تبليغاتX

صدای... برای همصدایی ما

** آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني: معلمان حق بسيار بزرگي بر گردن جامعه دارند و بر ماست كه اين حق را به خوبي درك كنيم **دوستان،لطفا در نظرخواهی در مورد منزلت و معیشت معلم شرکت کنید**

**به اطلاعیه تشکل های صنفی کشور در پستهای پایین تر توجه فرمایید**:www.sedaiemoallem2.blogfa.comدر صورت فیلتر شدن آدرس جدید:**

اگر مسیح مرده ای را جان می بخشد معلم می تواند امتی را زنده کند. گریت ویکتور

صدای معلم
و تو سنگ صبورم باش

به نام زینت دهنده ی فصل ها

فرا رسیدن بهار طبیعت ، فصل شادابی و خرمی را به شما عزیزان تبریک عرض می نماییم.

در سفره ی وجودتان ؛ برایتان هفت سین ؛ سعادت ، سرفرازی ، سربلندی ، سخاوت ، سروری ، سلامتی و سرور را آرزومندیم.

آینه ی دلتان بهاری ، چشمه ی ذهنتان پاک و جوشان ، چراغ زندگی اتان پر فروغ ، سیب احساستان سرخ ، و سبد خانواده اتان پر رونق باد!

تا سال بعد و درودی دیگر بدرود!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 16:51  توسط گروه معلمین  | 

عضو كميسيون فرهنگي مجلس از عدم تحرك و پويايي تشكل‌هاي صنفي و سياسي معلمان انتقاد كرد عضو كميسيون فرهنگي مجلس گفت: تشكل‌هاي صنفي، سياسي معلمان از تحرك و پويايي لازم برخوردار نيستند. جواد آرين‌منش در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه خراسان، در خصوص چگونگي فعاليت تشكل‌هاي صنفي و سياسي معلمان و فرهنگيان با بيان اين مطلب اظهار داشت:‌ بايستي علت اين‌كه چنين تشكل‌هايي كه مي‌توانند نقش ويژ‌ه‌اي را دارا باشد، از پويايي لازم برخوردار نيستند بررسي شود و اين تشكل‌ها مورد حمايت نهادهاي ذيربط و آموزش و پررش قرار بگيرند تا با گردآوري فرهنگيان از فكر آنان استفاده كنند. وي از بي‌انگيزگي، كمبود امكانات و اعتبارات به عنوان دلائل احتمالي عدم پويايي اين تشكل‌ها نام برد. نماينده مشهد با بيان اين‌كه اگر چنين تشكل‌هايي فعال باشد مي‌توانند به عنوان بازوي فكري و مشورتي براي مديريت حاكم عمل نمايند، افزود: با دو ديدگاه موافق و انتقادي بر حاكميت، اين تشكل‌ها مي‌توانند كار كارشناسي انجام دهند و مفيد باشند؛ چرا كه در صورت موافقت مي‌توانند به مديريت آموزش و پرورش براي تحقق اهداف، كمك فكري ارائه دهند. آرين‌منش اضافه كرد: نقد منصفانه اين تشكل‌ها نيز مي‌تواند در جهت رفع اشكالات كار ساز واقع شود. وي با اشاره به لزوم تفكيك تشكل‌هاي صنفي و سياسي فرهنگيان، اظهار داشت: در كشور ما چنين تفكيكي وجود ندارد و بسياري از گروه‌ها را مي‌بينيم كه وارد عرصه‌هاي سياسي مي‌شوند و بدون اين‌كه مجوز لازم را از وزارت كشور دارا باشند، به‌ عنوان تشكل‌هاي غيررسمي و ذي‌نفوذ در مقاطع مختلف وارد عرصه فعاليت مي‌شوند. نماينده مشهد در مجلس با بيان اين‌كه گروه‌هاي سياسي فرهنگيان بايستي همچون ساير احزاب و گروه‌هاي سياسي مجوز فعاليت داشته باشند تا در صحنه‌هاي مختلف سياسي حضور يابند و در چارچوب قانون احزاب فعاليت نمايند، تصريح كرد: تشكل‌هاي صنفي فرهنگيان مجاز به فعاليت سياسي نيستند و در واقع NGO ها و تشكل غيردولتي هستند كه مجازند پيرامون مسائل رفاهي،‌ صنفي، معيشتي و مشكلات كاري فرهنگيان عمل نمايند. وي تنها وجه مشترك بين تشكل‌هاي صنفي و سياسي را فرهنگي بودن عنوان كرد و افزود: از هر دو گروه انتظار مي‌رود كه پيرامون مسائل آموزش و پرورش و مسائل كلان فرهنگي كشور داراي نظر و راهكار باشند، مشكلات را تجزيه و تحليل كرده و رهنمود ارائه نمايند. عضو كميسيون فرهنگي مجلس خاطرنشان كرد:‌ امروزه كمتر تشكلي داريم كه مبادرت به كارهاي علمي، پژوهشي نمايد و در مواقع مختلف بتواند در جهت ارتقاء كيفي آموزش و پرورش رهنمود مشخص ارائه نمايد. وي تصريح كرد: تشكل فرهنگي بايستي قادر باشد در مقاطع مختلف براي خروج از بحران راه حل ارائه نمايد، نه اين‌كه تنها يك نام را يدك بكشد.

نظر یک معلم :بنده خودم مدتی در انجمن صنفی معلمین بوده ام.ظاهرا این آقای نماینده از بازداشت آقای بهشتی لنگرودی و دیگر همکاران او و بازداشت نمایندگان تشکل های صنفی استانها در رشت را نمی دانند یا شاید هم می دانند و خود را به بی خبری زده اند.ما معلمین هیچ شکی نداریم که تشکل های صنفی یک نوع ظهور دموکراسی است که می توان از توان و قابلیت های انها در جهت بهبود نظام آموزشی کمک گرفت ولی حیف و صد حیف که بعضی ها انسجام این تشکل ها را به نفع خود ندیدند و آن را نابود کردند .حرف برای گفتن زیاد دارم  که اگر احساس کنم گوش شنوایی هست خوام زد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 17:33  توسط گروه معلمین  | 

وزير آموزش و پرورش گفت: مساله آموزش و پرورش مساله ملي است و حل مشكلات آن نيز نيازمند عزم ملي است. "محمود فرشيدي" كه به همراه رئيس جمهوريو هيات دولت به استان گلستان سفر كرده است، روز چهارشنبه در گردهمايي مديران و روساي آموزش و پرورش استان گلستان در گرگان افزود: حل مشكلات آموزش و پرورش از عهده يك دستگاه خارج است. وي خاطر نشان كرد: در همه عرصه‌هاي تعليم و تربيت، دست همه كساني را كه براي حل مشكلات آماده همكاري هستند، مي‌فشاريم. وي با اشاره به اينكه ابزار كار معلم، فكر، انديشه و دل است اضافه كرد: براي ارتقاي جايگاه تعليم و تربيت بايد عزم عمومي و همدلي وجود داشته باشد و اين همدلي از درون دستگاه آموزش و پرورش آغاز مي‌شود. فرشيدي در ادامه با اشاره به وضعيت آموزش و پرورش تصريح كرد: آموزش و پرورش دستگاه بسيار گسترده‌اي است و هم اكنون يك‌صد و ‪ ۴۵‬هزار واحد آموزشي با ‪ ۶۷۰‬هزار كلاس درس در كشور وجود دارد. به گفته وزير آموزش و پرورش، يك ميليون فرهنگي و ‪ ۱۹‬ميليون دانش‌آموز نيز در كشور مشغول تدريس و تحصيل هستند. فرشيدي ادامه داد: با اينكه حدود يك چهارم جمعيت كشور در مدارس حضور دارند، بودجه اين وزارتخانه تنها شصت هزار ميليارد ريال است. وزير آموزش و پرورش در ادامه با اشاره به مدارسي كه نياز به بازسازي دارند يادآور شد: براي حل مشكل مدارسي كه نيازبه نوسازي و بازسازي دارند لايحه‌اي پيشنهاد شده است كه ‪ ۳/۹‬ميليارد دلار از صندوق ذخيره ارزي برداشت شود كه در صورت قبول اين پيشنهاد، پيش‌بيني مي‌شود مشكل مدارس در اين زمينه حل شود. وي همچنين با اشاره به لزوم ايجاد انگيزه در دانش‌آموزان گفت: برنامه ما اين است مدارس خود را به مدارس با نشاط تبديل كنيم تا در دانش‌آموزان ايجاد علاقه و انگيزه براي تحصيل و دانستن بوجود آورد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 17:30  توسط گروه معلمین  | 

خبرگزاري انتخاب : ستاد مبارزه با دخانيات وزارت آموزش و پرورش به رياست وزير آموزش و پرورش تشكيل و جزئيات پيش نويس آيين نامه اجرايي پيشگيري از مصرف دخانيات اعلام شد. به گزارش ايسنا، در حالي كه آخرين آمارها حاكي از يك بار تجربه مصرف مواد مخدر در بين 3/13 درصد دانش آموزان است و بر مبناي آخرين تحقيقات انجام شده پيرامون وضعيت دانش آموزان سوم راهنمايي تا سوم دبيرستان، سيگار اولين و بيشترين آمار مصرف را در بين دانش آموزان به خود اختصاص داده به نحوي كه 3/5 درصد اين دسته از دانش آموزان، حداقل يك بار تجربه مصرف سيگار داشته و7/18 درصد آنها در معرض مصرف سيگار، 6/4 درصد تا حدود زيادي در معرض مصرف سيگار بوده اند، مقرر شده تا ستاد پيشگيري از مصرف دخانيات، اقدامات آموزشي و فرهنگي خود را به منظور جلوگيري از مصرف مواد دخاني در بين حدود 16 ميليون دانش آموز انجام دهد.همچنين براساس بررسي مصرف دخانيات در بين 12 هزار دانش آموز راهنمايي و دبيرستان در 23 استان كشور، سيگار كشيدن با 18 درصد در بين پسران و 10 درصد در ميان دختران به خصوص در مقطع دبيرستان بيشترين فراواني را داشته و دانش آموزان پايه راهنمايي به سيگار بيش از الكل و مواد مخدر علاقه نشان داده اند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 17:29  توسط گروه معلمین  | 

جام جم سرپرست معاونت آموزش و پرورش عمومي اعلام کرد: آموزش و پرورش در حال بررسي نحوه ساماندهي تعطيلات مدارس است. حسين احمدي گفت : آموزش و پرورش به کاهش تعطيلات معتقد است و اين کاهش ، شامل تعطيلات بين سال و تعطيلاتي است که به دلايل مختلف براي مدارس پيش مي آيد. وي اضافه کرد: آموزش و پرورش موافق نيست با هر واقعه اي مانند آلودگي هوا مدارس تعطيل شود. احمدي افزود: روزهاي آموزشي ايران بايد محفوظ باشد و نبايد به دلايل مختلف اين روزها کاهش پيدا کند. به گزارش فارس ، وي ادامه داد: در حال بررسي و نظرخواهي از مديران معاونت آموزش و پرورش عمومي درباره تعطيلات مدارس هستيم.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 21:50  توسط گروه معلمین  | 

