كليه ی فرهنگيان محترم جهت استفاده از اعتبار تعيين شده مي توانند بر اساس اولويت بندي كه از طرف شركت مخابرات اعلام گرديده پس از مراجعه به ادارات محل خدمت خود و تكميل فرم مربوطه از تسهيلات برخوردار گردند.
شرايط واگذاري وام سيم كارت
1- ميزان تسهيلات : 1800000 ريال
2- مدت بازپرداخت تسهيلات : 12 ماه
3- جمع كل اقساط : 1995000 ريال
4- مبلغ اقساط ماهيانه : 166250 ريال
5- شروع اقساط : از زمان تحويل معرفي نامه
مدارك مورد نياز جهت درخواست
1- تكميل و ارائه فرم درخواست اعتبار
2- تصوير شناسنامه خريدار و ضامن
3- حكم كارگزيني و آخرين فيش حقوقي خريدار و ضامن
4- تصوير فيش سيم كارت تلفن همراه
|
نماینده مجلس از قم: طرح لباس "ملی" بزودی اجرا میشودعضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم گفت: طرح کمیسیون فرهنگی در مورد اعمال حجاب که جز وظایف وزارت کشور، نیروی انتظامی، دانشگاه ها و آموزش و پرورش است به شورایعالی انقلاب فرهنگی رسیده و به زودی اجرایی می شود. «رضا آشتیانی عراقی» نماینده قم در مجلس هفتم در گفت و گو با خبرنگار آفتاب گفت: کمیسیون فرهنگی مجلس طرحی برای اینکه چه عملی در مبارزه با بدحجابی از سوی وزارت کشور، نیروی انتظامی دانشگاه ها و یا آموزش و پرورش صورت می گیرد به شورای عالی انقلاب فرهنگی داده شد که به زودی اجرایی می شود.آشتیانی خاطر نشان کرد: چون آموزش و پرورش و دانشگاه پرسنل دولتی هستند موظف به انجام طرح هستند و در صورت تخطی همچون سایر پرسنل دولتی با آنها برخورد می شود. وی اظهار داشت: در جلسات تصویب این طرح کمیسیون رئیس جمهور نیز حضور داشتند و خود حمایت جدی از این طرح کردند. عضو کمیسیون فرهنگی در مورد طرح لباس ملی گفت: طی هفته آتی حتما طرح به صحن علنی می آید و چنانچه رای لازم را بگیرد برای اجرا فرستاده خواهد شد.»
منبع :سایت راسا
| کد خبر: 1657 |
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه قاره ی آمريكا را كشف كردند ايرانيان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتاب هاي ايراني كه در كتابخانه ی واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند.
آيا مي دانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است.
آيا مي دانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد.
آيا مي دانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد.
آيا مي دانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد.
آيا مي دانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 ق. م. برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد.
آيا مي دانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه ی آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا مي دانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند.
آيا مي دانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند.
آيا مي دانيد : كمبوجبه فرزند كورش به دليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و این که فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 ق.م. به مصر حمله كرد و مصر را تصرف كرد و به دليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد. اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد. او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود.
آيا مي دانيد : داريوش کبير با مشورت تمام بزرگان ايالت هاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزيده شد و در بهار 520 ق.م. تاج شاهنشاهي ايران را بر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پول هاي جهان شد.
آيا مي دانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملاً رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه ی مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت.
آيا مي دانيد : داريوش در پايیز و زمستان 518 – 519 ق.م. نقشه ی ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه ی آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغذ آورد.
آيا مي دانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد.
آيا مي دانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده ی سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت.
آيا مي دانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد.
آيا مي دانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا (داريك) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آن ها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن ، كره ،عسل و پنير مي داده و کارگران هر 10 روز يك بار استراحت داشتند.
آيا مي دانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته ی مورخان ؛ گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده. اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نیز همراه بوده است.
آيا مي دانيد : تقويم كنوني(ماه 30 روز) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هيأتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود. بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آن ها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است.
آيا مي دانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند.
آيا مي دانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه ، وزارت آب ، سازمان املاك ، سازمان اطلاعات ، سازمان پست و تلگراف(چاپارخانه) را بنيان نهاد.
آيا مي دانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد.
آيا مي دانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزئی از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بر روي رود سند بنا نهاد.
آيا مي دانيد : فيثاغورث كه به دلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد.
آيا مي دانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد. او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره ی انگلستان ذخيره ی مالي در خزانه ی دولتي بر جاي گذاشت.
آیا می دانید : داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد ؛ من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم.
راستش منبع خبر رو یادم رفته همینقدر می دونم که از یک وبلاگ اینترنتی گرفتم!
خودمم توش موندم که آیا همه ی این مطالب صحت دارد یا خیر؟ اما دیدم حداقل به خواندنش که می ارزد! نظر شما چیه؟
وقتي صحبت از يادگيري و آموزش به ميان مي آيد بلافاصله كلاسي متشكل از چندين صندلي و يك تخته سياه در نظرها مجسم مي شود كه معلمي پشت به تخته سياه در حال صحبت براي عده اي دانش آموز است و دانش آموز در سكوت كامل و بي حركت به حرف هاي او گوش مي دهند.لطفاً دو باره قسمت آخر جمله اخير را تكرار كنيد! در سكوت كامل و بي حركت!! گويي اگر دانش آموز سؤالي بپرسد كه در سطح كلاس نباشد و يا حركتي انجام دهد كه مانع از رخ دادن يادگيري شود همه چيز به هم مي ريزد و يادگيري رخ نمي دهد . سكوتي كامل و بي حركت حالتي كاملاً انفعالي براي طي مسيري كه بايد گام به گام طی شود تا سر انجام دانايي در قالب مدركي به نام گواهي تحصيلي به دانش آموزان اعطا گردد.
با پيدايش فناوري هاي جديد در عصري كه به دوران طلايي اطلاعات معروف شده و ارتباطات به ياري ابزارهاي جديد ، شكل تازه اي به خود گرفته و بسيار گسترده تر شده ، بي شك مقوله ی تعليم و تربيت و يادگيري نيز دستخوش تغييرات عمده و عديده اي قرار گرفته است. به گونه اي كه ديگر روش هاي سنتي در بسياري از جوامع پيشرفته و حتي در حال توسعه ، كارآمد ، پاسخگو و نتيجه بخش نيست.ولي متاسفانه با بررسي وضعيت فعلي آموزش در ايران متوجه مي شويم كه به هر حال هنوز بيراهه هاي فراواني هست كه آموزش و پرورش در آن گرفتار آمده است. در دوره ی آموزش عمومي آمده ايم و بحث مربوط به ارزشيابي مستمر و آزمون هاي عملكردي را مطرح كرده ايم ولي آيا اين مباحث براي همه نهادينه شده و از طرف ديگر آن ها تا چه حد در دوره هاي بعد آموزشي ادامه مي يابند. دانش آموزان با هر ميزان سواد و هر مقدار كه بر فعاليت هاي عملكردي تسلط داشته باشد و حتي در هر رشته اي اعم از انساني يا فني كه علاقه مند به ادامه تحصيل باشد در چالشي به نام كنكور گرفتار مي شود . غولي كه همه را به مبارزه مي طلبد و برنامه ريزان هم به طور كلي نمي توانند به آينده توجه داشته باشند چرا كه همه بايد به عملكرد و فعاليت هاي عملي را كنار بگذارند و دانش بياموزند ، تست بخوانند ، تست زدن ياد بگيرند و در نهايت اين صرفاً دانش آموز است كه امتحان می دهد و در اين ميان آن چه مورد توجه قرار نمي گيرد همان آزمون ها و فعاليت هاي عملكردي است.
امروزه ، تقريباً تمام كساني كه به هر نحو طرفدار توسعه و اصلاحات هستند در همه جاي دنيا از آموزش و پرورش شروع مي كنند ، چرا که ، توجه به اصل تعليم و تربيت و تلاش در راه آن مي تواند امر توسعه را پيش ببرد و با مسير جهان هماهنگ كند. رويكردهاي بر آمده از عصر جديد ارتباطات و فناوري ها در تعليم وتربيت از جمله ديدگاه حداكثري مبتني بر خود يادگيري ، چگونه يادگيري(فرا شناخت)، يادگيري فرآيند مدار و مستقل ، موجب حركت تدريجي در باز تعريف مفاهيم اساسي تعليم و تربيت شده است . سواد ، علم ، تدريس ، معلم ، شاگرد ، محتواي درسي و مدرسه در حال احراز تعاريف جديد هستند.بايد باور كنيم كه آموزش و پرورش ديگر معنا و مفهوم ديگري پيدا كرده است. ارتباطات جهاني كه در پرتو فناوري هاي جديد شكل گرفته ، منابع مختلف دانش براي افراد را فراهم ساخته و بدين ترتيب يادگيري از كلاس درس و مدرسه و خانواده خارج شده و گستره ی آن را به سطح شهر ، جامعه و جهان توسعه داده است . دانش آموزان در بمباران تبليغات انواع رسانه ها گرفتار آمده و گويا در اين ميان آن كه تربيت نمي كند آموزش و پروش است .همه از كودك و جوان مي گويند و همه هم قصد دارند او را براي آينده تربيت كنند ولي هر كس راه خود را مي رود و متاسفانه در اين ميان آن چه باقي مي ماند مخروبه اي است كه آموزش و پرورش بايد ابتدا آبادش كند بعد اگر فرصت داشت متكفل تربيت او هم مي شود. در حالي كه دانش آموزان ما هنوز ، اغلب در كلاس هايي درس مي خوانند كه بيشتر مطالب به صورت سنتي و در قالب سخنراني تدريس مي شوند و دانش آموز در جريان يادگيري ، فعالانه به كار گرفته نمي شود. در اين شيوه ؛ معلم سعي مي كند كه با زحمت و تلاش بسيار ، مفاهيم اندوخته شده در ذهن خود و يا كتاب درسي را به گونه اي به دانش آموان تفهيم و يا تلقين كند. در حالي كه براي تربيت صحيح و ساختن شخصيت دانش آموزان به عنوان يك انسان مفيد ، كارآمد و اثر بخش ، مي بايد با دركي صحيح نسبت به اهميت ارتباط معلم و شاگرد ، اين رابطه را در قالب يك تعامل دوسويه توسعه داده و از آن به نحو مطلوبي بهره برداري كنيم. امروزه توجه به رشد روز افزون كميت دانش بشري ما را وادار به تجهيز دانش آموزان به دانش و مهارت هايي مي كند كه هميشه و در همه جا به كار آنان بيايد ، امري كه صرفاً با به كار گيري شيوه هاي نوين تدريس امكان پذير است. تا وقتي كه شيوه هاي نوين تدريس توسط معلمين پذيرفته و اجرا نشود صحبت از ورود رايانه به كلاسها و مدارس كاري بیهوده است چه اگر رايانه به مجموعه ی وسايل مدرسه و دفتر اضافه شود و حتي با خريد رايانه هاي متعدد شبكه اي هم در آموزشگاه ايجاد شود ولي معلمين به طور كلي ندانند كه چه كنند تمام فعاليت ها و هزينه ها راه به اشتباه برده اند. وقتي ديگر تأكيد آموزش و پرورش بر انتقال دانش نبود ؛ نقش مدرسه تفاوت بسياري خواهد كرد. معلم ديگر انتقال دهنده ی صرف اطلاعات به دانش آموزان نخواهد بود. آموزش و پرورش به جاي پرداحتن به به مواد درسي به كل انسان مي پردازد و به تمام ابعاد زندگي او توجه مي كند ، و علم در نظام جديد آموزش و پرورش در مقام ياور در بالندگي انسان ، ايفاي نقش مي كند نه انتقال دهنده ی اطلاعات. شاگرد پرسشگر و فعال است نه شنونده اي منفعل و پذيرا. امروزه ، با دسترسي فراگيرندگان به اينترنت و گذرگاه هاي گوناگون كسب اطلاعات و بالطبع تاثير پذيري از فرهنگ جهاني و غير بومي ، اقتدار علمي معلم رفته رفته رنگ مي بازد. از همين روست كه آموزش و پرورش ناگزير است كاركردهاي نو را متناسب با روح زمانه براي خويش بر گزيند. دست يابي به رويكردهاي نو مستلزم نگاهي نو به نظام آموزش و پرورش است. نگرشي نو در ابعاد و محورهاي گوناگوني چون : تعاريف ، اصول ، اهداف ، ساختار ، محتوا ، مديريت و منابع انساني در كشور ما نيز تغييرات و نگرش هاي بر آمده از تحولات عصر كنوني نياز ها و انتظارات جديدي را از آموزش و پرورش شكل می دهد.
خود را در محدوده ی آن چه هستيم واقع بينانه ببينيم ، متوجه خواهيم شد كه آموزش و پرورش كنوني ما نه تأمين كننده ی ديروزمان بوده و نه بر آورنده ی توقعات بر حق امروزمان. رفاه سنجي در جهان امروز نتيجه آموزش و پرورش پوياي كساني است كه با توجه به نيازهاي زمان و گريز از تعصبات ناروا خود را مسؤول بهزيستي انسانها مي دانند و در سخت ترين شرايط به دنبال بهروزي همگانند. بايد گفت اختراعات شگفت انگيز و اميدواري هاي روز افزون ، الهام گرفته از انديشه ی كساني است كه همگان را وامدار خود كرده است و ما همچنان منفعلانه چشم به راه آنان هستيم تا بي آن كه سهمي در اين دستاوردها داشته باشيم برداشت كننده ی دست دومي از پديده هاي رفاهي و اختراعي ديگران با هزينه هاي سر سام آور باشيم. منبع : عصر دانایی
همه معلمي را شغل مهمي معرفي مي كنند و مهم تر از محتوا و حتي برنامه درسي كسي است كه قصد ارائه ی محتوا را دارد. آيا همه ی معلمان با هوش و كارآمد هستند؟ آيا مي توان ملاك هايي براي شايستگي يك معلم تصور كرد؟ يا اين كه معلمان همگي يكسانند و ملاك مشخصي براي شايستگي يكي بر ديگري وجود ندارد؟ آيا ذاتاً برخي از افراد معلم به دنيا مي آيند يا معلمي حرفه اي است كه بعضي ها آن را بهتر ياد مي گيرند؟ اين سؤوالات ، مطالب مهم و حياتي مي باشند كه مي بايست به آن ها پاسخ هاي دقيق داد. به طور كلي تحقيقات اخير نشان داده كه هوش و شخصيت معلم در مقايسه با توان علمي و كاربردي او در كلاس درس از اهميت كمتري بر خوردار است.
به عقيده ی مك دانلد معلمان خوب قادرند يادگيري دانش آموزان را افزايش داده و از طريق پاداش دادن به دانش آموزان و دادن امكانات بيشتر براي آموختن ، سطح انگيزه ی آنان را بالا ببرند. به عقيده ی ونينگ وگلاور ، در كنار نقش هاي مورد نظر ، معلمان خوب كه از آن ها به نام معلم كار آمد نام مي بريم ، قادرند قدرت تفكر دانش آموزان را پرورش داده ، رشد او را تسهيل سازند و به خوبي از عهده ی كلاس بر آيند. به منظور بررسي ويژگي هاي مورد نظر شايد صلاح باشد آن ها را با تعمق بيشتري بنگريم زيرا چنانچه مونتانا تصريح نموده ؛ عليرغم پژوهش هاي انجام شده در خصوص ويژگي هاي معلمان كار آمد و موفق ، هنوز يافته ها و اطلاعات اندكي موجوداست. اين مسأله البته تعجب آور نيست زيرا عوامل زيادي در بيرون از معلم وجود دارند كه وضعيت را پيچيده مي سازند ، مانند : سن ، توانايي و زمينه هاي اجتماعي ، اقتصادي ، دانش آموزان ، موضوع تدريس ، محيط مدرسه و… به عقيده مونتانا آن چه براي يك معلم به صورت مجموعه اي از شرايط عمل مي كند مي تواند براي معلم ديگر يا همان در شرايط ديگر كارايي نداشته باشد. ولي در هر صورت مشخصه هايي به شرح ذيل براي يك معلم كارآمد ذكر كرده اند:
1ـ توانايي جذب دانش آموزان و دانشجويان 2ـ پرورش مهارت هاي فكري 3ـ يادگيري و ارزيابي آن 4ـ يادگيري مداوم 5ـ اداره كلاس 6ـ رفتارهاي كلاسي شامل انعطاف پذيري در روش ، اشتياق در كار و…
با دقت در مشخصات فوق ذكر به مواردي مي رسيم كه لازمه ی جامعه امروز است . شايد بتوان هدف تعليم و تربيت را پرورش قوه ی تفكر دانش آموزان دانست و چون يادگيري معنادار ، به ويژه براي رشد قواي فكري دانش آموزان با اهميت مي باشد ، معلمان موفق مي توانند فعاليت هاي آموزشي را معنا دار سازند. بدين منظور يك معلم كارآمد يادگيري جديد دانش آموزان را طوري هدايت مي كند كه با دانش قبلي آن ها همساني داشته باشد تا دانش آموزان بتوانند دانش جديد را به نحوي منطقي در حافظه خود سازمان دهند. زيرا يادگيري مداوم محتاج سازماندهي منطقي مطالب با يكديگر است(همان منبع).
براي رسيدن به هدف فوق ؛ معلم كار آمد نمي تواند به تكنولوژي و فناوريهاي جديد پشت كند. با يادگيري مداوم است كه معلم مي تواند به افق هاي جديد در آموزش توجه كند. متاسفانه تعداد زيادي از معلمين همزمان با شروع تدريس ، يادگيري خود را متوقف مي كنند و به جزوه هايي كه روزگاري نوشته اند قناعت مي كنند در حالي كه جهان در حال تغيير به سرعت از كنار آن ها گذشته و به سرعت آن ها در وضعيتي قرار مي گيرند كه ديگر نمي توانند تدريس كار آمد داشته باشند يك معلم كار آمد معمولاً تحولات مربوط به رشته ی خود را تعقيب مي كند و دائماً مهارت هاي خويش را بهبود مي بخشد. آن ها در حال آموختن هستند. به عبارتي ديگر آن ها دائماً در حال شاگردي كردن هستند.
منبع : عصر دانایی
با ورود اينترنت به کشورهای مختلف ، گروه های زيادی از مردم با ايجاد کلوپ های اينترنتی ، از مزايای اين وسيله ی اعجاب انگيز در زمينه ی تحقيق ، تبادل اطلاعات ، ارسال پيام و... بهره گرفتند ، اما چيزی که بيشترين وقت نوجوانان وجوانان را در اين کلوپ ها صرف می کند استفاده از مسنجر و چت (گپ اينترنتی) است.
با استفاده از اين وسيله ، به ويژه جوانان از پشت کامپيوتر با دوستان مجازی خود در اطراف و اکناف جهان در حال گفتگو و درد و دل هستند. به اين روند می توان دوستی از طريق چت گفت.
آن چه مسلم است ، انسان براساس غريزه دوست دارد که کسی را دوست داشته باشد و بيشتر انسان ها تمايل دارند که جنس مخالفی را دوست داشته باشد ، اما اين دوستی خاستگاه های متفاوتی دارد که باعث احساسات متفاوتی نيز می شود. انسان ممکن است کسی را دوست داشته باشد به اين علت که فرضا" با او قرابت فاميلی دارد ؛ پدر ، مادر ، برادر ، خواهر و... اين دوستی توام با نوعی احترام ودلسوزی است ، ولی اگر طرف دوست داشتنی ما و شما بيگانه ای باشد ، احساسات متفاوت وگوناگونی می توان داشت.
ممکن است کسی را دوست بداری به اين علت که از چشمان سياه و ابروان کشيده اش خوشتان آمده ، که اين دوستی ممکن است توام با نوعی عشق و محبت باشد. ممکن است کسی را دوست بداری چون که آدم منضبط يا با استعدادی است ، ممکن است به اين خاطر دوستش داشته باشی که آدم خوش مشربی است. اين دوستی ها توام با نوعی احترام است. از طرفی ممکن است کسی را از روی غريزه ی جنسی دوست بداری.
واقعا" دوستی ازطريق چت اگر به فرض ، نام آن را دوستی بگذاريم ، در کدام نوع از اين دوستی ها می گنجد؟ مسلما" در هيچ کدام.
پس چه عاملی وجود دارد که باعث دوستی از طريق چت می شود؟ چه احساسی باعث پايداری اين روابط می شود؟ اين نوع دوستی منتج به چه نتيجه ای خواهد شد؟
دوستی از طريق چت تا زماني که دوطرف از نزديک همديگر را نديده اند ، برای هميشه تازگی دارد و در حکم ابتدای کار است که طرفين گاهی با استفاده از کلمات شيرين و در مواردی با دروغ های رنگين ، سعی در فريب همديگر را دارند. که بعد از ديدار ، البته در صورتي که اين ارتباط منجر به ديدار شود ، ممکن است اتفاقات جالبی بيفتد و منجر به نتايج تلخ يا شيرينی شود. اين می تواند بهترين حالت برای دو طرف باشد که هر دو از کشفشان راضی باشند و در نتيجه اين دوستی ممکن است ادامه پيدا کند.
ولی حد متوسط زمانی است که هر دو طرف بعداز ديدار رو در رو ، هيچکدام از ديگری خوشش نيايد ، که در نتيجه يکی را به خير وديگری را به سلامت!
اما بدترين حالت زمانی است که يکی از آن ها راضی از دوستی و ديگری پشيمان باشد. در اين حالت برای هر دو طرف مصيبت بار خواهد بود.
البته اين حالات همه در زمانی است که ديدار ممکن باشد ، اما اگر پسری از افغانستان با دختری در فلان شهر آمريکا گفتگو کند ، اين گفتگوی دوستانه ، به دليل اختلافات فرهنگی و اقتصادی و غيره ، بيشتر شبيه به هذيان و گفتگو با ديوار است! مگر آن که طرفين ، يا يکی از طرف ها ، در پی گرفتن اطلاعاتی فرهنگی ، سياسی و اجتماعی از طرف ديگر باشد.
گپ اينترنتی خود می تواند بيانگر يک معضل اجتماعی باشد و آن هم اين که جوانان دچار نوعی توهم گشته اند که در دنيای پيرامون خود نمی توانند دوستانی برای خود دست و پا کنند و به چت روم ها روی می آورند که چندان مطلوب نخواهد بود. در واقع بيانگر نوعی عقده گشائی جوانی است.
دوستی از طريق چت شبيه به نوعی بازی است که در کودکی زياد انجام می داديم به اين صورت که دونفر دو جنس را که در مشت و يا جيب خود دارند ، معامله می کنند بدون آن که به همديگر نشان دهند. در اين معامله کسی حق پشيمانی ندارد. دوستی از طريق چت ، شبيه همان بازی کودکانه است ، مگر آن که خوش شانس باشی!
تلخیصی از مقاله ای در بی بی سی فارسی
فشرده خوانی درس در لحظه های آخر به شما این امکان را می دهد تا مطالب مهم را به ذهن بسپارید.
مطالعات نشان داده که حتماً لازم نیست ضریب هوشی بالایی داشته باشید تا در امتحان موفق شوید ، بلکه باید به خودتان و توانایی اتان در انجام کارها اعتقاد داشته باشید.
سؤال کردن از یکدیگر در حین مطالعه به هر دو طرف کمک می کند. پرسیدن چیزهایی که نمی دانید یاد آوری جواب ها و به خاطر سپردن آن ها برای شما واقعاً آسان خواهد بود.
اگر هنگام امتحان نگران هستید ، نگرانی های خود را با دیگران در میان بگذارید و فراموش نکنید دیگران نیز قبلاً امتحان داده اند.
عدم موفقیت در فراگیری یک موضوع خاص دلیل بر ناتوانی شما نیست.
هنگام درس خواندن ، هر بار فقط روی یک مطلب تمرکز کنید.
پس از مدتی حدوداً پس از گذشت نصف روز ، مبحث مورد مطالعه تان را تغییر دهید و مطمئن شو ید که مبحث جدید کاملاً با قبلی متفاوت است.
به جای غذای مختصری که به زحمت درست می شود ، میوه بخورید تا در طول روز احساس آرامش بیشتری کنید.
به روزگاری که دنیا در وحشت و نگرانی غوطه میخورد و در چنگِ چنگال داران له میشود، سیاستِ هراساندن و ترساندنِ مردم امریکا از سوی سیاستمدارانشان همچنان ادامه دارد و بنا بر تلقین و تزریق این سیاست، آبادانی و امنیت این مردم تأمین نمیشود مگر در ناامنی و ویرانی آن بخش از دنیا و آن گروه از ملت ها که به پای آزادی و استقلالشان میایستند و نمیخواهند ذخایر کشورشان را به مشتی دزدان دریائی، چپاولگران صحرائی و لاشخورهای هوایی بفروشند. تأمین این امنیت با تثبیت این ناامنی رابطهای مستقیم دارد و هراسافکنی دولت مداران امریکا در میان مردم اینکشور و هشدارهایشان از هیولایی که میآید و آنها را میخورد، در صدر سخنِ سخن فروشانِ دیگر در این زمینه است. اینست که تکرار و اصرار در هراسیدن و ترسیدن از این هیولای آدمخوار در هر صحنه سازی و در هر میکرفون بازی به درازای زبان و دریدگی دهان و تهدیدِ سیخ و سنبه انگشتان شنیده، خوانده و دیده میشود و این همان حربه ایست که میتوان به بهانه آن به حریم دیگران تجاوز کرد و مردمش را خام خام خورد و ذخایر و دارائیش را بام بام برد و اینچنین، صلح و صلاح امنیّت مردم امریکا را به امانِ مصلحینِ مسلّحش سپرد.
هراساندن مردم امریکا از انواع هیولا کارِ کارزارِ دیروز و امروز نیست. به برآورد رویدادهای دور و نزدیک بخصوص با بدبیاری و آشفته حالی امروزِ آقای بوش و برگزیدگانش که دمادم جا عوض میکنند *، امریکایی ها همیشه باید از چیزی و از کسی بترسند تا امنیتشان در امان بماند. از چیزی و از کسی بترسند که در هیچ زمینه قدرت نمایی و زورآزمایی در حد و هم پایه کشورشان نیست جز اینکه سرزمین هرکس آن چیزِ گرانبهاییست که آن کس نمیخواهد بیگانگان بر آن بتازند و با ذخایر زیرِ زمین، فراز کوه و سطح دشت و بیابانش نرد عشق ببازند و آنها که خلاف این کردند و امنیتِ آزادی و استقلال کشورشان را به امانِ جهانخوارانِ امنیت باز و معرکه ساز سپردند چارپایانی بودند که مرتع سبزخانه را با علوفه آخُر بیگانه معامله کردند. که شرمشان باد و هرای و داد که هنوز هم میفروشند و بفروشند که غیرت و شرف و جوی شرم و آزرم به همه کس ارزانی نشدهاست و ذاتِ آلوده و پوزه به موزه سوده تا بوده آلوده بوده.
روزی بودکه مردم امریکا، در گیر و دارِ زندگیِ روز به روز و اقساط ماه به ماهشان به تأکید و تبلیغ سیاستمدارانِ در آستینِ سرمایه دارانشان، باید ازکمونیست و کمونیزم بترسند. مردمی،که با رسیدن به سن و رشد قانونی اعتبار زندگیشان در کارتِ اعتبار و سبک سنگینکردن اقساطشان خلاصه میشود. این مردم باید از کمونیزم بترسند و اگر نترسند معلوم نیست کدام موهبت مسیحایی را از دست خواهند داد. برای اینکه هیولای کمونیزم این مردم را نخورد و کارت اعتبارشان از اعتبار نیفتد باید ایست و ایزمِ دیگری را از بُعد زمان به زمین کشید و به جانش در انداخت و به پرواری و پرورش تروریست و تروریزم همّت گماشت غافل از اینکه این اژدهای از قعر زمین و قهقرای زمان برآمده پرورنده خود را هم درکام در میکشد و فرمان نمیبرد. پس به بهانه دریدن و دراندن این اژدهای دست آموز و بلای امنیتِ گرفتارانِ معاش روز، باید مردم امریکا، باز از چیزی و از کسی بترسند تا بتوان کمر افغانستان را شکست و مردم بیگناهش را به دمِ توپ و تانک بست.
برای تداوم ترکتازی و تفنگ بازی، نباید به مردم امریکا فرصت داد تا به حقایق وقایع بیندیشند و همچنان باید از کسی و از چیزی بترسند. پس کمر شکسته افغانستان را میتوان به سرِ فرو ننشسته عراق پیوند زد و با بهانهجویی های ناهموار و کشتارِ دور از شمار، به تخریب و تصرفش شتافت و هویت ریز و درشتش را در آتش کشید و جهانخواری و مردم آزاری را با معرکهای دیگر اینچنین ادامه داد زیرا که امنیت مردم امریکا تأمین نمیشود مگر به دست اندازی و مستعمره سازی آب و خاک دیگران و تصاحب دار و ندارشان.
خوب، پیوندِ سرِ فرو ننشسته عراق به کمر شکسته افغانستان جوش نخورده است و تعفن جراحتش مردم امریکا را به مواخذه جراحِ قلابی کشانده. این هوشیاری و این اعتراض ها باب طبع دولتمردان نیست پس برای میراندنِ این مجروحِ آلوده به چرک و خون و گریزاندنِ جراحِ متجاوز از اتاق عمل و از یاد پراندنِ اینهمه دروغ و دغل باید هوش و حواس مردم را در معرکه دیگری مشغول داشت و باز باید مردم امریکا از کسی و از چیزی بترسند تا روزگارِ در هم ریخته عراق از ذهن و زبان دور و اجساد در خاک و خون غلتیده امریکایی و عراقی گور به گور شود. این بار آن کس احمدی نژاد و اسباب بازیِ اتمیش است که، بازیگرانِ جهانخوار، ریز و درشتش را با سخاوت و گشاده دستی بر سرِ هر آنکه سر برآورده ریختهاند و میریزند و خواهند ریخت و امنیت مردم امریکا هم باید بهانه اینگشاده دستی ها و این جنایت ها باشد.
در زنگِ تفریحِ هریک از این ایزم ها و ایست ها نیز برای سرگرمی و دل مشغولی مردم و باز برای اینکه خوفِ در جان نشسته گسسته نشود، در رسانه های تصویری و صوتی نگون بختِ به اعتیاد و به فلاکت درکشیدهای را میبینیم که در تارهای عنکبوت وار پلیسگرفتار آمده در بزرگراهی به درازای دراز دستیِ دولتمندانش نفس زنان و بُریده از جان با پریدن از سقف این ماشین به سطح آن ماشین و هراساندن و کوچاندنِ سرنشینانش سرگردان و گریزان است و این دویدن و دواندن ساعت ها و ساعت ها و ساعت ها دوام دارد و دوباره و سه باره نمایاندنش نیز همچنین. زیرا با هر نفسی که بر میآید و با هر نفسی که فرو میرود، مردم امریکا باید از کسی و چیزی بترسند.
با اینچنین موش و گربه بازی و تا بدین حد پشت هم اندازی، این سوال پیش میآید که آیا آقای جرج بوش رئیس جمهور وقت و دار و دستهاش ملت امریکا را تا این حد نا آگاه و نا بالغ میدانند؟
نویسنده : منیر طه
منبع : اخبار روز
نتايج تحقيقاتی که در آلمان انجام گرفته است نشان می دهد که ايجاد يک نظام تنبيهی روش موثری برای وادار کردن افراد به همکاری است.
تحقيقات گروهی از محققان دانشگاه ارفورت که نتايج آن در نشريه علمی ساينس منتشر شده، حاکی است که تنبيه افرادی که در يک نظام گروهی از انجام وظايف خود سرباز می زنند، همکاری را در اين گروه تقويت می کند.
اين محققان می گويند کشف اخير می تواند در زمينه ترغيب عموم به همکاری جهت مقابله با پديده گرم شدن کره زمين، کاربرد داشته باشد.
اما برخی روانشناسان اين روش را مضر و منسوخ توصيف کرده و گفته اند که در مقايسه، ارايه پاداش روش موثرتری است.
اين محققان آلمانی برای انجام مطالعه اخير ۸۴ دانشجو را برای شرکت در يک بازی سرمايه گزاری مجازی دعوت کردند که در آن شرکت کنندگان با هدف افزايش سرمايه پولهای خود را به حساب شخصی واريز کرده و يا جهت سرمايه گزاری در يک پروژه هزينه می کردند.
دو سوم شرکت کنندگان به ميل خود به گروهی رفتند که در آن تنبيه صورت نمی گرفت و مابقی به گروه ديگر پيوستند که در آن فرصت طلبان سودجو مورد تنبيه قرار می گرفتند.
پس از پايان دور اول بازی و انتشار نتايج عملکرد هر گروه، شمار زيادی از اعضای گروه اول - حتی برخی از آنهايی که خود همکاری نمی کردند - ابراز تمايل کردند که به گروه ديگر منتقل شوند.
محققان متوجه شدند که افراد پس از وارد شدن به نظام تنبيهی تمايلشان به همکاری بيشتر می شد و حتی در دورهای بعدی بازی عملا مجازات چندانی هم اعمال نمی شد.
اما کيرن کالن کارشناس رفتارهای جمعی در دانشگاه لندن گفت اين طرز تفکر ديگر منسوخ شده است.
به گفته او در هر گروهی هميشه اقليتی وجود دارند که حاضر نيستند برای منافع جمع تلاش کنند.
وی معتقد است که اگرچه تنبيه در کوتاه مدت ممکن است نتايج نسبتا مثبتی به همراه داشته باشد اما در درازمدت، نظام پاداشی و تلاش برای تشويق و ترغيب افراد به همکاری بسيار موثرتر است.
نظر شما در اين مورد چيست؟ به نظر شما برای افزايش همکاری های اجتماعی، تنبيه موثرتر است يا تشويق؟ نظرات و تجربيات خود را برای ما بفرستيد.
منبع : بی بی سی
یکی از ویژگی های فرهنگی ما حفظ حرمت نان و نمک است. عباراتی چون "دستم نمک ندارد" در هنگامی که محبتمان پاداش درخوری نمی گیرد ، و "نترسید نمک ندارد" در هنگامی که غذای تعارف شده رد می شود ، در همین رابطه به کار گرفته می شود.
حفظ این حرمت به تدریج و در اثر افراطی که ما در بسیاری از کارها در پیش می گیریم ، به غیر منطقی و گاه غیر انسانی ترین صورت خود تغییر شکل داده است.
حفظ حرمت نان و نمک به گرسنگانی که توسط انسان های خیر و دولتمند تغذیه می شده اند ، توصیه می شده تا به خاطر شبی که آن ها یا فرزندانشان سر گرسنه بر بالین نگذاشتهاند ، در مورد کسانی که آن ها را تغذیه کرده اند(مشهور به ولی نعمت)ناجوانمردی روا مدارند و در یک کلام قدرشناس محبت آن ها باشند. توصیه ی زیبایی که نه تنها در مورد غذا که در مورد هر محبت و خدمت دیگری نیز در هر زمان و هر مکان صادق است و افراد خیر را به انجام کارهای خیر بیشتری ترغیب و تشویق می کند.
اما امروزه دیده می شود که حفظ این حرمت از دهها بار تشکر و دعوت متقابل میزبان به شام و ناهار در می گذرد ، و به سکوت در مقابل رفتار و گفتار غیر منطقی و حتی طرفداری غیرمنصفانه از او در یک مجادله یا معامله کشیده می شود و بدین ترتیب عدم انجام اعمال فوق افراد را متهم به "نمک خوری و نمکدان شکنی" می کند. اتهامی که گاه انسانهای طرفدار حق را از "نمک گیر شدن می هراساند"، چرا که می دانند این نان و نمک از سر مهر و صادقانه تعارف نمی شود بلکه آن ها را در قید جبرانی غیر منصفانه قرار خواهد داد.
