تبليغاتX

صدای... برای همصدایی ما

** آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني: معلمان حق بسيار بزرگي بر گردن جامعه دارند و بر ماست كه اين حق را به خوبي درك كنيم **دوستان،لطفا در نظرخواهی در مورد منزلت و معیشت معلم شرکت کنید**

**به اطلاعیه تشکل های صنفی کشور در پستهای پایین تر توجه فرمایید**:www.sedaiemoallem2.blogfa.comدر صورت فیلتر شدن آدرس جدید:**

اگر مسیح مرده ای را جان می بخشد معلم می تواند امتی را زنده کند. گریت ویکتور

صدای معلم
و تو سنگ صبورم باش
در جريان واگذاري سيم‌كارت‌هاي تلفن همراه فرهنگيان، افرادي كه پول خود را پرداخت كرده بودند، دچار مشكل شدند؛ چراكه مسوولان وزارت آموزش و پرورش، فايل‌هاي اطلاعاتي معلمان ثبت‌نام شده را به طور كامل به شركت ارتباطات سيار ارايه نكرده‌اند و به همين دليل برخي از معلمان براي دريافت سيم‌كارت خود در انتظار ارسال ليست اسامي ارتباطات سيار به باجه‌هاي پست هستند. به گزارش خبرنگار سرويس ارتباطات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، زماني‌كه خبر ثبت‌نام سيم‌كارت تلفن همراه توسط مسوولان وزارت ICT در نيمه‌ي دوم سال ‌٨٤ مورد تاييد قرار گرفت، اكثر مسوولان و مردم انتظار داشتند كه با پايين آمدن قيمت سيم‌كارت افراد كمتري براي ثبت‌نام تلفن همراه به باجه‌هاي پستي مراجعه كنند. بحث ثبت‌نام قسطي تلفن همراه زماني آغاز شد كه دكتر وفا غفاريان - رييس هيات مديره‌ي شركت مخابرات ايران - در گفت‌وگو با ايسنا، تصريح كرد: بانك‌ها را تشويق كرديم تا تسهيلات را براي پرداخت قسطي هزينه‌ي ثبت‌نام تلفن همراه در مناطق محروم در اختيار مردم آن مناطق بگذارند؛ تا هزينه‌ي ثبت‌نام تلفن همراه به صورت قسطي پرداخت شود. اما زماني كه همه براي ثبت‌نام قسطي تلفن همراه، منتظر موافقت مسوولان شركت ارتباطات سيار با پيشنهاد پست بانك در مناطق محروم بودند، روابط عمومي وزارت ICT، به‌طور ناگهاني اعلام كرد طبق هماهنگي‌هاي به عمل آمده ميان وزارت ارتباطات و وزارت آموزش و پرورش و تاييد وزير اقتصاد و دارايي و رييس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و درنهايت موافقت رييس جمهور و با پيشنهاد وزير ارتباطات، امكان ثبت‌نام قسطي تلفن همراه براي معلمان در سراسر كشور فراهم شد. اعلام اين خبر ماهيت ثبت‌نام قسطي مناطق محروم را به سمت فرهنگيان كشاند و اين امر به‌گفته آگاهان امور در كاهش اعتراض‌هاي معلمان نسبت به پايين بودن حقوقشان كمك بسياري كرد؛ اما پس از پايان يافتن ثبت‌نام تلفن همراه، ظاهرا راه‌كاري براي دريافت قسط دوم سيم‌كارت فرهنگيان در نظر گرفته نشده بود و تمام تمركز مسوولان ارتباطات سيار بر روي توسعه‌ي بي‌حد و اندازه‌ي شبكه قرار گرفت. در جريان واگذاري سيم‌كارت ‌٣٦٨ شهر در ارديبهشت‌ماه هم به قسطي بودن برخي ثبت‌نام‌هاي تلفن همراه توجهي نشد؛ و حتي در جلسه‌ي علني مجلس شوراي اسلامي در تاريخ ‌٠٧/٠٤/٨٥ تعدادي از نمايندگان در تذكري به وزير آموزش و پرورش خواستار تسريع واگذاري تلفن همراه به فرهنگيان كشور شدند؛ به همين علت مسوولان ارتباطات سيار به سرعت از آموزش و پرورش درخواست كردند كه قسط دوم سيم‌كارت فرهنگيان را دريافت كنند. شركت ارتباطات سيار نيز در خبر واگذاري دو اولويت يك و دو، مربوط به ثبت‌نام ‌‌٧ ميليوني بهمن‌ماه سال ‌‌٨٤، اعلام كرد كه واگذاري سيم‌كارت فرهنگيان و پرستاران، منوط به آماده شدن فايل مالي است كه در صورت آماده شدن، حداكثر تا پانزدهم تيرماه، امكان واگذاري آن فراهم مي‌شود؛ تا اين‌كه اولوليت اول و دوم و معلمان ‌٣٦٨ شهر سيم‌كارت خود را در ‌١٥ تيرماه دريافت كردند. نكته‌ي قابل توجه در اين ميان، عملكرد روابط عمومي شركت ارتباطات سيار درباره‌ي تاخير در واگذاري سيم‌كارت فرهنگيان بود؛ اين امر باعث درگيري برخي كارمندان باجه‌ها‌ي پست با معلمان شده بود، درحالي‌كه روابط عمومي اين شركت اطلاع‌رساني مناسبي در رابطه با تاخير در واگذاري سيم‌كارت فرهنگيان نكرد. مدير عامل شركت ارتباطات سيار در پاسخ به سوال ايسنا درباره‌ي مشكلاتي كه درمورد واگذاري سيم‌كارت معلمان ايجاد شده بود، گفت: ثبت‌نام معلمان و پرستاران در ابتدا به صورت قسطي انجام شد و طبق قرارداد، سازمان‌هاي ذي‌ربط موظف شدند تا قسط دوم را دريافت و طي فايل‌هاي به ما واگذار كنند، اما اين كار انجام نشد و ارايه نشدن فايل‌ها باعث شد تا اين مساله را پيگيري كنيم كه در نتيجه قرار شد تا از اين به بعد معلمان و پرستاران براي دريافت سيم‌كارت، قسط دوم خود را در باجه‌هاي پستي بپردازند و سيم‌كارت خود را دريافت كنند؛ ما هزينه‌ي اين امر را متقبل شديم تا در واگذاري‌هاي آينده به مشكلي برنخوريم. وحيد صدوقي افزود: مشكلي كه در اين زمينه وجود دارد اين است كه قسط دوم معلمان و پرستاران تا اولويت ‌١٣، توسط سازمان‌هاي ذي‌ربط دريافت شده است، اما اخيرا توافق شده است تا از اولويت ‌١٣ به بعد، معلمان و پرستاران بايد قسط دوم خود را به باجه‌هاي پستي پرداخت كنند. به گفته‌ي مدير عامل شركت ارتباطات سيار، واگذاري اولويت‌هاي شهرهاي اعلام شده و دو اولويت خردادماه معلمان از روز ‌١٦ تيرماه آغاز شده است. با تمام اين اوصاف، هنوز تعدادي از فرهنگيان در انتظار دريافت سيم‌كارت خود هستند و اين پرسش باقي است كه چه كسي پاسخگوي اين بي‌برنامگي است؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 9:30  توسط گروه معلمین  | 

                                                                                                                          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:5  توسط گروه معلمین  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 17:10  توسط گروه معلمین  | 

بسيارى از منتقدان راديكال اسلام در غرب، ترورهايى كه به نام اسلام انجام مى‌گيرد و به خصوص ترورهاى انتحارى را بى‌ارتباط با اسلام نمى‌بينند. اما آيا واقعاً مى‌توان در متون اسلامى مستمسكى براى دست زدن به عمليات انتحارى يافت؟ آيا پديده‌ى «اسلاموفوبى» در غرب پديده‌اى موجه است؟ عالمان جهان اسلام چه پاسخى براى اين پرسشها و پرسش هايى از اين دست دارند؟ در اين زمينه‌ دكتر محسن كديور، استاد دانشگاه تربيت مدرس و نظريه‌پرداز اسلام رحمانى، معنوى و روشنفكرانه، كه از سوى نهاد گفتگوى اديان در مراسم مسيحى «روز جهانى جوانان» در شهر كلن آلمان شركت داشت، به پرسش هاى صداى آلمان پاسخ داده است.

دويچه وله: دکتر محسن کديور! از موضوعي آغاز مي کنم که اذهان جهانيان را شايد بيش از هر چيز ديگري به خودش مشغول کرده باشد: ترورهايي که به نام اسلام صورت گرفته و ريشه هاي آن. پرسش نخست من، از شما اين است که ريشه ي سوء قصدهاي تروريستي که توسط مسلمانان افراطي به وقوع پيوسته اند، مثل ۱۱ سپتامبر يا بمب گذاري هاي لندن را در چه چيزي بايد جست؟ در عقب ماندگي فرهنگي و اقتصادي کشورهاي اسلامي يا اين که آن طوري که برخي از منتقدان راديکال اسلام افراطي در اروپا معتقدند در باورهاي ريشه‌دار اسلامي و يا اين كه در خود اسلام و متون اسلامي هم مواردي را مي شود ديد که بتواند مستمسکي براي ترور باشد؟

محسن کديور: آن چه اخيراً با آن مواجهيم، اين که کساني اقدام به کشتن افراد ديگر، مخالفين خودشان و يا حتی مردم عادي، مي کنند در حالي که خودشان هم از بين مي روند و کشته مي شوند. لذا مي شود گفت نوعي عمليات انتحاري صورت مي گيرد که قبلاً کمتر چنين بوده است. يعني افراد اگر اقدام به سوء قصد به ديگران مي کردند، خودشان سالم مي ماندند. اين نشان مي دهد اين افراد که اين اعمال را انجام مي دهند به فعل خودشان بسيار اعتماد دارند، اعتماد به نفس فراواني دارند و عقيده ي خودشان را آن چنان بالا مي دانند که حاضرند جان خودشان را هم در راه اين عقيده فدا کنند. مي شود تحليلى يک طرفه و يک جانبه ارائه کرد، مثل بسياري از تحليل ها که من الان در رسانه هاي غربي مشاهده مي کنم، که مي شود اين را يا به طبيعت اسلام و يا به مشکلاتي که مسلمانان يا برخي مسلمانان امروز با آن مواجهند برگرداند. اما به نظر مي رسد اين مسأله يک جانب ديگري هم داشته که کمتر مورد توجه و مطالعه قرار گرفته و آن اين که، افرادي اين گونه اعمال را انجام مي دهند که به جان آمده باشند. يعني هيچ کار ديگري را نتوانند انجام دهند، هيچ عکس العملي را نتوانند انجام دهند و بگويند که آخرين راه حل ما اينست که خودمان را به کشتن داده و اعتراض خودمان را به نحوي ارائه کنيم. اين ها ممکن است که اشتباه هم بکنند، وليکن مي شود در نظر گرفت چرا به اين راه حل رسيده اند، چرا به آخر خط رسيده اند. کسي مي رود خودش را به کشتن مي دهد که هيچ راه حل معقول سياسي ديگري برايش متصور نيست.

دويچه وله: ولي بسياري از اين ها استناد مي کنند به آيه هايي از قرآن. سؤال من دقيقاً اينست، آيا ارتباطي مطلقاً وجود ندارد بين ­آن طوري که بعضي از منتقدان غربي مي‌گويند­ ايدئولوژي اسلام با سوء قصد انتحاري؟

محسن کديور: بعضاً برخي از گزاره هاي ديني مي تواند مستند چنين اعمالي قرار بگيرد. ولي الان من دنبال يافتن انگيزه هستم، براي اين که کسي که مي خواهد يک کار انتحاري انجام بدهد، بايد به چه حدي از فشار رسيده باشد، چه مقدار از فشار را تحمل کرده باشد که حاضر باشد جان عزيز خودش را فدا بکند. کساني اين اعمال را انجام مي دهند که تحقير شده‌اند و به نظرشان مي رسد که دشمن، طرف مقابل خودش را، امروز به اصطلاح تمدن غربي، آمريکايي يا اروپايي آمده و سرزمين آن ها را اشغال کرده و مسايلي که خلاف دينشان هست به آن ها تحميل کرده است. الان يک سؤال بسيار جدي مطرح مي شود. عملياتي که در آمريکا اتفاق افتاد در
۱۱ سپتامبر چند سال پيش، و عملياتي که در متروهاي لندن اتفاق افتاد که هر دو هم باعث تأسف است و کارهاي نادرستي بوده، آيا ارتباطي با آن چه اشغال عراق اسم گذاشته مي شود يا عملياتي که اسرائيلي ها عليه فلسطيني ها انجام مي دهند، دارد يا نه؟ اگر بگوييم هيچ ارتباطي نيست، من فکر مي کنم کاملاً اشتباه کرده باشيم. با توجه به اين که بسياري از مسلمانان از عملکرد آمريکايي ها و از عملکرد هم پيمانان اروپايي اش ناراضي و نگرانند و طرق قانوني را هم براي اعتراض خودشان مسدود مي بينند به طرق غيرقانوني، غيرمسالمت آميز، خشن و احياناً حتی غير شرعي و غير اخلاقي دست مي زنند. ما مي بايد به دنبال يافتن اين مسايل باشيم. از آن سمت هم، اگر ۵۰ انگليسي توسط يک بمب گذاري غيرعادلانه در مترو لندن کشته مي شوند يا تعداد زيادي، فرض کنيم چندهزار نفر، در ۱۱ سپتامبر از بين مي روند، در مقابل اين ها در چندسال گذشته در بوسنى هرز‌گوين حدود ۸ هزار مسلمان توسط افرادي، مسيحي ها، به نام اعتقادات مذهبي سر به نيست شدند. کشتار جمعي هم صورت گرفت. اين مقدار تبليغاتي که الان ما مشاهده مي کنيم به هيچ وجه آن موقع مشاهده نمي کرديم. اگر انسان؛ انسان است و جانش عزيز است، فارغ از دين و مذهب او چه تفاوتي مي کند مسلمان بوسني توسط اقدامات تروريستي و کشتار جمعي از بين برود يا مسيحي اروپايي و آمريکايي؟! اما در هيچ کدام از اين تبليغات من يادم نمي آيد گفته شود که مسلمانان بوسني توسط مسيحيان افراطي کشته شدند. آن جا، مليتشان ذکر مي شود، توسط صرب ها کشته شدند.

دويچه وله: شما الان به موضوع عراق اشاره کرديد و موضوع بوسني. سؤالي که شايد بي‌ربط هم با اين موضوع نباشد: چرا هنگامي که مسلمانان، مسلمانان را مي کشند، کمتر واکنش ديده مي شود در جهان اسلام، تا زماني که براي مثال آمريکا عراق را اشغال مي کند؟ يعني مقايسه ي بين اين دو شايد فرسنگ ها با هم فاصله داشته باشد. واکنشي که در مجموع جهان اسلام و کشورهاي اسلامي نشان دادند نسبت به اشغال عراق به نسبت مثلًا کشتارهايي که صدام حسين در عراق انجام داد؟

محسن کديور: اين اشکال به آن ها هم برمي گردد. در زمان جنگ ايران و عراق ما شاهد يک اعتراض جمعي کشورهاي عرب و کشورهاي مسلمان نبوديم يا زماني که صدام داشت مسلمانان کشور خودش را قتل عام مي کرد. ولي در نظر داشته باشيد، وقتي که پاي تجاوز خارجي مطرح مي شود، به اصطلاح خاورميانه؛ اجانب وارد يک کشور مي شوند، البته که حساسيت بالاتري ست. به علاوه الان هم بقيه ی کشورهاي اسلامي اين مسأله برايشان مطرح هست که چه بسا کشور بعدي که مي تواند مورد اشغال قرار بگيرد کشور آن ها باشد. مي خواهم بگويم تبليغاتي که الان دارد صورت مي گيرد تبليغاتي يک جانبه و يک سويه است و تمام حقيقت را منعکس نمي کند. کشتن ديگر آدميان، به خصوص کشتن افراد بي گناه به صرف اين که برخي از هموطنان آن ها يا هم دينان آن ها تجاوزي به ديگران کرده، خلافي را مرتکب شده اند باعث نمي شود که ما مجاز باشيم جان آن ها را بگيريم. اين گونه کشتارهاي کور قطعاً در اسلام محکوم است. از پيامبر اسلام نقل شده و اين حديث مورد اعتماد و اتکاي مسلمانان هست که ايمان ترور را به زنجير کشيده است، يعني فرد مؤمن به اسلام مجاز نيست که دست به اعمال تروريستي بزند.

دويچه وله: آقاي کديور،‌ عذر مي خواهم، چون اين جا شما واژه ي «محکوم» را به کار برديد، بسيار پيش آمده که عالمان اسلامي، چه عالمان تشيع چه تسنن، ترور يا سوء قصدهاي تروريستي را «محکوم» کرده اند. واژه اي که شما بکار برديد. اما آيا شما موردي را سراغ داريد که عالمي اسلامي ترور را في نفسه «حرام» اعلام کرده باشد؟

محسن کديور: اتفاقاً آن چه من ذکر کردم اين بود که ايمان ترور را محدود کرده، يعني به زنجير کشيده، مقيد کرده و به طور کلي ترور در اسلام حرام است. زماني که در ايران قتل هاي زنجيره اي اتفاق افتاد من تحقيقي در همانزمان انجام دادم و ارائه کردم که بعد از آن هم البته به زندان افتادم، همين بود که حرمت ترور در اسلام، يعني حرام بودن ترور، ممنوعيت ترور، ممنوعيت شرعي ترور در اسلام.

دويچه وله: يک سؤال مشخص. ما در تاريخ اسلام و همينطور در گذشته ي نه چندان دور شاهد فتواهايي با مضمون «بکشيد» بوده‌ايم. پس مي شود تصور کرد که فتواهايي مبني بر «نکشيد» وجود داشته باشد؟

محسن کديور: دارد.

دويچه وله: مي توانيد مثال بزنيد؟

محسن کديور: بله،‌ آيت الله منتظري زماني که از ايشان سؤال کردند پاسخ استفتاي همين مطلب را ذکر کردند که شرعاً احدي حق ندارد دستور ترور را صادر کند. اين در مورد «بکشيد» ها همه در موارد خاصي است، مثلاً در جنگ. در جنگ هم مي دانيم که نقل و نبات پخش نمي شود.

دويچه وله: نفوذ افرادي مانند آقاي منتظري در جهان اسلام چه قدر است و به خصوص در جهان تشيع؟

محسن کديور: نفوذ بالايي دارند. البته عالمان ديگري هم هستند مثل آيت الله سيستاني. من فکر مي کنم در اين زمينه بسياري از علماي اسلام، چه در ميان علماي شيعه، چه در ميان علماي اهل سنت، که بر اين نظر اتفاق داشته باشند که اين شيوه؛ شيوه اي اسلامي نمي تواند باشد. شيوه ي پيغمبر نيست.

دويچه وله: موضوع بعدي را با يک سؤال ادامه مي دهم. گاهي در کشورهاي اروپايي ديده يا شنيده مي شود که شهروندي مثلاً وقتي که در قطاري در کنار جواني با يک کوله‌پشتي و در حال خواندن قرآن جيبي خودش نشسته، احساس خطر مي کند آن شهروند و گاهي حتی از قطار پياده مي شود. اين مثال را اگر متنزع کنيم مي شود همان وضعيتي که مفهومي مثل «اسلاموفوبي» را به وجود آورده. به نظر شما اين «اسلاموفوبي» اين هراس از اسلام در شرايط کنوني اروپا مثلاً پس از سوء قصدهاي لندن، پديده‌ي موجهي‌ست يا بي‌پايه؟

محسن کديور: پديده اي بي پايه است. اسلام دين رحمت است و خداوند که مسلمانان به او اعتقاد دارند مهم ترين نام هايش رحمان و رحيم است. در همه ي اديان هم تفسيرهاي خشونت آميز انجام شده و هم ممکن است انجام گيرد. در قرون وسطي ما تفسيرهاي بسيار خشني از مسيحيت داشتيم. در ميان يهوديان، تفسيرهاي بسيار خشني داشته ايم که امروز مي توانيم در ميان يهوديان راديکال مشاهده کنيم. طبيعي است که در ميان مسلمانان هم تفسيرهاي راديکال و خشن ممکن باشد، اما معناي تفسير خشن و راديکال اين نيست که تفسيرهاي ديگري از کتاب مقدس ممکن نباشد. يقين دارم به عنوان يک عالم اسلامي، که اکثر مسلمانان تفسيرهاي رحماني، تفسيرهاي معنوي و تفسيرهاي ديگري را از کتاب خودشان مي پسندند و اين تفسيرها را تفسيرهايي نادرست و منحرف مي دانند. به هر صورت،‌ اين گونه تفاسير خشن؛ تفسير اصلي از قرآن محسوب نمي شود. اين تبليغاتي هم که مي خواهند به شکلي يک جانبه اين تفسيرها را به جهان اسلام تحميل بکنند، فکر مي کنم يک سري مقاصد سياسي پشتش باشد.