 اين روز ها خبر هايى در مجلس شوراى اسلامى از تشكيل معاونت امور تربيتى و سلامت دانش آموزان در وزارت آموزش و پرورش به گوش مى رسد. تا پيش از اينكه محمود احمدى نژاد بر مسند رياست جمهورى بنشيند و دولت نهم تشكيل شود، معاونت پرورشى در حاشيه بود اما با شروع وزارت فرشيدى اين معاونت دوباره به وسط ميدان بازگشت. به همين دليل مرتضى حاجى وزير پيشين آموزش و پرورش و رئيس فعلى جبهه اصلاحات درباره تشكيل معاونت تربيتى و سلامت به حداد عادل رئيس مجلس شوراى اسلامى نامه اى نوشته و در آن نكته هايى را متذكر شده است. حاجى در اين نامه نوشته است: «جنابعالى كه از پيشكسوتان آموزش و پرورش هستيد و سال ها رياست سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى را برعهده داشته ايد بيش از هر كسى مى دانيد كه واحد امور تربيتى (بعدها معاونت امور پرورشى و تربيت بدنى) به منظور تزريق خون جديد به آموزش و پرورش، داشتن منابع مطمئن در مدارس براى اطلاع از وضعيت آنها و انتقال روح انقلاب به محيط هاى آموزشى تشكيل شد و به رغم عملكرد خوب و قابل دفاع سال هاى نخست به مرور و با استخدام و آموزش معلمان پرورش يافته در نظام جمهورى اسلامى ضعف هاى ساختارى آن آشكار گرديد به طورى كه ناهماهنگى در برنامه ريزى درسى و تفكيك عملى دو حوزه آموزشى و پرورش و به دور ماندن معلمان و مديران از وظايف تربيتى از پيامد هاى آن است. به اين دليل ضرورت تلفيق آموزش و پرورشى را عموم صاحب نظران دريافت كردند و جنابعالى خود در تدوين مصوبه شوراى عالى انقلاب فرهنگى تاكيد آن شورا بر «ضرورت تلفيق و توام سازى آموزش و پرورش در كليه سطوح و لزوم تعميم فعاليت هاى تربيتى در ميان تمامى دست اندركاران تعليم و تربيت اعم از معلم و مربى» را انشا نموديد.» حاجى پس از اين مقدمه نوشته است: «به من گفتيد چون اين كار با عجله انجام شد و قرائنى كه اين اقدام «دستور حزبى» باشد به دست آمد با آن مخالف شديد. با اين فرض كه جنابعالى اصل فكر را درست مى دانيد و با صرف نظر از درستى يا نادرستى احساس شما مبنى بر سياسى و دستور حزبى بودن كه بحث جدايى مى طلبد تا روشن شود كه اصل طرح سياسى بوده يا مخالفت با آن، اين سئوال جدى براى من مطرح است كه آيا به نظر شما اين طرح كمكى به تربيت دينى- اخلاقى- اجتماعى دانش آموزان مى كند؟» او از حداد عادل سئوال كرده است: «و در حالى كه فعاليت هاى پرورشى مدارس و توجه به بهداشت و سلامتى دانش آموزان با مشاركت و همكارى همه عوامل آموزش و تربيتى به بهترين وجه نسبت به تمامى سال هاى گذشته در جريان است، واقعاً منظور آن «احياى فعاليت هاى پرورشى و سلامت دانش آموزان» است؟ آيا به نظر جنابعالى و اعضاى محترم كميسيون آموزش و تحقيقات كه آنان نيز بعضاً معلم يا مربى تربيتى بوده اند و بر ضعف هاى ساختارى تفكيك آموزش و پرورش از يكديگر آگاهى دارند و در چند جلسه كميسيون خود مواردى از مشكلات را بيان كردند، با اين طرح «رونق فعاليت ها» ايجاد مى شود و آن «درخت خشكيده اى» كه بزرگى فرموده بودند و شما و اعضاى محترم كميسيون هم مى دانيد، مى تواند ثمرى بدهد؟» رئيس پيشين آموزش و پرورش و وزير كابينه سيد محمد خاتمى در ادامه نامه سرگشاده اش به رئيس مجلس هفتم از او پرسيده است: «اكنون كه تصميم تغيير رويكرد تلفيقى و جايگزينى تفكيك در تشكيلاتى متمركزتر از گذشته اتخاذ مى شود چه پژوهشى انجام شده است؟ كدام دانشگاه يا دانشكده تخصصى يا پژوهشكده اى، درستى اين نظر را تائيد مى كند؟ گزارشى كه مركز پژوهش هاى مجلس تهيه كرده است هجده اشكال به ساختار تفكيكى سابق گرفته است كه از جمله آنها بدبينى به برنامه ها و مربيان پرورشى، موازى كارى و دوباره كارى، تداخل وظايف، دورماندن معلمان و مديران از وظيفه تربيتى و موارد بسيار مهم ديگر است. كدام بخش از اين طرح آن اشكالات را رفع مى كند؟ در حالى كه برعكس به علت تمركز بيش از گذشته و دولتى كردن سازمان دانش آموزى- به رغم نظر شوراى عالى انقلاب فرهنگى- حتماً به فهرست اشكالات مذكور افزوده خواهد شد.» مرتضى حاجى در پايان نامه خود به حداد عادل تلفيق آموزش و پرورش در سطح برنامه ريزى ستادى را بهترين راه برخورد با معاونت تربيتى دانستد و نوشته است: «انتظار مى رود غوطه ورى در سياست جنابعالى را كه مى بايست دانش و تجربه خود را در خدمت اعتلاى كشور خصوصاً نظام تعليم و تربيت قرار دهيد از اظهار نظر كارشناسانه بازندارد. اينك كه شرايط سياسى مطلوب شما فراهم شده و مانعى كه موجب مخالفت با آنچه اصل آن را درست مى دانستيد برداشته شده است از مجلسيان محترم و خصوصاً كميسيون تخصصى بخواهيد كه كتمان واقعيات نكنند، زحمات معلمان خير انديش را كه مربيان جامعه اند ناديده يا كم ارزش نينگارند و با طرحى نظير آنچه داده اند روح و معنويت را از «شغل انبيا» نگيرند و اجازه دهند «تلفيق آموزش و پرورش» در سطح برنامه ريزى ستادى و مشاركت و همكارى تمامى نيرو هاى آموزشى و پرورشى به طور هماهنگ و با تقسيم كار مناسب در اجرا زير نظر و با مسئوليت مديران بافرهنگ و متعهد مدارس به تربيت نسل برومند، متدين و دانا بينجامد كه خير در همين است و اگر ترديدى در درستى اين نظر ايجاد شده است يكى از مراكز معتبر علمى- تربيتى نظير دانشگاه تربيت معلم، پژوهشگاه تعليم و تربيت، پژوهشكده برنامه ريزى درسى، دانشگاه تربيت مدرس يا مراكز مشابه ديگر براى مطالعه اين مهم دعوت شود و براساس يافته علمى پژوهش اتخاذ تصميم نمايند.»
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 21:48  توسط گروه معلمین  | 

مطالب اظهار شده در جلسه ی میزگرد روشهای پیشگیری از اتلاف وقت

این جلسه با مشارکت آقایان: مهندس محمد باقریان، دکتر یوسف ثبوتی، دکتر حسن حبیبی، دکتر رضا داوری اردکانی، دکتر فرامرز رفیع پور، دکتر سیدمصطفی محقق داماد، مهندس جعفر مرعشی و دکتر رضا مکنون تشکیل شد.

مطالب اظهار شده توسط این آقایان به شرح زیر است:

- مطالب اظهار شده توسط آقای مهندس باقریان: برای توسعه ی معقول نیاز به مدیریت توسعه یافته است. در رابطه با مدیریت زمان دهها سرفصل برای جوامع غربی تدوین شده که برای جامعه ی ما به علت شرایط فرهنگی خاص کفایت نمی کند. با توجه به اهمیت موضوع برای تعیین روش های لازم جلوگیری از اتلاف زمان و یا به عبارتی بهره وری زمانی در ابعاد خرد و کلان در فعالیت های فردی و اجتماعی، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

جلوگیری از اتلاف هر نوع منبعی من جمله زمان منجر به بهره وری می گردد. به عبارتی میزان صرف وقت برای انجام کاری تقسیم بر سرمایه ی زمانی به کار برده شده بخشی از این بهره وری را تعریف می کند. از سویی بهره وری را انجام کار صحیح به روش صحیح نامیده اند و لذا بهره وری زمانی یعنی انتخاب حجم وقت و زمان مناسب برای انجام کارها و صرف صحیح زمان برای انجام کار. مدل توانمندی صرف صحیح زمان هر صاحب عمری یا صاحب وقتی با 4 مؤلفه ، تعامل و بستگی موزون دارد. در مدل پیشنهادی مؤلفه ها به شرح زیر تعریف می گردند: 1- باور و نگرش صحیح به زمان و عمر2- دسترسی به روشها و یا در مفهوم کامل آن دانش مدیریت زمان 3- مهارت بکارگیری دانش مدیریت زمان 4- زمان (عمر) در اختیار

مدل مربع توانمندی بهره وری زمانی:این مدل می تواند برای اندازه گیری و یا میزان توسعه یافتگی بهره وری زمانی مورد استفاده قرار گیرد که بشرح زیر توضیح و تبیین می گردند:باور و نگرش صحیح از منظر فلسفی نسبت انسان را با مقوله ی زمان و عمر روشن می کند که به شدت در چگونگی استفاده از آن تأثیر می گذارد. نگاهی مأموریت گرا و هدفمند به زندگی، قایل بودن به زندگی مابعدالطبیعه و نظائر این گونه نگرش های فلسفی، بر کلیه ی شئون مربوط به زمان یعنی سه حوزه ی مدیریت زمان، مهارت های انسانی مربوطه و کیفیت و حجم زمان دز اختیار تأثیر مستقیم می گذارد.با توجه به مبانی فلسفی و باورهای فرد و یا جامعه، چگونگی مدیریت کردن فعالیت ها برای رسیدن به زمان حداقل یا مناسب در بعد فردی و اجتماعی موضوع این محور بحث می باشد. در این زمینه نگرش راهبردی در تشخیص عوامل محیطی و داخلی است که فرد را قادر به شناخت مقتضیات زمان خود، تهدیدهای تلف کننده ی زمان و توسعه ی کاربردهای مدیریت زمان می نماید.صرف آگاهی از نظریه ها و روش های مدیریت زمان برای جلوگیری از اتلاف منابع کفایت نمی کند. مهارت فردی و اجتماعی بهره گیری از زمان در گرو قانونمند کردن نظم و مدیریت زمان و نیز آموزش و پیش بینی انگیزه های لازم و موارد جبرانی و تنبیهی برای نهادینه شدن استفاده ی بهینه از زمان برای فرد و جامعه می باشد.زمان در اختیار و تخصیص این زمان (عمر) به حوزه های مختلف و کیفیت آن برای انواع فعالیت های فردی و اجتماعی و ترمیم و تنظیم این سهم ها در کوران فعالیت ها به ویژه در مقابله با تغییر شرایط محیطی از جمله سرفصل های مهم این مؤلفه می باشد و به عبارتی حجم و زمان مناسب و کیفیت منابع زمانی در این حوزه مورد بحث قرار می گیرد.برای انتخاب رویکرد و راهبردهای مناسب برای مقابله با پدیده ی اتلاف زمان و بهره وری زمانی در یک جامعه یا سازمان و یا برای فرد، ما نیازمند تحلیل شرایط راهبردی هستیم. برای جامعه ی ایران به نظر می رسد تجربه های در دسترس رویکرد تلفیقی و همزمان: اصلاح نگرش ها، ساختارها و رفتارها را به صورت همزمان توجیه  می کند و این البته از حوزه های مدیریت عالی کشور و نیز شروع برنامه های علمی در حوزه های تربیتی و آموزشی بایستی شروع شود.امید است نحوه ی ورود و رویکرد نظریه ی اجمالی حاضر بتواند سرفصل نگاه جدیدی به زمان و  بهره وری زمان را در جامعه ایران اسلامی فراهم آورد.

2- مطالب اظهار شده توسط آقای دکتر ثبوتی: موضوع صحبت من اتلاف وقت جمعی به سبب عدم پای بندی به الزامات الگوی زندگی نوینی است که در طول یک صد سال گذشته از دیگران اقتباس کرده ایم ولی راه و رسم استفاده ی صحیح از آن را نیاموخته ایم. موارد مورد نظرم شخصاً و مختصراً عبارتند از: 1- ازدحام ترافیک از نمونه های بارز اتلاف وقت جمعی است. سواره و پیاده ،فلسفه ی مقررات راهنمایی و رانندگی را درک نمی کنند و به آن پایبند نمی مانند. 2- اتلاف وقت مشتری در بانک ها و بخش های تجاری خصوصی و عمومی نمونه های دیگرند. مشتری مداری در نظام مالی و اقتصادی ای که رقابت در آن نیست نامفهوم می ماند و بنابراین مراجعه کننده می تواند به بهانه های کوچک از سر باز شود.

3- مخصوصاً در نظام اداری دولتی تلقی از مقررات و آئین نامه مچ گیری و دست به سر کردن مراجعه کننده است. راه نمایی و گره گشایی از مراجعه کننده ای که به قانون و مقررات اشراف ندارد ناشناخته است. این نیز از عوامل عمده ی اتلاف وقت جمعی است.

4- خصلت تمرکز گرایی در نظام اداری که مآلاً فرد یا افرادی در سطوح بالا باید تصمیم نهایی را تصویب کنند و بر آنچه که در سطوح پایین انجام می گیرد نظارت داشته باشند. از عوامل عمده ی ازدحام و ترددهای غیرضروری در شهرهای بزرگ هستند.

به دیگر سخن همه ی ناکارایی ها که اتلاف وقت بخش کوچکی از آن است ناشی از عدم آشنایی و عدم پایبندی به ملزومات زندگی و مدیریت اجتماعی نوینی است که از دیگران اقتباس کرده ایم و راه استفاده کارا از آن ها را نیاموخته ایم، ماشین را بدون مقررات راهنمایی و رانندگی می خواهیم. برای مشتری و مراجعه کننده ی اداری حقوق و احترام مناسب قائل نیستیم، به قانون به عنوان یک مجموعه ی راهنما نگاه نمی کنیم و تنها بازدارندگی آن را مد نظر داشته ایم. به توانایی ها و درست کاری های افراد باور نداریم و همیشه و همه جا نظارت بر دیگران را تجویز می کنیم.

3- مطالب اظهار شده توسط آقای دکتر حبیبی: برای یافتن روشهای پیشگیری از اتلاف وقت نخست باید علل و عوامل اتلاف وقت را بازشناخت. در مورد علل و عوامل نیز ابتدا باید آن ها را بر اساس نوع زمانی که مد نظر است و محیطی که زمان یا وقت در آن مورد استفاده قرار می گیرد، دسته بندی کرد. زمان یا وقت مورد نظر را می توان در سه زمینه ی عمده طبقه بندی کرد:بهره گیری فردی از آن-استفاده از زمان در امور اجرایی و خدماتی- و بهره گیری از وقت در کارهای دسته جمعی، از نوع جلسات تصمیم سازی و تصمیم گیری، امور پژوهشی و مانند این ها.

1- بهره گیری از زمان در زندگی روزمره ی فردی بیشتر با علل و عوامل مربوط به شخصیت افراد، تربیت دوران کودکی، نوجوانی و جوانی و برخی از امور و مسائل روان شناختی اشخاص و میزان اطلاعات علمی و تخصصی آن ها ارتباط می یابد.برای افرادی که زمینه و یا موقعیت استفاده از زمان را به علت کم اطلاعی و بیکاری ندارند، وقت اصولاً اهمیتی ندارد تا در باره ی اتلاف آن بیندیشند و یا روشی برای پیشگیری از آن در نظر بگیرند. در این گروه ، تنبلی و تن پروری و در نتیجه مسأله ی اتلاف وقت را باید از طریق ایجاد شغل یا اشتغالات مفید گوناگون دیگر حل کرد. یأس و ناامیدی و برخی از شکست های فردی و اجتماعی و بی توجهی به نتایج کار و فعالیت برخی از فرهیختگان نیز در بی اعتنایی به وقت و در نتیجه اتلاف آن نزد این گروه مؤثر است . در روش پیشگیری از اتلاف وقت در این بخش باید به علل و عوامل اجتماعی، روانی، اقتصادی و احتمالاً تاریخی اندیشید و آن ها را از سر راه برداشت.