طبیعتاً اینگونه حفظ مبالغه آمیز حرمت نان و نمک عدهای را بر آن میدارد که با دادن یک شام و نهار و یا پیشکش یک هدیه و یا دادن رشوه ، دهان افراد را بسته و آرا و عقاید آن ها را خریده و به اهداف خویش برسند و بسیاری از ما غافلیم که عقیده ؛ بالاترین بهائی است که در ازای خوردن یک وعده غذا که در خانه خود نیز یافت می شود ، می توان به دیگری پرداخت !
با کمی دقت می توان دید که بسیاری دیگر از توصیه های فرهنگی ما چون مراعات دوست و همسایه ، حفظ شان فامیل ، احترام به بزرگ تر و نگهداشتن حرمت موی سپید و ... که همه در راستای یک قدر شناسی ساده و صادقانه بوده ، به نوعی دچار همین سرنوشت شدهاند. بدین معنی که در طول زمان با افراطی که در راه انجام آن ها در پیش گرفتیم ، تغییر ماهیت داده و به زیر پا گذاشتن حق و عدالت در جامعه منجر شده اند.
و چنین است که امروزه مخالفت با درخواست یک دوست ، به زیر پا گذاشتن حرمت دوستی تعبیر می شود ، و سرپیچی کردن از فرمان غیر اصولی پدر یا معلم ، به شکستن حرمت پدر و معلم ، و بالاخره اعتراض به حرف ناحقی که از دهان سالمندی در آمده به شکستن حرمت موی سفید. و این ها همه ؛ جامعه را به سوی خفقان و سکوت سوق می دهد ، راه اعتراض و انتقاد را می بندد و در نهایت انسان ها را تبدیل به انبار باروتی می کند که با اندک تلنگری منفجر می شوند. رفتار های خشونت بار، عدم صبر و تحمل، حساسیت بیش از حد و اندازه و ... در جامعه ی ما همه و همه ناشی از همین ویژگیهای فرهنگی ماست که هیچکس جز خودمان یعنی آشنایان، دوستان و فامیل به یکدیگر تحمیل نمی کنیم.
و نکته ی جالب توجه اینجاست که اگر کسی از ما به خاطر همسایگی یا دوستی و یا به هر دلیل دیگری به ناحق دفاع کند ، کار او را نوعی مروت و مردانگی می دانیم، و آن را از خصوصیات خوب ملی و فرهنگی خود تلقی کرده و به آن می بالیم، اما وقتی همین کارها برای اثبات دوستی به دیگری و در تضاد با منافع ما قرار گرفت، آن را پستی و نامردی نام می دهیم.
بسیار افرادی که در ادارات و سازمانهای دولتی و غیر دولتی اشتغال دارند اگر بتوانند دست آشنایان و دوستان نزدیک خود را به کاری بند می کنند و به خاطر این عمل بر خود میبالند ، کاری که در بسیاری از موارد با زیر پا گذاشتن حق ناآشنائی صورت می گیرد. اما اگر همین عمل توسط افراد ردههای بالاتر صورت گیرد ، فریادشان به هوا میرود که مملکت دارد نابود میشود! غافل از اینکه این یک خصوصیت ملی است و مسئولین نیز در راستای حفظ حرمت نان ونمک و حق دوستی و فامیلی دست به انجام این کارها میزنند.
اگر ما به این درک و شناخت نرسیم که بسیاری از قوانین فرهنگی حاکم بر جامعه ما ، بر پایه ی ظلم و زور و فقر و نابرابری و بر مبنای روابط و در جهت حفظ خانواده ، ایل و تبار و قبیله وضع شده اند و با قوانینی که در جهان پیشرفته از حقوق همگان دفاع می کند ، مغایرند و اگر همچنان با نام حفظ فرهنگ از دوست، قوم و خویش، آشنا، همسایه و همشهری و موی سپید و چشم سیاه دفاع کنیم و نه از حق و عدالت، بعید است که به این زودی روی پیشرفت را ببینیم.
ما دو راه بیشتر در پیش نداریم: اگر میخواهیم به موازین فرهنگی خویش وفادار بمانیم، باید قید برابری و عدالت اجتماعی و آزادی را بزنیم و اگر به دنبال دستیابی به جامعهای با عدالت اجتماعی، برابری و آزادی هستیم باید بسیاری از قوانین و آداب و عادات فرهنگی خویش را کنار گذاشته و یا شدیداً تعدیل کنیم .
جهان به سرعت در حال پیشرفت است و ما همچنان در اسارت ویژگی های اخلاقی خویش ، آرزوی دموکراسی در سر می پرورانیم و از این مهم غافلیم که بزرگترین مانع در راه دموکراسی خود ما هستیم و بس. بیاییم با درک آنچه که بر سر ما و فرهنگ ما رفته و با تلاش در اصلاح خویش راه خروجی از این دایره ی بسته به بیرون باز کنیم.
طاهره شیخ الاسلام
منبع : اخبار روز
•اخيراً بحثى در باب خرافه گرايى در حيطه جامعه و سياست مطرح شده است. از يك طرف به شدت به اين موضوع دامن زده مى شود و از طرف ديگر برخى دلسوزان نظام و حتى علما نسبت به رواج آن هشدار مى دهند. شما از جمله كسانى هستيد كه نگران رواج اين خرافه گرايى و تحجر هستيد. اين احساس نگرانى از كجا آغاز شده و منشاء نگرانى چيست؟
تحجر و خرفه گرايى، هميشه كم وبيش بوده و وجود داشته و دارد. و نه در جامعه ما بلكه در جوامع ديگر نيز وجود دارد. منتها آنچه الان نگران كننده شده، اين است كه اكنون به شدت به آن دامن زده مى شود و در عرصه سياست و جامعه برخى روى اين موضوع كار مى كنند. و همين باعث نگرانى است. چرا؟ به علت اينكه در گذشته حداقل روشنفكران دينى ما مقابل خرافه گرايى مى ايستادند و تحصيلكرده ها نسبت به آن واكنش نشان مى دادند اما امروز مى بينيم بخشى از همين تحصيلكرده ها در دام اين موضوع افتاده اند.
•شما در سخنان تان اشاره داشتيد كه برخى آگاهانه دارند روى اين موضوع خرافه گرايى و تحجر كار مى كنند. آيا منظورتان اين است كه مركز بخصوصى مامور ترويج اين موضوعات است؟
بله، به شدت دارند روى اين موضوع با يك برنامه ريزى مشخص كار مى كنند. واقع اين است كه من اين موضوع را حاصل و نتيجه دو بخش مى دانم. اول آنكه ريشه اين داستان را به عنوان يك توطئه در بيرون از كشور مى دانم. به اين علت كه مى خواهند خاصيت مسائل معنوى را از بين ببرند. يعنى يك سلسله مسائل را به وسيله عوامل خود در داخل به گونه اى بيان مى كنند كه بلافاصله معلوم و معين شود كه دروغ است و واقعيت ندارد. اين يك توطئه عليه اصل دين و اسلام و معنويت است تا ثابت كنند اصل دين يك موضوع خرافى است. از ديگرسو در داخل كشور نيز اين موضوع به يك ابزار و وسيله تبديل شده است. يعنى با اين حرف ها درصدد توجيه عملكردهاى ناصواب و ضعيف خود برمى آيند. اين مقدس نمايى سبب مى شود عده اى از مسئولان اجرايى در مقابل مسئوليت هاى خود پاسخگو نباشند. وقتى نمى توانند پاسخگو نباشند. به سراغ معنويت مى روند و اعتقادات را هزينه ناتوانى خود مى كنند. اين حركت نيز هوشيارانه و عليه حكومت دينى است. ما به حكومت دينى اعتقاد داريم و معتقديم كه اگر آن را بنا كنيم اكثريت قاطع مردم از آن حمايت مى كنند، چون حقوق همه رعايت مى شود. اما وقتى الان برخى به نام حكومت دينى، درصدد توجيه ناتوانى ها، كارهاى خلاف و عملكردهاى ناصواب برآيند، ارزش دين و حكومت دينى در نظر مردم به شدت كاهش پيدا مى كند و برخى از آن رويگردان مى شوند. به همين خاطر نيز عده اى شعار جدايى دين از سياست سرمى دهند و توده مردم نيز به علت ناتوانى مسئولين اجرايى از دين رويگردان مى شوند. به همين خاطر من احساس مى كنم اين يك توطئه حساب شده و با برنامه ريزى است.
•شما اين توطئه را حاصل برنامه ريزى برخى ها در بيرون و درون كشور مى دانيد. آيا واقعاً در داخل عده اى حساب شده، درصدد بركندن ريشه دين هستند؟ يا مى توان گفت كه از سر جهل به اين كار مشغولند؟
يك دسته ممكن است جهل باشد اما از شيطنت ها نمى توان غافل بود. يعنى عده اى به عمد اين كار را مى كنند. حرف هايى مى زنند كه خودشان به آن اعتقاد ندارند. مى خواهند كارهاى خودشان را توجيه كنند. اين شيطنت ها كاملاً جهت دار و سياسى است. و از جامعه نيز سوءاستفاده مى كنند.
•آقاى كروبى مطالبى كه گفتيد بسيار كلى است.اما بيان نكرديد كه اين مركز كجاست و چرا كسى جلوى فعاليت آن را نمى گيرد و اصلاً اينها چه كسانى هستند؟ منتقدين شما مرتباً مى گويند مصاديق تحجر و خرافه گرايى را بيان كنيد كه به نظرم سخن درستى است.
افرادى از مسئولان دولتى به اين امر دامن مى زنند.
•يعنى چه؟ منظورتان چيست؟
من البته همواره در چند ماه گذشته سعى كرده ام از بحث درباره دولت جديد پرهيز كنم و به علت مسائلى كه در انتخابات پيش آمده است، نمى خواستم حرف بزنم اما در اينجا به علت آنكه در مسائل دينى وارد شده اند، نمى توانم سكوت كنم. پس اگر مى بينيم كه الان خرافه گرايى و تحجر در حال رشد است، به اين علت است كه خود مسئولان دولتى دارند به آن دامن مى زنند.
• يعنى در گذشته، دولت هاى پيشين اصلاً به اين مسائل پيرامونى نمى پرداختند؟
نه، هيچ وقت دولتمردان و كسانى كه در حكومت و وابسته به آن هستند، نمى آمدند مسائل معنوى را اين گونه بيان كنند. شما هيچ وقت از امام(ره)، مقام رهبرى، آقايان هاشمى رفسنجانى يا خاتمى اين نوع مسائل را شنيده ايد؟ حتى از آقاى ناطق نورى يا مهندس موسوى مسائلى را در اين خصوص شنيده ايد كه بيايند معنويت را اين گونه به بازى بگيرند؟ اما الان يك عده از دولتى ها دارند اين مسائل را مطرح مى كنند.
• منظورتان از «اين مسائل» چيست؟ مصاديق آن را مى گوييد؟
مثلاً اخيراً در بحث گردشگرى كه مطرح شده بود، يكسرى از اين دولتى ها موضوع امام زمان(عج) را مطرح كرده اند. يكى از اين دولتى ها گفته بود كه امام زمان(عج) قرار است همين يكى دوساله ظهور كنند. لذا لازم است در ايران هتل سازى كنيم. آن يكى هم در جوابش گفته بود، نه ديگر لازم نيست. وقتى اين جورى شد، درهاى تمام خانه ها باز مى شود و مردم به اين خانه ها مى روند و ديگر اصلاً نيازى به هتل نداريم. تمام منازل، مهمانخانه مى شود.
• اين مسائل را چه كسى گفته؟
يكى از دولتى ها.
• شما خودتان شنيده ايد، يعنى به شما گفته اند؟
نه، يك نفر كه در جلسه بود، برايم قسم خورد كه اين مسائل را شنيده است. من خيلى مسائل را كه مى شنوم فكر مى كنم كه طنز است، بازگو نمى كنم، اما بعد از جاها و كسان معتبر ديگرى كه مى شنوم، متعجب مى شوم و آن وقت بيان مى كنم.
• آيا حالا شما اين مسائل را به كل دولت تعميم مى دهيد كه آگاهانه اين كار را مى كند و آن را بسط مى دهد؟
نه. ببينيد، رشد اين خرافه گرايى و تحجر نه از همه بلكه از برخى حكومتى ها است. در مسائل عادى پاى امام زمان(عج) را وسط مى كشند. يعنى بخشى از قوه اجرائيه و مسئولين دولتى بنابر اخبار متواترى كه آمده، از اين قضايا صحبت مى كنند. اين حرف ها ندانسته عليه معنويات است. مثلاً دامن زدن مسائل امام زمان(عج) به اين سرعت عليه معنويات است. فاضل ترين و عالم ترين كسان ما درباره فضيلت «انتظار» امام زمان(عج) صحبت كردند اما هيچ گاه سطح آن را تنزل نداده اند. من خاطرم هست اولين بارى كه در زمان شاه بازداشت شدم، بازجو برگه اى گذاشت مقابلم تا مشخصاتم را پر كنم. پس از پركردن اسم و فاميل، مقابل كلمه دين نوشتم «اسلام». بعد خط تيره كشيدم نوشتم شيعه. بازجوى من گفت: بنويس شيعه اثنى عشرى. منظورم از ذكر اين خاطره اين است كه موضوع امام زمان(عج) هميشه يك قداستى داشت كه حتى يك بازجوى ساواك هم اين تقدس را حفظ مى كرد و به آن احترام مى گذاشت. اما الان اينها دارند تقدس زدايى مى كنند. اينجا است كه من مى گويم يك توطئه اى در حال شكل گيرى است. در زمان جنگ نيز، برخى از بچه هاى مخلص بودند كه دچار وهم مى شدند و مسائلى را مطرح كردند كه ما امام زمان(عج) را ديده ايم. امام رحمت الله عليه، سريعاً گفت به شدت جلوى اين حرف ها و اخبار را بگيريد و آنها را آگاه كنيد كه از اين حرف ها نزنند چون قداست ها از بين مى رود و انسان هاى سطحى در خيلى از مسلمات و قطعيات شك مى كنند.
• شما در ذكر مصاديق، به برخى از مسئولين دولتى اشاره كرديد. مى خواستم بپرسم خارج از دستگاه دولت نيز آيا كسى يا كسانى به اين كار مشغول هستند؟
بله. برخى افراد در بعضى از مدارس دينى دارند به اين خرافه گويى ها دامن مى زنند.
• چرا به رغم اين همه تذكر، هيچ كس درصدد آن نيست اين نوع رفتارها را متوقف كند؟ در آخرين مورد، چند روز پيش آيت الله مكارم شيرازى نسبت به رواج خرافات درباره امام زمان(عج) به شدت تذكر و هشدار دادند. چرا كسى اين قطار را متوقف نمى كند و بلكه بر سرعتش افزوده مى شود؟
اين نكته خوبى است كه گفتيد. ببينيد، اين كارهاى آقايان موجب مى شود از اين پس هركس بياييد و حرف هاى بى ربط بزند. مثلاً بگويد من امام زمان(عج) هستم. مدتى پيش بود كه خانمى در شازند آمد و ادعا كرد كه من با امام زمان(عج) ارتباط دارم. ايشان به من گفته فلان كار را بكنم. حالا چه اتفاقى مى افتد؟ بايد نيروهاى امنيتى وارد شوند و اين خانم را بازداشت كنند و بعد تبعات ديگر حقوق بشرى را ما در پى داريم. به همين خاطر من مى گويم دستى در كار است و توطئه مى باشد. اين عليه اسلام مترقى و پويا است. اسلام امام است. از يك سو مى خواهند مردم را در جهل نگه دارند و از ديگرسو نيز روشنفكران به اين نقطه برسند كه اسلام به درد نمى خورد و اين اسلام جوابگو نيست.
• الان يك بحث ديگر نيز همپاى با اين اتفاقات مطرح شده است. از يك سو آقاى مصباح يزدى مطالبى را بيان كردند از جمله اين كه ولى فقيه مى تواند بگويد مردم بايد به فلان شخص راى بدهند و مردم بايد به آن شخص راى بدهند. يا مثلاً ولى فقيه مى تواند راى و نظر مردم را قبول نكند. در همين سنخ، آقاى غرويان، شاگرد ايشان نيز در جمهوريت از نگاه امام تشكيك وارد كردند و گفتند كه امام قائل به جمهوريت نبودند. با توجه به اين كه شما از نزديكان امام در طول سال هاى مبارزه و انقلاب بوديد اين سخنان درست است؟
اين موضوع به يك مسئله عجيب و غريب تبديل شده است. من ابتدا به جمهوريت نظام مى پردازم. به نظر من جمهوريت نظام قابل تشكيك نيست. چرا كه در طول اين سال ها تثبيت شده است. قانون اساسى ما بيشترين تكيه اش بر اين موضوع است. در سال ۵۸ بيش از ۹۸ درصد مردم به جمهورى اسلامى راى دادند. سال هاى پس از آن ما انتخابات داشتيم. در قانون آمده است كه هيچ وقت كشور نبايد بدون مجلس باشد. اگر براى رئيس جمهور حادثه اى رخ داد، بايد در طول ۵۰ روز دوباره انتخابات برگزار شود. در طول اين سال ها نيز با وجود جنگ و تمام مشكلات ما يك روز بدون مجلس يا رئيس جمهور نبوديم. جمهوريت در نظام ما ريشه دارد. درباره اسلاميت نيز كه بحثى نيست. همه سرسپرده آن هستند. پس جمهورى اسلامى چنان كه امام گفت نه يك كلمه كم، نه يك كلمه بيشتر.
• اصلاً مبناى بنيانگذار انقلاب بر همين كلمه «جمهورى اسلامى» چه بود؟ آيا مصلحتى عنوان شد يا اعتقادى؟
اينكه خيلى روشن است. امام اعتقادش بر جمهورى اسلامى است. امام وقتى در فرانسه بودند، چهره هاى ملى _ مذهبى، چارچوبى را راجع به حكومت دينى به امام داده بودند. آنان در اين جزوه مانند قيد كرده بودند «حكومت اسلامى». ولى امام به جاى حكومت اسلامى مى نويسد «حكومت جمهورى اسلامى». اين نشان مى دهد كه امام درباره جمهوريت نظام حساس بود. در عمل نيز از آغاز مبارزه، حكومت و تا پايان عمر بر اينكه ميزان راى مردم است تكيه مى كند. در آخرين نامه خود نيز به رئيس مجلس بازنگرى قانون اساسى، آقاى مشكينى، مى نويسد ولى فقيه به استناد خبرگانى كه به راى مردم انتخاب شدند، حكمش نافذ است. اگر راى مردم نمايشى بود كه در طول اين سال ها مرتباً امام به آن نمى پرداخت. يا خودش در انتخابات شركت نمى كرد و حكمى مى داد كه لازم نيست من شركت كنم. اما مى بينيم كه امام بر راى و نقش مردم اصرار دارد. هزاران ادله مى توان آورد كه امام بر راى و مشروعيت نظام براساس جمهوريت، تاكيد داشته اند.
• اما برخلاف گفته هاى شما، كسانى كه اين مسائل را عنوان مى كنند، صورى مى دانند. يعنى امام در عمل مجبور به اطاعت از راى مردم نبود، اگرچه در كلام از راى مردم سخن مى گفت.
يعنى مى گويند خداى ناكرده امام سياسى كار بود؟
• سئوال مى كنند اگر در ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ كه رفراندوم برگزار شد بر فرض اكثريت به «جمهورى اسلامى» نه مى گفتند امام مى پذيرفتند و آيا آن وقت مشروعيت راى مردم بود؟ به نوعى ادله مى آورند كه امام راى مردم را در آن سال اگر مخالف بود، نمى پذيرفتند.
قطعاً مى پذيرفتند. راهى نداشتند. نخير امام يك جريان شبه نظامى نداشت كه بر سر و روى مردم بريزند و آنها را بكشند كه حتماً بايد بپذيرند.
• ادله آنها اين است كه امام فرمودند ميزان راى ملت است. اما اگر الان رفراندوم برگزار كنيم و اكثريت ملت بگويند كه ما بار ديگر نظام شاهنشاهى را مى خواهيم، آيا امام مى گويند نظام شاهنشاهى مشروع است؟
اينها دارند مغالطه مى كنند. نگاه كنيد به سئوال نمى گويند كه نتيجه چه مى شد، مى گويند آيا امام مى گفت نظام شاهنشاهى مشروع است يا نه. اصلاً امام كارى به اينكه نظام شاهنشاهى الان مشروع است يا نه نداشت. نظام شاهنشاهى از نظر امام مشروع نبود ولو آنكه اكثريت آن را مشروع بدانند ولى امام مقابل مردم نمى ايستاد. امام تسليم راى مردم بود. حكومت را واگذار مى كرد به مردم و در صورتى كه آنها حكومتى ديگر را بخواهند كنار مى ايستاد. نمى گفت كه مردم را به علت اينكه مخالف من هستند زندان كنيد و سرشان را ببريد و بكشيد آنها را، نه. تسليم راى مردم بود. ايشان اصلاً حركت شان بر مبناى نظر مردم بود. اصلاً از اين بالا تر من يك مثال مى زنم. فرض تمام مردم بيايند بگويند ما خدا را قبول نداريم. آيا بايد سر همه را ببريم؟ آيا مى رويم جزء آنها و مى گوييم ما هم خدا را قبول نداريم؟ بنده چه بايد بكنم؟ كنارى مى ايستم و مى گويم من اسلام را قبول دارم، خدا را قبول دارم، شما نداريد باشد، اما من قبول دارم. حكومت را به آنها واگذار مى كنيم.
• اما با طرح اين نوع سئوالات اينگونه القا مى شود كه امام پيرو راى مردم نبوده و اگر اكثريت نظرى خلاف نظر امام مى دادند، امام نمى پذيرفتند.
يعنى حكومت امام بدون پشتوانه مردم بود؟ مى خواهند اين را بگويند؟ يعنى حكومتى بدون پشتوانه مردمى با كشتن آنان و خفقان سياسى. بعد آقايان اسم اين حكومت را مى گذارند اسلام؟ و حكومتى كه مردمى است؟ نخير آقا. امام معتقد به راى مردم بود ولو آنكه نظر مردم نظر مخالف امام باشد. امام مى دانست حكومتى كه بدون پشتوانه راى مردم باشد، قابل دوام و استمرار نيست ضمن آنكه نه مقبوليت دارد و نه مشروعيت. اين چه افتخارى براى امام است كه بخواهد به زور بر مردم حكومت كند؟
• اكنون اين سئوال مطرح است كه چرا اين سخنان درباره امام با اين نوع تبليغات عنوان مى شود و حتى برخى از اصولگرايان از آن نيز دفاع مى كنند؟
به علت اينكه راى مردم و اعتقاد و الزام به آن حساس ترين و مهم ترين جا است.
• يعنى كسانى كه اينگونه درباره امام سخن مى گويند خود به اين حرف ها اعتقاد دارند يا خير؟
اينها دو دسته هستند يك عده به حرف هايى كه درباره امام مى زنند اعتقاد دارند اما عده ديگر اعتقاد ندارند ولى درباره امام تشكيك مى كنند و به عمد اين سخنان را عليه ايشان مى زنند. واقعيت اين است كه عده اى به اينكه در ميان مردم پايگاهى ندارند، آگاه هستند و حتى مى دانند از آراى لازم نيز در ميان مردم برخوردار نيستند، اما مى دانند كه بسيارى از جوانان معصوم تحت تاثير دين و امام و انقلاب هستند. خب پس آنها درصدد برمى آيند تا از جوانان سوءاستفاده كنند و از آنان براى دخالت در انتخابات و آراء استفاده كنند.
• يعنى جوانان فاقد ادراك هستند؟
اصلاً. اما برداشت كسانى كه جمهوريت نزد امام و نظرات امام را تحريف مى كنند اين است كه اين جوانان مومن و متدين به امام ارادت بسيار دارند. به همين خاطر اگر به آنها بگويند كه برو دست ببر در جيب فلان كس و پول آن را بردار، قطعاً اين جوان متدين اين كار را نخواهد كرد. حتى اين جوان اگر پولى هم پيدا كند، مى برد و صاحب آن را پيدا مى كند يا به صندوق صدقات مى اندازد. حال اين جوان اگر احساس كند كه راى مردم مهم تر از پول آنان است، اصلاً به سمت تخلف و تقلب نمى رود. اما اين افراد براى توجيه شرعى كار خلاف خود سعى مى كنند مبانى نظام و انقلاب و ديدگاه هاى امام را تحريف كنند تا آن جوان دچار ترديد شده و بعد بچه ها را وادار كنند كه هر دخل و تصرفى در راى مردم بلااشكال است و هيچ نگرانى و گناهى نيز از بابت آخرت نداشته باشند. امام از نظر اين بچه ها داراى قداست است. پس اگر گفته شود كه امام معتقد به راى مردم نيست، راى مردم نيز براى بچه هاى متدين بى ارزش مى شود. اما اگر بگويند كه آيت الله مصباح معتقد به راى نيست، اين جوان ها مى گويند خب آيت الله مصباح معتقد نيست. نظرش براى خودش محترم است اما براى ما نه. حتى اگر بگويند فلان آيت الله به راى مردم معتقد نيست، خب اين جوان ها مى گويند، نظرش براى خودش محترم است. بنابراين كسانى كه اعتقادى به راى مردم ندارند، ديدند كه بايد بروند و ريشه را بزنند. ريشه، امام است. پس امامى كه از نظر همه داراى حرمت است، مورد اتهام قرار مى گيرد و ترويج مى شود كه امام اعتقادى به راى مردم ندارد. اين توجيهى است براى كارهاى خلاف و تخلف و تقلب.اين نشان مى دهد كسانى براى اينكه بتوانند كارهايى را كه در انتخابات هفتم مجلس و در رياست جمهورى دوره نهم انجام شد، ادامه يابد و براى جوانان مورد قبول واقع شود، رنگ و لعاب شرعى بدان مى دهند كه امام اصلاً اعتقادى به راى مردم نداشت. مى خواهند در آينده همچنان همين كارها را ادامه بدهند. در حالى كه نمى دانند با اين رفتارشان چه فاجعه اخلاقى اى در پيش است. وقتى شما يك نفر را توجيه مى كنيد كه در راى مردم تخلف بكن، آن جوان در امور ديگر و مسائل اقتصادى و مسائل اخلاقى اى نيز تخلف را براى خود جايز مى داند.
• من خاطرم هست وقتى مسائلى اينچنينى مطرح مى شد، ناگهان برخى كفن پوش مى شدند و اعتراض مى كردند و تحصن و ماجراها. اما الان اصلاً خبرى نيست.
از حوزه ها گله دارم. من طرفدار امام هستم. بچه انقلاب هستم. طرفدار ولايت فقيه هستم. همه نيز مى گويند جمهورى اسلامى نبايد تضعيف شود. امام و رهبرى تضعيف نبايد بشود. خب من يك سئوالى دارم. اينگونه برخورد كردن با ولايت فقيه، تقويت آن است يا تضعيف آن يا اصلاً درهم كوبيدن ولايت فقيه است؟ وقتى آيت الله مصباح مى گويد راى يك پيشنهاد است و اين راى مطرح مى شود ولى فقيه هست كه مى خواهد آن را بپذيرد يا نپذيرد. اين حرف آخر يعنى چى؟ يعنى ملت ايران بايد برگردند از جمهورى اسلامى به زمان قاجار. يعنى گذشته از جمهورى اسلامى كه با اين همه خون به وجود آمده، مبارزه صدساله مردم ايران از مشروطه خواهى و نهضت ملى تا انقلاب اسلامى و اصلاح طلبى نيز دود مى شود و بر باد مى رود و هيچ چيز. آن همه زندان ها، روشنگرى ها، مبارزات، غل و زنجيرها، ترورها همه هيچ مى شوند. به زعم آقاى مصباح يزدى اينها اصلاً نه شرعى است و نه ارزشى دارد. خوب اين تقويت ولايت فقيه است كه آقاى مصباح مى فرماييد؟
• اگر اينچنين است، پس چرا هيچ واكنشى صورت نمى گيرد؟
من هم تعجبم از همين است. من اصلاً نمى گويم كه دادگاه ويژه روحانيت كسى را احضار بكنند، اما سئوال مى كنم چگونه در زمان مجلس سوم كه من رئيس آن بودم، يك روحانى كه رئيس كميسيون مجلس بود، مصاحبه اى كرد و بعد ممنوع الخروج شد. يك روحانى ديگر تا حرفى مى زند، سريعاً احضار مى شود. روحانى محترم ديگر كه روزنامه دارد، روزنامه اش را توقيف و خودش را احضار مى كنند، اما در اين مورد كه كسى آمده و اينگونه از امام حرمت شكنى مى كند، قداست امام را زير سئوال مى برند، هيچ برخوردى صورت نمى گيرد؟ آيا زير سئوال بردن امام و ولايت فقيه جايز است؟ اين بزرگترين ضربه به اين جايگاه و امام است. آيا قرار است اين باب شكسته شود؟ در سال ۷۸ درباره جنگ برخى مسائل را مطرح كردند، اما من ايستادم و آن حرف ها را زدم و دفاع كردم از امام. اگر مى خواهند اين باب را باز كنند، بايد براى همه باز كنند تا همه بتوانند سئوالات خود را از امام و رهبرى مطرح كنند. تمام بحث ما اين است كه قداست بزرگان نبايد از بين برود. به نظر من آقاى مصباح و ديگران دارند با اين مسائل ريشه ولايت فقيه را مى زنند. آقاى مصباح مى گويد مردم پشتيبان نظام نيستند و اصلاً هم اين پشتيبانى مهم نيست. خب آيا اين حكومت و نظام آن وقت مشروعيت دارد؟ آيا افتخار دارد؟ آيا اين عظمت است؟ تمام پز ما اين است كه مردم حضور دارند و از ما حمايت مى كنند. اين حرف ها عليه جمهورى اسلامى است و اسلام.
• آنچه آقاى غرويان مطرح كرده است، اين است كه مشروعيت نظام براساس «راى مردم» نيست، بلكه براساس «مقبوليت نظام» است.
نخير. مشروعيت فقط و فقط براساس راى مردم است. اگر راى مردم معيار نباشد،هيچ كس در حكومت دينى و جمهورى اسلامى مشروعيت ندارد.
• به نظر شما طرح اين مسائل صورتى غيردموكراتيك از جمهورى اسلامى را تئوريزه نمى كند؟
به همين خاطر است كه مى گويم آقاى مصباح با طرح اين مسائل خيلى چيزها را زير سئوال مى برد. يعنى چه كه اصل مقبوليت نظام است و نه راى مردم؟ اميرالمومنين در نهج البلاغه مى گويد چون شما آمديد و دور من جمع شديد، حكومت را مى پذيرم. على كه معصوم بود، اينچنين مى گويد. من كه مى گويم اينها اصل دين و نظام را مورد هدف قرار داده اند، همين است. من يك خاطره برايتان بگويم. يكى از استانداران برايم تعريف مى كرد كه چند سال پيش قبل از خرداد ۷۶ يكى از اعضاى شوراى نگهبان به آن شهر رفته بود. زمانى كه تصور مى كردند نتيجه انتخابات چيز ديگرى خواهد بود. اين عضو شوراى نگهبان گفته بود انتخابات بايد به گونه اى باشد كه زير نظر شوراى نگهبان و با نظر او مردم راى دهند. مثلاً شوراى نگهبان به مردم اعلام مى كند به اين نمايند ه ها راى بدهيد و مردم هم بايد به آنها راى بدهند و نه كس ديگر. او مى گفت كه بايد انتخابات به اين سمت برود و اينگونه برگزار شود. مثلاً اگر شهرى ۵ نماينده بخواهد، شوراى نگهبان ۵ نماينده را به مردم معرفى مى كند و مى گويد اينها اصلح هستند و ما اينها را انتخاب كرديم ولو اينكه به طور رسمى ۱۰ نفر به عنوان نامزد براى آن شهر معرفى شده باشد بايد مشخص شود نظر شوراى نگهبان بر آن ۵ نفر است، حالا شما خودتان مى دانيد. معنى اين حرف چيست؟
• آقاى كروبى يك سئوال مشخص دارم. شما درباره آقاى مصباح يزدى و رفتار و عملكرد ايشان بسيار سخن گفتيد. اكنون مخالفان ايشان ادعا مى كنند كه آقاى مصباح در جريان مبارزات انقلابى حضور نداشته يا در دوران ۱۰ساله حاكميت امام، ايشان در حاشيه بودند. موافقان نيز به سوابق علمى و حتى دوران مبارزه ايشان اشاره مى كنند. با توجه به اينكه شما وقايع تاريخى را به خوبى به ياد داريد، مى توانيد در اين باره كمى توضيح بدهيد كه اصلاً ماجرا چيست؟
من اين را كامل توضيح مى دهم. دهه اول انقلاب آقاى مصباح اصلاً در افكار عمومى مطرح نبود. نه در مجلس، نه در خبرگان، نه در شوراى نگهبان، نه در مجمع تشخيص مصلحت، نه در تشكيلات قضايى، هيچ كجا اصلاً مطرح نبود. الان اين سئوال براى مردم مطرح است كه اين آقاى مصباح در طول ۱۰ساله انقلاب كجا بودند. در آن توفان ها و قضايايى كه براى بهشتى، آقاى خامنه اى، هاشمى رفسنجانى، قدوسى، مفتح ها، مطهرى ها، هاشمى نژادها پيش آمد، كجا بود؟ در هيچ كجا نبود اين آقاى مصباح. من كه خبر ندارم. هر كس خبر دارد، بگويد. حتى يك جا نيز پيدا نشد كه بگويد كه مثلاً ايشان هم مطرح است.
• معمولاً درباره جايگاه علمى و دينى ايشان نكاتى مى گويند: فضيلت و علم و...
ببينيد، من نمى گويم اهل فضل نيست. اتفاقاً ايشان چهره اى اهل فضل است. من در قم بودم و ايشان را خوب مى شناسم. از شاگردان امام، از شاگردان علامه بزرگوار طباطبايى بودند. چهره اى خادم و آرام و متين و سنگين بود. حتى كسانى كه با ايشان نزديك بودند، تاكيد داشتند كه آقاى مصباح اهل عبادت و سحرخيزى بوده. حتى چهره اى روشنفكر بود. در دوران مبارزه آقاى مصباح نيز همانند ديگر فضلا در صحنه حاضر شدند.
• حدوداً چه سالى؟
سال هاى اوليه دهه چهل. در صحنه ها حضور داشت. در جلسات شركت مى كرد.
