
دادخواهی یک دانش آموز تیزهوش به نمایندگی از طرف تمام هم کلاسی هایش در بروجرد که ضمن تشکر از اعتماد ایشان به وبلاگ صدای معلم عیناً (البته با کمی تغییرات املایی!)برای اطلاع و اقدام مسؤولین در ذیل می آید. امیدواریم که مسوولین امر خود پاسخگو باشند.
با سلام خدمت شما دوستان- من یک دانش آموز هستم که به سایت شما آمدم و از شما در خواست کمک دارم من در مدرسه ی تیزهوشان شهرستان بروجرد درس می خوانم در پایه ی دوم دبیرستان. من آمدم از طرف تمام بچه های مدرسه پیش شما دادخواهی کنم مدرسه ی ما دقیقاً چفت قبرستان بنا شده و هر روز شاهد مرده کشی هستیم. از طرفی(توهین نباشد) ولی تمامی معلمان مدرسه ی ما تازه سال اول خدمتشان است که در مدرسه ی ما که مثلاً تیزهوشان است و باید معلمان با سابقه بیایند نه آنهایی که از روی دوستی با مدیر گرامی سرکار خانم احمدی آمدند پارسال که من سال اول بودم کتاب های ریاضی ما نیمه تمام ماند و ما به اجبار مدرسه تابستان به مدرسه آمدیم تا بقیه را درس بدهند مدرسه ی ما {مثل}حوزه ی علمیه هست یعنی از ساعت 7 تا 9 صبح مراسم دعای عهد و بعد ساعت 12تعطیل و به هوای کلاس فوق العاده تا ساعت2 در مدرسه و در نمازخانه؛ مراسم نماز ظهر و دعای ندبه است از طرف رئیس سمپاد هر سال از ما پول میگیرند و چند جلد کتاب وزارتی به ما میدهند که البته هیچ سالی تدریس نمی شود فقط معلم آخر سال لطف می کنه و امتحان می گیره یکی از دبیرای ما به جای تدریس، جزوه های فوق لیسانسش را سر کلاس می خواند و وقتی اعتراض کردیم اون ترم به هیچ کدام از ما نمره نداد. از شما خواهش می کنم این موضوع را به گوش مقامات برسانید تا شاید تأثیری در روند مدرسه ی ما پیش آید و ما هر سال 300000 تومان شهریه واسه ی هیچ و پوچ می دهیم. پیشاپیش از همکاری شما سپاس گذاریم.

کودکان خيابانی مزاحمان آشنايی هستند که هر روز در سطح شهر شاهد حضورشان هستيم، در ايران آمار دقيقی از تعداد کودکان خيابانی وجود ندارد؛ ولی در مجموع۸۰% کودکان خيابانی، کودکان کارند که به علت فقر اقتصادی خانوادهها مجبور به کار در خيابان هستند و بيشتر آن ها در استان های خراسان، تهران، لرستان و کردستان به سر میبرند،۹۰% اين کودکان والدين دارند، ۸۰% مهاجرند که ۴۲% آن ها از روستاها و شهرهای ديگر کشور و ۳۸% از کشورهای ديگر آمدهاند و از نظر جنسيت نيز ۷۸% آن ها پسر و در سنين ۵ تا ۱۸ سالگی قرار دارند.
در تحقيقی که روی ۴۱۳۳ نفر از کودکان خيابانی ايران انجام گرفت، مشخص شد که ۷۳% اين کودکان به بيماري های چشمی و ۶۱% به بيماريهای تنفسی مبتلا هستند. همچنين ۶۴% آن ها از بيماريهای قلبی، ۶۹% از مشکل اختلال در شنوايی و ۶۱% از کمبود توجه رنج میبرند و ۸۲% آن ها نيز دچار بيماري های پوستی هستند. از نظر سواد آموزی هم۵۶% آن ها بی سوادند، ۶۱% مشکلات گفتاری دارند و در مجموع ۸۶% آن ها فاقد هرگونه مهارت شغلیاند که اين آمار نشان دهنده ی وضعيت نگرانکننده ی کودکان خيابانی در کشور است.بر اساس آخرين تحقيقات ۲۵۰ ميليون کودک کار و خيابابن در کشورهای در حال توسعه وجود دارند که در مقاطع سنی ۵ تا ۱۴ سال قرار دارند در اين ميان تعداد پسران ۳ برابر دختران است و ۶۱% آن ها در آسيا، ۳۲% در آفريقا، ۷% در آمريکای لاتين و ۱% در اقيانوسيه زندگی میکنند.
تا سال گذشته تنها متصدی ساماندهی و جمع آوری کودکان خيابانی سازمان بهزيستی بود اما چندی قبل بر اساس مصوبه ی دولت 11دستگاه ديگر نيز متصدی ساماندهی کودکان خيابانی شدند، بر اساس اين مصوبه که هنوز دستور العمل اجرايی آن ارايه نشده؛ کودک خيابانی به فردی گفته میشود که کمتر از ۱۸ سال تمام سن دارد و به صورت محدود يا نامحدود در خيابان به سر میبرد، اعم از کودکی که هنوز با خانواده خود تماس دارد و از سرپناه برخوردار است و يا کودکی که خيابان را خانه ی خود میداند و رابطه ی او با خانواده به حداقل رسيده و يا اساساً چنين ارتباطی وجود ندارد.
بر اساس اين مصوبه سازمان بهزيستی کشور موظف است با همکاری و مشارکت شهرداری، انجمن های خيريه، تشکل های غيردولتی و نيروی انتظامی و با استفاده از مدد کار اجتماعی (در قالب تيم تخصصی سيار يا مستقر در مراکز که با همکاری شهرداري ها سازماندهی خواهد شد) نسبت به شناسايی، جذب، پذيرش و توانمندسازی کودکان خيابانی در تمام مراکز استان ها و در صورت صلاحديد کارگروه اجتماعی استان در شهرهای بالای دويست هزار نفر اقدام نمايد.
بر اساس مصوبه ی ساماندهی کودکان خيابانی؛ وزارت دادگستری، شهرداری، وزارت کار و امور اجتماعی، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان بيمه خدمات درمانی، سازمان تأمين اجتماعی، سازمان صدا و سيما، کميته امداد، جمعيت هلال احمر، وزارت آموزش و پرورش و سازمان بهزيستی مؤظف به ساماندهی کودکان خيابانی شده اند.
* فقر عامل اصلی حضور کودکان خيابانی است
يک آسيب شناس اجتماعی در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی فارس با تأکيد بر اين که فقر مهم ترين عامل حضور کودکان خيابانی است، میگويد: کودکان خيابانی خانواده های به سامانی ندارند و ۹۸% آن ها از مشکلات معيشتی به تکدي گری و کار در خيابان ها روی آورده اند.
محمد هادی ساعی درباره ی علل افزايش آمار کودکان خيابانی در سال های اخير میگويد: افزايش بی رويه ی جمعيت، شکاف طبقاتی، گسترش فقر و حاشيه نشينی، افزايش تعداد خانوادههای بد سرپرست ، بی سرپرست و تک سرپرست سبب افزايش آمار کودکان خيابانی در سال های اخير شده است.وی با تأکيد بر اين که ساماندهی کودکان خيابانی نيازمند عزمی جدی با همکاری سازمان ها و نهادهای مختلف است، میگويد: نمیتوان انتظار داشت که يک سازمان بدون همکاری ساير سازمان ها و نهاد های دولتی با اعتبار محدود بتواند کودکان خيابانی را ساماندهی کند و اين معضل اجتماعی را حل کند.
* بازگشت ۵۰ درصد از کودکان خيابانی پس از ساماندهی
به گفته ی مدير کل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعی سازمان بهزيستی ۵۰% کودکان خيابانی پس از ساماندهی، دوباره به خيابان ها بازمیگردند.
سيد هادی معتمدی میگويد: متأسفانه درصد قابل توجهی از اين کودکان به دليل غير قانونی بودن کار کودکان زير ۱۸ سال، به صورت پنهانی توسط والدين خود برای کار در کارگاه های زيرزمينی با مبالغ ناچيز به کارفرمايان اجاره داده میشوند، در حالی که خود کمترين دستمزد از اين بيگاری نصيبشان میشود و اغلب به دليل تحمل سوء رفتار کارفرمايان دچار صدمات شديد جسمی و روحی و روانی میشوند.
از سوی ديگر معاون اجتماعی سازمان بهزيستی با تأکيد بر اين که تمام کودکان خيابانی آسيب نيستند و تعدادی از کودکان خيابانی کودکان کار هستند، میگويد: نمیتوان کودکان کار را جمع آوری کرد و يا مانع فعاليت آن ها شد چرا که با حذف کودکان کار آمار زنان خيابانی افزايش خواهد يافت.
محمد رضا خباز در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی فارس با اشاره به اين که بايد جايگاه کودک خيابانی و کودک کار از يک ديگر تفکيک شود، میافزايد: ساماندهی کودکان خيابانی از وظايف سازمان بهزيستی است هر چند که با مصوبه ی جديد 11مرکز ديگر نيز برای ساماندهی اين کودکان دخيل شده اند.
وی با اشاره به اين که در سال گذشته در ۳۶ مرکز دولتی ۱۴ هزار و ۲۶۹ کودک خيابانی توسط بهزيستی جمع آوری شدند و به آن ها بيش از ۱۰۰ هزار و ۵۱۶ مورد خدمت ارايه شد، میگويد: هيچ آمار دقيقی از تعداد کودکان خيابانی وجود ندارد، اين کودکان بيشتر در شهرهای بزرگ و زيارتی وجود دارند، در فصل های گرم سال در شهرهای بزرگی همچون تهران حضور دارند و در فصل های سرد سال به شهرهای جنوبی کشور میروند.معاون اجتماعی سازمان بهزيستی ادامه میدهد: در حال حاضر سه مرکز در تهران به کودکان کار پناه میدهند، اين کودکان میتوانند شب ها به اين مراکز بيايند، يک وعده غذای گرم بخورند و از امکانات آن مرکز استفاده کنند.
وی با تأکيد بر اين که در سال جاری ۲ ميليارد تومان برای ساماندهی کودکان خيابانی درنظر گرفته شده است، میگويد: تعدادی از کودکان خيابانی عامل فساد هستند و برای باندهای فساد کار میکنند، بعضی از اين کودکان فراری هستند و برخی بيماري های خاص دارند که بايد تحت درمان قرار گيرند.
خباز با اشاره به اين که تهران بيشترين آمار کودکان خيابانی را دارد، میافزايد: ساماندهی کودکان خيابانی نيازمند کمک و مساعدت سازمانها و مراکز مختلف است و اعتبار ويژه میخواهد و به رغم تصويب مصوبه ی ساماندهی کودکان خيابانی اگر اعتبار تأمين نشود و سازمان ها و مراکز همکاری نکنند مشکل کودکان خيابانی حل نمیشود.
خبرگزاری فارس

تنها صداست که مانده است
صدا، صدای مصاحبه
شعار، قول، وعده
و باد صدا را خواهد برد
زنده باد، باد !
در نظر داشتم پست جدیدم را به ... اختصاص بدهم ، ولی مگر این مسوؤلان عزیز می گذارند، مصاحبه می کنند، وعده می دهند و آدم را قلقلک می کنند. متن زیر یکی از همین مطالب قلقلکی است.
... از گرما ،بی برقی ، جیب خالی و هزار درد بی درمون دیگه تو خین خم مشکال بیدم و مابین زمین و آسمون بازی می کردم که چشمم افتاد به مصاحبه مشاور وزير آموزش و پرورش که گفته بید :
"تا دو ماه آينده, تمام مشكلات شغلي, حقوقي و معيشتي معلمان در تمام سطوح و بازنشستگان اين عرصه, با تصويب لايحه "خدمات كشوري آموزش و پرورش" در مجلس شوراي اسلامي حل خواهد شد."
دلم جا گرفت و زدم زیر آواز :
نه تنها شکوه ام از روزگار است نه تنها بخت بد ناسازگار است
نه تنها بد بود بخت خوشابی بتر از بخت بد رفتار یار است
یهو صدی زنم اومد که می گفت :امان از خونه داری ! میری فلفل بیاری میبینی ادوه نداری ! حالا چتن بلبلت مسقطی می خونه !
گفتم : زن ! بیو سی کن !قراره تا دو ماهه دیگه تموم مشکلاتمون حل بشه !
گفت : خو دیدی خیر باشه !
گفتم : خو ؟! خوت بیو سی کن . اینا : مشاور وزیر گفته :
"لايحهاي در پانزده فصل و 110 ماده براي حل مشكلات معلمان تنظيم شده كه تمام دستگاهها و ارگانهاي مربوطه را براي همكاري مجاب كرده است،كه بيشترين فصل اين لايحه مربوط به حقوق و مزاياي معلمان و بازنشستگان است. "
گفت : آدم بعضی وقت ها حرفوی می شنوه که سرش سایه می گیره !
گفتم : سی چه ؟
گفت : ای همه تا ایسه وعده دادن ، چند تاش عملی کردن که ای یکی بشه ؟ ! اینا عامو هزار باغچه بی او می کارن !
گفتم : ایسه که مسئول مهربونی پیدا شده و می خواد قیامت بکنه ، تش و طیفون در بیاره ،غر راست کنه و دو ماهه تموم مشکلاتمون حل بکنه ، تو بشین همش آیه یاس بخون .
گفت : نه جون ، مو میرم سیش اسفند دود میکنم تا چیش نخوره ! تو هم مث آدم چی چش ندیده اینجا بشین و مصاحبه بخون و ای حرفا باور کن ! کره خر نمیر تا بهار کره بیار زار زار
گفتم : ایسه سیت گفتم تا وقتش !
گفت : اگه نمیرم ، نه پیرم !!
برگرفته از مدار29درجه

یه بنده خدایی در يخچال رو باز مي کنه مي بينه: ژله داره مثل بيد مي لرزه، بهش مي گه: نترس بابا مي خوام پنير بخورم!
یه بنده خدایی ميره حرم امام رضا(ع)، مي گه: امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم می شدی!
یه قناری با یه موتور تصادف می کنه بیهوش می شه. وقتی به هوش میاد می بینه تو قفسه! می گه: خاک وچوک یارو مرد!
عید کریسمس و جشن میلاد مسیح به شما و خانواده محترمتان
هیچ ربطی نداره!
یه بنده خدایی با خوشحالي به دوستش مي گه بالاخره اين پازل رو بعد از ۲ سال حل كردم. دوستش مي گه: ۲ سال زياد نيست؟ مي گه: نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷ تا ۱۰ سال!
از يه بنده خدایی سؤال مي كنند اسمت چيه؟ مي گه همزه ولي تو خونه منو 6 كوچيك صدا مي كنند!
يه روز يه بنده خدایی از كنار يه گاوي رد مي شده مي شنوه گاوه مي گه ما... ما... ما... اونم براي اين كه كم نياره مي گه ما بيشتر... ما بيشتر!
آب دركوزه و ماتشنه لبان مي گرديم
محضر رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
دراخبار ،احاديث و متون ديني ما آموزه هاي بسياري وجوددارد كه مبيّن شأن ومنزلت معلّـــــم وجايگاه ارزشمند پردازش فرهنگ و مدنيّت است. اگر از سر كنجكاوي وباريك بيني وبه منظور دريافت عميق مفاهيم ارزشي دين فراگير اسلام،يك بارديگر منابع ومتون خود را مورد مداقّه و امعان نظر قراردهيم ،هركس به فراخور وسع فكري و ظرفيت شخصيّتي خويش مي توانيم دراين درياي بيكران وآرامي كه درنهايت مهمان نوازي ،هرمبتديي رانيز به شناكردن در خود فرامي خواند،چون قويي سبكبال به سير و سياحت پرداخته و ازخوان بيدريغ آن بهره اي ببريم.
ماخود راپيروان مكتبي مي دانيم كه شالوده ي آن تأكيد بركسب دانش ومعرفت وتوصيه به تأمّل وانديشيدن است؛مكتبي كه پرچمدارو پير ومرادآن ،آموختن وياددادن راشرطي براي آزادكردن اسراي جنگي قرار مي دهد تا عملاً براهمّيــّت آن تاكيد ورزد وقهرمان بلارقيب عرصه ي عدالت ورزي والگوي واقعي مسلمانيش،خود رابنده ي آن كسي مي شمارد كه حرفي به اوبياموزد. مكتبي كه سراسر گستره ي بي انتهاي علم ودانش و پيشرفت هاي چشمگيربشري ،وامداربي چون وچراي صادق ترين معلّم تاريخ تعليم وتربيت وپرچمدار شايسته ي دانش مداري آن است. مكتبي كه باقرش را رمزگشاي پيچيده ترين اسرارعلم ودانش وصادقش را استاد بي چون چراي دانشگاه بزرگ مجهول يابي مي بينيم ودر هر ذرّه اي از موجوديّت گران سنگ آن،تأكيدبرعلم اندوزي و مرتبه ي والاي متوليان اين كار،به روشني آفتاب درخشش وتلألؤ دارد.
آري، ما وارث چنين دفينه ي ارزشمندي هستيم وپيوسته مي توانيم از اين چشمه سار زلال ،آب گوارا ي معرفت وكمال بنوشيم.اما نمي دانم چرا همواره درگل آلود كردن اين چشمه سار بي آلايش،سعي وافر داريم تا شايدچند ماهي بي مقدار درتورحرص و آز خود صيدنماييم.
براستي بياييد باترازوي انصاف(هرچند آن را جوانمرگش نموده ايم)بسنجيم واندازه بگيريم كه چه مقدارازاين ميراث گرانبها را پاس داشته ايم وتاچه ميزان فرزند خلف آن دردانه هاي عالم به حساب مي آييم .انصافاَ اگر وجدان ما ازخواب زمستاني خودبيدارشود،ودرجايگاه قضاوت بنشيند،حكمش دراين مورد چيست؟
وضعيّت معلّمان ومدارس كشور را با آن چيزي كه بايد ومي تواند باشد، مقايسه كنيد. آن وقت خواهيد ديد كه چه رتبه اي را در آزمون دانشگاه بزرگ معرفت ودانايي كسب نموده ايم.
تحقيق كنيدكه در حال حاضرمعلّمي شغل چندم معلّمان كشور شده است و چه مقدارازافرادموجود وشاغل دراين حرفه،ازسرعلاقه به اين كار روي آورده اند وبه آن ادامه مي دهند؟ميزان توانايي ها وفاكتورهاي لازم اين حرفه را در افرادموجودارزيابي كنيد وببينيدچه درصدي از آن ها متخلّق به شرايط كافي ووافي براي تصدّي اين مسئوليّت خطيرهستند؟ حقوق ومزاياي معلّمان را با دريافتي هاي واقعي ساير ادارات در ترازوي انصاف بگذاريد وببينيد كه حتّي اگر وزنه هاي رضازاده را نيز دركفه ي مربوط به فرهنگيان قرار دهيد،بازهم آن كفه ي ديگر چربشي محسوس دارد. اگرمنكر اين سخن هستيد ،سند واقعي دريافتي هاي كاركنان را سازمان هاي مختلف را ارائه دهيد« تا سيه روي شود ،هركه دراوغش باشد.»
امكانات مدارس را با ديگرنهادهاي دولتي بسنجيد تا رويكرد گرايش هاي دولت ومردم را دريابيد و بعينه ببينيد كه با كوخ شدن مدارس ومراكزعلمي ،امكان بناشدن آن كاخ هاي رفيع فراهم گشته است.
محصولات اين كارخانه ي مولّد دانايي و انديشه را بااستانداردهاي ارزشي وملّي بسنجيد تا ببينيد و باوركنيد كه مهر بزرگ مردودي برپيشاني عملكردآن حك شده است.
بدون ترديد سهم چشمگيري از شخصيّت ناموزون وهويّت بحران زده ي نسل جوان امروز، ثمره ي آش بي مزه و دسپخت نهادي است كه بيش ازپيش به باتلاق استعدادها شباهت پيداكرده است . بي توجّهي غير قابل اغماض و ناديده انگاشتن نقش و جايگاه معلّم در شكل دادن به ساختار فرهنگي،اجتماعي جامعه و حقيرشمردن ميزان تأثير گذاري اين افراد در هرگونه پيشرفت يا پسرفت در زمينه هاي گوناگون،كار رابه جايي رسانده است كه بسياري از معلّمان ازسرناچاري وبه خاطر گريز از تنگناهاي معيشتي اي كه بر ايشان تحميل نموده اند،عطاي خدمت به خلق را به لقاي آن ببخشند وبا روي آوردن به مشاغل ديگر ،عملأمسئوليت اصلي خود را به بوته ي فراموشي بسپارند.(هرچند هنوز هم وجدان كاري به نسبت ساير كاركنان در اين گروه،نمود بيشتري دارد.)
نا هنجاري هاي دانش آموزان (كه لااقل دراستان كرمانشاه به وضوح ديده مي شود)به حدّي رسيده است كه در آينده ي نزديك باتوجّه به عدم قوانين حمايتي از قشرمعلّم ،اين افراد يا بايد باپرداختن به انواع ورزشهاي رزمي و همراه با دوپينگ به خود اجازه ي ورود به كلاس هاي درس رابدهند يااگر ازتمكّن مالي برخوردارباشند،بامحافظ وبادي گارد قدم به كلاس هاي درس بگذارند و «توخود ازاين مجمل بخوان حديث مفصّل را.»
اگر رسانه ها ازهاله اي كه به دور پيچيده اند ،خارج شوند وباكاستن از سهم عظيم پرداختن به بازي ها وجنجال هاي بي ثمر سياسي در حوزه ي كاري خود،اندكي هم رويكرد كا ررا به سمت تبيين وتحليل وضعيت فرهنگي جامعه ومعرّفي چهره ي واقعي آموزش وپرورش ،تغيير دهند،برمردم ومسئولان روشن مي گردد كه ريشه ي بسياري از نابساما ني ها و معضلات در كجاست وچه ميزان به اين جنبه از زندگي اجتماعي ما ستم رواداشته شده است.
مردم ودولت بايد بدانند وبپذيرند كه همگان به نسبت، درپيدايي اين مشكل دردناك ومذموم سهيم بوده وهستند .
به عنوان معلــــّمي بابيش ازبيست سال تدريس درهرسه مقطع تحصيلي وكار درمدارس خاص وعام شهري و روستايي،اعتقاد وباورم براين است كه اگراراده اي راسخ براي حلّ اين معضل چندشناك.بازونگشايد وآستين همّت بالانزند،خيلي زود بايد مراسم به خاكسپاري هرگونه پيشرفت پايدار وواقعي ومهم تر از آن، تربيت اخلاقي در حال احتضار جامعه را با شيون وضجّه هايي از اعماق وجود،برگزارنماييم.
اميد است اكنون كه گرايش هاي دولت ومجلس نسبت به گذشته ،به هم نزديك ترشده است،با برنامه اي فراگير وباپرهيز از بازي دادن افكارعمومي ،براي يك بار هم كه شده ،صادقانه و ازسر اخلاص نسبت به حلّ اين مشكل بزرگ اقدام شايسته وبايسته اي صورت گيرد.