2- استفاده از وقت در امور اجرایی و خدماتی در ایران، با موانع و عواملی خارج از اراده ی افراد و حتی مجموعه ی آن ها، ارتباط دارد. در شهرهای بزرگ ایران ،وقت ارزشمند گروه های مختلف علمی و فنی و اجتماعی شاید در بهترین ساعات آن تلف می شود و این اتلاف وقت در رفت و آمد درون شهری از محل اقامت تا محل کار و در طول روز در جابجایی هایی که لازمه ی انجام خدمات گوناگون است صورت می پذیرد و به نظر می رسد که پیشگیری از اتلاف وقت فراوان در این قلمرو تقریباً ناممکن باشد.شاید گفته شود که برخی از خدمات را که انجام آن ها مستلزم مراجعه به ادارات و به اصطلاح مسافرتهای درون شهری است می توان از طریق پست و یا تشکیل مجتمع های خدماتی سر و سرمان داد. با آن که سالهاست که در این باب سخن گفته می شود و طرحهایی نیز عرضه شده است، هنوز کار به جایی نرسیده است و بعید است که در سال های آینده نیز امکانات و تجهیزات لازم برای این امر فراهم شود. اما با فرض این که این بخش از مسأله حل شود، اصل مسأله  که مربوط به اتلاف وقت در زمینه های پرارزش دیگر از قبیل جلسات تصمیم سازی و تصمیم گیری و نیز امور مربوط به آموزش و پژوهش است، از این طریق قابل حل نیست. و چنانچه برگزاری جلسات تصمیم سازی و بخشی از جلسات تصمیم گیری – حداقل در قالب بیان آرزو- از طریق تشکیل جلسات به کمک رایانه قابل حل باشد، آزمایشگاه و دانشگاه مجازی و نیز آموزش و پرورش مجازی، به فرض عملی بودن، کارساز نیست. در یک زمینه ی خاص که آموزش و پژوهش دانشگاهی باشد، ایجاد شهرک های دانشگاهی در شهرهای بزرگ و کلان شهر تهران شاید راه حل باشد. در این شهرک استادان و دانشجویان باید اسکان داده شوند. این راه حل به شرط وجود اعتبارهای کلان، و البته خارج از توان کنونی و حتی آینده ی نزدیک و متوسط مدت جامعه، ممکن است عملی باشد. در عین حال باید برای بسیاری از مشکلات اجتماعی، اخلاقی، روانی چنین جامعه های کوچک بسته نیز اندیشید و فایده – هزینه، یا فایده – زیان این راه حل را به دقت محاسبه کرد. شاید این محاسبه سبب شود که اتلاف وقت بر وضع نابهنجاری که احتمالاً این جامعه ی بسته عامل آن می شود مرجح دانست.

3- نوع سوم بهره گیری از زمان و نیز اتلاف وقت در کارهای دسته جمعی، در زمینه ها و سطوح علمی و فنی و تفکر و تدبر و جلسات مشاوره، تصمیم سازی و تصمیم گیری و بطور کلی اداره ی عالی امور مختلف علمی و فنی، پژوهشی، مدیریت های کلان، مسائل سیاسی و اجتماعی مربوط به کل کشور مطرح می شود. در این بخش نیز اتلاف وقت قابل ملاحظه است و دارای علل و عواملی است که می توان آن ها را دسته بندی کرد. پیش از بیان دسته بندی یاد شده باید به این نکته ی اساسی توجه کرد که لازمه ی کار دسته جمعی به معنی واقعی کلمه این است که کلیه ی افراد درگیر در کار دسته جمعی در اظهار نظر به هنگام بحث و در بیان نظر نهایی و احتمالاً اجرای کار، بر مبنای تصمیم جمعی، شرکت فعال داشته باشند. با این فرض چنانچه هر یک از افراد به هر علت و دلیل از حضور فعال خودداری کنند، عملاً موجب اتلاف وقت دیگران می شوند.

علل و عوامل اتلاف وقت در این بخش را می توان به شرح زیر دسته بندی کرد:

1- علل مرتبط با وجوه روان شناختی فردی اعضاء الف- بی نظمی افراد که موجب اختلال در کارهای دسته جمعی می شود.در کار دسته جمعی اولاً، انجام برخی از امور میان اعضاء توزیع می شود و ثانیاً از روی قاعده  بنابر این است که جلساتی برای بررسی ها تشکیل شود، هنگامی که شخص یا اشخاصی که به هر دلیل بی نظم هستند در جمع باشند،جلسات یا به علت غیبت آن ها تشکیل نمی شود و یا تشکیل جلسات فایده ی چندانی نخواهد داشت زیرا اشخاص نامنظم، دستور جلسه یا گزارش هایی را که باید مطالعه کنند و با آمادگی و احتمالاً پیشنهاد در جلسه حضور یابند با ذهن خالی به جلسه می آیند و چنین روشی برای تصمیم گیری های بنیادی زیان بار است.این بی نظمی ها را باید از میان برد. هر چند این بی نظمی ها مرتبط با شخصیت افراد است اما در عین حال با سخت گیری می توان آن ها را، دست کم در محدوده ی کارهای جمعی معین و مشخص، به حداقل رساند.ب- عدم تمایل به کار جمعی که دارای علل و عوامل گوناگون از قبیل انزواطلبی، انحصارطلبی در زمینه های علمی و .... است.در موارد فراوان اشخاصی را که اصولاً علاقه به کار دسته جمعی ندارند بر اساس مصلحت اندیشی وارد جمع می کنند و یا اشخاص خود در عین عدم اعتقاد به کار جمعی، بر اساس مصلحت اندیشی های دیگر، از جمله خارج از گردونه ی جلسات صاحب عنوان قرار نگرفتن و یا با هدف مواظبت و مراقبت از منافع فردی و گروهی در جمع مورد نظر به عضویت مجامع مهمی در می آیند که موظف به کار دسته جمعی هستند. اما انحصارطلبی و یا انزوا طلبی اشخاص یاد شده موجب غیرفعال شدن یا کارشکنی در کار دسته جمعی می شود. اگر مصلحت اندیشی های بی پایه و مبنا که این گروه را وارد جریان می کند، کنار گذاشته شود و از حضور چنین افرادی صرف نظر شود، شاید دیگرانی که مایل به کار به قاعده هستند بتوانند از وقت خود بهره بیشتری ببرند.

2- علل مرتبط با وجوه معرفتی و علمی و روان شناسی جمعی و اجتماعی

الف- نامساوی بودن سطح اطلاعات افراد و تشتت در آراء و نظریات در زمینه های مختلف از جمله ی علل و عوامل اتلاف وقت است. در حال حاضر تعداد صاحب نظران با تجریه و کارآمد فراوان نیستند و سطوح اطلاعات همه ی کسانی هم که در یک رشته مطالعه و تحقیق می کنند و یا به مدیریت کلان می پردازند، بدون رودربایستی، نه تنها یکسان نیست بلکه حتی نزدیک به هم نیست. در واقع یک درجه بندی معلوماتی و اطلاعاتی و تجربه ای وجود دارد. این واقعیت در سراسر جهان، حتی در کشورهایی که همه از دانش و آگاهی های آن ها فراوان سخن می گویند و دانشگاهها و مراکز علمی و تصمیم گیری شان را بهترین می دانند به چشم می آید. این واقعیت را باید پذیرفت. توزیع و بهره وری از برخی امتیازات اگر قابل قبول و قابل دفاع و ممکن باشد، در زمینه ی مورد نظر ما امکان پذیر نیست. علم و اطلاع «آنان که می دانند و آنان که نمی دانند یا کم می دانند یا مطابق روش نمی دانند مساوی نیستند و یا نباید مساوی دانسته شوند.» هنگامی که اشخاص با اختلاف سطح علمی در مراکز مهم علمی و تصمیم سازی و تصمیم گیری گردهم می آیند اگر کار جدی گرفته شود وقت های فراوانی تلف می شود. چون در این گونه جلسات رعایت «جاه» و «مقام» و «عنوان» اشخاص سبب می شود که به صراحت و آشکارا خلاف میل گویندگان سخن گفته نشود و چنانچه میسر باشد و با سخن گفتن در لفافه و زیرکانه موضوع نامربوط پیشنهادی از گردونه ی بحث خارج شود و این شیوه ،زمان زیادی را تلف می کند اما اگر کار جدی تلقی نشود اصل جلسه و وقتی که صرف شده به طور کامل تلف شده است. راه کار این است که اصل تساوی صاحب اطلاع و کسی که اطلاع کمتری دارد غیرمنطقی و غیرعلمی دانسته شود.

ب – بی اعتقادی یا بی اعتمادی افراد به یکدیگر و در نتیجه نبود صراحت در کارهای دسته جمعی:در بسیاری از مجامع ، حتی مجامع علمی صرف دانشگاهی و پژوهشگاهی، برخی اشخاص یکدیگر را به اصطلاح قبول ندارند و معتقد به داشتن مقام علمی واقعی برای همکار خود نیستند و نیز به هر دلیل به یکدیگر اعتماد ندارند، در عین حال به علل گوناگون اولاً نظر خود را نمی توانند و یا نمی خواهند بیان کنند و ثانیاً از جمع هم نمی خواهند خارج شوند. نتیجه ی این وضعیت ایجاد فضای مجامله و عدم صراحت با اشاره و کنایه و پیچیده سخن گفتن است اما این روش در کارهای دسته جمعی جدی کارساز نیست و تصمیم گیری را غیرممکن می سازد و یا تصمیم سازی و تصمیم گیری با تأخیری طولانی که گاه نظیر نوشداروی پس از مرگ سهراب است روبرو می شود. راه حل نیز برقراری محیط باز و به صراحت سخن گفتن و تصمیم گیری کردن است.     

 3- علل مرتبط با وجوه ساختاری الف – نبودن نظام جامع بدون ابهام برای کارهای دسته جمعی: هر چند که در کارهای فردی نیز کسانی که مطابق برنامه و بصورت منضبط عمل می کنند زودتر و بهتر به نتیجه می رسند، اما بی نظمی شخصی آن ها تنها وقت شخص آن ها را تلف می کند. به عکس چنانچه در کارهای دسته جمعی نظم و انضباط (که معمولاً در قالب وجوه آئین نامه ای و ساختاری نمود می کند) نباشد کار بدون نظام در این قلمرو خود به صورت ساز و کار نهادینه اتلاف وقت در می آید و عمل می کند. بنابر این در کلیه ی کارهای دسته جمعی نظام یا ساختار کار ضرورت دارد. این ساختار باید یک رشته قواعد و اصول مشترک برای کلیه کارهای دسته جمعی داشته باشد، که در عین اختصار و سادگی موجب استواری امور شود و نیز باید دارای یک رشته آئین اختصاصی باشد که ویژه ی یک نوع یا یک مورد خاص کار دسته جمعی است. در این ساختار نبود دو علت موجب اختلال کلی کار می شود.

اول نبودن سلسله مراتب در نظام – در هر نظام جامع کار دسته جمعی باید سلسله مراتب پیش بینی شود و همه به هرکاری نپردازند و اگر هر یک از افراد جمع بدون رعایت سلسله مراتب تصمیم گیری کند، وضع آشفته می شود، و گفته می شود که تصمیم گیر در فلان یا بهمان کار معلوم نیست، نه شورا تصمیم می گیرد نه هیأت و نه فرد و نه همه و نه هیچکس. اما همگان سخن می گویند و امر و نهی می کنند و همهمه ی آمران، مأموران را که گهگاه همان آمران هستند سرگردان می سازد. این امر صرف نظر از حکومت ابهام، که گهگاه به صورت اصل در می آید ناشی از نپذیرفتن نظام سلسله مراتبی، به علل روان شناختی فردی است. مشاوره و نظر همه را شنیدن و بهترین آن ها را متابعت کردن یک مسأله و هر یک از افراد جمع در یک مورد خاص به نظر خود عمل کردن و آشفتگی به وجود آوردن مسأله ای دیگر است. اتلاف وقت به طور کامل نتیجه ی چنین فرایندی است و راه پیشگیری از آن نیز استقرار نظام سلسله مراتبی است، به صورتی که همه یا اکثریت آن را از بن دندان بپذیرند.

دوم- بودن برنامه و تقویم کاری و زمان بندی بر اساس برنامه یکی دیگر از علل و عوامل اتلاف وقت است. اگر کارهای دسته جمعی بدون برنامه مشخص و صرفاً بر اساس کلیات بدون محتوای معین باشد، نمی توان تقویم کاری مؤسس بر اساس ارزیابی زمان هر کار و پیش بینی موانع و اندیشه در بارة رفع آن ها را تنظیم کرد. در نتیجه در بهترین حالت با ساختن و ویران کردن و دوباره ساختن و با سعی و خطا پیش رفتن و یا عقب نشینی و به راه دیگر گام نهادن مواجه می شویم. اتلاف وقت در این قسم فرایند روشن است. راه کار نیز معلوم است ساختار فعالیت ها باید به گونه ای طراحی شود که روش های برنامه نویسی و تقویم کاری و زمان بندی را در آغاز هر کار پیش بینی کند.

ب – تغییر نابهنگام طرحها و برنامه ها به علل گوناگون:جمع تهیه کننده ی طرح و برنامه ای که برخی از عوامل اتلاف وقت را رفع کرده چنانچه با تغییر طرح و برنامه ی خود مواجه شود عملاً تمامی وقتی را تلف شده می بیند که برای طراحی و برنامه ریزی و رفع موانع اختصاص داده است. عوامل این تغییرات در کشور ما متعددند که مهمترین علت تغییر مدیریت هاست. این فرایند با توجه به برخی از علل روان شناختی و جامعه شناختی و معرفتی، که پیش تر بیان شد، سبب نفی طرح و برنامه ی قبلی و عنوان کردن طرح و برنامه ی جدید می شود. اتلاف وقت در این زمینه روشن است. نظر به این که تغییر مدیریت ها و سلیقه ها نیز به تواتر و در زمان های نزدیک به هم صورت می پذیرد اوقات تلف شده و هزینه های انجام یافته قابل توجه و بنابراین تأسف بار است.

4- علل مرتبط با وجوه مادی: مسائل مادی در پیشبرد کارها مهمند اگر جنبه های مادی و سخت افزاری اجرای امور به درستی پیش بینی نشود و ساختار و نظام جامع کارهای دسته جمعی این وجه از امور را قاعده مند نسازد فعالیت های نرم افزاری راه به جایی نمی برند، دو مطلب از جمله ی مهمترین مطالب مربوط به علل و عوامل مادی اند.الف - نبودن برنامة جامع برای تجهیز کارگاه (فنی – مهندسی، علمی – آزمایشگاهی،کتابخانه ای، تحقیق میدانی و ...)در این زمینه تجهیز کارگاه همانند تجهیز یک کارگاه ساختمانی یا کارگاه های سدسازی و راهسازی است. کارگاه اگر مجهز نباشد از وقت نیروی انسانی کارآمد نمی توان بهره بردای بهینه کند.