دويچه وله: دکتر کديور،‌ آيا اسلام به شما اين حق را مي دهد که لحظه اي هرچند کوتاه از خودتان فاصله بگيريد و خودتان را به جاي يک مسيحي، يهودي يا مثلاً يک بوديست بگذاريد؟

محسن کديور: اشکالي ندارد. اين اتفاق مي تواند بيفتد.

دويچه وله: پس حالا خود شما، به عنوان يک روحاني شيعه، اگر بخواهيد از اعتقادات و تعلق ديني خودتان براي لحظه اي فاصله بگيريد، چهره ي واقعي امروزين اسلام را در جهان که قاعدتاً بايد خودش را در ميان مسلمانها و کشورهاي مسلمان‌نشين نشان بدهد در مجموع چهره اي رئوف، روادار و صلح جو مي بينيد از کشورهاي اسلامي، يا چهره اي خشن و انعطاف ناپذير؟

محسن کديور: چهره ي يک مظلوم را دارم مي بينم، مظلومي که تحت فشار است و گاهي اوقات به واسطه ي فشاري که بر او وارد شده عکس العمل هاي غيرمنطقي هم ممکن است از خود نشان بدهد. اما يک طرفه نمي شود قضاوت کرد به صرف اين که هيچ کس به شکل طبيعي اعمال خشن انجام نمي دهد. آن خشونت هايي هم که از برخي مسلمانان راديکال در دنيا مشاهده مي کنيم به واسطه ي فشارها و تحقيرهاي فراواني است که از جانب آمريکا و برخي قدرت هاي بزرگ بر آنها تحميل مي شود. ولي اين چهره، چهره ي چندان مطلوبي نيست. مسلمانان نياز به قدرت علمي و فرهنگي بيشتري دارند. با ارتقاء زيرساخت هاي فرهنگي خود هم مي توانيم چهره اي واقعي تر از اسلام به دنيا نشان دهيم.

دويچه وله: يادم مي آيد رهبر فقيد مذهبي ايران، آقاي خميني، زماني به شاه و دستگاه سلطنت هشدار دادند و تهديد کردند که در صورت ادامه ي مقابله ي با مردم اعلام «جهاد» خواهند کرد. آيا خشونت و ترور از سوي بنيادگرايان اسلامي به جايي نرسيده که به نظر شما لازم باشد رهبران صاحب نفوذ اسلامي در کشورهاي اسلامي و عربي چنين هشداري را امروز به کساني بدهند که به نام دين اسلام انسانهاي بي گناه را به کام مرگ مي کشانند؟

محسن کديور: من فکر مي کنم بايد به هر دو طرف اين هشدار را داد. هم به برخي از مسلمانان که با برخي اعمال افراطي و خشن چهره ي نادرستي از دين اسلام را به نمايش گذاشته اند، هم به برخي از کشورهاي ديگر که عملاً با فشار و ظلم به مسلمانان شرايط بسيار نامطلوبي را به آن ها تحميل مي کنند. يک طرفه به قاضي نرويم. اگر فرض کنيم برخي از مسلمانان راديکال در اين مسأله مقصرند، تقصير فراواني هم متوجه سياست هاي تجاوزگرانه ي آمريکا و هم پيمانان اوست. من همزمان، هر دو سياست را محکوم مي کنم. هم سياست راديکال هاي خشني به نام اسلام، هم سياست هاي راديکال خشني عليه اسلام را !

دويچه وله: شما به مسأله ي سياست اشاره کرديد. بعضي از منتقدان راديکال اسلامي در اروپا، دولتمردان اروپايي را متهم مي کنند که به دليل ناآشنايي با پديده ي نوظهور ترورهاي بعد از
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و به خصوص ترورهاي انتحاري «متافيزيک تروريسم بنيادگراي اسلامي» را نمي فهمند و هميشه دنبال اين هستند، يعني چه اشتباهي کرديم که مثلاً جوان مسلماني که در همين اروپا هم به دنيا آمده و رشد کرده، به نام دين اسلام دست به عمليات تروريستي مي زند؟ آقای دکتر کديور لطفاً در این مورد چيزي بگوييد که قطعاً بعد از مسئله ي سوء قصدهاي لندن به آن انديشيده ايد، در مورد «متافيزيک ترور در بنيادگرايي اسلامي»؟

محسن کديور: اجازه دهيد بگوييم که «متافيزيک ترور در بنيادگرايي مذهبي» و ابتدا، قبل از هرنوع بنيادگرايي اسلامي به بنيادگرايي يهودي فکر مى‌کنم که در دير ياسين مهم ترين ترورها را عليه مسلمانان انجام دادند و آن زمان هيچ يک از دول اروپايي آن را محکوم نکرد، امروز هم کوشش مي کنند از حافظه ي تاريخ پاکش کنند. کشتن انسان هاي بي گناه محکوم است، چه مسلمان ، چه يهودي و چه مسيحي، و قبل از همه دولت هايي که به شکل نهادينه ترور مي کنند، در درجه ي اول، دولت اسراييل را بايد محکوم کرد و بعد از آن به جريان هاي بسيار ضعيف تري مثل جريان القاعده و افراد جبونى مثل بن لادن. و الا اگر ما صرفاً يک بخش را ببينيم و بخش هاي بسيار بزرگتري را نبينيم، هرگز به جايي نمي رسيم. به ياد داشته باشيد، من روي اين جمله تأکيد مي کنم، اگر فلسطيني ها امنيت نداشته باشند، مطمئن باشيم آمريکايي ها و اروپايي ها هم امنيت نخواهند داشت. اگر عراقي ها امنيت نداشته باشند، آن ها هم نمي توانند ببينند ديگران امنيت دارند. انسانيت،‌ بشريت در يک کشتي نشسته است. اين کشتي اگر سوراخ شود همه غرق مي شوند. اگر قرار است انسان سفيد، انسان اروپايي و آمريکايي، امنيت داشته باشد، بايد انسان فلسطيني، انسان عراقي و انسان افغاني هم امنيت داشته باشند. امنيت همزمان براي همه ی انسان ها. نه فقط امينت براي آمريکايي و اروپايي. اگر مي خواهيم امنيت داشته باشيم، اجازه بدهيد قبل از ما فلسطيني، عراقي و افغاني هم امنيت داشته باشند.

دويچه وله: به نظر شما، در مقابل جوان مسلماني که مي گويد کتاب مقدس من، قرآن، به من صريحاً مي گويد ائمه ي کفر را به قتل برسان و من کار ديگري نمي کنم مگر اجراي متن روشن و صريح کلام الهي، چه مي شود گفت؟

محسن کديور: ببينيد، ائمه ي کفر اصطلاح خاصي است. امثال اين احکام در تورات هم يافت مي شود. در برخي متون مورد اعتماد مسيحيان هم يافت مي شود. فکر مي کنيد جنگهاي صليبي با چه شکلي، با چه شعاري و با چه پشتوانه هاي ديني شروع شده است. صرف اتکاء کردن به اين گونه موارد مسايل را حل نمي کند. بايد به زمينه اي فکر کرد که اين گونه آيات و احاديث در آن معنا پيدا مي کنند. آن زمينه الان اينست که برخي از مسلمانان احساس مي کنند مورد تحقير و ظلم واقع شده اند. ما مي بايد همزمان هم ظلم و هم تحقير را ريشه کن کنيم، هم برخي از برداشت هاي تند وافراطي را. اما اين که فقط انتقادات خودمان را متوجه مسلمانان کنيم و آن چيزهايي که باعث تحريک مسلمانان مي شود را از بين نبريم، به نظر من هرگز ريشه ي اين گونه اعمال خشونت آميز خشکانده نخواهد شد.

دويچه وله: يکي از منتقدان راديکال بنيادگرايي اسلامي که نظير او کمتر در غرب يافت مي شود «لئون دوتينر» نويسنده ي هلندي، در مقاله اي زير عنوان «ايمان قتال» بر اين نظر است که تا زماني که عالمان صاحب نفوذ مسلمان خودشان در يک کنفرانس جهاني مجازات مرگ را به عنوان بخشي از آموزه هاي مذهبي شان لغو نکنند، کماکان ما شاهد اين خواهيم بود که بنيادگرايان اسلامي با استناد به آيه هايي از قرآن بمب گذاري، ترور و عمليات انتحاري را توجيه خواهند کرد. نظر شما در اين خصوص چيست؟

محسن کديور: اگر منظور از مجازات مرگ مجازات اعدام باشد که في الواقع الان ماده ي حقوق بشر نداريم که به صراحت بشود آن را در همه جا لغو کرد. کما اين که در ايالت هاي آمريکا برخي؛ مجازات اعدام را دارند، برخي ندارند. يک دست نيست. در اروپا هم همين گونه است. اگر منظور از مجازات مرگ، اقدام براي کشتن افراد بدون حکم علني رسمي دادگاه باشد که اکثر علماي مسلمان بر اين باورند که اين گونه احکام فقط از سوي يک دادگاه صالح به شکل علني و با حق دفاع براي متهم مي تواند صادر بشود. اين که هرکسي تصميم بگيرد که فردي را که آن فرد او را مهدورالدم مي داند اقدام به کشتنش بکند، ترور کند، اعدام کند، قطعاً مردود است و به لحاظ ديني قابل امضاء نيست و اين سخن پذيرفته نيست.

دويچه وله: شما چه پيشنهادي داريد براي اين که چهره ي واقعي اسلامي که از نظر شما دين رأفت و صلح و مداراست خودش را نمايان کند و به تصويري تبديل شود که براي هميشه بر«اسلاموفوبي» نقطه ي پاياني بگذارد؟

محسن کديور: مشکل اساسي اين است که مسلمانان الان در ضعف هستند. زماني که در ضعف باشند رقيب حتی تفسير خودش را از دين اسلام تحميل مي کند. اين تفسير در زماني که مسلمانان،‌ در قرن سوم و چهارم،‌ دوره ي طلايي فرهنگ و تمدن اسلامي برعکس بوده است. شبيه قدرت غرب در زمان ما. کوشش اصلي مسلمانان مي بايد براي پيشرفت و ارتقاي فرهنگ و علم در جامعه ي خودشان باشد. با آن شيوه ما نشان خواهيم داد که به هيچ وجه خشونت نه تنها ذاتي اسلام نيست، بلکه اين خشونت الان بر مسلمانان تحميل شده و اسلام مانند همه ي اديان توحيدي ديگر ذاتي توأم با رحمت و رأفت و مهرباني و عشق به خداوند دارد. اسلام نام مشترک همه ي اديان است و همه ي اديان هم براي مهرورزي و عشق آمده اند. ولي به ياد داشته باشيم انسانيت دشمناني دارد. اين دشمن ها لزوماً در يک لباس خاص نيستند. در همه ي اديان ممکن است با تفسيرهاي نادرستي اين برداشت هاي انحرافي وجود داشته باشد.

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور به نقل از خبرنامه ی گویا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 17:7  توسط گروه معلمین  | 

وزير آموزش و پرورش با بيان اينكه آموزش و پرورش براي حل مشكل معلمان به طور جدي پيگيري مي‌كند، گفت: در حال حاضر ميزان حقوق معلمان كشور هنوز كافي نيست. محمود فرشيدي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: براي حل مشكل ميزان حقوق معلمان، آموزش و پرورش به تنهايي نمي‌تواند كاري كند و كل دولت بايد فعال باشد كه خوشبختانه قدم‌هاي بسيار خوبي در اين خصوص در دولت برداشته شد و شاهد بوديم كه امسال افزايش ميزان حقوق معلمان نسبت به ساير كاركنان دولت بيشتر بود. وي اضافه كرد: متوسط رشد سالانه ضريب جدول حقوقي معلمان در دهه گذشته فاصله سال‌هاي 1376 تا 1385 در حدود 12 درصد بود كه رشد سال 1385 نسبت به سال 1384 برابر 5/17 درصد رشد تعيين شده است و ضريب محاسباتي آن از عدد 380 به 446 مورد تصويب قرار گرفته است. فرشيدي اظهار داشت: اميدواريم در سال‌هاي آينده روند افزايش ميزان حقوق معلمان به همين ترتيب ادامه داشته باشد. وي ادامه داد: نظام هماهنگ پرداخت حقوق كاركنان دولت در مجلس در دست بررسي است كه در خصوص پرداخت حقوق معلمان نگاه ويژه‌اي در اين نظام وجود دارد. وزير آموزش و پرورش گفت: مشكل معلمان تنها حقوق نيست و در ابعاد ديگري نيز مشكلات وجود دارد كه به طور جدي دنبال حل آنها هستيم. وي افزود: يكي از تقاضاهاي معلمان اجراي عدالت است كه ما هم براي تحقق آن تلاش مي‌كنيم.

منبع:وبلاگ اخبار اموزش و پرورش

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 16:38  توسط گروه معلمین  | 

{با تردید و بسیاری جرح و تعدیل این متن را به داخل وبلاگ آوردم و به قدری مضامینش را حذف کردم که اگر نویسنده نام خود را در آخر متن نبیند شاید باور نکند که این سخنان اوست که بر پیشانی این وبلاگ نشسته و لابد بسیار هم بد و بیراه خواهد گفت که متن اصلی چیز دیگری بوده و این چیزی دیگر. ناخواسته یاد سریال اوشین افتادم که بعد از نمایش در ایران شنیدم (نمی دانم چقدر حقیقت دارد) ژاپنی ها خواستار اوشین ایرانی شده بودند حال آن که سازنده ی اوشین، خودشان بودند! 

چه کنیم دیگر! این جا ایران است نه واشنگتن و ما مسلمان و مثلاً شیعه ی اثنی عشری و دست آخر هم معلم. هر کدام از این ها که گفتم خود به تنهایی می تواند دلیلی برای این جرح و تعدیل ها باشد!!!}

چه سکولار باشيم و چه کافر، چه بی اعتقاد و چه ضد مذهب، اين واقعيت را نمی توانيم انکار کنيم که ميليون ها انسان در اين کره ی خاکی به وجود خدا باور دارند و هر يک راهی خاص خويش را بسوی او می جويند. در اين ميانه، بسياری کوشيده اند تا در مورد چرائی«خدا باوری» انسان، از ديدگاه های اختصاصی خود، توضيحاتی در خور عقل بيابند. روشن است که چنين کوششی اغلب از ناحيه ی کسانی صورت گرفته و می گيرد که خود از اين باور؛ گذشته و از بيرون به آن، به صورت پديده ای عينی، نگريسته و می نگرند. از آن که می گويد تا بيماری و فقر و دربدری و مرگ هست و تا بی «چاره» گی هست، انسان چاره ی کار خويش را در تصوری که از آفريننده و پرورنده ی خود دارد می جويد و به آن پناه می برد گرفته، تا آن کس که در همين اواخر نياز به خدا را در يکی از «ژن» های آدمی می يابد که آن «نياز از سر بیچارگی» را به صورت شناسه های DNA بر زمينه ی برنامه ی هستی شناختی ما در خود پنهان کرده، همگی، به انسان خداباور همچون موجودی در خور مطالعه می نگرند که رويائی و سودا زده است و نيازهايش را به خيالات، و خيالاتش را به مجموعه ای به نام «يزدان شناخت»، ترجمه نموده و بر حسب شناسائی فردی و شخصی خود، با آفريننده ی خويش سر و کار پيدا می کند.
در مقابل اين نگاه بی باور اما آدم منتشر خداباور هرگز به عوالم خود به عنوان يک امر بيرونی درخور مطالعه نگاه نمی کند، بين خود و اين عوالم جدائی قائل نمی شود و برای اثبات وجود آن چه در سر دارد دليل و برهانی نمی طلبد. مثل سخن حافظ «آن شد که بار منت ملاح بردمی/گوهر چو دست داد، به دريا چه حاجت است؟»
به راستی هم، برای ميلياردها انسان خداباور، اثبات وجود خداوند نيازی به استدلال ندارد. آنان در اعماق جان خويش حضور اين «در برابر چشم غايب از نظر» را درک می کنند، به او عشق می ورزند، از او می ترسند، شرمنده ی اويند و، به قول سعدی، «به عذر گناه/روی به درگاه خدای آورند.» آنان می توانند از ماجراهای عجيبی که برايشان پيش آمده، از نجات های معجزه آميز، از دعا های اشک زده ی مستجاب شده و از الهام هائی که ناگهانی به سراغشان آمده برايتان قصه ها بگويند و شما اگر بکوشيد که برای هر يک از اين تجربه های فردی دليلی خردپذير ارائه دهيد آن ها نگاهی عاقل اندر سفيه به شما می افکنند.

 اگرچه من نمی دانم که در فرداهای دور چه خواهد شد اما، در چشم انداز تخيل من، زمانی قابل تجسم نيست که اکثريت آدميانش به وجود خداوند اعتقاد نداشته باشند. انگار که خدا با آدمی آمده و با او باقی خواهد ماند. چرا که درد را مرهم، بیچارگی را چاره، و از خانه راندگی را مأوا است؛ معشوق و محبوب و معبود است؛ بخشاينده و مهربان، دليل راه گمشدگان، و پناه بی پناهان است؛ می شود با او دوستی و معامله کرد، به گردش رفت، خنديد و گريست. چه کسی می تواند به ما بگويد که خدائی با چنين کارکرد وسيع روانشناختی، اجتماعی و هستی شناختی را «بايد» از دل ها و مغزهای آدميان بيرون کشيد؟ اين کار، حتی اگر بخواهيم، ممکن نيست.
اما مشکل آدمی از آن جا آغاز می شود که سازمان هائی و آدميانی، بين او و خدائی به اين نزديکی فاصله های بعيد و جدائی هائی دردناک می افکنند و به آن ها می گويند: شما را چه به گفتگو با خدا ؟ شما را چه به راز و نياز با او؟ شما از کجا می دانيد که او چه می خواهد و از شما چه انتظاری دارد؟ چه می دانيد از چه کارهایی شما خوشش می آيد و چه کارهایی خشمش را بر می انگيزد؟ شما چگونه می توانيد از امتحان خدا سرفراز بيرون آیيد اگر با خوب و بد او آشنا نباشيد و قوانين رفتاری و گفتاری و انديشگی مورد قبول او را ندانيد؟
و چه سخت است قرار گرفتن در برابر اين پرسش های دل شکن برای آدمی که در جان خويش خدا باور است. اين پرسش ها در دل آدميان خداباور اضطراب ها و نگرانی هایی را می آفرينند که همگی بنيادی؛ هستی شناسانه دارند و پژواک هولناک خويش را تا اعماق روح و روان آدمی می گسترانند؛ آن گونه که از زبان حافظ شيراز بگويد که: «چو بيد بر سر ايمان خويش می لرزم/که دل به دست کمان ابرویی است کافر کیش »
و در اين بن بست هولناک و اين بیچارگی مضاعف، چاره ی آدم خدا باور چيست جز دست توسل زدن به دامان همان کسانی که اين گونه پرسش ها مطرح می کنند، آن هم به طرز و لحنی که، به تلويح و تصريح، چنين معنا می دهد که پاسخ اين پرسش ها را فقط ما می دانيم و کليد «علم» يزدان شناسی تنها در دستان ماست.
و اين «ما»، وقتی که ضرورت حضور به ظاهر گريزناپذير خود را جا انداخت، به همان واسطه ای مبدل می شود که بين انسان و خدا قرار می گيرد. پيامبران فرمان های خداوند را «نازل» می کنند و در پی آن ها، سازمان مذهبی و «دين کاران» معبدنشين سر بر می کشند تا آدميان را بسوی او «ارشاد» کنند.
يکی حديث می گويد، ديگری تفقه می کند؛ يکی تفسير می نويسد، يکی شراب را خون پيامبر قوم خويش می داند و در کليساها به دست خود به مؤمنان شراب می نوشاند و آن ديگری کسی را که لب به شراب زده بر چهار راه شهر به ستون شلاق می بندد. يکی از خدايش مجسمه می سازد و آن پيکره را غرق طلا می کند و ديگری همو را، به جرم بت پرستی، مهدورالدم می خواند.
و اين گونه است که انسان، در جستجوی خويش برای يافتن درمان دردهايش، يکباره خود را در مجموعه ای دست و پا گير می يابد که به نمايندگی خدا تا خلوت حريم خانه با او راه می آيد و حتی برای اين که او کدام پايش را بايد اول در مستراح بگذارد فرمانی دارد و ...