اسدالله حيـــــراني
ازشهرستان كرمانشاه
اراك- خبرگزاري كار ايران
مشاور وزير آموزش و پرورش گفت: تا دو ماه آينده, تمام مشكلات شغلي, حقوقي و معيشتي معلمان در تمام سطوح و بازنشستگان اين عرصه, با تصويب لايحه "خدمات كشوري آموزش و پرورش" در مجلس شوراي اسلامي حل خواهد شد.
به گزارش ايلنا, عليرضا براتيان, مشاور وزير آموزش و پرورش و مديركل امور اداري كشور, گفت: لايحهاي در پانزده فصل و 110 ماده براي حل مشكلات معلمان تنظيم شده كه تمام دستگاهها و ارگانهاي مربوطه را براي همكاري مجاب كرده است،كه بيشترين فصل اين لايحه مربوط به حقوق و مزاياي معلمان و بازنشستگان است.
وي افزود: در خصوص بازنشستگان آموزش و پرورش 12 طرح داريم كه عمده آن مربوط به ارتقا شغلي معلمان در آستانه بازنشستگي و افزايش ضريب 6/13 درصدي حقوق اين افراد است، همچنين در خصوص نقل و انتقالات معلمان اتفاقات جديدي از اين پس رخ خواهد داد كه به عنوان نمونه، معلمان آزمايشي كه تاكنون حق تقاضاي انتقالي نداشتند؛ ميتوانند تا دو ماه ديگر نقل و انتقالات خود را انجام دهند و معلماني كه پس از اخذ انتقالي, با درخواست انتقالي ديگر، از سوي اين افراد تا مدت 3 سال موافقت نميشد, ميتوانند بدون محدوديت زماني درخواست انتقالي خود را ارائه دهند.
"براتيان", در خصوص نارضايتي برخي معلمان با سابقه و داراي تحصيلات بالا، از حقوق و مزاياي خود, گفت: از سوي وزارت آموزش و پرورش اعلام شده كه پس از تصويب" لايحه خدمات كشوري" تمام فوقالعاده و امتيازات ويژه كنار زده خواهد شد و حقوق و مزاياي با شرايطي جديد و متناسب با منزلت و مدرك و سابقه افراد پرداخت ميشود.
وي خاطر نشان كرد: تغيير وضعيت معلمان حقالتدريس, افزايش رديفي به رديفهاي آزاد آموزش و پرورش براي جذب نيروي انساني, حذف سقف 65 درصدي ارتقا شغلي معلمان و استفاده توام هم ترازي ارتقا شغلي معلمان از جمله مواردي است كه مورد توجه قرار ميگيرد.
من علاوه بر اينکه لباس روحانی به تن دارم معلم هم هستم همانطور که می دانيد در تابستان معلم ها تعطيل می شوند. حال فکر می کنيد يک مليون معلم در اين سه ماه مشغول چه کاری هستند؟در پاسخ بايد گفت معمولا معلم ها مشغول استراحت ، مطالعه وتجديد قوا برای سال آينده می شوندويااگر پس اندازی داشته باشند دست زن وبچه را می گيرند وبه سفر می روند!
اما اگر می خواهيد از حال روز معلم ها در اين سه ما ه تعطيلی بيشتر مطلع بشويد شرح حال من را با حوصله بخوانيد .برای من تابستان تعطيل نيست..در تابستان کار من شده است خواندن کتاب ،بيشتر آنها تاريخی است ، چون از اول مهر باید به دانش آموزان بگویم که در گذشته هاچه بر سر کشورشان آمده است!..کتاب دیگری که در تعطیلات می خوانم کتاب تعلیم وتربیت شهید مطهری است راستش قرار است آموزش وپر ورش به طور غیر حضوری از این کتاب امتحان بگیرد ودر عوض ۲۰ ساعت گواهی خدمت بدهد..(خدا بدهد برکت!)به یقین اگه این ۲۰ ساعت نبود هیچ کس به سراغ مطالعه اين کتاب نمی رفت!..
در تابستان بغير ازمطالعه کارهای ديگری هم دارم!مثلادر تعطیلات بیشتر ازگذشته در خانه کمک می کنم که چند نمونه را بهتر است بگويم: پنبه متكاها را در آوردم وهمان كاري كه اسمش را بلد نيستم انجام دادم (يعنی با ميله افتادم به جون پنبه ها) در منزل جارو برقی می کشم، هر روزپله هارا با دستمال خيس تميز می کنم، پتو می شورم، ظرف می شورم جون براتون بگه لباسها را از لباس شوئی در می آورم پهن می کنم..سبزی پاک می کنم گاهي وقتها غذا درست مي كنم،تازه قراره ترشی هم بگذارم !... از شما چه پنهان تازگی ها دختر کوچکم بعد از رفع حاجت یاد گرفته است حقير سراپاتقصير را صدا می زند!!
داشت يادم می رفت در تابستان به مدت یک ماه سرگرم مداوای مادرم بودم که سخت گرفتار دیابت با مقدار ۴۵۰ است مادر با این قند بالا هر دوچشمش آب مروارید گرفته است ودیگر به سختی می بیند هر طور شده یکی از چشمانش را عمل کردیم..از خواهرم بگویم که به مدت سه سال است که گرفتار( ام .اس) شده است و به سختی راه می رود او هم دندا نش درد می کرد..که دست او راهم گرفتم بردم به دندان پزشکی ودر چند جلسه دندان او راهم پر کردم...هنوز نوبت خودم نشده است بايد حواسم باشد که تا تابستان تمام نشده است خودم را حسابی چکاب بکنم .وآماده وقبراق سر کلاس بروم!
امروزه بافعاليت هاي ديگری تعطيلات را سپری می کنم مثل گرفتن موش هاي موزي كه بد جوري اعصاب خانواده را بهم ريخته است تا به حال موفق شده ام هفت تا موش را به كام مرگ برسانم تازه مبارزه با ملخ ها ي رنگارنگ وعجيب وغريب وقوباغه ها ي كوچك بزرگ وانواع مورچه مارمولك!هم جاي خود دارد كه مقداري از وقت ما را به خود مشغول كرده است!( منزل ما در منتهي اليه شهر قرار دارد)..
بعضي وقتها هم به كوچه سرك مي كشم وقتي كسي نبود يواشكي با پسرم ودخترم دوچرخه ها را برمي داريم ومي رويم براي دوچرخه سواري يا شبها وقتي كوچه تاريك است مي آيم بيرون براي دويدن..
داشت يادم مي رفت روزهاي فرد پسرم را بايدداخل شهر بياورم براي شركت در كلاسهاي فوق برنامه كه فوتبال وطراحي را برايش انتخاب كرده ايم راستش قرار بود بفرستم يك كلاس رزمي من معتقدم كه يك فرد بايد امروز دفاع شخص را ياد بگيرد حتي دختر خانم ها لازم است كه به اين كلاس ها بروند! اما متاسفانه برنامه جواب نداد وفوتبال را برايش انتخاب كردم .. (چه فايده همه اش پسرم را داخل دروازه مي گذارند امروز موقع آمدن بهش گفتم مي روي اون وسط مي ايستي كه الا بالله من بايد بازي كنم!)..خلاصه من در روزهاي فرد تا ساعت يازده مي آيم درسايت آموزش وپرورش يا سازمان تبليغات واز اينترنت استفاده مي كنم..وروزهاي فرد را هم به اين شكل سپري مي كنم..خواندن روزنامه وپی گير ی حوادث روز از جمله از فعاليت های اينجانب می باشد..بالاخره انتظار داريديک معلم در تابستان چکار کند که مانکرديم ..کتاب خوانديم !دوا ودرمان کرديم !موش گرفتيم! ترشی گذاشتيم!..کار منزل راانجام داديم..ديگه همين از دست يک معلم درتابستان بر می آيد..کمی وکاستی هاراشما به بزرگواریتان ببخشيد..
برگرفته از: دست نوشته های یک روحانیhttp://rohani20.persianblog.com/
دو واژه ی «قدرت» و «امنيت» به فراوانى در گفت و گوهاى روزمره به كار برده مى شود. انسان ها در طيف بهنجار با شنيدن يا گفتن اين واژه ها احساس مطبوعى مى كنند، زيرا همه به آن نيازمندند. اين دو واژه در مقابل واژه ی «خطر» معنا پيدا مى كنند. خطر؛ هر آن چيزى است عينى يا ذهنى كه حيات روانى يا فيزيكى انسان را تهديد به نابودى مى كند.
امنيت به اين مفهوم است: «خطرى وجود ندارد.» و قدرت به مفهوم اين كه: «من بر خطر مسلط مى شوم.» البته اين واژه ها در مفهوم مطلق خود در دنياى واقعى مصداق پيدا نمى كنند و منحصر به دنياى اسطوره ها هستند كه از اعماق نيازهاى ناخودآگاه بشر سرچشمه مى گيرد. اما انسان به احساس حضور نسبى اين احساس ها در دنياى روانى خود به شدت نيازمند است و هر حركتى در هستى انسان، چه مادى و چه معنوى براى احساس هرچه بيشتر اين دو مفهوم در وجود اوست.
اين دو احساس اثر مستقيم بر هم دارند. يعنى احساس امنيت باعث افزايش حس قدرت و احساس قدرت باعث ازدياد حس امنيت در فرد مى شود.
انسان از بدو تولد تا مرگ از چه ابزارى براى به دست آوردن اين دو احساس استفاده مى كند؟ در واقع اگر به طريق عينى بررسى شود، مى تواند به دو طريق باشد (البته اين دو طريق در بسيارى موارد با هم همپوشانى دارند.) يكى از طريق اثر خود فرد بى ارتباط با رابطه ی انسانى و يكى از طريق رابطه ی انسانى. اثر خود فرد مانند انجام يك كار، به كار بردن خلاقيت و خلق، يا از طريق داشته ها مانند ثروت، شهرت، مقام و... كه البته اين تاثير، بخشى در رابطه ی فرد با خودش از طريق تعبير اين عمل به نام «ارزش» در سيستم ارزشى، فرهنگى فرد بدون ارتباط با رابطه ی انسانى توليد امنيت و قدرت مى كند و بخشى با تأثير روى رابطه ی انسانى فرد با ديگران توليد قدرت و امنيت مى كند. هدف اين مقاله بيشتر بررسى توليد امنيت و قدرت در روابط انسانى است. اين مفهوم مى تواند بسيار پيچيده و طول كشيده باشد و از ديدگاه هاى مختلف قابل بحث. اما از ديدگاه روانشناختى مى توان آن را به چارچوب هاى ساده اى تبديل كرد كه خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار كرده، انواع عملكردها را در درون خود جست وجو كند.
مى توان از كودكى آغاز كرد تا به بزرگسالى رسيد. نوزاد انسانى ناامن ترين موجود زنده ی هستى است و بى قدرت ترين آن. به تدريج در ارتباط با مادر (يا جايگزين آن) به درجاتى از امنيت و قدرت مى رسد تا به دنياى بزرگسالى قدم بگذارد. از چه طريق؟ از طريق گرفتن محبت، خدمات، حضور و انرژى از ديگرى. كودك به درجاتى از امنيت مى رسد چون اين عناصر را «دريافت» مى كند. اين «دهنده بودن» براى والد چه سودى دارد؟ در او ايجاد قدرت مى كند يعنى در دوران كودكى گرفتن اين عناصر در كودك توليد امنيت كرده و دادن اين عناصر در والد توليد قدرت مى كند. اين معامله پرسودى براى هر دو طرف است. در دوران بزرگسالى چگونه اين امنيت و قدرت در روابط انسانى كسب مى شود؟
نويسنده بر آن است كه راه هاى گرفتن امنيت را از راه هاى گرفتن قدرت جدا كند. اين توضيح بايد داده شود كه جز يك راه، مابقى راه ها در دوران بزرگسالى توليد امنيت و قدرت واقعى نكرده، امنيت و قدرت كاذب ايجاد مى كنند يعنى امنيت و قدرتى كه جزء شخصيت فرد نشده و تا وقتى باقى مى مانند كه رابطه مانده باشد و با قطع رابطه از بين مى رود و حتى خود توليد ناامنى و ضعف بيشتر مى كنند. راه هاى گرفتن امنيت مى تواند به دوگونه باشد: اول، ادامه ی راه كودكى يعنى دريافت كردن يك طرفه ی محبت، خدمات، حضور و انرژى از ديگرى يا ديگران. انسان هايى كه مى گيرند اما قدرت دهندگى ندارند. اين روش رابطه گرفتن؛ توليد امنيت نسبى در فرد مى كند اما بسيار شكننده است و فرد بايد براى ترميم اين من شكننده باز بيشتر و بيشتر بگيرد و هم اين كه ناپايدار است و به محض اين كه نگيرد، اين امنيت از بين مى رود يعنى جزء شخصيت فرد نمى شود. پس ادامه ی رابطه اى كه در كودكى انطباقى بود به دوران بزرگسالى، غيرانطباقى و روان آسيب شناختى مى شود.
بسيارى از روابط وابسته ی افراد اين جامعه بر پايه ی اين نوع درخواست براى گرفتن است، چه در زناشويى، چه در دوستى يا... كه هيچ يك در توازن بهنجار قرار نگرفته است.
طريق دوم، آويزان شدن به «من» ديگرى است. در اين روش فرد ناامن، ديگرى را كه صاحب قدرتى از هر دست مى بيند در ذهن ايده آليزه مى كند و با ستايش او و همانندسازى و الگوبردارى ناخودآگاه با او احساس امنيت مى كند. يعنى من خود را كه ضعيف مى بيند به من ديگرى كه صاحب قدرتى مى بيند آويزان مى كند .حتى من خود را به او تقديم مى كند يعنى در او حل مى شود تا امنيت بگيرد. اين در واقع سيستم قهرمان سازى و ديكتاتورپرورى است.
در دوران نوجوانى اين سازوكار تا حدى انطباقى است اما در دوران بزرگسالى نابهنجار و غيرانطباقى است و نه تنها سبب رشد فرد نمى شود بلكه چون فرد خود را در مقايسه با قدرت من ديگرى ناتوان و ضعيف مى بيند بيشتر احساس ضعف و ناتوانى و عدم باور به خويشتن مى كند و امنيت كاذب تا وقتى وجود دارد كه آن قهرمان وجود داشته باشد يعنى من ديگرى كماكان ايده آليزه باقى بماند.
اين دو نوع رابطه ی نابهنجار توليد امنيت بود. اما دو طريق توليد قدرت نابهنجار و كاذب هم وجود دارد. اولى روش ساده و بدوى زورگويى و سلطه طلبى است. يعنى كنترل كردن ديگرى يا ديگران- يك رفتار آزارگر (Sadistic). كسى كه براى توليد قدرت در خود به چنين روشى مبادرت مى ورزد، خودی است بسيار ناامن كه هر فرد و هر پديده و هر واقعيتى مى تواند براى او توليد خطر كند و او در خود، قدرت اداره كردن اين خطر را نمى بيند. بنابراين فكر مى كند با زور و سلطه و كنترل ديگران مى تواند در خود ايجاد قدرت و در نتيجه امنيت كند. در ذهن چنين فردى، يا او بايد باشد يا ديگرى. يا او بايد خوب باشد يا ديگرى و اگر ديگرى خوب باشد پس او بد است. بنابراين ديگرى را بد و بى ارزش مى كند تا خود خوب باشد و قدرت بگيرد. اين عمل موقتى در فرد ايجاد قدرت مى كند اما چون ديگران در رابطه با او حالا در واقعيت، دشمن او مى شوند ( كه زمانى نبودند) ميزان احساس خطر و ناامنى فرد بالاتر مى رود و بيشتر دست به اين عمل مى زند و در يك چرخه ی روان آسيب شناختى ناامن تر و ناتوان تر مى شود.
راه ديگر ايجاد قدرت، تبديل شدن به «من ايده آل» ديگران است. يك من ناامن و ضعيف كه واجد خصوصيات شخصيتى خودشيفته ( كسى كه خود را به صورت هذيانى بالاتر از ديگران مى پندارد) و نمايشى ( كسى كه جلب توجه شديد از ديگران را نيازى اساسى براى خود مى بيند) و وسواسى (فردى كه صاحب پشتكار و سرسختى است اما به شدت كنترل كننده مى باشد) است، پتانسيل اين را دارد كه در چنين موقعيتى قرار بگيرد. اين خصوصيات مى تواند در فرد مقابل كه خود، ضعيف و ناامن مى باشد، توليد توهم قدرت از سوى او را بكند و من ضعيف ديگرى در يك سيستم ايده آليزه كردن به او مى چسبد و از او امنيت مى گيرد. در اين سيستم تعاملى، فرد ايده آليزه شده قدرت فراوان كسب مى كند، اما اين قدرت وابسته به موقعيت رابطه اى بوده، مى تواند با از بين رفتن رابطه فرو بريزد. ديكتاتورها و برخى قهرمانان از دريافت چنين قدرتى تغذيه مى كنند.
اما راه صحيح توليد قدرت پايدار كه مى تواند بخشى از شخصيت فرد شود و انسان در سير كسب آن به حد مطلوب امنيت، بلوغ، پختگى و قدرت برسد كدام است؟ در واقع تلاش براى توليد امنيت در ديگرى به واسطه دهندگى در محبت، خدمات حضور و انرژى و انتقال حس ارزشمند بودن (دادن تصوير «تو خوبى» به ديگرى) در رابطه هاى انسانى. اين تنها راه كسب قدرت پايدار و در نتيجه توليد امنيت مانا در خويشتن است. چنين قدرت و امنيتى در يك سيستم انطباقى، در تمام شخصيت فرد نفوذ كرده از او انسانى والا و پرقدرت با خصوصيات انسانى قوى مى سازد. قدرت و امنيتى كه وابسته به شرايط نيست و در يك چرخه مثبت افزايش يابنده قرار مى گيرد. يعنى با دادن امنيت انسانى به ديگرى قدرت واقعى كسب مى كند و هرچه اين قدرت در او افزايش يابد توانايى امن كردن ديگران در او افزايش مى يابد.
كمك به رشد ديگرى در روابط مساوى و دموكراتيك، احترام به عزت نفس او و هر آن چه متعلق به اوست مانند افكار، احساسات، عقايد و قضاوتهايش، توليد پيغام «تو خوبى» در او مى نمايد و پديده ی اعتماد شكل مى گيرد. با بسته شدن پيوند اعتماد، امنيت و در نتيجه قدرت واقعى انسانى توليد مى شود.
شايد اين سئوال براى خواننده ايجاد شود كه كسى كه خودش به درجات مطلوبى از امنيت نرسيده چگونه مى تواند اين امنيت را به ديگرى بدهد؟ كسى كه عشق و احترام كافى دريافت نكرده چگونه مى تواند ديگرى را دوست بدارد و به تماميت او احترام بگذارد؟
شايد پاسخ اين باشد كه همه ی انسان ها در طيف معمولى، لااقل توشه اى اندك از محبت و امنيت را با خود به دنياى بزرگسالى مى آورند. جايى كه مسئوليت ما در قبال خود، ديگر با خود ماست. جايى كه هر انسان بزرگسال با هر من نصف و نيمه اى كه دارد و حاصل تجربيات كودكى و نوجوانى او است، ديگر خود مسئول سامان بخشيدن به اين امن است. اينجا بايد سرمايه گذارى كرد. جاى گله و شكايت وجود ندارد. سهم هر فرد، چيزى است كه دارد و اگر از سهم خود هرچند ناچيز ( چه عاطفى، چه عقلانى، چه مالى، چه موقعيتى) شروع به بخشيدن كند و ديگران را در آن سهيم بداند، به اندك زمانى پارادوكس شگفت آورى رخ مى دهد. سرمايه اش را داده اما صدافزون شده بازپس مى گيرد به صورت رشد و پختگى و قدرت. اين ويژگى شگفت رابطه ی انسانى مساوى و دموكراتيك است: «اگر من در تو ايجاد امنيت كنم، خود؛ قدرت امن كننده مى گيرم.»
خواننده مى تواند به اين نتيجه برسد كه چگونه امنيت و قدرت واقعى او در گرو توليد امنيت و قدرت در ديگرى است. در گرو تعاملات سالم كه در آن پيغام « تو خوبى» به ديگرى داده مى شود.
در جامعه اى زندگى مى كنيم كه به دليل اين گونه روابط ناسالم، روز به روز درجه ی ناامنى بيشتر مى شود و در يك چرخه ی نابهنجار با توليد ناامنى بيشتر، رابطه ی ناسالم بيشتر مى شود. اين چرخه را بايد از جايى قطع كرد.
مى گويند دو عامل؛ انگيزه ی تغيير است. رنج از شرايط فعلى و افزايش خودآگاهى. نويسنده بر اين گمان است كه هر ايرانى در رنج خود شناور است. پس اميد بر اين است كه فرصت آگاه شدن بر خود افزايش يابد.
آذردخت مفيدى (روانپزشك و روانكاو)
منبع : سایت جمهوری
متن زیر گزیده ای است از مجموعه آثار دکتر علی شریعتی با نام علی(ع) و تحت عنوان علی تنهاست که با توجه به حوصله ی کم مخاطبین(وبلاگ خوانان) بخش هایی از آن که با زمان حاضر تناسب بیشتری دارد انتخاب شده، امید که مقبول درگاه حق واقع افتد.
...یکی از بزرگترین مسائلی که در تاریخ و جامعه ما مطرح است اسلام و تشیع میباشد که بسیاری از ما بدان معتقدیم، اما آن را بدرستی نمی شناسیم. به مذهبی ایمان داریم که آشنائی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی بعنوان یک امام، یک مرد بزرگ، یک ابرمرد حقیقی، و بعنوان کسی که همه احساسها، تقدیسها و تجلیلهای ما را بخود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ، بعد از اسلام، ملت ما افتخار ستایش او را داشته است؛ اما متأسفانه آنچنان که باید و شاید او را نشناخته است؛ زیرا بیشتر به ستایش او پرداخته است نه شناختن او....
شما، برای شناساندن درست علی به ملتش، به این مردم شیفته ای که با همه حیاتشان، ایمانشان و خونشان در راه علی و برای علی مبارزه کرده اند، چه کرده اید؟... چرا علی را درست بما نشناساندید؟...
درباره علی ... همه اش ستایش است و مدح و شعر؛ اما معلوم نیست که این کسی را که اینهمه می ستائیم کیست و چه می گوید؟ ...
نمیدانیم!! این، درد است؛ چه، قبل از هر شعر، هر ستایش و هر تجلیل از علی و حتی قبل از محبت علی، معرفت علی است که نیاز زمان ما و جامعه ما است؛ محبت بی معرفت ارزش ندارد، بت پرستی است... این گونه مدح ها و محبتها در میان همه ملتها ... هست و هیچ ارزشی ندارد. معرفت است که با ارزش است...
اگر می بینیم پیرو علی و کسی که برای علی اشک می ریزد و کسی که محبت علی در قلبش موج میزند، سرنوشتش و سرنوشت جامعه اش دردناک است، معلوم است که علی را نمی شناسد و تشیع را نمی فهمد، هرچند که ظاهراً شیعه باشد...
