تواند از طريق شبکه هاي تروريستي مخالف با دولت آمريکا و ديگر کشورهاي جهان منافع آنان را در سرتاسر جهان به خطر بيندازد و بويژه با تقويت نيروهاي بنيادگرا در منطقه ی خاورميانه، افکار عمومي آمريکا را به وحشت بيندازد. حمله ی موشکي به اسرائيل و ديگر پايگاه هاي آمريکا در دنيا ديگر سياستي است که اين جريان به آن دلبسته است تا آمريکا را در باتلاق گرفتار کند. حزب الله لبنان و حماس و نيروهاي همسو در عراق ديگر پارامتري است که تصور مي شود با استفاده از نيروي آن مي توانند موازنه ی قوا در منطقه را به نفع خود تغيير دهند و آمريکا را تحت فشار قرار دهند.
9- گسترش و تشديد فشار بر عليه مردم و نيروهاي داخلي: تشديد فشار و گسترش موج سرکوب در داخل ديگر اهرمي است که پنداشته مي شود از طريق آن مي شود فشار خارجي را بالانس و خنثي کرد. مي توان با استفاده از مردم به ويژه محيط هاي عمومي چون مدرسه، بيمارستان، مسجد و... ديوار انساني در برابر مهاجمين ايجاد کرد و با استفاده از پمپاژ تبليغاتي مردم به ستوه آمده از فشارها را نسبت به مهاجمين بدبين کرد و از اين نارضايتي نيرويي براي مهار و مقابله با حمله خارجي خلق کرد.
10- همراهي مردم ايران: اين نيرو فکر مي کند از حمايت بخش عمده اي از مردم ايران برخوردار خواهد شد و مردم با اوج گيري احساسات ملي بر عليه بيگانگان بسيج شده و با جنگ چريکي برتري تکنولوژيک نظامي آمريکا و متحدانش را خنثي خواهند ساخت. در هنگام بروز جنگ، نيروهاي داخل بلوک قدرت و جناح هاي مختلف نظام ناچار علي رغم پاره اي از اختلافات پشت سر آنان خواهند ايستاد. نگاه هاي ارتودوکسي در بين نيروهاي چپ در تضاد اصلي دانستن امپرياليسم و نگاه سنتي در برخي نيروهاي ملي که بيگانه را تحت هر شرايطي بدترين گزينه مي دانند، نيز پشتوانه ی آنان در اين نگرش است. همچنين روي نيروهاي معتقد به تداوم اصلاحات در داخل ساز و کار قدرت نيز حساب مي کنند که در اين کارزار در نهايت با آنان همراهي خواهند کرد. نيروهايي که در دور دوم انتخابات از هاشمي رفسنجاني حمايت کردند و در تحليل آخر، حفظ ساختار قدرت موجود از زواياي مختلف، مهمترين فاکتور تصميم گيري شان است.
11- ديگر خواسته هاي جامعه ی جهاني: اين جريان خواسته هاي جامعه جهاني را محدود به توقف غني سازي اورانيوم نمي پندارد و معتقد است هر گونه سازش در اين زمينه "الفي" خواهد بود که ناگزير تا "ي" ادامه خواهد يافت. اين جريان برنامه ی نوين آمريکا در منطقه ی خاورميانه را تهديدي براي خود مي داند همانگونه که شاه از سياست باز جيمي کارتر مي هراسيد. پذيرش توقف غني سازي اورانيوم، فشار براي پذيرش صلح خاورميانه، حضور در شبکه ی جهاني اقتصاد و پايان دادن به انحصار طلبي در عرصه ی حکومت و نقض حقوق بشر را بر حکومت تشديد مي کند. بنابراين تا زماني که تضمين امنيتي از دولت آمريکا براي بقا گرفته نشود نبايد پاي در وادي سازش و مصالحه گذاشت.
اينها، دلايلي هستند که استقبال حرکت راست افراطي ايران از گزينه ی درگيري محدود را تبيين مي کنند. اين نوع نگاه، توضيح دهنده ی بسياري از رفتارهاي به ظاهر غير قابل فهم کساني است که اکنون، سرنوشت مردم ايران را در دست گرفته اند.
نویسنده: علي افشاري
منبع : روز
بخوانید:
وزیر آموزش و پرورش : مدیران آموزش و پرورش حق فعالیت های انتخاباتی به نفع گروه یا احزاب سیاسی را ندارد.
وزیر آموزش و پرورش تاکید کرد که این وزارتخانه حق ندارد در فعالیت های انتخاباتی به نفع گروه ها و احزاب سیاسی و یا افراد شرکت کند. محمود فرشیدی وزیر آموزش و پرورش که با خبرنگار پارلمانی "مهر" گفتگو می کرد، در پاسخ به این سئوال که آیا آموزش و پرورش رای اولی ها را که بخش عمده ای از جمعیت رای دهندگان کشور در انتخابات هستند، در انتخاب اصلح یاری می کند، تصریح کرد: آموزش و پرورش باید دانش آموزان را به حضور موثر و پرنشاط در انتخابات برای تعیین سرنوشت خود تشویق کند، اما نمی تواند به نفع گروه یا فردی موضع گیری و دانش آموزان را هدایت نمایند. وی افزود: اکنون دانش آموزان از طریق انتخابات شورای دانش آموزی فرآیند انتخابات را تمرین می کنند و افراد منتخب برای ارتقا فعالیت های فوق برنامه در سطح مدارس برنامه ریزی می کند. وزیر آموزش و پرورش خاطرنشان کرد: مجلس دانش آموزی از دیگر تجربه هایی است که دانش آموزان را با مقوله انتخابات آشنا می کند و ما تلاش می کنیم این تجربیات انتخاباتی که دانش آموزان را با روند انتخاب کردن وانتخاب شدن آشنا می کند در آینده بیش از پیش تقویت شود.