ب - تخمین ناکافی بودجه،عدم تخصیص به هنگام بودجه، تغییر سیاستهای بودجه ای نابسامانی در مواردی که یادآوری شد موجب تعطیل کار یا معوق ماندن امور می شود و تعطیل موقت یا دائم کار اتلاف وقت را به دنبال دارد.

نتیجه: بسیاری از این علل را می توان با اندکی تدبیر از میان برداشت، اما همین امر نیازمند برنامه ای جامع است که در نخستین گام آن باید رودربایستی و عدم صراحت در بیان موانع و مشکلات کنار گذاشته شود و در گام دوم نیز حرکت بر این مبنا صورت گیرد که از برگزاری همایش و هم اندیشی به منظور وقت گذرانی و سخن رانی پرهیز شود - آن چه تاکنون تجربه کرده ایم برای شناسایی موقت علل و شروع کار کفایت می کند. یافتن راه های دیگر و نیز تصحیح شیوه ها ضمن عمل میسر است. هر چند که احتمال دارد رفع همین علل بتواند به اندازه ی کافی از اتلاف وقت جلوگیری کند، ولی از به کارگیری تجربه های ضمن عمل نیز باید بهره گرفت.

 توپای براه در نه و هیچ مپرس                             خود راه بگویدت که چون باید رفت

4- مطالب اظهار شده توسط آقای دکتر داوری اردکانی:خوشبختانه این مجلس3روزه که به ابتکار و با مدیریت آقای دکتر بهادری نژاد برگزار شد روی هم رفته نه فقط اتلاف وقت نبود بلکه فوائد علمی بسیار داشت. در هر سمیناری مقداری اتلاف وقت و تکرار مطالب و گفتارهای زائد وجود دارد. اما در این نشست سه روزه مطالبی عنوان شد که مقامات و مسئولان کشور می توانند از آن بهره ببرند. مهمترین مطلب، مطلب وقت است. اگر وقت شناس باشیم یعنی وقت را به معنی حقیقی آن بشناسیم و وقت هر کاری را بدانیم بسیاری از مشکلات خود بخود حل می شود. مردم وقتی بی وقت می شوند، وقت ساعت را هم نمی توانند درک کنند و کار خود را به هنگام انجام نمی دهند.

5- مطالب اظهار شده توسط آقای دکتر رفیع پور:

1- ابتدا لازم است بدانیم که اتلاف وقت در این جا به عنوان یک مسئله ی اقتصادی مطرح می شود؛ یعنی زمان به عنوان یک کالای با ارزش، بیهوده مصرف می گردد. به عبارت دیگر در این جا این سؤال وجود دارد که چرا در ایران انسانها در رابطه با وقت و زمان، اقتصادی و عقلانی عمل نمی کنند؟

2- علل این مسئله در سطوح مختلف قابل بررسی است: سطح کلان، سطح میانه و سطح خرد (سطح فردی)، بنده بیشتر به سطح کلان می پردازم:

اگر ما رفتار روستائیان مسن را به خاطر بیاوریم، می بینیم که آن ها در رابطه با وقت (مانند بقیه ی عوامل) بسیار عقلانی و اقتصادی رفتار می کنند. لذا مسئله ی اتلاف وقت بیشتر در شهرها مطرح و مشاهده می شود. با دقت بیشتر می بینیم که در برخی شهرهای کوچک نیز این مسئله قابل مشاهده است.

شهر و روستا یک مصداق و نمونه از میزان تغییر جامعه از سنتی به سوی توسعه یا مدرنیزه شدن است. به عبارت دیگر هر چه ما از جانب جامعه ی سنتی به جانب جامعه ی مدرن مصنوعی و عاریتی از غرب جلو رفته ایم، انواع مسائل از جمله «از خود بیگانگی» «مصرف گرایی»، « بیهودگی» و « وقت کشی» بیشتر می شود، یعنی از درجه ی عقلانیت و انتظام اجتماعی در مسیر کارکرد اجتماعی و نفع جمعی کاسته می شود.در جامعه ی سنتی نظام اجتماعی ما دارای کارکرد و انتظام بوده است. نه فقط در یک روستا، بلکه همچنین در بازار و دیگر بخش های سنتی این کارکرد و انتظام وجود دارد. وقتی شما به یک هیات عزاداری سنتی نگاه می کنید، می بینید که سازماندهی و نقش های تعیین شده از جانب افراد پذیرفته و درونی شده است. هرکس موقعیت و وظیفه خود را می شناسد و کار را با سرعت و نظم انجام می دهد. اما اگر همان افراد در نظام اجتماعی مدرن که مصنوعی و غیر خودی است و به طور رسمی اما ناآگاهانه به جامعه تحمیل شده است، قرار گیرند، گاه از زیرکار در می روند، افراد را سرکار می گذارند و تجربیاتی که بطور روزمره با آن سر و کار داریم.

نتیجه ی اول: « توسعه ی بیرونی» و عاریتی از غرب نظام اجتماعی را مختل می کند و کارکرد اجتماعی را کاهش می دهد که یکی از پیامدهای آن عدم کارکرد مناسب و مولد «زمان» می باشد.یک عنصر دیگر که به فرایند اضافه می شود، نظام نابرابر اجتماعی است. از یک طرف میزان نابرابری در ایران براساس ضریب جینی بسیار بالا (48%) و بسیار بیشتر از امریکا (33%) است. یعنی تفاوت بین فقیر و ثروتمند در ایران بسیار زیاد است. این عامل به تنهائی موجب انواع مسائل اجتماعی، از جمله دلسردی، بی قیدی و نهایتاً آشفتگی اجتماعی می شود که پیچیدگی اجتماعی و در پی آن اختلال در روابط اجتماعی و در نتیجه اتلاف وقت از پیامدهای آنست.

از طرف دیگر نظام نابرابر اجتماعی در ایران شکلی نزدیک به یک « نظام کاستی» به خود گرفته که فرایند آشفتگی اجتماعی را به شتاب زیاد تشدید می کند. بدین معنی که نابرابری فقط خود را در تفاوت درآمد نشان نمی دهد، بلکه بالاخص در کسب موقعیت های اجتماعی بروز می کند. اگر در امریکا نسبت به کشورهای اروپائی، مخصوصاً اسکاندیناوی بیشتر است، اما هر کس این امید را دارد که بتواند، براساس توانائی هایش به هر پست و مقامی که می خواهد برسد. اما در ایران پست ها و مسئولیت ها نه بر اساس توانائی افراد، بلکه براساس وابستگی آن ها به گروه های خاص توزیع می گردد. این عامل موجب می شود که در بسیاری از سازمانهای اجتماعی، مسئولین رده های بالای سازمان از توانائی سازماندهی و انتظام بخشی برخوردار نباشند. در نتیجه فرایند و پیامدهای معمول مخرب نابرابری تشدید می شود و شما با یک حالت آشفتگی اجتماعی سر و کار دارید، که وقت و انرژی و بسیاری دیگر از عوامل اقتصادی بیهوده تلف می گردد.

نتیجه ی دوم: وقتی توسعه ی بیرونی با نابرابری اجتماعی همراه می شود و از طریق نظام کاستی تشدید می شود، کارکرد اجتماعی با شدت بیشتری کاهش می یابد و فرایند آشفتگی اجتماعی افزایش می یابد. در پی آن باز دهی عوامل تولید از جمله زمان کاهش می یابد!

6-- مطالب اظهار شده توسط آقای دکتر محقق داماد:در این رابطه می توان به 2 دیدگاه قرآن و فقه اشاره کرد. در قرآن سوره ای به نام سوره ی والعصر داریم که در این سوره خداوند به زمان قسم خورده که این بیانگر ارزش و اهمیت آن است.در این سوره به ترتیب به زمان، خسران انسان و این که انسان در زیان است، می پردازد.

وقت آدمی سرمایه ی بشری است، هر چه انسان از دست بدهد و عوض نگیرد «خسران» گویند و اگر انسان عوض بگیرد «خسر» نکرده و عوض را ایمان و عمل صالح تعبیر می کنند. عمل صالح خود معنای گسترده ای دارد. بدین معنی که عمل شایسته ی خسران اتلاف وقت را جبران می کند و باید متناسب با زمان و جامعه باشد.

در دیدگاه فقهی اگر کسی به جان یا مال کسی خسارت وارد کند ضامن خسارت است. در یک مسأله ی فقهی برای جبران اتلاف وقت، وقت را تبدیل به مال کرده و به اندازه ی زمان از دست رفته باید ثمن المثل پرداخت شود. سوءتدبیر دولت در اجرای برنامه ها و عدم مدیریت صحیح باعث می شود که وقت زیادی از مردم تلف شود که دولت درمقابل این مسأله مسئول است. از اختیارات دولت و حاکمیت نیست که فعالیت سازمان ها را متوقف و تعطیل عمومی اعلام کند، این از نظر شرعی اشکال دارد، مسأله ی دیگر تعطیلی با عنوان وفات یا اعیاد بزرگان است که بهتر است رئیس جمهور با تدبیر درست به جای تعطیلی و اتلاف وقت حقوق کارگران و کارمندان را دو برابر کند. بازدهی و راندمان کار را بالا ببرد.

7- مطالب اظهار شده توسط آقای مهندس مرعشی:

حضور در زمان خود مسأله ای است که در جامعه ی ما کمتر به این نکته توجه می شود.مفهوم کهنه و سنتی توالی تدریجی از دست رفته است.مفهوم نوین و گسترده توالی توسعه یاب پدید آمده است.توسعه ی ارتباطات زمینه توسعه اجتماعی را فراهم آورده است.مقیاس سرعت ارتباط به سرعت نور در میدان انرژی رسیده است.در چنین شرایطی، می باید هماهنگ با این مقیاس، تفاهم اجتماعی توسعه یابد .مقیاس توسعه ی تفاهم اجتماعی یعنی سرعت متناسب اراده در میدان تمایلات اجتماعی.

وقت شناسی جدید در گرو:تکامل شناسی جدید(تکاملی)،جامعه شناسی جدید(اجتماعی)، انسان شناسی جدید(فطری)

تکاملی: نیازمندی های تاریخی و تنظیم قوانین توسعه (نظام ارزشی)اجتماعی: نیازهایی که ریشه اجتماعی دارد و برای عموم جامعه تنظیم شده است.فطری: خصوصیاتی که جزء غرایز فطری و دارای ریشه طبیعی بوده، منشاء آن نیازهای شخصی و فردی است.تنظیم رفتار اجتماعی در گرو شناخت ویژگی های تکاملی دوران ما می باشد . ویژگی اصلی تکاملی دوران ما: بالندگی در مسیر معنویت،بی قراری برای دستیابی به عدالت،تلاش روزافزون برای نیل به کارآمدی تنظیم رفتار برای نیل به کارآمدی در گرو مهندسی اجتماعی در 3 سطح است:توسعه ،کلان،خرد

در سطح توسعه:فرهیختگان و اندیشمندان جامعه مفاهیم نوین حضور در جهان امروز را تبیین نمایند.زمینه ی تفاهم کارشناسی از طریق پژوهشهای کاربردی ایجاد و دست آوردهای آن ها در همایش های گوناگون عرضه شود . زمینه ی تفاهم اجتماعی بوسیله ی رسانه ها و شبکه های اطلاعاتی و ارتباطی فراهم آید.تنظیم رفتار در سطح کلان:قدرت توسعه مفاهیم موجود و ایجاد مفاهیم نوین مدیریتی در کشورداری و رفع آسیب های اجتماعی و انتخاب مدیران سیاسی متناسب با این طرز تفکر. برخورداری از ذهنیت راهبردی در مدیران سیاسی آینده و دوری گزیدن از مقطعی و جزیره ای اندیشیدن و جاری ساختن این فضای فکری در سطوح تصمیم سازی و تصمیم گیری های نظام. ساماندهی به اندیشه و تفکر علمی در حوزه های علمیه و دانشگاهها. قرار گرفتن فرهنگ به عنوان محور برنامه ریزی توسعه. بازنگری به جایگاه قانون در جامعه و بکارگیری تدبیرهای علمی مشخص به گونه ای که قانون پذیری به عنوان رفتار نهادینه شده در آید.تنظیم رفتار در سطح خرد: سازمانها تلاش نمایند که کارهای درست را به درستی انجام دهند. کار درست، کاری است که تناسب آن به سطوح توسعه و کلان احراز شده باشد. بازآفرینی سازمان به گونه ای که فعالیت ها با اهداف بلند مدت آنها هماهنگی بیشتری داشته باشد.آرایش مجدد به گونه ای که راه هایی پیدا شود که وقت و امکانات سازمان بر روی مسائلی که بیشترین ارزش را برای سازمان و خدمت گیرندگان دارد متمرکز شود.تجزیه و تحلیل مجدد فرایند انجام کار به گونه ای که انجام هر کاری ساده تر باشد و از تعدد مراحل انجام کار کاسته شود.تجدید سازمان در مسیر راه های بهتر، سریعتر و مؤثرتر. رموز استفاده بهتر از وقت در زندگی و کار. معیار انتخاب رفتار:سرعت،دقت،و کارآمدی.