محبت بخودی خود نجات بخش نیست... چگونه ممکن است کسی علی را بشناسد و به او عشق نورزد و او را نستاید؟... شاید بعضی خیال کنند که محبت علی موجب شفاعت در آخرت گردد؛ اما بنظر من محبت توأم با جهل برای آخرت هم بکار نیاید؛ زیرا آخرت با همان قوانین معقول و منطقی این دنیا ساخته شده، آخرت ساخته همان عقل و اراده ای است که این جهان را ساخته است؛ همانطور که در این جا محبت زائیده جهل ثمری ندارد، در آن دنیا هم ثمری نخواهد داشت...
با عرض پوزش از حذف برخی قسمت ها که به دلیل حوصله ی کم برخی دوستان مجبور به انجام آن بودم بسیار جالب است به عرض برسانم که این سخنرانی به تاریخ11/9/1348 در تالار حسینیه ی ارشاد ایراد گردیده و بعد از این همه سال می بینیم که چقدر با نیاز زمانه ی ما تناسب دارد! آیا ما مشکلاتمان را حل نکرده ایم یا شریعتی جلوتر از زمان خود بود؟

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت، ارزش نیست
جواب هم صدایی ها، پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو، روی مین جا نمی ذاره
همه آزاد آزادن، همه بی درد بی دردن
تو روزنامه نمی خونی نهنگا خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصورکن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلوت پر می شه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه است
تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش بس
کسی آقای عالم نیست برابر با همند مردم
دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه ی گندم
بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه ی دنیا
تصور کن تو می تونی، بشی تعبیر این رویا
به نقل از وبلاگ مسافر
يکي از عوامل عمده تشديد و گسترش مفاسد اجتماعي و از جمله بدحجابي در جامعه کنوني، صدور اعلاميهها، اطلاعيهها و هشدارهاي مکرر و تکراري (بدون پشتوانه عملي) از سوي دست اندرکاران و متصديان امور، پيرامون مقابله با مظاهر فساد و بدحجابي و تنبيه و توبيح عوامل ترويج و اشاعه منکرات است، چرا که اين امر، از سويي موجب بي اعتمادي و بي اعتنايي و يا حداقل موجب دلسردي مردم، به ويژه نسل جوان نسبت به عملکرد مسئولان (در اين رابطه) و از سوي ديگر، گستاخي، جسارت و جرأت بيش از پيش مروجان بي بند و باري و بي حجابي ميشود. به جاست که در اينجا، به گوشههايي از مفاد بعضي از بخشنامهها و دستورالعملها و اطلاعيههاي صادره از سوي مراجع ذيربط اشاره کنيم تا شايد از کثرت و تعدد آنها کاسته و دست کم، برخي از آنها را به مرحله اجرا در آورند.
• نگاهي به مفاد برخي از بخشنامه و اطلاعيههاي صادره از سوي مسئولان مربوطه و پي گيري نکردن دقيق آنها.
- وزارت کشور در تاريخ 31 تير 63 اطلاعيهاي اعلام ميدارد که: «به زنان بي حجاب اخطار ميشود که رعايت عفت عمومي جامعه اسلامي و مذهبي امت شهيدپرور و هميشه در صحنه را بکنند، که در صورت تخلف با آنان برخورد قانوني خواهد شد».
حدود يک سال بعد در روزنامه جمهوري اسلامي تاريخ 5 خرداد 64 چنين ميخوانيم: «دادستان عمومي تهران، دستور بازداشت افراد بدحجاب و بي حجاب را به کليه ماموران انتظامي صادر کرد».
اين دستور، زماني صادر شد که حدود دو سال قبل؛ يعني در تاريخ 12 آذر 62 سخنگوي شوراي عالي قضائي گفته بود: « براي جلوگيري از منکرات و فحشای علني در سطح تهران، يک شعبه دادگاه کيفري در اوين تشکيل و قاضي شرع آن نيز تعيين شده و افراد گشت ستاد مبارزه با منکرات در مناطق مختلف تهران به طور منظم رفت وآمد و در صورت مشاهده امر خلاف شرع و تظاهر به منکرات طبق موازين اسلامي اقدام ميکنند و متخلفان در آن شعبه دادگاه، محاکمه و کيفر خواهند ديد، بدون اين که تهديدها و هشدارها، تاثيري در عملکرد عوامل فساد و بي حجابي در جامعه داشته باشد.»
يک سال بعد، سرپرست اداره کل امر به معروف و نهي از منکر تکرار ميکند: « از فردا طرح مبارزه با منکرات در سطح تهران به مرحله اجرا در ميآيد… روش کار واحدهاي گشت در اين زمینه بنابر نوع جرم و تکرار آن عبارت خواهد بود از تذکر و ارشاد، اخطار، دستگيري و تشکيل پرونده قضائي … .
دادسراي عمومي تهران با اختصاص و استقرار يک واحد دادياري و يک دادگاه کيفري 2 در قرارگاه گشت، خارج از نوبت و در اسرع وقت بررسي و اقدام خواهد کرد. و يک سال بعد ( 4 تير 64) وزير کشور، خطاب به عاملان فاسد و بي حجابي اخطار کرد: «افرادي که به اعمال کثيف خود در رابطه با فساد و فحشا و منکرات ادامه دهند، از کليه منافع و مصالح در نظر گرفته شده براي عموم مردم، از جمله استخدام در ادارات و مراکز دولتي محروم خواهند شد».
ولي همان گونه که انتظارش ميرفت، نه تنها اعتنايي به اين گونه هشدارها و درخواستها! نشد، بلکه روز به روز، آمار و ارقام مفاسد اجتماعي و ناهنجاريهاي اخلاقي افزوده شد تا اين که به دنبال اعتراض و اعلام خطر امت حزب الله (در اين رابطه) مسئولان ذيربط نيز وادار به تکرار مکررات شدند، به طوري که ستاد مرکزي کميته انقلاب اسلامي در ارديبهشت 65 اعلام کرد: «با تظاهر کنندگان به بدحجابي… پخش موسيقيهاي ممنوعه و هر نوع فساد علني به شدت برخورد قانوني خواهد شد.»!
در همان زمان، دادستان عمومي تهران نيز نويد بسيج عمومي عليه بدحجابي را داد و به دنبال آن تمامي بوتيکها و فروشندگان لباسهاي مبتذل و ضداخلاقي، بسته و اغلب متظاهرين به فسق و فساد دستگير شدند تا اين که دوباره از آخر باز رسيديم به اول! بوتيکها و مراکز ترويج و اشاعه فساد و بي بندوباري (دو هفته بعد) به ادامه فعاليتهاي خود پرداخته، کوچه و خيابانهاي (شمال) شهر تهران نيز بيش از پيش، صحنه جولان و نمايش مانکنهاي خياباني شد.
سخنگوي شوراي عالي قضائي در مورد علت آغاز به کار مجدد بوتيکها و فروشندگان لباسهاي ضد اخلاقي (در تاريخ 30 ارديبهشت 65) چنين گفت: «دادسراي عمومي تهران… در يک محدوده اي با بوتيکها برخورد کرد که نتيجه چشمگيري در برنداشت، اميدواريم با تصويب لايحه (قانوني راجع به بوتيکها و بي حجابي و…) دستگاه قضائي بتواند با استناد به قانون با قاطعيت برخورد کرده و اين گونه مظاهر فساد و فحشا را در جامعه از بين ببرد».
يک سال بعد (در تاريخ 9 ارديبهشت 66) وزير کشور، در مصاحبه اي، طرح جديد مبارزه با بدحجابي و مظاهر فساد را اين گونه تشريح کرد:« به موجب اين طرح، که کليات آن به تصويب هيئت دولت رسيده است، افراد فاسق و بدحجاب حق استفاده از امکانات دولتي و عمومي از قبيل تحصيل در مدارس و دانشگاهها، هتلها، سينماها، فرودگاهها، پارکها و اتوبوسها را نخواهند داشت و از استخدام در ادارات و کارخانجات و موسسات دولتي نيز محروم خواهند شد. همچنين از ادامه کار کارمنداني که براي چندمين بار به جرم بدحجابي و بي بندباري دستگير شوند، جلوگيري به عمل خواهد آمد و اين گونه کارمندان از ادارات دولتي اخراج خواهند شد. اين طرح توسط کميتههاي انقلاب اسلامي اجرا خواهد شد».
و در اواخر همان سال؛ يعني در تاريخ 8 بهمن 66 مدير کل امر به معروف و نهي از منکر کميته انقلاب اسلامي، اعلام کرد:« طرح جايگزيني و مبارزه ريشه اي با باندهاي فساد و منکرات در کشور به اجرا در ميآيد…».
يک سال بعد (در تاريخ 30 ارديبهشت 67) هاشمي رفسنجاني، رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي اخطار ميکند که: « … من بارها از همين تريبون نمازجمعه به بچههاي حزب اللهي نصيحت کردم که يک مقدار مدارا بکنند، ولي مثل اين که ديگر شما (مروجان بدحجابي و بي بندو باري) اهل مدارا نيستید، شما از اين برخوردهاي لطيفي که ميشود، سوءاستفاده ميکنيد… شما مثل آن قاچاقچيها و گرانفروشها و محتکران هستيد که ته دلتان با اين انقلاب سازگار نيست …».
… و حدود يک سال بعد ( در تاريخ 22 فروردين 68) در روزنامه جمهوري اسلامي چنين ميخوانيم: « شوراي عالي قضائي، خواستار برخورد فعال نيروهاي اجرايي و انتظامي با بدحجابي شد».
رياست قوه قضائيه نيز در تاريخ 24 شهريور 68 در خطبههاي نماز جمعه، خواستار برخورد جدي وزارت کشور با بدحجابي و مفاسد اجتماعي ميشود.
وي همچنين در تاريخ 21 آذر 68 صريحاً اعلام ميدارد که: «دادگاهها با بدحجابي با قاطعيت برخورد خواهند کرد».
و فرماندهي کميته انقلاب اسلامي در تاريخ 19 ارديبهشت 69 چنين ميگويد: «جزئيات طرح مبارزه با منکرات و بدحجابي اعلام شد».وي ميافزايد: کميته انقلاب اسلامي با همکاري ديگر مراجع ذيربط اقدام خواهد کرد.
چند روز بعد (24 ارديبهشت 69) دستور رئيس قوه قضائيه براي برخورد قاطع محاکم قضائي با اشاعه دهندگان فساد صادر ميشود. در روزنامه رسالت، مورخ يادشده چنين ميخوانيم: «آيه الله يزدي رئيس قوه قضائيه در جلسه مشاوره مسئولان قوه قضائيه از کليه دادسراها و محاکم قضائي کشور، خواستند تا خارج از نوبت با اشاعه دهندگان فساد و بدحجابي برخورد کنند».
و چند روز بعد (26 ارديبهشت 69) وزير کشور خطاب به معاونان سياسي امنيتي استانداريهاي سراسر کشور ميفرمايند: « به دستور رئيس جمهور، هيچ گونه اغماضي در برخورد با مفاسد اجتماعي نخواهد شد».
و همه اينها، در حالي صورت ميگيرد که رياست محترم در تاريخ 9 ارديبهشت 69 طي بخشنامه اي به وزارتخانهها و ادارات و… خواستار برخورد قاطع با کارکنان متخلف (در اين رابطه) مطابق قانون رسيدگي به تخلفات اداري شده بود.
چند ماه بعد (28/7/69) اين تيتر در روزنامهها جلب نظر ميکند: «کميته انقلاب اسلامي براي مبارزه با بدحجابي اعلام آمادگي کرد».
و اوايل سال بعد (2/3/70) اين خبر منتشر ميشود: «طرح مبارزه با بدحجابي و نظارت بر اماکن عمومي به اجرا گذاشته شد.»
و يکسال بعد: «گشتهاي ويژه بازرسي اداره اماکن ناحيه انتظامي براي اجراي طرح مقابله با بدحجابي و منکرات اعلام آمادگي ميکنند (اطلاعات – 11/5/71).
اين در حالي است که يک ماه قبل، رياست محترم جمهوري اعلام کرده بود: «کساني که مقيد به حدود الهي و انقلابي نيستند، بايد بدانند انقلاب تازه اي در شرف وقوع است (سال 30/4/71).
و يک سال بعد (8/10/72) وزير کشور اعلام ميکند: «سياست دولت در مورد بدحجابي بر هدايت افراد استوار است».
و در همان ايام (21/10/72) رئيس مجلس، از فقدان طرح براي مقابله مظاهر فساد از جمله بدحجابي شکوه ميکند.
و چند سال بعد (12/3/75) وزير کشور تصريح ميکند: «طرح مبارزه با بدحجابي به زودي در تهران اجرا ميشود».
و چند سال بعد (27/5/80) فرمانده نيروي انتظامي ميگويد: «از فردا! نيروي انتظامي با مظاهر فساد و بدحجابي در واحدهاي صنفي و اماکن عمومي برخورد ميکند».
و حدود سه سال بعد (7/4/83) رئيس مجلس، برخورد جدي با مفاسد اجتماعي و بدحجابي را به اطلاع عمومي ميرساند. يک سال بعد، نماينده تهران در مجلس: «ارائه تسهيلات براي اجراي مصوبه مد و لباس به زودي معضل بدحجابي را رفع ميکند (9/5/84).
با گذر و نظري به خيابانها و اماکن عمومي، به خصوص در مناطق مرفه نشين شهرها به خوبي در مييابيم که اين گونه طرحها، هشدار و بخشنامههاي مکرر و تکراري و بعضاً سست و بي پايه نه تنها در اصلاح و پاکسازي عرصههاي مختلف اجتماع از مظاهر فساد و بدحجابي، توسعه و گسترش حجاب اسلامي تاثيري نداشته، بلکه به نوعي موجبات گستاخي و جرات عوامل فساد و بدحجابي را فراهم ساخته است.
با توجه به سوابق ذكرشده، روشن است كه آزموده را آزمودن خطاست و آنچه كه در اين ساليان، هرچند به مقدار كم، جواب داده است، كارهاي زيربنايي و اقدامات كلينگر فرهنگي بوده است.از سويي، لازمه چنين اقداماتي، اتخاذ وحدت رويه و تخصيص منابع مالي و امكانات قانوني براي تجهيز، سازماندهي و نظارت بر دستگاههاي مسئول، رويارويي و مقابله با ناهنجاريهاي اجتماعي است، امري كه به نظر ميرسد هنوز با گذشت 27 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، زمان آن نرسيده است!!
بازتاب ؛ احمد رزاقي
به نقل از وبلاگ اخبار اموزش و پرورش
سازمان سنجش www.sanjesh.org
شبكه علمي كشور www.Iranscience.net
شركت اميدان www.Omidan.net
شركت افرانت به نشاني www.Afranet.com
شركت آسياتك به نشاني www.Asiatech.ir
خبرگزاري جمهوري اسلامي به نشاني www.Irna.ir
شركت رهنما به نشاني www.Rahnema.com
شركت افق www.ofogh.net

خانواده نهادی است که شدت، عمق و گستردگی روابط و تعاملات در آن از هر جای دیگری بیشتر است. همه ی مردم خانواده را نهادی پر ازصمیمیت، دوستی و امن که آسایش اعضا را تامین می کند، تصور می کنند. نهادی که ما را قادر می سازد از ناملایمات زندگی بگریزیم. خانواده مرکب از گروهی از افراد است که از طریق خون یا فرزند خواندگی به یک دیگر مربوط و منسوب بوده و برای مدتی طولانی و نامشخص با هم زندگی می کنند. در بین تمامی نهادها، سازمانها و تأسیسات اجتماعی، خانواده نقش و اهمیتی خاص و بسزا دارد. تمامی آنان که در باب سازمان جامعه اندیشیده اند، همه ی مصلحین، حتی رویا گریان و آنان که به ناکجا آباد روی کردند، بر خانواده و اهمیت حیاتی آن برای جامعه تأکید ورزیده اند. به درستی هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند، چنانچه از خانواده هایی سالم برخوردار نباشد باز با هیچ شبهه، هیچ یک از آسیب های اجتمایی نیست که فارغ از تاثیر خانواده پدید آمده باشد. نهاد خانواده زمانی می تواند کار کرد خودش را به درستی انجام دهد که دچار نابسامانی و آشفتگی نباشد و خشونت از عواملی است که سلامت و امنیت خانواده را تهدید می کند. خشونت خانگی یا خشونت علیه زنان در خانواده شایع ترین شکل خشونت علیه آنان است. نتایج بررسی ها حاکی از آن است که احتمال ضرب و جرح، تجاوز و قتل زنان توسط همسرانشان، بیش از هر کس دیگری است.
خانه غالباً به عنوان پناهگاه امنیت وخوشبختی تصور می شود، اما خشونت خانگی بخشی از تجربه ی بسیاری از زنان است. خشونت خانگی بلای اجتماعی جدیدی نیست. در سده های میانه و اوایل صنعتی شدن، خشونت نسبت به زنان یک جنبه ی متداول ازدواج بود. خشونت علیه زنان در خانه گاهی جزئی تصور می شود، اما شواهد و مدارک از پناهگاه های زنان مضروب شده خلاف آن را نشان می دهد.
خشونت علیه زنان به هیچ وجه خاص جوامع عقب افتاده یا جوامع مسلمانان نیست. در پیشرفته ترین کشورهای جهان، زنان و کودکان از تبعات و عوارضی ناشی از خشونت، بخصوص، در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی نه تنها تندرستی، سلامت عقل، تعادل عاطفی و روانی آن ها را به خطر می اندازد بلکه جامعه را نیز متضرر می سازد.
خشونت خانوادگی پدیده ای جدید نیست اما توجه به آن به عنوان مسأله ای اجتماعی جدید است. در کشورهای غربی از حدود سی سال پیش و در ایران از چند سال پیش نگاه افراد متخصص به این پدیده جلب شده است. در حال حاضر در ایران بسیاری از مسائل و آسیب های اجتماعی در رابطه با خانواده وجود دارد از جمله ی این مسائل می توان به مشکل دختران فراری و افزایش خودکشی و خود سوزی در میان زنان و افزایش طلاق و خشونت خانوادگی اشاره کرد. در نقاط مختلف دنیا بین 16 تا 25% از زنان با خشونت های جسمی توسط شرکای زندگی خود در رنج بوده و حداقل یک زن از هر پنج زن در طول زندگی خود مورد تجاوز یا در معرض آن قرار گرفته اند. آمارها حاکی از آن است که:
30 تا 35% زنان آمریکایی مورد آزار جسمی شوهران خود قرار می گیرند. 15 تا 25% این زنان حتی در هنگام بارداری نیز مورد ضرب و شتم قرار می گیرند.
21 تا 30% زنان آمریکا حداقل یک بار مورد هجوم و آزار جسمی شوهرانشان قرار می گیرند.
41% زنان هند بر اثر آزار جسمی شوهران خود دست به خودکشی می زنند.
62% از مقتولان زن، در سال 1978م، در کانادا توسط شوهران خود کشته شده اند.
در آمریکا هر هجده دقیقه یک زن مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، به طوری که علت مراجعه 22 تا 35% زنان به بخش های اوژانس بیمارستان ها خشونت های خانوادگی است .
در کانادا 29%، در کنیا 42%، در سریلا نکا 51%، در سانتیاگوی شیلی 26% گزارش کردند مورد خشونت واقع شده اند. همچنین 80%دختران در مصر ختنه می شوند.
خشونت خانوادگی نه فقط باعث ایجاد مشکلات فردی بلکه باعث مشکلات اجتماعی و تشدید روابط اقتداری در جامعه خواهد شد که بار دیگر در خانواده ها انعکاس خواهد یافت. بررسی مشکلات خانواده بدون توجه به ساختار اجتماعی که به وجود آورنده ی روابط خانوادگی است به نتیجه ی مطلوب نخواهد رسید.
آن چیزی که اهمیت خشونت خانگی علیه زنان را مشخص می کند، وجود رفتار خشونت آمیز در میان افرادی است که طبق باور عمومی(ادراکات عامه)، به یک دیگر علاقه دارند و روابط میان آن ها بر پایه ی محبت و صمیمیت شکل گرفته است.
بدرفتاری و شکنجه های بدنی بر رشد زنان تأثیر می گذارد و تحقیر و خوار کردن آ نان در نهایت به عجز و ناتوانی در تصمیم گیری منتهی می شود و توانمندی را از زن ساقط می کند، در نتیجه زنان قربانی نه تنها توانایی اداره و سرپرستی فرزندان،خانه و خانواده خود را ندارند، بلکه از مشارکت و ابراز عقیده در تصمیم گیری های سرنوشت ساز اجتماعی نیز محروم می مانند.
پدیده ی خشونت و پرخاشگری منحصر به طبقه یا قشر خاصی نیست بلکه در همه ی طبقات، قشرها و پایگاه های اجتماعی دیده می شود. در طبقات بالا، متوسط و پایین اجتماعی، میان افراد با سواد، کم سواد و بی سواد و در میان خانواده های دچار بحران و خانواده هایی که به ظاهر شرایط مطلوب و مناسبی دارند، نیز دیده می شود.
به گزارش سازمان ملل، از هر سه زن جهان، یک نفر در طول زندگی خود، قربانی خشونت و تبعیض شده یا مورد تجاوز به عنف قرار می گیرند. خشونت علیه زنان، اکثراً به صورت بهره برداری های جنسی اعمال می گردد و بارداری ناخواسته از عواقب شوم آن است. بر اساس این گزارش، تعداد 150 میلیون زن در سراسر جهان، امکان دستیابی به داروهای ضد بارداری را ندارند و حدود 78 هزار زن از مجموع 80 میلیون زن که به طور ناخواسته باردار می شوند در حین سقط جنین، جان خود را از دست می دهند. این گزارش حاکی است؛ سالانه بیش از چهار هزار میلیون زن در سراسر جهان مجبور به ازدواج اجباری می شوند و یا به عنوان برده به فروش می رسند.
بنابراین چنین پدیده ای را می توان به همه ی جوامع تعمیم داد و نمی توان به مثابه یک پدیده ی استثنائی نگاه کرد، بلکه بر خلاف تصور عده ای از کارشناسان خشونت و پرخاشگری یکی از رایج ترین و متداول ترین جرایم اجتماعی و آشکارترین جلوه های اقتدار مرد سالاری در جهان امروز است که در تمام ملیت ها، طبقات و گروه های اجتماعی به وضوح به چشم می خورد.
بر اساس تحقیقات موسسه ی علوم جزائی و جرم شناسی دانشگاه تهران، با توجه به روند رشد خشونت در خانواده و تسری آن به تمام جنبه های زندگی اجتماعی و با توجه به این که پزشکان قانونی همه روزه با تعداد زیادی از زنان مصدوم شده روبرو هستند و حتی در مواردی با اجساد آنان در تالار تشریح روبرو می شوند و همچنین با در نظر گرفتن نقش محوری زنان در کلیه ی ابعاد زندگی، بررسی این پدیده و علل آن به منظور اتخاذ سیاست مبتنی بر پیشگیری از خشونت نسبت به زنان و کاهش آن به نظر اجتناب ناپذیر می رسد.