• تا چه مدتى؟
اواسط دهه چهل حضور ايشان كم شد و به تدريج كمتر نيز شد و بعد ديگر وارد صحنه ها نشد. تصور من اين بود كه آقاى مصباح همانند برخى ديگر بى علاقه بود كه در صحنه ها حاضر شود. در آن سال ها اين اتفاق زياد مى افتاد كه برخى به علت فشارها و برخى ديگر نيز از باب بى علاقگى، كنار مى كشيدند. در خرداد ،۴۲ آتش شعله ور شد و بعد از آن نيز كشتارها شروع شد. در آن شرايط اين احساس غالب بود كه آقاى مصباح از مبارزات كنار كشيده است. در اوايل دهه پنجاه، مبارزات باز شدت گرفت. يك شب منزل يكى از دوستان عزيز ما مهمان بوديم. در آن سال ها فشارها نيز افزايش يافته بود. در آن جمع دوستانه صحبت از مبارزين شد. چند نفر از دوستان كنونى، همچون آقاى موسوى خوئينى ها در آن جلسه حضور داشتند. از دوستان قديمى صحبت شد. من رو كردم به جناب آقاى هاشمى رفسنجانى. پرسيدم از آقاى مصباح اصلاً خبرى نيست. نه يك اعلاميه اى منتشر مى كند، نه يك سخنرانى. هيچ اثرى از ايشان نيست. در حالى كه آن اوايل ايشان بالاخره حضور داشت. در جلسات ما بود. بعضى اوقات جلسات در خانه ما به كرات تشكيل مى شد. وقتى اين سئوال را از هاشمى كردم، او گفت: مگر شما خبر نداريد آقاى مصباح چگونه شده است؟ گفتم: نه. آقاى هاشمى گفت: آقاى مصباح به كلى از حركت نظام و انقلاب و مبارزه برگشته است. آقاى هاشمى در ادامه از يكى از بزرگان نظام، كه من الان از ذكر نامشان خوددارى مى كنم اسم بردند. آقاى هاشمى مى گفت شبى در قم بوديم و من به ايشان گفتم كه خوب است فردا برويم و صبحانه را در منزل آقاى مصباح بخوريم. صبح روز بعد وقتى رفتيم با آقاى مصباح صحبت مى كرديم، ديديم ايشان به كلى تمام كارهاى ما و مبارزات را غلط مى داند و مى گويد كه مبارزه اصلاً معنا ندارد. حتى رواياتى مى خواند كه در غيبت وجود مقدس امام زمان، هر كس قيام كند و حركت كند، جز اينكه نابود شود، هيچ چيز ديگرى رخ نمى دهد. يعنى بايد منتظر ماند امام زمان ظهور كند. حالا من مى خواهم شما توجه كنيد كه آقاى مصباح چگونه فعاليتى داشت. نكته دوم را بگويم. يك روز مرحوم حاج احمدآقا به من تلفن كرد و گفت كه شما بعدازظهر منتظر يك تلفن باشيد.
• در چه سالى؟
سال ۵۷ بود كه حركت و مبارزه امام اوج گرفته بود. پس از اينكه حادثه غم انگيز حاج آقا مصطفى رخ داد. مرحوم حاج احمدآقا در اين سال به من زنگ زد و گفت كه منتظر يك اعلاميه از سوى امام باش. گفت ضبط صوت آماده كن. عصر همان روز من با آقاى عسگراولادى و يكى دو تا از دوستان موتلفه جلسه اى داشتم. رفتم آنجا و گفتم كه حاج احمدآقا گفته امام مى خواهد اعلاميه بدهند. بعد از آن جلسه من به منزل مرحوم اكبر استاد رفتم. ضبط صوتى تهيه كردم. اكبر استاد از چهره هاى زندانى و فدائيان اسلام بود. حاج احمدآقا تلفن زد و ما اعلاميه را گرفتيم. امام جشن هاى شعبانيه را تحريم كرده بود. اعياد شعبان تولد امام حسين و ۱۵ شعبان تولد امام زمان بود كه امام جشن اين اعياد را تحريم كرد. اعلاميه امام كه مى آمد، گاهى متن بود، گاهى مثل اين بار خوانده مى شد. اين اعلاميه، وقتى پخش شد عده اى درباره آن تشكيك كردند كه اين اعلاميه معلوم نيست متعلق به امام باشد و مى خواهند جشن هاى امام زمان را برهم بزنند و گفتند كه توطئه بهايى ها است. من سريع به مرحوم حاج احمد آقا تلفن كردم و گفتم دستخط خود آقا را به هر قيمتى هست براى من برسانيد وگرنه در اين اعلاميه تشكيك مى شود. مرحوم حاج احمد آقا يك آدرس خانه در اطراف گيشا را به من داد و گفت ۴۸ ساعت بعد برو آنجا دستخط امام را بگير. من رفتم. يك روحانى در را باز كرد. بعد يك كتاب به من داد. رفتم. آمدم منزل جلد كتاب را شكافتم. دستخط امام در آن بود. از روى آن كپى گرفتم و پخش كردم. اعلاميه كه پخش شد، نيروهاى انقلابى و حتى بچه هاى انجمن حجتيه و برخى از كسانى كه مقاومت مى كردند و مى خواستند جشن بگيرند، نيروهاى ما مى رفتند، با آنها صحبت مى كردند و مى گفتند كه امام چنين گفته و اين دستخط. حتى خود بچه هاى حجتيه نيز دستخط امام را مى بردند و به ديگران مى دادند كه امام چنين گفته است. به هر جهت اعلاميه پخش شد اما همه مى دانند كه در قم «موسسه در راه حق» جلسه اى را برگزار كرد توسط آقاى مصباح. در اين جلسه قرار بود براى جشن ها برنامه ريزى كنند. در جلسه اعلاميه امام را نشان دادند و گفتند كه اين كار را نكنيد. اما آقاى مصباح يزدى نمى پذيرند. نفرات متعددى از جمله آقاى توسلى اين ماجرا را مى دانند و تعريف كرده اند كه آقاى مصباح وقتى اعلاميه امام و دستخط ايشان را ديده گفته است: حاج آقا روح الله از اين تندروى ها دارد. ما نبايد گوش كنيم. آن موقع امام نمى گفتند، يا مى گفتند آقاى خمينى يا حاج آقا روح الله. اين وضع آقاى مصباح در قبل از انقلاب بود كه كلاً از امام و مبارزات امام و راه ايشان رويگردان شده بود. بعد از انقلاب از ايشان در رابطه با امام خاطرات زياد است اما من فقط يك خاطره مى گويم و اگر لازم شد، در آينده مسائل ديگر را باز خواهم كرد. جناب آقاى دكتر مصطفى محقق داماد (پسر مرحوم آيت الله العظمى آقا سيدمحمد محقق داماد است كه برخى مراجع همانند آقاى موسوى زنجانى از شاگردان ايشان بودند. گذشته از اين، ايشان نوه دخترى مرحوم آشيخ عبدالكريم است.) دوبار براى من موضوعى را تعريف كرد. اتفاقى در رابطه با يك شيخ برايش رخ داده بود. من اسم اين شيخ را نمى خواهم ببرم. قضاياى خيلى تلخى بود. اتهاماتى را زده بودند به اين شيخ. در اين ماجرا هم آقا مصطفى نقش داشت. آقاى مصباح به اخوى آقامصطفى يا يكى از بستگان ايشان پيغام داده بود كه «به آقامصطفى بگو آخرتت را به خاطر اين كارها نده.» مسائلى ديگر هم هست كه فعلاً نمى شود گفت. اما اين آقاى مصباح الان آمده و درباره امام اين جورى مى گويد. مردم بايد بدانند كه آقاى مصباح كى بوده و نحوه فكرش چگونه بوده. من حالا داستان مرحوم آقاى بهشتى و دكتر شريعتى يا مثل ماجراهاى سپاه در دوره امام و قضاياى ديگر را مطرح نمى كنم. مردم بدانند كه آقاى مصباح آن روحيه و تفكر را داشته و حالا اينگونه عمل مى كند.
• آقاى كروبى شما در ابتدا از آقاى مصباح به عنوان يكى از فضلا نام برديد و جايگاه علمى ايشان. آيا ايشان نمى توانند به عنوان يك عالم درباره يك موضوع نظر بدهند؟ يعنى گذشته ايشان هرچه بوده، مانع از اظهار نظر است؟
نه. اصلاً منظور من چنين چيزى نيست. اما من مى خواهم بگويم كسى كه از امام سخن مى گويد، مردم بدانند كه چه كسى بوده است. در عين حال من يك سئوال دارم، من اصلاً درباره امام و راى مردم و مشروعيت نظام و جايگاه راى مردم حرفى نمى زنم. من كوچك مردم ايران هستم اما اين اظهارات را مقام رهبرى و آقاى هاشمى بايد بگويند و ده ها انسان زندان رفته بايد بگويند يا آقاى مصباح؟ من مانع اظهار نظر نيستم. اما جايگاه امام و مواضع ايشان را دارند تحريف مى كنند.
• به نظر شما با توجه به شايعه فعاليت آقاى مصباح براى انتخابات خبرگان، طرح اين موضوع مى تواند با آن انتخابات در ارتباط باشد.
به نظر من فقط انتخابات خبرگان نيست. ايشان مى خواهد گام هاى ديگرى هم بردارد. اين بيشتر براى اين مسائل است. اين انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهورى دوره نهم زير دهان آنها مزه كرده است. به همين خاطر به فكر هاى جديد تر افتاده اند.
• شما فكر مى كنيد اين اظهارات دلايل ديگرى دارد و به همين خاطر مخالفت مى كنيد؟
نه. اين يك تفكر بسيار خطرناك است. در اين كه ايشان مى توانند حرفشان را بزنند هيچ اشكالى وارد نيست. اما اينكه ايشان بيايد و اين مسائل را در تحريف مواضع امام مطرح كند، خطرناك است.
• بحث خبرگان شد. چند وقت پيش نامه اى براى هيات رئيسه خبرگان رهبرى ارسال كرديد و نكاتى را مورد توجه قرار داديد. آيا هيات رئيسه نامه را بررسى كرده است؟
تا آنجا كه خبر دارم آيت الله مشكينى رئيس خبرگان نامه را براى كميسيون فرستاده است. بحث هايى نيز در آنجا انجام شده است اما هنوز از اين كه چه نتيجه اى به دست آمده، خبر ندارم. فكر مى كنم در اجلاس آينده بحث هايى در اين زمينه بشود.
• پس به انتخابات اين دوره خبرگان نمى رسد؟
نمى دانم. فكر مى كنم اين فضايى كه آقايان اكنون درصدد انجام آن هستند، براى همين است. من معتقد به انتخابات سالم و آزاد هستم تا هركس نتواند هر كارى را كه دلش مى خواهد انجام دهد.
• شما خودتان در انتخابات شركت مى كنيد؟
من شخصاً نامزد نمى شوم. اما جريان سياسى و فكرى ما حضور جدى خواهيم داشت و چهره هاى علمى و بسيار خوب و موجه را نيز معرفى مى كنيم و حرف هاى خودمان را آن وقت مى زنيم.
• خط قرمزى هم داريد؟
كه مثلاً شركت نكنيم؟
• مثلاً شرايطى پيش بيايد كه مغاير با خواسته شما باشد. شما در اين صورت آيا شركت مى كنيد يا خير؟
بناى ما بر شركت در انتخابات خبرگان است. حالا چه حوادثى رخ بدهد معلوم نيست. من از اكنون نمى توانم بگويم شركت مى كنم يا نه. در عين حال نمى توانم بگويم من خط قرمزى ندارم. اما فعلاً بناى ما شركت در انتخابات است. آن هم انتخابات پرشورى كه تمام چهره ها در آن شركت كنند. البته از هم اكنون مى دانيم كه انتخابات خبرگان، انتخابات سخت و دشوارى است . ما داريم خودمان را آماده مى كنيم و سختى ها و دشوارى را به جان مى خريم و تحمل مى كنيم تا در انتخابات حضور داشته باشيم.
منبع : روزنامه ی شرق ، به نقل از خبرنامه ی گویا
پشت پرده ۲ سال مذاكرات ايران و اروپا، حرف هاي نسبتا محرمانه دبير سابق شوراي امنيت ملي ايران در مورد مذاكرات هسته اي، نثر ما
فصلنامه ی راهبرد ارگان مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام در جديد ترين شماره ی خود سخنان نسبتاً محرمانه ی دكتر حسن روحاني دبير سابق شوراي امنيت ملي ايران را كه مهرماه سال گذشته در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي بيان كرده را به دست چاپ سپرده است.
رياست مركز تحقيقات استراتژيك را روحاني بر عهده دارد. وي در سخنان خود كه در بخشي از آن نيز به پرسش هاي حاضران پاسخ گفته سير مذاكرات يك ساله ی ايران با اروپا تا آن زمان را تشريح كرده است. به نظر مي رسد براي پي بردن به جزئيات پرونده ی حساس هسته اي ايران خواندن اين سخنان كه متن آن به نقل از سايت فردا در ذيل آمده،ضروري است.
در بحث هستهاي حساسيت موضوع از اين جا نشأت ميگيرد كه در فنآوريهاي مربوط به بخش هستهاي ، بخش چرخه ی سوخت يك حساسيت ويژهاي دارد. به دليل اين كه توانمندي در چرخه سوخت، تقريباً مساوي است با توانمندي يك كشور براي ساخت سلاح هستهاي در زماني كه اراده ی سياسي آن كشور بر اين امر تعليق بگيرد. يعني كشوري كه چرخه ی سوخت دارد ميتواند اورانيوم را غني كند و كشوري كه ميتواند اورانيوم را تا يك مرز حدودا 5/3% غني كند ، اين توانمندي را خواهد داشت كه آن را تا بيش از 90% هم غني كند و به همين دليل، اين توانمندي امروزه با حساسيت فوقالعاده در محافل بينالمللي مورد بحث است.كشوري كه داراي اين توانمندي باشد با نگراني و حساسيت با آن برخورد ميشود. معمول اين است كه فشار را به كشوري وارد ميكنند كه در آستانه است. يعني اگر واقعاً كشوري اين توانمندي را به طور كامل به دست بياورد ادامه فشار بسيار سخت و يا ناممكن ميشود و كشوري هم كه به زودي به اين توانمندي نمي رسد ، قاعدتاً فشاري بر آن وارد نميشود. اما كشوري كه در آستانه ی دستيابي به فنآوري قرار ميگيرد ، فشارهاي فراواني به آن وارد مي شود تا فعاليت خود را متوقف كند و به سمت تكميل آن توانمندي نرود و لذا در اين حالت، فشارها دو چندان ميشود.جمهوري اسلامي ايران از سالهاي 67-66، يكي از موضوعاتي كه دنبال ميكرد اين بود كه بتواند فنآوري چرخه سوخت را به دست بياورد ، زيرا همواره استفاده از انرژي هستهاي مدنظر بوده و ميخواستيم داراي نيروگاه هستهاي باشيم و اين كه بتوانيم سوخت آن را هم خودمان توليدكنيم.براي اين كه بتوانيم فنآوري و امكانات چرخه سوخت را از كشوري خريداري كنيم، تلاش زيادي شد. در آن سالها و شرايط آن زمان، ما بيشتر دنبال شوروي و چين بوديم ولي هيچ كشوري حاضر نشد كه اين فنآوري را به ما بدهد.گرچه حق طبيعي يك كشور است كه داراي چرخه ی سوخت باشد، اما به خاطر قابليتهايي كه در سايه ی اين فنآوري ايجاد مي شود ، از دادن آن پرهيز ميكردند ،ْ لذا تلاش براي اين كه ما بتوانيم اين توانمندي را از طرق مختلف بدست آوريم آغاز شد ، مثلاً فعاليتهايي كه بايد در داخل كشور انجام بگيرد تا به توانمنديهاي ملي در اين زمينه برسيم و يا ورود بازار سياه و تماس با افراد و شبكههاي مختلف در اين زمينه ، شروع شد. در اين زمينهها قدمهايي در داخل برداشته شد و يكسري امكانات از طرق مختلف آماده شد.در سالهاي اخير ، يعني از سال 78 تصميم گرفته شد تا اين امكاناتي كه داشتيم فعالتر كنيم. به همين دليل، تلاش مضاعفي در كشور آغاز شد و يكسري اختياراتي به سازمان انرژي اتمي داده شد كه قبلاً در اختيار اين سازمان نبود. يعني از لحاظ اعتبارات و نحوه ی هزينه ی آن ها با تسهيلات جديد و مقررات ويژه ، دست سازمان باز گذاشته شد ، تا بتوانند بدون عبور از پيچ و خم هاي مقرراتي،فعال شوند. در پي اين فعاليتها بود كه تابستان 1381 سروصدايي در رسانههاي غربي آغاز شد مبني بر اين كه ايران مشغول ساخت بمب اتم است.اين سروصدا در مرداد سال 1381 شروع شد. پس از اين سروصدا ، آژانس هم وارد عمل شد و از ايران در اين زمينه سوالاتي را مطرح كرد تا روشن شود آيا اقدامات ايران قانوني بوده يا نه؟ فعاليتها مخفي بوده و يا خیر؟ آيا اين اقدامات با تعهدات ايران طبق معاهده NPT و قرارداد پادمان انطباق دارد يا نه؟ آيا برخلاف مقررات ، اعمالي انجام شده است يا نه؟سر و صداي زيادي در رسانههاي جهان شد و در پي آن، آقاي البرادعي در زمستان سال 1381 به ايران سفر كرد. در اين سفر از نطنز بازديد به عمل آورد. بعد از آن ، اين بحث پيش آمد كه پرونده ی ايران در شوراي حكام مطرح شود. به دليل اين كه امريكاييها در آن ايام مصمم بودند كه به عراق حمله كنند ،لذا دست نگه داشتند و به همين دليل فتيله ی مسئله را مقداري پايين كشيدند. در آن شرايط ، اين بحث هم در آمريكا مطرح بود كه ايران اول يا عراق؟ ولي در نهايت تصميم بر اين شد كه به عراق حمله شود. لذا آمريكا كاملاً خود را در بهمن آماده مي كرد و در اسفند ماه با آمادگي كامل ظاهر شده بود و در روز آخر اسفند حمله به عراق آغاز شد.خود به خود ، سرو صداي بحث ايران در ماه فروردين و ارديبهشت به دليل اين كه اوج بحث عراق و لشكركشي به آنجابود ، كمتر شد. اما از خرداد كه پيروزي آمريكا در عراق مشهود شد و به اصطلاح خودشان توانستند عراق را تصرف كنند و هنوز هم مقاومتي كه امروز در عراق است و فشارهايي كه فعلاً روي سربازان آمريكايي است شكل نگرفته بود ، به اين فكر افتادند كه شرايط مناسب است تا مسئله ی ايران را در شوراي حكام مطرح كنند و زمينه ی مناسبي است تا پرونده به شوراي امنيت برود و دنبالهاش تحريم و يا حتي عمليات نظامي عليه ايران طراحي شود و يا حداقل فشارهاي سياسي و اقتصادي عليه ايران شكل بگيرد.به همين دليل، پرونده ی هستهاي ايران براي اولين بار در خرداد 1382 به طور رسمي در شوراي حكام آژانس مطرح شد. البته در آن جلسه قطعنامهاي صادر نشد ، گزارش مدير كل مطرح شد و به عنوان بيانيه ، رئيس اجلاس يك جمعبندي را ارائه كرد كه جمعبندي خوبي نبود،از آن زمان بود كه در كشور يك احساس خطري به وجود آمد كه يك توطئهاي ممكن است عليه ايران طراحي شده باشد و با مشكلاتي مواجه شويم.تا آن زمان عمدتاً كارهاي سياسي و فني بر عهده سازمان انرژي اتمي بود. يعني سفير جمهوري اسلامي ايران در وين در بخش مربوط به آژانس، از طرف سازمان انرژي اتمي تعيين مي شد و با تصويب رئيس جمهور منصوب ميگرديد. بنابراين سازمان هم كار سياسي و هم كار فني را برعهده داشت. البته وزارت خارجه هم در بعضي از مسائل در آن مقطع كمك مي كرد. اما احساس شد ضرورت دارد كه اين مسائل در سطح بالاتري مورد بحث و بررسي قرار گيرد و لذا موضوع در شوراي عالي امنيت ملي براي اولين بار مطرح شد كه چه اقداماتي بايد انجام شود. در اين زمينه جلساتي برگزار شد تا به اجلاس بعدي كه اجلاس ماه سپتامبر (شهريور سال 82) بود ، نزديك شديم. اختلاف نظر شديدي بين سازمان انرژي اتمي و وزارت خارجه پيش آمد. سازمان انرژي اتمي ميگفت: پرونده هستهاي ايران، مسئله مهمي نيست و ما ميتوانيم در اين اجلاس، آن را حل و فصل كنيم ولي وزارت خارجه هشدار شديدي ميداد كه ممكن است مسير پرونده مسير بسيار دشواري باشد. در واقع اين دو ارگان درست نقطه مقابل يكديگر نظر داشتند. در جلساتي كه در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي تشكيل مي شد اين اختلافنظرها كاملا مشهود بود و اينجا بود كه اين بحث در سطح كشور مطرح شد كه راجع به پروتكل الحاقي چه اقدامي بايد صورت گيرد. سروصداي زيادي در كشور شروع شد كه آيا پروتكل را بپذيریم يا نپذيریم، پذيرش پروتكل خيانت است و يا ضرورت؟ دليل آن هم اين بود كه آقاي البرادعي در گزارشي كه براي ماه سپتامبر آماده كرده بود و منتشر شده بود به صراحت به اين نكته اشاره كرده بود كه من راجع به پرونده هستهاي ايران بدون اينكه ايران پروتكل الحاقي را بپذيرد و آن را اجرا كند قادر نيستم كه راستي آزمايي كنم يعني من نميتوانم Venification را انجام دهم.در اجلاس ماه سپتامبر يك قطعنامه ی بسيار شديداللحني عليه ايران با اجماع (بدون رأي گيري) تصويب شد. البته در آن مقطع ، ما عضو شوراي حكام بوديم. قطعنامه به گونهاي صادر شده بود كه ما را پشت درب شوراي امنيت سازمان ملل برده بود. كاملاً روشن بود كه يك برنامه ريزي حساب شدهاي در پشت پرده انجام شده تا از طریق اين قطعنامه ، ما را به شوراي امنيت ببرند. در اين شرايط يك بحث جديد در كشور مطرح شد كه در اين شرايط ، چه كاري بايد انجام داد؟ يك فرض اين بود كه به شوراي امنيت خواهيم رفت و يك فرض هم اين بود كه مسئله به گونهاي قابل حل و فصل است. در آن مقطع كه مسئله از لحاظ فني و حقوقي بررسي شد (در آن زمان در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي كميتهاي تشكيل شده بود و در آن كميته وزراي مربوطه شركت مي كردند و بحث هاي مفصلي در اين زمينه صورت ميگرفت) نتيجه ی اوليه ی اين بحثها اين بود كه اگر حتي همكاري كامل با آژانس طبق اين قطعنامه انجام دهيم. باز هم در نوامبر ( آذر 1382) به شوراي امنيت خواهيم رفت. بنابراين بايد به فكر يك ساز و كار ديگري مي بوديم كه با آژانس همكاري كنيم و به شوراي امنيت هم نرويم بحث اين نبود كه تضمين شود هيچگاه به شوراي امنيت نخواهيم رفت، بلكه بحث اين بود كه در آن مقطع كه آمريكا در اوج غرور بود و كشور هم آمادگيهاي لازم را براي شوراي امنيت نداشت، پرونده به شوراي امنيت نرود. ضمن اين كه ما هنوز تمام راه ها را تجربه نكرده بوديم كه آيا ميتوان مسئله را از راههاي ديگري حل و فصل كرد يا نه ، بنابراين موضوع در جلسات متعدد در سطوح مختلف مورد بررسي قرار گرفت.در حال حاضر هم سازوكار تصميم گيري ما در بحث هستهاي در چهار رده صورت ميگيرد. يك رده بحث كارشناسي است كه رياست آن را يكي از مديران وزارت خارجه برعهده دارد و تمام ارگانهاي مربوطه شركت دارند. بحث كارشناسي هم در رده ی بالاتر انجام ميشود كه جلسات آن در دبيرخانه ی شوراي عالي امنيت ملي تشكيل ميشود. رده ی سوم ، كميتهاي در سطح وزرا است كه آن هم در دبيرخانه ی شوراي عالي تشكيل ميشود و رده ی چهارم ، در سطح سران نظام است كه تصميمات كلان و اساسي در آن رده اتخاذ مي شود. در جلسه ی سران نظام اين بحث مطرح شد كه ما طبق قطعنامه ی سپتامبر موظفيم كه تصوير كامل برنامه ی هستهاي را در طول سالهاي گذشته به آژانس ارائه كنيم. بحث اصلي اين بود كه آيا ارائه ی تصوير كامل مي تواند مشكل را حل كند يا نه ؟ اگر تصوير كامل را ارائه ميكرديم خود آن تصوير ممكن بود ما را به شوراي امنيت ببرد. اگر ارائه نميكرديم كه به معني تخلف از قطعنامه بود و به دليل اين كه قطعنامه را اجرا نكردهايم به شوراي امنيت ميرفتيم. بنابراين بحث اين بود كه هر راهي را انتخاب كنيم،فرق نميكند و پرونده ی ما به شوراي امنيت خواهد رفت. به اين دليل در جلسات كارشناسي بحث شد كه آيا با اروپائيها در اين زمينه همكاري را شروع كنيم يا نه و آيا اين همكاري موثر است يا نيست؟برخي معتقد بودند كه همكاري با اروپا تاثيري ندارد چون اروپا مستقل نيست و چون آمريكا مصمم است ما را به شوراي امنيت ببرد ، لذا اروپا نميتواند كاري انجام دهد. برخي هم معتقد بودند كه همكاري با اروپا ميتواند موثر باشد. همه ی اين مباحث در جلسه سران نظام مطرح شد.به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه سه كشور اروپايي نامهاي در تابستان 1382 براي دولت ايران فرستاده بودند كه نسبت به مسائل هستهاي ايران طرحي را پيشنهاد كرده بودند. البته در آن نامه مطالب مختلفي بود ، مثلاً نوشته بودند كه شما بايد چرخه ی سوخت را كنار بگذاريد. مشابه همين نامه را دولت روسيه هم براي دولت ايران فرستاده بود. آن ها هم نوشته بودند كه ايران بايد چرخه ی سوخت را كنار بگذارد ، بنابراین اين بحث مطرح شد كه آيا ما سه وزير اروپايي را به تهران دعوت كنيم يا نه ؟ اختلاف نظر از دو منظر مطرح بود ، بعضيها ميگفتند اساس بحث با اروپا موثر نيست، اگر هم بخواهند نميتوانند در برابر آمريكا كاري را از پيش ببرند. بعضيها هم ميگفتند اگر آن ها را به تهران دعوت كنيم، پاسخ مثبت نخواهند داد. استدلال آن ها هم اين بود كه هيچگاه تا به حال سه وزير مهم اروپايي به اتفاق به يك كشور غير اروپايي براي موضوعي سفر نكردهاند و عملاً اين كار شدني نيست وزارت امور خارجه ما هم معتقد بود كه اين كار از لحاظ تشريفات ، شدني نيست. يعني اگر سه وزير را دعوت كنيم به تهران ، نخواهند آمد. اما به هر حال در آن جلسه تصميم گرفته شد كه آن ها را دعوت كنيم و اگر نپذيرفتند ، جلسه در يك كشور اروپايي تشكيل شود.در واقع زماني كه سه وزير را دعوت كرديم در آن مقطع براي اين هدف بود كه ما چگونه كل تصوير برنامه هستهاي و همه فعاليتهاي گذشته را اعلام كنيم و به شوراي امنيت هم نرويم؟ اگر ميخواستيم فعاليتهاي گذشته را اعلام نكنيم ، براي آژانس روشن ميشد كه قصد همكاري نداريم؛ چون اكثر فعاليتهايي كه انجام داده بوديم و به آژانس اعلام نكرده بوديم ، توسط كشورهايي كه طرف معامله با ما بودند به آژانس اطلاع داده شده بود. مثلاً چين كه ما طرحهايي با آن كشور قبلاً داشتيم و طبق پادمان ميبايست به آژانس اعلام ميكرديم و اعلام نكرده بوديم توسط خود چينيها به آژانس اعلام شده بود و آن ها به ما گفتند كه همه ی موارد را به آژانس اطلاع دادهاند. همچنين برخي از تجهيزاتي كه از روسها خريده بوديم ، آنها هم ، همه ی موارد را به آژانس اطلاع داده بودند. حتي معلوم شد كه برخي از آزمايشات مخفي كه در سالهاي قبل انجام داده بوديم آژانس از آنها باخبر است. مثلاً ما يك آزمايش در تهران انجام داده بوديم و مسئول پروژه استاد دانشگاه بود و يكي از دانشجويان او در همان مورد رسالهاي را نوشته بود و آن رساله در چندين نسخه منتشر شده بود كه اتفاقاً يك نسخه از آن هم در اختيار آژانس بود كه ما از اين مسئله مطلع نبوديم و بعدها آژانس يك نسخه از اين رساله را ارائه كرد و گفت شما اين آزمايش را انجام دادهايد. يا مثلاً در موضوع ديگري كه فكر ميشد كسي خبر ندارد يكي از اساتيد كه در آن پروژه شركت داشته بود در مورد آن ، مقاله ی علمي نوشته و در يك مجله ی بينالمللي چاپ شده بود و يك نسخه از آن هم در اختيار آژانس بود. بنابراين اكثر مواردي كه فكر ميشد آژانس از آنها بيخبر است، اطلاعات كاملي از آن ها داشت. حتي نسبت به يكي از موارد كه آزمايش آن حدود 10 و 12 سال قبل بود ، زماني كه قرار بود موارد را به آژانس اطلاع دهيم، يكي از مسئولان آژانس گفته بود لابد فلان موضوع را هم حتما مينويسيد ؟! در واقع ميخواست بگويد ما از آن هم مطلع هستيم.در واقع اساس بحث من با سه وزير اروپايي اين بود كه اگر كل تصوير برنامه هستهاي را با توجه به مقررات ارائه كنيم با توجه به اين كه آمريكاييها اصرار دارند كه ما را به شوراي امنيت ببرند. آنها چه خواهند كرد؟ كه اگر آنها قول دهند كه ايستادگي ميكنند ، ما با آنها شروع به همكاري و مشاركت كنيم. اگر هم نتوانند ايستادگي كنند كه بايد مسير ديگري را انتخاب كنيم.ولي سه وزير را دعوت كرديم اولاً آن ها براي سفر به ايران اعلام آمادگي كردند و گفتند منوط به اين است كه مدير كلهاي وزارت خارجه سه كشور به صورت غير رسمي به ايران سفر كنند و يك مذاكره ی كارشناسي انجام دهند تا ببينيم راهي وجود دارد يا نه ؟ مدير كلهاي سه كشور به تهران آمدند و با كارشناسان وزارت خارجه و اين جانب صحبت كردند و در نهايت وزرا تصميم گرفتند كه به تهران سفر كنند. البته در آخرين لحظاتي هم كه سه وزير عازم تهران بودند ، هنوز نسبت به متني كه ميبايست توافق شود توافق نداشتيم. به هر حال آن ها به تهران آمدند. در آغاز موارد مهم در جلسه كارشناسي مورد بحث قرار گرفت و آنها نتوانستند موارد اختلاف را حل و فصل كنند. بنابراين مسائل مورد اختلاف به ناچار در جلسه ی وزرا و اين جانب مطرح شد.در اين جلسه اروپاييها به ما قول دادند كه اگر ما تصوير كامل هستهاي كشور را طبق قطعنامه به آژانس اعلام كنيم، اگر آمريكاييها بخواهند اصرار كنند كه پرونده ی ما را به شوراي امنيت ببرند ، آن ها ايستادگي خواهند كرد و اجازه نخواهند داد كه اين اتفاق رخ دهد. البته شايد آن شرايط يك شرايط خاص بود. آمريكاييها در اوج غرور و پيروزي در عراق بودند و اروپاييها هم قصد نداشتند اين پرونده به شوراي امنيت برود تا آمريكاييها بخواهند يك بحران ديگري در منطقه ايجاد كنند. در آنجا اين قول را به ما دادند كه ما ايستادگي ميكنيم و نميگذاريم اين پرونده به شوراي امنيت برود. لذا ما تصوير كامل را به آژانس اعلام كرديم ضمن اين كه اعلام كرديم پروتكل الحاقي را امضا ميكنيم. البته تمام مواردي كه با سه وزير اروپايي توافق كرديم مواردي بود كه نظام تصميم گرفته بود كه آن ها را انجام دهيم. يعني اگر با سه وزير هم به توافق نمي رسيديم ، به صورت يك جانبه اعلام ميكرديم كه پروتكل را امضا ميكنيم ؛ تصوير كامل پرونده هستهاي را به آژانس ارائه خواهيم كرد و اعلام ميكرديم كه بخشي از چرخه ی سوخت را به حالت تعليق درميآوريم. يعني تصويب شده بود كه حتي اگر با 3 كشور هم به توافق نرسيديم ، اين موارد را يك جانبه اعلام كنيم. ولي ما با آن ها يك معاملهاي انجام داديم كه ما اين موارد را انجام بدهيم و آن ها هم در برابر آن تعهداتي را انجام بدهند.مهمترين قولي كه به ما دادند اين بود كه در برابر مسئله ی شوراي امنيت ايستادگي كنند و كاري كنند كه اين مسئله در داخل آژانس حل و فصل شود. اروپا به اين وعده در اجلاس نوامبر عمل كرد. يعني عليرغم اين كه آمريكاييها با همكاري استراليا ، كره جنوبي و ژاپن پافشاري ميكردند كه اين پرونده بايد به شوراي امنيت ارجاع شود ، سه كشور اروپايي ايستادگي كردند و نگذاشتند پيشنهاد آمريكا مطرح شود. اين مسئله بسيار جالب توجه بود ؛ حتي روسها به ما گفتند كه اين اولين منظره جالب در تاريخ سياسي بود كه ما شاهد آن بوديم كه انگليس رو در روي آمريكا قرار گرفته بود. ما از اجلاس نوامبر عبور كرديم منتهي بعداً اعتمادسازي بين ما و اروپا يك مقدار دچار مشكل شد.در آن مقطع ما از مذاكرات پشت پرده ی آمريكا و انگليس با ليبي مطلع نبوديم. همچنين اين موضوع كه دلالي كه از او قطعاتي را خريداري كرده بوديم ، ليبي هم از همان دلال تجهيزات را خريداري كرده ، اطلاع نداشتيم. ما متني را راجع به آن دلال و تجهيزاتي را كه از او خريده بوديم به صورت برگ جداگانه و خصوصي براي البرادعي ضميمه ی همان تصوير كامل پرونده ی ايران به آژانس ، ارائه كرده بوديم. مشخصاتي كه آژانس درباره ی آن دلال و مكانهايي كه با او معامله كرده بوديم ، به ما ميداد ، اين اطلاعات و مشخصات را در واقع ليبي در اختيار آمريكاييها و انگليسيها قرار داده بود. ليباييها تمام مسائل را از ابتدا تا انتها به آمريكاييها و انگليسيها گفته بودند و هرچه كه از اين دلال و ديگران خريداري كرده بودند را تحويل آمريكاييها دادند و هرآنچه كه آمريكاييها و انگليسيها از آنها خواسته بودند ؛ عمل كردند. يعني راجع به صلح خاورميانه ، اسرائيل و اين كه رابطه با فلسطينی ها را قطع كند و كمكهاي مالي هم كه به آنها ميكرد را قطع كند ؛ و.... در واقع هر چه كه آنها ميخواستند از ليبي گرفتند. لذا وقتي مي گويند مدل ليبي ؛ اين نيست كه فقط سانتريفيوژها را جمعآوري كنيم و داخل كشتي بگذاريم و به واشنگتن بفرستيم بلكه ، مدل ليبي يعني در مسير به رسميت شناختن اسرائيل ، يعني قطع رابطه با نهضتهاي آزادي بخش در جهان ؛ يعني تمام مواردي كه از قذافي قول گرفتند اين را ميگويند «مدل ليبي» الان شما ميبينيد كه ليبي كلاً پروسه ی صلح را قبول كرد و به نوعي از پروسه ی صلح خاورميانه حمايت ميكند و با مبارزان فلسطيني قطع رابطه كرده و همه كمكها را قطع كرده و در واقع 180 درجه تغيير جهت داده است. از اطلاعاتي كه از طريق ليبي به دست آورده بودند، متوجه شدند كه ممكن است ما چيز ديگري هم از دلال گرفته باشيم كه اطلاع ندادهايم. ما تجهيزاتي را كه از اين دلال گرفته بوديم گفته بوديم جز يك مورد و آن هم ، مورد مربوط به p2 بود كه نگفته بوديم و به خاطر اينكه اينها از طريق ليبي به دلال دست پيدا كرده بودند ، اطلاعات كافي را به دست آورده بودند. به ما گفتند كه آيا شما نقشههاي p2 را خريداري كردهايد يا خير؟ كه معلوم شد كه در اين رابطه اطلاعاتي دارند ، البته ما قصد داشتيم p2 را بعداً در اظهارنامهها بنويسيم. ولي به هر حال آن كه اين مورد را تخلف محسوب كردند.