8- مطالب اظهار شده توسط آقای دکتر مکنون:

اتلاف وقت را در دو قسمت می توان بررسی نمود:1-  برای چه هدفی وقت صرف می کنیم؟ 2- چگونه از زمان برای رسیدن به آن هدف استفاده می نماییم؟

مجموعه ی فوق اثربخشی (effectiveness) و کارآیی (efficiency) استفاده از وقت و زمان را نشان می دهد.در مقایسه ی کوتاه دو کشور سوئیس و ایران که در اولی ساعت کار ماهانه ی افراد کمتر از ایران است ولی نحوه ی استفاده از زمان و هدفی که انتخاب شده است به صورتی است که تولید ناخالص ملی سوئیس حدود سی برابر ایران است. به عبارت دیگر اگر ساعت کار روزانه را هشت ساعت بدانیم ارزش تولید درآمد هشت ساعت کار در ایران معادل حدود 15 دقیقه کار در سوئیس است.در فعالیت های انفرادی که هدف گذاری و نحوه ی استفاده از زمان به فرد بستگی دارد به کارگیری آموزش های فردی می تواند تلفات وقت را کاهش دهد. در این زمینه کتاب ها و مقالات گوناگونی تدوین شده که قابلیت بهره برداری دارند.در فعالیت های جمعی از پایین ترین سطح نظیر خانواده تا سطوح عالی نظیر کنفرانس ها و نشست های جمعی که افراد با خصلت های مختلف شرکت دارند آیا می توان الگویی ارایه داد که همه به بهترین وجه و بهینه از وقت استفاده نموده و تلفات وقت کاهش یابد؟

به نظر می رسد هر مقدار تنوع افراد و سطح تجمع گسترده تر گردد پیچیدگی ابعاد آن برای بهینه نمودن استفاده از وقت بیشتر می شود.پذیرش قواعد جمعی مورد قبول و انعطاف پذیری لازم برای نحوه ی استفاده از وقت در یک جمع می تواند مجموع تلفات را کاهش دهد. آموزش رفتار اجتماعی و پذیرش اخلاق و تعهد اجتماعی ابزار مهم کاهش تلفات وقت در جمع است نظیر: نظم صحبت،رعایت زمان،در چارچوب صحبت نمودن، تلاش در متمرکز نمودن بحث ها.آموزش نحوه ی مشارکت در جوامع در همه ی سطوح کلید مهمی برای کاهش تلفات وقت جمعی است.

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 15:17  توسط گروه معلمین  | 

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش خبر داد: دو ماه پاداش پرسنل آموزش و پرورش پرداخت نمي‌شود. معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش خبر داد: دو ماه پاداش پرسنل آموزش و پرورش پرداخت نمي‌شود. عباس عباسپور در پاسخ به اين كه «آيا عدم پرداخت اين پاداش به علت اختصاص ندادن اعتبار است»، گفت: اعتباري براي اين پاداش پيش‌بيني نشده است و تمام موارد در حوزه نيازهاي اجتناب‌ناپذير بود كه تامين و پرداخت شد اما براي پاداش اعتباري دريافت نشد. وي اعلام كرد: اعتبار عيدي فرهنگيان پرداخت شده و بخش قابل توجهي از فرهنگيان عيدي خود را دريافت كرده‌اند. عباسپور در پاسخ به «احتمال به تعويق افتادن و پرداخت عيدي بخش باقيمانده فرهنگيان در فروردين 85 » به ايسنا گفت: به هيچ عنوان عيدي فرهنگيان به تعويق نخواهد افتاد و تمام آنها عيدي خود را قبل از پايان سال دريافت مي‌كنند

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 8:14  توسط گروه معلمین  | 

در خبرهای 30/20 امشب ؛ خبرنگاری از وزیر آموزش و پرورش ملاک های یک دانش آموز نمونه (نقل به مضمون) را پرسید و ایشان فهرستی بلند بالااز جمله هنر ، ورزش ، دانش ، اخلاق و ...را ارائه کرد و زمانی که خبرنگار از ایشان پرسید آیا خود شما زمانی که دانش آموز بودید همه ی این ها را داشتید؟!

از حق نگذریم انصافا" وزیرچه خوب گفت که ملا ک هایی که برای دانش آموز نمونه برشمرده را ، خود زمانی که دانش آموزبوده نداشته.

 و چه سنت پسندیده ای است راست گفتن اگر که مسئولین آن را همیشه به خاطر بسپارند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 22:28  توسط گروه معلمین  | 

سال‌ها طول کشيد تا مسئولان و دولتمردان ايرانی در برابر آسيب‌های اجتماعی از موضع «انکار» دست بردارند. از روزگاری که گفته می‌شد ما در ايران ايدز، زنان خيابانی، خودکشی و ... نداريم و اگر هم داريم بسيار ناچيز است هنوز خیلی نگذشته. خوشبختانه اين ديدگاه در سال‌های اخير تا حدی اصلاح شده و مسئولین وجود اين آسيب‌ها را پذيرفته‌اند و درگفتگوهاي خود از لزوم توجه برای حل اين مشکلات می‌گويند. پذیرش صورت مسئله به عنوان اولین قدم برای حل مسئله باعث شده در برخی زمينه‌ها به‌تدريج قدمهای بعدی هم در جهت کنترل بحران‌ها برداشته شود. به عنوان مثال برای جلوگيری از شيوع بيشتر ايدز در بين نوجوانان تصميم به آموزش مسائل جنسی در مدارس گرفته شد.
اما در مورد خودکشی هنوز برخی مراجع مربوطه تصميم به پذيرش صورت مسئله نگرفته‌اند چه برسد به اين که به فکر چاره‌انديشی برای اين بحران باشند. به همين خاطر است که هيچ‌ آمار رسمی و دقيقی در مورد قربانيان خودکشی در ايران وجود ندارد. آمارهای موجود علاوه بر اين که متناقض هستند غير واقعی به نظر می‌رسند.
در حالی که آمارهای ارائه شده به سازمان بهداشت جهانی ميزان خودکشی در ايران را سه در ۱۰۰ هزار برای زنان و يک در ۱۰۰هزار برای مردان نشان می‌دهد شواهد گوناگون اين آمارها را نزديک به واقعيت نمی‌داند.
از طرف ديگر آمار سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در سال
۱۳۸۲ خودکشی 2486 زن و 1481مرد را نشان می‌دهد و آمار وزارت بهداشت از انجام حداقل ۱۳ خودکشی در روز با ميانگين سنی 29 سال خبر می‌دهد. طبق اين آمار نسبت خودکشی مردان به زنان 5/2 به یک و گاه 5/4 به یک است.
هر چند که آمار خودکشی در ايران نسبت به بسياری از کشورها در رده ی پايين‌تری قرار دارد اما مقايسه ی اين آمار با آمار ثبت شده سال‌هاي گذشته در ايران رشد قابل توجهی را نشان می‌دهد به‌طوری که ارقام از سالی چند صد خودکشی به چند هزار خودکشی رسيده‌اند.
طبق اطلاعات و آمار وزارت کشور انگیزه ی خودکشی در دسته های ناموسی، اختلافات خانوادگی، تحصیل و ازدواج، شکست و ناامیدی فقر و تنگدستی، اختلال حواس، بر ملا شدن حقایق و اسرار، ترس از مراجعت به خانواده به خصوص در زنان بعد از ازدواج، استرس ها و فشارهای لحظه ای روحی و روانی، تنهایی، عشق و تمایلات شدید عاطفی و اعتیاد به مواد مخدر مواد توهم زا و الکل، تقسيم‌بندی شده که در این ميان سهم خودکشی با انگیره ی اختلافات خانوادگی بین 32 تا 41% بوده و بعد از آن شکست و ناامیدی در صدر جدول قرار دارد. از لحاظ جنسیتی، اقدام به خودکشی مردان 8 برابر زنان است به خصوص مردان مجرد که افزایش رشد خود کشی در آن ها بیش از زنان مجرد است.
در ايران نوجوانان و جوانان از يک طرف و زنان از طرف ديگر دو قشری هستند که بيشتر از سايرين دست به خودکشی می‌زنند. آمارها نشان می‌دهد آمار خودکشی و به‌ويژه خودسوزی در استان های محروم کشور به ويژه استان‌های غربی از قبيل ايلام، کرمانشاه، همدان و لرستان بيشتر از ساير مناطق کشور است.
خودکشی‌در دانش‌آموزانی‌ که بيشتر در مقطع دبيرستان تحصيل می‌کنند و در رده ی سني
۱۴ تا ۱۷سال قرار دارند هر روز ديده می‌شود.
معاون آموزش و پرورش شهر تهران چندی پيش از وقوع ٢٨٣ مورد خودکشی در سال بين دانش‌آموزان مدارس شهر تهران خبر داده بود که البته به قول خود اين مقام مسئول اين تنها آماری است كه آموزش و پرورش شهر تهران از آن مطلع شده است.
هر چند اين مقام مسئول وضعيت خانوادگي نامناسب و سختگيري‌هاي درسی به دانش‌آموز توسط خانواده‌ها را مهمتری عوامل خودكشي دانسته‌ است اما ظاهرا" برای رفع اين مشکلات از طرف آموزش و پرورش اقدامی صورت نپذيرفته است.
به نظر می رسد بیشترین دلایل خودکشی در نوجوانان ایجاد فاصله وعدم وجود رابطه مناسب بین فرزندان و والدين باشد. فاصله‌ای که باعث می‌شود والیدن درک صحیحی از وضعیف فزندان خود نداشته باشند و گاهی با سخت‌گیری‌ها و اعمال محدودیت‌های نامتناسب موجب واکنش‌های فرزندان شوند که این واکنش‌ها در بهترين حالت به صورت پرخاشگری و در مواردی بصورت فرار از خانه و خودکشی بروز می‌کند.
مشکل برقراری ارتباط با جنس مخالف و تنشهای ناشی از این نوع روابط بر نوجوانان که نتیجه ی شرایط جامعه ی نیمه‌مدرن- نیمه‌سنتی ایران است هم از ديگر دغدغه‌های سنين نوجوانانی است که گاهی باعث بروز طغیان می‌شود.
افسردگی و پيامدهای ناشی از آن از جمله ی مهمترين عوامل خودکشی در جوانان هستند. تحقیقات نشان می‌دهد بیش از یک چهارم زنان ایرانی در مراحلی از زندگی افسردگی را تجربه می کنند که از بین یک سوم از این زنان افسرده میل به خودکشی وجود دارد.
مشکلات خانوادگی و شکست در امور عاطفی، شغلی و تحصيلی هم از ديگر عواملی هستند که منجر به خودکشی در جوانان می‌شوند. گاهی جوانان برای تنها جلب توجه اطرافیان دست به خودکشی می‌زنند اما مرگ امانشان نمی‌دهدو فرصتی برای بهره مندشدن ازاین توجه پیدا نمی‌کنند.
در سال های اخير آمار خودکشی در قشر خاصی از جوانان يعنی دانشجويان هم رشد قابل توجهی داشته است. کسانی که چند سالی را دانشجو بوده‌اند خصوصا آنهايی که زندگی خوابگاهی را تجربه کردند حتما" با انواع بحران‌های دانشجويی آشنا هستند. يکی از اين بحران‌ها که بيشتر در محيط خوابگاه‌ها و برای دانش‌جويانی که دور از محيط خانواده هستند اتفاق می‌افتد خودکشی است.
آمار غير رسمی حاکی از بالا بودن تعداد خودکشی و گسترش افکار خودکشی در بين دانشجويان است. با وجود اين که به نظر می‌رسد آمار خودکشی در سطح دانشگاه‌ها به شکل قابل توجه‌ی در حال افزايش است دانشگاه‌ها از ارائه آمار دقيقی در مورد خودکشی خودداری‌ می‌کنند و سعی در پنهان کردن موضوع دارند و از طرح مسئله در رسانه‌ها جلوگيری می‌کنند.
اين در حالی است که همه ساله بودجه ی عظيمی در اختيار مراکز مشاوره دانشگاهی قرار می‌گيرد که به نظر می‌رسد اين مراکز نتوانسته‌اند تاثير قابل توجهی در کنترل بحران داشته باشند و آمار همچنان رو به افزايش است.
شکست در امور تحصيلی، ناتوانی در تامين شهريه دانشگاه و فشارهای عصبی ناشی از زندگی در محيط خوابگاه از جمله مهم‌ترين عواملی است که ميل به خودکشی را در دانشجويان افزايش می‌دهد.
بنا به اعلام مشاور استاندار ایلام در سال حدود
۴۰۰ مورد خودکشی در استان 580 هزار نفری ایلام اتفاق می‌افتد که سهم زنان از اين تعداد 220 نفر است.
بيشتر اين خودکشی‌ها به شيوه خودسوزی انجام می‌شود که اکثرا" با موفقيت همراه است و به مرگ قربانی منجر می‌شود. ايلام بيشترين آمار را در زمينه ی خودسوزی دارد و پس از ايلام در استان‌های کرمانشاه، همدان، لرستان، کهکيلويه و گلستان هم خودسوزی در سطح گسترده‌ای اتفاق می‌افتد.
نتايج يک تحقيق نشان می‌دهد در استان آذربايجان شرقی خودسوزی(10%) پس از خوردن قرص
۳۰ ٪ ، حلق‌آويز کردن ۲۴٪ و خوردن سم ۲۰ ٪ در رده ی چهارم عوامل خودکشی قرار می‌گيرد. نتايج يک تخقيق ديگر در استان کرمانشاه خودسوزی را پس از خوردن قرص و خوردن سم سومين عامل خودکشي در اين استان نشان می‌دهد که در اين ميان سهم زنان ۶۰٪ است.
ساختار سنتی خانواده‌های عشاير و روستايی در اين استان ها که بر فرهنگ مردسالاری بنا شده زمينه‌ساز وقوع اين نوع زجرآور خودکشی است. بر اساس همين فرهنگ گاهی دختران وادار به تن‌دادن به ازدواج‌های اجباری می‌شوند که يکی از علت‌های خودسوزی در اين مناطق است. البته خودسوزی در بين مردان هم وجود دارد که بيشتر به خاطر فقر و بیکاری اتفاق می‌افتد.
نتايج يک تحقيق در مورد خودسوزي در استان لرستان نشان می‌دهد   
۸۵٪از کسانی که اقدام به خودسوزی کرده‌اند اختلافات خانوادگی با همسر و ديگران را انگيزه ی اين‌کار دانسته‌اند.
۸۸ ٪ نمونه‌های اين تحقيق را زنان تشکيل می‌داده‌اند که ۴۱٪ آنان در گروه سنی ۱۰ تا ۱۹ سال قرار داشته‌اند. ۶۳٪  از اين افراد در مورد مشکلات عاطفی‌شان اظهار داشته‌اند که مورد تحقير و تمسخر قرار گرفته، ۵۸% احساس نااميدی و بی‌ارزشی داشته و ۵۵ مورد ضرب وشتم قرار گرفته‌اند.
خودسوزی دردناک‌ترين نوع خودکشی است که برخی از آن به عنوان فریاد کمک‌طلبی زنان اين مناطق محروم ياد می‌کنند. خودسوزی اغلب منجر به مرگ می‌شود و در صورتی که قربانی زنده بماند تا مدت‌ها از جراحات و صدمات ناشی از خودسوزی رهايی نخواهد يافت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 22:27  توسط گروه معلمین  | 