تأثیر خشونت تنها به فرد قربانی محدود نمی گردد و بر افراد دیگر، سازمان ها، نهاد ها و در نهایت، کل جامعه تأثیر می گذارند. تأثیر اعمال خشونت آمیز بر یک فرد به طور " شعاعی " در جامعه پخش می گردد و افراد دیگر را نیز در برمی گیرد و پدیده ای با نام " گردش خشونت " به وجود می آورد که خشونت را در جامعه همیشگی می کند. اعمال خشونت خانوادگی، باعث تعداد زیادی از مرگ و میرها در خانواده شده و بخصوص عده ی زیادی از نوزادان به دست والدین خود کشته شده اند. بر اساس گزارش بهزیستی کشور ( 1381) 70% کودک آزاری ها توسط والدین و بعضاً به دست نامادری ، 66% توسط مردان و 25% نیز مربوط به خانواده های طلاق و خشونت است. ویژگی بسیار مهمی که در اثر اعمال خشونت به چشم می خورد پدیده ی جاودانی شدن خشونت است. احتمال دارد افرادی که در خانواده با سوءرفتار مواجه بودند، بیشتر از افراد معمولی در بزرگسالی به عنوان قربانیان خشونت مطرح شوند. یعنی در شرایطی کاملاً متفاوت با شرایط قبلی، باز هم اعمال خشونت آمیز را تحمل کنند. از طرف دیگر احتمال این که افراد تحت خشونت خود به عامل خشونت تبدیل شوند نیز بسیار زیاد است. بنابراین در اثر اعمال خشونت در خانواده، احتمال زیادی وجود دارد که افراد، هم به قربانی و هم به عامل خشونت تبدیل گردند. تدبیر های موجود برای حل این مشکل عظیم اجتماعی یعنی خشونت مردان علیه زنان و پیامدهای آن کارساز نیست و باید به گونه ای بنیادی تر به دنبال شناسایی سرچشمه های نابرابری ها بود.
پدیده ی خشونت در آغاز توسط پزشکان و روانشناسان که به صورت مستقیم با آن برخورد داشتند مطرح شد. در این دوره که مرحله ی اکتشاف نامیده می شود خشونت خانوادگی از طریق مقاله های متعددی که در زمینه ی بررسی های بالینی در مورد کودکان کتک خورده نوشته شده به افکار عمومی و متخصصان جامعه ارائه شد. جامعه شناسان دیرتر از متخصصان سایر رشته ها به بررسی خشونت خانگی پرداختند و برای این تأخیر دلایل متفاوت مطرح می شود از جمله ی این دلایل می توان به مشکلات روشی اشاره کرد، زیرا امکان استفاده از روش های متداول کمی در این حوزه وجود نداشته است. در اکثر فرهنگ ها خانواده؛ نشان دهنده ی یک محیط خصوصی است که به روی افراد غریبه به خصوص محققان بسته است و یا این که قربانی به خاطر ترس از تشدید خشونت و یا شرم از بیان واقعیت خودداری می کند و همچنین علاوه بر این مشکلات دیگری مثل پیدا کردن قربانی و مقصررا نیز باید به آن ها اضافه کرد.
این نکات از دید منتقدان فمینیست بر کنار نمانده است. از منظر آن ها جامعه شناسی زیر سلطه ی مردانه و دانش مردانه است که در آن مسائل مردان بررسی می شود اما مسائل و مشکلات زنان در حاشیه باقی می ماند. بنابراین نه تنها نظریه های جامعه شناسی، که روش های تحقیق آن نیز برای بررسی های مربوط به زنان نامناسب است. برای شناخت موقعیت زنان در جامعه باید از روش درون فهمی با سوژه استفاده کرد.
در کشور ما نیز افراد متعددی به تحقیق و مطالعه در این زمینه پرداخته اند که با اهمیت ترین این کارها عبارتند از : کتاب پژوهشی درباره ی خشونت علیه زنان در ایران از مهرانگیز کار و مقالات ایشان، کتاب خشونت خانوادگی(زنان کتک خورده) از شهلا اعزازی که پژوهشی در شهر تهران می باشد و چندین مقاله از ایشان از جمله: " خشونت خانوادگی بازتاب ساختار جامعه، مجله ی تخصصی زنان، سال 77 که در این زمینه منتشر شده است. کتاب " پژوهشی درباره ی خشونت علیه زنان در ایران " سومین کتاب مهر انگیز کار درباره ی مسائل زنان است که در سال 1380 منتشر شده است. دو کتاب قبلی رفع تبعیض از زنان و ساختار حقوقی نظام خانواده در ایران هر یک به مواردی از نابرابریهای جنسیتی که زنان در زندگی فردی و اجتماعی و خانوادگی با آن روبه رو هستند پرداخته است. مهرانگیز کار در کتاب پژوهشی درباره ی خشونت علیه زنان ضمن ارائه ی تعریفی جامع از انواع خشونت پنهان و آشکار علیه زنان و اشکال مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این خشونت ها که بخشی ریشه در فرهنگ و سنت دارد و بخشی حاصل تداوم تبعیض علیه زنان در ساختار حقوقی، اقتصادی و سیاسی جامعه است، بر این نظر است که شاید تداوم خشونت در ساختار های غیر فرهنگی نیز خود، برآیندی از ساختار فرهنگی است که مردم و جامعه را به جای این که برآشوبند، وادار به پذیرش این اشکال از خشونت می کند. در عین حال نویسنده در همان آغاز کتاب با تأکید بر این نکته که خشونت علیه زنان به هیچ وجه خاص جوامع عقب افتاده یا جوامع مسلمانان نیست اضافه می کند در پیشرفته ترین کشورهای جهان، زنان و کودکان از تبعات و عوارض ناشی از خشونت، به خصوص در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی نه تنها تندرستی، سلامت عقل، تعادل عاطفی و روانی آن ها را به خطر می اندازد، بلکه دولت ها را با مشکلات گوناگون اقتصادی، فرهنگی و خدماتی درگیر می کند.
"کار" در این کتاب راه کارهایی را برای جلو گیری از اعمال خشونت علیه زنان پیشنهاد می کند و نهادهای فرهنگی، حقوقی، اقتصادی و اجتماعی را به کمک می طلبد.
کتاب خشونت خانوادگی زنان کتک خورده از شهلا اعزازی یکی از منابع ارزشمندی است که در زمینه ی خشونت علیه زنان نگاشته شده و می توان مورد استفاده قرار داد.
این کتاب در بر گیرنده ی نتایج یک بررسی در مورد زنان کتک خورده است که در سال 1376در تهران صورت گرفته و در سه مبحث کلی مورد بررسی قرار می گیرند.
داده های نظری و تجربی نشان می دهند که مهم ترین عامل عادی شدن خشونت در خانواده ها بی قدرتی زنان و وابستگی آن ها به مردان است از اینرو افزایش قدرت زنان مهمترین عامل برای مقابله و قطع خشونت مردان است. با وجود کلیه ی مشکلات که برای بررسی پدیده خشونت خانوادگی وجود داشت و هنوز هم وجود دارد، حداقل در آمریکا از دهه ی 80 ، بررسی های متعددی صورت گرفت و در حین انجام دادن این بررسی ها، که از آن تحت عنوان(مرحله ی توجیه ( نام می برند، برای پیشبرد روش های تحقیق کوشش بسیاری صورت گرفت، اما مشکلات اساسی ناشی از ذات پدیده هنوز هم مطرح است.
مشکلات اساسی مربوط به برسی های خشونت خانوادگی در دو مفهوم خانواده و خشونت مطرح می شود. در اکثر فرهنگ ها و جوامع، ازدواج و خانواده نشان دهنده محیطی خصوصی است که به روی افراد غریبه، و به خصوص محققان، بسته است. بسیاری از ویژگی ها و روابط درون خانواده، به منزله ی روابط و ویژگی های خصوصی در نظر گرفته می شود و تمایلی به اظهار آن ها به دیگران وجود ندارد. از جمله مسائل خصوصی می توان میزان درآمد، چگونگی روش های تربیتی فرزندان یا نوع مذهب نام برد. با آن که تمایل چندانی به ابراز واقعیت در مورد این سؤال ها وجود ندارد، اگر در تنظیم سؤالات دقت کافی به عمل آید، امکان پاسخگویی وجود دارد. سؤال ها مربوط به چگونگی روابط (رفتار) جنسی و همچنین وجود خشونت در خانواده معمولاً با واکنش منفی اعضاء روبرو می شود. این مفاهیم در محیط خانواده، به دور از چشم دیگران و به دور از چشم محققان، وجود دارند و تمایلی به بیان و تشریح آن ها هم دیده نمی شود. بدین ترتیب، در بسیاری موارد، محقق ناچار است راه خود را در تاریکی بیابد.
لیلا شعبانی چوبه - سایت اخبار

پیرو وعده ی قبلی این هفته هم هفت تا جوک دست چندم براتون گذاشتم. در این خصوص چند توضیح لازمه: اولاً اوضاع اقتصادی ما معلم ها کفاف جوک دست اول را نمی دهد. ثانیاً هر جا می خونید یه بنده خدا خواهشاً به قومیت و ملیتش کاری نداشته باشید. ثالثاً به بزرگواری خود مرا ببخشید. رابعاً اگر شما جوک دست اول دارید تو قسمت نظرات بفرستید. خامساً لطفاً خط قرمزها رو رعایت کنید.
از غضنفر می پرسن می دونی چرا شمشیر حضرت علی ۲شاخه بوده؟ می گه:آره. واسه این که شبها بزندتش تو شارژ!
یه بنده خدایی هی می گفته عجیبه، عجیبه! می گن چی عجیبه؟ می گه 100 هزار تا تماشاچی۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور! میگن خوب چیش عجیبه ؟! می گه گنجشکه همه رو ول کرده رو من خرابکاری کرده!
یه بنده خدایی مي ره الاغشو بفروشه يه لحظه غافل مي شه مي بينه الاغه اونو فروخته داره پول مي شماره!
یه بنده خدایی بدون ضامن مي ره بانك وام بگيره منفجر مي شه!
یه بنده خدایی استخدامی بانک شرکت می کنه قبول می شه وقتی میره واسه ی مصاحبه ازش می پرسن دوازده امام رو میشناسی ؟ میگه: آره. میگن: نام ببر! میگه: راستش اینجوری نمی شناسم ولی اگه ببینم می شناسم!
یه بنده خدایی داشت یه اسب رو با حسرت نگاه می کرد ازش می پرسن چته؟ می گه: کاش منم تحصیلاتمو ادامه داده بودم!
یه عده می خواستند حسن کچل رو ترور کنن تو سشوارش بمب کار گذاشتن!
كسى سياسى نيامده بود كه سياسى برود روزنامه ی شرق: شيرزاد عبداللهى
خلاصه گفت وگو: 1- من در زمان وزارت خودم متعهد بودم كه كسى سياسى نيايد. با اينكه عضو يك حزب مطرح بودم [مشاركت] در تمام چهار سال در يك جلسه حزب شركت نكردم. ۲- در استان مازندران تمايل من به شخص ديگرى بود اما روساى مناطق در سالنى جمع شدند، راى گيرى شد و رئيس سازمان را انتخاب كردند. او منتخب مديرانى بود كه خودش آنها را منصوب نكرده بود. ۳- چند ماه پيش با مديران سابق در حد معاونان وزير و روساى سازمان ها و مدير كل ها جلسه اى ۷۰-۶۰ نفرى گذاشتيم و هيات رئيسه اى هم انتخاب كرديم. ۴- در چهار سال دوره وزارت من ميانگين حقوق معلمان از ۱۱۲ هزار تومان به ۲۷۸ هزار تومان رسيد. در اين دوره حقوق معلمان ۴/۲ برابر شد. ۵- در مورد مطالبات معوقه معلمان از سال ۶۸ كه وزير مدعى پرداخت آنها در اين هشت ماه است، بايد رقم مى داد كه چقدر پرداخت كرده و كدام مطالبات پرداخت شده، همه مطالبات فرهنگيان تا پايان دوره من پرداخت شد به جز دو قلم؛ يكى مطالبات معلمان خارج از كشور است كه هنوز پرداخت نشده و ديگرى كسورات جانبازان است كه رقمى در حدود ۳۰ ميليارد تومان است. ۶- آقاى فرشيدى وعده هايى كردند كه از اول پيدا بود با دشوارى مواجه مى شود. حالا هم بهتر است بگويند ما از اول جور ديگرى فكر مى كرديم و چاه نفت در اختيار نداريم. شماره تلفن همراه مرتضى حاجى را مى گيرم، پشت سر هم بوق ممتد مى خورد، مى خواهم ارتباط را قطع كنم كه جواب مى دهد. بعد از سلام و احوالپرسى مى گويد: «در حال رانندگى هستم، با شما تماس مى گيرم.» دو ساعت بعد از منزل زنگ مى زند. قرار مصاحبه كوتاهى را با او مى گذارم. دو روز بعد، ترافيك سنگين اتوبان همت را پشت سر مى گذارم و ساعت ۹ صبح در خيابان خرمشهر هستم، ساختمان شركت تعاونى مركز مديريت و توسعه ايران را در يكى از كوچه هاى فرعى اين خيابان پيدا مى كنم و زنگ طبقه اول را مى فشارم. چند دقيقه بعد در اتاقى لخت و عور با يك ميز و يك تلفن قديمى، روبه روى مرتضى حاجى وزير سابق آموزش و پرورش نشسته ام، سادگى اتاق مرا به ياد دفتر مديران مدرسه مى اندازد. حاجى كه يك سال پيش بازنشسته شده، در اينجا مهمان است. اينجا، از حاجب و دربان و رئيس دفتر و امثال اينها خبرى نيست. مستخدم كه استكان هاى چاى را روى ميز مى گذارد، وزير سابق زبان به تشكر مى گشايد و من مى فهمم كه مهمان مى خواهد كمترين مزاحمت را براى ساكنان اين ساختمان داشته باشد. وزير اسبق تعاون درباره اين شركت مى گويد كارش تحقيقات در حوزه مديريت است و با خنده مى افزايد: «من عضو اين تعاونى هستم، اما نامش از خودش گنده تر است.» ديدار حاجى خاطره اى را در ذهن من زنده مى كند، سال ۸۲ خبرنگار حوزه آموزش و پرورش روزنامه ايران، قرار مصاحبه اى با وزير آموزش و پرورش گذاشته بود و از من دعوت كرد كه به عنوان كارشناس همراه او در اين مصاحبه شركت كنم. از او خواستم كه با روابط عمومى وزارتخانه هماهنگ كند. روز بعد با من تماس گرفت و گفت: «تلفنى هماهنگ كردم، اسم شما را هم گفتم، موافقت كردند.» روز موعود به اتفاق خبرنگار روزنامه ايران به طبقه چهارم ساختمان قرنى رفتيم. مديركل روابط عمومى با ديدن من، زير قول خود زد و گفت: «آقاى حاجى گفته است، فقط يك نفر.» بحث پرشورى بين خبرنگار و مديركل درگرفت. خبرنگار سر حرف خود ايستاد و در واكنش به خلف وعده آنها گفت: «حالا كه شما حرف خود را زير پا مى گذاريد، من هم مصاحبه نمى كنم» و ما از پشت در اتاق وزير برگشتيم. اقدام خبرنگار روزنامه دولتى در لغو مصاحبه، ظاهراً منجر به تذكر و توبيخ شد و او بعد از چند روزى حوزه خبرى آموزش و پرورش را ترك كرد. اين خاطره را براى حاجى نقل كردم. چيزى به ياد نمى آورد، شايد فراموش كرده است و شايد مديركل شخصاً تصميم گرفته بود كه از روبه رو شدن يك منتقد با وزير جلوگيرى كند تا مبادا فاجعه اى روى دهد. • كه مازندران شهر ما ياد باد شما در زمستان ۸۳ در مصاحبه با شرق گفتيد كه امتياز يك نشريه را داريد و بعد از بازنشستگى آن را منتشر مى كنيد، حاجى مى گويد: «امتياز من باطل شده، يعنى اعتبارش گذشته است، دوستان درصدد هستند هفته نامه اى در بياورند، من هم قرار است با آنها همكارى كنم، مستقل كارى انجام نمى دهم.» مرتضى حاجى رئيس هيات مديره بانك سرمايه و دانش بود كه ۴۰ درصد سهام آن متعلق به صندوق ذخيره فرهنگيان است و جديداً به دلايل اقتصادى نام دانش را از انتهاى آن حذف كرده اند و قرار است تعداد شعب آن در سال جارى به ۶۰ شعبه برسد. مى گويد: «من ديگر رئيس هيات مديره بانك سرمايه نيستم.» اما حاجى همچنان عضو هيات موسس و رئيس هيات امناى دانشگاه علوم و فنون مازندران است. ياد مازندران كه مى آيد، اظهارات فاضلى رئيس سازمان آموزش و پرورش مازندران در ذهنم زنده مى شود، كه در پاسخ به منتقدان عزل و نصب گسترده مديران گفته بود: كسى كه سياسى بيايد، سياسى هم مى رود... مديران بايد نسبت به رئيس جمهور التزام عملى داشته باشند. به استاندار اسبق مازندران مى گويم تاكنون ۲۷ تن از روساى آموزش و پرورش اين استان بركنار شده اند. مى گويد: من در زمان وزرات خودم متعهد بودم كه كسى سياسى نيايد. با اينكه عضو يك حزب مطرح بودم [مشاركت] در تمام ۴ سال در يك جلسه حزب شركت نكردم. براى اينكه به دور از گرايش هاى خطى و سياسى و با ديد آموزشى و تربيتى تصميم بگيرم. اتفاقاً ما در استان مازندران به نوعى انتخابى عمل كرديم. روساى مناطق آموزش و پرورش كه ۸۰- ۷۰ درصد آنها قبل از آمدن من منصوب شده بودند، در سالنى جمع شدند و راى دادند كه چه كسى رئيس سازمان بشود. خود من تمايلم به شخص ديگرى بود. اما راى گيرى شد و مديران «حاج آقايى» را انتخاب كردند. من هم اين انتخاب را تاييد كردم. توجه كنيد رئيس سازمان در ميان روساى مناطقى محبوبيت داشت كه خودش منصوب نكرده بود. ايشان مدير خوبى بود، اصلاً در آموزش و پرورش دوره من كسى سياسى نيامده بود كه حالا سياسى برود. اين رفتارهاى غلط ناشى از اطلاعات ناقص و بدبينى هاى افراطى است. عوض كردن ۲۷ رئيس منطقه در مدت كوتاهى براى كشور خسارت است. آن هم مديرانى كه اكثراً لايق بودند و اصولاً منصوب من نبودند. جابه جايى هاى فله اى جلو انباشت تجربه را مى گيرد. وقتى سياسى عزل مى كنند ناگزير سياسى هم نصب مى كنند. آش عزل و نصب هاى مازندران آن قدر شور بود كه صداى بعضى از مقامات محلى و نمايندگان محافظه كار مجلس هم درآمد. از حاجى مى پرسم: «گفتيد همه كسانى را كه با من سلام و عليك داشتند، بركنار كردند. آيا هنوز هم سلام و عليك شما برقرار است. همديگر را مى بينيد.» پاسخ مى دهد: «با مديران سابق در حد معاونان وزير و روساى سازمان ها و مديركل ها ديدارهايى دارم. چند ماه پيش هم جلسه اى ۷۰- ۶۰ نفرى برگزار كرديم. هيات رئيسه اى هم انتخاب شد. قرار ما اين بود كه اين جلسات تكرار شود. از نظر امكانات در مضيقه هستيم. عده زيادى از مديران در شهرستان ها هستند، اقامت چند روزه آنها در تهران هزينه هايى دارد كه با جيب معلمى نمى خواند. سعى ما اين است كه تجربه و فكرمان را در اختيار همكاران بگذاريم و نگذاريم اين سرمايه از بين برود.» مرتضى حاجى عضو فعال موسسه باران همراه جدايى ناپذير محمد خاتمى است. از او مى پرسم چرا نظرات و خاطرات خود را براى استفاده فرهنگيان منتشر نمى كند، مى گويد: «اتفاقاً تاريخچه تلفيق معاونت هاى آموزشى و پرورشى را در ۲۰۰ صفحه نوشته ام. سعى كردم آن را قبل از مصوبه مجلس منتشر كنم تا شايد روى تصميم نمايندگان موثر شود، اما متاسفانه نرسيد. حاجى قول مى دهد كه اين نوشته را منتشر كند.» • ميانگين حقوق معلمان: محمود فرشيدى وزير آموزش و پرورش اخيراً در يك سخنرانى گفت: ميانگين افزايش حقوق و مزاياى فرهنگيان در هشت سال گذشته ۱۲ درصد بوده و افزايش ۵/۱۷ درصدى حقوق فرهنگيان در سال ،۸۵ از ميانگين اين سال ها بيشتر است. سخنان فرشيدى را با حاجى در ميان مى گذارم، مى گويد: «مقايسه واقعى با آنچه كه ايشان فرموده اند، اختلاف چشمگيرى دارد. مقايسه بايد مبناى واقعى داشته باشد و متكى به اعداد و ارقام باشد. در چهار سال دوره وزارت من ميانگين دريافتى معلمان از ۱۱۲ هزار تومان به ۲۷۸ هزار تومان رسيد. در اين دوره حقوق معلمان ۴/۲ برابر شد. در كل دوره هشت ساله خاتمى حقوق معلمان ۴/۵ برابر شده است. درصد افزايش حقوق به نرخ جارى (بدون كسر تورم) به طور كلى ۳۴ درصد و با محاسبه افزايش سال به سال به طور متوسط ۲۵ درصد است. اگر افزايش حقوق را به قيمت ثابت حساب كنيم، يعنى تورم را از آن كسر كنيم، در دوره چهارساله ۴۴ درصد افزايش داشته و تقريباً ۵/۱ برابر شده است. متوسط رشد سالانه به قيمت ثابت ۱۱ درصد بوده درحالى كه افزايش حقوق به قيمت ثابت در سال جارى ۵/۳ درصد بوده زيرا ۱۴ درصد از افزايش ۵/۱۷ درصدى مربوط به تورم است. در سال ۸۰ ميانگين حقوق معلمان به قيمت ثابت ۴۳ هزار و ۵۰۰ تومان بود كه در سال ۸۴ به ۶۲ هزار و ۶۰۰ تومان رسيد. افزايش حقوق ها در هشت سال اصلاحات به طور متوسط ۱/۷ درصد بود. آقاى فرشيدى مى توانند به ليست پرداخت ها كه ماه به ماه براى وزير ارسال مى شود و ميانگين ها در اين ليست ها استان به استان مشخص است مراجعه كنند. اعداد و ارقام ثبت شده و مشخص موضوعى نيست كه محل مناقشه باشد.» موضوع مطابقت معوقه فرهنگيان يكى از مشكلات اساسى فرهنگيان است. كه براى آن ارقام نجومى ذكر مى شود. مرتضى حاجى در سال ۸۵ در مصاحبه اى گفته بود كه كليه مطالبات معوقه معلمان به جز دو قلم پرداخته شده است. وزير آموزش و پرورش در حاشيه بيست و سومين اجلاس روساى آموزش و پرورش كه هفته گذشته در اردوگاه شهيد باهنر برگزار شد به خبرنگار شرق گفت: «ظرف ۸ ماهى كه در خدمت همكاران بوده ام، گام هايى برداشته شد كه واقعاً بى نظير است، ما ۹۵ درصد مطالباتى كه از سال ۶۸ باقى مانده بود را پرداخت كرديم.» سخنان وزير را با مرتضى حاجى در ميان مى گذارم، پاسخ مى دهد: «وزير محترم آموزش و پرورش بايد رقم مى داد كه چقدر پرداخت كرده و كدام مطالبات پرداخت شده است. تا پايان دوره وزارت من همه مطالبات فرهنگيان به جز دو قلم پرداخت شد. يكى حق ماموريت معلمان خارج از كشور بود كه به دليل اختلاف در مبناى محاسبه نرخ ارز معطل ماند، و بار مالى آن رقمى در حدود ۶۰ ميليارد تومان است و تا جايى كه من خبر دارم، تاكنون پرداخت نشده است. دومى هم كسورات مربوط به جانبازان است كه بايد سازمان مديريت مى پرداخت و نپرداخت. براى اينكه از نظر سوابق خدمتى مشكلى براى اين عزيزان پيش نيايد، از حقوق آنها كسر شد و رقم آن چيزى حدود ۳۰ ميليارد تومان است. احتمالاً اين دومى در اين هشت ماهه پرداخت شده است. غير از اين دو رقم چيزى از مطالبات فرهنگيان از سال ۶۸ به بعد تا پايان دوره وزارت من باقى نمانده بود.» • وعده ها و چاه نفت: ۸ ماه پيش كه محمود احمدى نژاد، محمود فرشيدى را به عنوان وزير به مجلس معرفى كرد او جزوه اى را در اختيار نمايندگان گذاشت كه تلقى همگان اين بود كه مفاد آن برنامه وزير در چهار سال وزارت او است. فرشيدى بعداً در پاسخ به كاظم جلالى نماينده شاهرود گفت: اينها برنامه نبود، بلكه پيشنهادهايى بود كه تحقق آنها منوط به همكارى ساير دستگاه ها از جمله مجلس است. مهمترين وعده هاى دهگانه وزير پرداخت دو ماه پاداش به معلمان در سال ۸۴ و افزايش قدرت خريد معلمان تا سطح دو برابر در يك دوره چهارساله بود. بعدها وزير در جلسه اى گفت: من كه چاه نفت دراختيار ندارم، مجلس تصويب كند ما هم مى پردازيم. وزير وعده دو برابر شدن قدرت خريد معلمان را هم كنار گذاشت و اخيراً گفته است كه با افزايش ۵/۱۷ درصدى حقوق فرهنگيان در سال مشكلات معلمان به تدريج حل مى شود. اين سخنان را با مرتضى حاجى در ميان مى گذارم. او مى گويد: «وعده هايى كردند كه از اول پيدا بود با دشوارى مواجه مى شود. حالا هم بهتر است همان حرف را بزنند و بگويند ما از اول جور ديگرى فكر مى كرديم و چاه نفت دراختيار نداريم. البته معلمان با كم قانع اند اما بايد به آنها راست گفت. مشكل اصلى احساس تبعيض در بين آنها است. اين احساس را بايد از بين برد.» مى پرسم چگونه و با چه راهكارى. وزير سابق پاسخ مى دهد: لايحه مديريت خدمات دولتى كه اوايل سال ۸۴ از طرف دولت قبلى به مجلس تقديم شد راهكار خوبى براى رفع تبعيض است. براساس اين لايحه در شرايط مساوى مثل مدرك تحصيلى و سابقه خدمت، ۱۰ درصد بيشتر به معلمان پرداخت مى شود. اما معلمان و مسئولان آموزش و پرورش بايد مواظب باشند كه تبصره هاى گوناگون نخورد. به عنوان مثال راه هايى مثل اضافه كارى، ماموريت و پاداش هاى معمول در دستگاه هاى ديگر نبايد باز گذاشته شود. الان همان ها كه با سرويس به اداره مى آيند و با سرويس مى روند، آخر ماه اضافه كارى مى گيرند براى كار نكرده و يا بعضى ها حق ماموريت مى گيرند براى ماموريت هاى نرفته، يا مديران دستگاه ها به بهانه هاى مختلف به كاركنان خود پاداش مى دهند. معلمان از اين مزايا محرومند. جلو اين ها بايد مسدود شود. مستخدم كه چاى دوم را آورد بار ديگر تشكر و تعارف حاجى شروع شد. احساس مى كنم كه ساكنان ساختمان مهمان را تحمل مى كنند اما مهمان مهمان را نه! بايد زحمت را كم كنم. در همسايگى ساختمان صداى لودر و كاميون هايى كه مشغول خاكبردارى هستند، در طول مصاحبه ما را آزار مى دهد. يك ساختمان كلنگى كوبيده مى شود و دو سال ديگر به جاى آن يك مجتمع چندطبقه يا برج بلند سربر مى كشد. ياد ساختمان كهنه آموزش و پرورش مى افتم. آيا اين ساختمان قابل ترميم است؟ حاجى معتقد است كه اصلاحات در آموزش و پرورش با اين بافت و فضا كارى به غايت دشوار است
متن پارچه نوشته ای در خیابان اصلی شهر آن هم روبه روی مسجد جامع که یکی از پر ترددترین مکان ها می باشد بهانه ای شد برای نوشتن این سطور.