سؤال يكي از اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي: آقاي دكتر p2 چيست؟
دكتر روحاني: p2 سانتريفيوژ پيشرفتهتر از p1 است.
سؤال يكي از اعضاي شورا ، سانتريفيوژ چيست؟
دكتر روحاني: سانتريفيوژ دستگاهي است كه گاز UF6 وارد آن ميشود و از طريق آن غني ميگردد.
سؤال يكي از اعضاي شورا: گاز UF6 چيست؟
دكتر روحاني: UF6 همان گاز هگزافلورايد است كه ماده ی اوليه براي غنيسازي از طريق سانتريفيوژ است. يعني در واقع خوراك سانتريفيوژ محسوب مي شود.
سؤال يكي از اعضاي شورا: غنيسازي يعني چه؟
دكتر روحاني: در اورانيوم طبيعي (همچنين در UF6 كه به صورت گاز است) ايزوتوپهاي 235 كمتر از 1% است يعني بيش از 99% ايزوتوپهاي 238 است. 234 و 235 از 1% كمتر است (7/0 درصد است). ما در غنيسازي، ايزوتوپهاي 235 را به جاي 7/0 درصد به 5/3 درصد ميرسانيم. دستگاههاي سانتريفيوژ به دليل سرعت زياد و از طريق گريز از مركز عمل جداسازي را انجام ميدهد. اين دستگاه در طول يك دقيقه 60 هزار دور گردش دارد. يعني در يك ثانيه حدود هزار دور گردش ميكند و لذا به خاطر سرعت زياد دو پايه ی آن نميتواند ثابت باشد ، لذا سمت بالا ، از طريق مگنت معلق است و از سمت پايين به وسيله ی يك سوزن و داخل روغن گردش را انجام ميدهد. در مجموع از لحاظ فني يك ساختمان پيچيدهاي دارد و اساساً از تكنولوژي پيشرفته اي برخودار است. البته P1 نسلي است كه دهه ی 60 در دنيا استفاده مي شده ، بعد از آن نسلهاي P1،P2 و ... مورد استفاده قرار گرفتهاند. آن چيزي كه ما در اختيار داريم مدل P1 است و در مورد P2 هم در حد تحقيقاتي كارهايي در حال انجام است. به هر حال مسئله ی P2 باعث شد كه به اعتماد بين ما و اروپا خدشه وارد شود و به روند ی كه شروع كرده بوديم ، ضربه ای اساسي وارد شود. به دليل اين كه آمريكاييها از همان روزهاي آغازين به اروپاييها ميگفتند كه ايرانيها به شما دروغ ميگويند و تمام مسائل را به شما نگفتهاند و آنچه اعلام شده بخشي از پرونده است ، در مقابل اروپاييها ميگفتند كه ما به آن ها اعتماد كردهايم. موضوع P2 كه كشف شد اروپاييها را عصباني كرد و اساساً شك كردند كه آيا ما غير از P2 نقشه يا تجهيزات ديگري را هم گرفتهايم و به آن ها اطلاع ندادهايم يا خير؟ مثلاً به ما ميگفتند كه آيا شما نقشه ی بمب را هم گرفتهايد؟ به دليل اين كه ليبي نقشه بمب را هم خريداري كرده بود. آن ها به ما ميگفتند ليبي نقشه ی بمب را از همين دلالي كه شما با او رابطه داشتيد خريداري كرده است. چگونه ميشود كه P2 و P1 را بخريد و نقشه بمب را خريداري نكنيد ؟! در مجموع ، به خاطر مسائلي كه ليبي براي ما به وجود آورد ، كار ما يك مقدار سخت و مشكل شد. ضمن اين كه علي رغم هم اين مشكلات ، در مراحل بعدي با اروپاييها به يك توافق بسيار خوبي رسيديم و آن اين بود كه ما دامنه ی تعليق را يك مقدار گسترش دهيم و آنها در قبال آن، پرونده ی ما را از دستور كار آژانس خارج كنند. اين توافق در ماه فوريه ی 2004 در بروكسل صورت گرفت. ولي بعد از اين كه اين توافق در سطح كارشناسان انجام گرفت و بعد سه وزير آن را امضا كردند و براي ما ارسال كردند ، آمريكاييها خيلي به آنها فشار آوردند كه در نهايت از تعهدات خود عقبنشيني كردند. نسبت به خبر فشار شديد آمريكا در اين مورد ، ابتدا از طرق سياسي آن را شنيديم و بعد در روزنامههاي اروپايي هم موضوع ، منتشر شد كه بوش با بلر تماس گرفته و از كار سه كشور انتقاد كرده كه اين چه توافقي است كه با ايران امضا كردهايد؟ما غنيسازي را در حدي كه در قطعنامهها آمدهاند بود تعليق كرديم و نه بيشتر از آن ، آنها هم تعهد كرده بودند كه پرونده ی ما را در ماه ژوئن از دستور كار شوراي حكام خارج كنند. به هر حال به دليل مخالفت آمريكا و سر و صداي ديگران و مسئله ی راهاندازي اصفهان اين كار انجام نگرفت. اين موضوع باعث شد تعليقي كه روي قطعهسازي و مونتاژ شروع شده بود را به هم بزنيم. شروع مجدد قطعهسازي و مونتاژ ، يك فضاي سياسي شديدي عليه ما به وجود آورد.موضوع ديگري كه پيش آمد اين بود كه اروپاييها كمكم به اين نتيجه رسيدند كه ما در مواردي كه از لحاظ فنآوري مشكلاتي داشتيم ، تعليق را نپذيرفتيم و فقط روي مواردي كه مشكل فني نداشتيم تعليق را پذيرفتيم. اين هم مطلبي است كه اخيراً خود آن ها در مذاكرات ميگويند ؛ يعني بخش اصفهان كه همان بخش U.C.F و كارخانهاي است كه كيك زرد را به UF4 و UF6 تبديل ميكند ، در دوران تعليق ، تكميل كرديم. آن زماني كه با اروپاييها در تهران صحبت ميكرديم هنوز در حال نصب دستگاهها در بعضي از بخشهاي اصفهان بوديم و كار زيادي براي تكميل پروژه باقي مانده بود. در واقع با فضاي آرامي كه ايجاد كرديم ، توانستيم اصفهان را تكميل كنيم كه الحمدالله امروز اصفهان تكميل شده است و ميتوانيم كه كيك زرد را به UF4 و UF6 تبديل كنيم كه اين مسئله بسيار اهميت دارد. در واقع UF6 ماده ی تغذيهاي اصلي ماشينهاي سانتريفيوژ است كه به عنوان Feed Material ميباشد. بنابراين مهم بود كه اين پروسه را به نتيجه برسانيم.در طول اين يك سالي كه گذشت ، از لحاظ پرونده حقوقي نسبتاً پيشرفت خيلي خوبي داشتهايم. يعني تمام مواردي كه به عنوان موارد اختلاف بين ما و آژانس بوده ، عمدتاً حل و فصل شده است. يعني تمام كارهايي كه آنها ميگفتند شما به صورت مخفي انجام داديد يك مقدار بحث ، راجع به تبديلات (Conversion)بود ، كه مثلاً كيك زرد را به UF4 و يا مثلا UF4 را به UF6 تبديل كرده بوديم ، بحث تبديلات با آژانس تمام شده و به حل و فصل نهايي رسيدهايم. در بحث ليزر كه يك بخش بسيار عمدهاي بود و مربوط به دستگاههايي بود كه از چين و روسيه خريداري كرده بوديم و به آژانس اطلاع نداده بوديم، (گرچه از لحاظ مقرراتي ملزم به دادن اطلاع به آژانس نبوديم) به حل و فصل نهايي با آژانس رسيديم.اما چند مسئله ی ديگر باقي مانده است كه البته برخي از آنها را حتي آن روزي كه با سه وزير در تهران مذاكره ميكرديم، اصلاً از آن ها بيخبر بوديم. يكي از آن موارد ، آلودگي سطح بالا است. ما اطلاعي نداشتيم كه در كشور ما آثار آلودگي سطح بالا وجود دارد. آلودگي به اين معنا است كه آثار غناي اورانيوم بالاي 50% در كارگاههاي ما وجود دارد. اگر در كشوري اورانيوم در سطح بيش از 20% توجيه براي سوخت نيروگاه دارد و وقتي به 25%، 50% و 60% ميرسد يعني هدف ساخت بمب است. بازرسان وقتي از كارگاههاي ما نمونه گيري كردند از طريق استفاده از يك نوع دستمالهاي خاصي كه بر روي نقاط مشكوك ميكشند و آن را به آزمايشگاه برده و مورد آزمايش قرار ميدهند، مشخص ميشود كه چه فعل و انفعالاتي در آن مكان صورت گرفته است. اين آزمايش حتي نشان ميدهد كه در چه تاريخي اين اقدامات صورت گرفته است. در تابستان 1382 وقتي نمونهگيري كردند و بعد مورد آزمايش قرار دادند، گفتند كه در ايران آلودگي با غناي 70 و 80 % پيدا شده است. اين موضوع باعث يك سر و صداي جديدي شد. ما هم دچار حيرت شده بوديم كه چرا اين آلودگي وجود دارد در حالي كه مطمئن بوديم ما چنين فعاليتي را انجام ندادهايم. آن ها هم قبول نميكردند. حتي اين بحث در ايران مطرح شد كه برخي از بازرسان آژانس تحت تاثير آمريكا ، دستمال آلوده را به ايران آورده و اعلام كردهاند كه اينجا آلوده است. بعدها معلوم شد سانتريفيوژهايي كه از دلال خريداري كرده بوديم برخي از آنها دست دوم بوده و توسط كشور ثالث غنيسازي شده بود و بالطبع قطعات اين سانتريفيوژها آلوده بوده است.
سؤال يكي از اعضاي شورا : آيا الان آژانس پذيرفته كه اين آلودگي از طرف ما نبوده؟
دكتر روحاني: يكي از مشكلاتي كه ما آلان با آژانس داريم و هنوز حل و فصل نهايي نشده است راجع به همين آلودگي است و ما هنوز نتوانستهايم اين مسئله با آژانس به طور كامل حل و فصل كنيم. يعني آژانس هنوز هم شك دارد كه آيا اين آلودگيها تماما مربوط به قطعاتي است كه از خارج وارد كرديم يا نه ؟ شبهه ی ديگر اينكه آنها ميگويند ممكن است در زمان فروپاشي شوروي سابق، از آن ها اروانيوم غني شده خريداري كرده و به ايران آوردهايد. به دليل اين كه در آلودگيهايي كه كشف ميشود در آزمايشات مشخص ميشود كه اورانيوم مربوط به كدام كشور است. طبق نظري كه آژانس دارد ، برخي از آلودگيهايي كه در ايران كشف شده ، مواد آن مربوط به شوروي سابق ميشود كشور ثالثي كه آنها احتمال ميدهند ما اين قطعات را از آنجا خريداري كرديم ، پاكستان است. البته از طرف ما اسم هيچ كشوري مطرح نشده چون ما از دلال خريداري كردهايم. پاكستانيها هم ميگويند كه هيچ مادهاي را از شوروي سابق وارد نكردهاند. آن ها در مورد آلودگي 36 درصدي كه در ايران كشف شده ميگويند مربوط به بازفرآوري اروانيوم مصرف شده در نيروگاه است. البته ما تقريباً با آژانس براي حل و فصل نهايي اين مسئله نزديك شدهايم. الان آژانس قصد دارد به مراكز غنيسازي پاكستان برود و از آن جا نمونهبرداري كند و يا قطعاتي را از پاكستان به وين براي آزمايش منتقل كند.موضوع ديگر ، بحث P2 است كه سوابق آن را اعلام نكرده بوديم كه هنوز مسائل اين موضوع پايان نيافته است. سوال آنها اين است كه نقشههاي p2 را چگونه و چه زماني خريداري كردهايم و چه چيزهاي ديگري خريدهايم و كارگاه p2 كجا بوده است. ما در مورد p2 به آنها گفتيم كه در يك كارگاه كوچك بخش خصوصي فعاليت ميشده و فقط در آنجا فعاليت بوده است. آنها هم هنوز نپذيرفتهاند. چون ميگويند شما اين همه پول براي نقشههاي دادهايد و بعد اين نقشهها را به يك شخص داديد كه داخل كارگاه كوچك خود اين فعاليتها را انجام دهد؟! قاعدتاً شما در نقطه ی ديگري فعاليت اصلي را انجام ميدهيد. به هر حال هنوز يك مقدار اختلاف در اين زمينه باقي مانده است. كه بايد براي آن ها روشن شود كه واقعيت همين است كه اعلام كرده ايم.
سوال يكي از اعضاي شورا : يعني ما در اين مورد ، دروغ گفتهايم؟
دكتر روحاني : نه ، دروغ نگفتهايم. البته ممكن است در برخي موارد در اعلام آنها تاخير شده باشد.بنابراين اكثر موارد در بخش حقوقي حل و فصل شده ولي بعضي از موارد هنوز باقي مانده ، گرچه به حل و فصل نهايي نزديك شدهايم. ما اميدواريم در گزارشي كه تا چندي بعد ارائه ميشود ، البرادعي بتواند بگويد كه ايران راجع به آلودگي ، تمام كارهاي لازم را انجام داده و اين كشور ثالث است كه بايد با آژانس همكاري كند و در مورد P2 بگويد كه اكثر شبهات و اشكالات ما رفع شده است. به هر حال وضع ما ، از لحاظ حقوقي خوب است. يك سال ، زمان زيادي نيست. معمولاً اگر كشوري در اين گونه امور در يك سازمان بينالمللي با مشكل مواجه شود براي حل مسئله ، معمولاً به سالها فرصت نياز است. ما نسبتاً خوب پيشرفت كردهايم. يعني سازمان انرژي اتمي، وزارت خارجه و همه ی مسئولين واقعا خوب كار كردهاند و پيشرفت ما در اين زمينه خوب بوده است.از لحاظ فنآوري، نسبت به سال گذشته از وضع خوبي برخورداريم. به دليل اين كه سال گذشته در ابتداي برنامه قرار داشتيم. مثلاً اگر ما قصد داشتيم غنيسازي را انجام بدهيم، حتي ماده ی اوليه آن را نداشتيم. ما يك مقدار كمي ماده ی اوليه UF6 را از خارج خريداري كرده بوديم و همان مقدار را ميتوانستيم براي مدت چند ماه مصرف كنيم. اما امروز اصفهان راهاندازي شده است و ما از لحاظ فني در اين زمينه پيشرفت خوبي داشتهايم. وضع ما در قسمت ساخت قطعه و مونتاژ خوب است يعني در طول يك سال گذشته، قطعات فراواني را توليد كرديم. البته اين كارها ديگر مخفي نيست و آژانس بر آن ها نظارت دارد و از ميزان توليد قطعات و مونتاژ و اينكه چه مقدار سانتريفيوژ آماده كردهايم ، آگاه است.در خصوص تعداد سانتريفيوژ ، وضع ما نسبتاً خوب است. سال گذشته زماني كه قصد مذاكره با اروپاييها را داشتيم چيزي در حدود 150 سانتريفيوژ داشتيم اما الان در حدود 500 سانتريفيوژ آماده داريم. اگر هم قصد داشته باشيم كه اين تعداد را به 1000 برسانيم ، مشكلي نداريم. پس پيشرفت خوبي در اين زمينه داشتهايم . به مقطعي رسيدهايم كه مجدداً در يك مقطع حساسي قرار گرفتهايم. به اين دليل كه آمريكاييها به اروپاييها ميگويند كه سر شما كلاه رفته است. به دليل اين كه ايران در طول اين يك سال ، تمام مشكلات فني خود را حل كرده است. اگر سال گذشته جلوي فعاليت ايران را گرفته بوديم قطعات توليد و مونتاژ نشده بود و اين ميزان سانتريفيوژ در اختيار نداشتند. سال گذشته ماده ی اوليه UF6 نداشتند. در صورتي كه امسال اين مواد در اصفهان توليد مي شود. بنابراين ميگويند ايران خود را به مرز توليد رسانده و از فرصت يك سال ، حداكثر استفاده را كرده است در واقع اين مطلب را ميگويند كه اروپا در مجموع ضرر كرده و ايران توانسته برنامه خود را به نحو نسبتاً مناسبي ادامه دهد.اين آمريكاييها مصمم شدهاند تا در اين مقطع پرونده ، را به شوراي امنيت ارجاع دهند و به همين خاطر است كه فشار خود را روي اروپاييها زياد كردهاند.ضمن اين كه اروپاي امروز با اروپاي سال گذشته يك مقدار متفاوت است. اروپا در سال قبل 15 كشور بود و مقداري وضع بهتر بود و فقط 4 - 3 كشور بودند كه با آمريكا همكاري نزديكي داشتند. ولي الان 10 كشور جديد به آنها اضافه شده است كه اكثريت اين كشورها آمريكايي هستند. لذا آمريكا الان نفوذ بيشتري در اتحاديه اروپا دارد. در هفتههاي اخير كه سه كشور راجع به بسته Package معروف كه ميخواهند به ايران تقديم كنند، در اتحاديه بحث زيادي شده است. اين كشورها همان حرف آمريكاييها را تكرار كرده بودند كه ايران تخلف كرده و شما مي خواهيد به آنها جايزه بدهيد؟ آنها تخلف كردند و بايد به شوراي امنيت بروند. سه كشور اروپايي هم گفته بودند اگر شما با ما همراه نشويد خود ما به تنهايي با ايران كار ميكنيم. بنابراين يك مقدار نسبت به سال گذشته وضع متفاوت است. ضمن اين كه فشار آمريكاييها هم نسبت به اروپاييها شديدتر شده است. شايد يك مقدار هم نگراني اروپاييها كمتر شده است. يعني آنها در ابتدا تصور ميكردند كه اگر ما به شوراي امنيت برويم، بحران و جنگ جديدي در منطقه خواهد بود و آمريكا به ايران حمله ميكند اما الان احتمال اين كه اگر به شوراي امنيت برويم، جنگي رخ بدهد خيلي ضعيف است. يعني آمريكاييها بعيد است كه قصد داشته باشند يك بحران ديگري در منطقه ايجاد كنند ، به دليل معضلات و مشكلاتي كه امروز در عراق با آنها مواجه هستند. بنابراين ؛شرايط يك مقدار متفاوت است و اروپاييها نسبت به سال گذشته از اين كه ما به شوراي امنيت برويم خيلي نگران نيستند. ضمن اين كه از اين موضوع هراس دارند كه آمريكاييها با اين فشار ، به تدريج نظام ايران را بشكنند و اين مسئله به نفع آن ها نيست كه يك حكومت آمريكايي در ايران روي كار بيايد و يا اين كه آن قدر فشار وارد كنند كه در نهايت جمهوري اسلامي ايران با آمريكا همكاري كند ، اين موضوع هم به نفع اروپاييها نيست. آنها در اين شرايط روابط خوبي با ما دارند و احتمالاً در آن شرايط ممكن است روابط ما با آنها تضعيف شود.در مجموع ، خيلي به نفع اروپا نيست كه ما به شوراي امنيت برويم. اما در عين حال در مسئله ی چرخه ی سوخت ، به همان ميزاني كه آمريكاييها مصمم به جلوگيري هستند آن ها هم مصمماند. البته در اين مسئله يك تفاوت اساسي بين اروپا و آمريكا وجود دارد و آن اين كه آمريكا قصد دارد ما را به شوراي امنيت ببرد تا تمام مسائل خود را با ما حل و فصل كند. يعني به بهانه ی مسئله ی هستهاي به شوراي امنيت ميرويم اما با حل مسئله هستهاي از شوراي امنيت خارج نميشويم. آنها قصد دارند تمام مسائل مورد نظرشان همچون بحث خاورميانه و تروريزم و .... را در آن جا مطرح كنند. يعني آمريكا قصد دارند از اهرم شوراي امنيت استفاده كنند تا تمام مسائل مورد نظر خود را با ما حل و فصل كنند ولي اروپاييها نميخواهند ما را در يك مشكل بزرگ قرار بدهند. شايد در منطقه، ايران يك فضاي تنفسي براي آنها باشد. آنها در حال حاضر جايي را ندارند. عراق و بقيه كشورهاي عربي در اختيار آمريكا است. ذخاير نفت و چاههاي نفتي در اختيار آمريكاست و فقط كشوري كه مستقل و آزاد است و اروپاييها ميتوانند با آن صحبت كنند ، ايران است. ضمن اين كه در مسئله ی چرخه ی سوخت نظر اروپا هم همانند آمريكا است و اگر بدتر نباشد بهتر نيست. روس هم همانند آنها است و آنها هم ميخواهند كه ما چرخه ی سوخت نداشته باشيم. تقريبا تمام كشورهاي ديگر هم به همين صورت هستند. چين هم نميخواهد كه ما چرخه ی سوخت داشته باشيم ولي چين و روسيه نميخواهند كه ما به شوراي امنيت برويم. مثلا ً آقاي لاروف كه به تهران آمده بود اصرار فراواني داشت بر اين كه چرخه سوخت نداشته باشيم و ميگفت براي چه ميخواهيد سوخت توليد كنيد؟ اين فنآوري معضلات و مشكلات فراواني دارد و اصلاً مقرون به صرفه نيست. ما به شما سوخت ارزان ميدهيم و تعهد به فروش آن ميكنيم. ايشان به من گفتند كه يك پيشنهاد خوبي براي شما دارم و آن اين كه ، مگر شما 20 نيروگاه و سوخت آن ها را نمي خواهيد؟ ما تمام آنها را تعهد ميكنيم. پس، روسها هم نميخواهند ما چرخه ی سوخت داشته باشيم ، هم به دليل اقتصادي كه قصد دارند كه سوخت را به ما بفروشند و ايران بازار آنها باشد و هم به دلايل امنيتي، بنابراين در مسئله ی چرخه ی سوخت، نوعي اتفاق نظري وجود دارد.شرايط فعلي كه اروپاييها اين بسته را به ما پيشنهاد دادهاند، در اين بسته هم نكات مثبت و هم نكات منفي وجود دارد. البته در (package)جديد خود يك مقدار طرح قبلي خود را اصلاح كردهاند. مثلاً نقطه ی مثبت آن اين است كه ميگويند ما حق ايران را براي داشتن فنآوري هستهاي در چارچوب N.P.T به رسميت بشناسيم. يا اين كه ميگويند ايران حق دارد كه داراي نيروگاه هستهاي باشد و اين كه چون ايران نفت و گاز دارد پس نبايد اين فنآوري را داشته باشد نادرست است. چون آمريكا ميگويد ايران اصلاً نيازي به نيروگاه هستهاي ندارد ولي آنها ميگويند اين حق ايران است و بايد داشته باشد. به دليل اين كه ايران حق دارد براي آينده ی بلند مدت خود نگران باشد كه يك روزي نفت و گازش تمام ميشود و بايد اين فنآوري را داشته باشد.در بخش ديگري گفتهاند كه ما از اين كه بازار سوخت ارزان نيروگاه هستهاي در اختيار ايران قرار بگيرد حمايت ميكنيم و تمام امكاناتي كه براي مسائل ايمني و حفاظتي نيروگاهها و يا مراكز هستهاي است آنها را در اختيار ايران قرار ميدهيم. در بخشهاي ديگر آن به مواردي اشاره كردهاند كه مثبت است ولي اهميت زيادي ندارد. مثلاً مي گويند ما از اين مسئله كه ايران عضو WTO باشد حمايت ميكنيم. اروپاييها قبلاً هم هيچگاه مخالف نبودند، آن كشوري كه مخالفت ميكند ، آمريكاست. ميگويند ما بلافاصله مذاكره T.C.A (قراداد تجاري بين ايران و اروپا) را شروع ميكنيم. يعني ميگويند به محض اين كه بر سر اين معامله با ايران به توافق برسيم بلافاصله مذاكرات را آغاز خواهيم كرد. اين موارد براي ما چيزي نقدي ندارد. براي اين كه زمان نهايي شدن آنها طولاني است و ممكن است چند سال طول بكشد تا به نتيجه ی نهايي برسيم.در بخش ديگر ميگويند ما ميخواهيم ايران به عنوان يك شريك پايدار تجاري اروپا باشد و ما آمادهايم در زمينه ی سرمايهگذاري صنعت، هواپيماي غير نظامي، كشاورزي و صنايع نفت و گاز در ايران وارد همكاري شويم. اين مسئله بيشتر به صورت كلي است. چون ميگويند ما آمادهايم تا با يكديگر مذاكره كنيم تا به تفاهم برسيم. در Package قبلي مطالبي ذكر شده بود كه از ديد ما مثبت نبود.
آقا اجازه مبحث امروز ما خداست
توضيح می دهيد که جای خدا کجاست؟
قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم
اصرار می کند که کمی قبله سمت راست
من جمعه می روم لب دريا، کنار آب
آن جا نمازجمعه زلال است ، بی رياست
کاج هميشه سبز که بيرون مدرسه ست
استاد درس دينی و قرآن بچه هاست
آقا شما حقيرتريد از سئوال من
اين درس ، نان خشک سر سفره ی شماست
من ساکتم ، دبير به من صفر می دهد
شاگرد تنبلی که حواسش پی خداست ...
شعر از : عليرضا دهقانيان
به نقل از : روزنگار یک معلم
«آقاى جورج بوش
رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا
براى مدتى است كه من فكر مىكنم چگونه كسى مىتواند تناقضات غيرقابل انكارى را توجيه كند كه در فضاى بينالمللى وجود دارد كه همچنان به طور مداوم درباره آنها به ويژه در گردهمايىهاى سياسى و در ميان دانشجويان دانشگاهها بحث و تبادل نظر مىشود. بسيارى از سؤالات بى پاسخ مانده اند. اينها مرا وادار كرده است تا به بحث درباره برخى از تناقضات و سؤالات با اين اميد كه بتواند فرصتى را براى اصلاح و جبران آنها فراهم كند بپردازم.
آيا كسى مىتواند پيرو عيسى مسيح (ع) پيامبر بزرگ خدا باشد،
احساس التزام به احترام به حقوق بشر كند،
ليبراليسم را به عنوان مدلى از تمدن ارائه كند،
مخالفت كسى را با اشاعه سلاحهاى هستهاى و سلاحهاى كشتارجمعى اعلام كند،
«جنگ با ترور» را شعار خود بسازد،
و در آخر،
به سوى استقرار جامعه بينالمللى واحدى رود- جامعهاى كه مسيح و پارسايان زمين روزى بر آن فرمانروايى كنند- اما در عين حال، كشورهايى را مورد حمله قرار دهد؛ جانها، شهرت و مايملك مردم را نابود كند و فرصت اندكى را ايجاد كند و اجازه دهد جنايتكاران، شهرى كوچك يا براى مثال كل يك روستا يا شهر را به آتش بكشند،
يا به دليل احتمال وجود سلاحهاى كشتارجمعى در كشورى آن كشور اشغال شود، حدود يكصد هزار تن در آن كشته شوند، منابع آبى، كشاورزى و صنعتى اش نابود شوند، نزديك به ۱۸۰ هزار نيروى خارجى در آن مستقر گردند، حرمت حريمهاى خانه شهروندان را بشكند و كشور را شايد ۵۰ سال به عقب بازگرداند. به چه قيمتى؟ صدها ميليارد دلار از خزانه يك كشور و چندين كشور مشخص ديگر خرج مىشود و دهها هزار تن از مردان و زنان جوان به عنوان نيروهاى اشغالگر در وضعيتى آسيب پذير دور از خانواده و عزيزانشان قرار مىگيرند، دستانشان به خون ديگران آلوده مىشود، مجبور هستند كه فشار روانى بسيارى را تحمل كنند كه هر روزه برخى از آنها را به خودكشى وادار مىكند و برخى آنها را با افسردگى به خانه بازمى گرداند و آنها با انواع بيمارىها و ناراحتىها دست و پنجه نرم مىكنند. در حالى كه برخى از آنها نيز كشته شده و اجسادشان به خانوادههايشان بازگردانده مىشود.
در چارچوب وجود سلاحهاى كشتارجمعى، اين تراژدى به غرق شدن ملت كشور اشغال شده و كشور اشغالگر مىانجامد. سپس مشخص مىشود كه هيچ سلاح كشتارجمعى وجود نداشته است كه بر اساس آن اقدام را آغاز كرد.
البته صدام يك ديكتاتور جنايتكار بود. اما جنگ براى سرنگون كردن او به راه انداخته نشد. هدف اعلام شده جنگ، يافتن و نابود كردن سلاحهاى كشتارجمعى بود. او در راستاى هدفى ديگر سرنگون شد. با اين حال مردم منطقه از اين بابت خوشحالند. اين را خاطرنشان مىكنم كه در خلال سالهاى بسيار جنگ عليه ايران، صدام از سوى غرب مورد حمايت قرار گرفت.
آقاى رئيس جمهور،
احتمالاً مىدانيد كه من يك آموزگارم. دانشجويان من از من مىپرسند كه اين دست اقدامات چگونه با ارزشهاى اعلام شده در ابتداى اين نامه و اداى وظيفه در قبال سنن عيسى مسيح(ع) پيامبر صلح و بخشش، تطبيق دارد.
زندانيانى در خليج گوانتانامو وجود دارند كه محاكمه نشده اند، حقوق قانونى شان سلب شده، خانوادههايشان نمى توانند آنها را ببينند و آشكارا در سرزمينى غريب خارج از كشور خودشان نگهدارى مىشوند. هيچ نظارت بينالمللى بر وضعيت و سرنوشت آنها وجود ندارد. كسى نمى داند كه آيا آنها زندانى، زندانى جنگى، متهم يا جانى هستند.
بازرسان اروپايى وجود زندانهاى مخفى را در اروپا تاييد كرده اند. من نمى توانم آدم ربايى شخصى و بردن آن مرد يا زن به زندانهاى مخفى را با اصول هيچ سيستم حقوقى ارتباط دهم. براى آن موضوع من نمى توانم درك كنم كه چگونه چنين اقداماتى مطابق با ارزشهاى مطرح شده در ابتداى اين نامه به طور مثال، آموزههاى عيسى مسيح(ع)، حقوق بشر و ارزشهاى ليبرال مرتبط است؟
افراد جوان، دانشجويان دانشگاهها و مردم عادى سؤالات بسيارى را درخصوص پديده اسرائيل دارند. من مطمئنم كه با برخى از آنها آشنا هستيد.
در طول تاريخ بسيارى از كشورها اشغال شده اند اما من فكر مىكنم استقرار كشورى جديد با مردمى جديد، پديدهاى جديد است كه منحصر به زمانه ما است.
دانشجويان مىگويند كه ۶۰ سال پيش چنين كشورى وجود نداشت. آنها نقشهها و كرههاى قديمى را نشان مىدهند و مىگويند شما هم مانند ما تلاش كنيد. ما قادر نبوده ايم كشورى به نام اسرائيل را بيابيم.
من به آنها مىگويم تاريخ جنگ جهانى اول و دوم را مطالعه كنيد. يكى از دانشجويانم به من گفت كه در جريان جنگ جهانى دوم كه بيش از دهها ميليون نفر جان خود را از دست دادند، اخبار مربوط به جنگ به سرعت از سوى طرفهاى در حال جنگ منتشر مىشد. پس از جنگ آنها ادعا كردند كه شش ميليون يهودى كشته شده اند. شش ميليون انسانى كه قطعاً با دو ميليون خانواده وابستگى داشته اند.
دوباره اجازه دهيد، فرض كنيم كه اين رخدادها حقيقت دارد. آيا اين به صورت منطقى مىتواند تاسيس كشور اسرائيل در خاورميانه يا حمايت از چنين كشورى را توجيه كند؟
آقاى رئيس جمهور،
من مطمئن هستم كه شما مىدانيد چگونه- و به چه هزينه اى- اسرائيل ايجاد شد:
- چندين هزار نفر در اين فرآيند كشته شدند؛
- ميليونها تن از افراد بومى آواره گشتند؛
- صدها هزار هكتار از اراضى كشاورزى، باغات زيتون، شهرها و روستاها تخريب شدند.
اين تراژدى مختص به زمان استقرار اسرائيل نيست و متاسفانه ۶۰ سال است كه تاكنون جريان دارد.
رژيمى مستقر شده است كه هيچ رحمى را حتى براى كودكان قائل نيست، خانهها را در حالى كه ساكنانش هنوز در آن هستند، نابود مىكند، فهرست پيش دستانه اش و طرحهاى خود را براى ترور شخصيتهاى فلسطينى اعلام مىكند و هزاران تن از فلسطينيان را در زندان نگه مىدارد. چنين پديدهاى حتى در بعيدترين حالت ممكن در حافظه تاريخى كنونى نيز منحصر به فرد است.
سؤال مهم ديگرى كه مردم مىپرسند اين است كه چرا اين رژيم مورد حمايت قرار مىگيرد؟
آيا حمايت از اين رژيم با آموزههاى عيسى مسيح(ع) يا موسى(ع) يا ارزشهاى ليبرال همخوانى دارد؟
آيا ما اين گونه درك مىكنيم كه اجازه دادن به ساكنان اصلى اين سرزمينها- داخل و خارج از فلسطين- چه مسيحى، مسلمان يا يهودى باشند، براى تعيين سرنوشتشان در تضاد با اصول دموكراسى، حقوق بشر و آموزههاى پيامبران است؟ اگر نه، چرا چنين مخالفت گستردهاى با برگزارى همه پرسى انجام مىشود؟
دولت تازه انتخاب شده فلسطين اخيراً قدرت را در دست گرفته است. تمام ناظران مستقل تاييد كرده اند كه اين دولت برآمده از انتخابات است. به طور غيرقابل باورى آنها دولت منتخب را زير فشار گذاشته اند و به آن توصيه كرده اند كه رژيم اسرائيل را به رسميت بشناسد، از مقاومت دست بردارد و برنامههاى دولت پيشين را دنبال كند.
اگر دولت فعلى فلسطين همان وضعيت سابق را در پيش مىگرفت، ملت فلسطين آن را انتخاب مىكرد؟ دوباره مىگويم آيا چنين موضعى در مخالفت با دولت فلسطين ربطى با ارزشهايى كه پيشتر مطرح شده است، دارد؟ مردم همچنين مىگويند: «چرا تمام قطعنامههاى شوراى امنيت سازمان ملل در محكوميت اسرائيل وتو مىشود؟»
آقاى رئيس جمهور،
همان گونه كه شما به خوبى آگاه هستيد، من در ميان مردم زندگى مىكنم و در ارتباط مداوم با آنها هستم - بسيارى از مردم خاورميانه نيز مىتوانند با من تماس داشته باشند- آنها به سياستهاى دوگانه اعتمادى ندارند. اين مشخص است كه مردم منطقه به صورت فزايندهاى از چنين سياستهايى خشمگين هستند.