خشونت در خانواده يعنی چه؟

وقتی در چارچوب يك ارتباط نزديك ميان دو فرد، رفتار مرد با زن خشونت آميز و سلطه گرانه است، نتيجه آن خشونت خانگی خواهد بود.خشونت خانگی می تواند جسمانی، جنسی، روانی يا عاطفی باشد. سوءاستفاده ی مالی و محدود كردن فرد نيز از جمله مشخصه های ديگر خشونت خانگی است.خشونت می تواند عملا" يا فقط با تهديد صورت بگيرد؛ همچنين هميشگی يا موقتا" اتفاق بيفتد.خشونت در خانواده در ميان تمام طبقات اجتماعی، گروه های سنی، نژاد، جنس، شيوه زندگی يا به رغم معلوليت رخ می دهد.خشونت خانگی می تواند در هر زمان چه در ابتدا و چه پس از گذشت چند سال از ارتباط ميان دو نفر رخ بدهد.تمام اشكال خشونت؛ روانی، اقتصادی، عاطفی و جسمانی از قدرت طلبی و سلطه گری فرد آزاررسان ناشی می شود.در گزارش های مربوط به خشونت در خانواده معمولا" زنان و كودكان به عنوان قربانيان اصلی و مردان خاطی قيد می شوند.چون بنابر آمار جهانی حدود ۹0% از قربانيان خشونت خانگی زنان وحدود ۱۰% مردان هستند.مردان نيز مورد سوءرفتار زنان قرار می گيرند، اما بخش عمده ی خشونت خانگی، به ويژه موارد مرگ آور و خطرناك آن، از سوی مردان عليه دختران و زنان خانواده صورت می گيرد.خشونت خانگی می تواند همه ی زنان را در هر سن ، نژاد و طبقه ی اجتماعی قربانی کند ، اما طبق يافته‌های پژوهشی ، اين سوء ‌رفتار ، با عوامل مالی و پايگاه اقتصادی افراد رابطه ی مستقيم دارد.بنا به ‌گزارش سازمان بهزيستی ايران در سال ۸۴ ، ظرف شش ماه ، 7000 خشونت خانگی عليه زنان گزارش شده است ، يعنی به‌طور متوسط روزانه حدود ۴۴ مورد خشونت ، درحالی که بسياری از موارد ديگر ممکن است هيچ‌ وقت به نهادهای رسمی گزارش نشود.همچنين بيش از ۶۰% زنان ايرانی ، حد اقل يکبار در زندگی خود ، قربانی خشونت خانگی بوده‌اند.خشونت جسمانی ، شايع‌ترين نوع خشونت خانگی به ‌شمار می‌رود. به گفته ی دکتر معتمدی ، مديرکل دفتر آسيب‌های اجتماعی سازمان بهزيستی ، موارد خشونت روانی بيشتر است. وی می گويد آزار روانی ۵۲% و خشونت فيزيکی ۳۷% خشونت‌ عليه زنان را شامل می‌شود. خشونت روانی گرچه آثارجسمانی ندارد ، اما اثرات آن پايدار و طولانی‌تر است. در اين نوع خشونت نيز ، عامل اقتصادی و پايگاه اجتماعی افراد ، از عوامل تاثيرگذار است.ايسنا ، گزارشی منتشر کرد که نشان‌ می‌داد قتل‌های خانوادگی ، شديدترين نوع خشونت‌ خانگی است. فقر و اختلاف‌های مالی مهم‌ترين عامل قتل‌های خانگی محسوب می‌شود. بيشتر قربانيان اين نوع خشونت ، زنان هستند.به گفته ی یک قاضی دادگاه های کيفری ، مسائل مالی از مهم‌ترين عللی است که با حل و فصل نشدن بين افراد خانواده منجر به بروز درگيری ،شدت گرفتن آن و در نهايت قتل می‌شود. بر اساس یافته های یک  پژوهشگر که بين زنان مراجعه کننده به مجتمع قضايی خانواده در سال ۱۳۸۲ انجام شده ، ‌٤/٨١ % زنان بيشترين خشونت اقتصادی را هنگامی تجربه کرده‌اند که همسرانشان با سوء استفاده از تمام منابع خانواده سعی داشته‌اند آنان را کنترل يا به رفتار مطابق ميل شوهران ، وادارکنند.درصد بالايی از زنان اين تحقيق ، تمايل به خودکشی و آسيب‌ رسانيدن به همسر را تجربه کرده‌اند. همچنين بيش از ۷۰% زنان قربانی خشونت به ‌فکرانتقام بوده و ‌٩/٦٣% آنان آرزوی مرگ همسرانشان را درسر داشته اند .خشونت خانگی و پژوهش‌های مرتبط معمولا" با سه رويکرد نظری فراگير ، تبيين می‌شود.   به گفته ی سعيد مدنی ، پژوهشگر و کارشناس مسائل اجتماعی ، نخستين رويکرد ؛ خشونت را حاصل "يادگيری اجتماعی" می‌داند. يعنی افراد ، همان گونه که از محيط اطراف خود الگو می‌گيرند ، رفتار می‌کنند. بنابراين کودکان خشونت را از خانواده‌های خود می‌آموزند و رفتار مشابه آنان دارند. با توجه به اين که رفتارهای خشونت‌آميز درگروه‌های اجتماعی و اقتصادی مختلف است ، پس اين نوع رفتا ر، به فرزندان قابل انتقال است.پژوهش‌ها گواه اين مدعی است که در طبقه ی فرودست و فقيرجامعه ، خشونت خانگی بيشتر گزارش می‌شود ؛ اين مساله ، وجود خشونت در خانواده‌های مرفه را نفی نمی کند.محور رويکرد ديگر ، "نقش همسر" است ، يعنی به‌جای تاکيد بر پايگاه افراد درجامعه ، به نظام اجتماعی به ديد کلان و منابع آن توجه می‌شود. در خانواده ، فرد ، مانند نظام اجتماعی ، به‌ دنبال برآوردن منابع مختلف مالی ، عاطفی و ... است که اگر دريکی از آن ها کمبود احساس شود ، فرد خشونت را جايگزين می کند.اين وضعيت درخانواده‌های فقير به‌ مراتب بدتر است ، چون منبع مالی يکی از کمبودهاست و مرد خانواده با اعمال خشونت به‌ نوعی می‌خواهد اين کمبود را جبران کند.مطالعه بر روی زنان مراجعه‌ کننده به پزشک قانونی در سال ۱۳۷۶ نشان داده که ميزان خشونت خانگی درمردان بيکار يا بازنشسته نسبت به افراد شاغل ۷۵ % بيشتر شايع است.رويکرد مهم ديگر ، قدری فمينيستی است که به تفاوت تاريخی زن و مرد تاکيد دارد. به باور پيروان اين ديدگاه ، ساختار روابط اجتماعی ، سلطه ی مرد را به ‌دليل نان‌آور بودن تشديد می‌کند. آن ها می گويند در صورت تغيير اين روابط ، می‌توان خشونت و ساير شکل‌های اعمال زور را کاهش داد. يکی از اين راهکارها ؛ استقلال مالی زن و اشتغال اوست.مطالعات انجام شده درايران هم اين موضوع را ثابت می‌کند که زنان شاغل و تحصيلکرده به ‌نسبت ، کمتر قربانی خشونت‌های خانوادگی می‌شوند.در يک پژوهش ، ۸۰% زنان خشونت‌ ديده ، از لحاظ تحصيلات و درآمد از همسران خود پايين‌تر بوده‌اند.کارشناسان نيز می گويند زنان متعلق به پايگاه‌های اقتصادی بالاتر و مستقل از لحاظ درآمد ، به دليل وابستگی کمتر درصورت بروز خشونت ، آزادی عمل بيشتری برای ترک خانه دارند ، درصورتی که زنان خانه‌دار يا مشغول به کارهای کم درآمد به سازش تن می‌دهند ، در زمره ی قربانيان خاموش خشونت‌های خانگی محسوب می‌شوند.به گزارش مرکز آمار ايران در سال ۱۳۸۱، نرخ اشتغال زنان شهری تنها ۹/۶% بوده‌است. اما به گفته ی رييس سابق مرکز امور مشارکت زنان ، نرخ اشتغال زنان شهری درسال 1384 به حدود ۱۴% رسيده‌ که باز هم رقم قابل توجهی به‌شمار نمی‌رود چون نشان می‌دهد که بيش از ۸۰% جامعه ی زنان در معرض خطربيشتری قرار دارند .هرچند تحصيلات باعث افزايش آگاهی زنان از حقوق خود می‌شود و می‌تواند مستقيما" يکی از علل کاهش خشونت‌های خانگی باشد ، اما تاثيرگذاری تحصيلات بر اشتغال زنان است که از نگاه جامعه‌شناسان مورد توجه است.به دنبال تحصيلات ، اشتغال در کارهای پردرآمدتر نيز به‌همراه می‌آيد و موجب استقلال مالی زنان می‌شود. به اين دليل ، کارشناسان اجتماعی از نقش غيرمستقيم اما مهم اين موضوع درکاهش خشونت غافل نيستند و پيشنهاد می‌کنند برای کم‌رنگ کردن اين معضل ، در اين زمينه سرمايه‌گذاری بيشتر انجام شود.براساس گزارش‌ها ، پوشش تحصيلی دختران از ۹۴ به ۹۷% و ميزان راهيابی دختران به دانشگاه‌ها به بيش از۶۵ % رسيده‌ که اين موضوع ، فعالان حوزه ی زنان و نهادهای مدنی غيردولتی را برای افزايش خودکفايی زنان و کاهش خشونت اميدوارتر می‌کند درصورتی که امکانات شغلی درايران ، به ‌تناسب توانايی‌ها به طور عادلانه تقسيم شود.محمود قاضی طباطبايی ، مجری یک طرح ملی درباره ی خشونت علیه زنان ، برای توصيف ابعاد خشونت جانگی عليه زنان در ايران ، انواع مختلف آن را در هشت گروه تقسيم بندی کرده است : خشونت‌های زبانی ، روانی ، فيزيکی ، حقوقی ، جنسی ، اقتصادی ، فکری و آموزشی و مخاطرات. آمارهای همين طرح ملی نشان می‌دهد که ۶۶%زنان ايرانی ، از اول زندگی مشترکشان تاکنون ، حداقل يک بار مورد خشونت قرا گرفته‌اند. با اين حال ميزان و انواع خشونت خانگی در استان‌های مختلف ايران از تنوع زياد و معناداری برخوردار است .دکترقاضی طباطبايی و همکارانش از يک اصطلاح خاص برای توصيف گروهی از خشونت‌های خانگی عليه زنان استفاده کرده‌اند : خشونت فيزيکی نوع اول ؛ اين خشونت‌ها شامل گاز گرفتن ، گرفتن و بستن، زندانی کردن، چنگ انداختن و کشيدن مو، اخراج از خانه ، کتک کاری مفصل، محروم کردن از غذا و ... می‌شود .طرح ملی بررسی پديده ی خشونت خانگی "سيلی ، لگد و مشت زدن ، کشيدن و هل دادن ، محکم کوبيدن در، به هم زدن سفره و ميز غذا و شکستن اشيای منزل " را خشونت فيزيکی نوع دوم ناميده ‌اند .خشونت‌های روانی و کلامی نوع ديگری از خشونت‌هايی است که در خانه عليه زنان استفاده می‌شود ، که عبارت است از : به کاربردن کلمات رکيک و دشنام ، بهانه‌گيری‌های پی در پی ، داد و فرياد و بداخلاقی ، بی‌احترامی ، رفتار آمرانه و تحکم آميز و دستور دادن‌‌های پی در پی ، قهر و صحبت نکردن و ... خشونت‌های جنسی و ناموسی عبارتند از: مجبور کردن زن به ديدن عکس و فيلم‌های خلاف اخلاق عمومی يا اجبار به روابط زناشويی ناخواسته يا غير متعارف ، مراعات نکردن بهداشت زناشويی و خودداری از به کارگيری روش های پيشگيری از بارداری ، مجبور کردن زن به سقط جنين ، اجبار زن به حاملگی ناخواسته ، متهم کردن زن به بی‌مبالاتی در مسائل ناموسی همچون داشتن ارتباط نامشروع ، شک و بد دلی . بر اساس يافته‌های "پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی" تعدادی از مردان ايرانی با استفاده از تهديد و برقراری محدوديت برای همسران خود ، مخاطره ايجاد می‌کنند. رفتارهايی از قبيل تهديد و شکايت به پليس و دادگاه عليه زن و اقوامش ، تهديد به آزار و اذيت و يا تهديد به کشتن زن و فرزندان ، تهديد به طلاق و يا ازدواج مجدد ، تصاحب ، مخفی کردن و از بين بردن مدارک شخصی و مورد نياز زن مانند شناسنامه ، دفترچه پس‌انداز ، اوراق مالکيت و ... بيگاری کشيدن از زن در انجام امور و وظايفی که مربوط به او نيست ، مانند : تيمارداری پدر شوهر و مادر شوهر و بالاخره تحت نظر قرار دادن و ايجاد محدوديت در تماس‌های تلفنی و رفت و آمدهای روزانه برای زن .  تعدادی از مردان با استفاده از عوامل اقتصادی و مالی زنان را مورد خشونت قرار می‌دهند. اين مردان از استقلال مالی همسران خود جلوگيری و در اموال شخصی آنها دخل و تصرف می‌کنند و با ندادن خرجی خانه و پول کافی برای زنان مضيقه های مالی ايجاد می‌کنند .اين پژوهشگران خشونت‌های حقوقی را شامل امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متارکه ، ازدواج مجدد شوهر و جلوگيری از نگهداری فرزندان توسط زن دانسته‌اند .پژوهشگران ايرانی نوع ديگری از خشونت را نيز مورد توجه قرار داده‌اند: " خشونت‌های ممانعت از رشد اجتماعی ، فکری و آموزشی " که عبارت است از ايجاد محدويت در ارتباط فاميلی ، دوستانه و اجتماعی ، ممانعت از تحصيل ، کاريابی و اشتغال.پژوهشگران اين طرح ملی برای اندازه‌گيری شاخص کلی خشونت خانگی عليه زنان در ايران از ۴۵ مقياس يا " گويه" استفاده کرده‌اند که تعدادی از آن ها عبارتند از : به کاربردن کلمات رکيک ، بهانه‌گيری های پی در پی ، داد وفرياد و بد اخلاقی ، ايجاد فشارهای روحی با رفتار تحکم آميز ، تهديد به کشتن ، محروم کردن از غذا ، کتک‌ کاری ، مجبور کردن به کارهای خلاف عرف و شرع و قانون ، جلوگيری از استقلال مالی و مجبور کردن به ديدن عکس و فيلم‌های خلاف اخلاق عمومی يا اجبار به روابط زناشويی ناخواسته.در گزارش‌های نهايی طرح ملی بررسی پديده خشونت خانگی ، هر يک از گويه‌ها در سه مرحله مورد اندازه‌گيری قرار گرفتند: در مرحله اول ، ميزان وقوع خشونت خانگی از اول زندگی مشترک تا کنون و در مرحله ديگر طرز تلقی پاسخگويان از وقوع خشونت مورد نظر. هر کدام از اين آمارها به تفکيک " کل افراد مورد مطالعه " و " افراد آسيب ديده" ، ارائه شده است.بر اساس يافته‌های اين پژوهش ملی ، در مجموع تمامی افرد مورد مطالعه در سطح ملی به طور متوسط ۷/۴ مورد از گونه‌های متفاوت (۴۵ مورد) خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند. اين ميانگين برای افراد درگير در خشونت خانگی ۱/۷ است. معنای اين آمار اين است که هر زنی که در طول زندگی مشترک خود تاکنون با خشونت خانگی درگير بوده ، به طور متوسط هفت مورد از انواع اين خشونت‌ها را تجربه کرده است . قاضی طباطبايی و همکارانش ميزان وقوع خشونت خانگی عليه زنان رادر هشت جنبه (نوع) دسته بندی و بررسی کرده‌اند. يکی از انواع اين خشونت‌ها استفاده از تهديدهای متفاوت و ايجاد مخاطره است . ۵/۲۳% از زنان مورد مطالعه در اين پژوهش اعلام کرده‌اند که از اول زندگی مشترک تاکنون درگير اين نوع از خشونت بوده‌اند که مفهوم آن تهديد و شکايت به پليس و دادگاه ، ايجاد محدويت در تماس‌های تلفنی و رفت و آمدهای روزانه ، تهديد به آزار و اذيت ، تهديد به ترک کردن خانه ... و حتی اقدام به خودکشی است .زنان ايران در ميان انواع ۹ گانه ی خشونت خانگی ، بيشتر تحت خشونت‌های روانی و کلامی قرار دارند. ۷/۵۲ % از پاسخگويان در پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی دقيقا" اعلام کرده‌اند که از اول زندگی مشترک تا کنون قربانی اين نوع خشونت که شامل به کاربردن کلمات رکيک ، دشنام ، بهانه‌گيری‌های پی در پی ، داد و فرياد و ... است ، بوده‌اند.ميانگين وقوع اين نوع خشونت برای زنانی که درگير آن بوده‌اند ، ۱۰ بار است.رتبه ی بعدی از آن خشونت فيزيکی از نوع دوم است که ۸/۳۷% از زنان ايرانی از اول زندگی مشترک خود ، آن را تجربه کرده‌اند. اين نوع خشونت شامل سيلی زدن ، زدن با مشت يا چيز ديگر ، لگد زدن و ... است . متوسط ميزان تجربه ی اين نوع خشونت‌ها برای زنان درگير در خشونت خانگی ، برابر با ۴۶/۲ بار است . رتبه ی سوم با رقم ۷/۲۷ % متعلق به خشونت‌های "ممانعت از رشد اجتماعی و فکری و آموزشی" است که شامل ايجاد محدويت در ارتباط‌های فاميلی ، دوستانه و اجتماعی ، ممانعت از کاريابی و اشتغال و ايجاد محدويت در ادامه تحصيل و مشارکت در انجمن‌های اجتماعی است که ۳/۷۲ % از زنان اظهار کرده‌اند که از اول زندگی مشترک تا کنون در معرض اين نوع از خشونت همسران خود نبوده‌اند.