اما متن پارچه نوشته: « به دستور مقام محترم قضایی با افرادی که شؤنات شرعی و اسلامی را رعایت نکنند برخورد خواهد شد.» در انتهای پارچه هم نام مرجعی که این متن دستوری را تهیه کرده بود نوشته شده بود که: مجامع امور صنفی و معاونت اجتماعی فرمانده انتظامی شهرستان...
کسی نیست از این آقایان بپرسد برادر من درست است که ایران کشوری اسلامی است اما در این کشور قانونی اساسی حکمفرماست که لااقل در ظاهر آن به اقلیت های دینی آزادی داده شده است در اصل3 قانون اساسی آمده که: « دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل2 همه ی امکانات خود را برای امور زیر به کار برد...از جمله؛ بند7 : تأمین آزادی های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.»
از طرف دیگر دراصل 13 قانون اساسی که مادر تمام قوانین داخلی محسوب می شود آمده که: « ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می کنند.»
در اصل 14 قانون اساسی نیز آمده که: « به حکم آیه ی شریفه ی {لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین}دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آن ها را رعایت کنند، این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.»
سؤالی که به ذهن متبادر می شود این که به استناد همین اصولی که متذکر شدم آیا آزادی های اقلیت های دینی با این اطلاعیه، مخدوش نشده است؟ تازه این فقط حقوق اقلیت ها نیست که نادیده گرفته می شود بلکه آیا ما که مثلاً شیعه ی اثنی عشری هستیم و لابد اکثریت محسوب می شویم آیا نیروی انتظامی می تواند به صرف دستور مقام محترم قضایی با متخلفین از این دستور برخورد انتظامی کند. در پاسگاه های نیروی انتظامی که حلوا پخش نمی کنند! بسیار سراغ دارم بی گناهانی را که به صرف یک قصور کوچک (آن هم به زعم نیروهای انتظامی!) زیر ضربات مشت و لگد برادران زحمتکش نیروی انتظامی تأدیب می شده اند وای به روزی که حکم قضایی هم پشت سر آنان باشد. بی حکم آن گونه عمل می کردند با حکم چه می کنند!؟ از طرف دیگر آیا مقام قضایی، هر دستوری که دلش خواست می تواند بدهد. آیا مملکت قانون ندارد؟ کدام قانون مهم تر از قانون اساسی؟ که فقط به استناد همین اصول پیش گفته هیچکس در هر مقامی که باشد حق صدور دستوری را ندارد که حقوق و آزادی های فردی دیگران را محدود کند. چرا که مطابق اصل 166قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: « احکام دادگاه ها باید مستدل و مستند به مواد قانون و اصولی باشد که بر اساس آن حکم صادر شده است.»
امیدوارم که مطابق اصل171 قانون اساسی: « هر گاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا در حکم یا در تطبیق حکم بر مورد خاص ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد در صورت تقصیر، مقصر طبق موازین اسلامی ضامن است و در غیر این صورت خسارت به وسیله ی دولت جبران می شود، و...»
لطفاً اگر موافق یا مخالف عقیده ی من هستید با راهنمایی های خود مرا ارشاد فرموده و نظر دهید!
وزير آموزش و پرورش بر احداث يك خانه معلم در كنار هر مدرسه تاكيد كرد. به گزارش خبرنگار «آموزش و پرورش» ايسنا مهندس محمود فرشيدي در دومين همايش مدرسهسازي در تهران، مدرسه را آينده جامعه و قالبي براي محتواي نرمافزاري تعليم و تربيت دانست و اظهار كرد: اعتبارات اقتصادي و شرايط جغرافيايي، اصول فرهنگي و معماري اسلامي در سرنوشت مدرسه بسيار مؤثر است. لذا معتقديم هر مدرسه يك پيام و خاطره در ذهن دانشآموز دارد. وي با اشاره به تفاوت معماريها در كشورهاي مختلف با توجه به فرهنگ هر كشوري اظهار كرد: از نظر اقتصادي اعتبارات ساخت مدارس ثابت است و نيز مشخص شده و از نظر جغرافيايي نيز شرايط كاملا شناخته شده است. به گفته فرشيدي ضرورت دارد گرايش جديدي در عمران با جديت بيشتر حتي در هنرستانها تحت عنوان گرايش مدرسهسازي ايجاد شده و ترويج يابد. وي پيشبيني انعطافپذيري مدارس را از ديگر عواملي دانست كه بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. وزير آموزش و پرورش با بيان اين كه هر اندازه كارگاههاي فني و حرفهاي بيشتر شوند، تعداد پشت كنكوريها و بيكاران نيز كمتر خواهد شد، تصريح كرد: ما از ابتدا بايد دانشآموزان را به كار كردن عادت بدهيم چرا كه در حال حاضر مهمترين خلاء آموزش كمبود كار است. علاوه بر اين در گذشته دانشآموزان ما هر چقدر بيشتر درس ميخواندند، نسبت به كار فيزيكي بيگانهتر ميشدند؛ در حاليكه كار فيزيكي سازنده انسان است؛ بگونهاي كه حتي بسياري از روانشناسان برخي از بيماريها را با كار فيزيكي جبران ميكنند اما متاسفانه بسياري از دانشآموزان به محض درس خواندن دست به سياه و سفيد نميزنند كه اين امر ناشي از عدم ترغيب آنها به كار كردن از سوي مدرسه است. لذا پيش بيني شده كه اين خلاء در برنامهريزيهاي جديد پر شود. به گفته وزير آموزش و پرورش زماني كه در حال ساخت يك خانه هستيم به سلايق تك تك افراد خانواده توجه ميكنيم بنابراين با توجه به تدريس صدها هزار دانشآموز در مدارس و ماندگاري اين كلاسهاي درس لزوم توجه به اين موضوع اهميت ويژهاي دارد؛ بنابراين در صدديم در برنامهريزي سال آينده برخي از مديران مشكلات مدارس و انتظارات جديد را مطرح كنند؛ چرا كه هدف مدرسه با هدف يك خانه متفاوت است؛ لذا ارتباط تنگاتنگي بايد ميان پيمانكاران و بخش آموزشي وجود داشته باشد و پيمانكاران بدين ترتيب در جريان نيازهاي تعليم و تربيت قرار گيرند. به گفته فرشيدي پيمانكاران بايد بعد ساخت مدارس به اين مدرسهها سر بزنند، در رابطه با نقاط قوت و كاستيهاي آن با مدير مدرسه صحبت كنند. همچنين نبايد هر كسي با ورود به مدرسه تصميم بگيرد تا با زدن يك تيغه شكل ظاهري مدرسه را تغيير دهد. فرشيدي با اشاره به لزوم روان بودن خدمات تعميرات پس از احداث افزود: در حال حاضر برخي از مديران از برطرف نشدن نيازهاي تعميراتي و خدماتي مدارس گلهمند هستند. بنابراين ما بايد دفترچهاي براي مديران مدارس داشته باشيم تا در آن مسووليت آنها در قبال مدارس مشخص شود و در كنار برنامهريزيهاي تعليم و تربيتي اصول حفاظت از مدارس نيز به آنها آموزش داده شود و پس از امضاء كردن اين دفترچه ها مدرسه را تحويل بگيرند و پس از مدتي نيز آن را تحويل بدهند تا مانند خانه خود نسبت به آن احساس مسووليت داشته باشند. وي در پايان تصريح كرد: سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس از نظر ارزيابيهاي سازمان مديريت داراي رتبه دوم در كشور است.

اگر خدا بخواهد برای تنوع مطالب هر بار که با این عنوان در خدمتتان بودیم ۷ جوک برای رفع خستگی با هم مرور می کنیم. شاید جای زنگ تفریح رو بگیره!
یک بار یه کور دست می کشه رو رنده، با خودش می گه: این چرت و پرتا چیه نوشتن؟
يارو مي ره خواستگاري در و پنجره ساز بوده، ازش مي پرسن شغل شما چيه؟ ميگه نصب ويندوز!
به یه بنده خدایی(چیکار به قومیتش دارین!) میگن با جمشید جمله بساز، میگه: من و اصکر و صفدر رفتیم سینما. میگن جمشید چی شد. میگه جمشید نیومد!
یه بنده خدایی یه بار می ره مشهد دو بار می ره قم بهش میگن مش قمقمه!
جورابه مست مي كنه مي گه :عمراً اگه لنگمو پيدا كني!
يارو تلويزيون رو روشن مي كنه كانال ۱: قرآن. كانال ۲: قرآن. كانال ۳:قرآن. كانال۴: قرآن. پا مي شه تلويزيون رو مي بوسه مي ذاره رو طاقچه!
به يك بنده خدایی مي گن: ۲+۲ چند ميشه؟ مي گه:۵ تا! ميگن: برو بابا، ۴ تا مي شه! مي گه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!
این سؤال را زیاد می شنویم که آیا سیاست از دین جدا می باشد یا خیر؟ بعضیها معتقدند چون اکثرمردم ما مسلمان هستند پس قوانین کشور نیز باید اسلامی باشند. در نتیجه کسی یا کسانی باید در مصدر قانون گذاری و اجراقرار بگیرند که با قوانین اسلامی کاملا ً آشنا باشند. در مقابل گروه دیگری می گویند استفاده ی ابزاری از دین در حکومت ها این مشکل را به وجود می آورد که ممکن است اولا ً بعضی از قانونگذاران در استنتاج خود از دین جهت تصویب یا طرح یک قانون و یا کنترل قوانین وضع شده دچار اشتباه شوند ثانیاً ممکن است دین ابزار و پوششی شود برای بعضی از سیاستمدارها در جهت سوء استفاده ی شخصی از قدرت و توجیه تمام کارهایی که می کنند، در نتیجه؛ در صورتی که سیاستگذاری ها به نام دین صورت گیرد قدرت نقد این گونه سیاست ها و سیاستمداران از مردم گرفته شده، سیاستمداران احساس نمی کنند که باید جوابگوی مردم باشند. هر گونه نقدی بر علیه این سیاست ها و سیاستمداران، ضدیت با دین و مذهب شناخته شده، دست حکومت را در سرکوب هر گونه صدای مخالفی باز می گذارد. خشونت حکومت بر علیه مردم اوج گرفته، در نتیجه هم سیاست ها بهره وری کافی نداشته و هم مردم از دین رویگردان می شوند، نتیجه ای که آن را درعکس العمل مردم در آخر حکومت مذهبی ساسانیان در بدو حمله ی اعراب به ایران به طور واضح می بینیم.
هر چند دیگر امروزه این مسأله با این تفاسیر، در نظر گرفته نمی شوند اما در پس این سؤال، اکنون معنای دیگری خفته است. دعوای اصلی این است که آیا روحانی های مسلمان شیعه باید در رأس قدرت سیاسی و بدنه ی حکومت ایران باشند و در سیاستگذاری ها دخالت کنند یا خیر؟ هر چند کسی مستقیماً این جمله را به کار نمی برد اما بیشتر استدلال ها به طور غیر مستقیم می خواهند به نوعی جواب این سؤال را بدهند. حال گروهی به نفع روحانی ها و گروهی بر علیه آن ها و اساسا ً خود دین زیاد مطرح نیست. و باز دوباره این سؤال باقی می ماند که آیا دین واقعا ً از سیاست جداست یا خیر؟ من در این مقاله سعی می کنم به هر دو سؤال پاسخ دهم.
برای جواب به این سؤال اول باید دید که معنی دین چیست تا بعد بتوانیم قضاوتی در مورد جدا بودن یا نبودن آن از سیاست بکنیم. دین، شریعت و مذهب همگی به معنی راه می باشند و همانطور که می دانید راه وسیله ای است در جهت رساندن افراد از یک مبدأ به یک مقصد. پس دین را می توان به صورت مجموعه ای از ارزش ها، رفتارها آداب و رسوم، قوانین و نهادها که جهت رسیدن به هدفی که در خود دین ارایه می شود تعریف کرد.
با این تعریف هرگونه سیستم ارزش دهی و الگوی رفتاری، یک دین می باشد. در نتیجه نه تنها اسلام و مسیحیت و یهودیت دین هستند بلکه سرمایه داری، سوسیالیسم، کمونیسم و ...، و حتی پوچ گرایی را هم می توان جزو ادیان شناخت، هرچند که الهی نیستند و بعضی از آن ها اساسا ً منکر وجود خدا می باشند.(دقت کنید که اسلام یکی از انواع ادیان می باشد و نه همه ی آن و این را به این دلیل گفتم که هر جا صحبت از دین می شود الزاما ً به معنی اسلام نیست.)
تعریفی که هر دین از هدف خود دارد بسیار مهم است. آن به این معنی است که در صورت ایمان و اطاعت از آن دین، فرد و جامعه به چه صورتی و با چه خصوصیاتی در خواهد آمد. در ادیان الهی این ویژگی ها را در صفاتی که برای خدایشان ذکر می کنند می توان شناخت. به عنوان مثال در اسلام؛ خدای ما صدها صفت و اسم دارد که غنی، عالم، خالق، خلاق، قادر، صادق و... از آن جمله اند یعنی این که اگر ما در راه درست اسلام قدم برداریم بایستی قاعدتا ًجامعه ای داشته باشیم با افرادی که دانشمند، ثروتمند، تولید کننده، خلاق، توانا، قدرتمند، راستگو و درست کردار و ... بوده و با این خصوصیات شناخته شوند. (هر چند این خصوصیات امروزه از جوامع اسلامی خیلی دور است این به این معناست که آن ها یا راهشان را گم کرده اند و چیز دیگری را به اسم اسلام قبول دارند و یا این که در عمل اسلام را جدی نمی گیرند و به آن پایبند نیستند.) یا در سرمایه داری پول و سود هدف بوده و تمام رفتارها جوری شکل می گیرند که جامعه ای ایجاد کند ثروتمند با حداکثر سود آوری و قدرت تولید و مصرف بالا و تمام اخلاق، علم، نظم، آموزش، سیاست های داخلی و خارجی و ... با این هدف تطبیق داده می شوند.
با این تعریف همه ی رفتارهای ما دینی هستند چرا که در چارچوبی از ارزشها و برای رسیدن به هدفی شکل می گیرند. در نتیجه تمام رفتارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی ما مذهبی بوده و نمودی از مذهبی است که به آن عمل می نماییم، حتی اگرما خود، مذهب را نفی کنیم و آن را به رسمیت نشناسیم. مذهب ما می تواند پوچ گرایی و یا آنارشیست باشد با هدف و راه خودش. با این تعریف است که در اسلام حتی نفس مؤمن و یا خواب او عبادت شناخته شده و معنی پیدا می کند.
خوب، امیدوارم توانسته باشم این مفهوم را ارائه کنم که سیاست و سیاست ورزی یکی از جنبه های دین است، و این دو با هم یکی هستند، هر چند که سیاستمدار آن مسلمان و یا خدا پرست نباشد. بازیگر سیاسی طبق ارزش های ذهنی خود برای رسیدن به اهداف خود در این صحنه بازی می کند. این اهداف می توانند منافع فردی یک شخص مسلمان به قیمت ضرر بقیه ی جامعه باشد در این صورت دین او منفت طلبی است نه آن چیزی که ظاهرا ً به زبان می آورد.
آیا هیچ کمونیستی را دیده اید که به حق مالکیت معتقد بوده و در سیاستگذاری اش به آن عمل کند؟ پس می بینیم سؤال اول اساسا ً اشتباه است و دین و سیاست دو عنصر ماهیتا ً متفاوت نیستند که حالا بخواهند از هم جدا باشند و یا نباشند و این ربطی به مسلمان بودن و یا نبودن ما ندارد. حال این سؤال مطرح می شود که با این وجود، دعوای زیاد بر سر این مسأله برای چیست ؟ اینجاست که سؤال دومی که در بالا آمد در ذهن شکل می گیرد. دعوا بر سر قدرت. آیا روحانی های شیعه باید در تمام ارکان حکومت ایران از مقننه و مجریه و قضاییه حضور و دخالت مستقیم داشته باشند تا حافظ اسلام در سیاست و سیاستگذاری ها و وضع و اجرای قوانین باشند؟
طرفداران روحانی ها استدلال می کنند که بله، چون بیشتر مردم ما مسلمان و شیعه هستند. اولا ً من همیشه فکر می کنم که از کجا معلوم است که مردم ما مسلمان هستند؟ نمی خواهم آن ها را تکفیر و یا توهین به کسی کرده باشم. فقط می خواهم بگویم تشخیص این که آیا کسی مسلمان است یا نه با خود شخص و خداوند است و دیگران نه می توانند و نه باید در این باره اظهار نظر کنند چون ربطی به آن ها ندارد. این رابطه ای است بین فرد و خداوند که خداوند خود درباره ی آن قضاوت می کند که او هم آن را به روز قیامت سپرده است. چه کسی از دل افراد خبر دارد؟ آیا کسی از افراد پرسیده که واقعا ً چه دینی دارند؟ آیا افراد در ابراز دین خود بدون ترس از اعدام و اذیت و آزار دیگران ، آزاد بوده اند که ما بتوانیم این تشخیص را بدهیم؟ از طرف دیگر آیا با زور و اجبار می توان گفت که چون شما مسلمانید پس ما باید حکومت کنیم؟ آیا پیامبر اینگونه عمل کرده و یا امامان ما برای گرفتن قدرت و بیعت به زور و خشونت متوسل شدند؟ خوب چگونه می توان آن را متوجه شد؟ کافی است روحانی ها درجریان انتخابات برای پست های سیاسی با فراهم کردن یک فرصت انتخاب عادلانه و مساوی با دیگر گروهها، احزاب و ادیان از مسیحیت و یهودیت و زرتشتی ها و بهایی ها گرفته تا کاپیتالسیت ها و لیبرال ها و سوسیالیست ها در کنار آن ها در انتخابات شرکت کنند. هر گروهی برنامه و نظر خود را ارایه دهد. آن وقت اگر مردم آن ها را انتخاب کردند، می توانند بگویند مردم طرفدار آن ها بوده اند.