من قصد ندارم كه سؤالهاى زيادى را مطرح كنم، اما نياز است كه چند نكته ديگرى را نيز يادآور شوم.
چرا هرگونه دستاورد تكنولوژيك و علمى در منطقه خاورميانه به معناى تهديد عليه رژيم صهيونيستى تصوير و تعريف مىشود؟ آيا تحقيق و توسعه علمى يكى از حقوق بنيادين ملتها نيست؟
شما با تاريخ آشنايى داريد. جداى از قرون وسطى در چه زمان ديگرى از تاريخ پيشرفت علمى و فنى جرم محسوب مىشده است؟ آيا احتمال اين كه دستاوردهاى علمى براى مقاصد نظامى مورد استفاده قرار گيرد، مىتواند دليلى كافى براى مخالفت با علم و فناورى به صورت توأمان باشد؟ اگر چنين پيش فرضى درست باشد بنابراين بايد با تمام قوانين علمى از جمله فيزيك، شيمى، رياضى، پزشكى، مهندسى و ... نيز مخالفت شود!
دروغهايى درخصوص موضوع عراق مطرح شده است. نتيجه چه بود؟ شكى ندارم كه دروغ گفتن در تمام فرهنگها نكوهيده است و شما هم دوست نداريد كه دروغ بشنويد.
آقاى رئيس جمهور،
آيا ساكنان آمريكاى لاتين حق ندارند كه بپرسند چرا دولتهاى منتخب شان مورد مخالفت قرار مىگيرند و رهبرانى كه از طريق كودتا بر سر كار آمده اند، حمايت مىشوند؟ يا چرا آنها بايد به صورت مداوم مورد تهديد قرار بگيرند و در هراس به سر برند؟
مردم آفريقا، سختكوش، خلاق و مستعد هستند. آنها مىتوانند نقشى مهم و ارزشمند را براى تامين نيازهاى بشريت ايفا كنند و پيشرفت مادى و معنوى آن را ارتقا بخشند. فقر و مشقت در بخشهاى عظيمى از آفريقا مانع از تحقق چنين امرى مىشود. آيا آنها حق ندارند بپرسند چرا ثروت عظيم شان - از جمله منابع معدنى- با وجود اين حقيقت كه آنها بيش از ديگران به آن نياز دارند چپاول مىشود؟
مجدداً مىگويم آيا چنين اقداماتى برآورنده آموزههاى مسيح(ع) و معتقدات حقوق بشر است؟
مردم شجاع و مومن ايران نيز سؤالات و گلايههاى بسيارى دارند كه از آن جمله حمايت از كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى دولت مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليتهاى مخالفان جمهورى اسلامى (هزاران صفحه از اسناد بر اين ادعا صحه مىگذارند)، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى، مسدود كردن دارايىهاى ملت ايران، افزايش تهديدات، خشم و نارضايتى و همچنين مخالفت با پيشرفت علمى و هستهاى ملت ايران (درست زمانى كه تمام ايرانىها خوشحال از پيشرفت كشورشان هستند) و بسيارى از گلايههايى ديگر كه من در اين نامه به آن اشاره نمى كنم.
آقاى رئيس جمهور،
يازده سپتامبر واقعه فجيعى بود. كشتار بى گناهان در تمامى نقاط جهان اسفبار و وحشتناك است. دولت ما به سرعت انزجار خود را از ترتيب دهندگان اين واقعه ابراز كرد و ضمن ابراز تسليت به بازماندگان، با آنها ابراز همدردى كرد.
تمام دولتها وظيفه دارند كه از جان، مال و شأن شهروندانشان محافظت كنند. گفته مىشود كه دولت شما سيستمهاى امنيتى، حفاظتى و اطلاعاتى گستردهاى را به خدمت گرفته است و حتى مخالفانش در خارج را نيز دستگير مىكند. يازده سپتامبر عمليات سادهاى نبود. آيا مىتوانست بدون هماهنگى با سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى طرح ريزى و اجرا شود؟
البته اين يك حدس و گمان دانشگاهى است؛ چرا جنبههاى اين حمله مخفيانه باقى مانده است؟ چرا چيزى در رابطه با آن كه چه كسى مسئوليت اين حملات را برعهده گرفته است، به ما گفته نمى شود؟ و چرا آنها كه مسئول و مقصر شناخته شدند، مورد محاكمه قرار نگرفتند؟
تمام دولتها وظيفه دارند كه امنيت و آرامش ذهنى را براى شهروندانشان فراهم كنند. چندين سال است مردم كشورتان و همسايگان نقاط دردسرخيز جهان آرامش ندارند. پس از يازده سپتامبر به جاى ترميم احساسات جريحه دار شده بازماندگان و مردم آمريكا- كه به طور گستردهاى متاثر از حملات بودند- برخى از رسانههاى غربى صرفاً به تشديد فضاى ترس و ناامنى پرداختند؛ برخى به طور مداوم درباره احتمال حملات تروريستى جديدتر صحبت كردند و مردم را در وحشت نگه داشتند. آيا اين خدمتى به مردم آمريكا است؟ آيا امكان محاسبه خسارات ناشى از ترس و دلهره وجود دارد؟
شهروندان آمريكا در ترس مداوم از حملات تازهاى زندگى كردند كه مىتوانست هر لحظه و در هر مكانى رخ دهد. آنها در خيابانها، محل كارشان و خانه احساس ناامنى داشتند. چه كسى از چنين وضعيتى خوشحال است؟ چرا رسانهها به جاى انتقال احساس امنيت و فراهم كردن آرامش ذهنى به افزايش احساس ناامنى دامن زدند؟
برخى معتقدند اين جنجال سازىها راه را براى حملهاى به افغانستان - و حتى توجيه آن - باز كرد.
دوباره بايد به نقش رسانه اشاره كنم. در منشور رسانه اى، انتشار اطلاعات صحيح و گزارش دهى صادقانه ماجرا از اصول اعتقادى است. من تاسف عميقم را از بى توجهىاى كه برخى رسانههاى مشخص غربى نسبت به اين اصول نشان دادند ابراز مىكنم. بهانه اصلى براى حمله به عراق وجود سلاحهاى كشتارجمعى بود. اين به طور مداوم تكرار شد - و به افكار عمومى القا شد تا در نهايت باور كنند- و زمينه براى حمله به عراق مهيا گشت.
آيا حقيقت در يك فضاى ساختگى و گمراه كننده گم نمىشود؟
مجدداً اگر اجازه داده شود كه حقيقت گم شود، چگونه مىتوان آن را با ارزشهاى فوق الذكر وفق داد؟ آيا حقيقت نزد قادر مطلق نيز قابل پنهان كردن است؟
آقاى رئيس جمهور،
در كشورهاى اقصى نقاط جهان شهروندان تامين كننده هزينههاى دولت هستند تا دولتشان در مقابل قادر باشد به آنها خدمت كند.
سؤال اينجاست كه «صدها ميليارد دلار پولى كه سالانه براى جنگ عراق هزينه شد چه حاصلى براى شهروندان داشت؟»
همان طور كه جنابعالى آگاهيد، در برخى از ايالتهاى كشور شما مردم در فقر به سر مىبرند. چندين هزار بى خانمان و بيكار مشكلى عمده در كشورتان به شمار مىرود. البته اين مشكلات كمابيش در ساير كشورها نيز وجود دارد. با در نظر گرفتن اين شرايط آيا هزينههاى سرسام آور جنگ كه از جيب ملت پرداخت مىشود مىتواند توجيه كننده و در راستاى اصول پيشتر مطرح شده باشد؟
آنچه ذكر آن رفت، برخى از گلايههاى مردم سراسر جهان، منطقه ما و كشور شما است. اما قصد اصلى من- كه اميدوارم تا حدى با آن موافق باشيد- بدين شرح است:
آنها كه در مسند قدرت قرار دارند براى زمان مشخصى بر سر كارند و نمى توانند به صورت نامحدود حكومت كنند اما نام آنها در تاريخ ثبت مىشود و به طور مداوم در آينده نزديك و دور مورد قضاوت قرار مىگيرند.
مردم دوران رياست جمهورى ما را مورد ارزيابى قرار مىدهند.
آيا ما توانستيم صلح، امنيت و سعادت را براى ملتمان به ارمغان بياوريم يا اين كه مسبب ناامنى و بيكارى بوده ايم؟
آيا ما قصد استقرار عدالت را داشتيم يا اين كه صرفاً در راستاى حمايت از منافع گروههايى خاص گام برمى داشتيم، يا با اعمال زور بر بسيارى از مردمى كه در فقر و مشقت زندگى مىكنند قصد داشتيم عده قليلى را ثروتمند و قدرتمند كنيم و در نتيجه تائيد مردم و قادر متعال را با منافع آنها معاوضه كنيم؟
آيا ما از حقوق مستضعفان دفاع مىكرديم يا آنها را ناديده مىگرفتيم؟
آيا ما از حقوق تمام انسانها در سراسر جهان دفاع مىكرديم يا برايشان جنگ برمى افروختيم، به صورت غير قانونى در امور آنها مداخله ، زندانهاى جهنمى برايشان ايجاد و آنها را محبوس مىكرديم.
آيا ما صلح و امنيت را براى جهان به ارمغان آورديم يا طيفى از تهديد و ارعاب را برمى انگيختيم؟
آيا ما حقايق را به مردم مان و ساير مردم جهان مىگفتيم يا نسخه تحريف شده آن را در اختيارشان قرار مىداديم؟
آيا ما طرف ملت بوديم و يا اشغالگران و متجاوزان؟
آيا دولت ما رفتارى منطقى، عقلانى، اخلاق مدار، صلح جويانه، وظيفه مدار، عدالت محور، خدمت رسان به مردم را در پيش گرفت و عامل سعادت، پيشرفت و احترام گذار به عزت مردم بود و يا به نيروى اسلحه، ارعاب، ناامنى، بى اعتنايى به انسانها، تاخير در روند پيشرفت و تعالى ساير ملل و نقض حقوق ملتها گرايش داشت و دست آخر آنها درباره ما اين گونه قضاوت خواهند كرد كه آيا ما صادق به سوگند خود در حين قرار گرفتن بر مسند كار مبنى بر خدمت رسانى به مردم كه وظيفه اصلى ما و سنت پيامبران است پايبند مانديم يا خير؟
آقاى رئيس جمهور، چه مدت ديگر جهان مىتواند چنين وضعيتى را تحمل كند؟
اين موج، جهان را به كدام سو هدايت خواهد كرد؟
چه مدت مردم جهان بايد هزينه تصميمات اشتباه برخى رهبران را پرداخت كنند؟
چه مدت ديگر طيف ناامنى كه از جانب انبارهاى سلاحهاى كشتار جمعى ايجاد شده است مردم جهان را به خود مشغول خواهد كرد؟
چه مدت ديگر خون زنان، مردان و كودكان بى گناه در خيابانها ريخته مىشود و منازل مردمان بر سرشان خراب مىشود؟ آيا شما از وضعيت موجود جهان رضايت داريد؟
آيا فكر مىكنيد سياستهاى فعلى موجود مىتواند ادامه يابد؟
اگر ميلياردها دلارى كه خرج امنيت، نبردهاى نظامى و انتقالات نيروها شده است خرج سرمايه گذارى و يارى كشورهاى فقير، ارتقاى سلامت، مبارزه با امراض گوناگون، تحصيل و بهبود وضعيت ذهنى و جسمى، يارى رسانى به قربانيان بلاياى طبيعى، ايجاد فرصتهاى شغلى و توليدى، پروژههاى توسعهاى و فقرزدايى، استقرار صلح، ميانجيگرى در بين كشورهاى در حال مناقشه و خاموش كردن شعلههاى مناقشات نژادى، قومى و ساير مناقشات مىشد جهان مىتوانست همان گونه كه امروز هست، باشد؟ آيا دولت شما و مردم شما به صورت توجيه پذيرى از اين بابت به خود نمى باليدند؟ آيا وضعيت سياسى و اقتصادى دولت شما از وضعيت كنونى مستحكم تر نبود؟ و من بسيار متاسفم كه بايد بگويم آيا در اين صورت، نفرت فزاينده جهانى از دولتهاى آمريكايى باز هم وجود داشت؟
آقاى رئيس جمهور، قصد ندارم كه كسى را ناراحت كنم.
اگر ابراهيم، اسحاق، يعقوب، اسماعيل، يوسف يا عيسى مسيح (ع) امروز با ما بودند چگونه درباره چنين رفتارى قضاوت مىكردند؟ آيا به ما نقشى براى ايفاى آن در جهان موعود كه عدالت در آن جهانى خواهد شد و عيسى مسيح (ع) در آن حاضر خواهد شد داده مىشد؟ آيا اصولاً آنها ما را قبول مىكردند؟
سؤال بنيادين من اين است: آيا راه بهترى براى تعامل با ساير كشورهاى جهان وجود ندارد؟ امروز هزاران ميليون مسيحى، هزاران ميليون مسلمان و ميليونها نفر از پيروان آموزههاى موسى (ع) در جهان زندگى مىكنند. تمام اديان الهى به توحيد يا اعتقاد به خداى واحد و نه هيچ كس ديگر در جهان احترام مىگذارند.
قرآن كريم در اين لغت مشترك تاكيد مىكند و از پيروان اديان الهى مىخواهد و مىگويد (سوره ۳ آيه ۶۴):اى اهل كتاب! بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است و بر حق مىدانيم پيروى كنيم و آن كلمه اين است كه به جز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و برخى را به جاى ربوبيت تعظيم نكنيم. اگر روى گرداندند بگوييد كه ما تسليم فرمان خداونديم.
آقاى رئيس جمهور، براساس آيات الهى، همه ما به عبادت يك خدا و پيروى از آموزههاى پيامبران الهى خوانده شده ايم.
«كه خداى واحدى را كه فراتر از همه قدرتهاى جهان است، عبادت كنيم و بتوانيم كارهايى را انجام دهيم كه وى خشنود شود.»
«خدايى كه پيدا و پنهان، گذشته و آينده را مىداند و مىداند كه در قلب بندگانش چه مىگذرد و كردار آنان را ثبت مىكند.»
«خدايى كه مالك بهشت و زمين است و همه جهان محضر او است.»
«طرح جان به دستان او صورت گرفته و به بندگانش مژده رحمت و آمرزش گناهان را داده است.»
«او همراه ستمديدگان و دشمن ستمگران است.»
«او رحمان و رحيم است، او يار مومنان است و آنها را از تاريكى به سوى نور رهنمون مىشود.»
«او شاهد كارهاى بندگانش است و از آنها مىخواهد كه كارهاى خوب انجام دهند و در صراط مستقيم بمانند و پا برجاى باشند.»
«او از بندگانش مىخواهد كه به پيام پيامبرانش توجه كنند و او شاهد كردار آنها است.»
«پايان بد صرفاً از آن كسانى است كه زندگى اين جهان را برگزيده اند، نافرمانى كرده اند و به بندگان خدا ستم روا داشته اند.»
«و بهشت خوب و جاودان از آن بندگانى است كه از عظمت او مىترسند و از هواى نفس خود پيروى نمى كنند.»
ما باور داريم كه بازگشت به آموزههاى پيامبران الهى تنها راهى است كه به رستگارى منجر مىشود.
ما همچنين باور داريم كه عالى جناب از آموزههاى عيسى (ع ) پيروى مىكنيد و به وعده الهى حكومت عدل بر روى زمين باور داريد.
ما نيز معتقديم كه عيسى مسيح (ع) يكى از پيامبران بزرگ قادر مطلق بود، نام او مكرراً در قرآن مورد ستايش قرار گرفته است، به طور مثال در قرآن نقل شده است: مسلماً الله خداى من و خداى تو است، بنابراين بايد بندگى او را به جا بياوريد، اين راه درست است.
خدمت رسانى به قادر مطلق و اطاعت از او باور همه پيامبران آسمانى است.
خداى همه در اروپا، آفريقا، آمريكا، اقيانوسيه و بقيه جهان، يكتا است.
او خداى قادرى است كه مىخواهد راهنمايى كند و به همه بندگانش بزرگى ببخشد.
او به انسانها عظمت بخشيده است.
افزون بر اين، ما در كتاب مقدس مىخوانيم «خداى قادر به پيامبرانش معجزه و نشانههاى روشن داده تا مردم را راهنمايى كنند و براى آنها نشانههاى آسمانى بفرستند و آنها را از گناه و آلودگى تهذيب كنند و كتاب و ميزان را فرستاده تا مردم به عدالت روى آورده و از طغيان دورى كنند.»
و آيات بالا را مىتوان در همه كتابهاى آسمانى مشاهده كرد.
پيامبران الهى وعده داده اند، روزى فرا خواهد رسيد كه انسانها در محضر قادر مطلق گرد مىآيند و در آنجا به كردارشان پرداخته خواهد شد.
درستكاران به مكانى امن رهنمون مىشوند و بدكاران با كيفر آسمانى روبه رو خواهند شد. هر دو ما به چنين روزى باور داريم، اما ارزيابى اقدامات حكمرانان آسان نخواهد بود، زيرا ما بايد پاسخگوى ملتهايمان و همه آنها كه زندگى شان به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تاثير اقدامات ما قرار گرفته است، باشيم.
همه پيامبران، از صلح و آسايش براى انسانها، براساس توحيد، عدالت و احترام به مقام انسانى سخن گفته اند.
آيا شما فكر نمى كنيد كه اگر همه ما به اين باور برسيم و از اين اصول پيروى كنيم كه توحيد، پرستش خدا، عدالت، احترام به شأن انسانى، باور به آخرت است، مىتوانيم بر مشكلات كنونى جهان- كه محصول نافرمانى از خداى قادر و آموزههاى پيامبران است- غلبه كنيم و نقش خود را خوب بهبود بخشيم؟
آيا شما فكر نمى كنيد كه باور به اين اصول صلح، دوستى و عدالت را ارتقا مىدهد و آنها را تضمين مىكند؟
آيا شما فكر نمى كنيد كه اصول مزبور و ساير اصول نانوشته به صورت جهانى مورد احترام هستند؟
آيا شما اين دعوت را نخواهيد پذيرفت؟ كه بازگشتى حقيقى به آموزههاى پيامبران است، براى توحيد و عدالت، براى حفظ شأن انسانى و اطاعت از قادر مطلق و پيامبرانش؟
آقاى رئيس جمهور،
تاريخ به ما مىگويد كه حكومتهاى ظالم و ستمگر باقى نمى مانند. خدا سرنوشت انسانها را به خودشان سپرده است.
قادر مطلق جهان و انسان را به حال خود رها نكرده است. خيلى از چيزها برخلاف خواستها و طرحهاى حكومتها رخ داده است. اين به ما مىگويد كه قدرتى بزرگتر در كار است و همه رخدادها توسط او تعيين شده است.
آيا كسى مىتواند نشانههاى تغيير جهان امروز را انكار كند؟ آيا امروز اوضاع جهان با يك سال پيش قابل مقايسه است؟ تغييرات با سرعت و با گامى متلاطم رخ مىدهد.
مردم جهان از وضع موجود شادمان نيستند و به وعدهها و نظراتى كه توسط برخى از رهبران منفور جهان ارائه مىشود، توجهى نمى كنند.
بسيارى از مردم سراسر جهان احساس ناامنى مىكنند و با گسترش جنگ و ناامنى مخالفند و سياستهاى مشكوك را نمى پذيرند و تائيد نمى كنند.
مردم به شكاف فزاينده ميان دارا و ندار و كشورهاى غنى و فقير اعتراض مىكنند.
مردم از فساد فزاينده بيزارند.
مردم بسيارى از كشورها نسبت به حمله به بنياد فرهنگها و از هم پاشيدگى خانوادههايشان عصبانى هستند. آنها همچنين از محو شفقت و پروا بيمناكند.
مردم جهان به سازمانهاى بينالمللى ايمان ندارند، زيرا توسط اين سازمانها از حقوق آنها طرفدارى نمى شود.
ليبراليسم و دموكراسى به سبك غربى قادر نبوده است كه به تشخيص آرمانهاى انسانى كمك كند.
امروز اين مفاهيم شكست خورده است. افراد با بصيرت اكنون صداى فروپاشى و سقوط اين ايدئولوژى و انديشههاى نظام ليبرال دموكراسى را مىشنوند.
ما به طور فزايندهاى مردم جهان را مىبينيم كه به يك نقطه كانونى اصلى - كه قادر مطلق است در حال گرد آمدن هستند.
بدون شك، مردم از طريق ايمان به خدا و آموزههاى پيامبران مىتوانند بر مشكلاتشان فائق آيند.
سؤال من از شما اين است: آيا شما مىخواهيد به آنها ملحق شويد؟
آقاى رئيس جمهور،
چه ما خوشمان بيايد يا نه، دنيا در حال حركت به سوى ايمان به قادر متعال و عدالت است و خواست خداوند بر همه چيز غلبه پيدا خواهد كرد.
والسلام على من التبع الهدى
محمود احمدىنژاد
رئيس جمهور جمهورى اسلامى ايران»
منبع : ايسنا
بهار آمد گل و نسرين نياورد
نسيمي بوي فروردين نياورد
پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو همسفر نيست؟!
چه افتاد اين گلستان را ، چه افتاد
كه آيين بهاران رفتش از ياد؟
چرا مي نالد ابر برق در چشم؟
چه مي گريد چنين زار از سر خشم؟
چرا خون مي چكد از شاخه ی گل؟
چه پيش آمد؟ كجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست اين؟ چه دردست اين؟ چه دردست؟
كه در گلزار ما اين فتنه كرده است؟
چرا در هر نسيمي بوي خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گريبان؟
چرا بنشسته قمري چون غريبان؟
چرا پروانگان را پر شكسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمي خواند سرودي؟
چرا ساقي نمي گويد درودي؟
چه آفت راه اين هامون گرفتست؟
چه دشت است اين كه خاكش خون گرفتست؟
چرا خورشيد فروردين فرو خفت؟
بهار آمد ؟ گل نوروز نشكفت!
مگر خورشيد و گل را كس چه گفتست؟
كه اين لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسيده
دل و جاني چو ما ، در خون كشيده؟!
مگر خورشيد را پاس زمين است؟
كه از خون شهيدان شرمگين است؟
بهارا تلخ منشين ! خيز و پيش آي
گره وا كن ز ابرو ، چهره بگشاي
بهارا خيز و زان ابر سبكرو
بزن آبي بروي سبزه ی نو
سرو رويي به سرو و ياسمن بخش
نوايي نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستين دستی گل افشان
گلي بر دامن اين سبزه بنشان
گريبان چاك شد از ناشكيبان
برون آور گل از چاك گريبان
نسيم صبحدم گو نرم برخيز
گل از خواب زمستاني برانگيز
بهارا ، بنگر اين دشت مشوش
كه مي بارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر اين خاك بلا خيز
كه شد هر خاربن چون دشنه خونريز
بهارا ، بنگر اين صحراي غمناك
كه هر سو كشته اي افتاده بر خاك
بهارا ، بنگر اين كوه و در و دشت
كه از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان كن ز گلبن
مزار كشتگان را غرق گل كن
بهارا از گل و مي آتشي ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
شعر از : هوشنگ ابتهاج
پرداخت رشوه به عنوان يکی از شاخص های مهم فساد برای ايرانيان موضوعی عادی به حساب می آيد و مردم ؛ در ادارات دولتی ، مراکز درمانی ، مراکز آموزشی ، شهرداری ها و نيروهای پليس با نمونه هايی از اين معضل مواجه اند. آمار روشنی در باره ی ميزان پرداخت رشوه در ايران وجود ندارد ولی سوء استفاده از مقام و منصب درجهت منافع شخصی امری عادی است و تقريباً همه می دانند که برای پيشبرد بسياری از کارها چاره ای جز پرداخت مبلغی پول به عنوان هديه و پيشکش وجود ندارد.راننده ای که قوانين راهنمايی و رانندگی را نقض کرده اگر کمی سرعت عمل به خرج دهد می تواند پليس را به دام بيندازد و لای مدارک اتومبيل چند برگ سبز هزار تومانی پنهان کند و از جريمه شدن بيشتر يا ضبط گواهينامه برهد.البته گاهی مواقع پليس پيش دستی می کند و به راننده می گويد: "جريمه بنويسم يا نقدی پرداخت می کنيد."
درک مشترک به نظر می رسد همه به اين وضعيت تن داده و رشوه دهنده و رشوه گيرنده به تفاهم رسيده و حالا ديگر زبان همديگر را می فهمند. بازرگانی که در بندری برای ترخيص محموله ی وارداتی اش مشکل پيدا کرده ، شاکی دادگاهی که رسيدگی به پرونده اش به يک سال بعد موکول شده و بيماری که برای عمل جراحی يک ماه بعد از بيمارستان وقت گرفته ؛ مشکلات متنوعی دارند ولی راه حل آن يک چيز است: پرداخت رشوه .البته کار به اين آسانی هم نيست. بايد اول کسی را پيدا کنند که زبانشان را بفهمد و با گرفتن مبالغی کارشان را راه بياندازد. گاهی وقت ها کارها آسان تر است به خصوص وقتی آشنايی دارند يا صاحب منصبی را می شناسند. آن موقع ديگر لازم نيست همان وقت رشوه بدهند ولی بعد از اين که کار جفت و جور شد ، سرفرصت از شرمندگی در می آيند. قانون های نانوشته ای بين اکثر مردم وجود دارد که برای انجام هر کاری اول از همه دنبال پارتی هستند و اگر جور نشد پول دوای هر درد شدنی و ناشدنی است. اين کار می تواند از وقت گرفتن از يک پزشک باشد يا يک قرارداد بزرگ چند ميلياردی. "برای وقت گرفتن از پزشک می توانی دم منشی يا يکی ازخدمه ی مطب و بيمارستان را ببينی و چند برگ سبز تقديمش کنی و آن وقت ببينی که همين چند هزار تومان چطوری وقت سه ماه آينده را با همان روزعوض می کند."
در قراردادهای بزرگ و دريافت وام های ميلياردی همه چيز با هم است ، هم پارتی لازم است و هم بايد ميليون ها تومان برای برنده شدن در قرارداد يا گرفتن وامی بزرگ پرداخت شود تا همه چيز به شکل دلخواه پيش برود. هر دو طرف با رضايت و هدف مشترکی برای داشتن سهمی تلاش می کنند و صدايشان هم در نمی آيد ، مگر اوضاع به هم بريزد و يکی بويی ببرد و آن وقت موضوع سياسی می شود و همه در بوق و کرنا می کنند که مفسد اقتصادی اعدام بايد گردد. در اين فضا کمتر کسی به علت شکل گيری و شيوع فساد توجه دارد همه معلول را نشانه می گيرند.
در دو دهه ی اخير از قدرت خريد مردم به شدت کاسته شده و هر کسی سعی می کند هر طور شده سهمش را از نفت بگيرد. در اين ميان گروهی هم هستند که با استفاده از مفرهای قانونی و امکانات مفت دولتی به نان و نوايی می رسند و با دور زدن قانون به هدف شان می رسند اگر نتيجه نداد با با پول همه چيز را می خرند از مامور دولتی تا تراکم ساختمانی ، فرقی ندارد که قانونی است يا غير قانونی. در بسياری از موارد توليد کنندگان به جای توليد کالايی مرغوب و البته ارزان سعی می کنند مواد اوليه و ارز ارزان دولتی را بگيرند و به جای توليد، آن را در بازار آزاد بفروشند و بدون متحمل شدن کوچکترين زحتمی به ثروت های کلان برسند.
گسترش فسادحجم بزرگ دولت ، قوانين و مقررات متناقض و ناکارآمد ، حقوق پائين ، درآمدهای نفتی بالا و سيستم قضايی نامناسب در کنار فضای بسته ی سياسی که از اهرم مطبوعات آزاد بی بهره است زمينه هايی اصلی بروز فساد به حساب می آيند. البته مطبوعات آزاد بدون ايجاد بازارهای رقابتی و کنار کشيدن دولت در تعيين دستوری قيمت ها هم ممکن است نتوانند کاری از پيش ببرند. در کشوری مانند ايران به نوعی تمام زمينه های فساد برانگيز را در خود دارد و اين معضل در همه جا کما بيش به چشم می خورد.
علی ربيعی ، معاون پيشين وزير اطلاعات در کتاب زنده باد فساد می نويسد: "در دو دهه اخير مظاهری از فساد اداری ، سياسی و مالی به شکل گسيخته ای نموده پيدا کرده است. اين بار جلوه هايی خشن از فساد در سطح دوم در سازمان های اداری ، قضايی و پليسی برای مردم اين کشور کاملا معمولی گرديده است."
به نوشته ی آقای ربيعی ، فساد از نوع سطح اول که در دولت پيش از انقلاب رواج زيادی داشت پس از يک دهه حکومت انقلابی ها در شکلی جديد و همراه با گسترش در سطح دوم به طور مجدد پديدار شده است.در فساد سطح اول کارمندان عالی رتبه و مقامات ارشد دولتی نقش دارند و به فعاليت در بخش های واردات ، مزايده ها ، مناقصه ها ، خريدهای کلان داخلی و خارجی مشغولند و در فساد سطح دوم کارمندان رده پائين با دريافت رشوه به انجام کارهای غيرقانونی می پردازند.
سقوط رتبهدر يک دهه ی گذشته بحث درباره حيف و ميل مقامات دولتی در اجرای برنامه خصوصی سازی و پرداخت رشوه های کلان به مقامات دولتی نظير پرونده شهرام جزايری مدام مطرح بوده است اما برخوردها فقط به اشخاصی محدود شده که معمولا سمت حکومتی نداشته اند.
خلاصه ای از مقاله ی زنده باد فساد ؛ غول رشوه در ایران- نویسنده : کاوه امیدوار- منبع : جمهوری
هی فلانی جان !دل به غم مسپار،
نومیدی بران از خویش.
تو درختی نومیدی آتش قهار
هان مشو تسلیم نومیدی،
که نماند از وجودت غیر خاکستر
جای شکرش باز هم باقی ست
تو هنوز اینجا مرا داری
من تو را دارم
آه باور کن فلانی جان،
من در این زندان بی فریاد،
می شناسم تیره بختانی که خود را نیز نشناسند.
می شناسم بی نوایانی که حتی اسم خود را نیز
برده اند از یاد !
وای بر ما ،وای بر انسان !
ای به نفرین سنگدل صیاد!
بر تو نفرین باد و نفرت باد!!!
شعر از : مهدی اخوان ثالث
به نقل از وبلاگ تاریکخانه
وزير آموزش و پرورش اعلام کرد: افزايش حقوق معلمان از ارديبهشت عملي مي شود. محمود فرشيدي گفت : با افزايش ضريب حقوق معلمان ، حدود 13 تا 20 هزار تومان تفاوت حقوقي معلمان را شاهد خواهيم بود. وزير آموزش و پرورش با تاکيد بر اين که با اعمال 17.5 درصد ضريب حقوقي و ادامه اين روند افزايش فاصله حقوق معلمان با جامعه برطرف مي شود، تصريح کرد: بعلاوه آموزش و پرورش تقاضاي پرداخت وام با کارمزد پايين را به مراجع ذي ربط ارائه داده که در صورت موافقت ، مشکل مسکن فرهنگيان در کل کشور حل خواهد شد. در اين زمينه همچنين مقرر شده است تا 60 هزار واحد مسکوني در اختيار فرهنگيان قرار گيرد. فرشيدي با بيان اين که در سال 85 ، 6 هزار و 300 ميليارد تومان بودجه به آموزش و پرورش اختصاص يافته است ، گفت : 95 درصد مطالبات باقيمانده از سال 68 معلمان نيز پرداخت شد. وي همچنين در پاسخ به سوال معلمان در خصوص پرداخت 2 ماه پاداش معلمان اذعان کرد: من در راهکارهاي پيشنهادي خود و در نطقم در مجلس مطرح کردم که براي پرداخت اين مهم ، کمک ساير دستگاه ها نياز است و تاکيد کردم اگر پاداشي هست ، براي همه بوده و اگر نيست ، براي همه نباشد. به گزارش ايسنا ، وزير آموزش و پرورش درباره وضعيت کتابهاي درسي و تحول در کتابها گفت : متاسفانه تاکنون اصولي خاص براي تدوين کتب درسي نداشته ايم تا ما را به آنچه مي خواهيم نزديک کند.