خشونت‌های جنسی و ناموسی که شامل مجبور کردن به ديدن عکس‌ و فيلم‌های خلاف اخلاق عمومی يا اجبار به روابط زناشويی ناخواسته يا غيرمتعارف می‌شود، با رقم ۲/۱۰ درصد رتبه پائينی را به خود اختصاص داده است. آمارهايی که ابعاد ميزان وقوع خشونت خانگی را در سطح ملی نشان می‌دهد، حاکی است که ۸/۸۹% از زنان ايرانی گفته‌اند در طول زندگی مشترک خود هرگز قربانی خشونت‌های جنسی و ناموسی نبوده‌اند.همچنين اکثر افراد درگير در خشونت‌های جنسی و ناموسی اعلام کرده‌اند که در حد پائين و خيلی پائين، در معرض اين نوع خشونت ‌ها بوده‌اند .بنابراين، نتايج پژوهش بررسی خشونت خانگی در ۲۸ مرکز استان نشان می‌دهد که وقوع خشونت‌های جنسی و ناموسی در سطح ملی در مقايسه با خشونت‌های ديگر ، کمتر گزارش شده است.البته دکتر قاضی طباطبايی پس از ذکر آمار پائين خشونت‌های جنسی، اضافه کرد که با توجه به وجود نوعی الزام، جبر هنجاری، عرفی و حتی شرعی در باره اظهار چنين خشونت‌هايی در جامعه و فرهنگ ايران، به طور تلويحی می‌توان ميزان کم اين نوع خشونت ها را ناشی از خود سانسوری و نزاکت زنان مورد مطالعه دانست .يافته‌های تحقيق قاضی طباطبايی و همکارانش در ارتباط با عوامل موثر بر خشونت خانگی نشان می‌دهد که وضعيت تحصيلی نيز بر ميزان همسرآزاری تاثير دارد.زنان بی‌سواد بيشترين و زنان دارای فوق ديپلم و ليسانس کمترين خشونت را از اول زندگی مشترک خود تجربه کرده‌اند.يافته‌های همين تحقيق نشان می‌دهد که ميزان تاثير سن و همچنين شاغل و يا غير شاغل بودن زن بر خشونت خانگی عليه زنان از تنوع و تفاوت‌های قابل توجهی برخوردار است.زنان ۵۵ تا ۵۹ ساله بالاترين و زنان ۲۰ تا ۲۴ ساله پائين‌ترين مورد وقوع خشونت را در زندگی مشترک خود داشته‌اند. زنان غير شاغل نيز بيشتر از زنان شاغل خشونت را تجربه کرده‌اند .نتايج یک مطالعه ی توصيفی دیگر نشان می‌دهد که ۲۸% از قربانيان خشونت خانگی شاغل و ۷۱% غيرشاغل بوده‌اند. از طرفی اشتغال زنان ارتباط تنگاتنگی با ميزان تحصيلات آنان داشته است. در اين پژوهش همچنين روشن شد که هر چه مدت زناشويی افزايش می‌يابد دفعات ضرب و شتم شوهر و ميزان مدارا با خشونت خانگی افزايش می‌يابد. تعداد دفعات ضرب و شتم شوهر با تعداد فرزندان ارتباط مستقيم دارد و هر چه تعداد فرزندان بيشتر باشد، خشونت جسمی عليه زنان هم بيشتر شده است. ضمن اين که بين دفعات ضرب و شتم شوهر و گرايش قربانيان به طلاق و جدايی ارتباطی ديده نشده است. پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی ميزان تاثير شغل، درآمد ماهيانه خانوار، زبان مادری و محل بزرگ شدن را بر خشونت خانگی مورد ارزيابی قرار داده است که روشن شد ارتباط معناداری بين آنها وجود دارد.به اين ترتيب که کارگران کشاورزی از اول زندگی مشترک تا کنون بيشترين و کارمندان و متخصصان عالی رتبه کمترين خشونت را درباره همسران خود انجام داده‌اند .خانواده‌هايی که ميزان هزينه ی ماهانه ی آن ها زير ۷۵ هزار تومان بوده بالاترين ميزان خشونت را تجربه کرده‌اند و آن ها که بين ۲۲۶ تا ۳۰۰ هزار تومان هزينه داشته‌اند، کمترين خشونت را .همچنين خانواده‌هايی که در خانه‌های ويلايی زندگی می‌کنند، بيشترين خشونت و خانواده‌هايی که در آپارتمان سکونت دارند، کمترين خشونت را تجربه کرده‌اند .مردانی که تا ۱۸ سالگی در روستا بزرگ شده‌اند، بالاترين خشونت را عليه زنان روا داشته‌اند و مردان بزرگ شده ی شهر، کمترين خشونت را.زنانی که با همسرشان همشهری نيستند، بيشتر تحت خشونت واقع شده‌اند و البته آن ها که همشهری بوده‌اند کمترين خشونت را تحمل کرده‌اند.در اين پژوهش ارتباط زبان مادری نيز با خشونت در خانواده‌ مورد سنجش قرار داده شد و نتايجش خبر از آن می‌دهد که مردان بلوچ و لر زبان، بالاترين خشونت و مردان مازنی و گيلک زبان، کمترين خشونت را از ابتدای زندگی مشترک تا کنون نسبت به زنان خود روا داشته‌اند. ميانگين مرتب شده ی دوره‌های زندگی، در بين پاسخگويان در سطح ملی بر حسب ميزان وقوع خشونت خانگی نشان می‌دهد که دوره‌های زير به ترتيب پرخشونت ‌ترين دوره‌ها برای زنان ايران محسوب می‌شوند : ۱- يک سال اول ازدواج ۲- دوران تنگناهای مالی ۳- پس از تولد فرزندان ۴- حداقل يکبار در ماه ۵- دوران ميانسالی ۶- دوران بارداری .اگر چه در پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی عليه زنان برای افزايش دقت در اندازه‌گيری مفاهيم، به طور گسترده از روش مقياس سازی با استفاده از روش‌های آماری پيشرفته استفاده شده و تعداد پاسخگويان به هر يک از مفاهيم مورد نظر متشکل از يک سوم نمونه در هر مرکز استان است، اما شايد يکی از مهمترين ايراداتش اين باشد که فقط زنان مراکز استان‌ها مورد بررسی قرار گرفته‌اند و زنان ساير شهرها که چه بسا شرايط و وضعی کاملا متفاوت با زنان مرکزنشين دارند، مورد غفلت کامل قرار گرفته‌اند. سازمان بهداشت جهانی در اولين مطالعه جهانی خود درباره خشونت عليه زنان نتيجه گرفته است كه در هر ۱۸ ثانيه يك زن مورد حمله يا بدرفتاری قرار می گيرد. حتی باردار بودن، زنان را از خشونت مردان مصون نمی دارد.خشونت عليه زنان امری پنهان است زيرا بسياری از زنان در جوامع مختلف به دلايلی همچون مجازات سخت و عدم حمايت های قانونی از ابراز آن خودداری می كنند. خشونت عليه زنان مرز نمی شناسد، محدود به جوامع عقب مانده نيست. در همه جای دنيا زنان كم و بيش مورد انواع خشونت های جسمی، جنسی و كلامی واقع می شوند. ۳۰ تا ۳۵ درصد زنان آمريكايی مورد آزار جسمی شوهرانشان قرار می گيرند و ۱۵ تا ۲۵ درصد آنها به هنگام بارداری نيز مورد ضرب و شتم قرار می گيرند. همچنين از هر ۱۰ قربانی زن سه نفر توسط شوهر يا ساير مردان كشته شده است. در شيلی ۶۳ درصد زنان مورد آزار جسم قرار می گيرند. ۴۱ درصد زنان هند بر اثر آزار جسمی همسران خود دست به خودكشی می زنند. در بنگلادش بيش از ۵۰ درصد قتل ها ناشی از خشونت مردان است.متأسفانه در مورد ايران هرگز آمار درست و مشخصی در مورد خشونتی كه در خانه بر زنان اعمال می شود منتشر نشده ... از طرفی باورهای مردسالار به نوعی اين خشونت را طبيعت مرد می داند و سعی می كند آن را توجيه كند و به زنان می قبولاند كه زن با لباس سفيد به خانه بخت می رود و هر چه كه بر سرش آيد بايد با كفن سفيد از آن بيرون بيايد.خشونت عليه زنان جا و مكان خاصی ندارد. در خانه يا خيابان يا محل كار زنان با انواع خشونت روبرو هستند. در خانه از سوی پدر، همسر و برادر خود مورد كتك و فحاشی قرار می گيرند.در بسياری از كشورها مراكزی به نام خانه های امن وجود دارد كه زن خشونت ديده تا زمانی كه خطر تهديدش می كند به آنها پناهنده می شود ولی در ايران هنوز چنين خانه های امنی وجود ندارد كه بتوان به آن پناهنده شد. تأثيری كه خشونت بر روی زن می گذارد بيش از آنكه جسم را بخراشد روح را جريحه دار می كند و به او احساس موجودی بی اراده و مفعول و منفعل می دهد. متأسفانه در ايران مركزی برای ترميم جراحت های اين زنان وجود ندارد. عامل اصلی خشونت عليه زنان را می توان در تبعيضی يافت كه مانع از برابری زن با مرد در همه ی سطوح زندگی می شود.خشونت هم در تبعيض ريشه دارد و هم به آن دامن می زند.از آنجايی كه بسياری از دختران و زنان حاضر نيستند خشونت خانگی را به پليس گزارش دهند يا نيروی قضايی در برخی كشورها به شكايات در اين زمينه ترتيب اثر نمی دهد و آنها را موضوعی خصوصی قلمداد می كند، آمار خشونت خانگی دقيق و منعكس كننده واقعيات نيست. با اين حال آمار جمع آوری شده همچنان تكان دهنده است.به گفته سازمان عفو بين الملل خشونت در خانواده بيش از ابتلا به سرطان و تصادفات جاده ای عامل مرگ يا معلوليت جسمانی زنان اروپايی در گروه سنی ۱۶ تا ۴۴ سال است. اما برخی كشورها با كمك سازمان های بين المللی مدافع حقوق بشر دست به ابتكارات تازه ای برای مهار اين روند كرده اند. مثلاً به تازگی دولت اسپانيا برای مقابله با خشونت خانگی سياست هايی را اتخاذ كرده كه براساس نظرات جمع آوری شده از زنان آسيب ديده تدوين شده است. قوانين جديد برای سازمان بهزيستی و پليس اسپانيا قدرت بيشتری در نظر گرفته تا از رفتار خشونت آميز مرد پيش از خطر آفرينی جلوگيری كنند. اين قوانين همچنين از قربانيان خشونت خانگی بيشتر پشتيبانی می كند تا احساس تنهايی نكنند. سازمان عفو بين الملل اخيراً با اشاره به خشونت خانگی عليه زنان در جوامع سنتی جهان گفت در كشوری مانند افغانستان كه سنت های زندگی فئودالی بسيار ريشه دار است، به زن به چشم دارايی نگاه می كنند و تجاوز به حقوق آنان بدون مجازات می ماند. تعدد زوجات نيز می تواند به خشونت خانگی دامن زند. چون برخلاف دستورات اسلامی مردها به طور عمومی برای ازدواج مجدد اجازه ی همسر اول را جويا نمی شوند و مشاجره در اين باره در خيلی از مواقع به خشونت كشيده می شود. بحث در مورد تعدد زوجات اكنون در عراق به يك موضوع داغ سياسی تبديل شده است. در ايران هم در كنار ديگر مسائل حقوقی زن، افزايش آمار چند همسری مردان باعث شده تا زنان (به ويژه در گروه های سنی بالاتر) بيش از گذشته نسبت به حقوق خود دغدغه داشته باشند و برای حفظ آن اقدام كنند. پژوهشگران طی مقاله ای با عنوان «خشونت عليه زنان» به بررسی علل خشونت عليه زنان و راه های مقابله با آن پرداختند. دكتر نيلوفر ميكاييلی عضو هیأت علمی گروه روان شناسی و فاطمه سرخی احمدی كارشناس روان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی اهواز در اين مقاله خشونت عليه زنان را پديده ای جهانی دانسته اند كه بنابر ويژگی های فرهنگی، اجتماعی و قومی هر زمان و مكان می تواند به صورت های متفاوتی ظاهر شود. فاطمه سرخی احمدی در همايش زنان و آسيب های اجتماعی گفت: وسعت خشونت عليه زنان به گستردگی تاريخ بشر است. خشونت عليه زنان تقريباً در تمامی طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافيايی يافت می شود هر چند كه اين پديده در ميان برخی از گروه ها شايع تر است. خشونت بازتابی از حس پرخاشگری است. خشونت خانگی نوع خاصی از خشونت است كه در سطح خانواده اعمال و منجر به آسيب يا رنج جسمی، روانی و جنسی می شود. سه عنصر اساسی رفتار، آسيب و جنسيت در انواع خشونت مشاهده می شود. جنس مسلط غالباً مرد می باشد در برخی مواقع زن علاوه بر تحمل خشونت از سوی همسر از طرف پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نيز مورد خشونت قرار می گيرد.زنان در زندگی خود چهار شكل خشونت شامل فيزيكی، روانی، اقتصادی و جنسی را تجربه می كنند. خشونت فيزيكی ممكن است برای همه ی زنان بدون توجه به نوع تحصيلات، نژاد و وضعيت خانوادگی روی دهد. خشونت روانی موجب بروز روحيه ی پوچی و يا خودنابودسازی، گريز از مشاركت اجتماعی و اضطراب در زنان می شود. ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن به وسايل مورد علاقه او را از جمله ی موارد خشونت اقتصادی عليه زنان می باشد. در بسياری از كشورها زنان نيروی كار بدون مزد و فاقد درآمد هستند و همين عامل زمينه ای برای بروز خشونت اقتصادی نسبت به آنان می شود به طوری كه در برخی موارد زنان حتی حق دخل و تصرف در اموال خود را نيز ندارند. براساس تحقيقات انجام شده بر روی ۱۰۰ هزار پرونده در سال ۱۳۸۰ در ۲۸ استان كشور «سال اول ازدواج، دوران تنگنای مالی، تولد فرزندان و ميانسالی» از پرخشونت ترين دوران زندگی زنان به شمار می رود.براساس اين تحقيقات زنانی كه از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار می گيرند پنج برابر بيشتر از ساير زنان در معرض آسيبهای روانی و خطر خودكشی و شش برابر بيشتر در معرض اختلالات روانی قرار دارند. عوامل روانی ، فردی، فرهنگی و اجتماعی در علل خشونت موثر است. در خانواده هايی كه اعتياد به مواد مخدر و الكل، بيكاری و تنش وجود دارد خشونت نيز بيشتر به چشم می خورد. مردانی كه از كودكی در خانواده شاهد كتك خوردن زنان خانواده بوده اند در بزرگسالی بيشتر مرتكب خشونت عليه همسران خود می شوند. معمولاً افراد ناپخته، بی حوصله، وابسته و متزلزل و كسانی كه از احساس بی كفايتی رنج می برند بيشتر عليه زنان مرتكب خشونت می شوند.خشونت، خشونت به بار می آورد . كودكی كه الگوهای پرخاشگری دارد ياد می گيرد در بزرگسالی رفتار مشابهی نشان دهد. همانند سازی با فرد پرخاشگر، رفتار آزمايشی، ميل مسخ شده برای ابراز مردانگی، مناسبات مردسالارانه، تحمل از طرف زنان و عوامل فرهنگی، محيطی و جغرافيايی در بروز خشونت عليه زنان مؤثر می باشد.او با اشاره به تغييرات در نوع خشونت عليه زنان از آن به عنوان خشونت مدرن ياد كرد و افزود: مدرنيسم نه تنها جايگاه اصلی زنان را احيا كرده بلكه آن ها را به شكلهای ديگری مورد بی احترامی قرار می دهد.وی از تجارت و بهره برداری جنسی از زنان، فروش دختران جوان و نوجوان از سوی پدران فقير به مراكز فساد و رونق بازار فيلمهای غيراخلاقی در غرب به عنوان مصاديقی از خشونت مدرن عليه زنان ياد كرد.او با اشاره به اين كه خشونت عليه زنان پديده ای چندوجهی است گفت: مقابله با آن نيز به درمان چندوجهی نياز دارد.وی خانواده درمانی، ايجاد خانه های امن، حمايتهای قانونی از زنان مورد خشونت، شركت در كلاسهای آموزشی قبل از ازدواج، مشاوره ازدواج، افزايش آگاهی مردان و زنان از طريق جلسات آموزشی و تأكيد بر آموزه های دينی را در پيشگيری از خشونت عليه زنان در يك دهه اخير در ايران را مؤثر دانست و گفت پژوهش ها و مطالعات زيادی درباره خشونت عليه زنان، بويژه خشونت خانگی، انجام شده است.                                     جالب تر این که اين همه پژوهش قابل اعتنا يا تبديل به پايان نامه های شده اند كه در گوشه كتابخانه های دانشگاهی خاك می خورند و يا تبديل به گزارش هايی محرمانه برای مقامات كشور. گزارش هايی قطور كه يا در دفتر كار اين مقامات و يا در كتابخانه های دولتی جاخوش كرده اند و كمتر كسی حتی نيم نگاهی به آن انداخته است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 22:24  توسط گروه معلمین  | 