ثانیا ً حتی در صورتی که مردم هم مسلمان باشند و در آن شکی نباشد سؤال دیگر اینست که آیا روحانی ها محافظان خوب و قابل اعتمادی برای اسلام هستند؟
این گروه آشکارا می گویند و در عمل هم ثابت کرده اند ارزش و اولویتی برای عقل و تجربه قایل نیستند در حالی که در قرآن به شدت بر روی آن تأکید شده، آیات زیادی در این رابطه آمده و یکی از تفاوت های مؤمنین و مشرکین را همین مسأله ذکر کرده است. آن ها به قرآن هم کمتر اهمیت می دهند چرا که راه تفسیر و فهم قرآن را با توجه به حدیثی که می گوید قرآن را تفسیر به رأی نکنید بر خود بسته اند.حدیثی که معنی و مفهوم آن به وضوح نهی توجیه هر عمل و نظری با قرآن و در واقع نفی سوء استفاده از قرآن است و نه بستن در عقل و بحث و تفسیر بر روی خود. روحانی ها در استنتاج های خود به شدت بر روی حدیث تأکید می کنند. احادیثی که در صحت و سقم آن بعد از گذشت هزاران سال با توجه به دشمنی های سیاسی زمان خود و اشتباهاتی که در درک و ضبط این احادیث ممکن است به وجود آمده باشد جای شبهه و تردید باقی می گذارد. خوب چگونه می توان به کسانی که بر چنین پایه و ابزار ضعیفی از دین با احتمال اشتباه فراوان استدلال می کنند به عنوان محافظان دین اعتماد کرد؟ کسانی که دست و پای خود را در استفاده از عقل و کتاب بسته اند. روحانی ها به شدت نشان داده اند توانایی تطبیق دین با مسایل عصر خود و مشکلات زمان را نداشته و احکامی متناقض صادر می نمایند و جواب منتقدین را در جهت کمبودها و کم کاریهای خود تنها با ناسزا، تهدید و تکفیر می دهند.
آن ها توانایی تفکیک بین احکام موقت مربوط به هر دوره و اهداف ابدی اسلام ندارند. محکمات و متشابهات، ناسخ و منسوخ، وسایلی که علی رغم اهمیتشان کمتر کسی جرأت توجه به آن داشته است.
قراردادها و قوانین اقتصادی که آن ها تعریف می کنند با توجه به اقتصاد امروزی به شدت ناکارآمد می باشد و باعث کاهش مبادلات داخلی و خارجی می شود. نقصان این احکام بخصوص در قرار دادهای نفتی به شدت آزار دهنده و زیان باراست. احکام زکات که هنوز بر پایه ی تولیدات زمان پیامبر در عربستان می باشد تغییر نیافته و در نتیجه نا کارآمد شده است. حکمی که به همراه نماز در قرآن بر روی آن تأکید شده و می تواند ابزار خوبی جهت کنترل اختلاف طبقاتی باشد.
حکم کسی که دینش را تغییر دهد اعدام است در حالی که اول هر توضیح المسائلی گفته شده که اعتقاد به اصول دین تقلیدی نیست و باید با تحقیق به آن ایمان آورد. حال سرنوشت کسانی که تحقیق می کنند و نتیجه تحقیقشان به اسلام نمی رسد به خودشان مربوط است.
شفاعت ائمه، مسأله ای که روحانی ها به شدت بر آن تأکید می کنند و بر اساس آن دینشان را تبلیغ کرده و به مراسم عزاداری و سوگواری اهمیت دو چندان می دهند. چیزی که در قرآن به شدت نفی شده و به صراحت گفته شده که در قیامت هیچ شفاعتی پذیرفته نمی شود و ملاک قضاوت، اعمال هر فرد می باشد و حتی کوچکترین حرکت شما مورد باز خواست قرار می گیرد.
گنبد و بارگاه، چیزی که در حدیثی که خود آقایان ذکر می کنند پیامبر، سازندگانش را نفرین کرده است.
کتب ذاله، که خواندن آن ها تحریم می شود و بهانه ای شده جهت سانسور آثار مختلف و اذیت و آزار نویسندگان و هنرمندان، وقتی که قرآن وائمه می گویند که همه ی سخنها را بشنوید و از بین آن ها بهترین را انتخاب کنید. تناقض این جاست که در صورت نبودن ارتباطات و وجود سخن دیگر چگونه می توان آن را دید و شنید و از بین آن ها بهترین را انتخاب کرد؟ و مداحی؛ کاری که در قرآن برای هر کسی کوچکتر از خداوند نفی و نهی شده است و پیامبر اصولا ً آن را حرام کرد و اجازه ی ذکر مدح و ثنای خود و هیچ آدم دیگری را به کسی نداد، و مداحان و شعرای ثناگو را مشرک نامید، امروزه نه تنها حلال که حتی دارای ثواب هم شناخته می شود.
امروزه مسایل زیادی در ارتباط با حقوق بشر، ارزش جان و شخصیت و وقت انسان جدای از دین و مذهب او، جایگاه قانون، وضعیت هنر، حقوق و جایگاه زنان، حق مالکیت، تکنولوژی جدید، ارتباطات اجتماعی زنان و مردان، محدوده ی حکومت و اندازه و اختیار دخالت آن در زندگی مردم، آزادی عقیده و بیان، رابطه ی بین مردم و حکومت و نحوه ی ایجاد حکومت وجود دارند که یا بی جواب مانده اند و یا جواب های متناقض با قرآن و عقل به آن داده شده است و این در حالی است که آن ها وقت خود و خمس مردم و کمک های دولتی را صرف این می کنند که ببینند آیا بالفرض مأمور مالیات که هنگام وصول باید مسلمین را دعا کند، آیا این دعا واجب است و یا مستحب، و آیا این دعا فقط برای مالیات دهنده باید باشد و یا همه ی مسلمین، و این که این دعا را هنگام پرداخت باید خواند و یا بعد هم می توان خواند؟
با چنین شرایطی از نظر من که روحانی ها نمی توانند نگهبانان قابل اعتمادی برای قضاوت اسلامی بودن و یا نبودن قوانین و مقررات باشند. لذا آن ها نبایستی این مسأله را بهانه قرار داده کنترل تمام ارکان حکومت را در انحصار خود قرار دهند و در تمام سیاست گذاری ها دخالت کنند. بلکه بایستی از این جایگاه پایین آمده و همدوش مردم به آن ها در انتخاب و گزینش سیاست ها و سیاستمداران مختلف از دیدگاه خود مشورت و یاری رسانده و حق نهایی انتخاب فرصت های گوناگون را به خود آن ها، تجربه و عقلشان واگذارند و در نهایت اگر بخواهند می توانند به عنوان یکی از فرصت ها وارد بازی سیاست شوند.
سؤال دیگری که پیش می آید اینست که اگر مردم اشتباه کنند چه؟ اگر نتوانند درست را از غلط و حق را از ناحق تشخیص دهند چه اتفاقی می افتد؟ بله ممکن است این اتفاق روی دهد و مردم اشتباه کنند. در نتیجه بایستی مسؤلیت این اشتباه را پذیرفته و نتایجش را تحمل کرده و سعی در اصلاح خطای خود کنند. در طول تاریخ و در تمام دنیا کمتر تصمیمی را می توان یافت که کامل و بدور از هر گونه عیب و ایراد باشد. چیزی که بدتر از اشتباه است این است که حق انتخاب را از خود سلب کرده و فرصت های مختلف را از بین ببریم و از ترس اشتباه، قدرت انتخاب را به کس دیگری واگذار کنیم. وانگهی انحصار حکومت در دست روحانی ها تضمینی در جهت دوری از اشتباه به ما نمی دهد. مشکل این جاست که هیچ فرد و جامعه ای به زور نمی تواند سعادتمند و رستگار شود. سعادتمندی رستگاری و یا رفاه؛ چیزهایی هستند که باید ظرفیت، لیاقت و شایستگی آن را در خود ایجاد کرد، آن گاه آن ها خود به سراغ آدم می آیند.
منبع : خبرنامه ی گویا- کاوه آهنگر
علي شريعتي: سخن گفتن درباره حضرت علي(ع) بينهايت دشوار است، زيرا به عقيده ی من، علي تنها يك قهرمان يا يك شخصيت تاريخي نيست. هر كس درباره ی علي از ابعاد و جهات مختلف بررسي كند، خود را نه تنها در برابر يك فرد، يك فرد برجسته ی انساني در تاريخ ميبيند، بلكه خود را در برابر معجزهاي و حتی در برابر يك مسأله ی علمي، يك معماي علمي «اين خلقت» احساس ميكند. بنابراين درباره ی علي سخن گفتن برخلاف آن چه كه در وهله ی اول به ذهن ميآيد، درباره ی يك شخصيت بزرگ سخن گفتن نيست، بلكه درباره ی معجزهاي است كه به نام انسان و به صورت انسان در تاريخ متجلي شده است.
علي يكي از شخصيتهاي بزرگي است كه به نظر من بزرگترين شخصيت انساني است ]پيغمبر(ص) را بايد جدا كرد كه رسالت خاصي دارد[ كه از همه وقت، امروز ناشناخته ميبود، بدشناختهتر است كه كيست، محققين او را براي اولين بار ميشناختند.
گاه علي را كه توي اين جنگها يك قهرمان شمشيرزن است، توي شهر يك سياستمدار پرتلاش حساس و توي زندگي يك پدر و يك همسر بسيار مهربان و بسيار دقيق و يك انسان زندگي است و در همه ابعادش ميبينيم، تاريخ ميگويد، تنها در نيمه شبها، توي نخلستان هاي اطراف مدينه ميرفته و نگاه ميكرده كه كسي نبيند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو ميبرده و ميناليده! هرگز، من نميتوانم قبول كنم كه رنجهاي مدينه و رنجهاي عرب و جامعه ی عرب و حق جامعه ی اسلامي و حتی يارانش، اين روحي را كه از همه ی اين آفرينش بزرگتر است وادار به چنين ناليدني بكند، هرگز!
درد علي خيلي بزرگتر است و آن درد خيلي بايد درد نيرومندي باشد، كه اين روح را اين اندازه بيتاب بكند! مسلماً اين همان درد انساني است كه خود را در اين عالم زنداني ميبيند، انساني است كه خود را بيشتر از اين عالم ميبيند و احساس خفقان در اين عالم ميكند.
مسلماً هر كسي كه انسانتر است، پيش از آن چه هست در خود نياز احساس ميكند، انسان است، اين است كه ميبينيم علي؛ قهرمان متعالي سخن گفتن و زيبا سخن گفتن و پاك سخن گفتن است، نمونه ی اعلاء و متعالي شهامت و گستاخي در جنگ است، نمونه ی عالي پاكي روح در حد اساطير و تخيل فرضي انسان در طول تاريخ است، نمونه ی اعلاي محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه ی عالي دوست داشتن در حد نمونههاي اساطيري است، نمونه ی عالي عدل خشك دقيقي است كه حتی براي مرد خوبي مانند عقيل ـ برادرش - قابل تحمل نيست، نمونه ی اعلاي تحمل است در جايي كه تحمل نكردن، خيانت است و نمونه ی اعلاي همه زيباييها و فضايلي است كه انسان همواره نيازمندش بوده و ندانسته.
علي نه تنها امام است، در طول تاريخ هيچ شخصيتي با اين امتياز را نداشته كه يك خانواده امام است، يعني خانواده اساطيري است؛ خانوادهاي كه پدر علي(ع) است، مادر زهرا(س) است، پسر آن خانواده حسين(ع) [و حسن(ع)] است و دختر آن خانواده زينب(س) است.
چهره اي كه ميخواهم، در قرن بيستم، به عنوان سمبل و تجسم يك ايدئولوژي مطرح و عنوا كنم، داراي اين خصوصيات است. البته اين كاملترين خصوصياتش نيست، اما اساسيترين آنهاست.
علي؛ نخستين نسل در انقلاب اسلامي، مظهر جهاد و رهبري جنگ، مرد سياست و مسؤوليت اجتماعي، مرد كار يدي، كشاورزي و توليد، مظهر نثر و شعر، بهترين سخنور و سخنگو، فيلسوف، مظهر بينشها و ابعاد متضاد، زهد انقلابي و عبادت، تكيه بر عدالت، تساوي در مصرف، امام و مظهر حقيقتها و ارزشها، نفي مصلحت به خاطر حقيقت، نفي شخصيت، انساندوستی.
درد علي(ع) دو گونه است: يك درد، دردي است كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس ميكند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمههاي شب خاموش به دل نخلستان هاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردي ميگرييم كه از شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس ميكند. اما اين درد علي نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله درآورده است، «تنهايي» است كه ما آن را نميشناسيم.
بايد اين درد را بشناسيم، نه آن درد را كه علي درد شمشير را احساس نميكند و ... ما درد علي را احساس نميكنيم.
ما ملتي كه افتخار بزرگ انتصاب به علي و مكتب علي را داريم و اين بزرگترين افتخار تاريخي است كه ميتواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترين سرمايه، اميدي است كه ميتواند به وسيله ی آن نجات پيدا كرده، به آگاهي، بيداري، حركت و رهايي برسد، اما در عين حال ميبينيم كه با داشتن علي(ع) و با داشتن «عشق به علي» هم نرسيدهايم!
در صورتي كه «شيعه ی علي بودن» از «چون علي عمل كردن» شروع ميشود و اين مرحلهاي است پس از شناخت و پس از عشق.
بنابراين ما يك ملت «دوستدار عليهستيم، اما نه شيعه ی علی»! چرا كه شيعه ی علي همچنان كه گفتم عليوار بودن، علي وار انديشيدن، علي وار احساس كردن در برابر جامعه، علي وار مسؤوليت احساس كردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، علي وار زيستن، علي وار پرستيدن و علي وار خدمت كردن است.
منبع: ایسنا
سلام! تعطیلات تابستانی فرصت مناسبی است برای تقویت عضلات جسم و روح.
امروز می خواهیم به تقویت عضلات جسم بپردازیم؛ یعنی ورزش و مادر ورزش هم که می دانید دو نامیده می شود با این مقدمه می رویم به سراغ دو، پس بدو! 
بخش مهمی از همه ورزشها را دویدن به خود اختصاص داده است. این ورزش ساده نه فقط باعث آب شدن چربی های بدن می شود، بلکه شادابی و روحیه ی مثبت برای بدن فراهم می آورد.
از مزایای عمده ی دویدن می توان به سلامت ماندن قلب و ریه اشاره کرد. همچنین تقویت عضلات اصلی بدن، کشش و انعطاف پذیری آن ها، تقویت استخوان ها، تنظیم ضربات قلب و فشار خون از مزیت های عمده ی دویدن هستند. اشخاصی که به طور منظم و مستمر این ورزش را انجام می دهند، معمولاً سالم تر از دیگران هستند. این افراد همچنین دارای خوابی بهتر بوده و عمومآ استرس کمتری به سراغشان می رود.
دویدن اشکال مختلفی دارد، بهترین نوع آن که برای تمامی افراد با سنین مختلف پیشنهاد می شود، دویدن آرام و طولانی مدت است. توجه داشته باشید که اگر از بیماری هایی نظیر دیابت، درد سینه، آنژین، بیماری های ریوی، آسم، بیهوشی، فشار خون بالا رنج می برید و یا اخیراً عمل جراحی کردید یا در حال حاضر باردار هستید، حتمآ قبل از انجام این ورزش، با پزشک خود مشورت کنید.
تصمیم گیری و مشخص کردن هدف
به یاد داشته باشید که با چند بار دویدن یا انجام هر از گاهی آن، هرگز سلامتی به بدن شما هدیه نخواهد شد، بلکه انجام این ورزش در طولانی مدت و به طور مستمر مفید و اثر بخش خواهد بود. پس قبل از اینکه تصمیم به انجام بگیرید، باید برای خود برنامه ریزی کنید.
لازم نیست سنگین شروع کنید، اول می توانید یک برنامه سبک را طرح ریزی کنید : دو روز در هفته، هر بار نیم یا سه ربع ساعت. این برنامه می توانید برای دو ماه اول داشته باشید، سپس آن را به سه روز درهفته افزایش دهید و بعد در صورت تمایل آن را هرروز کنید.
مطمئن باشید که با انجام مستمر ورزش دویدن، اثرات آن را در سلامتی خود خواهید دید.
چگونه شروع کنیم؟
همانند تمامی ورزش ها، باید قبل از انجام ورزش دویدن، بدن خود را کاملاً گرم کنید. برای انجام این کار می توانید از ورزش ها و نرمش های کششی که عضلات پا، بازو و کتف را گرم می کنند استفاده کنید. بعد از این عمل آرام بدوید و یا کمی با سرعت قدم بزنید، فراموش نکنید که هرگز با سرعت بالا کار خود را آغاز نکنید.
به تدریج سرعت خود را آرام آرام افزایش دهید. توجه داشته باشید که با آهنگ و ریتمی منظم تنفس کنید. هوا را هرگز از دهان تو نکشید، ترجیحاً دهان خود را ببندید و با بینی؛ منظم دم و بازدم کنید، اگر می خواهید سرعت تنفس خود را بالا ببرید هوا را از دهان خارج کنید.
هرگاه احساس تنگی نفس کردید و تنفس برایتان سخت شد، کمی استراحت کنید تا نفستان به حالت عادی برگردد و دو مرتبه شروع به دویدن کنید.
قدم های خود را مرتب بردارید. توجه کنید که کف پاهایتان به حالت استاندارد برروی زمین قرار گیرند، یعنی اول پاشنه، بعد قسمت میانی، و سپس پنجه ها. پاهایتان را در یک راستا حرکت دهید، دقت کنید که دویدن اشتباه می تواند سلامت مفاصل و کمر شما را به خطر بی اندازد.
کجا بدویم؟
سعی کنید مسیری که برای دویدن انتخاب می کنید، در طبیعت باشد. پارک ها، باغ ها، جنگل ها، کنار رود یا ساحل را انتخاب کنید. بهتر است مسیر هموار باشد تا دویدن مرتب و منظم تر انجام شود.
لباس و تجهیزات
از لباس های سبک و راحت مانند گرمکن های ورزشی استفاده کنید. انتخاب کفش موضوع بسیار مهمی در این ورزش است. کفشی که انتخاب می کنید حتماً باید برای دویدن در نظر گرفته شده باشد. معمولاً این نوع کفش های ورزشی راحت و انعطاف پذیر هستند. دارای کفه ای نازک می باشد. سطح زیرین آن ها صاف و مسطح نیست. پای شما در این نوع کفش ها باید کاملاً احساس راحتی کند.
اگر مسیر طولانی را انتخاب می کنید گه در آن امکانات اولیه در دسترس نیست، سعی کنید حتماً با خود یک قمقمه ی کوچک آب، و تجهیزات پانسمانی مانند چسب زخم و باند همراه داشته باشید. این وسایل را ترجیحاً در کیف کمری خود قرار دهید و توجه کنید که وزن آن ها خیلی سنگین نشود. می توانید کمی هم مواد خوراکی به همراه داشته باشید تا در حین استراحت آن ها را میل کنید.
سالم و ورزشکار بمانید!

شايد بهتر باشد محرمانه بماند. اين طورى هم براى خانواده، هم براى جامعه و هم براى حيثيت ملى بهتر است. اگر قرار باشد علت هايش بررسى شود، از نقطه ی الف كه شروع كنى تا به نقطه ی ب برسى بايد مقدار زيادى وقت، هزينه و توجه به خرج بدهى. با خودكشى همه شواهد، قرائن و علت ها و چراهاى عمل فرد خودكشته تمام مى شود. در حالى كه اصل ماجرا قبل از رسيدن به نقطه ی پايان است. مطالعات در كشورهاى ديگر نشان داده اند كه بيشترين ميزان خودكشى متعلق به جوانان است. از اين روست كه سازمان بهداشت جهانى دهم سپتامبر را به روز جهانى خودكشى اختصاص داده است. در ايران ۶۵% افرادى كه اقدام به خودكشى مى كنند، بين ۱۸ تا ۳۴ سال سن دارند. از اين تعداد ۵۹% ۱۸ تا ۲۴ ساله و ۴۱% ۲۵ تا ۳۰ ساله هستند. در فاصله ی سال هاى ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۰ تعداد پرونده هاى اقدام به خودكشى در كشور افزايش قابل توجهى داشته و از ۲۰۱ مورد به ۳۲۷۵ نفر رسيده است و از ۹۲۲ مورد خودكشى منجر به فوت در سال ۷۳ به ۳۱۴۳ مورد در سال ۷۸ رسيده است. مطابق با آخرين آمار وزارت بهداشت در سال ۱۳۸۰ روزانه ۷۰۰ تا ۸۰۰ نفر در ايران مى ميرند. از اين ميزان روزانه 11 نفر به علت خودكشى و از اين تعداد 4 نفر با خودسوزى فوت مى كنند كه رقم ۴۰۱۵ نفر در كشور را نشان مى دهد. اين در حالى است كه مطابق با آمار وزارت كشور در سال۷۵ شش نفر در هر صد هزار نفر جمعيت يعنى ۳۶۸۳ نفر و در سال۷۹ پنج نفر در هر صد هزار نفر جمعيت يعنى ۳۱۸۷ نفر خودكشى كرده اند. از سوى ديگر طبق تحقيق درباره وضعيت خودكشى در ايران كه در مجله ی علمى پزشكى قانونى كشور چاپ شده ؛ در كشور حدود ۲۸۴۰ مورد مرگ ناشى از خودكشى در مراكز پزشكى قانونى در سال ۱۳۸۰ ثبت شده كه نسبت به سال قبل از آن ۵/۱۴% در بين مردان و ۶۲% بين زنان افزايش داشته است. نتايج به دست آمده از اين تحقيق نشان داده كه استان هاى تهران ۶۶/۱۳%، آذربايجان شرقى ۴۵/۸% و فارس ۶۹/۷% از كل موارد خودكشى مردان و استان هاى كرمانشاه ۵۴/۱۲%، فارس ۰۳/۱۲% و آذربايجان غربى ۱/۱۱%از كل موارد خودكشى زنان را به خود اختصاص داده اند. با در نظر گرفتن جمعيت استان ها، استان هاى همدان با ۵/۱۳ لرستان با ۴/۱۱ و ايلام با ۳/۱۱ خودكشى به ازاى هر ۱۰۰ هزار مرد؛ بالاترين نرخ خودكشى مردان را دارند و استان هاى ايلام با ۵/۱۵ كرمانشاه ۱/۱۳ و لرستان ۷/۱۱ خودكشى به ازاى هر ۱۰۰ هزار بالاترين نرخ خودكشى زنان را داشته اند. بالاترين نسبت جنسى خودكشى به استان قزوين(۴/۹ مرد به ازاى يك)، گيلان(۱/۷ مرد به ازاى يك)، تهران(۷/۶ مرد به ازاى يك) و پايين ترين آن به استان ايلام(۷ مرد به ازاى يك)، كرمانشاه(۸ مرد به ازاى يك ) و لرستان، آذربايجان غربى و خوزستان (يك مرد به يك) اختصاص دارد. مطابق آمار وزارت كشور بالاترين انگيزه ی خودكشى طى سال هاى ۷۹-۷۴ اختلافات خانوادگى ۴۰% و پس از آن شكست و نااميدى با ۷% در رتبه ی دوم انگيزه ی خودكشى قرار دارد. پس به ترتيب اختلال حواس، فقر، ناموس و تحصيل و ازدواج در مراتب بعدى قرار دارند. مطابق با تحقيق سازمان ملى جوانان به طور متوسط سالانه ۴/۲ جوان در هر صد هزار نفر جمعيت در آذربايجان شرقى، ۲/۳ جوان در استان آذربايجان غربى، ۷/۱ جوان در استان اردبيل، ۳/۱ جوان در استان اصفهان، ۹۵/۱۴ جوان در استان ايلام، ۵۶/۳ جوان در استان بوشهر، ۲/۱ جوان در استان تهران، ۳/۳ جوان در استان خراسان، ۴/۳ جوان در استان چهارمحال و بختيارى، ۴/۲ جوان در استان خوزستان، ۵/۳ جوان در استان جان، ۶/۳ جوان در استان سمنان، ۸ جوان در استان سيستان و بلوچستان، ۷/۲ جوان در استان فارس، ۴/۱ جوان در استان قزوين، ۴ جوان در استان كردستان، دو جوان در استان كرمان، ۳/۱ جوان در استان كرمانشاه، ۴ جوان در استان كهگيلويه و بويراحمد، يك جوان در استان گلستان، ۶/۱ جوان در استان گيلان، ۶ جوان در استان لرستان، ۳ جوان در استان مادران و مركزى و هرمزگان و ۳/۳ جوان در استان يزد خودكشى مى كنند. در سال ۷۹؛ ايلام بالاترين و تهران و سيستان و بلوچستان پايين ترين ميزان خودكشى را داشتند.