 هرچه مذهب مسلط تر می شود دره ی دهان گشوده ی بين انسان و خدا گسترده تر می شود. در اين فاصله ديگر نمی شود با خدای مذهب به راز و نياز نشست و درد دل کرد؛ اين خدا اصلاً از زبان فارسی خوشش نمی آيد و ترجيح می دهد که، به قول حافظ، «دهان پر از عربی» باشد. او حجت ها و آيت هائی دارد که تو بايد «دو شاخه ات را به آن پريزها وصل کنی» و از طريق آن ها به «کارخانه ی برق حضرت باريتعالی» وصل شوی. در واقع، از ديد اين «واسطه ها» که می توانند ترا حتی به «وصال» خدا هم برسانند اطاعت از فرامينشان تنها شرط رستگاری توست.
اما، در اين احوال، اين را هم حس می کنی که اين خدا ديگر خدای قديمی تو نيست. می بينی که دیگران او را از تو ربوده و در زيرزمين مسجد خويش پنهان کرده اند. با دريغ و درد درمی يابی که خدايت را در سرزمين عجايب دينکاران گم کرده ای!
به نظر من اما اين اکتشاف همان لحظه ی تاريخی است که تاريخ فرهنگ ما را آغاز کرده و شعله ی آتشی هر دم فروزنده تر را برافروخته که در سراسر اعصار خون و کشتار و تزوير روشن مانده است. يعنی، اگر نيک بنگری خواهی ديد که تاريخ فرهنگ ما پر از شاعران و نويسندگان و هنرمندانی است که، برای بازيافتن خدای گم شده به دست دينکاران مذاهب (ملايان، زاهدان، محتسبان، و ...)، قيام کرده و شجاعانه و انسان دوستانه پرده از تزوير و ريای آنان برکشيده، « آداب و ترتيب» مجعولشان را نپذيرفته و کوشيده اند در اين افشاگری بزرگ فرهنگی خدای گمشده ی انسان را به او برگردانند.
ياد آن داستان «موسی و شبان» مولانا به خير که به کتاب های کودکی ما راه يافته بود که «چوپانی ساده دل» چگونه با خدای خويش راز و نياز می کرد که: « تو کجائی تا شوم من چاکرت،دستکت بوسم،بمالم پایکت، وقت خواب آيد بروبم جايکت؟» و آنگاه موسی ـ آن پيامبر اولوالعزم خداوند ـ از راه می رسيد و بر آن باورمند الکی خوش نهيب می زد که: «های... خيره سر شدی/خود مسلمان ناشده کافر شدی!» و برايش شرح مي داد که حرف زدن با خدا آداب و ترتيبی دارد و نمی شود همينطور با او به راز و نياز نشست و آنگاه مولانا، در پيچشی دلکش، خود خدا را به صحنه وارد می کند تا رسول خويش را شماتت کند که، آخر مرد حسابی، تو به چه مجوزی «بنده ی ما را ز ما کردی جدا ؟» و اين تذکر که، اگر من تو را به عنوان رسولم انتخاب کرده ام، وظيفه و کارکرد تو را هم معين ساخته ام و « تو برای وصل کردن آمدی/نی برای فصل کردن آمدی»؛ و موسی شرمنده به نزد چوپان بر می گردد تا خبر دهد که آداب بين دوستان ساقط شده اند و تو «هيچ آدابی و ترتيبی مجوی/هرچه می خواهد دل تنگت بگوی.»
تاريخ فرهنگ ما تاريخ مبارزه با مجموعه ای است که به ناروا بر خود نام روحانيت نهاده و ادعای ارتباط با عالم روح و غيب را دارد. هنرمندان و متفکران ما کوشيده اند تا اين سازمان مزاحم و آن آدميان پنهان شده در پس آداب و ترتيب های دست و پاگير را رسوا کنند. به قول حافظ «ريای زاهد سالوس جان من فرسود/قدح بيار و بنه مرهمی بر اين دل ريش».
آری، تاريخ فرهنگ ما تاريخ مبارزه با «آداب و ترتيب» های ساخته شده به دست فلانی هاست و به همين دليل، می شود گفت که تاريخ فرهنگ ما تاريخ کوشش انديشمندان ما برای باز گرداندن خدای فردی اشخاص به دل های زنگار گرفته ی آنان است.
حال، به گمان من، و از اين منظر که بنگريم، متفکران و هنرمندان بزرگ ما، همواره مردمانی «سکولار» بوده اند. چرا که سکولاريسم هم، در گوهر خود، جز اين نمی کند؛ چرا که سکولاريسم نيز می خواهد واسطه ها را از بين خدا و انسان بردارد و خدا را به خلوت خانه های مردم برگرداند؛ چرا که در گوهر سکولاريسم نه خدا انکار کردنی است و نه انسان از خداباوری نهی می شود؛ سکولاريسم؛ در کارکرد خود، می کوشد تا با کوتاه کردن دست سازمان مذهبی و دينکاران کاسب از زندگی اجتماعی، انسان را به خدای دوست داشتنی و خدای دوست داشتنی را به انسانی که می خواهد با او به عشق ورزی بنشيند برگرداند.
يعنی، بر هر خرد پيشه ای آشکار است که به ثمر نشستن اين کوشش با تسلط کليسا و مسجد و کنيسه بر زندگی اجتماعی مردم ممکن نيست. چرا که تعدد مذاهب خود به معنی وجود راه های بی شمار به سوی خدای فردی مردم است و در نتيجه، نمی توان اجازه داد که تنها يک مذهب معين، با در دست گرفتن قدرت سياسی، آداب و ترتيب خويش را بر همه ی خلايق جاری سازد.
و اگر چنين شود، آن چه پيش می آيد همان وضعيتی است که حافظ آن را چنين برشمرده:

 «دانی که چنگ و عود چه تقرير می کنند؟/پنهان خوريد باده! که تکفير می کنند/ناموس عشق و رونق عشاق می برند/عيب جوان و سرزنش پير می کنند/گويند رمز عشق مگوئيد و مشنويد/مشکل حکايتی ست که تقرير می کنند/می خور که شيخ و حافظ و مفتی و محتسب/چون نيک بنگری همه تزوير می کنند.»
و احمد شاملو همان وضعيت را، با بلاغتی به گونه ی ديگر، چنين تشريح می کند که: «دهانت را می بويند، دلت را می بويند، عشق را ـ کنار تيرک راهبند ـ تازيانه می زنند، قصابان ـ با کنده و ساطور ـ بر گذرگاه ها مستقر می شوند، تبسم را از لب ها و ترانه را از دهان ها جراحی می کنند.»
طرفه این که، آن کس که بيش از همه در خطر می افتد و آماج بلا می شود، پيش از انسان خداباور، خود «خدای بخشنده مهربان» است. در اين وضعيت انسان ـ يعنی، همچنان، همان چوپان ساده دل مولانا ـ چاره ای ندارد جز آن که، از يک سو، حافظ وار، پياله را در آستين مرقع پنهان کند و از سویی ديگر، به نصيحت شاملو گوش فرا دهد که هراسيده می گويد: «هنگام که ابليس پيروزمست، سور عزای ما را بر سفره می نشيند، خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد...»
چرا که آن «ابليس»، به نام خدا، برای کشتن خدا آمده است.

اسماعيل نوري علا - منبع: خبرنامه ی گویا- برگرفته از نشريه ی «ايرانيان»، چاپ واشنگتن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 13:20  توسط گروه معلمین  | 

سلام، شاید با خود  بگویید تاریخچه ی قلیان و چپق؛ چه ارتباطی به صدای معلم دارد؟

در پاسخ باید گفت: یکی از رسالت هایی که ما به عنوان معلم دنبال می کنیم شناختن و شناساندن فرهنگ اصیل ایرانی می باشد. چرا که با شناخت هویت خویش که بخش مهمی از آن در گذشته(تاریخ ) شکل گرفته می توان به کاستی های آن پی برد و در صدد رفع آن ها برآمد. انکار گذشته و نشناختن آن همانقدر می تواند زیان بار باشد که حال و آینده را درست نشناسیم.

به شهادت تاريخ، سنن غير ايراني كه به ايران وارد شده، يا احتمالاً تحميل گرديده، پس از مدتي آن چنان رنگ ايراني به خود گرفته، كه صاحبان اصلي آن، توانائي شناختن آن را نداشته اند. زيرا ايراني آن را مطابق ذوق لطيف خود دگرگون ساخته است. اين دگرگوني بيشتر در نتيجه ی ذوق زيباپسند ايرانيان بوده، كه هميشه و در همه حال زندگي را با هنر آميخته اند.

از مواردي كه مي توان بر اين موضوع شاهد آورد دخانيات، يعني توتون و تنباكو، و روش دود كردن آن است.

براي درك بهتر دگرگوني و آميختگي امر به كار بردن دخانيات، با زيبائي و هنر، بد نيست كه چند قرن به عقب برگرديم، تا بدانيم كه، توتون و تنباكو از كجا وارد تمدن بشر گرديده، و چگونه راه خود را باز و طي كرده است.

در سال 1492 ميلادي وقتي كه كاشف بزرگ ، كريستف كلمب، پس از ماه ها تلاش و كوشش، در كنار جزيره‌اي كه امروز به كوبا مشهور است لنگر انداخت، با جهاني روبرو شد كه تازگي‌هاي فراواني براي او داشت. او و همراهانش در اين جزيره ی ناشناس ديدني هاي جديدي مشاهده كردند. آن ها «ديدند بومي ها لوله اي از برگ خشك گياهي كه به هم پيچيده اند در دست دارند، شبيه به لولهی آتش بازي كه اطفال در عيد بازي مي كنند. يك سر آن را آتش زده، و سر ديگر را مي مكند، و دود آن را با هوا استنشاق مي كنند. اين استنشاق دود، يك نوع مستي و رخوت ايجاد مي كرد، و انسان خستگي را حس نمي نمود. اين لوله‌ها را بوميان تاباكوس مي ناميدند.» به اين ترتيب دريانوردان اسپاني اولين بار توتون را شناخته و به تقليد از بوميان به كشيدن آن پرداختند. كريستف كلمب هرگز فكر نمي كرد، اين لوله هاي شبيه به اسباب بازي كودكان، روزي هم‌نشين و همدم گروه بسيار زيادي از مردم جهان خواهد گرديد. كريستف كلمب نمي توانست، در مغز خود مجسم سازد، كه قرن ها بعد، اين هديه ی دنياي جديد، پول و سلامت مردم متمدن را به صورت دود به آسمان خواهد فرستاد و فكر نمي كرد كه، قرن ها پس از او نهضتي عظيم براي جلوگيري از استعمال اين هيولاي سياه برپا خواهد گرديد و اين لوله ی شبیه به اسباب بازي كودكان «ميخ تابوت»لقب خواهد گرفت!

بوميان امريكا، با اين گياه بومي سرزمين خود از دير باز آشنا بودند، و از آن به عنوان وسيله ی دود كردن استفاده مي كردند . طرز استفاده آن ها از توتون بدين قرار بود كه، مقداري از آن را در برگ هاي ذرت مي ريختند و نوعي سيگار، شبيه به سيگار برگ مي ساختند. روش ديگري نيز براي كشيدن توتون به كار مي بردند، و آن بدين طريق بوده كه، مقداري توتون در ني يا استخوان ريخته آن را آتش مي‌زدند و مي‌كشيدند، و اين روشي است كه بعدها سبب ايجاد پيپ در غرب و چپق در شرق گرديد. در اعياد و يا مراسم ديگر نيز، بوميان؛ بوته هاي تنباكو را، با برگ و ساقه روي هم انباشته و آتش مي زدند، و در اطراف آن به دست افشاني مي پرداختند. احتمالاً تنباكو بعنوان دارو نيز مورد مصرف داشته است. بوميان آمريكا، زهري نيز از تنباكو مي گرفتند كه نوك نيزه هاي خود را با آن زهر آلود مي ساختند. اين ارمغان دنياي جديد در قرن 16 به اسپانيا برده شد و پس از آن در ساير كشورهاي اروپا پراكنده گرديد. در سال 1586 سر والتر رالي مشهور به «پدر آمريكاي انگليس»در زمان سلطنت اليزابت اول، كشيدن پيپ را كه در آمريكا با آن آشنا شده بود به انگلستان آورد، و دود كشي با سرعت سرسام آوري در انگلستان و ساير نقاط جهان در قرن 16 رواج يافت. حيرت آور آن كه سر والتر رالي، آن چنان به كشيدن پيپ معتاد شد، كه هنگامي كه در سال 1618 او را به جرم خيانت و شركت در توطئه اعدام مي‌كردند، پيپ در گوشه ی دهان داشت.

كشيدن توتون مانند همه چيز جديد ديگر، با مخالفت شديد عده‌اي روبرو گرديد. در رأس مخالفين دودكشي در اروپا، كشيشان قرار داشتند كه دودكشان را به بي‌ديني و زندقه متهم ساختند. اما اين تهمت نتوانست از توسعه ی دودكشي جلوگيري كند. به زودي دودكشي چون مرضي همه‌گير از اروپا به آسيا و آفريقا سرايت كرد، و در قرن 17 ميلادي كشيدن توتون در سراسر مشرق گسترش يافت. اما در شرق نيز دودكشي مواجه با مخالفت هاي شديد شد. سلطان مراد خان چهارم، به فتواي ملايان، هزاران بي گناه را به جرم كشيدن توتون به ديار نيستي فرستاد. دودكشان در سلك مرتدين به حساب آمدند، و ريختن خون آن ها مباح گرديد. در مدت سلطنت سلطان مراد خان (1033 ـ 1048) با قساوت هرچه بيشتر، دود كشان امپراتوري اسلامي به زير تيغ جلاد رفتند. اما نتيجه اي حاصل نشد. پس از مرگ او كشيدن چپق با شدت هرچه تمام‌تر توسعه يافت و تجارت پر سود توتون رونق گرفت. به اين ترتيب مبارزه ی خونين به سود توتون خاتمه يافت. دولت عثماني ناچار كشيدن توتون را آزاد كرد و بر تجارت آن ماليات بست. در روسيه نيز وضع به همين منوال بود و مدتي دودكشي با مخالفت روبرو شد.

توتون و تنباكو در ايران: تاريخ قطعي ورود تنباكو به ايران را نمي توان تعيين كرد. ولي بي شك توتون و تنباكو همراه با دست اندازي پرتقالي‌ها به خليج فارس (913 هجري قمري) به ايران وارد گرديده است. اما طرز استفاده ی توتون و تنباكو در ايران تغيير يافت و ايرانيان لوازمي برابر ذوق خود براي دودكشي ايجاد كردند. وسيله‌اي كه اروپاييان براي دود كردن به كار مي‌بردند، عبارت بود از پيپهاي كوچكي كه از فلز يا سفال يك پارچه ساخته مي‌شد. در ايران اين پيپها اقتباس شد و به صورت چپقهاي دسته بلند درآمد. چنان كه در ويژگي هاي زندگي ايراني گفتيم، اين وسيله ی كشيدن توتون نيز با ذوق و هنر ايراني در هم آميخت، و پيپ ساده تبديل به چپق گرديد، و در تزيين آن سليقه ی خاص ايراني به كار رفت و چپق هاي ايراني با انواع مختلف تزيينات آراسته گرديد. علاوه بر چپق كه تقليدي از پيپ فرنگي بود، وسيله ديگري براي دود كردن تنباكو به نام قليان توسط ايرانيان اختراع و ايجاد گرديد.

 قديمی ترين ذكري كه از قليان در ادبيات فارسي شده، اين رباعي‌ها از اهلي شيرازي است :

« قليان ز لب تو بهره ور مي گردد» « ني در دهن تو نيشكر مي گردد»
« بر گرد رخ تو دود تنباكو نيست» « ابريست كه بر گرد قمر مي گردد.»

بنابراين مي توان گفت كه در سال 942، يعني 29 سال پس از ورود پرتقالي‌ها به خليج فارس، قليان كشيدن در ايران رواج يافته است.

شعراي ديگر قرن دهم هجري نيز اشعاري درباره قليان دارند.

«قليان كه بر دست چو گل جاي نمود» «هر دو بر او شمع نهد سر به سجود»
«گلزار دماغ شعله آشامان را» «سرچشمه آتش است و فواره دود» مير الهي

 
«كمتر باشد مرا غم تنهايي» «مأيوس شدم به عالم تنهايي»
«صحبت به كسي گو، كه اگر نيست چه باك» «قليان كافيست همدم تنهايي» باسطي


«من و صد آه و افغان و، ني صد بوسه بر لعلش» «هزاران پيچ و تابم داد از اين قليان كشيدنها»
«با قرچلمي(1) چو نافه آهو كو» «چون فاخته تا چند م كو كو كو»
«در محشر اگر آتش دوزخ بينم» «فرياد برآورم كه تنباكو كو» باقر كاشي

قليان وسيله‌اي كاملاً جديد و ابتكاري بود، و اروپاييان از آن هيچ گونه اطلاعي نداشتند. اين بي‌اطلاعي را مي‌توان از شرحي كه تاورنيه و شاردن از قليان داده اند درك كرد.