نظر من(یکی از اعضای گروه معلمین):وجود سندیکاها و تشکلهای صنفی حق معلمین است که از طریق ان خواسته ها و نیازهای خود را انعکاس دهند و در تصمیم گیری های مربوط به خودشان دخالت داشته باشند ولی متاسفانه به دلایلی مدتی است که اصلا هیچ حرفی از این تشکلها نیست که صد البته این وضعیت به نفع هیچ کس نیست نه معلمین و نه دولت
پيشنهادهاي مطرح شده از سوي معلمان خاطرنشان كرد كه سعي ميشود اين پيشنهادات به عرصهي عمل برسد. وي ادامه داد: شنيدهام معلمان در مدسه حقوق ناچيزي ميگيرند، ولي وقتي به ستادهاي آموزش و پرورش ميروند حقوقشان ضربدر دو يا سه ميشود. از آقاي فرشيدي خواستهام كه سطح حقوق اين ستادهاي را محدود كند. البته كساني كه در ستادها هستند زحمت زيادي ميكشند ولي بايد تناسبي وجود داشته باشد.وي با بيان اينكه به آموزش و پرورش بايد نگاه تحولي داشت، گفت: اين معلمان هستند كه بايد تحول ايجاد كنند و اگر كساني بخواهند از بيرون آموزش بيايند، اين كار شدني نيست، و اگر بشود، تاثير كمي خواهد داشت. خوشبختانه خود آقاي فرشيدي نيز آموزش و پرورشي بوده و اميدوارم چند سالي كه در غيرانتفاعي بوده است، باعث نشده باشد كه از روحيهي آموزش و پروش دور شود. احمدينژاد گفت: متون درسي ما بايد يادآور هويت اسلامي و ايرانيمان باشد و خودباوري ما را ارتقاء دهد. در كتابهاي درسي زمان ما، تنها چيزي كه از هويت ملي يادمان ميدادند، دهقان فداكار بود. آيا تمام هويت ملي ما اين است. بعد هم درس كوكب خانم را ميخوانديم كه اين خود گوشهاي گذرا از خانهداري را ياد ميداد. پس ميبينيد كه بايد در متون درسي تحول ايجاد كرد. وي خاطرنشان كرد: ايرانيان در عرصهي علم و دانش پيشتاز و پايهگذار بسياري از علوم بودهاند. ما بايد زمينهاي فراهم كنيم كه جوانانمان بيشتر با دانشمندان و مفاخرمان آشنا شوند. اينگونه نباشد كه صفحه كه ورق ميزنند پر باشد از دستاوردهاي دانشمندان غير ايراني. البته تمام دانشمندان براي ما محترم هستند. ولي ما بايد در متون درسي خود مطلابي را بگنجانيم كه خودباوري، در جوانان افزايش پيدا كند. وي گفت: البته ما بايد در مسابقات و ارزيابي خود در آموزش و پروش به مساله خلاقيت و پوششش دانش آموزان نيز توجه كنيم و آنها را به سمت خلاق شدن سوق دهيم. رييس جمهور در بخش ديگر از سخنان خود با بيان اينكه آموزش و پرورش بايد كانون
تربيت علما، فرهيختگان و مديران باشد، گفت: يادم هست كه هركس ميخواست كابينه تشكيل دهد، به سراغ آموزش و پرورش ميرفت و در حال حاضر نيز آموزش و پرورش بايد به نحوي دانشآموزان را تربيت كند كه هر رييسجمهوري خواست كابينه تعيين كند به سراغ آموزش و پرورش برود و بگويد آموزش و پرورش به من كابينه معرفي كن. رييسجمهور بر تحول در آموزش و پرورش در راستاي پيشرفت كشور تاكيد كرد. احمدينژاد با معلمان در مورد مسايل آموزش و پرورش و همچنين رسالتي كه آنان بر عهده دارند صحبت كرد و سفر حج عمره را از طرف خود به معلمان نمونه حاضر در اين مراسم و از طرف وزير آموزش و پرورش به همسران معلمان نمونه اهداء كرد. وي با بيان اينكه معلمان عصاره و بهترينهاي ملت ايران هستند، خدا را براي توفيق حضور در جمع اين قشر سپاس گفت. وي با بيان اين كه سال پيامبراعظم(ص) سال صلح و آرامش و برابري است، خاطرنشان كرد كه امسال سال تعليم و تربيت و سال صلوات بر محمد و آل محمد است. رييسجمهور يادآور شد: هدف تمام پيامبران طنينانداز كردن نداي توحيد در عرصهي جهان بوده است، آنها ميخواستند با فرياد زدن توحيد، گوشهاي بسته را باز و همگان را به اين حقيقت مهم رهنمود كنند. وي ادامه داد: خداوند به عنوان اولين معلم، آنچه را كه انسان نميدانست به وسيلهي پيامبران خود به او آموخت. در يك كلمه ميتوان گفت؛ همهي آيات الهي و جهان، معلم انسان هستند و انسان مخلوق خدايي است كه به او قدرت تشخيص و او را در صدر مخلوقات خود قرار داد. احمدينژاد با بيان اينكه
معلمان با روح انسانها سر و كار دارند، گفت: معلم فقط به دانشآموز سواد، فن و تكليف نميآموزد، بلكه معلم در شكل دادن روح، رفتار و تفكرات انسان بسيار موثر است. معلم خود بخواهد يا نخواهد رفتار و سليقهي خود را به دانشآموز انتقال ميدهد و اين رفتار در شكلگيري رفتار دانشآموز بسيار موثر است. يك معلم با تمام هستي و عصارهي خود وارد عرصه تعليم و تربيت ميشود. نميتوان پاداشي همتراز با كار معلم قرار داد. چگونه ميتوان با تشويقات مادي كار يك معلم كه ساختن انسان است را جبران كرد. پاداش معلم را جز خداوند كس ديگري نميتواند بپردازد. وي با تاكيد بر اينكه يك معلم بايد انسانشناس باشد، ادامه داد: انسان بالاترين جلوه ربوبيت حق تعالي است. همه چيز براي تكامل و پيشرفت انسان خلق شده و خداوند تربيت انسانها را به معلمان سپرد. رييسجمهور در بخش ديگري از سخنان خود به تشريح ديدگاههاي دولت در ارتباط با آموزش و پرورش پرداخت و گفت: عليرغم برخي مسايل كه در 10- 15 سال اخير پيش آمده و عليرغم اينكه برخي از مواضع انقلابي و ارزشي خود دور شدهاند، ولي معلمان با تحمل بيشترين فشار، يك لحظه نيز از رسالت واقعي خود دور نشدهاند. با قاطعيت و افتخار ميگويم كه مجموعهي فرهنگيان ما جزء بهترين، وفادارترين، انقلابيترين و فداكارترين قشرهاي جامعه هستند. وي با بيان اين كه حقوق معلمان در سال جاري افزايش خواهد يافت، اظهار داشت: دولت در صدد است كه هرچه زودتر بدهيهاي خود را به فرهنگيان بپردازد. مقداري از اين بدهي سال گذشته پرداخت شد و مقدار باقيمانده نيز در سال جاري پرداخت خواهد شد. احمدينژاد با بيان اينكه معلمين عليرغم بسياري از فشارها سرسوزني در تربيت فرزندان ايران اسلامي كوتاهي نكردهاند گفت: اين سرمايهي بزرگ انقلاب است. جامعه فرهنگيان به صورت هوشيار در تمام عرصهها حضور دارد، نام معلم يادآور معلمهاي انقلاب؛ بهشتي، باهنر، مفتح و رجايي است. وي گفت: شايد انتخاب شغل معلمي يك انتخاب ظاهري باشد، ولي در حقيقيت معلمي يك توفيق است و همه آينده ما به آموزش و پروش بستگي دارد. از آموزش و پرورش انتظار ميرود كه انساني همتراز جامعهي اسلامي كه خداپرست ، مومن ، فكور، نوآور و با محبت باشد تربيت كند. انساني كه خود را باور داشته باشد، ميتواند در تمام عرصهها پيروز شود. ولي انساني كه به خود باوري نرسيده است، اگر تمام امكانات را نيز داشته باشد، نميتواند به توفيقي برسد. رييس جمهور بر ايجاد فضاي بانشاط در آموزش و پرورش تاكيد كرد و گفت: ما بايد فضاي آموزشي خود را عوض كنيم.ميدانم كه بچههايي هستند كه زير سقف كلاسهاي بعضي مدارس كشور يك لحظه امنيت ندارند و ميدانم كه شما معلمان نيز فداكاري كرده و در چنين محيطهايي دانش آموزان را تربيت ميكنيد. ما بايد با تمام توان ظرف چند سال اين فضا را تغيير دهيم. وي با اشاره به مشكل مسكن فرهنگيان اظهار داشت: با هماهنگيهاي به عمل آمده بين آموزش و پروش و وزارت مسكن انشاء الله فرهنگيان باقيمانده، ظرف 4 سال آينده ميتوانند مشكل مسكن خود را حل كنند. رييس جمهور در اين مراسم در بخشي از سخنان خود خاطراتي از زماني كه به مدرسه ميرفت براي حضار تعريف كرد و در ادامه به تاثيرگذاري معلمان بر روي و رفتار و اخلاق دانش آموزان تاكيد كرد. در اين مراسم تعدادي از معلمان و وزير آموزش و پرورش سخنراني كردند و رييس جمهور به تعدادي از معلمان نمونه لوح تقدير اهدا كرد. همچنين از سوي معلمان لوح تقديري تقديم رييسجمهور شد.
حاشيه مراسم ديدار معلمان برگزيده با رهبري
آقا مشغول غذا خوردن است كه معلمي پيرمرد و رنجور خدمت ايشان ميرسد و مورد ملاطفت قرار ميگيرد. وقتي از دوستان ميپرسم او كيست؟ ميگويند او آقاي شيخ شعبان، معلم و پدر سه شهيد است.
به گزارش فارس به نقل از سايت اطلاع رساني مقام معظم رهبري،حاشيههاي ديدار و تجديد عهد معلمان برگزيده كشور با رهبر معظم انقلاب كه طبق سنوات گذشته سه شنبه 12 ارديبهشت،روز معلم برگزار شد، در زير از نظرتان مي گذرد:
* ساعت 9:47
معلم بسيجي حامي انقلاب است اشاره رهبري پايان هر خطاب است
انرژي هستهاي دانش ملت ماست ضمانتش در جهان ايمان و وحدت ماست
اين اولين حرفي است كه از جمعيت يكپارچه در بدو ورود به حسينيه با گوشم آشنا مي شود.
*ساعت10:26 زمان چه طولاني ميگذرد و جمعيت مشتاق در انتظار ديدار يار لحظه شماري ميكنند.
*ساعت10:27 صل علي محمد بوي خميني آمد ...اي رهبر آزاده آماده ايم آماده ....آقا وارد ميشود و اين شعارهاي جمعيتي است كه از مناطق گوناگون كشور به اين مكان آمدهاند تا ساعتي چهره دوستي صميمي را به خاطر بسپارند.
*پس از دقائقي مجري مراسم با نام حق و سلام درود بر پيامبر عظيم الشأن و ائمه اطهار از آقاي عابدين زاده قاري بين المللي مشهدي براي تلاوت قرآن دعوت بهعمل ميآورد.
*پس از قرائت قرآن مجيد، آقا با ابراز خرسندي از برگزاري اين فرصت ، اين نشست را جلسهاي نمادين براي قدرداني از زحمات قشر معلم دانستند و افزودند: اين جلسه ،اولين فرصتي است براي اين كه مسائل آموزش و پرورش را از زبان كساني بشنويم كه در اعماق اين اقيانوس وسيع تلاش ميكنند.
*10:45 وزير آموزش و پرورش معلمان را ركن اصلي در نظام مردم سالاري ديني دانست و افزود: تعليم و تربيت تنها با عزم ملي تحقق خواهد يافت. فرشيدي آغاز طرح توليد و تدوين برنامه درس ملي ، ارتباط نظام مند با حوزه و دانشگاه ، آشنائي با قرآن كريم از پيش دبستاني ،فراهم آوردن مدرسهاي شاداب و پر تحرك را ازجمله اقدامات اين وزارتخانه دانست .
*سپس آقايان و خانمها: فاطمه بهروزي راد معلم نمونه از استان قم، طلعت رجبي رتبه برتر الگوهاي تدريس از مازندران، يدالله مرادي مؤلف و محقق از استان كهكيلويه و بوير احمد، علي اكبر رئوف، معلم و مؤلف از استان يزد، حميدرضا وردي پژوهشگر از استان خراسان جنوبي، محمد جواد محبت پژوهشگر و شاعر از استان كرمانشاه، حميده مأحوزي مدير و معلم نمونه از استان بوشهر و علي اصغر برهمند معلم و مخترع نمونه از خراسان رضوي، به نمايندگي از معلمان سراسر كشور، ديدگاهها و خواستههاي جامعه معلمان را بازگو كردند.
*ساعت 11:48 مجري مراسم با اشاره به وقت اذان ظهر براي ادامه مراسم از آقا كسب اجازه كرد كه ايشان ميگويند: اين جلسه متعلق به شماست هرجور خودتان ميدانيد و حضار علاقمندي خود را براي استماع سخنان ايشان اعلام ميكنند.
*آقا در آغاز بيانات از آموزش و پرورش به عنوان سنگ بناي آينده كشور ياد كردند و گفتند: اگر در جامعه اي آموزش و پرورش ارتقا يابد ، اين ارتقا در اقتصاد ، سلامت ، زيبائي ، هنر ، دين ، فلسفه و اخلاق نيز تأثير خواهد گذاشت.
ايشان افزودند: بهترين و برجستهترين انديشهها و فكرها بايد به كار گرفته شود تا آموزش و پرورش از حالت روزمرگي و «اسارت در چارچوبها و روشهاي متحجر و منسوخ"» بيرون بيايد و در پرتو سياستگذاري و برنامهريزي صحيح، نقش بسيار مهم خود را در افق روشن ملت ايفا كند.
حضرت آيت الله خامنهاي، احياي توجه به مسئله پرورش راضروري خواندند و با انتقاد از مهجوريت قرآن در نظام آموزشي و پرورشي افزودند: حركت قرآني موجود در جامعه، بسيار خوب است، اما آموزش و پرورش از اين بعد، عقب مانده است كه بايد براي حضور صحيح، زيبا و مؤثر قرآن در مقاطع گوناگون نظام آموزشي، فكري اساسي كرد.
ايشان همچنين نقش مراكز تربيت معلم را در تأمين نيروهاي مطلع ، كاردان و حرفهاي، مهم دانستند و توجه بيشتر به اين مراكز را خواستار شدند.
*ساعت 12:10 نماز به امامت آقا برگزار ميشود و پس از اتمام نماز معلمين به طرف سفره ناهار راهنمائي ميشوند.
*آقا سر سفره مي آيند و مردم مشتاق به نظاره اين لحظه، زمان را از ياد ميبرند.
*ايشان مشغول غذا خوردن است كه معلمي پيرمرد و رنجوري را ميبينم كه خدمت ايشان ميرسد و مورد ملاطفت قرار ميگيرد .وقتي از دوستان ميپرسم كه او كيست؟ ميگويند: او آقاي شيخ شعبان معلم و پدر سه شهيد است.
*از طبقه فوقاني فردي از آقا در خواست ميكند كه كمي بالا را نگاه كنيد و اينجاست كه نگاه و لبخند زيباي آقا به همراه مدعوين جلسه را شاداب ميكند.
*ساعت 12:49 ايشان سفره را ترك ميكنند و من نيز به گوشهاي ميروم كه معلمين به گرد وزير حلقه زده مطالب خود را مطرح ميكنند.
آموزش و پروش مدرن و معاصر در ايران،به قدمتي تقريباً يكصد ساله،بخش معتنابهي از منابع اين دوره از تاريخ ایران را به خود اختصاص داده است.عليرغم اين كه در اين نظام يكي از اصيلترين و وسيعترين قشر فرهنگي تاريخ،يعني معلمان،شركت داشته و همه ی نهادها،گروهها و آحاد جامعه به نوعي در تحقق اهداف آن مشاركت دارند،با اين وجود اكنون با بغرنجترين مشكلات و چالشها مواجه ميباشد،به گونهاي كه بسياري از محققان و انديشمندان جامعه،ريشه ی اغلب مشكلات و بحرانهاي اجتماعي را در سيستم و فرايند آموزشي جستجو و معرفي ميكنند.
نيز، استدلال شده اگر قرار است جامعه در حال گذار ايران به سلامت از گردنههاي صعبالعبور تغييرات اجتماعي گذر كند، شايسته است كه نظام آموزش و پرورش صرفنظر از تأخيرهايي كه تاكنون در ورود به عرصه مهندسي اجتماعي داشته است،مسئوليت و سهم بيشتري در قبال جامعه بر عهده گيرد و نقش جديتري را در خروج از بنبست كنوني و نيل به جامعه مطلوب ايفا نمايد.
اين مهم ميسر نميشود مگر اينكه نظام آموزش و پرورش ما، ضمن كسبِ وزن، شأن و جايگاه شايسته و واقعي خود در نظام و سلسله مراتب اجتماعي و سازماني كشور، ابتدا بتواند خود را از قيد و بندها و مشكلات بيشماري كه با آن دست و پنجه نرم ميكند رها سازد و به منزله بازوي روشنفكري جامعه، زمينههاي شكلگيري آموزش و پرورشي انسانگرا، رهاييبخش و مقوم توسعه همه جانبه و درونزا را فراهم آورد و در پرتوشناسايي، تحليل و طبقهبندي اهم چالشهاي موجود، و همگام با تحولات جهاني، چشمانداز مناسبي را براي خود و جامعه فراهم نموده، تا به نوبه خود، گره از راز فروبسته توسعهنيافتگي ايران بگشايد.
ـ ايران و معماي توسعه : اكنون قريب به نيم قرن ـ تقريباً همگام با ژاپن ـ از گام نهادن ايران در مسير برنامهريزي جهت نيل به توسعه همه جانبه و پايدار ميگذرد و در اين راه منابع بيشماري صرف شده است. ظاهراً آرمان اوليه محمدرضا شاه پهلوي نيل به مرتبت اقتصادي و صنعتي كشورهاي پيشرفته اي چون امريكا و آلمان بود، ليكن بزودي دريافت كه تحقق اين آرزوي بلند پروازانه مستلزم تمهيدات و مقدمات فرهنگي – اجتماعي دراز آهنگي است كه فقط در خلال يك فرايند طولاني تاريخي وصال ميدهد – و عجالتاً ايران فاقد پتانسيل و آمادگي لازم براي آن است؛ لذا، اندكي بعد، ژاپن به الگوي توسعه ايران بدل شد اما آن نيز ره بجايي نبرد و اكنون همگان ميدانيم كه چگونه امواج انقلاب سال 57، بساط تجدد و شبه مدرنيسم ناقص و سطحي خاندان پهلوي را در نورديد.
پس از پيروزي انقلاب و تثبيت تدريجي حاكميت سياسي بر آمده از آن و آغاز مجدد سنت برنامه ريزي، كشورهايي چون مالزي، اندونزي، كره به الگوي توسعه ما بدل شدند، اما به رغم گذشت يك ربع قرن از پيروزي انقلاب هنوز مراد حاصل نگرديده است و گويا پيوسته راه را گم و از هدف دور افتاده ايم ، چندانكه به تعبير يكي از ژاپنيها اكنون «در توسعه نيافتگي بسي توسعهيافته»ايم.
براستي مشكل ما چيست؟ چرا بهرغم اينهمه تلاش و صرف منابع پيوسته مشغول طي كردن يك سيكل معيوب و عقيم هستيم؟!
هم اكنون ايرانيان، بهرغم استظهار به يك عقبه و پشتوانه عظيم و غني تاريخي – فرهنگي، و با وجود برخورداري از منابع سرشار طبيعي، به عنوان كارگر، كارمند، مدير، معلم و ... شب و روز كار ميكنند و جان ميكنند، اما حاصل آن توليد سرانه اي قريب 1500 دلار ( در قبال در آمد سرانه قريب 000/40 دلاري كشورهاي فاقد منابع طبيعي همچون سوئيس و ژاپن) ميباشد. اگر توسعه را به يك تعبير افزايش قابليت و توان يك جامعه در بهره وري از ظرفيتهاي تاريخي، اجتماعي، انساني، اقتصادي و طبيعي خود بدانيم، اين بدان معناست كه جامعه ما تا بحال فقط توانسته از 5 % ظرفيت خود بهره برداري كند!
ريشه اين فاجعه كجاست؟ و با توجه به نيم قرن سابقه و تجربه برنامه ريزي توسعه، پاشنه آشيل و حلقه مفقوده و معيوبه برنامههاي ما چيست؟
گرچه تاكنون، انديشمندان و پژوهشگران در باب علل انحطاط و عقب ماندگي ايران از منظرهاي گوناگون، نظريات و تفاسير متعدد و متنوعي – اعم از علل تاريخي/ جغرافيايي،طبيعي،سياسي، اقتصادي، فرهنگي، رواني، فلسفي، توطئه يا تهاجم بيگانگان را مطرح كردهاند، كه هر يك بنوبه خود حاوي نكات جالب و در خور تأملي ميباشد، ليكن با توجه به خروج روز افزون بشر از چرخه جبر و تقدير طبيعي و ماوراء طبيعي، و نقش بارز وي در تقرير سرنوشت خود، نگارنده مايل است در تبيين راز درماندگي و فروماندگي ايران معاصر، تكيه و تاكيد اصليخود را بر رويسرنوشت خود ساخته و خود خواسته جامعه ايران ـ آنهم از منظر و محدوده سازه آموزشي ـ بنهد.
- حلقه مفقوده ؟ - توسعه را فرايند تحول بنيادين باورهاي فرهنگي، نهادهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي به منظور خلق و متناسب شدن با ظرفيتهاي جديد و ارتقاء كميو كيفي قابليتها و تواناييهاي انساني، آموزشي، اقتصادي و ... دانسته اند كه نيل به چنين مرتبهاي، بيش و پيش از همه،مستلزم تحول فرهنگي و ارزشي جوامع ميباشد. مطالعات و تجربيات بين المللي، جملگي مبين و مؤيد اين نكتهاست كه توسعه پايدار و همه جانبه، الزاماً بايد از بستر نيروي انساني بگذرد و پيش شرط توفيق، تثبيت و تداوم هرگونه توسعه و تحولي، سرمايه گذاري در توسعه انساني بمنزله ركن و هسته اصلي و محوري آن ميباشد.
به بيان امروزي،دانش و دانايي ملي، ركن اصلي توسعه ، و نظام آموزشي هم گذرگاه نيل به دانايي ملي بشمار ميآيد و جامعه زماني به اهداف خود دست مييابد كه از طريق توسعه انساني مسير خود را هموار كند، در واقع بنياد حيات جمعي انسان را تعليم و تربيت تشكيل ميدهد و ما «آنگونه زندگي ميكنيم كه تربيت ميشويم». از اينرو، هر تعبيري كه از توسعه داشته باشيم، براي رسيدن به آن تماميتلاشها بر دوش انسانهايي است كه بايد بار اين غافله را به سر منزل مقصود برسانند، و از آنجايي كه در دنياي معاصر، نهاد آموزش و پرورش مسئوليت تربيت نيروي انساني در جامعه را بر عهده دارد، از اينرو، مهمترين بستر توليد و تربيت نيروي انساني بشمار ميآيد، كه با توجه به نقش و شكل فراگير امروزي آن، يكي از بنيادهايي است كه با جامه عمل پوشاندن به كاركردهاي تعريف شده خود، دست كم يكي از سهامداران عمده اين فرايند به حساب ميآيد.
بر اين اساس، بر خلاف پيشگامان نظريه توسعه، كه همواره بر اهميت ايجاد و گسترش منابع مادي و كالبدي تاكيد داشتند، امروزه، به لحاظ اهميت آموزش و پرورش در زندگي اقتصادي – اجتماعي افراد و جوامع، از هزينههاي آموزشي به عنوان يك سرمايه گذاري بنيادي ياد ميشود.
نظريه سرمايه انساني، ضمن تاكيد بر بهرهورزا بودن سرمايه گذاري در منابع انساني، استدلال ميكند كه اين سرمايه گذاريها، سبب افزايش ظرفيت و توان توليد و بهرهوري افراد ميشود. از نقطه نظر اقتصادي، گرچه بازگشت سرمايه گذاري در نيروي انساني، اغلب مستلزم فرايندي طولاني و بلند مدت است، ليكن بازدهي آن بسيار عميق و گسترده بوده و در تمام كنشهاي فردي و جمعي افراد آموزش ديده – اعم از رفتار، گفتار، خوراك، پوشاك، نرخ جمعيت و ... و در نتيجه كاهش هزينههاي اقتصادي، بهداشتي، قضايي و ... – انعكاس مييابد.
همچنين از آنجا كه نيروي انساني از عوامل اصلي توليد ميباشد، اين نوع سرمايه گذاري با افزايش سطح مهارت و تخصص نيروي كار، موجب ارتقاي كيفيت توليد و نيز بهبود و اثر بخشي در استفاده از منابع مادي و معنوي و بكارگيري بهينه آنها ميشود.
افزون بر براهين و رويكرد فوق، وبا توجه به شتاب هندسي تحولات جهان در چند دهه اخير، گفته ميشود كه اينك جامعه جهاني در حال ورود به مرحله جديدي از توسعه موسوم به «جامعه دانش» و «اقتصاد مبتني بر دانش» ميباشد، كه در اثر آن، هم سامانههاي توليد و توزيع كالا و خدمات و هم سامانههاي توليد، توزيع، تبديل و ترويج دانش، دچار دگرگونيهاي اساسي خواهد شد.
اين تحول در جامعه و اقتصاد جهاني، كشورهاي كمتر توسعه يافته و غافل از توسعه دانش، از جمله ايران، را به چالشهاي بنيادي جديدي سوق ميدهد؛ آنچنانكه اگر اقتصاد ايران بخواهد بطور طبيعي و با سرعت فعلي فرايند توسعه را طي كند، راهي بس طولاني و احتمالاً نافرجام در پيش خواهد داشت و چه بسا در بين راه در اثر رقابتهاي فشرده جهاني مستحيل يا مستهلك گردد. از اينرو، به اعتقاد برخي تحليلگران، شايسته است ايران بدون طي فاز اقتصاد صنعتي و با يك گريز سريع و برنامه ريزي شده خود را به مرحله اقتصاد دانش پرتاب كند، و براي نيل به چنين جهش بلندي، بايد سامانه اقتصادي خود را به يك سامانه يادگيرنده (تبديل كارخانه و صنعت به مدرسه و دانشگاه و بالعكس) تبديل كند.
بديهي است، در پيمودن مسير فوق، بخش اعظم و اساسي چالشها متوجه سامانه دانش در جامعه، بويژه متوجه بخش آموزش و پرورش ما، به منزله فونداسيون فرهنگي و معرفتي ساير بخشها، ميباشد كه بايد با سرعت هر چه تمامتر، ضمن ترك رويكردهاي منسوخ و متصلب، واجد صلاحيتها، ظرفيتها و ويژگيهاي لازم جهت برداشتن چنين گام بلندي گردد.
با اين همه، متاسفانه شواهد و قراين موجودحاكي از آنستكه نگرش و روند كنوني آموزش و پرورش ايران و كيفيت منفي يا نازل خروجيهاي آن، نه تنها متضاد با موج ياد شده ، بلكه حتي مغاير با ادعاي طرفداران سودآوري و بهره زا بودن سرمايه گذاري در نيروي انساني ميباشد. شايد عدم رغبت بخش خصوصي و حتي خانوادهها در مشاركت و سرمايهگذاري در بخش آموزش، و شكاف موجود بين مدرسه و دانشگاه با كارخانه و صنعت و نيز فاصله و گسست عميق نظام آموزشي ايران با واقعيتها و انتظارات پيراموني – اعم از ملي و فراملي – از سويي، و بي انگيزه شدن دانشآموزان براي درس خواندن يا ادامه تحصيل، به ويژه در بين پسران، مهاجرت نخبگان و فرار مغزها و ... از سوي ديگر؛ همگي علائم و جلوههايي از واقعيت تلخ مزبور باشد كه با توجه به نقش كليدي سرمايه انساني در رشد و شكوفايي كشور در بلند مدت، نشانههاي اميدواركنندهاي بشمار نميآيند.
ـ توانا بود هر كه دانا بود! _ ادبيات كهن ما، اعم از ملي و ديني، مشحون از اشعار، حكايات و روايات دلنشين و نغز در وصفِ شأن و منزلت علم و معرفت و معلم و متعلم ميباشد. فلاسفه نيز پيوسته يادآور شدهاند كه انسان حيواني انديشمند است كه در شعاع آگاهي و انديشه خودعمل مي كند و اعمال او مسبوق به افكار اوست و لاجرم پاي معيشت او به اندازه گليم معرفت او دراز خواهد شد و ...
و بر اينها بيافزاييد ادبيات جديد را، متأثر از امواج مدرنيته و پُست مدرنيته و به ويژه ملهم از پيامبران و مبشران عصر ارتباطات و اطلاعات نظير مك لوهان، تافلر، كستلز و ...، كه پيوسته از آغاز هزاره معرفت بنياد و نقش دانايي در جابجايي قدرت و ثروت و فراز و فرود دول و ملل سخن گفته و كلمات قصارِ ايشان زينت كلام و ورد زبان تمام سياستگذاران، مديران ، نويسندگان و سخنرانان ماست و بيوقفه در سطح جامعه پمپاژ ميشود، چندانكه امروزه، عوام كوچه و بازار نيز با بيانات ايشان بيش از روايات ائمه و اولياي دين آشنايند. اما واقعيت چه ميگويد؟
گويا، در ايران واقعيات حاوي اين طنز تلخ هستند كه سردادن شعار و ادعاي فراوان در هر زمينهاي، اغلب حاكي از كميابي يا نايابي آن كالاست!
ـ هرم باژگونه! _ اگر تمايل به سادهسازي و سادهنگري تلقي نشود، بگمان نگارنده اُمالمسائل نظام آموزشي و بلكه كل جامعه ايران، كه باعث انبوه چالشها و اين همه واپسماندگي نه همان در سطح آموزش و پرورش، كه در سطح ملي و جهاني شده است، تنها يك علت دارد و آن هم عدم التفات و اعتنا به شأن و منزلت واقعي علم و معرفت ـ و به تبع آن معلم و پژوهشگر و استاد بمثابه طراحان و مهندسان بعد ذهني و نرمافزاري جامعه و به عبارتي مولدان، حاملان و مروجان اين اكسير اعظم خوشبختي و توسعه ـ ميباشد.
يعني نگرش و جهتگيري جامعه و سياستگزاران، برنامهنويسان، بودجهريزان و مجريان ما، درست بر ضد رويكرد و رهيافت غالبِ جهاني مبني بر استقرار هزاره دانش بنياد و دانايي محور، و تأكيد همگان بر نقش بنيادين و بيبديل سرمايه انساني و اجتماعي به منزله موتور و محور هرگونه توسعه و تحول و نيز موضوع، و مقصود آن، ميباشد.
نگاهي گذرا و اجمالي به جايگاه آموزش و پرورش و معلم در بين برنامههاي كلان ملي و در سند بودجه و نيز جايگاه و منزلت آن در سطح و در سلسله مراتب سازماني و ارزشي جامعه، حاكي از آن است كه در واقع عظيمترين دستگاه و نهاد ملي كه بايد چشم و دل و چراغ جامعه باشد، و همه خانوادهها و افراد جامعه بنحو مستقيم و غير مستقيم با آن مرتبط و عزيزترين كسان خود را به آن سپردهاند، نهادي حاشيهاي، فراموش شده و تحقير شده ميباشد كه نميتواند نقش پويا و زندهاي را در حيات و تلاش و بالندگي جمعي جامعه ايفا كند و عليرغم اينكه زيرساختيترين سنگ بناي تحولات جامعه در آن رقم ميخورد،در سلسله مراتب ارزشي سازمانهاي كشوري، سازماني حاشيهاي و صغير بشمار ميآيد كه ساير سازمانها با نگرش قيموميت و فرادستي بدان مينگرند.
همچنين، در صورتي كه برنامههاي بلند مدت كشور، از جمله سياست كلان فرهنگي، مصوبات مجمع تشخيص مصلحت نظام، برنامههاي توسعه اول تا چهارم، مصوبات مجلس و شورايعالي انقلاب فرهنگي را مورد بررسي قرار دهيم،روشن ميشود كه شأن آموزش و پرورش در تدوين سياستها و برنامههاي مزبور، در حداقل قابل انتظار نيز ديده نشده است. در پرتو چنين نگرشي، طبيعي است كه سهم و جايگاه آموزش و پرورش در جلب حمايت حقوقي و منابع موردنياز خود، توسط سياستگزاران و متوليان امور، فراموش و يا تحتالشعاع ساير اولويتها قرار گيرد.
به همين قياس، در سطح جامعه نيز، شغل معلميدر مرتبه چندم اولويت براي داوطلبان مشاغل قرار دارد و روي آوردن به شغل معلمي، اغلب، برخلاف ميل باطني و از سر اجبار و اكراه بوده، و در هنگام انتخاب رشته نيز، انتخاب دبيري در اولويتهاي پاياني و از سرِ اضطرار و احتياط قرار دارد.
فشارها و مشكلات معيشي معلمان و مقايسه دريافتي آنها با دريافتي كارمندان ساير نهادها و سازمانهاي دولتي، مأيوس كننده بوده و منزلت شغلي آنها را به مراتب پايين در سلسله مراتب مشاغل تنزل داده است. آنها در جامعه سرافكنده و نزد همسر و فرزندان خود خجل و شرمنده هستندودر حالي که به دانش آموزان خود درس «بابا نان داد»را ميدهند هر روز بيش از پيش خود را در ايفاي مسئوليت مزبور در قبال خانوادههايشان ناتوان احساس ميکنند.
هنگام خواستگاري، خريد، يا گفتوگو در جمعي ناشناس، نگرانند كه مبادا اعلام شغلِشان مترادف با نوعي زبوني و همراه با برانگيختن حس ترحم يا تمسخر مخاطبان كممايه باشد و در مجموع از نوعي تحقير تاريخي، ملي و اجتماعي رنج ميبرند. در اين راستا، نگرش دولتمردان، جامعه و اولياي دانشآموزان به معلم، به هفته معلم و ... هر يك حاوي رگههايي از ذلت براي معلمان ميباشد.شايد تصادفي نباشد که روز معلم مصادف با روز کشته شدن الگوهاي آن(چه دکتر خانعلي و چه استاد مطهري)واقع شده است گويا در اين روز جامعه و زمامداران ما دانسته و ندانسته مشغول بزرگداشت مرگ معلم و مقام معلمي مي باشند!
بدين گونه، اگر منافع ملي اقتضا دارد كه معلميافضلِ كارمندي و وزارت آموزش و پرورش ارشدِ سازمانهاي كشور ميباشد، واقعيت خلاف اين را نشان ميدهد.
با توجه به اينكه در دنياي معاصر، سيستم آموزشي ابزار و تكيهگاه تمامي دولتهاي مدرن براي نيل به توسعه پايدار و همه جانبه ميباشد، از اينرو، بايسته است سياستگزاران و مسئولين عالي نظام با تجديد نظر در نگرش و روشهاي پيشين خود، و اعاده جايگاه و منزلت آموزش و پرورش در سلسله مراتب سازماني و اجتماعي، حساب جديد و بيشتري بر روي نقش و سهم نظام آموزشي و فراتر از يك ميليون معلم باز كنند تا آنها نيز بنوبه خود نقشي شايستهتر در اداره كشور و پيشبرد امور و نيل به جامعه مطلوب ايفا كنند.
در صورتي كه از حوزه و منظر فرهنگ، آهنگ توسعه پايدار داشته باشيم، آيا با رجحان آموزش و پرورش و مدرسه به مركزيت معلم، فرايند توسعه تسهيل و تسريع نميگردد و هزينه آن كاهش نمييابد؟ براي توليد، تمرين و نهادينه كردن ارزشهايي چون آزادي،عدالت،مدارا،همزيستي،همفكري،تعامل فردي و گروهي،قانونگرايي و ساير توانمندي ها و مهارتهاي فردي و اجتماعي آيا نياز به زيرساخت آموزشي و تربيتي به محوريت مدرسه ومعلم نيست؟
با توجه به اينكه دانش آموزان و فرزندان ما(اين سرمايهها و مديران آتي جامعه)، بيشترين و بهترين ايام مفيد عمر خود را در محيطهاي آموزشي و در كنار معلمان سپري ميكنند، و از سوي ديگر با عنايت به ضريب نجابت، تعقل، آرامش، سلامت نفس، خلوص و اثربخشي صنف معلمان ، آيا اين محيط و اين قشر سالمترين و قابل اعتمادترين حلقه جامعه براي بسترسازي و نهادينه كردن تحولات فرهنگي، اجتماعي و سياسي نيست؟
متاسفانه به رغم همه نقش و اهميتي كه نظام آموزشي در اعتلا و انحطاط و توسعه و عقب ماندگي جوامع معاصر ايفا كرده و ميكند، با اين وجود هنوز قادر به احراز جايگاه واقعي خود در ادبيات سياسي- اجتماعي و فرهنگ برنامهنويسي و بودجهريزي ما نشدهاست، و همچنان در ذهن مسئولين ارشد نظام و در زندگي مردم نه «سوژه اصلي» كه مسئلهاي فرعي و حاشيهاي باقي مانده است. در حالي كه دولتمردان و مديران ارشد ما، رسانهها، جرايد و ... حاضر هستند ساعات و صفحات طولاني را صرف بحث بر سر انرژي هسته اي، امريكا، عراق و ... كنند، مايل نيستند دقايقي اندك از وقت خود را وقف آموزش و پرورش و بحرانهاي عميق آن كنند. و در شرايطي كه نه فقط پيشرفت در حوزه علم و فرهنگ و اقتصاد، بلكه پيروزي در جنگها نيز هر روز بيش از پيش منوط و متكي بر تمهيدات و عمليات رواني و نرم افزاري و مقدم بر عمليات سخت افزاري ميشود و نيز انقلابات خشن و خونين گذشته به تدريج ماهيتي لطيف و مخملين به خود ميگيرند، بااين وجود در ايران، به واسطه غلبه نگرش سنتي، همچنان ازمنظر سخت افزاري به حيات و توسعه كشور نگريسته ميشود! ـ در حالي كه بودجه نظاميامريكا چندين برابر بودجه كل ايران است، گفته ميشود بودجه آموزشي آن به مراتب بيشتر از بودجه نظامي اش مي باشد!-.آياجزاين است كه دراينجا، ما، سرها را در تحت و پاها را در صدر قرارداده ايم؟(درواقع زمامداران ما، تاکنون، شيپور توسعه را وارونه نواخته اند،از اينرو تعجبي نداردکه صداي چنداني از آن بيرون نيامده).