مرزهاى باريك
بين خودكشى و اقدام به خودكشى تفاوت وجود دارد. اگر فردى قبل از خودكشى قصدش را به كسى بگويد، اين را علامتى براى جلب توجه و محبت مى گويند. بنابراين عده اى قصد اساسى در اقدام به خودكشى را تنها مرگ نمى دانند بلكه آن را نوعى موضع گيرى در ارتباط با گروه تلقى مى كنند. بسيارى، كسانى را كه مرتكب خودكشى مى شوند و آن ها كه واقعاً خودكشى مى كنند متفاوت مى دانند. بنابراين قصد خودكشى هدف هاى ديگرى غير از نابود كردن خود دارد. مثل درخواست كمك و حمايت، اعلام يك حالت سردرگمى و ناتوانى، سوءاستفاده از آن براى تهديد و اخطار و يا فرار از شرايط. طيف رفتارى خودكشى از چندين بخش ايده ی خودكشى، تهديد به خودكشى، ادا و ژست خودكشى، اقدام به خودكشى و خودكشى كامل تشكيل شده است.
ضعف هاى اجتماعى يا فردى
نظرات متفاوتى بين كارشناسان درباره ی علت خودكشى وجود دارد، عده اى علت خودكشى را ضعف هاى ساختار اجتماعى، عده اى اجتماعى _ اقتصادى و عده اى تنها فردى مى دانند. دكتر سعيد مدنى پژوهشگر مسائل اجتماعى درباره ی علل و عوامل خودكشى مى گويد: «گروهى خودكشى را يك پديده اجتماعى مى دانند و در تحليل آن ساختارهاى اجتماعى را در نظر مى گيرند. بيشتر جامعه شناسان چون كنش هاى روانى انسان ها را تحت تاثير شرايط اقتصادى اجتماعى مى دانند، حتى در مواردى كه بين علل روانى و خودكشى رابطه ايجاد مى شود، باز هم منشاء عمل روانى را به ساختارهاى اجتماعى نسبت مى دهند.
دهه ی ۷۰ و افزايش ناگهانى خودكشى
گفته مى شود پس از پايان جنگ علائم افزايش خودكشى در برخى مناطق ايران شايع باشد. دكتر مدنى درباره ی علت آن مى گويد: «به دليل اين كه فاصله ی عقب افتادگى مناطق جنگى از مناطق ديگر ايران بيشتر بوده كه نوعى فاصله ی ارزشى را ايجاد كرده و بحران هاى ويژه اى را به همراه آورده از سال ۷۵-۷۴ به بعد هم فراوانى خودكشى و هم الگوى آن در اين مناطق كه از شاخص هاى توسعه يافتگى پايين ترى برخوردار بودند، متفاوت شد.»وى معتقد است در دوران جنگ از آن جا كه يك عزم ملى براى دفع بيگانه وجود دارد و بسيارى از انتظارات پايين مى آيد، افراد سعى مى كنند بين خودشان و وضعيت موجود تطابق بدهند و بسيارى از سختى ها را مى پذيرند و به اصطلاح؛ انتظارات اجتماعى پايين مى آيد، اما بلافاصله بعد از پايان جنگ اين انتظار ايجاد مى شود كه وضعيت به سرعت بهبود پيدا كند و گسست ارزشى شروع مى شود. در اين رابطه در مقاله ی «جوان و آسيب هاى اجتماعى» در نشريه ی فرهنگ ايلام آمده كه معضلات خودكشى در اين استان بعد از پايان جنگ تحميلى آغاز شده و سير صعودى دارد. به طورى كه ميزان خودكشى موفق در سال ۷۸ نسبت به سال ۷۹ ، ۷% افزايش داشته و سال ۷۳ نسبت به سال ۷۰ ، ۱۰% افزايش داشته و در كل سال ۷۸ نسبت به سال ۷۰ حدود ۳۷% با افزايش خودكشى مواجه بوده ايم. ۲/۸۳% افراد زير سى سال كه ۷۰% آن ها و ۳۰% آن ها مرد بوده اند.
نامحرمانه اما محرمانه
بحث راجع به خودكشى بايد محتاطانه باشد. بسيارى از كشورهاى دنيا معتقدند گفت وگو و بحث راجع به خودكشى اگر با دقت صورت نگيرد مى تواند زمينه هاى هنجار شدن خودكشى را فراهم كند مثل اين كه جوانان فكر كنند براى هر ماجراى پيش پا افتاده اى راه حل تنها خودكشى است. در انگلستان چاپ برخى كتاب ها را كه خواندن آن موجب افزايش تمايل به خودكشى مى شود متوقف مى كنند و بيشتر كشورها در نشان دادن خودكشى در رسانه هاى ملى حساسيت ويژه اى دارند. اگرچه در آمارگيرى كه از ۷۵ هزار جوان ۲۹-۱۴ ساله شهرى و روستايى استان هاى كشور در سال ۸۱ توسط سازمان ملى جوانان درباره وضعيت و نگرش و مسائل جوانان صورت گرفته، مشخص شده است كه ۵۴% جوانان مراكز استان هاى كشور دچار سطوحى از افسردگى، فقدان احساس شادى، امكان دست زدن به خودكشى، آرزوى به دنيا نيامدن، فقدان چيزى در زندگى براى لذت بردن و نااميدى براى رسيدن به اهدافشان هستند، ۴۲% اعتماد به نفس كافى ندارند و ۵۱% دچار اضطراب هستند. در حالى كه مطالعات نيم قرن گذشته در سطح جهان نشان داده كه ميزان خودكشى جوانان ۱۹-۱۵ ساله از ۷/۲ نفر در ۱۰۰ هزار نفر جمعيت به ۳/۱۱ نفر در ۱۰۰ هزار نفر جمعيت رسيده است و در بين جوانان ۲۴-۱۵ ساله سومين عامل منجر به مرگ بوده است. مدنى درباره وضعيت ايران مى گويد: «هنوز فراوانى اين پديده در ايران كمى مطلوب تر از ميانگين جهانى است اما زمينه هايى وجود دارد كه مى تواند ما را در يك شرايط غافلگيركننده قرار دهد.»
جدى بگيريم
دكتر عليرضا كاهانى، متخصص پزشكى قانونى با اشاره به اين كه تهديد به خودكشى را بايد جدى گرفت مى گويد: «ما در مورد اين پديده با دو اصطلاح خود آسيبى عمدى و خودكشى رو به رو هستيم. افرادى كه به خود آسيبى عمدى دست مى زنند ۱۰% اورژانس ها را تشكيل مى دهند كه ۹۰% آن ها با مصرف دارو با مقدار بالا و ۵ تا ۱0% با آسيب فيزيكى به بدن خود صدمه مى زنند. اين افراد كه اكثراً جوانند از عزت نفس پايين، داراى رفتارهاى پرخاشگرانه، خلق متزلزل، مشكل در روابط فردى و سابقه ی سوءاستفاده از مواد مخدر و الكل برخوردارند عده اى از آن ها از داروى ضد اضطراب، مسكن و ضد افسردگى ها استفاده مى كنند. عواملى كه در اقدام به خودكشى مؤثرند يك سرى عوامل زمينه سازند. مثل از دست دادن والدين و يا مورد سوءاستفاده جنسى قرار گرفتن در دوره ی كودكى. عوامل ديگرى وجود دارند به نام آشكارساز كه پيش زمينه ی خودكشى است مثل استرس ها و بحران ها در زندگى. عوامل مربوط به اختلالات روانى مثل اضطراب و افسردگى كه به طور مثال ۲۶% افرادى كه خودكشى مى كنند سابقه ی افسردگى جدى داشته اند. افرادى داراى اختلال شخصيتى هستند كه يك سوم تا نيمى از افراد خودكش را تشكيل مى دهند و يك مرتبه دست به خودكشى مى زنند. يك چهارم افراد خودكش فكر قطعى براى خودكشى و مرگ ندارند و تنها براى فرار از مشكلات يا نفوذ موقت روى ديگران اين كار را انجام مى دهند. عوامل مستعدكننده باعث مى شود ۲۵ _ ۲۰% افرادى كه تهديد به خودكشى مى كنند سال بعد دوباره دست به خودكشى بزنند. ۲% افرادى كه دست به خود آسيبى مى زنند سال بعد خودكش مى كنند و نيمى از افراد خودكش تاريخچه ی خود آسيبى دارند.
كاهانى درباره ی ميزان استعداد افراد براى خودكشى مى گويد: «۱۵% افرادى كه افسردگى شديد دارند، ۱۰% اسكيزوفرن ها، ۲۰%معتادان به الكل و مواد مخدر اقدام به خودكشى مى كنند و افرادى كه داراى بيمارى هاى جسمى خطرناك هستند مثل سلطان، صرع و... ۴ برابر بيشتر از مردم عادى خودكشى مى كنند.» اگر بتوان چند نتيجه گيرى كلى از مطالعات و تحقيقات خودكشى را نام برد، پايان نامه ی بهروز على شيرى در مورد بررسى عوامل اجتماعى و روانى موثر بر قصد خودكشى در تهران است كه آورده؛ زنان بيشتر از مردان و گروه سنى جوانان بيشتر از سايرين در معرض تهديد خودكشى قرار دارند. بي كارى از جمله ی عوامل اقدام به خودكشى است. افراد مجرد بيشتر از افراد متأهل در معرض تهديد به خودكشى قرار دارند و تمايل به تنهايى و دورى از ديگران در اين افراد بالاست.خودكشى در بين مردان بيشتر از زنان است. تنها در كشور چين خودكشى زنان بيش از مردان است. طبق مطالعات سال ۷۹ دكتر كاهانى اقدام به خودكشى در زنان دو برابر مردان است اما به دليل شيوه هاى خشن تر در مردان تعداد مرگ در زنان كمتر از مردان است. در ايران در كل تعداد اقدام به خودكشى نيز در مردان بيشتر از زنان است ولى برخى استان ها اقدام به خودكشى زنان بيشتر است. در كرمان زنان ۵/۱ برابر مردان و در اصفهان ۲ برابر مردان و در تهران ۳ برابر مردان اقدام به خودكشى مى كنند.
شيوا زرآبادى- منبع: شرق به نقل از سایت جمهوری
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
مدير كل امور اداري آموزش و پرورش اعلام كرد: طرح ارتقاي شغلي فرهنگيان، مشمول بانوان شاغل و ماموران به تحصيل نيمه وقت نيز ميشود. به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش ايسنا عليرضا براتيان در بيست و سومين اجلاس روساي آموزش و پرورش سراسر كشور ادامه داد: بر اساس مصوبه هيات مميزه مركزي طرح ارتقاي شغلي، افراد داراي سابقه 8 سال فعاليت در پست كارشناسي ،30 امتياز و حداكثر 90 امتياز در مسير ارتقاي شغلي كسب ميكنند. وي ادامه داد: پستهاي همتراز كارشناسي به شرط داشتن مدرك ليسانس مشمول طرح ارتقاي شغلي قرار ميشوند. براتيان با اعلام حذف سقف 10 درصد براي صدور تقديرنامه از طرح ارتقاي شغلي خاطرنشان كرد: بر اساس اصلاحات صورت گرفته در پيشنهادات تاييد شده در شوراي نظام پيشنهادات منطقه نيز، در ارتقاي شغلي 20 امتياز تعلق ميگيرد. وي با اعلام محاسبه مابه التفاوت همترازي در تعيين فوقالعاده جذب مشمولين قانون نظام هماهنگ پرداخت بر اساس راي هيات عمومي ديوان عدالت اداري تصريح كرد: بعلاوه مديران دروسي كه قبلا در پست مدير دروس مدارس شاهد، هنرستانها و مراكز پيش دانشگاهي منصوب شدهاند نيز ميتوانند از ارتقاي شغلي استفاده كنند. مدير كل امور اداري آموزش و پرورش در پايان گفت: آزادگان نيز جداي از استفاده از مزاياي ماده 13 قانون حمايت از آزادگان ميتوانند از گروه تشويقي جانبازان نيز استفاده كنند. |
روزنامه شرق : شيرزاد عبداللهى محمود فرشيدى وزير آموزش و پرورش علاقه اى به گفت وگو با خبرنگاران ندارد به همين دليل حضور او در مجلس براى پاسخگويى به سئوال اكبر اعلمى نماينده تبريز، در روز چهارشنبه ۲۱ تيرماه فرصت مغتنمى بود كه فرهنگيان با جنبه هايى از تفكر و عملكرد وزير جديد آشنا شوند. پيش از ورود به موضوع حضور فرشيدى در مجلس ابتدا به ذكر خاطره اى مى پردازم. در اواسط خردادماه على پورسليمان عضو شوراى مركزى سازمان معلمان تلفنى به من خبر داد كه همان روز ساعت ۵ بعدازظهر به اتفاق محمد داورى با وزير ملاقات مى كنند و گفت: «با اينكه شما عضو سازمان نيستى، اما براى پوشش خبرى و تهيه گزارش اين ملاقات اگر بيايى خوب است.» ديدن وزير براى من جالب بود. پيش خود گفتم شايد بتوانم مصاحبه اى اختصاصى هم با ايشان انجام دهم. ظاهراً آقاى فرشيدى به ملاقات هاى انفرادى و مردمى با فرهنگيان خيلى اهميت مى دهند و دفتر وزير تقاضاى پورسليمان را يك تقاضاى شخصى تلقى كرده بودند و نامش را در فهرست ملاقات هاى مردمى آن روز قرار داده بود. پس از حدود يك ساعت بحث و گفت وگو با مديران دفتر وزارتى با مساعدت وزير اين ملاقات ميسر شد. ساعت ۶ بعدازظهر ما سه نفر در كنار فرشيدى و مديركل دفتر وزارتى دور ميزى نشسته بوديم. مى خواستم ضبط را روشن كنم كه وزير گفت: «اين يك ملاقات است و نه مصاحبه.» وقتى اصرار كردم گفت: «هر وقت كارى در خور شأن مسلمان گرانقدر انجام دادم مصاحبه مى كنم.» مدير كل هم يادآورى كرد كه زمان ملاقات محدود است. ۱۳ سئوال طرح كرده بودم كه به دليل ضيق وقت تنها موفق به بيان چهار يا پنج سئوال شدم. اگر پرداخت دوماه پاداش معلمان در سال ۸۴ منوط بود به تصويب مجلس و موافقت سازمان مديريت، چرا شما بدون قيد شرط اين وعده را در مجلس به معلمان داديد؟ شما وعده دو برابر شدن قدرت خريد معلمان در چهار سال را مطرح كرديد. يعنى سالى ۲۵ درصد افزايش حقوق به اضافه نرخ تورم، اما امسال فقط ۴-۳ درصد علاوه بر تورم به حقوق معلمان اضافه شد آيا با اين مقدار اضافه حقوق سالانه وعده شما تحقق مى يابد؟ شما وعده تشكيل بيمه مستقل فرهنگيان را داديد، آيا مى دانستيد اين كار به لحاظ قانونى عملى نيست و وزارتخانه نمى تواند شركت بيمه تشكيل دهد؟ آيا درست است كه طرحى به شوراى عالى آموزش و پرورش داده ايد كه مصوبه انتخابى بودن مديران مدارس لغو مى شود و از اين به بعد مديران مدارس از سوى اداره منصوب مى شوند؟ علاوه بر اينها سئوالى هم در مورد عزل و نصب مديران و احياى امور تربيتى پرسيدم. وزير در آرامش گوش مى داد و رئيس دفتر يادداشت مى كرد. حالا نوبت گلايه هاى پورسليمان بود كه از نگاه امنيتى و حراستى به فعاليت تشكل ها انتقاد كرد و از وزير پرسيد: «چرا پست مشاور وزير در امور تشكل ها منحل شده و سر و كار تشكل ها با حراست است.» محمد داورى سردبير نشريه سخن معلم در حالى كه آخرين شماره گاهنامه سازمان معلمان را به وزير نشان مى داد، گفت: «ما يك تشكل اصلاح طلب و قانونى هستيم، پنهان نمى كنيم كه منتقد مديريت جديد هستيم همان گونه كه شما و دوستانتان در دولت قبلى منتقد بوديد. مى خواهيم بدانيم آيا شما تشكل هاى منتقد را تحمل مى كنيد، جايگاه اين تشكل ها در سيستم آموزش و پرورش كجا است؟» حالا نوبت وزير بود كه به سئوال هاى ما پاسخ دهد. ما به قول فرهنگيان بخشى از مطالبات آنها را به گوش مسئولان رسانده بوديم. قلم را تيز كرده بودم كه پاسخ هاى وزير را يادداشت كنم كه بار ديگر يادآورى كرد «اين مصاحبه نيست». به ناچار قول دادم كه سخنان وزير را در مطبوعات نقل نكنم و به قولى كه داده ام وفا دارم. اما همين قدر بگويم كه پاسخ هاى وزير حاوى نكته تازه اى نبود، همان سخنانى بود كه قبلاً در مصاحبه هاى تلويزيونى بيان شده بود. احساس من اين بود كه وزير به تشكل هاى صنفى اعتمادى ندارد و ترجيح مى دهد كه بدون واسطه تشكل ها و از طريق ملاقات هاى مردمى با فرهنگيان ارتباط داشته باشد. علاوه بر اين به مطبوعات هم اعتمادى ندارد و احتمالاً تصور مى كند كه مطبوعات در پى درج مطالب جنجالى و آميخته با دروغ هستند. اين در حالى است كه فرشيدى با كار مطبوعاتى بيگانه نيست و فرهنگيان يادداشت هاى كوتاه او را در روزنامه رسالت به ياد مى آورند. همچنين فرشيدى و دوستان او در يك تشكل اصولگرا در دوره اصلاحات نشريه اى به نام «زمزمه» منتشر مى كردند كه از طريق پست به مدارس كشور ارسال مى شد. محمود فرشيدى تنها وزير آموزش و پرورش است كه مستقيماً از پشت ميز مديريت مدرسه برخاسته و بر صندلى وزارت نشسته است. حسن اين انتخاب آشنايى با مسائل خرد آموزش و پرورش است. اما به نظر مى رسد وزير آموزش و پرورش در مسائل كلان مديريتى تجربه اى ندارد و فاقد نگاه استراتژيك به مسائل آموزش و پرورش است. اين نقيصه را مى توان با استفاده از مشاوران و معاونان زبده و كار آزموده جبران كرد. كارى كه تاكنون صورت نگرفته است.تحولات مديريتى در هشت ماه گذشته در آموزش و پرورش در جهتى بوده كه باعث نقصان دانش و تجربه مديريت در وزارتخانه شده است و به اين نگرانى دامن مى زند كه آموزش و پرورش تا مدت ها در چنبره فعاليت هاى روزمره گرفتار بماند. اصولگرايان در هشت سال دوره اصلاحات از موضع منتقد وعده هاى شيرينى به معلمان مى دادند و حضور اصلاح طلبان را مانع تحقق اين وعده ها اعلام مى كردند. حالا كه گوى و ميدان در دست آنها است، فرهنگيان منتظر اقدامات عملى آنها هستند.
• زمين شخم خورده
روز چهارشنبه ۲۱تيرماه ،۸۵ محمود فرشيدى وزير آموزش و پرورش در مجلس حاضر شد تا به سئوال اكبر اعلمى نماينده تبريز پاسخ دهد. اعلمى با سياسى خواندن مبناى عزل و نصب مديران در آموزش و پرورش از انتصاب افراد ضعيف و ناكارآمد در مديريت ها انتقاد كرد و گفت: «انتظار مى رفت با وعده هاى فرشيدى اين دستگاه از خانه تكانى و زلزله هاى بعدى مصون بماند اما فرشيدى بر اين زلزله چند ريشتر افزود و وزارتخانه را شخم زد.» نماينده تبريز دامنه تغييرات مديران را بسيار گسترده ارزيابى كرد و افزود: «نه تنها مديران سطوح مختلف را تغيير داد بلكه به برخى از خدمتگزاران هم رحم نكرد.» نماينده تبريز انتصاب مديران را براساس رفاقت و آشنايى دانست و اين پرسش را در برابر وزير قرار داد: «آيا انتصاب ها بايد براساس پاداش انتخاباتى و سفارش اعضاى ستادهاى انتخاباتى خاصى باشد. آيا همان افرادى كه با استفاده از رانت، مدارس چند هزار مترى تاسيس كردند، اكنون وزير و مدير شده اند؟ فردى كه هشت هزار متر زمين را به قيمت يك ميليون تومان مى خرد آيا مرفه بى درد نيست؟ آيا رفيقان شما داراى مدارس غيرانتفاعى نيستند؟» نماينده تبريز با انتقاد از مديران آموزش و پرورش استان افزود: «چرا سازمان آموزش و پرورش استان آذربايجان شرقى به تريبون برخى تبديل شده است.» اكبر اعلمى در بخشى از سخنان خود با انتقاد از حضور بازنشستگان در پست هاى مديريتى گفت: «وى (فرشيدى) رفقا و همكاران سابق خود را كه بعضاً بازنشسته شده اند و بعضاً هم مدرسه غيرانتفاعى دارند در بخش هاى مختلف وزارت آموزش و پرورش منصوب كرده است.»