تاورنيه مي نويسد: «ايرانيان تنباكو را با دستگاهي كاملاً اختصاصي مي‌كشند. در كوزه ی گلي دهان گشادي به قطر سه انگشت، تنه قلياني از چوب يا نقره كه سوراخي در وسط دارد قرار مي دهند، و بر سر آن مقدار تنباكوي نم‌دار با كمي آتش مي گذارند، و در زير قليان سوراخ ممتدي است كه، در حالي كه نفس را بالا مي كشند، دود تنباكو با شدت از امتداد سوراخ پايين آمده و داخل آب كه به رنگهاي مختلف مي آميزد(2) داخل مي‌شود. اين كوزه مرتباً تا نصفه آب دارد. دود كه در آب است به سطح مي آيد و هنگامي كه نفس را بالا مي كشند، از ني قليان دود به دهان وارد مي‌شود. به واسطه ی آبي كه به قليان مي ريزند دود تنباكو تصفيه مي شود و كمتر ضرر مي رساند. والا با اين همه قليان كه مي‌كشند، مقاومت براي آن ها غير ممكن است. ايرانيان، طوري از جواني عادت به كشيدن تنباكو كرده اند، كه كاسبي كه بايد روزي پنج شاهي خرج كند، سه شاهي آن را به مصرف تنباكو مي‌رسانند. مي‌گويند اگر تنباكو نمي داشتيم چطور ممكن بود كيف و دماغ داشته باشيم.» «ايرانيان چنان به تنباكو عادت كرده اند كه محال است بتوانند از آن صرف نظر كنند. اول چيزي كه در سر سفره مي‌آورند قليان است و قهوه، كه عيش خود را با آن شروع مي كنند. در ماه رمضان و ايام صوم بزرگ، اول چيزي كه براي افطار حاضر مي كنند قليان است، و بعضي‌ها خود اقرار دارند كه استعمال اين قدر دود براي آن ها مضر است اما مي‌گويند چه كنيم عادت شده است.» تاورنيه نوشته است كه شاه صفي خود چپق مي كشيد و درباره حاكم قم و خشم شاه صفي، و مجازات او مي نويسد: « پسر آن خان كه جوان متشخصي بود و از مقربين پادشاه، هميشه در حضور بود، و چپق و توتون شاه را بايستي با دست خود به او بدهد، و اين از مشاغل خيلي محترم دربار ايران است.» اين نوشته تاورنيه مي‌رساند كه از اين زمان سمت مخصوصي به نام قليان دار يا چپق دار در دربار ايران به وجود آمده است. شاردن در اين باره مي نويسد:« توتون از ايران به هند صادر مي گردد.» « طرز تهيه ی توتون در ايران براي ممالك ما (اروپا) مجهول مي باشد و دود كردن اين نبات، در ايران و هندوستان اصول كاملاً خاصي دارد. هواي اين سرزمين (ايران) بسيار گرم تر و خشك‌تر از اروپا و تركيه است. لذا اگر بنا بود كه مثل ما تدخين كنند، تنباكو آن ها را سرگيجه مي‌آورد. چون ايرانيان مدام دود مي كنند، دود را از تنگ آبي عبور مي دهند. اين گونه چپق‌ها را قليان مي‌نامند. بالاي بطري (كوزه قليان) سر چپق (قليان) كه سفالي يا فلزي است، به وسيله لوله‌اي كه منتهي‌اليه آن داخل آب شده تعبيه گشته است. در زير كوزه قليان چهارپايه‌اي وجود دارد كه شبيه زيري بعضي شمعدانها است. چپق و يا پيپي كه به وسيله آن دود كشيده مي شود، به لوله مذكور متصل مي شود. هنگامي كه ميل تدخين دارند اندكي تنباكو را كه بسيار ريز سائيده شده، خيس مي كنند و در سر قليان قرار مي دهند، تا به سرعت سوخته نشود. آن گاه دو يا سه قطعه زغال مشتعل كوچك را بر روي آن مي گذارند، و دود را مي كشند كه داخل آب گردد، و در آن چرخ مي‌خورد، و بلافاصله به دهان وارد مي شود. البته هم مطبوع و هم گوارا ، و هم از تندي و خشونت و غلظت تنباكو كاسته شده، و تصفيه گرديده است. اشخاصي كه اشتهاي خوب دارند غليان عظيم و غرغر زيادي با كشش هوا در آن قليان راه مي اندازند. اين بطري‌ها (كوزه قليان) را معمولاً براي حسن منظر مملو از گل مي‌كنند، و اقلاً روزي يك بار آب آن را كه در نتيجه ی تأثير جوهر تنباكو فاسد و بدبو گشته تعويض مي كنند. من آزموده‌ام كه، يك قدح از اين آب، داروي سريع و بسيار مؤثر قي آوري مي باشد. اشتياق جنون آميز به توتون و تنباكو يك نوع عادت زشتي است كه تقريباً سر تا سر جهان را گرفته است.» «مردمان مغرب زمين چنان كه معلوم است به طريق مختلف آن را استعمال مي‌نمايند. دود مي‌كنند، برگ برگ مي‌جوند، به شكل گرد مصرف مي‌كنند. و بعضي از اقوام مانند پرتقالي‌ها مدام بيني خود را با آن پر مي‌دارند (انفيه مي‌كشند(3)). خلق هاي مشرق زمين توتون و تنباكو را فقط دود مي كنند. ولي اكثر آنان مخصوصاً ايرانيان، با همان حرص و ولع اروپائيان، مدام لوله قليان در دهانشان مي باشد». اين تمايل شديد به كشيدن قليان به جائي رسيد كه در حال سواري نيز قليان كشيدن مرسوم بوده است. شاردن مي نويسد كه «حتي در مدارس استاد و شاگرد هر دو در حين مطالعه عميق و دقيق خود لوله قليان را در دهان دارند.» بنابراين بايد گفت كه، چپق و قليان هر دو در نيمه اول قرن دهم هجري در ايران رواج يافته است. در سلطنت شاه عباس بزرگ كشيدن چپق و قليان متداول بود بنابراين بايد گفت كه، چپق و قليان هر دو در نيمه اول قرن دهم هجري در ايران رواج يافته است. در سلطنت شاه عباس بزرگ كشيدن چپق و قليان متداول بود. اولئاريوس كه در سال 1046 در ايران بوده مي‌نويسد كه «چندين گونه ظرف قليان در ايران ساخته مي‌شد. شيشه‌اي، كوزه اي، از جوز هندي (نارگيله)، كدوئي كه تا نيمه آب مي شد و گاهي در آن عطر مي‌ريختند». شخص شاه عباس از دود قليان و چپق تنفر داشت، و اين موضوع از حكاياتي كه درباره او نقل مي كنند پيداست. شاه عباس در موارد متعدد كوشيد كه از كشيدن قليان جلوگيري كند، اما هرگز موفق نگرديد. شاردن در سفرنامه خود مي‌نويسد كه، شاه عباس بسيار كوشيد تا از استعمال قليان در بين مردم جلوگيري كند. براي اين كار، روزي در مجلسي رسمي دستور داد كه به جاي تنباكو قليان مهمانان را با پهن چاق كنند، و سپس در حالي كه آنان مشغول كشيدن قليان خود بودند گفت كه، اين تنباكو را كه وزير همدان براي من فرستاده است و ادعا مي كند كه بهترين تنباكوي دنياست، چگونه است؟ آنان همگي از اين تنباكو تعريف كردند. آنگاه شاه خطاب به آنان گفت «مرده شوي چيزي را ببرد كه نمي توان آن را از پهن تشخيص داد». سرانجام كار مخالفت شاه عباس بزرگ با تنباكو به تحريم آن كشيد، و هنگامي كه در گرجستان متوجه شد، سربازان او پول خود را صرف كشيدن تنباكو و توتون مي كنند آن را ممنوع ساخت، و تجاري را كه توتون و تنباكو به اردوي او آورده بودند با تنباكوي خود يك جا سوختند، و سربازاني كه مرتكب كشيدن توتون و تنباكو مي شدند بيني و لبانشان را مي بريدند. پس از مرگ شاه عباس بزرگ دوباره كشيدن قليان و چپق رونق گرفت. شاه صفي جانشين شاه عباس بزرگ خود چپق مي كشيد. در زمان او يك بار ديگر مبارزه عليه كشيدن قليان آغاز گرديد. چنان كه او هوس كرده بود كه، از نوشيدن شراب نيز جلوگيري كند. اما مانع عمده اين كار در آمد گزافي بود كه از راه ماليات عايد خزانه دولت ميشد. در اين ماليات اصفهان از بابت توتون و تنباكو در حدود 40000 تومان و ماليات تبريز 20000 تومان و شيراز 12000 تومان بود. با توجه به اين ارقام و ارزش تومان صفوي كه چند صد برابر تومان امروز است مي توان به مقدار مصرف توتون و تنباكو در اين شهرها پي برد. ايرانيان در هنگام سواري و مسافرت نيز از اين كار فارغ نبودند، و رنج سفر را با كشيدن قليان بر خود آسان مي كردند. معمولاً وقتي يكي از بزرگان به سفر مي رفت همراه با ساير خدمه ی او، خدمتگزار مخصوصي نيز دستگاه (قبل منقل) را با اسب حمل مي‌كرد.در اين دستگاه لوازم مربوط به قليان حمل مي كردند، و در ضمن ظرف مخصوصي كه در آن آتش را در حال اشتعال حفظ ميكرد، با خود همراه داشت. وقتي كه ارباب مي خواست قليان بكشد او قليان را آماده ساخته و در دست خود مي‌گرفت، و ني پيچ را به دست ارباب مي داد، تا به آساني به كشيدن قليان مشغول شود. نمونه ی اين وضع قليان كشيدن را، مي‌توان در مسافرت محمد رضا بيگ سفير شاه سلطان حسين به دربار لوئي چهاردهم ديد. محمد رضا بيگ در تمام مجالس رسمي قليان خود را زير لب داشت، و هميشه دو افسر ايراني در ركاب او حركت مي كردند كه يكي حامل قليان، و ديگري حامل شمشير او بود. در مهماني هاي رسمي ،او به رسم ايرانيان برمخده تكيه ميكرد ، و قليان ميكشيد ، وحتي اين كار را در اپراي مارسي نيز ترك نكرد. نويسنده ی سفر نامه محمد رضا بيگ مينويسد: «بامداد 19 فوريه سپهبد مايتون»(4) و بريتون(5) براي مشايعت سفير ايران به مهمانخانه سفيران آمدند، و او را خوش رو و مهربان يافتند. سفير ايران آن ها را مورد تكريم فراوان قرار داد، و خواهش كرد كمي استراحت كنند، تا او جامه ی تشريفاتي خود را در بر كند، و هنگام سوار شدن بر كالسکه نيز آن را بر خود مقدم داشت، و با حالتي خوش و چهره‌اي گشاده در ميان آن دو قرار گرفت، و پادري مترجم نيز بر صندلي مقابل نشست، و به اين ترتيب موكب سفير ايران با شكوه بسيار، در ميان بانگ هاي شادي به راه افتاد. محمد رضا بيك دستور داد كه كالسکه را قدري آهسته تر برانند، تا بتواند به آسودگي قليان خود را بكشد، و غلامي كه سوار قليان او را همراه كالسکه مي آورد، لوله پيچ را از پنجره به درون كالسکه تقديم ارباب خود كرد، و سفير با آرامش و متانت بسيار به كشيدن قليان پرداخت.» به اين ترتيب سفير ايران به وسيله ی كالسکه ی سلطنتي از پاريس عازم ورساي گرديد(6). كشيدن قليان در سلام هاي رسمي دوره ی قاجاريه نيز تا مدتي معمول بود، و قليان سلام شاهان قاجار هم اكنون در موزه ی جواهرات سلطنتي نگاهداري مي‌شود. در مجالس عادي نيز قليان كشيدن رواج كامل داشت، و بزرگان و علما هر يك قليان‌چي مخصوصي داشتند كه در كليه مجالس همراه آن ها بودند. در اين قبيل محافل به نسبت مقام افراد قليان آن ها را زودتر مي آوردند، و جمع بخصوصي در اين مورد داراي حساسيتي خاص بودند و چه بسيار رنجش ها كه بر اثر همين دير و زود آوردن قليان ايجاد نمي گرديد.(7)

قبل از اين كه به شرح انواع قليان و تزئينات مربوط به آن بپردازيم، لازم است قطعات مختلف قليان را بشناسيم: قليان معمولاً از بادگير، سر قليان، تنه، ميلاب، ني و كوزه تشكيل مي شود. هر يك از اين قطعات، از جنس‌هاي مختلف ساخته شده، و تزئيناتي ويژه خود داشت. قليان بر حسب نوع مصرف و احتياج، به اندازه‌ها و اشكال گوناگون ساخته مي شد. قليانهائي كه معمولاً در منازل مورد استفاده بود، اغلب بزرگ تر، بلندتر و سنگين‌تر از انواعي بود كه به وسيله ی اشخاص حمل مي‌گرديد. اما از نظر كلي دو نوع مشخص قليان را مي‌توان نام برد. اول قليانهائي كه داراي كوزه‌هاي عادي بودند. دوم قليانهاي نارگيله. نوع اول معمولاً در منازل مورد استفاده بود، و نوع دوم را هم در منازل استفاده مي كردند، و هم در هنگام گردش و سواري. به خصوص نارگيله‌هاي كوچك را به سبب سبكي و مي‌توانستند همه جا با خود ببرند. جنس قليان ها نيز متفاوت بود، گاهي كليه ی اجزای قليان را از طلا يا نقره مي‌ساختند، و آن را دانه نشان مي‌كردند. قليان هايي كه از ساير فلزات مانند برنج ساخته مي شد، اغلب مطلا گرديده يا روي آن را نقاشي مي‌كردند. تعداد قليانهايي كه از جنس، به خصوص فلز ساخته مي شد، كمتر بود و بيشتر قطعات قليان را از جنس هاي گوناگون مي‌ساختند، كه اينك به شرح جنس و نوع تزئينات آنها مي پردازيم

كوزه قليان: كوزه ی قليان از جنس شيشه، سفال، چوب، سنگ، كدو، چيني، نارگيل و جز آن ساخته مي‌شد. هر يك از اين كوزه قليان ها تزئيناتي ويژه ی خود داشت. كوزه‌هاي شيشه‌اي، نقاشي شده، سفالي، لعاب داده و نقش‌دار، چوبي و سنگي كنده‌كاري شده، و كوزه‌هاي فلزي مليله كاري و طلا كوبي و دانه نشان، يا قلم‌زده بودند.

تنه قليان: قسمت دوم قليان شامل تنه يا بدنه ی قليان است، كه از فلز يا بيشتر از چوب ساخته مي شد. تنه‌هاي فلزي اگر از فلزات گرانقيمت مانند طلا و نقره ساخته شده، و دانه نشان يا مليله كاري مي‌گرديد و اگر از فلزات ارزان، مانند برنج ساخته مي شد، آن را مطلا كرده يا روي آن را نقاشي مي‌كردند. معمولاً قليان هايي كه داراي بدنه ی فلزي بودند سر قليان و بادگير آن را چسبيده به تنه مي ساختند. تنه ی قليان مطلا، علاوه بر آن كه تماماً مشبك ساخته شده، انتهاي ميلاب آن نيز كه در كوزه، داخل آب قرار مي گيرد مينا كاري شده است. تزئينات تنه‌هاي ساخته شده از چوب، به طور كلي شامل كنده كاري است كه اغلب بسيار پر كار و جالب توجه است. ني و ميلاب قليان ها اغلب از جنس بدنه ی قليان ساخته مي شد. ني پيچ نيز به سبب حالت فلزي و نرمش خاص، مورد مصرف بسيار داشت.

سر قليان: سر قليان شامل دو قسمت است: قسمتي كه براي اتصال به تنه ی قليان است، و قسمت قيف مانند كه جاي تنباكو و آتش مي‌باشد. اين دو قسمت را گاهي از يك جنس و زماني متفاوت مي‌ساختند.معمولاً قسمت زيرين از چوب و قسمت بالائي از چيني، سفال و يا فلز است. ولي در هر حال قسمت بالائي در همه ی سر قليان ها داراي تزييناتي مي‌باشد، و سر قليان‌ها همگي دانه نشان يا مينا كاري شده و يا كنده كاري شده‌اند. براي تزيين سر قليان ها، اغلب جيرهاي ظريفي نيز به اطراف آن آويزان مي كردند. بادگيرها به طور كلي از جنس نقره ساخته مي شد و اغلب مشبك و كنگره دار بود.

چپق: چپق كه وسيله ديگري براي دود كردن بود، اگر چه در ابتدا حتي بعضي از پادشاهان مانند شاه صفي از آن استفاده مي‌كردند، اما به تدريج از مقام و منزلت آن كاسته شد، و بيشتر مورد استفاده مردم عادي قرار گرفت. چنانكه اين وضع امروز نيز در ايران وجود دارد. اما نبايد تصور كرد كه، چون چپق وسيله ی دود كردن مردم عادي بود، از تزيين بي‌بهره ماند. به عكس انواع و اقسام تزيينات در ساختمان چپق به كار رفت. اين تزيينات بيشتر شامل چوب چپق‌ها بود، كه گاهي كوتاه و زماني به بلندي يك متر ميرسيد. ساختن چوب چپق و سر چپق نقره، امري عادي بود، و بسياري از چپق‌ها، داراي سر چپق و چوب نقره قلم‌زده ،يا كنده كاري بودند. زماني نيز چپق را از فولاد مي ساختند، و روي آن را طلا كوب يا نقره كوب ميكردند.  چوب چپق‌هاي خاتم‌كاري ، يا منبت كاري نيز معمول و متداول بود. دانه نشان كردن چپق با سنگ هاي قيمتي به خصوص فيروزه از دير باز رواج داشت و هنوز نيز ديده مي‌شود.

با رواج روز افزون سيگار كه از حجم و سهولت دود كردن بر چپق و قليان برتري داشت، روز به روز بر تعداد كساني كه از اين وسيله ی جديد دود كردن استفاده مي كردند افزوده شد. ناچار به مرور از توجه مردم به چپق و قليان كاسته گرديد.

تا جائي كه امروز اين دو وسيله تا حدي منسوج شده به حساب مي آيد. اما براي دود كردن سيگار نيز، ابزار و وسايل زيباي جديدي ساخته شده. مثلاً چوب سیگارهایی از جنس سنگ تراش دار و یا از نقره ی مليله كاري با سري از كهربا ساخته شده.

* توتون واژه اي تركي است به معني دود.

* چپق تركي شده واژه چوبك فارسي است.

* قليان يا غليان را بعضي اعتقاد دارند به سبب آن كه حركت آب در كوزه شبيه به قليان يعني جوشش است به اين نام خواندند.

پي نوشت:

1 ـ چلم: سر قليان يا قليان
2 ـ اغلب در قليان گلاب يا برگ گل مي ريختند تا آب خوش بو شود. بعضي نيز برگ گل را براي زيبايي داخل آب كوره قليان مي ريختند، زيرا هنگام قليان كشيدن اين گل ها در آب و پايين رفته، منظره اي زيبا ايجاد مي كنند. هنوز هم اين عادت در ميان ايرانيان كه قليان مي كشند وجود دارد.
3 ـ اين عادت بعدها به شرق آمد و در ايران و هند مرسوم شد. 

۴و5 ـ مايتون و بريتون ؛ اولي از سپهبدان ارتش فرانسه و دومي رئيس تشريفات سلطنتي بود مأمور تنظيم و ترتيب مراسم تشريفاتي محمد رضا بيگ به حضور لوئي چهاردهم بود.
6 ـ که تصوير آن به وسيله ی يكي از نقاشان معاصر كشيده شده، اگرچه كاملاً با تشريفات شرفيابي سفير ايران تطبيق نميكند، ولي تا حدودي آن تشريفات را نشان ميدهد.
7 ـ آخرين بار كه در ايران توتون و تنباكو تحريم شد، در سال 1268 زمان سلطنت ناصر الدين شاه بود، كه امتياز فروش توتون و تنباكو به يك نفر انگليسي داده شد. اما بر اثر مخالفت شديد مردم و تحريم مصرف توتون و تنباكو اين امتياز در سال 1270 لغو گرديد.

منبع: سایت آفتاب به نقل از سایت جمهوری

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 18:25  توسط گروه معلمین  | 

گفتگو با ابراهيم يزدى: آيا واقعا آنگونه كه سيمور هرش خبرنگار سرشناس آمريكايى در گزارش خود براى نشريه ی «نيويوركر» فاش ساخته، دولت آمريكا در حال بررسى جدى حمله ی نظامى به ايران است؟ اگر اين گزينه‌ در دستور كار آمريكا قرار داشته باشد، آيا ضعفهايى در سياست خارجى جمهورى اسلامى وجود دارد كه بتواند مستمسكى جدى به نومحافظه‌كاران ايالات متحده، جهت حمله نظامى به ايران را بدهد؟ در همين زمينه، دكتر ابراهيم يزدى وزير خارجه ی دولت موقت مهندس بازرگان، به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ داده است.

دویچه‌وله: دکتر یزدی، همانطور که اطلاع دارید، سیمورهرش، خبرنگار معروف آمریکایی برای نشریه «نیوریورکر» گزارشی را تهیه کرده و در آن از احتمال حمله ی نظامی آمریکا به ایران خبر داده ، و از این که هدف اصلی دولت آمریکا تغییر رژیم هست و این معنایی ندارد، مگر جنگ! شما تا چه حد حمله ی نظامی آمریکا را محتمل می‌دانید؟

ابراهیم یزدی: مقامات مختلف آمریکا در رابطه با برخورد با ایران به کرات به سه راهکار اشاره کرده‌اند: راهکار سیاسی‌ـ دیپلماتیک، اقتصادی و راهکار نظامی.

 راهکار سیاسی‌ـ دیپلماتیک همین فشارهاست که به صورت‌های مختلف دارند انجام می‌دهند. راهکار دوم که اقتصادی باشد قابل پیش بینی‌است که اگر ایران نتواند با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای به توافقی برسد، گزارش برمی‌گردد به سازمان ملل و همه ی پیش‌بینی‌ها این است که قطعنامه‌ای با درجات متفاوت از محاصره ی اقتصادی برای ایران همراه خواهد بود و سپس، در صورت لزوم استفاده از ابزارهای نظامی، عملیات محدود برای اجرای قطعنامه ی سازمان ملل. بدون شک حمله ی نظامی آمریکا به ایران در ابعاد و شکلی که در عراق اتفاق افتاد برای دوبار یا در افغانستان امکان ندارد. من تصور نمی‌کنم که آمریکایی‌ها هم برنامه‌ای که می‌گویند در این سطح باشد. بمباران برخی از مراکز ويژه ممکن است مورد نظر آن ها باشد، اما نه یک عملیات نظامی گسترده نظیر عراق. هنوز چیزی که قطعی باشد که آیا آمریکایی‌ها دنبال تغییر در ساختار هستند یا در رفتار، دیده نمی‌شود، اما آن چه مسلم است این که اگر برنامه ی استراتژیک آمریکا را برای ایجاد یک خاورمیانه‌ی بزرگ با ويژگی‌هایی که ذکر کرده و می‌کنند در نظر بگیریم، آمریکایی‌ها قطعاً دنبال این هستند کشورهایی که در منطقه ساز ناهماهنگ می‌نوازند به هر قیمت هماهنگشان کنند. در این مسیر عراق یکی از آن کشورها بوده که امروز به این وضعیت کنونی درآمده است. مشکل صلح خاورمیانه وجود دارد.‌ اما هیچ برنامه‌ای در منطقه ی خاورمیانه امکان ندارد موفق شود، مگر ایران در آن مشارکت کند. خواه این هدفی که آمریکایی‌ها دارند با تغییر در ساختارها یا تغییر در رفتارها حاصل شود، به نظر من برای آمریکا فرقی نمی‌کند. مهم این است که آمریکایی‌ها می‌خواهند رفتارها تغییر پیدا کند و ایران در این برنامه‌های مشترک خاورمیانه بتواند شرکت بکند. حالا اگر با تغییر این رفتارها نشد، به نظر من آن ها منتظر نمی‌مانند و برنامه‌های تغییر در ساختار را هم خواهند داشت. اما آیا موفق می‌شوند یا نه، محل تردید و شک است.