- اقتصاد آموزش و پرورش : گرچه گفته ميشودكه درحال حاضر ،قريب 15درصداز بودجه ومنابع دولتي در آموزش و پرورش هزينه ميشود، اما با توجه به رسالت خطير و سنگين نظام آموزشي و گستره تحت پوشش آن، افزون بر نود درصد بودجه مزبور صرف هزينههاي جاري و پرسنلي – آنهم در نازلترين سطوح – ميشود و قاعدتاً ديگر چيزي جهت ارتقاء كيفي و به روز كردن معلمان و سيستم آموزشي و تجهيز مدارس و نوسازي آنها (كه اغلب فرسوده و غير استاندارد بوده و بدون نياز به حوادث طبيعي در حال فروريزي هستند) و ... باقي نميماند.
به علاوه فقدان يا ضعف توان و انگيزههاي مالي، موجب جذب نشدن نيروهاي كيفي از يكسو و عدم استفاده بهينه از ظرفيتهاي موجود از سوي ديگر خواهد شد و علاوه بر تاثير مخرب بر كيفيت آموزش، ساختار بازاركار شاغلان اين بخش حياتي را نيز با پديدهاي نامطلوبي چون چند شغلي و فقدان انگيزه براي توسعه ظرفيتهاي فردي، روبرو خواهد ساخت و در نهايت به استهلاك، انهزام و انتقال نيروهاي كيفي به ساير بخشها ميانجامد.
اكنون، بسياري از معلمان، از فرط استيصال و براي جبران كسري هزينه زندگي خود، به تدريس تمام وقت (حتي دو يا سه شيفته) و يا مشاغل ديگر پناه برده اند. اگر در سازمان يا پست ديگري پديده شغل دوم پيامدهاي زيان بخشي نداشته باشد، در حرفه معلميكه هرساعت آن مستلزم و نيازمند چندين برابر پشتوانه مطالعاتي و پژوهشي است، اين مسئله عواقب و آثار ناگوار و مخربي خواهد داشت. به مطايبه يا مطاعنه گفته شده قبلاً معلمان گچي از كلاس خارج ميشدند ولي هم اكنون گچي وارد كلاس ميشوند! چرا بايد شرايطي پديد آورد كه معلم مجبور شود در جوار حرفه اصلي خود، ناگزير از تن دادن به مشاغل متعدد ديگر ( در مواردي مسافركشي يادست فروشي و حتي شاگردي در فروشگاه شاگرد خود و ...) گردد و در انتها با چشماني خواب آلود جسم خسته خود را به مدرسه برساند؟! در چنين وضعيتي، زبان حال چنين معلماني مصداق اين لطيفه است كه: «نميگذاريم معلمي مزاحم كسب و كار و زندگيمان شود!»
بديهي است اقتصاد و سرانه كنوني آموزش و پرورش (بويژه در غياب يك ساز و كار نظارتي قوي و نهادينه شده)، چشم و گوش و زبان مسئولين و ناظرين مربوطه را براي كنترل كيفيت خدمات آموزشي، كور، كروكند ساخته است و در چنين شرايطي، پناه بردن معلمان به پديده نامطلوب اضافهكاري يا شغل دوم به معناي فنا شدن تدريجي خصايل معلمي مي باشد. هشدار كه حرفه معلميدر حال زوال و نسل معلمان واقعي در حال انقراض است.
انگليسيها ضربالمثلي دارند مبني بر اين كه: «هنوز آنقدر پولدار نشدهام كه جنس ارزان بخرم»! در حقيقت در وضعيت فعلي، بي جهت خانوادهها و سياستگزاران و مديران ارشد ما دلخوش و مفتخر به اجراي اصل سي ام قانون اساسي مبني بر رايگان بودن تحصيلات هستند. در واقع آنها بدون تأمل و تعمق در حاصل كار، دچار نوعي خوشباوري ، ساده انديشي و خود فريبي (اگر نگوييم عوامفريبي) شده اند، زيرا بودجه و سرانه فعلي آموزش و پرورش در اصل ناظر به حفظ حيات اوليه و نازل سيستم (همچون بيماري مدهوش و محتضر) بوده و بنوعي، بيشتر در حكم اتلاف منابع ميباشد. از آنجا كه در دنياي معاصر، ديگر صرف آموزش خواندن و نوشتن معيار سواد داشتن بشمار نميآيد، لذا در وضعيت كنوني، مدارس ما غالباً چيزي جز تداوم مهدكودكهاي سنتي (با هدف نگهداري بچهها تا هنگام فراغت اوليا از كار روزانه خود) نميباشد و يادآور طنز معروف مارك تواين كه: «سعي ميكنم مدرسه رفتن مزاحم تحصيلاتم نشود»!
در حال حاضر خانوادهها و اولياي دانش آموزان ما به بدترين و بي رحمانه ترين شكل (و همراه با شديدترين فشارهاي روحي و رواني)، مشغول پرداخت هزينه تحصيلي فرزندان خود در بيرون از سيستم آموزش رسمي در قالب تهيه معلم خصوصي، خريد كتب، جزوات و نوارهاي آموزشي و كمك آموزشي، ثبت نام در كلاسهاي فوق العاده، كلاس زبان ، كلاس كنكور و ... ميباشند. به تعبيري، اگر چه مدارس ما باز است اما تعليم و تربيت (به مفهوم حقيقي، اثر بخش و امروزي آن) تعطيل است.
سيل انتقاد، نگراني و نارضايتي خانوادهها و افكار عمومياز كاركرد نظام آموزشي و كيفيت خروجيهاي آن از سويي؛ و رويش قارچ گونه موسسات و جزوات آموزشي و شكلگيري امپراطوريهايي نظير موسسه قلمچي در حاشيه و بر فراز نظام آموزشي ما، گواهي بر اين مدعاست. همچنان كه گفته شد در دنياي معاصر سيستم آموزشي كانون توجه و تكيهگاه تمام دولتهاي مدرن براي ملت سازي و توسعه پايدار و همه جانبه بوده است؛ ولي در ايران ، نظام آموزشي ما ظاهراً به مظهر عقب ماندگي و سرخوردگي و تشديد كننده شكافهاي ملي و بين المللي تبديل شده است.
آيا با ساختار آموزشي منسوخ ومتصلب كنوني، سرانه اي چنين اندك، مدارسي غير منعطف و غير پويا، غير مشاركتي ، فاقد اختيارات واقعي و شفاف و نيز معلميكه به لحاظ محروميتهاي مادي و معنوي و تبعيضهاي آشكار و پنهان، از نظر ذهني ورواني دچار ياس و سرخوردگي و انواع تحقيرها و فشارهاي دروني و بيروني شده، و همچون خسي در ميان امواج افسوس و اندوه سرگردان بوده ودرواقع خود«آلبوم وکلکسيوني جامع ازحسرت و ناكامي» ميباشد، چگونه مي توان با پرورش شهروندان توانمند، خلاق، شاداب، هوشيار، داراي اعتماد به نفس و آماده رقابت، مشاركت و تعامل در جهاني به شدت متغير و فرا پيچيده و ... اسباب كاميابي، نشاط و بالندگي جامعه را (در سطح ملي و فراملي) فراهم نمود؟ در بهترين حالت، آموزش چنين سيستم و چنين معلمي، آموزش سكوت و سكون، انفعال، انجماد و اغتشاش فكري، بيمسئوليتي، بيتفاوتي، بدبيني و نوميدي خواهد بود.
بدون ترديد، هيچ جامعهاي و هيچ حكومتي از طريق بياعتنايي به نظام آموزشي و يا تحقير علم و معلمان خود، به جايي نرسيده است. بدرستي گفته شده كه هيچ جامعهاي نميتواند فراتر از علم و معلم خود برود. ميتوان گفت كه وضعيت فعلي نظام آموزش و پرورش و معلمان ما در واقع نمود، برآيند و آينهاي تمام نما ازروش،منش،بينش وتوان برنامهريزي و مديريت كشور(ونيز افق فکري جامعه) ميباشد.
چنين مينمايد كه، نه همان به اقتضاي ماهيت و ايدئولوژي انقلاب، بلكه به اقتضاي بافت و آرايش اقتصادي ـ اجتماعي و معيشت سنتي ما (و فقدان يا ضعف طبقه متوسط)، مديران برآمده از بطن و متن انقلاب، اغلب بازاري زاده و كشاورز زاده باشند. ضمن احترام به همه صنوف، بايد نسبت به نگرش بازاري و جاليزكارانه و تعميم و تداول آن در حوزه فرهنگ ـ مبني بر مصرفي پنداشتن آن و توقع بهرهبرداري سريع از هر هزينهاي ـ و تداوم آن پس از 25 سال آزمون و خطا، هشدار داد.
هم اکنون، در آستانه نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري، از سويي نامزدها ضمن اذعان و اعتراف به مظلوميت آموزش و پرورش و معلمان، وعده برقراري عدالت و احقاق حقوق ايشان را ميدهند و از سوي ديگر، برخي كارشناسان با اشاره به خانواده چهار ميليون نفري دولت و تنگناهاي شديد بودجهاي، نسبت به دامن زدن و افزايش توقع معلمان و پيامدهاي احتمالي آن هشدار ميدهند.
درست است كه سطح و سقف منابع و درآمد فعلي دولت، جوابگوي نيازهاي رو به گسترش كنوني و آتي جامعه نميباشد و براي حل معضلات عديده جامعه و ازجمله آموزش و پرورش ، بايد در تكاپوي تمهيد منابع جديد و ديگري–از جمله مشاركت خانوادهها و بخش خصوصي - بود، اما چرا در اين وضعيت ناگوار و تورم افسار گسيخته، بايد حساسترين و مهمترين كانون و حلقه حياتي و ارتباطي جامعه يعني آموزش و پرورش و معلمان بيشترين هزينه و تاوان كمبود و كسري بودجه را بپردازند؟
در اين اوضاع، اگر آموزش و پرورش و معلمان به اقتضاي نقش خطير و حياتي خود در صدر نمينشينند، دست كم نبايد در ذيل هم قرار گيرند. درست است كه معلمان «زياد» هستند ولي باور كنيد كه «زيادي» نيستند. از اينرو، برقراري عدالت و هماهنگي در دستمزدها و مزايا، حداقل انتظار و كمترين حق آنها است.
آيا رواست هر كس بر سر منبع يا در مسير دريافت، توليد و توزيع درآمدهاي ارزي و ريالي بود، هر آنگونه كه اقتضاي منافع خود و گروهش مينمود،مبادرت به تسهيم و تخصيص بودجه كند؟ براستي،چند درصد از مسئولين ما حاضرند در بين سازمان هاي موجود كشور آموزش و پرورش و حرفه معلميرا به عنوان شغل خود يا فرزندانشان برگزينند.
اغلب، همگان بر پديده ناميمون فرار و مهاجرت سرمايهها (اعم از مادي و معنوي) از روستا به شهر، از شهرستانها به پايتخت، و از پايتخت به خارج و آنسوي مرزها پيوسته غبطه و افسوس خورده و ميخورند. اما آيا انديشيدهاند كه اين سير فرار و مهاجرت بسوي مراكز قدرت و ثروت و خوشبختي، در ابعادي بسيار خطرناكتر و ويرانگرتر در سطح سازمانها و نهادهاي فعال در كشور و بويژه در عرصه آموزش و پرورش برقرار است؟
براستي هم اكنون چند متخصص مقطع ابتدايي در دبستانهاي ما مشغول انجام وظيفه هستند؟ چرا هر كس اندكي مدرك، دانش، نفوذ و شهرتش ارتقا يافت ميخواهد -و يا ميخواهند- به حلقه بالاتر ( از ابتدايي به راهنمايي ، از راهنمايي به دبيرستان و پيش دانشگاهي، از آنجا به دانشگاه و يا هر جاي ديگري به جز آموزش و پرورش ... ) منتقل شود؟
علت اين فاجعه خاموش چيست؟ جز هرم وارونه ، نامتوازن و ناعادلانه قدرت و ثروت (و به تبع آن آوازه و اعتبار اجتماعي) و الگوي غلط برنامهنويسي و بودجهريزي؟ چرا بايد سهم هر دستگاه در هنگام بودجهبندي ساليانه ، در نسبت مستقيم با قدرت چانه زني و سهم و وزن آن در معادلات قدرت ، باشد؟
بيگمان، جامعه كنوني ايران با چالشهاي فراوان و عميقي روبرو است، اما شايد در اين بين يكي از مهمترين و پر دامنهترين گسلهاي مغفول و فراموش شده ، گسل ناشي از ياس و پژمرده گي و بغض و سرخوردگي قاطبه معلمان باشد كه معلوم نيست در صورت فعال شدن و خروج اين غول عظيم و نجيب از بطري سكون و سكوت چه پيامدهايي را به دنبال داشته باشد. حتي اگر جامعه فرهنگيان مستعد انفجار رواني و اجتماعي هم نباشد ، مديريت آينده نگر اقتضا دارد براي خاتمه اثرات منفي چنين نگرشي بر آحاد ملت و بويژه بر نوباوگان اين مرزو بوم ، تدابير عاقلانه و عاجلانه اي انديشيده شود.
آيا هنوز وقت آن نرسيده كه از فاز «بحران مديريت» به مرحله «مديريت بحران» گام نهيم.
- حقوق معنوي معلم : اگر چه در اولين گام، پيوسته مشكلات مادي و مالي معلمان خودنمايي ميكند و بويژه اين روزها ساير مشكلات و حقوق آنها را تحت الشعاع قرار داده است، و اگر چه افزايش حقوق و مزايا، حل مشكل مسكن، تامين نيازهاي اوليه و متعارف زندگي، برقراري عدالت در پرداختها و كمكهاي غير نقدي و ... از حقوق مسلم و مطالبات به حق ايشان است، ولي نبايد با تاكيد صرف بر مطالبات مادي ايشان اعاده و احقاق حقوق معنوي و عزت و منزلت شغلي آنها را از نظر دور داشت.
با توجه به ساختار عريض و طويل، معيوب و بيمار آموزش و پرورش در واقع ميتوان گفت چالش بنيادي تر احياي حقوق و منزلت حرفه اي و معنوي معلمان ميباشد. حقوق حرفه اي معلم به جايگاه او در ساختار متمركز و متصلب نظام آموزشي، در مدرسه، در شوراي مدرسه، در كلاس و در فعاليت كلاسي خود اعم از انتخاب هدف، محتوا، ميزان و شيوه تدريس، روش ارزشيابي و... بر ميگردد.
در حال حاضر معلم نه تنها در تدوين و اجراي مراحل فوق سهم و نقش مشاركتي ندارد كه حتي در تعيين جاي نشستن دانش آموزان در كلاس خود نيز بايد تابع تشخيص ناظم مدرسه باشد!
در مجموع، معلم به موجود بلا دفاع و تحقير و تضعيف شدهاي بدل شده كه هم در عرصه برون سازماني (سلسله مراتب سازماني و اجتماعي) و هم در صحنه درون سازماني (آموزش و پرورش ) همچون بيماري محتضر و بر زمين افتاده پيوسته در معرض فشار، انتقاد، تهاجم و توهين مكرر و بي پايان – حتي از سوي راننده سرويس روزانه خود – قرار دارد. در واقع نبايد از او پرسيد چرا متناسب با تحولات جهاني خود را به روز نكرده است بلكه بايد از او پرسيد چرا و چگونه زنده مانده است!
تصادفي نيست در هنگام زنگ تفريح، معلمان به جاي تمايل به تبادل آخرين اخبار و دستاوردهاي علمي ـ تخصصي در حوزه تدريس خود، ترجيح ميدهند با نقل آخرين جوكها و مسابقه در خندانيدن يكديگر، لحظاتي كوتاه خود و آلامشان را فراموش و براي ادامه كار و زندگي به خويشتن روحيه و نيرو دهند.
منابع و مآخذ:
1. آموزش و پرورش ايران در حاشيه ، دكتر علي اصغر كاكو جويباري، سايت بازتاب، 26/12/83
2. آموزش و پرورش در برزخ، ابراهيم اصلاني، همشهري 12/4/84
3. آموزش و پرورش و ايدئولوژي كارمندي، شيرزاد عبداللهي ، روزنامه همشهري18/8/83
4. آموزش و پرورش و توسعه، تدوين و تلفيق حسين دهقان و مسلم پرتو، پژوهشكده تعليم و تربيت ، زمستان 1381
5. اصلاحات در آموزش و پرورش، همانديشي و مصاحبه با صاحبنظران و متخصصان ، پژوهشكده تعليم و تربيت، خرداد1381
6. اقتصاد و برنامهريزي توسعه آموزش و پرورش و آموزشهاي فني و حرفهاي ، با اهتمام منيره رضايي، پژوهشكده تعليم و تربيت ،1383
7. بررسي و برآورد سهم نيروي انساني با سواد و بي سواد در ارزش افزوده بخشهاي اقتصادي كشور، رحيم دباغ1383
8. تحليل تطبيقي بازدهي اقتصادي سرمايه انساني در بازار كار آموزش و پرورش ايران، دكتر ابوالقاسم نادري، 1383
9. چالشهاي رئيس جمهور نهم، مسعود نيلي، روزنامه شرق،30/1/84
10. چكيده مقالههاي همايش ملي مهندسي اصلاحات در آموزش و پرورش، به كوشش منيره رضايي، پژوهشكده تعليم و تربيت، خرداد 1381
11. ريشههاي توسعه نيافتگي و آموزش و پرورش ايران، در گفتگو با مسئولان و صاحبنظران، به كوشش احسان هوشمند، پژوهشكده تعليم و تربيت، 1382
12. سند و منشور اصلاح نظام آموزش و پرورش ايران، به كوشش دكتر نادر سلسبيلي، دكتر صغري ابراهيمي قوام و ...، پژوهشكده تعليم و تربيت، تابستان 1382
13. ظهور اقتصاد دانش و ضرورت تحول در آموزش و پرورش ايران، يعقوب انتظاري،1383
14. مباني نظري اصلاحات در آموزش و پرورش و سازمان، مديريت و نيروي انساني، مجموعه مقالات همايش ملي مهندسي اصلاحات در آموزش و پرورش، به اهتمام منيره رضايي، پژوهشكده تعليم و تربيت، 1382
15. مجموعه مقالات راهبردهاي كلان اصلاحات در آموزش و پرورش، دكتر علي اصغر كاكوجويباري، وزارت آموزش و پرورش، 1380
16. نقش آموزش و پرورش در توسعه از ديدگاه دكتر حسين عظيمي، پژوهشكده تعليم و تربيت، بهار1382
منبع : بازتاب نویسنده: محمد شايگان

اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
شعر از : استاد شهريار
از روزنگار یک معلم قرض گرفتم!
عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس: فرهنگيان به دولت عدالتمحور احمدينژاد فرصت دهند تا دولت، مصوبات مجلس را اجرايي كند لايحه نظام هماهنگ پرداخت به زودي در صحن علني مجلس مطرح ميشود تهران- خبرگزاري كار ايران عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلسهفتم، در واكنش به درخواست فرهنگيان براي تجمع و راهپيمايي در روز معلم، گفت: فرهنگيان صبور به دولت مهرورز و عدالت محور احمدينژاد فرصت دهند تا مصوبات مجلس را در مورد اين قشر فرهيخته به جامعه به مرحله عمل درآورد. فاطمه آجرلو، نماينده كرج، در مجلسهفتم، در گفتوگو با خبرنگار پارلماني" ايلنا" تصريح كرد: در دو سال گذشته كاري مجلسهفتم نمايندگان هموار تلاش ميكردند مصوباتي را با توجه به توانمنديهاي دولت در بحث آموزش و پرورش داشته باشند و اگر شد حتي از ساير بخشها بزنند و به بحث فرهنگيان بپردازند. وي، در پاسخ به اعتراضات فرهنگيان كه مصوبات مجلس اجرايي نشده است، گفت: در بحث طرحها و مصوبات سعي كرديم پشتوانه اجرايي مصوبات را از محلهايي تامين كنيم كه حتما قابل تحقق باشد اما اجراي مصوبات نياز به تدوين آييننامههاي اجرايي دارد و زمانبر است. آجرلو ادامه داد: قشر فرهيخته فرهنگيان همانطور كه تاكنون صبورانه مشكلات را پشت سر گذاشتهاند، به دولت مهرورز و عدالتمحور احمدينژاد فرصت دهند تا دولت مصوبات را اجرايي كند. وي، با اشاره به لايحه نظام هماهنگ پرداخت، گفت: دولت و مجلس در اين زمينه اهتمام دارند و در حال حاضر اين لايحه مراحل خود را در مجلس حل طي كند و به زودي در صحن علني مطرح ميشود.
خبر دوم:درباره استیضاح وزیر آموزش و پرورش
نماينده ايلام، مهران، ايوان و شيروان چرداول در مجلس شوراي اسلامي گفت: رايزني با برخي نمايندگان براي استيضاح وزير آموزش و پرورش آغاز شده است. دكتر "داريوش قنبري" روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: وزير آموزش و پرورش هنگام كسب راي اعتماد قول مساعد داد كه دو ماه پاداش به فرهنگيان پرداخت كند. وي ادامه داد: بدنبال اينكه وزير آموزش و پرورش موفق به كسب راي اعتماد شد بتدريج به بهانه كمبود اعتبار از پرداخت اين مبلغ به فرهنگيان امتناع ورزيد. عضو فراكسيون وفاق و كارآمدي مجلس افزود: اكنون مشخص شده كه اقدام وزير آموزش و پرورش در روزهاي نخست تنها عوامفريبي براي كسب راي اعتماد بوده است. قنبري كه از خود بهعنوان باني استيضاح وزير آموزش و پرورش ياد كرد افزود: تاكنون گفت و گوهاي متعددي با برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي براي استيضاح وزير آموزش و پرورش انجام داده است. وي به تعداد نمايندگان موافق استيضاح وزير آموزش و پرورش اشارهاي نكرد.
بخوانید:
خطيب نماز جمعه اردبيل: شان و جايگاه واقعي معلم بايد در جامعه حفظ شود.
وزير آموزش و پرورش: نظام اسلامي معلم محور و مبتني بر علم و ايمان است.
امامجمعه دزفول: دولت به مشكلات معلمان رسيدگي كند.
امام جمعه بروجرد: معلمان امانت داران نسل سوم جامعه هستند.
عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلسهفتم: من به بيتوجهي مسؤولان در تحقق وعده رفع مشكلات معلمان صحه ميگذارم مسؤولان آموزش و پرورش عليرغم قول مساعد اقدامات موثري از خود نشان نميدهند تهران- خبرگزاري كار
تشويق معلمان براي تجمع و تظاهرات تحريك احساسات آنهاست تهران- خبرگزاري كار ايران عضو كميته آموزش و پرورش در مجلسهفتم گفت: تجمع و راهپيمايي معلمان در روز معلم هيچ توجيه منطقي ندارد و تنها نوعي تحريك احساسات معلمان است. اسدالله عباسي در گفت گو با خبرنگار پارلماني" ايلنا" گفت: معلمان خواستهاي منطقي دارند ولي تمام خواستههاي آنها مربوط به مسايل معيشتي نيست و مسايلي نظير ارتقاي شغلي وغيره نيز مدنظر آنها است. وي با اشاره به تصويب اعتبار مورد نياز بحث ارتقاي شغلي سطح كارشناسي در رشد و دكترا در كميسيون آموزش و تحقيقات گفت: 39 ميليارد تومان براي اين بحث نياز است كه با توجه به عدم پيشبيني آن در لايحه بودجه 85 قرار شد اين اعتبار در متمم بودجه توسط دولت تقديم مجلس شود. وي افزود: در مورد ارتقاي شغلي ساير معلمان نيز حدود 190 ميليارد تومان اعتبار نياز است كه در كميسيون در حال بررسي است. عباسي ادامه داد: در ارتباط با بالا رفتن حقوق و مزاياي معلمان نيز طبق نظام هماهنگ پيشبينيهاي لازم ديده شده است. وي افزود: درحالي كه مجلس و دولت مجدانه دنبال حل مشكلات قشر فرهيخته و زحمتكش معلم است، ديگر تجمع و تظاهرات توجيه منطقي ندارد. وي افزود: دريافت مجوز تجمع و راهپيمايي براي معلمان در صورتي سبك و روش توجيهپذير بود كه مسوولان توجهي به حل مشكلات آنها نداشته ولي در زماني كه مسوولان مجلس و دولت رويكردي جديد در حل مشكلات اين قشر دارند، اين امر منطقي نيست. عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلسهفتم افزود: به نظر ميرسد اين ترغيب معلمان به راهپيمايي و تجمع به نوعي تحريك احساسات معلمان است و معلمان با انديشه فرهيختهاي كه دارند، قطعا تحتتاثير اين امواج قرار نميگيرند و ما نيز به عنوان نمايندگان آنها حتما از حقوقشان دفاع ميكنيم.
عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلسهفتم: من به بيتوجهي مسؤولان در تحقق وعده رفع مشكلات معلمان صحه ميگذارم مسؤولان آموزش و پرورش عليرغم قول مساعد اقدامات موثري از خود نشان نميدهند تهران- خبرگزاري كار ايران عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلسهفتم با دفاع از اجتماع و تظاهرات معلمان در روز معلم گفت: معلمان از دانشآموزان نيز براي رساندن فرياد تظلمخواهي خود به گوش مسوولان كمك بگيرند. شهريار مشيري در گفت وگو با خبرنگار پارلماني" ايلنا" افزود: به هر حال راهپيمايي به صورت منطقي و آرام يكي از شيوههاي اعمال دموكراسي در هر جامعهاي است كه معلمان ايراني نيز حق دارند با تظاهرات آرام خواستههاي صنفي خود را به گوش مسوولان برسانند. وي، تجمع و راهپيمايي اصناف مختلف را حق طبيعي و قانوني آنها دانست و گفت: وقتي مجامع صنفي از جمله معلمان نميتوانند از طريق رايزني به نتيجه برسند و مسوولان حقوق حقه آنها را تمكين نميكنند، به لحاظ قانون اساسي برگزاري راهيپمايي آزادانه حق آنها است و قطعا در اين راهيپمايي ميتوانند از دانشآموزان نيز كمك بگيرند. وي افزود: بنده نيز به عنوان عضو كميسيون آموزش و تحقيقات به بيتوجهي مسوولان آموزش و پرورش در تحقق وعدههاي خود براي رفع مشكلات معلمان صحه ميگذارم و معتقدم اصلا در حد تبليغات و شعارهايي كه مدام از آن دم ميزنند، نيست. عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلسهفتم در مورد همزماني دو راهپيمايي در روزهاي 11 ارديبهشت و 12 ارديبهشت به مناسب روز كارگر و روز معلم گفت: راهپيمايي آرام براي تحقق خواستههاي صنفي از مظاهر دموكراسي است، البته اگر به صورت منطقي و آرام باشد كه معمولا نيز اين طور است، مگر آنكه اين اصناف معترض شاهد بيتوجهي مكرر مسوولان به فريادهاي آنها باشند. مشيري با اشاره به پيگيري مجدانه كميسيون آموزش و تحقيقات براي احقاق حقوق معلمان گفت: بارها در اين ارتباط از مسوولان و وزير آموزش و پرورش دعوت كردهايم و قولهاي مساعدي نيز به اعضا و كميسيون دادهاند ولي متاسفانه در تحقق آنها اقدامات موثر و جدي از خود نشان نميدهند.
یکی از مقالات و نقدهای خوبی که در مورد انرژی هسته ای خواندم همین مقاله ی زهرمار هسته ای آقای احمد شیرزاد نماینده ی مجلس ششم بود که در این جا برایتان آوردم امید که مفید باشد( البته برخی کامنت های غیر مرتبط و زبان انگلیسی را حذف کردم.)
زهرمار هسته ای
جالب است كه آنقدر گفته اند فيزيك هسته ای، كه مردم به خيالشان كه تمام فيزيك يعنی فيزيك هسته ای، و بقيه علوم هم به درد كشك سابيدن می خورند. و آنقدر گفته اند "دانشمندان جوان هسته اي" كه افكار عمومی قاعدتاً بايد تصور كنند تمام رازهای علمی هسته ها همين اخيراً توسط دانشمندان گمنامی كه هيچ يك از محققان ايران و جهان اسمشان را نشنيده اند در مراكز علمی كه هنوز كسی نامی بر آنها ننهاده است كشف شده اند و ارزش اين كشف ها آنچنان زياد است كه نسل های بعد آنها را درك خواهند كرد! و از طرف ديگر اين كشف ها آنقدر اهميت دارند كه اصلاً نمی شود آنها را منتشر كرد، چون ممكن است باعث شود "اين غربی های دزد" از اين طريق با رازهای هسته ها آشنا شوند! و ضمناً به دليل غرض ورزی ها و حسادتهای محافل علمی غربی ها اين كشفيات شگفت انگيز مورد انكار واقع خواهند شد(!) بنابراين چه بهتر كه اين رازها سر به مهر بمانند تا روزگاری كه آيندگان چشم به تحسين نوابغ گمنام هسته ای امروز ايران بگشايند.
از سوی ديگر ناگهان بر ملا شده است كه با فناوری هسته ای می توان از شير مرغ تا جان آدميزاد همه چيز را توليد كرد به قيمت مفت و با بهترين كيفيت! با دو گوش خودم شنيدم كه تلويزيون با يك بنده خدايی در خيابان مصاحبه می كرد و از او می خواست در توصيف مزايای انرژی هسته ای صحبت كند و آن بنده خدا هم كه يك چيزهايی شنيده بود (يا همان چند دقيقه ياد گرفته بود!) می گفت: "ببينيد منبع فعلی انرژی ما چيست؟ خوب نفت. می دانيم كه اين نفت يك روزی تمام می شود. اما (بقول معروف آما)، انرژی هسته ای هيچ وقت تمام نمی شود. هميشه هست"!
معلوم می شود سه قرن پيش اصل پايستگی انرژی اشتباهاً توسط جيمز وات و ديگران پايه گذاری شد. گويا تمام آزمايش هايی كه در اين سيصد سال مردم انجام دادند و در آنها هر شكلی از انرژی كه در پديده ها ظاهر شده به قيمت از ميان رفتن يا كاسته شدن از شكل ديگری از انرژی بوده است، اشتباه بوده و گزارشگران صدا و سيما قادرند دنيای جديد فيزيكی درست كنند كه در آن نوعی انرژی به نام انرژی هسته ای همين طور خود به خود و بدون مصرف شدن منابع توليد آن، می جوشد و بيرون می آيد، جل الخالق، عجب كلاهی اين فيزيكدانان غربی سر ما گذاشتند كه گفتند انرژی بقا دارد و فقط از نوعی به نوع ديگر تبديل می شود!
معلوم شد چند هزار معلم فيزيك هر سال دارند اشتباهی به بچه های مردم فيزيك درس می دهند وقرار است صدا و سيما يك فيزيك جديدی كه حاصل تراوشات نابغه های ناشناس است را به جامعه ايران آموزش دهد كه به دليل ضرورت حفظ اين مغزهای پر ارزش حرفشان را مخاطبين كوچه و بازار در پاسخ به گزارش گران صدا وسيما به اطلاع مردم می رسانند.
آنقدر گفتند "دانشمندان جوان" كه بعضی ها ديدند خوب بازار گرمی است، بهتر است تا تنور داغ است بچسبانند. چند هفته پيش خبر دختر خانم نابغه ای كه از شيراز ظهور كرد حرص فيزيك دان ها را در آورده بود. چند تا از دانشجوبان دكترا و دوستان تازه فارغ التحصيل را ديدم كه از ناراحتی خون خونشان را می خورد كه چرا صدا و سيما اين طور علم را به مسخره گرفته است. در برخی از روزنامه هايی كه امكان داشت، مقالاتی نوشتند و نسبت به اين نوع سرسری گرفتن برخورد رسانه رسمی كشور با اخبار علمی هشدار دادند. همه مانده بودند متعجب كه چطور يك دختر خانم زرنگ با درست كردن يك فايل قلابی از خبر يك روزنامه خارجی، که البته وجود خارجی ندارد، با همكاری يك خبرنگار شيرازی اين طور جامعه علمی كشور را به مسخره می گيرد و آب از آب تكان نمی خورد. برخی مسئولان انجمن فيزيك هم مصاحبه كردند، توضيح دادند، از صدا و سيما درخواست كردند مسئولانه تر برخورد كند و خبر بی پر و پايه خود را كه در چندين بخش متنوع با آب و تاب منعكس كرده بود تكذيب كند، اما دريغ از اين كار. اگر از سنگ صدايی درآمد صدا و سيما هم حاضر شد دسته گلی را كه به آب داده بود تصحيح كند.
البته به زعم اين حقير اين پديده طبيعی است. در اين روزها بعيد ندانيد كه از يمين و يسار مملكت دانشمند ظهور كند. علتش روشن است. مسئولان كشور يكريز دم از دانشمندان معجزه گر و نابغه ايرانی می زنند اما كسی را معرفی نمی كنند، چون هر كه را بگويند جامعه علمی كشور خوشبختانه در قد و قواره ای است كه می تواند او را ارزيابی كند. به همين دليل وقتی افكار در به در حساس اند كه اين نوابغ برجسته ايرانی، چه كسانی هستند، آنوقت بعيد نيست كه دو تا آدم زرنگ سر برآورند و به تشنگی افكار عمومی پاسخ دهند كه آری اين منم كاووس عليين شده!
خوشمزه است برايتان تعريف كنم كه در همين راستا چند شب پيش يكی از دوستان (با استناد روشن) نقل می كرد كه يكی از استانداران دولت فخيمه در جلسه رؤسای دانشگاههای استان مربوطه سخنان مبسوطی ارائه فرموده اند كه آری علم و دانش چقدر نيكوست و جوانهای ما چه كرده اند در اين عرصه و... خلاصه جناب ايشان مبهوت سخنان خودشان بوده اند كه از دهانشان در رفته است كه: "بله من شنيده ام دختر خانم نابغه ای هستند در كرج كه در خانه خودشان اورانيوم غنی می كنند. آشنايان شان او را به آقای رئيس جمهور معرفی كرده اند و ايشان هم گفته اند برود پيش آقای آقازاده راجع به روش غنی سازی اش توضيح بدهد." خوانندگان عزيز اهل فيزيك اگر اعصابش را ندارند اين حرفها را نخوانند. اما به هر حال اينها واقعيت است. آن آقای استاندار كه يك قدم با هيأت دولت فاصله دارند بالاخره چنين چيزهايی باورشان هست كه آنها را نقل می كنند، آن هم با شهامت قابل توجهی در جمع دانشگاهيان استان. دنباله خبر معلوم نيست چی شده. البته اگر اين نابغه غنی سازی موفق شود آقای آقازاده را سر كار بگذارد بايد به جهت ديگری به او مدال داد!