• فعاليت سياسى و جناحى حرام است
محمود فرشيدى در پاسخ به اعتراض اعلمى به سياسى بودن انتصاب ها در اين وزارتخانه گفت: «همه ما، حتى اعلمى سئوال كننده، يك نشان سياسى داريم. هر كس در جريان انقلاب اسلامى فعاليت كرده، داراى يك گرايش و رويكرد است. تنها مرفهين بى درد گرايش ندارند. هر كس به دو جناح كه امام تقسيم كردند گرايش دارد.»
وى ادامه داد: «نمى توان انسان ها را خلق كرد، اگر افرادى گرايش نداشته باشند، در واقع بى تفاوت هستند.» وزير در عين حال تاكيد كرد: «كسى كه لباس مديريت مى پوشد و در وزارت آموزش و پرورش فعاليت مى كند حرام است كه فعاليت سياسى و جناحى داشته باشد و اين نظر قطعى بنده است.» وى افزود: «فعاليت سياسى و جناحى در آموزش و پرورش را تنها در حوزه امام خمينى، اسلام و رهبرى مجاز مى دانيم و مواردى كه جنبه سليقه اى به خود بگيرد، در اين وزارتخانه جايى ندارد.» مديران آموزش و پرورش در دوره هاى مختلف بعد از انقلاب همواره مدعى بوده اند كه انتصاب هاى آنها غيرسياسى است، در حالى كه منتقدان و كارشناسان نصب مديران را متاثر از گرايش هاى سياسى دانسته اند و البته هريك از وزرا به جاى استفاده از واژه سياسى از كلمات و عبارت هايى كه بار ارزشى دارند، استفاده كرده و مى كنند. محمود فرشيدى در پاسخ به اعلمى گفت: «وقتى گرايش جديدى روى كار مى آيد، لازم است براى اجراى ديدگاه خود، افراد ساده زيست و واجد شرايط را انتخاب كند.» در اينجا كلمات ساده زيست و واجد شرايط نام مستعار كلمه سياسى است همچنان كه در دهه ۶۰ كلمات مكتبى و متعهد اسم مستعار نوعى گرايش سياسى بود. هادى خانيكى از صاحب نظران مسائل تعليم و تربيت در اين خصوص مى گويد: «يكى از چالش هاى آموزش و پرورش در ايران سياست زدگى ساختارى و سياست گريزى فرهنگى است. نظام آموزش و پرورش در انتخاب مديران به شدت سياسى عمل مى كند ولى در حوزه فرهنگ به نوعى سياست گريزى مبتلا است.» البته پروسه انتخاب مديران بعد از هر انتخابات از تصميم گيرى هاى محفلى، روابط شخصى و خانوادگى با مديران فرا دست و قول و وعده هاى انتخاباتى هم تاثير مى پذيرد. نمايندگان مجلس در همه ادوار يكى از عوامل موثر در عزل و نصب مديران به خصوص در شهرستان هاى كوچك بوده اند.
حاجى با اشاره به نام يكى از نمايندگان مى گويد: «آقاى... مى خواست يك نفر را بگذارد رئيس آموزش و پرورش استان... حرف ايشان تماماً اين بود كه چرا فلانى را من گفتم برنداشتى حالا اين را بردار و كسى را كه من مى گويم به جاى او بگذار.» وى در مورد عملكرد مديران كنونى مى گويد: «همه كسانى را كه با من سلام و عليك داشتند بركنار كردند.» و مى افزايد: «حتى شنيده ام كه گفته اند معلمانى كه در اين چند سال استخدام شده اند بايد دوباره گزينش شوند.» حادثه قلع و قمع مديران در آموزش و پرورش در ۲۸سال گذشته هر چهار يا هشت سال يك بار تكرار شده است. محمدعلى نجفى وزير اسبق آموزش و پرورش مى گويد: «اين مسائل منحصر به آموزش و پرورش نيست. اما در آموزش و پرورش پررنگ تر بوده. در دستگاه هاى ديگر هم اين اتفاق افتاده به خصوص در دولت جديد كه در همه دستگاه ها به صرف اينكه كسى در دوره گذشته مدير بوده است، بدون تحقيق متهم و محكوم مى شود. يعنى حتى در وزارت صنايع، نيرو و مخابرات هم همين اتفاق افتاده. متاسفانه اين دردى است كه ۲۸سال پس از انقلاب مرتباً از آن رنج برده ايم و علت آن هم اين است كه ما پارادايم (سرمشق) روشنى براى اداره حكومت نداريم. لذا تحت تاثير بعضى سليقه ها و خودبينى ها قرار مى گيريم. هر گروهى كه سركار مى آيد شروع مى كند به نفى كردن قبل از خودشان و يا قلع و قمع و پاكسازى مى كنند.» نجفى در دفاع از عزل و نصب هاى دوره وزارت خود و با اشاره به حضور افرادى مانند مرحوم جعفر علاقه مندان ضرغامى، مويد و حدادعادل در پست هاى مديريتى مى گويد: «در سطح ستاد و ادارات كل استان ها هم نيروهاى چپ و هم نيروهاى راست و هم نيروهاى غيرسياسى داشتيم.» مرتضى حاجى هم مدعى است: «همه مى دانند من با اتوبوس به آموزش و پرورش نيامدم. در دوره من حداقل تغييرات در مديريت ها انجام شد.» يكى از دبيران شهرستان سارى عزل و نصب مديران در اين دوره را غيرقابل مقايسه با دوره هاى قبل مى داند و مى گويد: «در استان مازندران در مدت چهارماه ۲۶ رئيس اداره عزل شدند كه بعضاً مديران لايقى بودند. عزل مديران سابق فقط به دليل سابق بودن آنها صورت گرفت. گويى در اين مملكت انقلاب تازه اى شده است.»
• عصر پيرمردها
نكته جالب اين است كه عزل و نصب گسترده مديران با كمترين واكنشى از سوى معلمان روبه رو مى شود. دستگاه عظيم و كرخت آموزش و پرورش بى اعتنا به نام و شناسنامه سياسى پشت ميزنشينان، همچنان بر مدار روزمرگى مى چرخد. در واقع كارها را عده اى از كارشناسان بى خط و مهره هاى بوروكراتيك راه مى برند كه اصلاً نامشان هم شنيده نمى شود. يك معلم تهرانى مى گويد: «هرچند يك مدير اصلاح طلب و يك مدير اصولگرا از نظر گرايش سياسى، فكرى و شخصيتى با هم متفاوت هستند، اما از نظر كار و عملكرد، خروجى آنها با هم تفاوت زيادى ندارد.» فرشيدى در بخشى از پاسخ خود به سخنان اعلمى گفت: «رضايى رئيس سازمان آذربايجان شرقى بازنشسته نيست، خود من هم بازنشسته نيستم. در زمان شهيد بهشتى در سال ۵۹ استخدام شدم و الان ۲۷ سال سابقه كار دارم. ما دو سه مورد بازنشسته در آموزش و پرورش داريم كه آنها هم يادگار شهيد رجايى و باهنر هستند كه به عنوان تكريم از پيشكسوتان در آنجا مستقر هستند.» بار ديگر اين جملات را بخوانيد. از سخنان وزير معلوم است كه برخى افراد بازنشسته و فوق بازنشسته به عنوان معاون و مشاور و قائم مقام در آموزش و پرورش مشغول به كار هستند. آيا بهتر نبود وزير به جاى استفاده ابزارى از اسامى شهداى والا مقام، دلايل موجهى مثل تجربه و دانش اين افراد را بيان مى كرد. چه ارتباطى بين استخدام فرشيدى در سال ۵۹ و شهيد بهشتى وجود دارد؟ آيا آقاى فرشيدى افرادى مانند بهزاد نبوى يا همسر شهيد رجايى و يا فرزند شهيد رجايى را به عنوان تكريم در پست هاى عالى مديريتى وزارتخانه منصوب مى كنند؟ بارها شنيده ايم كه از اعتبار بزرگان براى توجيه تصميم ها و اعمال درست يا غلط خود استفاده نكنيم. محمود فرشيدى در بخش ديگرى از سخنان خود از صدور بخشنامه اى خبر داد كه به موجب آن در ادارات آموزش و پرورش مكانى به بازنشستگان واگذار مى شود كه در آنجا مشكلات خود را بررسى و پيگيرى نمايند. وزير آموزش و پرورش وظيفه خود را دفاع از حقوق معلمان دانست و گفت: «همچنين بخشنامه اى داشته ايم كه در تمام استان ها ابلاغ شده است تا از حقوق معلمان دفاع شود.» البته اكبر اعلمى سخنان وزير آموزش و پرورش را قانع كننده ندانست و سئوال نماينده تبريز براى بررسى بيشتر به كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ارجاع شد. وقتى فرشيدى با خبرنگاران پارلمانى روبه رو شد، آنها پرسش هاى جديدى را مطرح كردند. يكى از خبرنگاران نظر او را در مورد اينكه به اعتقاد برخى نمايندگان آموزش و پرورش جولانگاه احزاب سياسى شده است، پرسيد. فرشيدى پاسخ داد: «اين تهمت است. دليلش هم آرامشى است كه در حال حاضر در آموزش و پرورش وجود دارد. قرينه اى براى اين كه كار گروهى و حزبى در آموزش و پرورش باشد وجود ندارد.»
اما اين سخن فاضلى رئيس سازمان آموزش و پرورش مازندران را همه معلمان اين استان شنيده اند كه در اعتراض به عزل مديران گفته بود: «كسى كه سياسى آمد سياسى هم بايد برود. مديران آموزش و پرورش بايد التزام عملى به رئيس جمهور داشته باشند.» فرشيدى در پاسخ به اين سئوال كه وعده دو ماه پاداش به معلمان چه شد، گفت: «من آن موقع هم گفتم كه اگر اعتبارات نيست، هيچ دستگاهى اين پاداش را ندهد و اگر هم اعتبارى هست، آموزش و پرورش هم بايد استفاده كند.» خبرنگار ديگرى پرسيد: «اين وعده را همه وزرا نيز مى توانستند بدهند حتى مى توانستند وعده دهند كه سه يا چهار ماه پاداش و حقوق مى دهيم.» فرشيدى در پاسخ گفت: «وعده بايد قانونى باشد، براساس قانون بيش از دو ماه نمى شود.» وزير در پاسخ به ادعاهايى در مورد در اختيار داشتن مدرسه غير انتفاعى تصريح كرد: «نبايد مسائل تعليم و تربيت را شخصى كرد. مجموعه ما (مجتمع غير انتفاعى معلم در خيابان دريايى شهرك غرب) وقفى است و اسناد آن در اداره اوقاف شميرانات موجود است.»
• وعده هاى بى فرجام
اصولگرايان در تمام دوره اصلاحات، در مقابل شعار هاى آزادى، جامعه مدنى و توسعه سياسى واژه هاى آب و نان را براى معلمان هجى مى كردند و وعده مى دادند كه در صورت يكدست شدن دولت و مجلس و به قدرت رسيدن محافظه كاران، با اجراى نظام هماهنگ حقوق و مزايا ريشه تبعيض را مى خشكانند، به جاى مديريت هاى سياسى، مديريت تخصصى آموزشى مى نشانند و شايستگان را برمى كشند و جناح بازى و گروه گرايى را تعطيل مى كنند. اما تاكنون و حدود سه سال از فعاليت مجلس و يك سال از فعاليت دولت، تنها اقدام آنها عزل مديران قبلى و نشاندن افراد وابسته به يك گرايش خاص در مديريت ها بوده است.لايحه مديريت خدمات دولتى همچنان در مجلس راكد مانده. وزير اصولگرا وعده خود در مورد دو برابر شدن قدرت خريد معلمان در يك برهه چهارساله را به طاق نسيان كوبيد و اخيراً از افزايش هاى ۴-۳ درصد بيشتر از ساير كاركنان دولت سخن مى گويد. مى توان با عدد و رقم و با استناد به احكام حقوقى معلمان اثبات كرد، دولتى كه با وعده عدالت و بهبود معيشت روى كار آمد، هنوز در حوزه رفاهى و معيشتى بايد راه درازى را طى كند تا به پاى دولتى برسد كه ظاهراً به معيشت معلمان بى اعتنا بود و در اين محاسبه براى معلمان عبرت هاى زيادى نهفته است.
وزير آموزش و پرورش با تاكيد بر نقل و انتقال معكوس معلمان مناطق محروم و برخوردار گفت: بايد فاصله معلمان مناطق محروم با برخوردار را از نظر درآمد، حقوق و پسانداز به نحوي افزايش داد تا شاهد جابجايي خدمتگذاري معلمان باشيم. به گزارش خبرنگار «آموزش و پرورش» ايسنا، فرشيدي روز يكشنبه در حاشيه بيست و سومين اجلاس روساي آموزش و پرورش سراسر كشور اظهار كرد: عدالتمحوري برنامهاي نيست كه به سادگي بتوان آن را انجام داد بلكه بايد در درازمدت كيفيت مدارس را افزايش داده و يكي از بزرگترين راهكارها در اين عرصه اعمال تفاوت حقوقي معلمان مناطق محروم و برخوردارست. وي مدارس شبانهروزي، روستا مركزي، آموزش از راه دور و ... را از جمله اقدامات صورت گرفته در جهت اجراي عدالت آموزشي بيان و اظهار كرد: معلمان با كيفيت در مناطق محروم يعني ارتقاء دانشآموزان در اين مناطق؛ لذا توجه به معلم سبب تحقق عدالت آموزشي است. وزير آموزش و پرورش در پاسخ به اين كه «آيا از نحوه اختصاص بودجه در سال 85 رضايت داريد؟» ، گفت: بودجهاي كه امسال به عنوان متمم سال 84 در نظر گرفته شد، 60 درصد كل رقم مصوب بوده به علاوه بودجه سال 85 آموزش و پرورش نيز جداي از روند عادي تصويب بودجه دستگاهها مصوب شد. وي ادامه داد: بودجه سال 85 آموزش و پرورش قريب به 6 هزار و 100 ميليارد تومان با بيش از 50 درصد افزايش تصويب شد. فرشيدي در خصوص «چگونگي پوشش بازماندگان از تحصيل در آموزش و پرورش » ادامه داد: بايد راهكارهاي انعطافپذيري را نظير نهضت سوادآموزي، قرارداد بستن با معلمان براي آموزش در مناطق محروم، آموزش از راه دور و ... براي اين امر در نظر گرفت. وي بودجه سال جاري آموزش و پرورش را قابل قبول دانست و در خصوص تدابير پيشبيني شده براي جلوگيري از اخذ وجه در مدارس اظهار كرد: از آنجا كه سرانههاي دانشآموزي در سال جاري قابل توجه بوده و به موقع پرداخت شده است، لذا به مدارس تاكيد شد تا وجهي دريافت نكنند. وزير آموزش و پرورش تاكيد كرد: آنچه در خصوص عدم دريافت وجه از سوي آموزش و پرورش به مدارس تاكيد شده قانون بوده و بايد رعايت شود. به گفته وي، آنچه مدتها در كشور فرهنگ شده را نميتوان به آساني محو كرد اما در مجموع مبالغ دريافتي نسبت به سالهاي گذشته نامحسوس است.
منبع:وبلاگ اخبار اموزش و پرورش
بيست و سومين اجلاس روساي وزارت آموزش و پرورش در حالي آغاز شد كه يكسال از فعاليت دولت جديد مي گذرد و وزير آموزش و پرورش نيز با گذشت بيش از 7ماه از دوران وزارتش بر مسائل آموزش و پرورش اشراف يافته است . بيست و سومين اجلاي روساي آموزش و پرورش در حالي برگزار مي شود كه به هر صورت آموزش و پرورش در آستانه احياي دوباره معاونت پرورشي قرار دارد و اين مهم به تائيد شوراي نگهبان نيز رسيده است . دولت جديد بر رويكرد عدالت و محوري تاكيد دارد و وزارت آموزش و پرورش به عنوان اصلي ترين نهاد تربيت نيروي انساني 4رويكرد اصلي را براي خود در نظر گرفته است . منزلت معلم ، عدالت آموزشي ، تربيت ديني و مدرسه زندگي 4شعار اجلاس اخير روساي آموزش و پرورش است كه هر يك از شعارهاي مذكور يكي از رويكردهاي اصلي آموزش و پرورش محسوب مي شود . توجه به منزلت معلم و اين موضوع كه مسائل مالي دغدغه بسياري از معلمين بوده و هست موجب اهتمام جدي آموزش و پرورش براي مرتفع ساختن دغدغه هاي مالي شده است . افزايش يارانه مسكن ، پرداخت معوقه هاي معملين خارج از كشور ،افزايش حقوق معلمين حق التدريس از جمله اين مسائل بوده است . به عبارت ديگر بنا به ظن بسياري از معملين برطرف شدن مسائل مالي در كنار فراهم سازي امكان ادامه تحصيل و به روز سازي علم معلمان از جمله مسائل اساسي در حفظ منزلت معلم است . وزارت آموزش و پرورش همچنين به منظور حفظ جايگاه رفيع معلمي و تبيين منزلت معلم در جامعه پيگير ايجاد امنيت قضائي براي معلمين نيز مي باشد . مدرسه زندگي شعار ديگر آموزش و پرورش است و در اين رويكرد قرار است آموزش و پرورش در راستاي تعليمات خود دانش آموزان را براي مواجه با مسائل اجتماع و و زندگي آماده سازد و به عبارت ديگر دانش آموزان را با مهارت هاي زندگي آشنا كند . به عبارت ديگر مدرسه به عنوان خانه دوم دانش آموزان بخشي از تربيت دانش آموزان به منظور دست يابي به آينده فردي و اجتماعي بهتر را عهده دار شده و درنظر دارد تا با روشهاي عملي از جمله برگزاري كلاسهاي آموزش و احياي ساعت درس پرورس به اين موضوع جامعه عمل بپوشاند . تربيت ديني شعار ديگر آموزش و پرورش است كه به نظر مي رسد تاكيد بر تحقق ان در آينده جامعه خصوصا مباحث فرهنگي و بازتاب آن در زندگي اجتماعي . حتي انتخاب و زندگي شخصي بسيار اساسي باشد . به نظر مي رسد دانش آموزان امروز به لحاظ قرار گرفتن در دهكده جهاني و كوران اطلاعات و وجود انواع مدلهاي تربيتي و شبكه هاي تلويزيوني و سايت هاي اطلاعاتي قدري از تربيت ديني فاصله گرفته اند و نيازمند تقويت بنيانهاي اخلاق اسلامي خود هستند تا در زندگي اينده و كار و اجتماع با رويكرد فرهنگ ايراني و اسلامي حركت كنند . عدالت آموزشي نيز از مسائل و دغدغه هاي اصلي آموزش و پرورش است كه مناسب سازي فضاهاي آموزشي ، مقاوم سازي مدارس و ساختمانهاي آموزشي ، عدم دريافت شهريه در مدارس دولتي و گسترش مدارس شبانه روزي و در نظر گرفتن ساز و كارهاي مناسب به منظور رسيدگي به بهداشت و رفاه دانش آموزان از عمده موارد ي كه در وزارت آموزش و پرورش دنبال شده است. اما آموزش و كشور هنوز از فقدان ساز و كار ها و اصولي براي تربيت نيروي انساني مناسب در رنج است . فضاهاي آموزشي نامناسب بسياري در كشور وجود دارد و هنوز تراكم دانش آموز در پايتخت نيز بيش از ميزان استاندارد آن است . هنوز معلمين بسياري نيازمند گذراندن دوره هاي تحصيلي و مهارتي هستند و نيروي متخصص كم تر از ميزان نياز در مباحث آموزشي تربيتي وجود دارد . دانش آموزان بسياري در مناطق دور افتاده به علت عدم دسترسي به مدسه از ادامه تحصيل محرومند و هنوز تنها يك چهارم تعداد واقعي دانش آموزان استثنايي در مدارس استثنايي تحصيل مي كنند. اجلاس روساي آموزش و پرورش دربيست و سومين گردهمايي خود با يكسال تاخير نيازمند ارائه راهكارهاي عملي و مناسب است تا در 18سال و اندي باقي مانده ازفرصت تحقق چشم انداز بيست ساله كشور به اهداف تعيين شده دست يابد و اجلاي بيست و سوم گام اول اين امر است اگر چه كارنامه كاري 22اجلاس سپري شده نيز تحقق امور لازم و مطلوبي را براي آموزش و پرورش كشور گواهي مي دهد .
منبع:وبلاگ اخبار اموزش و پرورش
معاون وزیر آموزش و پرورش: مدیر انتخابی راه حل مشکلات آموزش و پرورش نیست معاون آموزش و پرورش نظری و مهارتی وزارت آموزش و پرورشگفت: مدیریت انتخابی راه حل اساسی مشکلات آموزش و پرورش نیست. به گزارش خبرگزاری مهر ، پرویز آژیده در جلسه پایان دومین نشست علمی - کاربردی مجلات تخصصی رشد ، تنها راه حل مشکلات آموزش و پرورش را تقویت گروه های آموزشی برای بهره مندی از نظرات تمام معلمان عنوان کرد. وی گفت: دو رویکرد جدی توسعه متوازن و عدالت محور و کیفیت بخشی در دستور کار معاونت آموزش و پرورش نظری و مهارتی قرار گرفته است که مبنا و زیربنای بحث کیفیت بخشی معلم و نقش معلم است. معاون وزیر آموزش و پرورش تصریح کرد: ذهنیت غلطی در جامعه وجود دارد که بر مبنای آن هر کسی فکر می کند پس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه میتواند معلم شود. وی گفت: متاسفانه سیاستهای وزارت آموزش و پرورش نیز تاکنون به این طرز فکر دامن زده است. آژید اظهار داشت: دانش برای معلم لازم است،اما کافی نیست زیرا یک معلم باید علاوه بر دانش تخصصی با روش تدریس و ارزشیابی هم به درستی آشنا باشد. وی شغل معلمی را هنر ، اخلاق و عشق توصیف کرد که هنوز ارزش های والای آن به درستی شناخته نشده است . معاون آموزش و پرورش نظری و مهارتی آموزش و پرورش اضافه کرد:به نظرمیرسد در شیوه تدریس زمینه ایجاد خلاقیت برای دانش آموز را اصل قرار نداده ایم. وی گفت: بسیاری از معلمان سئوال کردن را جرم می دانند و به عقیدهآنان دانش آموزباید مقلد تمام عیارباشد بعضی دیگربراین باورند که باید دایره المعارف متحرک باشد و به هر سئوالی پاسخ دهند ، غافلازاینکه باهیچ کدام ازاین روش ها زمینه بروز خلاقیت فراهم نمیشود. معاون آموزش و پرورش تصریح کرد: تغییر روش معلم محوری به دانش آموز محوری برای توجه به خلاقیت روشی غلط است، زیرا در تدریس نقش محوری با معلم است . وی گفت: در روش تدریس موفق باید بر خوداستقلالی و خوداتکایی تاکید کرد و تعامل معلم با دانش آموز و دانش آموز با دانش آموز را تقویت نمود.
نظرمن :شاید ایشان همچین طرز عملکردی داشته اند.بنده که نه خودم و نه در همکارانم (در این چند ساله تدریس) همچین چیزی را حس نکرده ام و این مصداق همان ضرب المثل است که:هر کسی از ظن خود شد یار من
نظر شما چیه؟