دویچه‌وله: دکتر یزدی، آیا فکر می‌کنید با توجه به سیاست‌های دولت بوش و از سوی دیگر سیاست‌های تغییرناپذیر و عمومی جمهوری اسلامی ایران، این ادعاى سیمور هرش درست باشد که دولت آمریکا تغییر رژیم در ایران را تنها راه حل مناقشه اتمی، طبعاً براساس منافع خودش، می‌داند؟

ابراهیم یزدی: من اعتقاد ندارم که آمریکایی‌ها واقعاً نگران این هستند که ایران به بمب اتم دست پیدا کند. واقعیت قضیه این است که اگر حتی ایران بمب اتم هم داشته باشد، دلیلی ندارد که خطری برای منطقه محسوب شود. اگر ما در منطقه ی خاورمیانه دقت کنیم، اسراییل یکی از بزرگترین انبارهای سلاح‌های هسته‌ای را دارد، پنهان هم نمی‌کند، عضو NPT هم نیست و هیچ یک از قطعنامه‌های سازمان ملل را در مورد حل مسایل فلسطین نپذیرفته، اما در طی ۵۰ سال گذشته علی‌رغم ۴ـ۳ جنگ بزرگی که همراه داشت، هیچگاه نتوانست از آن سلاح‌ها استفاده بکند و شکست ارتش‌های عربی از اسراییل برای این نبود که اسراییل مجهز به سلاح‌های هسته‌ای بود. بنابراین، این نگرانی که اگر ایران بمب اتم داشته باشد نقشه ی جغرافیا عوض می‌شود و خطر بزرگی هست، یک نوع بزرگ‌نمایی‌است برای مصرف افکار عمومی در خود آمریکا، تا مجوزی پیدا بکنند برای هر نوع کاری علیه ایران.

دویچه‌وله: یعنی به نظر شما دکتر یزدی، آمريكا واقعاً تهدید اسراییل توسط ایران را جدی نمی‌گیرد؟

ابراهیم یزدی: نه، به نظر من. برای این که آمریکایی‌ها خیلی بهتر از همه می‌دانند. از این تهدیدها به مراتب سخت‌تر را جمال عبدالناصر داشت. در اوایل ژوئن 19۶۷، وقتی که اعلام شد اسراییل می‌خواهد به سوریه حمله کند، ناصر در یک نطق معروفی در حضور میلیون ها مصری گفت، اگر اسراییل می‌خواهد به سوریه یا ما حمله کند خوش آمد. ما عرب‌ها این دو میلیون يهودى را می‌ریزیم توی دریا. بنابراین، آن چه ناصر می‌گفت به مراتب شدیدتر از این است که آقای احمدی‌نژاد گفته است.

دویچه‌وله: ولی دکتر یزدی، بالاخره جنگ درگرفت!

ابراهیم یزدی: بله! جنگ درگرفت، اما محبوبیت ناصر در کشورهای عربی، به قول خودشان من‌المحیط الى‌الخلیج، از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس،‌ به مراتب شدیدتر و قویتر و گسترده‌تر از نفوذ ایران در منطقه بود.

دویچه‌وله: یعنی به نظر شما ایران صاحب بمب اتمی، نمی‌تواند موازنه ی قدرت در منطقه را تغییر بدهد و به این اعتبار در مسئله ی فلسطین و اسراییل تأثیراتی داشته باشد، به خصوص بعد از روی‌کارآمدن دولت حماس؟

ابراهیم یزدی: نه، من چنین اعتقادی ندارم. من معتقدم حتی اگر ناصر هم بمب اتم داشت، مثل اسراییل نمی‌توانست استفاده بکند و همچنان در یک جنگ کلاسیک از اسراییل شکست می‌خورد. برای این که شکست و پیروزی در این جنگ‌ها تابع عوامل دیگری ا‌ست که آن؛ ضعف درونی ارتش‌های عربی و ضعف جامعه ی عرب بود که منجر به آن جا شد. داشتن یا نداشتن سلاح هسته‌ای در این مرحله تأثیری ندارد. حماس و فلسطینی‌ها امروز به این جمع‌بندی نهایی رسیده‌اند که بیش از هر زمان، تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی به واقعیت نزدیکتر است و راه وصول آن هم از طریق عملیات نظامی نیست، بلکه از طریق فعالیت‌های دپیلماتیک است. چرا؟ برای این که در صحنه ی جهانی اتفاق‌نظر وجود دارد که اسراییل باید از سرزمین‌های اشغالی جنگ 19۶۷ خارج شود، تخلیه بکند و آن جا یک دولت فلسطینی تشکیل بشود. و این را هم، فلسطینی‌ها به درستی درک کرده‌اند و در یک هم‌کنشی‌های دیپلماتیک می‌خواهند از این فرصت استفاده کنند، حتی حماس هم این را قبول کرده بنابراین، من باور ندارم که چنانچه ایران بمب اتم داشته باشد، معادلات را برهم می‌زند. این حرفهایی‌ است که آمریکایی‌ها دارند می‌زنند. از سیستم زبان‌شناسی معکوس استفاده می‌کنند، متدی که در روانشناسی بنام «روانشناسی وارونه» شناخته شده است. ولی اصل مطلب چیز دیگری ا‌ست. ایران اگر بمب اتم هم داشته باشد، نظیر پاکستان، ولی هماهنگ با برنامه‌های کلان و راهبردی آمریکا در خاورمیانه عمل کند، هیچ مسئله‌ای نخواهد بود. مهم این است که آمریکا نمی‌تواند برنامه‌های راهبردی خودش را در منطقه خاورمیانه پیش ببرد، بدون این که کشوری با موقعیت استراتژیک نظیر ایران در آن برنامه‌ها همراهی بکند. مشکل اساسی اینجاست.

دویچه‌وله: دکتر یزدی، برگردیم به موضوع بحث احتمال حمله ی نظامی آمریکا به ایران. آیا شما ضعفی در سیاست های حکومت ایران می‌بینید که بتواند بهانه‌ای جدی به تندروهای آمریکایی بدهد برای حمله ی نظامی به ایران؟

ابراهیم یزدی: بله. ببینید، تندروهای ایران نمی‌توانند شرایط کنونی جهان را درک کنند. مثلاً وقتی که آقای احمدی‌نژاد می‌گوید که ما می‌خواهیم اسراییل را از روی زمین برداریم و محو بکنیم، به او ایراد می‌گیرند و بعد در پاسخ می‌گویند خوب این همان حرفی است که آقای خمینی زد. اما آقای خمینی این را زمانی گفت که جنگ سرد بود، عراق و سوریه دو متحد نظامی شوروی در منطقه بودند، ارتش شوروی در افغانستان بود، مجاهدین افغانی می‌جنگیدند و ایران هم در کنار آمریکا به مجاهدین افغانی کمک می‌کرد. بنابراین وقتی آقای خمینی این حرف را زد خیلی در دنیا انعکاس منفی گسترده پیدا نکرد، برای این که در جهت منافع غرب نبود که نسبت به این مسئله واکنش نشان بدهند. اما، امروز، جنگ سرد تمام شده و حرف آقای احمدی‌نژاد فاقد زمینه‌های لازم هست. آقای خمینی یک وقتی عین همین حرف را به آقای رجایی زد. آقای رجایی یک حرفی زده بود. آقای خمینی گفت، چرا این حرف را زدی. رجایی گفت، شما هم همین حرف را زدید. آقای خمینی گفت، بابا من یک طلبه هستم، تو رییس جمهور مسئول هستی و تو نباید این حرفها را بزنی.

عرض من این است که مسئولین ایران این وضعیت و شرایط بین‌المللی و مناسبات کنونی را متوجه نیستند و سخنانی می‌گویند که این سخنان به ضرر سیاست‌های خارجی ایران تمام می‌شود. همانطوری که دیدیم صحبتی که آقای احمدی‌نژاد راجع به هولوکاست و راجع به اسراییل کرد، به شدت مورد بهره‌برداری محافظه‌کاران جدید در آمریکا و لابى‌هاى صهیونیست در کشورهای مختلف قرار گرفت. تندروهای آمریکایی از سخنان تندی که مقامات ایرانی می‌کنند،‌ بهره‌برداری می‌کنند.

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور - منیع : خبرنامه ی گویا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 18:24  توسط گروه معلمین  | 

آنها در وبلاگ ها ازمعصوميت ازدست رفته مى نويسند

وبلاگ دختران فرارى حكايت ماجراهاى همواره خشن و قهر آميز يك موجود انسانى است كه ذره ذره، خود را از آن چه خود نگزيده ، آزاد مى كند. گويا دنياى مجازى اينترنت و ميل سرخورده و روزافزون به شنيده شدن وخوانده شدن، براى آن ها حكم سنگ صبورى را دارد كه فقط و فقط دلشان مى خواهد حرف بزنند و از خود،مصائب و گرفتارى هايشان بگويند.
از همين منفذ باريك و نه چندان پيچيده است كه آن ها مى توانند جسته و گريخته، سير و سلوك عاجزانه ی خود و روح گزيده شده ی خود را از اجتماع مردسالار به تصوير بكشانند و دمى تازه كنند. براى آن ها وبلاگ و دنياى پيام هاى آدم ها و موجودات نامرئى، حكم تنفسى كوتاه اما عميق در غرقابى از واقعيات دنياى اطرافشان را دارد و از همين منفذ است كه قبل از هر كس و پيش از هر چيز با خودشان حرف مى زنند و تنها كسانى مى توانند به نياز آن ها براى حرف زدن پى ببرند كه همچون خود آن ها سينه اى از درد دارند و مجال گفتن ندارند.
با اين همه، مرور اين وبلاگ ها زمينه را براى بررسى هاى عميق تر و روانكاوانه باز مى گذارد. چه با وا كاويدن اين وبلاگ ها مى توان اولاً به تحليل هاى تازه تر و مستقيم ترى از مسأله ی فرار دختران دست يافت، ثانياً با تلاش براى برقرارى ارتباطى قابل اعتماد، دست كم نويسندگان اين وبلاگ ها را از فرو رفتن بيشتر در منجلابى كه در آن دست و پا مى زنند، وارهانيد.

اسم ها
تجربه ی وبلاگ نويسى در ايران و جهان نشان مى دهد كاربران اينترنتى و وبلاگ نويسان وسواس خاصى بر سر انتخاب نام وبلاگ خود دارند و حتى شايد ماه ها وقت صرف جست وجو براى تعيين يك نام پرمعنى براى وبلاگ خود كنند. چه نام وبلاگ اولين كليد آشنايى و جذب يك وبلاگ است. در اين ميان؛ وبلاگ نويسان ايرانى يك نكته ی ديگر را هم عموماً به كار مى بندند و آن انتخاب نام هاى غيرواقعى و مستعار براى خود است و اين مسأله در ميان اسم ها و نام هايى كه دختران فرارى براى وبلاگ خود در اينترنت انتخاب مى كنند بيش از پيش مشهود است. علاوه بر اين نوع نامها فارغ از سادگى و صراحتشان، نشان دهنده ی روحى آزرده و سرخورده است كه صاحب آن از هوش و ذكاوت وحتى گاه دانش بالا برخوردار است. در مورد نامها تقريباً بيش از نيمى از وبلاگ ها بر كلمه «فرارى» تأكيد دارند و اصرار دارند كه «فرارى» بودن نويسنده بيش از هر چيز مورد نظر مخاطب واقع شود. به اين نام ها دقت كنيد:
- خاطرات روزانه مونا يه دختر فرارى
- پارميدا فرارى
- داستان يك جوان فرارى
- عشق در اسارت
- نقطه سرخط
انتخاب واژه «فرارى» براى نام وبلاگ ها باعث مى شود شمار بازديد كنندگان اين وبلاگ ها افزايش يابد. مثلاً وبلاگ «خاطرات مونا يه دختر فرارى» در يك لحظه بيش از
۴۰هزار بازديد كننده داشت.

ساختار وبلاگ ها
ساختار وبلاگ هاى نوشته شده توسط دختران فرارى اغلب ساده و دم دستى هستند واز طراحى پيچيده و قابل توجهى پيروى نمى كنند. رنگ هاى روشن و عمدتاً سفيد از ويژگى هاى بارز اين وبلاگ ها هستند. اين مسأله از اين رو مى تواند مورد تحليل و توجه روانكاوانه قرار بگيرد كه عمدتاً دختران فرارى از اقشار آسيب پذير و فقير جامعه هستند كه نگاه و تحليلشان از اجتماع نگاه روشن و سفيدى نيست. با اين همه تلاش دختران فرارى براى گريز از محيط پيرامون خود به اميد يافتن روزهاى روشن تر شايد يكى از دلايل انتخاب رنگ هاى روشن و غير تيره ی وبلاگ ها باشد.
در انتخاب رنگ وبلاگ ها عمدتاً همان رنگ سفيد و گاه خاكسترى مورد توجه نويسندگان وبلاگ قرار مى گيرد و عدم انتخاب رنگ هاى شاد و تند مثل زرد، قرمز و آبى نيز مى تواند دليل نبود شور و هيجان و شايد حتى بى تفاوتى در ميان نويسندگان اين وبلاگ ها تلقى گردد. جالب اينجاست كه اين وبلاگ ها على رغم زنانه بودنشان از قواعد مرسوم وبلاگهاى  زنانه تبعيت نمى كنند. مثلاً براساس تحقيقات انجام شده اغلب وبلاگ هاى زنانه با پس زمينه ی رنگ هاى روشن طراحى و ساخته مى شوند. چه؛ رنگ هايى مثل رنگ زرد بيانگر حالات زنانه ی اين رنگ است. شايد عدم استفاده از رنگ هاى طيف قرمز هم برآمده از نبود اعتماد به نفس ميان نويسندگان اين وبلاگ هاست. چه در روانشناسى رنگ؛ قرمز به مفهوم اعتماد به نفس است. اين وبلاگ ها حتى از رنگ هاى آرام بخش و تسكين دهنده اى كه در طيف رنگ هاى آبى هستند نيز استفاده نمى كنند و تأكيد وبلاگ نويسان فرارى از رنگ هاى سفيد و خاكسترى همانطور كه گفته شد يا ناشى از سطحى بودن و دم دستى بودن وبلاگ است يا برآمده از خواص روانشناسانه اين رنگ است. چه از منظر روانشناسى رنگ؛ سفيد خاصيت مثبت، نورانى، فضادار و ظريف و لطيف دارد. اين رنگ و رنگ هاى طيف آن در واقع نماد خلوص، بى گناهى وحقيقت و مهم تر از همه صلح و پايان جنگ است. آيا دختران فرارى وبلاگ نويس براى پايان دادن به جنگ نابرابرى كه در خط مقدم آن قرار دارند اين رنگ را انتخاب مى كنند؟
در ساختار اين وبلاگ ها نكته ی ديگر سادگى آن هاست. اغلب اين وبلاگ ها از لينك هاى معمول در فضاى اينترنت كمتر استفاده مى كنند و انتخاب عكس ها خيلى دم دستى است. عكس ها البته از خامى و ناپختگى انتخاب كننده حكايت مى كنند و معصوميت از دست رفته اى كه همچنان در روح گزيده آن ها باقى است. عكس ها عمدتاً غيرجنسى هستند و بيشتر عكس كودك و نوزاد وحيوانات كوچك را در برمى گيرند. در انتخاب فونت ها، فاصله خطوط، تيترها و طراحى خطوط كنارى وبلاگ ها، نويسندگان فرارى نشان داده اند كه نه تنها توجه جدى به اين موضوع ندارند بلكه اين موضوعات به عنوان حاشيه اى ترين مسائل در وبلاگ مطرح اند و آن چه بيش از هر چيز اهميت دارد متن نوشته شده است.

متن ها
زبان شناسان معتقدند روش استفاده از زبان، ارتباط نزديكى با زمينه و بافت اجتماعى دارد و اين همان چيزى است كه زبان شناسان از آن واژه «گونه ی كاربردى» را بيان مى نمايند. آن ها معتقدند هنجارهاى اجتماعى، آداب و رسوم و همچنين نوع رسانه بر استفاده از زبان در نوشته هاى افراد تأثير گذارند. اين را هم بايد افزود كه براساس آمارى كه مركز امور مشاركت زنان در روزهاى پايانى سال گذشته اعلام كرده، تحصيلات
۵۲% دختران فرارى، در سطح دبيرستان يا بالاتر از آن است. به اعتراف خود نويسندگان اين وبلاگ ها نيز اغلب آن ها در سال هاى پايانى دبيرستان - يعنى اوج هيجان قابل تصور براى يك دختر- تن به گريز از خانه و كاشانه را داده اند. بنابراين زبان مورد استفاده ی اين نويسندگان بسيار ساده و صميمى است و از صداقت خاص دوران جوانى تبعيت مى كند. با اين همه در ميان وبلاگ هاى متعددى كه مورد بررسى قرار گرفته است تنها وبلاگ «مونا يه دختر فرارى» است كه از پيچيدگى و رازآلود بودن تبعيت مى كند. عبارات نوشته شده در اين وبلاگ برخلاف سادگى اوليه اى كه از آن به دست مى آيد از اهل مطالعه بودن ، با سواد بودن و به احتمال قريب به يقين دانشجو بودن نويسنده اش حكايت مى كند. به بخشى از آخرين نوشته او كه در روز سه شنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۴ ، «آپ توديت» شده است توجه بكنيد:
«خيلى دلم مى خواست دوباره بيايم اينجا و بنويسم. تو اين مدت حتى چند بار به سرم زد كه ترسمو كنار بذارمو دوباره دفترمو باز كنم. اما مى ترسيدم. خودمم درست نمى دونم از چى يا كى. اما همين قدر مى دونم كه يكى هست كه مرتب اين دفتر و باز مى كنه و ميخونه. خب تا اينجاش كه نبايد خيلى ترسناك باشه. چون خيلى ها دارن هر روز اين كار رو مى كنن. حالا به هر دليلى يا كنجكاوى يا براى سرگرمى و خنده! يا... شايدم دلسوزى. اما خب هيچ كدومشون منو نمى شناسن. شايد تا حالا تو خيابون از كنار خيلى هاشون رد شده باشم و اصلاً ندونسته باشن كه من همون مونايى هستم كه داره يه گوشه از اين دنياى گنده مجازى دگى شو مى كنه...».
زبان مورد استفاده در وبلاگ دختران فرارى على رغم سادگى، صريح و شفاف و گاه بى پرواست. برخى از آن ها از به كار بردن حتى الفاظ ركيك هم واهمه اى ندارند.
مى توان آن ها را به سه دسته ی افراطى، ميانه رو و محافظه كار تقسيم كرد. افراطى ها بى پروا هستند و وقيح.
حتى از به كار بردن سخيف ترين كلمات درباره ی خود و دنياى پيرامون خود ابايى ندارند. زبانشان گزنده و كوبنده است. با اين همه جذابيت متن هاى نوشته شده توسط آن ها دراين است كه واقعيات را بسيار عيان تر از چشم روزمره نشان مى دهند. آن ها دنبال جلب ترحم نيستند. بلكه از اين زبان گزنده براى تخليه ی حالات هيجانى و نااميدى مفرط خود استفاده مى كنند. آن ها از ذكر نام خود ابايى ندارند و نام اطرافيانشان را هم به صراحت به زبان مى آورند. اغلب از خلاف هاى خود و پرداختن به آن ها واهمه ندارند و آن را باعث افتخار خود مى دانند. با اين همه گاهى دلشان براى معصوميت از دست رفته ی خود تنگ مى شود و چهره ی انسانى خود را نشان مى دهند و اينجاست كه مى توان به اين واقعيت پى برد كه در پس نقاب هولناكى كه آن ها به چهره گرفته اند دخترى معصوم و آسيب پذير زيست مى كند كه گاه گاهى دلش براى واقعيت خودش مى سوزد. به اين نوشته ها كه توسط «غزاله» در وبلاگ «دختر سرگردان» نوشته شده توجه كنيد:
«گاهى اوقات در زندگى خيلى زود دير مى شود... فكر مى كنم بازم مى خوام حرف بزنم. دلم ... دلم براى همه روزاى بچگى...دلم براى ساناز ... دلم براى اون كوچه خاكى هميشه گل آلود و حتى... دلم براى خودم تنگ شده...».
ميانه روها اهل سازشند. زبانشان نه پرخاشجويانه و نه گزنده است. فحش نمى دهند. ناله هم نمى كنند. تنها به ذكر خاطرات و گاه تلاش براى رهايى بسنده مى كنند.
آن ها واقعاً دنبال رهايى از وضع موجودند اما نه به هر قيمتى. نوشته هايشان نه مفصل است نه كوتاه . عمدتاً از شعر براى بيان حالات خود استفاده مى كنند. بيش از همه اميدوارند. اميدوار به رهايى. قضاوتهايشان عجولانه و مغرضانه نيست. براى مطالعه و بررسى؛ بهترين نمونه هستند.اغلب ميانه روها با مذهب هم سروكار دارند. در نوشته هايشان دعا بسيار به چشم مى آيد و طلب كمك و مغفرت از خدا جزء لاينفك نوشته هايشان است.
دسته ی سوم محافظه كارها هستند. اغلب كم مى نويسند و نوشته هايشان بيشتر تلگرافى است. با شعر بيشتر عجين هستند. آن ها هم با مذهب سرو كار دارند و دعا در نوشته هايشان زياد به چشم مى آيد. يك نمونه ی كوتاه را با هم در وبلاگى تحت عنوان «جوان و فرار» مى خوانيم: «زندگى من تپش قلب شعرم بود ولى:

شكستند...             