يك زمانی در جايی جلوی يكی از خبرنگاران صدا و سيما را گرفتم و به هر شكلی بود از او خواستم به من بگويد علت آن همه خبرسازی ها و گزارش های تخريبی عليه نمايندگان مجلس ششم و ساير اصلاح طلبان، از طريق ساخته و پرداخته كردن سوژه هايی كه به عقل جن هم نمی رسد، چيست. يواشی در گوشم گفت: جايزه می دهند. ظاهراً علتی هم جز آن نمی توانست داشته باشد. يك دفعه می ديدی فضايی شده كه برخی از خبرنگارها، فيلمبردارها و گزارشگران كه چندان هم به تيپ و تبار راستی ها نمی خوردند در به در دنبال سوژه می گردند تا بگذارند توی كاسه و كوزه يك نماينده، يك وزير يا يك مدير اصلاح طلب. به اين ترتيب سيلابی از اخبار و گزارش های جهت دار به راه می افتاد، كه اگر بر فرض طرف مقابل سمج می شد و بطلان برخی از آنها به اثبات می رسيد، و يا حداكثر دولت يك اعتراضی می كرد، خوب دوتاش را هم تكذيب می كردند، آن هم در يك شكل حق به جانب و به صورتی كه از نكردنش بدتر بود. اما در هر حال آن سيلاب گزارش ها تأثير تخريبی خودش را می گذاشت.
حالا هم فصل، فصل غنی سازی است. فصل گفتن و شنيدن و خبر ساختن از معجزات فناوری هسته ای و كشفيات باور ناكردنی نوابغ ايرانی در اين زمينه. درهمين زمينه به تازگی خانم عشرت شايق نماينده تبريز هم فرموده اند: "دولتمردان امریکا میخواهند که خود از نبوغ ایرانیها در دستگاههای علمی کشور خود استفاده کنند و به نام خود ثبت نمایند و از این بابت نیز عصبانی هستند". وقتی کار به "نابغه يابی" برسد آنوقت خانم عشرت شايق هم نابغه پيدا می کنند. در جامعه ما هم وقتی چيزی فصل اش بشود مثل آنفلوآنزای مرغی يك دفعه همه جا شايع می شود. يك دفعه در كشور همه خواب امام زمان را می بينند، يك دفعه پشت سر هم اتفاقات معجزه گونه مشابه هم به وقوع می پيوندد. همزمان با ظهور هاله نورانی بر فراز سر مقامات كشور در حرم امام رضا هم رفتار خارق العاده از يك جانور گزارش می شود. وقتی يك چيزی فضا و جوش بگيرد، پشت سر هم تكرار می شود. چند سال پيش در يك مدتی هر چند هفته يك بار مرد علمی سال يا چهره برجسته علمی قرن از ايران معرفی می شد. حالا هم زمان بازگويی معجزات فناوری هسته ای است.
چند هفته پيش خانمی از آشنايان دور كه در صدا و سيما برنامه سازی می كند با من تماس گرفته بود كه "می خواهم يك سری برنامه درباره فناوری هسته ای در ايران تهيه كنم، شما بيا به عنوان محقق با من همكاری كن". به طور مؤدبانه ای هم رساند كه دستمزدش بد نيست. به او گفتم هم من اين در و دكان ها را قبول ندارم، هم رؤسای شما اگر بدانند من در تهيه برنامه ای همكاری دارم اجازه پخش نمی دهند و هم احتياجی به اين پولها ندارم. از من خواست كسان ديگری را معرفی كنم كه گفتم برو سراغ روابط عمومی انرژی اتمی شايد آنها كسانی را معرفی كنند. بعد از چند هفته دوباره زنگ زد و اين بار گفت: قصد دارم برنامه هايی در مورد موضوعی ديگر تهيه كنم كه بخشهايی از آن هم با انرژی هسته ای مربوط است. نكته جالب اش اينجا بود كه يك جوری از حرفهايش فهميدم می خواهد برنامه را به گونه ای به مسايل هسته ای ربط دهد تا از اين طريق بهتر بتواند بودجه بگيرد.
آری، از ظواهر چنين بر می آيد كه ولوله ای در بين برنامه سازان صدا و سيما افتاده تا هر چه بيشتر در مورد دستاوردهای اعجاب آور تحقيقات هسته ای، ضرورت انجام تحقيقات هسته ای، نقش فناوری هسته ای در يك زندگی بهتر، لزوم بهره مندی از فناوری هسته ای در همه زوايای زندگی و امثال اين امور برنامه بسازند. شواهد نشان می دهد كه در اين راستا درآمد بيشتری قابل حصول است. البته نگران نباشيد، چون در كشور ما فصل ها زود به زود عوض می شند، قبل از آن كه كفگير برنامه سازها كاملاً به ته ديگ بخورد، يك چيز ديگری موضوع روز خواهد شد.
اما بگذاريد آخرين حكايت را هم در اين باب بگويم. يكی از شبهای اول همين بهمن ماه جاری بود كه با دو گوش خودم گزارشی را در حاشيه اخبار سيما شنيدم كه داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. گزارش مربوط بود به قطارهای فوق سريع برقی كه در برخی كشورها مورد استفاده قرار گرفته است. گوينده انتقاد می كرد كه چرا اين طرح در ايران كند جلو رفته است. در مورد سرعت اين قطارها كه به حدود 300 كيلومتر بر ساعت است توضيح می داد و مطالبی از اين قبيل. خوب تا اينجای كار گزارش خوبی بود و من هم كه می دانستم اولين خط اين نوع قطارها قرار است در مسير تهران- اصفهان باشد با علاقه مندی گوش می دادم. يك دفعه ديدم خانم گوينده زد به صحرای كربلا و در مورد انرژی مصرفی قطارها شروع به صحبت كرد. تا ته خط را خواندم و به دقت گوش دادم. داشت می گفت قطارهای ديزلی خيلی مصرف انرژی دارند و حساب می كرد مجموع سوخت فطارهای ديزلی كشور پس از ده سال می شود چند ميليارد دلار. سپس نتيجه می گرفت كه اگر ما به جای لوكوموتيوهای ديزلی از قطارهای برقی استفاده كنيم و برای برق مصرفی آنها نيز از "برق ارزان قيمت هسته اي" استفاده كنيم اين مبلغ را صرفه جويی خواهيم كرد.
داشت كله ام دود می كشيد. يك جوری با مردم حرف می زنند مثل اينكه برق هسته ای يعنی برق مفت. گويا تمام اين سرمايه گذاری هايی كه تاكنون در نيروگاه بوشهر و بخش های وابسته انجام شده از خزانه غيب يا از جيب ملائكه صورت گرفته است. همين امسال اگر كتاب بودجه 85 را ورق بزنيد حدود 195 ميليارد تومان بابت بدهی های قبلی سازمان انرژی اتمی در طرح نيروگاه بوشهر منظور شده است. نيروگاهی كه سه دهه است روی زمين مانده و پول خرجش می شود. بعد هم يك طوری صحبت می كنند كه گويی اگر ما به چرخه سوخت دست پيدا كرديم قادر خواهيم بود بدون صرف هيچگونه هزينه ای سوخت نيروگاه هسته ای توليد كنيم. اينها همه در حالی است كه هر مهندس تازه از كار در آمده ای هم می داند كه انرژی الكتريكی در عين آنكه تميز و سهل المصرف است از همه گرانتر و پرهزينه تر است و در بين روشهای مختلف توليد انرژی الكتريكی هم محاسبات پيچيده ای لازم است تا با توجه به شرايط هر كشوری معلوم شود هزينه كدام روش كمتر است.
ولی خوب، حرف كه ماليات ندارد به خصوص اگر از طرف صدا و سيما باشد. همين طور روی هوا می گويند "برق ارزان قيمت هسته اي". حالا كی توليد كرده، كی فروخته، كی خريده، اينها مشكل گزارشگر نيست. مهم اين است كه در حال حاضر اين حرف هاست كه در عرصه برنامه سازی خريدار دارد. كسی هم نگران صحت و سقم علمی يا فنی آنها نيست. مگر اين همه آدمهای گنده مملكت روی هوا آمار و ارقام بی حساب و كتاب اعلام می كنند آسمان به زمين می آيد؟ حالا يك بار هم بگذار گزارشگران صدا و سيما حرفهای هوايی بزنند. گيرم چهار تا مهندس و كارشناس هم فردای آن روز اين خبر را برای يکديگر نقل كردند و با هم به آن خنديدند، مهم نيست. كی خنده آنها را می شنود؟ مهم آن است كه ميليونها نفر خبر صدا و سيما را می شنوند. پس حالا كه چنين است هر چه باداباد. تا اطلاع ثانوی سوار بر ارابه صدا و سيما می رانيم. به پيش!
دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/55
نظرات بازدیدکنندگان
متاسفانه بازم اصرار داريد که يک جوري صورت مساله رو عوض کنيد و با گفتن اينکه نمي دونيد من کجا زندگي ميکنم و ... و ارجاع دادن به کتب مهندسي از جواب دادن طفره بريد.
اما لب کلام اينکه غربيها مزيتهاي انرژي هسته اي رو ميدونن و از اون حداکثر استفاده رو ميکنن به صورتي که هزينه برق در اين کشورها بسيار پائین و در حد صفر است. بله دقيقا در حد صفر چرا که با تبديل تمام وسايل خانه به برقي هم هزينه برق شما در حد بهاي چند بطري آب معدني يا نوشابه است. اونها وسايل نقليه عموميشون را هم برقي کردن و به شدت هزينه هاي رفت و أمد رو پايين آوردن. ولي ما در ايران هنوز که هنوزه بايد بالاترين هزينه را براي برق پرداخت کنيم و با خاموشيهاي وقت و بي وقت به صنعت ضربه بزنيم و از مردم سلب آرامش کنيم.
خودتان فرموديد که اونها بررسي و مهندسي ميکنن و بهترين رو انتخاب ميکنن ولي چطور ميشه وقتي به ما ميرسه هزار دردسر و به قول شما کوفت و زهرمار داره؟
در مورد اينکه گفتيد (ضمناً مردم ايران نيز دوست و دشمن خود را خوب می شناسند) نيز دقيقا موافقم و نتيجه انتخابات اخير دقيقا اين مطلب را اثبات ميکند.
شيرزاد:
متاسفم که در اين مختصر امکان توضيح در مورد اين که انرژی الکتريکی از هر سوختی که توليد شده باشد تميزترين و گرانترين شکل انرژی است، فراهم نيست. شما اگر خواستيد از تصورات فعلی خودتان خارج شويد با يک مهندس برق ( ترجيحا گرايش قدرت) با هر ايده و مرامی که دارد، صحبت کنيد، اگر هم اين طوری راضی تر هستيد ايرادی ندارد.
Posted by: mohammad | February 7, 2006 05:56 PM
دوست عزیز مطلبتان را در گویا خواندم برای من که در ایران بسر نمی برم و نمی دانم در وسایل ارتباط جمعی ایران در مورد انرژِی اتمی و جریانات اخیر چه به خورد مردم می دهند بسیار مفید واقع شد.
پیروز باشید.
مژگان کاهن
Posted by: مژگان کاهن | February 7, 2006 12:41 PM
در يك برنامهاي در صدا و سيما گفته بود تكنولوژي هستهاي در اندازه گيري در صنعت فولاد كاربرد دارد و لزوم غني سازي را نتيجه گرفته بود. يك متخصص صنعت فولاد كه اين خبر را نقل ميكرد و بسيار از اين دروغ پردازيهاي ”فني“ صدا و سيما ناراحت بود ميگفت براي اندازهگيري ورق فولاد يك ذره سزيم راديو اكتيو در يك محفظه قطور سربي قرار دارد كه سالها هم از جاي خودش تكان نميخورد و هيچ ارتباطي هم به تكنولوژي هستهاي و غني سازي ندارد.
شيرزاد:
در اين که فيزيک هسته ای کاربردهای زيادی دارد کسی ترديد ندارد. اما بسياری از اين کاربردها ربطی به مسئله توليد انرژی از طريق شکافت هسته ای که يک صنعت بزرگ-مقياس است ندارد. متاسفانه يکی از فريب های رايج و يا خود گول زنی هايِ که طبق معمول از صدا و سيما شروع می شود و بعد کم کم مسؤلان هم باورشان می شود، همين قاطی کردن کاربردهای کوچک-مقياس فناوری های هسته ای با کاربرد بزرگ-مقياس آن در توليد انرژی است. کاربردهای مذکور اصولا هيچ ربطی به وجود چرخه سوخت و فناوری غنی سازی ندارند و در چارچوب مقررات آژانس نيز نه مورد حساسيت هستند، نه کسی با فراگيری و استفاده آن توسط کشورهای ديگر مخالفتی دارد، و نه تا کنون مورد مناقشه واقع شده اند. حداکثر چيزی که ممکن است رخ دهد پاره ای کنترلها و بازرسی های ساده در مواردی است که کاربرد دوگانه دارند. ضمنا راه به دست آوردن اين قبيل فناوری ها که به لحاظ سطح فناوری و بازده اقتصادی و صنعتی به مراتب ارزشمندتر هستند، اعتمادسازی و ارتباط متقابل علمی با صاحبان يا دست اندرکاران اين فناوری در ساير کشورهاست.
Posted by: امير | February 7, 2006 07:23 AM
خوب آقای شیرزاد چه توقعی دارید؟
در برابر این همه هجمه و برنامه سازی رسانه های غربی صداوسیمای ما برای مقابله چه کار می تواند بکند؟
البته قبول دارم که بد دفاع کردن گاهی ضررش از حمله کردن طرف مقابل بیشتر است و ممکن است آدم را آنقدر عصبانی کند که دود از کله اش بلند شود.
درست است که برای امثال شمایی که تحصیل کرده هستید و اتفاقا فیزیک هم خوانده اید شنیدن ضدو نقیض های غیر علمی سخت است ولی خوب همین علم شما برای درک مزایای داشتن تکنولوژی هسته ای کفایت می کند.
اگر امکان دارد در یادداشت های خود کمی با یک دید علمی تر نسبت به برخی رویه های غلط صدا و سیما ، درباره مزایای داشتن انرژی هسته ای توضیح دهید.
با آرزوی روشنی و سلامتی شما
شيرزاد:
بلايی که صدا و سيما بر سر علم ايران می آورد دست کمی از بلايی که برخی دينداران در اين سالها بر سر دين آوردند نيست. بالاخره اين بحران يک جوری طی خواهد شد و آثار و عوارض سياسی و اجتماعی آن امکان بر طرف شدن دارند. اما افسوس اينجاست که به دليل مصالح بسيار زودگذر سياسی اذهان توده های مردم را نسبت به مفاهيمی از قبيل علم، توسعه علمی، فناوری پيشرفته، بومی سازی فناوری و امثال اينها آنچنان در هم خواهند ريخت که سالها جبران آن به طول خواهد انجاميد.
ضمنا، بنا به يک اصل ساده فيزيکی انرژی، انرژی است، از هر راهی که توليد شود. انرژی هسته ای هيچ مزيت ويژه ای نسبت به ساير انرژی هايی که از راههای مختلف امکان توليد آنها هست ندارد. هر کشوری بايد با محاسبه اقتصادی و فنی حساب کند کدام روش برای توليد انرژی برايش به صرف تر است و مزايای هر روش چيست. در دنيا استفاده از انرژی هسته ای موافقان و مخالفانی دارد که وارد آن بحث نمی شوم. اما در کشور ما آيا اين امکان وجود دارد که يک متخصص بتواند در اين زمينه به بحث بپردازد؟ آيا کسی می تواند به اين سؤال ساده پاسخ گويد که مزايای اين انرژی هسته ای که تا اين حد داريم بابت آن هزينه می دهيم برای ما چيست؟
Posted by: م_مسیح | February 7, 2006 04:23 AM
تشکر از نظرات دل سوزانه شما
ولی دریغ از گوش شنوا
تا کی این آب رفته به جوی باز گردد.
مطلبی چند وقت پیش نوشتم
کم بیش در همین راستای مطلب شما
زنده باشید.
http://y-y-e-d-g.blogspot.com/2005/11/blog-post_18.html
Posted by: یک اصفهانی | February 7, 2006 03:29 AM
استاد عزیز! سال گذشته با 2 گوش خودم از زبان آیت الله مشکینی در نماز جمعه قم شنیدم که فرمودند اگر غربی ها می گذاشتند جوانهای ایران اسلامی، اورانیوم را 3-4 درصد بلکه تا 100 درصد غنی می کردند!!!
شيرزاد:
اگه بشه چی ميشه. منتظر باشيد کم کم آگهی کنند سوپر مارکتها هم به عنوان چاشنی غذا اورانيم غنی شده می فروشند. فعلا قرار است ما سی در صد زير قيمت غربی ها عرضه کنيم!
Posted by: Anonymous | February 6, 2006 11:37 PM
باز هم در میان گریه خندیدم..میدانید که موضوع برای بروز این حالت خاص روحی در ایران بسیار است و حتما شما هم آنرا تجربه کرده اید و البته هنگام خواندن مقاله تان صدای گریه مخلوط با زهرخندتان را میشنیدم.. اما نمی دانم تا به کی این معجون را باید به همراه داشته باشم..تنها خوشحال شدم که جز من کسان دیگری(هرچند معدود) هم این حالت را بهمراه دارند..امانه.. کلمه «معدود» باز چشمم را بیاد اشک انداخت..امروز دیگر از حاکمان چنان نمینالم که از مردم خویش..در وطن احساس غربت میکنم..احساس غربت میکنم.
شيرزاد:
متشکرم از ابراز لطف شما. راست می گوييد، در نوشته فوق حالت من همين گريه آميخته به زهرخند بود. برای خودم نوشتن به اين سبک بديع بود، دردی که با خنده همراه است. من اين نوع احساس را از صحبت برخی جوانان اهل علم که به حق دانشمندان واقعی فردا هستند بر گرفتم. آنها وقتی می بينند سالها زحمت علمی شان در برابر يک موج جنجال و هوچی گری کسانی که علم مسخره و ابزار دست آنان است به هيچ گرفته می شود چنين احساسی دارند. هر بار که برخی رسانه ها يکی از اين نوابغ دست ساز را علم می کنند، اين بچه ها در می مانند که بايد با موضوع شوخی کنند يا با تمام وجود داد بزنند. فکر کنم در نوشته فوق چنين حالتی داشتم.
اما شما دوست عزيز، چرا غربت؟ قرار نيست هر چه گفتيم همه بپذيرند، حتی قرار نيست همه آن را مثل خودمان درک کنند. من شخصا خوشحالم که مخاطب دارم. کم و زيادش چندان مهم نيست. جامعه هزار زير و رو دارد.
Posted by: f | February 6, 2006 11:28 PM
سرهم بندی کردن قطعات کهنه سانتریفیوژ های پاکستانی را "فناوری بومی هسته ای" نام می گذارند و چاپ دیتاهای علمی و بعضآ شبه علمی را در بی اعتبار ترین نشریات جهان، "تولید علم" نام می نهند. عالیترین مقام کشور می گوید: "در نانوتكنولوژي اگر كار به خوبي انجام گيرد،خواهيم ديد در سطح اول دنيا قرار خواهيم گرفت"....
ادامه این مطلب را که 23 آذر در وبلاگم نوشته ام می توانید در این آدرس بخوانید:
http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-67.aspx
Posted by: علی | February 6, 2006 10:40 PM
سلام بر استاد گرامی
از نوشته های تلختان میتوان عمق ناراحتی تان را فهمید. مدتی قبل در یکی از روزنامه های انگلیس پیشنهادی با این مضمون برای حل مشکل ایران دیدم. نوشته بود خوب اگر ایران اینقدر از آینده انرژی خود نگران است چرا در زمینه انرژی خورشیدی با وجود تابش همیشگی آفتاب سرمایه گذاری نمیکند. درست است که این انرژی بهیچ وجه کفاف مصرف را نمیدهد ولی عدم سرمایه گذاری ( یا سرمایه گذاری ناچیز ) در این زمینه فقط یک چیز را مینمایاند اینکه ایران هدف دیگری را از تحقیقات هسته ای دنبال میکند.
من اصلا نمیدانم در ایران چه میگذرد و آیا واقعا در زمینه نسلیحاتی هم کارهایی میشود یا نه ولی به نظر شما این به صورت تمسخر آمیزی مشکوک نیست که کشوری که با منابع غنی نفت هنوز نزدیک به 40 درصد مصرف بنزین خود را از خارج و عمدتا از امارات متحده عربی) وارد کند ودر همان حال مسئولین جان برکف داد از ملی بودن قضیه هسته ای بزنند.
ولی آقای دکتر شیرزاد از همه اینها گذشته جبهه مشارکت حتی اینجا هم دارد بد امتحان پس میدهد. باز هم دارید مصالح نظام را نگه میدارید؟ اگر بین مصالح نظام و کشورمان( که بشکل فزاینده ای دارند از هم فاصله میگیرند) قرار شد یکی را انتخاب کنید کدام را میگزینید؟ آیا گمان نمیبرید دیگر برای جبهه شما وقت سکوت گذشته است؟ آیا میخواهید بر تردید هایمان در عملکرد گذشته تان صحه بگذارید؟ ببینید میخواهم خیلی صریح بگویم. وضعیت کنونی ما با عراق سال 1381 فرق چندانی ندارد. حالا منظورم را فهمیدید؟ چه میخواهید بکنید؟
شيرزاد:
از اين آخری شروع می کنم. جبهه مشارکت در اين يکی دو ماه اخير اطلاعيه ها و بيانيه های متعددی صادر کرده و به صراحت روند موجود را با تمام تحفظ ها و احتياط هايی که ضروری هم هستند مورد انتقاد قرار داده است، اما متاسفانه صدايش درست شنيده نمی شود. خود من چند تحليل استخواندار در نشريه هفتگی حزب منتشر کرده ام. تقريبا اعضا و هواداران حزب به خوبی با اين موضع مشترک که حداقل مسير ديپلماتيک طی شده توسط دولت جديد و حاکميت کشور را به ورطه خطرناکی می کشاند، آشنا هستند. زعمای کشور و مسؤلان هم اين را می دانند، اما به دلايل واضحی به روی مبارک نمی آورند و يکريز ادعا می کنند که تمام جناح های سياسی کشور در بحث هسته ای هم نظر هستند. به هر حال ما سکوت نکرده ايم.
اما در ارتباط با مطلب نخست شما، بايد گفت مشكل از اينجا ناشی می شود كه ملت ايران در شرايط حاضر خود را برابر يك تحميل شديد از سوی قدرتهای جهانی می بيند و به همين دليل نسبت به "چيزی كه می خواهند به زور از او بگيرند" دلبستگی نشان می هد، بدون آن كه دقيقاً بداند "اين چيز" چيست. داستان مثل اين است كه چند تا آدم رند در يك روستا جعبه ای را از يكجا پيدا كنند و مدعی شوند كه گنج پيدا كرده ايم. بعد با تمام مردم منطقه و روستاهای مجاور درگير شوند و صورت قضيه اين شود كه ديگران نمی خواهند ما از گنجی كه به دست آورده ايم استفاده كنيم. روشن است كه در اين كشمكش و هياهو كه هركس جعبه را به سمتی می كشد، آنچه مغفول می ماند اين است كه كسانی امکان اين را بيابند که جعبه را زمين بگذارند و ببينند درون آن چيست كه اينقدر بايد برای آن دعوا كرد.
Posted by: جعفر | February 6, 2006 09:28 PM
خوب بود. از هر جا نوشته بودی. از استانداری که اینقدر به عنی سازی اورانیوم باور دارد. حتما آن دختر خانم در آشپزخانه درست می کرده و با چند نان میل می نمودند.
آقای شیرزاد شما می دانید در ایران چه خبر است. ای کاش می شد به جای غر زدن نظری داد و یا مشکلی را حل کرد. این وضع اصلا جالب نیست.
Posted by: ایران امروز | February 6, 2006 09:17 PM
آقاي دكتر به نظر من بيش از آنكه عصباني شويد بايد به اين همه حماقت بخنديد و خوشحال شويد. يك جمله معروفي هست كه ميگويد: "خدايا شكر كه دشمنان ما را از احمقها قرار دادي". به هر حال اينها هم به نوعي دشمن ما و شما محسوب ميشوند و از بي خردي آنها نبايد ناراحت شويم. چرا كه در نهايت به نفع ماست. اينها الان تمام تمركز خود را روي بخش رسانهاي گذاشتند. از يك طرف به صورت شبانه روزي يك مشت اراجبف و چرنديات را در رسانه ملي و ساير رسانههاي وابسته به خورد ملت ميدهند و از طرف ديگر كوچكترين صداي مخالفي را خفه ميكنند. آنقدر رسانه در نظر آنها مهم است كه بخش وسيعي از برنامههاي خود را به تبليغ عليه رسانههاي ديگر - داخلي يا خارجي - اختصاص ميدهند چون واقعاً از آنها هراس دارند.
از اينكه حرفهاي ديگران به گوش مردم برسد ميترسند. زيرا ميدانند مردم در هر درجه فكري باشند ميتوانند بين حرف حق و ناحق، علاقلانه و ناعاقلانه تميز قائل شوند. اما از يك نكته غافلند. اينكه مردم دو گروه هستند. يك دسته كه با بينش بالا و عميق قدرت تفكر و تجزيه و تحليل امور را دارند و تبليغات رويشان اثر ندارد و دسته ديگر كه حزب باد هستند و باد به هر سمتي بوزد به آن سو متمايل ميشوند. اين دسته به راحتي با وزش يك باد مخالف يا اندكي بالا رفتن پردهها به سرعت تغيير جهت ميدهند. وقتي عواقب سياستهاي دولتمردانشان را مشاهده كنند خودشان همه چيز دستگيرشان ميشود. وقتي درد فقر و جنگ را بچشند آن وقت است كه بايد كسي پيدا شود تا اين تودهها را مهار كند و البته باز هم آن وسط فرياد عقلا خواهد بود كه به گوش كسي نخواهد رسيد!
Posted by: سرگشته | February 6, 2006 05:50 PM
دکترجان
من تو يک کشور اروپايي زنذگي ميکنم. تو خونه ام هم همه چيز برقي است الا آبگرمکن و شوفاژ که بصورت يک پکيج کوچک ديواري است و گاز مصرف ميکنه . حتي اجاق گاز خونم هم برقيه(نوشتم اجاق گاز چون تو ايران همه اجاق گازها گازيند و به هميت دليل هم اين نام رو دارند ).
اما جالبه که هزينه برق من هر ماه حدود ۸۰۰۰ تومان است(حتي کمتر از مقداري که ايران ماهيانه براي برق ميپرداختم) واي براي گاز هشتاد هزار تومان.
ميشه شما بر مبناي اصول فيزيک توضيح دهيد که چگونه چنين چيزي ممکن است؟ البته تفاوت هزينه ها در ايران و اروپا رو هم لحاظ بفرماييد.
در ضمن تائيد ميفرماييد که براي توليد انرژي هسته اي از کار جوانان همين سرزمين استفاده ميشه که هم اشتغال ايجاد ميکنه و هم ميشه نفتي که براي توليد برق مصرف ميشه رو صادر کرد و درآمد داشت.
ببخشيد اما گاهي مواقع به نظرم ميرسه چرا بعضي افراد به خود اجازه ميدن که واقعيتها رو وارونه جلوه بدن؟ خواهش ميکنم در بحث هاتون از تخصصتون مايه نگذاريد که باعث بدبين شدن مردم به افراد دانشگاهي ميشه.
مردم ايران با داشتن دوستاني چون شما واقعا به دشمن نياز ندارند.
شيرزاد:
لابد انتظار نداريد كه من از حساب و كتاب هزينه های توليد انرژی در كشور محل زندگی شما (كه اسمش را هم نگفته ايد) اطلاع داشته باشم. يا دقيقاً از مصرف كننده هايی كه در خانه شما وجود دارد، نوع عايق بندی خانه شما، ميزان ساعتهايی كه از وسايل برقی استفاده می كنيد يا مقداری كه پگيج ديواری شما مورد استفاده قرار می گيرد، خبری داشته باشم تا بتوانم به شما جواب دهم كه چرا پول برق تان هشت هزار تومان است و پول گازتان هشتاد هزار تومان!
فقط می دانم در كشورهای مختلف برای چگونگی مصرف انرژی برنامه ريزی و سياستگزاری می كنند و اگر الگوی مصرف خاصی در سطح كلان برايشان به صرف باشد، سعی می كنند همان الگو را در سطح مردم اشاعه دهند. در كشور ما اصولاً برداشت درستی از اين كه انرژی مفت نيست و توليد آن هزينه دارد در بين مردم و مسئولان وجود ندارد. دليل اش هم اسراف كم نظيری است كه در ايران نسبت به منابع مختلف انرژی به خصوص انرژی فسيلی صورت می گيرد.
در يک برخورد درست، بايد نسبت به انواع مختلف انرژی كه می تواند مورد استفاده مردم ايران قرار گيرد محاسبه تخصصی و مهندسی كرد و هزينه های هر كدام را سنجيد. اما اگر به دليلی يك منبع خاص انرژی مورد علاقه سياستمداران واقع شد و بعد كم كم در كشمكش با دولتهای ديگر موضوع از حد سياسی هم خارج شد و تبديل به يك مسئله ناموسی و دينی شد آن وقت چگونه امكان دارد در مورد اينكه كدام انرژی در ايران به صرفه است بحث تخصصی كرد.
لابد توقع نداريد از مبلغ قبض برق و گاز شما نتيجه بگيريم كه انرژی هسته ای برای ما و ديگران مفت تمام می شود. توصيه می كنم در همان كشوری كه هستيد به ژورنال های مهندسی و يا سايت های اطلاع رسانی كه منابع مختلف انرژی در آن كشور را با هم مقايسه می كنند رجوع كنيد.
ضمناً مردم ايران نيز دوست و دشمن خود را خوب می شناسند.
Posted by: mohammad | February 6, 2006 05:42 PM
سلام دکتر. من دو سه هفته پیش یک کنفرانس ملی هند بودم که چندتایی هم سخنران از مرکز تحقیقات اتمی بابا بودند که برای منابع نوترونی این مرکز پروپوزال دعوت کنند. افتتاحیه هم یک آقایی به اسم استاد Sikka سخنرانی کرد که از سال 1969 محقق هسته ای بوده (الان جزو سیاستگذاران علمی هند هست) این آدم بعد از اینکه فهمید من ایرانی هستم بلافاصله باب صحبت هسته ای رو باز کرد. آدمی که بیش از سن متوسط "دانشمندان" جوان هسته ای ما (بخوانید لیسانسیه ها و فوق لیسانسیه های فیزیک دانشگاههای درجه دو و سه ایران!) فقط سابقه تحقیق داره میگفت که تحت تحریم آمریکا خیلی به سختی تونستند الان از نظر هسته ای خودکفا بشن و حتی بتونند صادرات تکنولوژی هسته ای داشته باشن. میگفت که امکانات تکنولوژیکی عظیمی لازم داره که ایران در شرایط تحریم نمیتونه از عهده اش بربیاد.
حالا آدم چطوری باور کنه که جوانهایی که سن متوسطشان به اندازه سابقه تحقیق استاد Sikka و امثال ایشون نیست میتونن خرق عادت کنند؟ در بین ماها که رتبه های تک رقمی و دو رقمی فیزیک این مملکت هستیم هیچ کداممان هسته ای نیستیم! پس این نوابغ هسته ای از کجا روئیدند؟ توی کدوم سیستم دانشگاهی رشد کردند؟ قبل از به اثبات رساندن نبوغ هسته ای، چه سابقه درخشان درسی و علمی یی از خودشون به جا گذاشتند؟
شيرزاد:
ببين اكبر جان، رضا زاده می فهمد فرق وزنه 250 كيلوگرم مثلا با 275 كيلوگرم چقدر است، چون او زورش را می زند. برای من و شما كه در گوشه سالن می گوييم: "بزن، بزن، سيصد كيلو را بزن" قابل درك نيست كه وزنه بلند كردن يعنی چه. داستان شبيه همين است. اون بابای هندی می فهمد در شرايط تحريم، تكنولوژی راه انداختن چه تمهيداتی لازم دارد. برای آنها كه از فناوری لاف زدنش را خوب می دانند نمی توان انتظار درك دشواری ها را داشت. تازه، توجه داشته باشيد كه هندی ها چند دهه قبل جايزه نوبل فيزيك بردند، فرهنگ علمی در كشورشان با عمق و وسعت ديد شخصيت هايی مثل نهرو بسيار نهادينه است و در عين حال فناوری هسته ای را زمانی شروع كردند كه فضای جهانی نسبت به آن تا اين حد تحت كنترل نبود.
ضمناً چندان نمی شود دنبال كشف نوابغ ياد شده رفت. فراموش نكنيد كه امدادهای غيبی هم بی تأثير نيست. در عين حال درسی هست به نام "خالی بندي" كه احتمالاً شما واحد آن را نگذرانده ايد. كسی كه اين درس را بگذراند، از بسياری از دروس ديگر بی نياز می شود و هر كاری توی دستش مثل موم نرم می گردد.
Posted by: اکبر | February 6, 2006 05:12 PM
اکه میشه اطلاعات عددی بیشتری در مورد میزان بهروری انرژی هسته ای در ایران بدهید و آنرا باسایر منابع موجود در ایران مقایسه کنید. و یا لینکهای مفید در این رابطه را بیان نمایید.
با تشکر
شيرزاد:
چيزی در حد بسيار "ناچيز". اما باور بفرماييد جرات آن را ندارم که در اين باب دنبال عدد و رقم و اطلاعات بروم. واقعيتها در اين زمينه، همان بخشی که علنی و در دسترس همه است، آنقدر مايوس کننده است که آدمی انگشت به دهن می ماند. اين حقير گمان کنم در بيان نکات از همه صريحتر وارد شده ام. بسياری از متخصصان ترجيح می دهند در برابر اين سيل تبليغاتی سکوت پيشه کنند. در هر حال شايد روزی توانستم چيزی بگويم.
Posted by: محمد | February 6, 2006 04:05 PM
ایکاش مشکل گزافه گویی و شایعه پراکنی اغراق بیش از حد و به مفت سخن گفتن تنها در حوزه صدا و سیما بود. هرچند هیچ کجا به اهمیت این رسانه نیست .
یکماه قبل مهمان یکی از همین عشایر غیور بودم باور کنید بیست کیلومتر جاده سنگلاخی و ناجور طی کردیم و بعد سر شام حدود ساعت هشت و نیم دیدم اخبارامریکا (وی-او-ا) از تلویزیون تماشامیکنن و بعدهم شبهای برره ... گفتن ما فقط برره رو از تلویزیون ایران نیگاه وکنیم بقیه اش اصلا بدرد نوخوره ! خودشون هم به خودشون اعتقاد نودارن چه رسد به دیگران نان و نرخ روز وخورن معلوم نیست چه وگوون !خیلی ناراحت شدم و.. حفظ نظام و اعتماد و امنیت ملی رو لطفا خودتان تفسیر و قضاوت کنید
نقل یک دروغ و و برملا شدن آن با هزار حرف راست هم ترمیم نمیشود . و آب رفته به جوی برنخواهد گشت
یکی گفت :اینا فقط نوک دماغشون رو میبینن
گفتم : بستگی داره این دماغ چقدر دراز و پینوکیوی باشه !!
ارادتمندشما رضا
شيرزاد:
آقا رضای عزيز شما چند تا آدرس ايميل داريد؟
Posted by: رضا | February 6, 2006 03:45 PM
در راديو با يكي مصاحبه ميكردند ميگفت ما براي تحقيقات و پژوهش به انرژي اتمي احتياج داريم. اينم سهم من از شنيده ها !
شيرزاد:
از اين دست ترهات فراوان است، باز هم هر کدام از دوستان يادشان آمد ذکر کنند.
Posted by: مسعود | February 6, 2006 03:35 PM
حديث دل بود، اما ای کاش می نوشتيد آيا غير از واگذاشتن و رفتن، کار ديگری می توان کرد؟
شيرزاد:
بمانيد، غصه بخوريد و اصلاح کنيد.
Posted by: Anonymous | February 6, 2006 02:29