 نفس هاى نفس سوز زمانه         

در اين صحراى زجر بى كرانه      

 به زور پول و ضرب تازيانه!»

وجوه اشتراك
با اين همه تمام متون نوشته شده در وبلاگ دختران فرارى در چند اصل با هم مشتركند:

۱-  زنانگى: تمام آن ها نوشته هايى هستند كه واقعاً قابل بررسى و تأملند. اين وب نوشته ها اوج سرخوردگى زنانى را نشان مى دهد كه بيش از همه حسرت عفت و پاكدامنى از دست رفته شان را مى خورند و دلشان مى خواهد از شرايط نامساعد خلاصى يابند.
۲ - ترحم: در تمام اين وب نوشته ها ترحم وخريد آن حتى در پنهان ترين شكل و غيرمستقيم ترين شيوه به چشم مى خورد. آن ها با نوشته هايى كه از بافتى رمانتيك و احساسى پيروى مى كند، قبل از هرچيز طلب شفقت به سوى خواننده و مخاطب دراز كرده اند.
۳- تبرئه: اغلب اين وب نوشته ها تلاشى براى تبرئه ی نويسنده آن است. آن ها با وبلاگ هايشان اصرار دارند گناه را به گردن شرايط بيندازند. به همين دليل اغلب آن ها تلاش مى كنند علت وانگيزه ی فرار خود را بيان كنند كه واقعاً از نظر جامعه شناسى و روانكاوى قابل تحليل اند.
۴- فقر: شايد بتوان مدعى شد بيش از ۹۰%وبلاگ نويسان فرارى از طبقات فقير و آسيب پذير اجتماع برآمده اند. اغلب آن ها يا مادران خود را از دست داده اند و از نامادرى خود گريخته اند و يا پدرى معتاد و فاسد داشته اند كه مدام آن ها را شكنجه مى كرده.
۵ - غلط هاى املايى: در اين مورد به جرأت مى توان مدعى شد ۹۵% نوشته هاى اين وبلاگ ها پر از غلط املايى هستند كه از شتاب نويسنده ی آن ها حكايت مى كند. در اغلب وبلاگ ها نويسنده از زبان محاوره براى بيان احساسات و عواطف خود سود مى جويد و به ساختار نوشته خود توجهى ندارد. ضمن آن كه بيشتر اين وب نوشته ها در كافى نت ها نوشته شده اند و خب خيلى عجولانه اند.

احمد جلالى فراهانى - منبع: ایران به نقل از سایت جمهوری

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 18:22  توسط گروه معلمین  | 

جهانی شدن، از جمله موضوعاتی است که در فضای سیاسی _ اجتماعی حاضر جدا از آن که بالاجبار خود را به بحث ملی و بین المللی در سطح جهان تبدیل کرده است، به شکل اجتناب ناپذیری هم بر تمامی روندهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ی بشری در حال اثر گذاری است.
از جمله جنبه های مبحث جهانی شدن، تأثیرات آن بر موضوع حاد و استراتژیک اشتغال است که پرداختن اختصاری به موضوع را لازم کرده است. بی گمان اگر به آمارهای منتشره از سوی سازمان بین المللی کار توجهی نموده باشیم، به روشنی عمق فاجعه ی بیکاری و بیکارسازی ها در سطح جهانی و کاهش فرصت های شغلی و همچنین عدم امنیت کاری برای شاغلان فعلی قابل روئیت است.
در چنین شرایطی و در حالی که سایه ی ناامنی بر فرصتهای شغلی موجود گسترده شده و هر روزه نیز بر صف عظیم و طویل بیکاران افزوده می شود، جایگاه اشتغال برای زنان از هر لحاظ بیشتر مورد تهدید واقع می شود. نگاهی کوتاه به چند آمار درباره شرایط جهانی زنان گواهی است بر وضعیت اسفبار زنان در سطح جهان. از 900 میلیون بی سواد جهان نسبت زنان به مردان دو به یک است. 70% از یک و سه دهم بیلیون فقیر جهان زن هستند. سالیانه، نیم میلیون زن از عوارض حاملگی می میرند. علیرغم این که زنان 41% جمعیت کارگران کشورهای در حال رشد را تشکیل می دهند، ولی دستمزدشان 30 تا 40% از مردان با کار مشابه کمتر است. در این وضعیت و با گسترش تعدیل سازیها و کاهش شغلهای رسمی، در وهله ی اول خرده فرصت های شغلی رسمی به مردان پیشنهاد می شود و کمترین امکان ها برای جامعه ی زنان باقی می ماند.
نتایج یک تحقیق نشان داده که در پروسه ی جهانی شدن سرمایه، برخلاف گذشته که در ابتدای ورود سرمایه های خارجی، بازار کار برای زنان به علت دستمزد پائین بر آنان رونق می گرفت، تغییر شکل یافته است.
در 10سال گذشته سرمایه گذاری های خارجی در کشورهای در حال توسعه جهتی نزولی داشته اند و این روند انعکاسی مشابه بر اشتغال یابی زنان داشته و حتی سبب پس زدن زنان از بازار کار رسمی شده است. این گزارش کوتاه نشانگر ستم دو وجهی علیه فرصت های شغلی برای زنان است چرا که در ابتدا و در پروسه ی جهانی شدن سرمایه، سرمایه داری جهانی بهترین راه استثمار نیروی کار را در زنان جستجو کرده و با اشتغال سازیهای موقت و پوشالی رونقی ظاهری به پروسه ی اشتغال زنان بخشید و از این راه بهترین بهره ها را صاحب گردید. در مرحله بعدی که سرمایه گذاری های خارجی همانند اوائل، به کشورهای در حال توسعه سرازیر نشد و روند دیگری را برای تقویت نقش سرمایه داری در پروسه ی جهانی شدن در پیش گرفت، بازهم زنان مورد هجوم آثار زیانبار این سیاست قرار گرفته اند، زیرا وجود نگرش های مردانه در انتخاب و شایسته دانستن شغل های رسمی برای مردان، جائی برای اشتغال رسمی زنان بر جای نگذاشته و از این روست که شاهدیم که زنان جویای کار به طرف کارهای غیر رسمی کشیده شده اند. انحراف مسیر اشتغال زنان از مشاغل رسمی به مشاغل غیر رسمی نیز عواقب خاص خود را بر پیشانی جایگاه اشتغال زنان در سطح جهانی گذاشته است. در این گیرودار زنان که برای امرار معاش و رهائی از گیرهای اقتصادی که چون طوقی سیاه همواره بر گردنشان بوده به سوی کارهای خدماتی و خانگی سوق داده شده اند که اتهام اصلی آن باز هم به سیاست های ناعادلانه علیه زنان در سطح جهانی برمی گردد.
امروز که ادعای دولتمردان جهانی در خصوص ارزش گذاری برای زنان و جایگاه شغلی و اجتماعی آنان به گوش جهانیان می رسد، بازهم شاهدیم که نگرش های مردسالارانه جایگاه شغلی زنان را کماکان مورد هجوم قرار می دهد و به زنان تلقین می نماید که کارهای اینچنینی از اهم وظایف و جایگاهی در اشتغالشان است.
مسئله؛ تنها به همینجا ختم نمی شود چرا که تنزل جایگاه شغلی زنان به این مرحله، دارای پیامدهای دیگری از جمله؛ تن دادن به کار بیشتر و طاقت فرساتر با دستمزدهای نازل و غیر واقعی، و مهم تر از همه، عدم وجود امنیت برای این خرده شغلهای غیر رسمی است.
در چنین وضعی آن دسته از زنان که به پروسه ی فوق گردن نهاده باشند باید با مشکلات ذکر شده و موانع متعدد دیگری که در هر محل و نقطه ی کار از خصوصیت خاصی برخوردار است سازش کنند و دسته ی دیگر که این وضع را برنمی تابند با شدت هر چه بیشتر به مهاجرت از مناطق کوچک تر به شهرهای بزرگ در سطح کشوری و بین المللی برای یافتن شغل هایی با درآمد بیشتر وحتی کاذب کشانده می شوند. این دسته که خود را به امواج ناآرام و متلاطم این راه سپرده اند علاوه بر مشکلاتی که در هر نقطه از جهان بر کارگران رفته و می رود، اسیر مشکلات تصاعدی دیگری نیز می شوند. اگر این قشر سفر کرده بتواند خود را به نقطه ای از جهان برای کار برساند در بهترین حالت این مسئله برایشان بطور قطع اجباری است که نسبت به کارگران بومی، استثمار شده تر و آسیب پذیرتر باشند.

بازهم اگر فرض را بر این بگذاریم که مهاجران توانسته باشند خود را از دام های گستره شده بر سر راهشان هنگام سفر که به دلیل روشنی موارد مورد نظر توضیح آن لازم نیست، رهانیده باشند مشکلاتی از قبیل آزارهای جنسی در حین کار، قاچاق زنان، مهاجرت های اجباری، از هم پاشیده شدن خانواده، مشکلات متعدد روحی _ روانی و بی سرپرست رها کردن کودکان از جمله ی صدها مشکلی است که گریبان زن مهاجر را خواهد گرفت. حربه ی جهانی شدن که جامعه ی سیاسی جهان، در لوای پیچیدگی، مبهم بودن و گستردگی مبحث آن در حال پیشبردش است و ماشین آن با حرص و ولع تمام در حال بلعیدن جامعه ی جهانی است، تیزترین پیکان خود را به سوی جامعه ی زنان و جایگاه شغلی آنان نشانه رفته است. سیاست های بانک جهانی و صندوق های بین المللی پول سیاست های ضد انسانی و مخرب علیه جامعه ی بشری خصوصاً جامعه زنان کارگر است. به راه افتادن اعتراضات گسترده علیه این سیاستها که در زرورق زیبای بهشت زمینی به آدرس کشورهای جهان پست شده، راه جدی مقابله با آنهاست. پیشبرد سیاست جهانی شدن و شعارهای کنونی آن ها، برخلاف ادعاهای مکرر نه در خدمت کل جامعه جهانی که در خدمت مشتی منفعت طلب سرمایه دار است که سکان امور را در دست گرفته اند. تجربه نشان داده است که طرح هایی از این قبیل که نقش مشارکت مردم در آن یا بسیار کم رنگ است و یا اصلاً موجود نیست، شاید برای مدتی نه چندان طولانی یارای راه پیمودن داشته باشد اما هرگز به مقصد نخواهد رسید و تنها طرحهائی با موفقیت کامل همراه خواهد شد که مشخصاً منفعت کلی جامعه ی بشری را در برنامه و دورنمای خود حک کرده باشد.

صبری بهمني - منبع : خبرنامه ی گویا

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 18:20  توسط گروه معلمین  | 

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: بنا بر نظرسنجي علمي صورت‌گرفته توسط يكي از مراكز دولتي، 78% دانشجويان، معتقدند كه مسوولان به فعاليت‌هاي اقتصادي شخصي مي‌پردازند.

بنا بر اين گزارش، نظرسنجي مذكور كه در سال 84 به صورت نمونه‌برداري علمي و در يازده دانشگاه تهران انجام شده، حاوي نكات تكان‌دهنده‌اي درباره ی ديدگاه دانشجويان نسبت به فساد موجود در دستگاه‌هاي حكومتي و مسوولان است.

بنا بر نتايج اين نظرسنجي، 86% دانشجويان، بر اين باورند كه فساد به ميزان زيادي در دستگاه‌هاي اجرايي وجود دارد و 76% آنان، اظهار كرده‌اند كه افراد ثروتمند و نوكيسه بر قواي سه‌گانه نفوذ و تأثير دارند.

از ديدگاه تنها 17% دانشجويان، احكام مراجع قضائي بر پايه ی عدالت صادر مي‌شود و تنها 15% دانشجويان، معتقدند كه در مجلس، دولت و قوه ی قضائيه با رانت‌خواري و مفاسد اقتصادي مبارزه مي‌شود. 76% آنان نيز بر اين باورند كه ملاك اصلي نمايندگان مجلس در قانون‌گذاري، منافع ملي نيست حال آن‌كه 79% نيز گفته‌اند كه مسوولان كشور براي اجراي عدالت در برابر فشارها و سختي‌ها مقاومت نمي‌كنند.

از نظر 78% دانشجويان، مسوولان به فعاليت‌هاي اقتصادي شخصي مي‌پردازند و 85% آنان بر اين باورند كه مسوولان، تجمل‌گرايي و زندگي اشرافي را به زندگي در كنار مردم ترجيح مي‌دهند.

منبع : بازتاب

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 21:59  توسط گروه معلمین  | 

 

گفت و گوی مریم مهدوی با دکتر رسول نفیسی استاد دانشگاه استریر آمریکا

جرج بوش برای حمله ی نظامی به ایران، برخلاف دو کشور افغانستان و عراق با 12 مانع در سطح سیستم داخلی آمریکا با نظام بین الملل و نظام منطقه ای روبرو است.دکتر رسول نفیسی؛ استاد« ادیان تطبیقی» دانشگاه «استریر» ویرجینیا و « جامعه شناس» مقیم آمریکا ضمن توضیح درباره ی 12 مانع مورد اشاره می گوید:« کاهش استقبال عمومی شهروندان از جنگ، وضعیت خاص اقتصادی و کمبود نیرو در ارتش آمریکا؛ از جمله ی آثار عینی هستند که بعد از حمله نظامی به افغانستان و عراق در ایالات متحده آشکار شده اند.»
احتمال بروز« جنگ علیه نفت» در منطقه ی خاورمیانه و به دنبال آن تحریک توده های شیعه در کشورهای همسایه ایران که می تواند به « جنگ بین اسلام و مسیحیت» منجر شود؛ از جمله ی موانع دیگری برای عدم حمله ی نظامی آمریکا به ایران هستند که دکتر نفیسی در این گفت و گو به آن ها می پردازد. لازم به ذکر است که این گفت و گو طی ماه های گذشته انجام شده است.
آقای دکتر! با توجه به این که شما بیش از 30 سال در کشور آمریکا اقامت دارید و رویدادهای اجتماعی ـ سیاسی آن را از نزدیک پیگیری می کنید؛ آیا آمریکا به ایران حمله ی نظامی خواهد کرد؟
ـ به نظر من اگر در زمان حمله ی 11 سپتامبر القاعده به برج های دوقلوی آمریکا؛ خاتمی رئیس جمهور ایران نبود، هدف آمریکا به جای افغانستان و عراق، افغانستان و ایران بود. من تقریباً در این نظر شکی ندارم.

خاتمی به عنوان یک نیروی اصلاح طلب و دمکرات؟
ـ بله، آن چیزی که مانع آمریکا برای حمله به ایران شد، از نظر متخصصین و همین طور از نظر استراتژی دراز مدت آمریکا برای ایجاد دموکراسی در خاورمیانه؛ وجود شخصی به نام خاتمی یا به عبارت دیگر وجود یک جریان اصلاح طلب در ایران بود که بهانه را از دست وزارت دفاع آمریکا خارج می کرد. زیرا در آن زمان اختلاف نظری بین وزارت دفاع و وزارت خارجه آمریکا در مورد ایران وجود داشت که الان هم این اختلاف همچنان تداوم دارد.

منظور اختلاف وزارت دفاع به رهبری ولفووتیز طراح حمله به عراق با کالین پاول در وزارت امور خارجه است؟
ـ بله وزارت دفاع تحت تسلط گروهی قرار دارد که به آنان (
neocons) یا « محافظه کاران جدید» می گویند. پل ولفوویتز؛ رئیس کنونی بانک جهانی که در دوره ی اول ریاست جمهوری جرج بوش، معاون وزیر جنگ بود، حمله به عراق را طراحی کرد. ولی وزارت خارجه آمریکا معتقد بود در ایران حرکتی به سوی دموکراسی وجود دارد، پس عملیات پیشگیرانه ی نظامی علیه ایران باعث معکوس شدن این جریان شده و قدرت به دست محافظه کاران یا دست راستی ها می افتد.
بنابراین به مقدار زیادی بهانه از دست وزارت دفاع آمریکا گرفته شده و حمله را به جای ایران متوجه عراق کرد. منتهی اگر حمله به عراق به همان سرعت حمله به افغانستان صورت می گرفت و تمام می شد، قطعاً مهره ی بعدی که مورد حمله ی آمریکا قرار می گرفت، سوریه یا ایران بود.

وضعیت کنونی به چه صورت است؟ آیا استراتژی آمریکا نسبت به ایران تغییر کرده است؟
ـ به نظر من در حال حاضر 12 مانع برای حمله نظامی به ایران در سطح وسیع یا حتی در سطح آن چیزی که به آن«سطح جراحی» می گویند، وجود دارد.

منظور از « سطح جراحی» چیست؟
ـ سطح جراحی یعنی به نقاط و منابع استراتژیک خاص مثل آن 18 سایتی که می گویند جز و منابع استراتژیک اتمی ایران بوده و قرار است به آن ها حمله نظامی شود.

به نظر شما مهمترین مانعی که بر سر راه آمریکا برای حمله نظامی به ایران وجود دارد، کدام است؟
ـ مهمترین مانع کاهش استقبال شهروندان آمریکایی به جنگ است. بعد از گرفتار شدن آمریکا در عراق، سپس فضاحت های زندان ابوغریب و همچنین تحمیل ماهانه 6 میلیارد دلار هزینه ی جنگ عراق بر اقتصاد آمریکا، اصولاً از لحاظ داخلی وجهه ای برای رفتن به سوی جنگ دیگری باقی نمی گذارد تا مردم از آن حمایت کنند. هر چند که تبلیغات خیلی خوبی علیه ایران انجام شده و بدبختانه ایران هم موفق نشده که وجهه ی خوبی از خود نشان دهد تا این تبلیغات را از بین ببرد ولی در هر صورت در حال حاضر استقبالی از جنگ در آمریکا وجود ندارد.

به موقعیت اقتصادی آمریکا اشاره کردید، آیا این مانعی است که آمریکا را فلج خواهد کرد؟
ـ اتفاقاً دومین مانع برای حمله نظامی به ایران؛ وضعیت اقتصادی خاص آمریکا است. اما این کشور فلج نخواهد شد.اما فشار وارد خواهد کرد. زیرا کسری تراز بازرگانی آمریکا در حال حاضر بیش از 4/5% درآمد سرانه ی ناخالص ملی است و این بالاترین حدی است که در تاریخ آمریکا سابقه داشته است. همچنین کسری بودجه دولت تا سال 2013 از 3/1 تریلیون دلار خواهد گذشت. این در حالی است که موازنه ی تجاری آمریکا با چین سالانه 160 میلیارد دلار کسر می آورد. یعنی 160 میلیارد دلار آمریکا کمتر به چین می فروشد تا چین به آمریکا. اگر به این مقایسه نگاه کنید، می بینید که وضعیت اقتصادی آمریکا این اجازه را نمی دهد که جنگ جدیدی صورت گیرد.

ولی آمریکا قبل از حمله ی اخیر به عراق عنوان کرد که به اندازه ی 20 کشور صنعتی دنیا تجهیزات نظامی دارد که باید از آن ها استفاده شود؟
ـ الان هم بودجه ی نظامی آمریکا از 20 کشور صنعتی دنیا بیشتر است. امسال بودجه ی نظامی آمریکا 470 میلیارد دلار بود که 75 میلیارد دلار هم برای جنگ عراق به آن اضافه شد. یعنی رقمی در حدود بیش از نیم تریلیون دلار امسال بودجه و هزینه های اضافی ارتش آمریکا بود که باعث افزایش کسر بودجه و موازنه ی منفی تجارت آمریکا شد. البته جمهوری خواهان به این موضوع اهمیتی نمی دهند. زیرا دیک چنی رسماً در پاسخ به این سوال که چرا شما این هزینه را ایجاد می کنید، گفت:« ریگان به ما یاد داد که خرج کردن بر اساس کسر بودجه اشکالی در محبوبیت رئیس جمهور ایجاد نمی کند.» ولی به هر صورت اگر فرد عاقلی به وضعیت اقتصادی آمریکا نگاه کند می بیند که این مساله؛ اجازه ی جنگ سوم را به آمریکا نمی دهد.

پس برتری نظامی آمریکا دلیلی بر کشور گشایی دیگر این کشور نمی تواند باشد؟
ـ نمی تواند. زیرا مقدار زیادی از این هزینه ها در حال جنگ یا صلح خرج پرسنل، پایگاه های نظامی آمریکا در استرالیا، آلمان، آسیا و ژاپن و همچنین مقداری خرج نگهداری ناوگان بزرگ آمریکا در جهان می شود. زمانی هم که جنگی مثل عراق به وجود می آید، دولت مجبور می شود که بودجه ی اضافه تری را به آن اختصاص دهد. همچنین ارتش آمریکا؛ ارتش داوطلبانه است و به عنوان یک شغل دارای امتیازاتی است. در واقع مثل کشور ما به عنوان نظام وظیفه محسوب نمی شود. اکنون ارتش آمریکا با این معضل روبرو شده که افراد حاضر به ثبت نام درآن نیستند.حتی با افزایش سن داوطلبان تا 40 سال، ارتش برای استخدام داوطلب با کمبود نیرو مواجه است. در واقع آثار جنگ دارد روی نظر مردم، اقتصاد و وضعیت اجتماعی آشکار می شود.

آقای دکتر! به عقیده ی شما نظر بین المللی تا چه میزان با حمله ی نظامی به ایران موافق یا مخالفت است؟
ـ بسیاری از کشورها مثل فرانسه، آلمان، روسیه، چین، هند و . .. . آشکارا گفته اند که با جنگ نظامی علیه ایران مخالف هستند. سایر کشورها هم که رسماً اعلام نکرده اند اما با جنگ با ایران مخالفند. با همه این احوال افرادی مثل« گروه های متفکر محافظه کار» در آمریکا، در نوشته ها و سخنرانی های خود دائماً به جرج بوش توصیه می کنند که جنگ در موقعیت کنونی با ایران بهتر از جنگ در مراحل بعدی است. آمریکا بالاخره با ایران درگیر می شود، پس بهتر است با ایرانی درگیر بشود که تسلیحات اتمی ندارد. در دوره ای که جرج بوش در آمریکا حاکم بوده، هیچ زمانی ایران از تیررس آمریکا دور نبوده است. حتی گاهی اوقات من حس می کردم که احتمال حمله به ایران از 50% بیشتر می شود. ولی در حال حاضر از لحاظ بین المللی به آمریکا این فشار وارد می شود که وارد مبارزه و درگیری نظامی با ایران نشود. زیرا این درگیری به نفع هیچ کدام از کشورهای هند، روسیه، ژاپن، اروپا و . . . . نیست. ولی نکته مهم تر آن که مایلم مساله ای را صادقانه بگویم که تا به حال ندیده ام در هیچ رسانه ی ایرانی در مورد آن بحث شود. یکی از دلایلی که منجر شده آمریکا و اروپا تا به این حد به برنامه اتمی ایران حساس شوند؛ مساله ی پاکستان است. آنان می گویند از زمانی که پاکستان صاحب بمب اتمی شده، به بلند پروازی هایش در خصوص کشمیر نیز افزوده شده است و از موضع قدرت صحبت می کند. پس یک ایران اتمی به منزله ی پیشبرد اهدافی است که به نظر آنان اهداف افراطی، جهان گشایانه و اسلام رادیکال تند است. بنابراین آنان می گویند که به گفته ی جرج بوش ما هیچ وقت احتمال یک جنگ پیشگیرانه علیه ایران را نباید از نظر دور بداریم. اما مساله ی انرژی نفت هم خود به عنوان مانع مهم دیگری در اینجا مطرح است. زیرا بسیاری از کشورها از این می ترسند که با حمله به ایران یک دفعه قیمت نفت به سمتی برود که کشورهای صنعتی را دچار بحران جدی کند. زیرا ایران برخلاف عراق یک تولید کننده ی عمده محسوب می شود. از آن گذشته در صورت حمله ی نظامی، نمی توان پیش بینی کرد که ایران نسبت به منابع نفتی دیگران چه کاری انجام خواهد داد.

ایران چه تاثیری می تواند روی منابع نفتی سایر کشورها بگذارد؟
ـ ببینید ـ دولت ایران همیشه فکر کرده که طرف ضربه خور آمریکا است. پس اگر مورد حمله قرار گیرد و حس کند که ساقط می شود حدس زده می شود که مثلاً حملاتی به منابع نفتی دیگر کشور ها مثل عربستان، کویت و . . . کند که منابع آن را در اختیار دارد.

یعنی با حمله به ایران این احتمال داده می شود که یک درگیری منطقه ای به وجود آید؟
ـ بله یک جنگ علیه نفت صورت خواهد گرفت. زیرا ایران تمام منابع لازم را برای آن در اختیار دارد تا تمام جریان نفت در خاورمیانه را مختل کرده و باعث« بحران بزرگ نفتی» شود. اگر دولت ایران دچار مخاطره جدی شود، امکان دارد به کارهایی دست بد که قابل پیش بینی نیست. مثلاً یک بحران بزرگ نفتی با خارج ایجاد کند. چه در خلیج فارس و چه در کشورهای نفتی. وقتی صدام حسین از کویت بیرون رانده شد تمام چاه های نفتی کویت را تخریب کرد. این یک مسئله ی بسیار بزرگ بود که باید چاههایی را مهار می کردند که به محیط زیست خلیج فارس صدمه می زد. بنابراین هیچ وقت نمی توان عملیات انتقام جویانه را از نظر دور داشت. موضوع دیگری که باید در همین راستا به آن پرداخته شود، منابع استراتژیک نظامی ایران است که می تواند به ناوهای آمریکایی در خلیج فارس و نیروهای آمریکایی در عربستان، قطر، عراق و افغانستان که در حدود 200 هزار نفر می شوند، لطمه وارد کند. حتی اگر یک حمله ی سنگین هوایی هم روی ایران انجام شود، باز ایران این اندازه منابع در اختیار دارد که وارد یک درگیری نظامی شده و به مقدار زیادی به منطقه آسیب بزند.

پس به گفته ی شما جنگ مدرن آمریکا در عراق و افغانستان نمی تواند قابل قیاس و پیش بینی با جنگ با ایران باشد؟
ـ به هیچ وجه ـ افغانستان پس از سال ها جنگ داخلی، چیزی نداشت و عراق هم به دلیل بمباران دائم؛  رادارها، منابع نظامی، فرار هواپیماها به ایران، فقر، عدم بودجه و شناسایی تمام نقاط این کشور توسط هواپیماهای انگلیسی و آمریکایی در طی سال های گذشته؛ در واقع مسئله ای برای حمله ی نظامی آمریکا به عراق محسوب نمی شد. در صورتی که تمام این منابع در ایران برای آمریکا ناشناخته است. حتی آمریکا نمی داند که در ایران چند سایت وجود دارد که به مسائل اتمی می پردازد. تخمین زده می شود 18 سایت ولی امکان دارد که 36 سایت باشد و . . . . حتی امکان دارد که انگلیس نیز این بار با آمریکا همکاری نکند. زیرا اسنادی بیرون آمده که نشان می دهد تونی بلر می دانسته جرج بوش جریان حمله به عراق را بر اساس یک سری ملاحظات اشتباه، اطلاعات و تصمیمات غلط اجرا می کند. زمانی که به بلر می گویند این جریان عاقبت ناخوشایندی در داخل عراق و انگلستان خواهد داشت و باعث جریانات تروریستی می شود، وی می گوید:« من همه این ها را می دانم و با علم به این ها، من به آمریکا کمک می کنم تا بتوانم بر روی تصمیمات جرج بوش اثر بگذارم. زیرا اگر ما کمک نکنیم وضعیت بدتر می شود.»

یعنی تونی بلر می خواسته با این اقدام، از طریق کانال دیپلماسی، سیاست پیشگیرانه ی آمریکا را برخود جرج بوش اعمال کند؟
ـ دقیقا .تونی بلر می گوید حداقل در این حد ما می توانیم آمریکا را مهار کنیم. اما در مورد جنگ با ایران این موضوع بسیار بدتر خواهد بود. زیرا تونی بلر هم با آمریکا همکاری نخواهد کرد. بنابراین منابع نظامی ایران که قابل مقایسه با عراق و افغانستان نیست و همچنین طرفدارانی مثل حزب الله لبنان؛ دولت ایران را به یک عامل« ثبات منطقه ای» تبدیل کرده است. زیرا دولت ایران به طور وسیعی به آمریکا کمک کرد تا از شر طالبان در افغانستان و همچنین از شر صدام حسین در عراق راحت شود. از این رو ایران یک متحد ناخواسته ی آمریکا در منطقه است. در اصل برنده ی واقعی جریانات جنگ در افغانستان و عراق ایران بود نه آمریکا. پس یک سیاستمدار باید احمق باشد که این جریان را برعکس کرده و از کشوری که ثبات را در منطقه ایجاد می کند، کشوری بسازد که باعث بی ثباتی مطلق در منطقه بشود. پس بازهم به نفع آمریکا نیست که وارد درگیری نظامی با ایران بشود.

آقای دکتر! شما تا به اینجا به 7 مانع که سیستم داخلی آمریکا و همچنین فضای بین المللی و منطقه ای را در بر می گیرد، اشاره کردید سایر موانع چه هستند و در کدامین جایگاه قرار می گیرند؟
ـ مانع دیگر به موضوع داخلی ایران و شرایط نیم بند دمکراتیک در آن بر می گردد. مگر بحث جرج بوش، بحث ایجاد دموکراسی در منطقه نیست؟ دمکراسی در ایران نسبت بر کشورهای عربی، و ضعیت بهتری دارد، بنابراین الان در آمریکا این نگرانی وجود دارد که در صورت هر نوع حرکت نظامی و حتی اعمال تحریم اقتصادی کلی به ایران، به جای این که نهادهای دموکراتیک قوی تر شوند، نهادهای غیر دموکراتیک تقویت شده و باعث قدرتمند شدن نهادهای نظامی دست راستی در ایران خواهد شد، بنابراین در صورت تداوم شرایط غیر دمکراتیک دیگر این بهانه وجود ندارد. یعنی یک مانع از موانع برداشته شده و موضع نو محافظه کاران آمریکا را برای حمله به ایران توجیه می کند. اما مساله ی دیگر به موضوع تروریزم بر می گردد. گفتیم اگر دموکراسی یک موضوع مورد نظر آمریکا در خاورمیانه است، اما مساله ی اساسی تر  تروریسم است. ایران از زمان حمله به نظامیان آمریکا در بیروت از 1985 تا به امروز و در یکی دو دهه ی اخیر به طور بسیار محتاطانه ای در مقابل آمریکا عمل کرده و در هیچ جریان تروریستی علیه آمریکا نبوده است. حتی در جریان حملات تروریستی 11 سپتامبر نه یک نفر ایرانی بود و نه هیچ رد پایی از ایران پیدا شد. ولی احتمال این که بعد از یک حمله ی نظامی یا تحریم اقتصادی کامل، ایران به طور مستقیم وارد عملیات انتحاری و تروریستی بشود، زیاد است. به خصوص با توجه به عواملی که در لبنان دارد. دو مانع دیگر بر می گردد یکی به حضور بیش از نیم میلیون ایرانی فعال از یک میلیون ایرانی مقیم در آمریکا که به دلیل مهاجرت نخبگان، بسیاری از آنان در پست ها و مقامات بالای آمریکا مشغول به کار هستند. واکنش این تعداد نسبت به حمله ی نظامی به کشور مادر چه خواهد بود؟ مانع دیگر شامل حکومت ایران به عنوان یک حکومت شیعه در میان توده های شیعه عراقی، افغانستان، پاکستان و حتی عربستان و لبنان است که دارای مقبولیت است. زیرا لطمه زدن به حکومت شیعه باعث تحریک بسیاری از توده هایی می شود که ارتباطات مذهبی و عاطفی شان را با مساجد حفظ کرده اند. ولی آن چیزی که در اینجا اهمیت دارد این است که اگر اختلافی بین افراد نظامی آمریکا و ایران رخ دهد، توده های مسلمان آن را به عنوان جنگ مسیحیت و اسلام تفسیر خواهند کرد که آمریکا به هیچ وجه طالب آن نیست. زیرا به حد کافی در دو کشور عراق و افغانستان که هر دو مسلمان هستند، درگیری و دردسر دارد. پس لطمه ی نظامی به ایران باعث تحریک توده ها در سایر کشورهای منطقه خواهد شد.

و آخرین مانع کدام است؟
ـ آخرین موضوعی که کمتر بدان توجه می شود، این است که با اعمال خشونت و تهدید دائمی نسبت به ایران، جریانی دارد شکل می گیرد که کاملاً مخالف منافع استراتژیک غرب است. این جریان خواهان نزدیک شدن ایران به چین و روسیه است. با هر حرف تندی که جرج بوش می زند؛ ایران یک قدم بیشتر به سمت این کشور ها می رود. اگر آن اتحاد نهایی اتفاق بیافتد، بازنده ی اصلی در این جریان اروپا، آمریکا و حتی خود ایران است.

چرا اتحاد چین، روسیه و ایران به ضرر خود ایران تمام خواهد شد؟
ـ به دلیل این که ایران هرگاه به کشورهای بزرگ همسایه نزدیک شده ، به لحاظ تاریخی بازنده بوده است. زیرا اگر وجود ترومن به رئیس جمهور آمریکا نبود که به استالین پیغام دهد یا از ایران خارج شود یا آمریکا وارد خواهد شد؛ الان آذربایجان ایران جزو ایران نبود. آذربایجان ایران را ترومن نجات داد نه شاهنشاه آریامهر. در دوره ی قاجار هم تمام شهرهای 17 گانه قفقاز را شوروی از ما تجزیه کرد. به چه دلیل؟ زیرا ما حامی نداشتیم و به آن ها نزدیک شدیم. ولی همین نزدیک شدن باعث تجزیه ی کشورمان شد. بنابراین این خطر تاریخی که ناشی از نزدیک شدن ایران به کشورهای همسایه است همواره وجود دارد.

درباره ی چین این موضوع چگونه تحقق می یابد؟
ـ با چین هیچ زمانی برخورد نظامی نداشته ایم. ولی چین دارد تبدیل می شود به یک ابر قدرت اقتصادی نظامی. این یک چین جدید است.

پس به عقیده ی شما بازی های دیپلماسی چین براساس گذشته ی تاریخی اش نخواهد بود؟
- خیر، دقیقاً تغییر خواهد کرد. چون چین و روسیه هر دو تنها به دنبال نفت و گاز ما هستند. آن ها دو کشور دیکتاتوری هستند که از طریق مافیا اداره می شوند و تنها خواهان استثمار ما هستند. این خیلی فرق می کند که شما با کشوری مثل آمریکا در آن طرف دنیا درگیر شوید که خواهان دموکراسی است تا با کشورهایی در همسایگی خود که دیکتاتور هستند.
منبع: سایت آفتاب به نقل از سایت جمهوری

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 21:57  توسط گروه معلمین  | 

تحقیقات صورت گرفته بر روی 2 هزار نفر از دانش آموزان دبیرستان های تهران نشان می دهد که 8/3% دانش آموزان به اینترنت اعتیاد دارند. دکتر علیرضا مرادی، استاد دانشگاه تربیت معلم در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر، افزود: حدود 50% این دانش آموزان کاربر اینترنت بودند و به طور طبیعی از آن استفاده می کردند. وی با مقایسه ی اعتیاد اینترنتی در ایران و سایر کشورها، اظهار داشت: نرخ شیوع اعتیاد به اینترنت در کشورهای مختلف از 2 تا 80% است و بر اساس این تحقیق، میزان شیوع آن در میان دانش آموزان شهر تهران در حد کمترین ارقام نسبت به دیگر کشورهاست و تقریباً با کشورهایی مانند نروژ، فلاند و استرالیا برابر بوده است. این استاد دانشگاه استفاده ی مفرط از اینترنت را باعث آسیب های جسمی، خانوادگی، روانشناختی و شغلی دانست و اضافه کرد: در این مطالعه مشخص شد افراد معتاد به اینترنت نسبت به دیگر دانش آموزان تنهاتر و دارای عزت نفس پایین تری هستند. به گزارش مهر، ایران از نظر بهره مندی از اینترنت در بین 178 کشور جهان رتبه ی 87 را دارد که بر اساس طبقه بندی اتحادیه ی جهانی مخابرات جزو کشورهای متوسط به شمار می رود، 35% استفاده کنندگان اینترنت را در ایران قشر جوان تشکیل می دهد و میانگین زمان صرف شده برای استفاده از اینترنت 52 دقیقه در هفته است.
+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 1:17  توسط گروه معلمین  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 1:16  توسط گروه معلمین  | 

مشاور وزیر آموزش و پروش درامور رفاهی گفت: تفاهمنامه‌ ای بین وزرای آموزش و پرورش و مسكن وشهرسازی به امضا رسید كه در صورت تصویب در هیأت دولت، معلمان می‌توانند از محل صندوق ذخیره ی ارزی وام مسكن دریافت كنند. به گزارش فارس، خلیل بابالو در گردهمایی مسوولان و كارشناسان امور رفاهی و تعاون سازمان‌های آموزش و پروش كشور در مشهد افزود: توافق نامه‌ای در هفته ی معلم سال جاری برای احداث واحد مسكونی فرهنگیان به امضا رسید. وی اظهار داشت: از آن جمله می‌توان به احداث 15 هزار واحد مسكونی در شهرهایی با جمعیت زیر 100 هزار نفر جمعیت، تخصیص زمین برای احداث 10 هزار واحد مسكونی فرهنگیان در شهرهای جدید برخی استان‌ها و آزادسازی و تجمیع تا سقف 10 هزار واحد مسكونی و احداث واحدهای مسكونی جهت استفاده فرهنگیان اشاره كرد. بابالو تصریح كرد: لیست واحدهای واگذاری شده در حال احداث و نیز فرهنگیان فاقد مسكن، تهیه و تا یك ماه دیگر به مناطق ارسال شود تا بتوان در تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی‌ها برای مسكن واجدین شرایط برنامه‌ریزی كرد. به گفته وی انتقال سیاست‌های مشاوره در جهت توانمندسازی اتحادیه‌ها و تعاونی‌ها از لحاظ فنی و حقوقی، تجهیز به سامانه الكترونیك و كمك به حل تعارضات این بخش از عمده فعالیت‌های تعاونی‌ها و اتحادیه‌های مسكن فرهنگیان است . رئیس هیات مدیره و مدیر عامل اتحادیه ی شرکت های تعاونی مسکن فرهنگیان کشور گفت: 350 هزار نفر از فرهنگیان کشور فاقد مسکن هستند. به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر در مشهد، حسن فدایی در گردهمایی کارشناسان مسوول اموررفاهی و تعاون ساز مانهای آموزشی کشور با بیان این مطلب افزود: در حال حاضر 61 هزار واحد مستقل توسط تعاونی آموزش و پرورش در دست ساخت است که حداقل 40%واحدها پیشرفت فیزیکی بالای 50%دارند. وی وام مسکن را مهم ترین مشکل درجهت اتمام پروژه های نیمه تمام عنوان کرد و اظهار داشت: از سال 83 دولت با حذف سهم وام مسکن فرهنگیان، مشکلات زیادی برای مسکن این قشر به وجود آورده است. رئیس هیات مدیره و مدیر عامل اتحادیه ی شرکت های تعاونی مسکن فرهنگیان کشور گفت: طبق قرار دادهای قبلی 40% اراضی و واحدهای مسکونی باید در اختیار فرهنگیان قرار گیرد که در سال های اخیر این قانون عملاً متوقف شده و مسوولین توجهی به اجرای آن ندارند. به گفته ی فدائی با کمک به تعاونی ها، تجهیز منابع و رفع مشکلات می توان به جذب نیرو و ساخت مسکن فرهنگیان کمک زیادی کرد.

 مديرکل امور رفاهي و تعاون وزارت آموزش و پرورش خبر داد: 70 هزار واحد مسکوني براي فرهنگيان تا پايان سال 87 به پايان مي‌رسد كه از اين تعداد حدود 20 هزار واحد در سال 85 آماده ی استفاده خواهد شد. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، داود غلامحسيني در گردهمايي مشترك كارشناسان مسوول امور رفاهي و تعاون سازمان‌هاي آموزش و پرورش كشور در مركز رفاهي و آموزشي فرهنگيان در مشهد افزود: صندوق ذخيره ی فرهنگيان وظيفه ی تأمين معاش و مسکن فرهنگيان را برعهده دارد. وي گفت: تأمين مسکن فرهنگيان يکي از مأموريت‌هاي اصلي دولت است. مديرکل امور رفاهي و تعاون وزارت آموزش و پرورش افزود: هدف آموزش و پرورش تعليم و تربيت است گرچه وظيفه ی ساخت مسکن نيز به اين سازمان تحميل شده است. به گزارش ايسنا؛ فدايي، رييس هيأت مديره‌ و مديرعامل اتحاديه ی شرکت‌هاي تعاوني مسکن فرهنگيان ايران نيز در اين نشست گفت: فرهنگيان مي‌توانند در يك دوره ی كوتاه 3 تا5 ساله با اقساط پايين خانه‌دار شوند و اين تعاوني مناسب‌ترين راه براي خانه‌دار شدن فرهنگيان است. مهندس نوروزي، مديرعامل شرکت عمران و مسکن‌سازي منطقه شرق کشور نيز گفت: پيشنهاد ما اين است که تعاوني مسکن به جاي رفتن به حاشيه‌ ی شهر و خريد زمين براي توسعه ی شهر، ساخت مسکن را دنبال کند. وي افزود: بافت‌هاي فرسوده جزء بهترين مناطقي است که به دست فراموشي سپرده شده است ولي مي‌توان خانه‌سازي را از اين مناطق آغاز كرد.

 مدیر کل امور رفاهی و تعاون وزارت آموزش و پرورش خبرداد: به آن دسته از واحد های مسکونی فرهنگیان که بیش از 70% پیشرفت فیزیکی دارند، تسهیلات بانکی اعطا می شود. به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر در مشهد، داود غلامحسینی در گردهمایی کارشناسان مسوول امور رفاهی و تعاون ساز مان های آموزشی کشور با اعلام این خبر افزود: در کشور60 هزار واحد مسکونی نیمه تمام وجود دارد که 20 هزار واحد آن تا پایان سال جاری به فرهنگیان تحویل داده می شود. غلامحسینی گفت: در خراسان رضوی سه هزار و 997 واحد مسکونی بالای 70% و 997 واحد بالای 80% پیشرفت فیزیکی دارد که تا پایان سال تحویل فرهنگیان می شود. وی اظهار داشت: در کشور 540 تعاونی مسکن با 230 هزار عضو وجود دارد که از این تعداد 329 تعاونی فعال و 211 تعاونی نیمه فعال هستند. غلامحسینی تهیه ی بانک اطلاعاتی، اهمیت دادن به فاقدین مسکن و تعیین الگوی ساخت مسکن ارزان قیمت را از اولویت های کاری وزارتخانه عنوان کرد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 1:13  توسط گروه معلمین  | 

آيين‌نامه ی نحوه ی تأسيس انجمن‌هاي علمي و آموزشي معلمان با هدف زمينه‌سازي جهت مشاركت هرچه بيشتر بخش‌هاي دروني و بروني آموزش و پرورش و مراقبت و نظارت نظام‌مند بر فرايند تصويب و تأسيس انجمن‌هاي علمي اعلام شد. به گزارش سرويس « آموزش و پرورش» ايسنا، بر اساس اين آيين‌نامه تأسيس انجمن‌هاي علمي و آموزشي معلمان و موافقت نهايي با تشكيل آن ها و صدور مجوز تأسيس، تجديد و لغو پروانه و نظارت بر حسن انجام كار انجمن‌ها بر حسب مورد بر عهده ی وزارت آموزش و پرورش است. انجمن‌هاي علمي و آموزشي معلمان صرفاً به فعاليت های معلمان در حوزه ی مسائل علمي و آموزشي و تشويق و ترغيب آنان پرداخته و فعاليت‌هاي صنفي و سياسي نخواهد داشت و پروانه ی تأسيس هر انجمن به نام هيأت مؤسس صادر خواهد شد. بر اساس اين آيين‌نامه؛ رسيدگي به درخواست تأسيس انجمن‌هاي علمي و بررسي صلاحيت علمي و آموزشي هيأت مؤسس طي دو مرحله صورت مي‌گيرد. بررسي مرحله ی اول بر عهده ی كميسيون راهبري استان است كه اين كميسيون تحت نظر رييس سازمان آموزش و پرورش استان تشكيل مي‌شود و در مرحله ی دوم تصويب نهايي و صدور مجوز تشكيل انجمن با « شوراي بررسي انجمن‌هاي علمي و آموزشي» است كه در حوزه ی ستادي وزارت آموزش و پرورش تشكيل مي‌شود. گفتني است تقاضاي تأسيس انجمن‌هاي علمي و آموزشي معلمان توسط هيأت مؤسس انجمن كه در هيچ حال تعداد آن ها كمتر از 3 نفر نخواهد بود بايد به همراه اساسنامه به كميسيون بررسي ارسال شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 1:3  توسط گروه معلمین  | 

پيرو سؤالات مكرر و به منظور رفع شبهات و ابهامات بخشنامه‌ ی مربوط به ارزشيابي كاركنان آموزش و پرورش، مفاد اين بخشنامه از سوي وزارت آموزش و پرورش تشريح شد. به گزارش سرويس « آموزش و پرورش» ايسنا، وزارت آموزش و پرورش اعلام كرد: ارزشيابي معاونان، متصديان و كاركنان واحدهاي آموزشي به جز معلمان و مربيان توسط مدير واحد آموزشي انجام خواهد گرفت و تأييدكننده ی‌ فرم‌هاي ارزشيابي آنان مسوول دوره ی آموزشي مربوط در شهرستان/ منطقه/ ناحيه است و براي بهره‌مندي از نتايج سالانه از قبيل افزايش فوق‌العاده شغل و گروه تشويقي با كاركنان مشابه خود در سطح دوره تحصيلي مربوط مقايسه خواهند شد. همچنين ارزشيابي كاركنان واحدهاي آموزشي كه فاقد معاون هستند توسط مدير واحد آموزشي انجام خواهد شد و تأييدكننده فرم‌هاي ارزشيابي آنان، مسؤول دوره آموزشي در شهرستان/منطقه/ناحيه است و براي بهره‌مندي از نتايج ارزشيابي سالانه مطابق ضوابط عمل مي‌شود. مديران واحدهاي آموزشي موظفند ليست امتياز ارزشيابي كاركناني را كه از فرم ارزشيابي معاونان، متصديان و كاركنان استفاده مي‌كنند را جداگانه تهيه و به همراه فرم‌هاي مربوطه به اداره تحويل كنند. تعيين نفرات برتر براي استفاده از مزاياي نتايج ارزشيابي به جز معلمان و مربيان بر عهده‌ ی مسوول آموزش دوره‌ ذيربط است و بعد از تهيه ی ليست امتيازات فضلي، نفرات برتر انتخاب و با نظر ستاد ارزشيابي و تأييد رييس اداره قابل اعمال است. بنابر بخشنامه‌ي ارزشيابي كاركنان آموزش و پرورش، در بخش امتيازات منفي، ارزشيابي كننده مي‌تواند صرفاً درخصوص تخلفاتي كه منجر به صدور رأي محكوميت شده با توجه به نوع و ميزان تأثير آن بر اثربخشي و كارآيي واحد، امتياز لازم را كسر كند. همچنين معاونت‌ها و سازمان‌هاي تابعه در صورت تمايل مي‌توانند براي افزايش بهره‌وري، هدايت كاركنان در جهت اهداف و برنامه‌هاي سازمان و حصول نتايج بهتر فرم ارزشيابي كاركنان را اصلاح و براي تأييد به اداره كل امور اداري ارايه كنند كه پس از كسب مجوز لازم از سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور در سطح دوره ی آموزشي و يا سازمان مربوط مورد اجرا قرار گيرد. بنابر اين گزارش فوق‌العاده شغل 10% از كاركناني كه بالاترين امتياز ارزشيابي واحد سازماني خود را اخذ كرده‌ باشند به ميزان 20% و 10% از كاركناني كه بالاترين امتياز ارزشيابي بعدي را كسب كنند به ميزان 10% و به مدت يك سال تحصيلي قابل افزايش است. در اين بخشنامه تأكيد شده، ارزشيابي كنندگان بايد پس از اطمينان نسبت به موارد درج شده در فرم‌هاي ارزشيابي، امتياز ارزشيابي شونده را تعيين و در صورت وجود اعتراض، پاسخگو بوده و ارايه ی مستندات براي افراد برتري كه مشمول دريافت گروه تشويقي مي‌شوند الزامي است. گفتني است تكميل فرم ارزشيابي براي كاركنان حق‌التدريس مجوزي ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 1:2  توسط گروه معلمین  | 

راههای زیادی برای افزایش درصد قبولی وجود دارد.یکی از راههایش حذف امتحان نهایی که بعنوان یک فیلتر در مقاطع مختلف است می باشد.در پایه ابتدایی اموزش و پرورش ما این کار را کرده و حالا از افزایش قبولی ها بعنوان یک رویکرد مثبت یاد می کند (جای تعجب است که اینها خودشان نمی فهمند یا فکر می کنند که مردم نمی فهمند!!!)

 اخبار را ببینید:

معاون آموزش و پرورش عمومي وزارت آموزش و پرورش اعلام كرد: نرخ ميانگين قبولي دانش‌آموزان پايه‌هاي مختلف دوره ابتدايي كشور به ‪ ۹۷/۴‬درصد رسيد. "حسين احمدي" روزشنبه به خبرنگار گروه فرهنگي ايرنا، گفت: همچنين نرخ ميانگين قبولي دانش‌آموزان پايه اول تا سوم دوره راهنمايي تحصيلي كه ‪۹۱‬ درصد بود امسال به ‪ ۹۲‬درصد رسيده‌است. وي افزود: ميزان قبولي دوره‌ابتدايي در بسياري از استانهاي كشور به بيش از ‪ ۹۹‬درصد رسيد درحالي كه ميزان قبولي در دوره راهنمايي اين استانها بيش از ‪ ۹۶‬درصد است. احمدي، توسعه دوره‌پيش دبستاني را از عوامل ارتقاي آموزش در كشور دانست و گفت: ميزان پوشش دوره پيش دبستاني از ‪ ۲۰‬درصد در سالهاي قبل، به بيش از ‪ ۵۰‬درصد در سال تحصيلي جاري رسيد كه اين موضوع در كاهش مردودي مدارس نقش موثري ايفا كرده است. بر اساس آمارهاي موجود در وزارت آموزش و پرورش، در سال تحصيلي جاري بيش يك ميليون و ‪ ۱۰۰‬هزار نفر نوآموز در كشور وجود دارد كه بيش از ‪ ۵۰‬درصد آنان تحت پوشش دوره پيش دبستاني قرار گرفتند. معاون آموزش و پرورش عمومي كشور تصريح كرد: براي كاهش ميزان مردودي و افزايش پوشش تحصيلي مناطق، بايد تمام دستگاههاي كشور كمك كنند زيرا وزارت آموزش وپرورش به تنهايي قادر به انجام آن نيست. "جواد يزداني" مسوول آموزش براي همه وزارت آموزش وپرورش نيز در اين مصاحبه گفت: شمار دقيق افراد شش تا‪ ۱۳‬سال كه از مدرسه به دور هستند مشخص نيست زيرا بسياري از اين افراد داراي شناسنامه نيستند و ما قادر به شناسايي آنان نيستيم. وي افزود: آمار مربوط به اين افراد به صورت "برآوردي" است و هيچ سازماني تاكنون به طور رسمي اين آمار را مورد تاييد قرار نداده است. يزداني در پايان اظهار داشت: برآورد مي‌شود بين ‪ ۴۰۰‬تا ‪ ۷۰۰‬هزار نفر از افراد شش تا ‪ ۱۳‬سال كشور از تحصيل محروم باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 7:13  توسط گروه معلمین  | 

" ایران باید دموکراسی را غنی سازی کند به جای اورانیوم". این کلمات روزبه میرابراهیمی یکی از روزنامه نگاران و بلاگرهای مشهور جناح اصلاح طلب است که از تهران در مورد راه های بیرون رفتن ایران از مخمصه ی فعلی با کشورهای جهان توضیح می دهد.

- شما فکر می کنید دولت ایران خواست های سازمان ملل را قبول می کند و فعالیت های هسته ای خود را قبل از آخر ماه آوریل تعطیل خواهد کرد یا خیر؟
* دیپلماسی ایران در ماه های اخیر اشتباهات زیادی داشت. پرونده عسته ای نباید به شورای امنیت می رفت. ولی حالا که رفته باید تلاش کنیم بحران را در همان سطح پایان دهیم که به سطح بدتری نرسد.

- مجله نیویورکر اخیرا سلسله گزارش هایی چاپ کرد که در آن عنوان شد که امریکا حمله هسته ای علیه ایران انجام خواهد داد. آیا در تهران این موضوع جدی گرفته شده است؟
• فکر نمی کنم امریکا خود را بعد از نتایج منفی که در افغانستان و عراق بدست اورد، وارد سومین جنگ کند. کشورهای منطقه که نزدیک به ایران هستند دشوار است بپذیرند که کشورهای هسته ای تاسیسات ایران را نابود کنند. چون برای محیط زیست منطقه خطرناک است. ما نباید بگذاریم این سناریو تحقق یابد چون مراکز هسته ای ما یک سرمایه ملی هستند که با هزینه چندین میلیون دلاری ساخته شده اند.

- پس شما برنامه های هسته ای ایران را صلح آمیز می دانید.
• دانشمندان ما عنوان کرده اند که در آینده می توان با انرژی هسته ای برق تولید کرد، ولی مساله ما در حال حاضر برقراری رابطه اعتماد آمیز با جهان است. ما باید به جهان ثابت کنیم که به حقوق بشر اعتقاد داریم و به آن اهمیت می دهیم. این گونه می توانیم عضوی مطمئن در جامعه بین الملل باشیم.

- چطور ایران یک عضو احترام برانگیز در جامعه بین الملل می شود؟
• با غنی سازی دموکراسی و حقوق بشر به جای اورانیوم. اگر همین مقوله ها به شکل عمیق تری وارد سیستم ما بشوند کشورهای دنیا هیچ مشکلی با ما بر سر مساله انرژی هسته ای نخواهند داشت.

- اتحادیه اروپا اخیرا بحث تحریم ایران را در دستور کار خود قرار داده است. به نظر شما تحریم اقتصادی چه تاثیری بر روی اقتصاد ایران که ضعیف است می تواند داشته باشد؟
• ما رابطه نزدیک تجاری با اغلب کشورهای اروپایی داریم. حتما دولت برای موقعیت تحریم فکری کرده است. ولی تحریم اقتصادی اولین قربانیش ملت خواهد بود. ما خیلی از لوازم اولیه از جمله دارو را به دیگران وابسته ایم. سناریوی تحریم اقتصادی یک سناریوی وحشت ناک است.

- شما فکر می کنید از خط شدید ضد صهیونیستی ایران نفعی می تواند ببرد؟
• من ضد خشونت در هر نوع اش هستم. من الجمله خشونت هایی که اسرائیل در فلسطین انجام می دهد. اما من حکومت ایران را دعوت می کنم که اولویت را به ملت خود بدهد. اول باید مسایل و مشکلات داخلی مردم حل شود.

منبع : خبرنامه ی گویا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:19  توسط گروه معلمین  | 

رييس ستاد اقامه ی نماز وزارت آموزش و پرورش بر انجام روش هاي ايجابي، در راستاي تقويت صفوف نمازگزاران تاكيد كرد. حجت‌الاسلام "سيد جواد بهشتي" در نخستين جلسه ی رابطان اقامه ی نماز در دستگاه هاي اجرايي خراسان رضوي، افزود: انجام هرگونه روش سلبي، جز نتيجه ی منفي در بر نخواهد داشت. وي گفت: بهترين الگوي ما در اين ارتباط، شخصيت حضرت رسول(ص) مي‌باشند كه براي جذب مردم به اسلام و اقامه ی فريضه ی نماز در ابعاد گسترده بين مسلمانان، رويكردي جذاب و مردم مدار ارايه مي‌كردند. بهشتي با بيان اين كه نماز ستون دين است، افزود: وظيفه ی رابطان اقامه ی نماز آن است كه اجراي اين فريضه را به عنوان يك امر به معروف، تبليغ نمايند و در كنار آن نتايج فقدان اقامه ی آن را به عنوان يك منكر، به اطرافيان خود گوشزد كنند. وي گفت: رابطان همچنين موظفند با الهام از تعاليم پيامبر(ص)، ضرورت اقامه ی نماز را براي گروه هاي سني و جنسي مختلف، با شيوه‌هاي متناسب آن گروه خاص، تبليغ كنند. دبير ستاد اقامه ی نماز خراسان رضوي هم در اين جلسه گفت: بهترين شيوه براي ترغيب كاركنان دستگاه هاي اداري براي اقامه ی به موقع نماز، آموزش امامان جماعت و همچنين رابطان اقامه ی نماز است. "سيد محمد عبداللهي" افزود: انجام اين آموزش ها، باعث ايجاد انگيزه ميان كاركنان دولت مي‌شود كه در وقت نماز بلافاصله كار را تعطيل كنند. وي بابيان اين كه اقامه نماز جماعت با بخشنامه و دستور، كار خوبي نمي‌باشد، گفت: رابطان اقامه ی نماز، بايد با روش هاي تبليغي همكاران خود را به اقامه ی نماز اول وقت ترغيب نمايند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:18  توسط گروه معلمین  | 

قائم مقام وزير آموزش و پرورش گفت: از تأكيدات و سياست‌هاي اين وزارتخانه ورود IT به مدارس و رويكرد مدرسه محوري است. مهندس "سيدذبيح اله فيض‌آبادي" در همايش نقش تكنيسين در توسعه ی فن‌آوري اطلاعات (IT) در تالار فخرالدين اسعد گرگان افزود: هم اكنون در وزارت آموزش و پرورش طرحي در همين زمينه در دست بررسي است كه با تصويب آن شرايط ورود و توسعه ی كاربرد IT در مدارس بيشتر فراهم مي‌شود. به‌گفته ی وي؛ همه مسوول هستيم كه منابع متفرقه در حوزه ی كار خود را به سوي فن‌آوري اطلاعات هدايت كنيم. فيض‌آبادي در ادامه تصريح كرد: اگر بپذيريم توسعه ی IT مي‌تواند سبب خروج از توسعه نيافتگي شود، پس بايد اولويت اول ما فن‌آوري اطلاعات باشد. مشاور وزير آموزش و پرورش در IT همچنين اظهارداشت: تربيت دانش‌آموزاني پژوهنده در عصر اطلاعات با كاربرد IT در مدارس امكان پذير است. وي با اشاره به نقش معلمان دراين زمينه خاطرنشان كرد: با روش‌هاي فعلي نمي‌توان به فن‌آوري اطلاعات دست يافت، بلكه معلمان ما هم بايد شيوه‌هاي آموزش بر مبناي IT را بياموزند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:12  توسط گروه معلمین  | 

تهران- خبرگزاري كار ايران: نماينده ی مياندوآب در مجلس هفتم گفت: بايد معلمان را از دو شغله بودن نجات دهيم. به گزارش" ايلنا" اسدالله تابع در نطق پيش از دستور خود با اشاره به مشكلات معلمان گفت: معلم كاخ سلطنتي، گنج قارون و ويلاي كنار دريا نمي‌‏خواهد، او يك زندگي شرافتمندانه را از مسؤولان طلب مي‌‏كند تا حيا و حياتش زير سؤال نرود. اگر پذيرفتيم معلمان در تعليم و تربيت نقش كليدي دارند و ارزش كارشان با ماديات قابل سنجش نيست، رفع مشكل معيشتي معلمان هم با آن منافاتي ندارد، پس بايد به آنان بها داد و تبعيضات نارو را از ميان برداشت. وي افزود: همه بايد همت كنيم معلمان را دو شغله بودن نجات دهيم و نيازهاي مادي آنان را به صورت ريشه‌‏اي و از طريق قانوني برطرف كنيم تا لطمه اي به امر تعليم و تربيت وارد نشود. وي افزود: هزينه‌‏اي كه براي كنترل ناهنجاري‌‏هاي اجتماعي توسط ارگان‌‏هاي ذيربط مي‌‏پردازيم و نتيجه مطلوب نمي‌‏گيريم، اگر با حساب و كتاب و برنامه‌‏‌‏ريزي دقيق به امر تعليق و تربيت اختصاص دهيم، مي‌‏توانيم جلوي بسياري از معضلات اجتماعي را قبل از وقوع جرم بگيريم و از انباشته شدن پرونده‌‏ها در محاكم قضايي جلوگيري كنيم و نيروهاي انتظامي را از درگير شدن با مشكلات اجتماعي رها سازيم. تابع گفت: مجلس هفتم و دولت نهم با شعار عدالت‌‏گرايي در اسرع وقت رسيدگي به لايحه ی خدمات كشوري را كه همان نظام هماهنگ پرداخت حقوق است، سرلوحه ی كار خود قرار دهند تا جامعه بتواند در سال جاري از دستاوردهاي اين لايحه كه تمام حقوق بگيران به آن اميد بسته‌‏اند، بهره‌‏مند شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:11  توسط گروه معلمین  | 

 
-