۱-فرهنگيان در مقابل مجلس تجمع کردند عضو فراكسيون آموزش و پرورش: سال آينده لايحه نظام هماهنگ پرداخت حقوق كاركنان دولت تصويب مي‌‏شود تهران- خبرگزاري كار ايران عضو فراكسيون آموزش و پرورش, از تصويب قطعي لايحه نظام هماهنگ پرداخت حقوق كاركنان دولت در سال آينده خبر داد. به گزارش خبرنگار ايلنا, محمد عباس‌‏پور, با حضور در تجمع صبح امروز نمايندگان صنفي فرهنگيان كشور, انگيزه و دليل برگزاري تجمع فرهنگيان را پيگيري مسائل صنفي چون حق عائله‌‏مندي, حق مسكن, حق ماموريت و يارانه دانست. عضو كميسيون اجتماعي, با بيان اين كه لايحه خدمات كشوري معروف به نظام هماهنگ پرداخت حقوق كاركنان دولت در سال گذشته و پس از 8 ماه تاخير توسط دولت وقت به مجلس ارايه شد, گفت: در حال حاضر كليات آن به تصويب مجلس رسيده تا به امروز 44 ماده از 15 فصل اين لايحه به تصويب نمايندگان رسيده است. نماينده اروميه, تصريح‌‏كرد: هم‌‏اكنون هياتي مركب از نماينده سازمان مديريت وزيران اقتصاد و بازرگاني, كار و اموراجتماعي, رفاه و تامين اجتماعي و تعاون و برخي نمايندگان مجلس سرگرم بررسي ساير مواد اين لايحه هستند.

۲-دهها نفر از فرهنگیان و معلمان در اعتراض به کاهش بودجه آموزش و پرورش در مقابل درب اصلی مجلس شورای اسلامی تجمع کردند و خواستار توجه دولت و مجلس به این موضوع شدند. به گزارش خبرنگار پارلمانی"مهر"، این گروه از فرهنگیان با سر دادن شعارهایی مبنی براینکه "رئیس جمهور علم بهتر است یا ثروت"، از احمدی نژاد خواستند تا وعده های انتخاباتی خود را مرور کند. تشکل های صنفی فرهنگیان از دولت و مجلس خواسته تا به دور از شعار واقعیت های تلخ آموزش و پرورش را بپذیرند و به فکر چاره باشند. به اعتقاد آنان کم توجهی و بی توجهی به یک میلیون و 200 هزار فرهنگی که با خانواده های آنان جمعیت بالغ بر 20 میلیون نفر را شامل می شوند، ظلم بزرگی به جامعه است. فرهنگیان بودجه 85 را آزمون دولت و مجلس دانستند و نسبت به عدم اضافه شدن حقوقشان و کاهش 6 درصدی بودجه آموزش و پرورش که به نقل از رئیس کمیسیون آموزش مجلس اعلام شده بود اعتراض کردند


 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 16:34  توسط گروه معلمین  | 

انجمن اسلامي دانشگاه تربيت معلم تهران با صدور بيانيه‌اي نسبت به نصب دوربين‌هاي الكترونيكي در محيط دانشگاه اعتراض كرد. در بخشي از اين بيانيه آمده است: حراست دانشگاه،‌ در راستاي اعمال محدوديت‌هاي بيشتر و تحت نظر گرفتن رفتار و روابط دانشجويان و ساير دانشگاهيان، اقدام به نصب دوربين‌هاي مداربسته ی متعددي در محيط دانشگاه كرده است. اقدام حراست دانشگاه با هر توجيهي كه صورت گرفته باشد، ‌از نظر دانشجويان، عملي نسنجيده، غير اخلاقي و دور از شان دانشگاه است. به راستي مسئولين دانشگاه را چه شده كه پس از گذشت بيش از هفت دهه از عمر اين دانشگاه به جاي پرداختن به امور مهم علمي و صنفي دانشگاهيان، خلاقيت خود و بودجه ی دانشگاه را در چنين امر بيهوده‌اي به كار گرفته‌اند؟ در اين بيانيه هشدار داده است كه اين گونه رفتارها، جز افزايش شكاف و گسست موجود در روابط ميان مسؤولان با دانشجويان و تكوين واكنش‌هاي منفي و اعتراض‌آميز احتمالي، حاصلي در پي نخواهد داشت.رييس دانشگاه تربيت معلم تهران در اين باره به ايسنا گفت: اين دوربين در فضاهاي عمومي دانشگاه جهت حفظ و نگهباني دانشگاه نصب شده است و در بسياري از دانشگاه‌ها مثل دانشگاه زنجان اين طرح اجرا شده استوي افزود: قرار است اين دوربين‌ها در فضاهاي خصوصي، اداري، آموزشي و خوابگاه‌ها نصب نشود چون اين محيط‌ها حريم خصوصي دانشگاهيان و دانشجويان مي‌باشد همچنين دكتر عزيز الله حبيبي معاون اداري و مالي اين دانشگاه نيز در گفت‌وگو با ايسنا علت نصب اين دوربين‌ها را صرفا جهت حفاظت فيزيكي دانشگاه اعلام كرد و گفت: نصب اين دوربين‌ها فقط جهت حفاظت از فضاهاي فيزيكي دانشگاه است و هيچ گونه جنبه ی امنيتي ندارد منبع : امروز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 21:41  توسط گروه معلمین  | 

مقدمه
نوشته ی زیر ترجمه ای است ازآخرین پیشنهادات و داده های رسمی درباره ی ساختار محیط کار و ابزار کار و شیوه ی کار انسانی و طبیعی.

بخش عمده ای از داده های این ترجمه در کشورهای اروپای غربی ، به طور قانونی در محیط های کار پیگیری و اجرا می شوند .

اتاق کار
اتاق کار باید حداقل دارای یک پنجره باشد و در صورت امکان بهتر است در ساخت اتاق های کار از درهای شیشه ای یا دیواره های شیشه ای یا مرئی استفاده شود .
برای دسترسی راحت تر به وسایل داخل اتاق کار بهتراست جلوی درها و کشوهای میز و قفسه ها۸۰ سانتیمتر فضای خالی وجود داشته باشد.
دیوارها و سقف اتاق ها بهتراست ، رنگ روشن و مات داشته باشند و از سفید یکدست خودداری شود .
درجه ی گرمای مناسب در اتاق کار ، بین ۲۱ تا ۲۲ درجه ی سانتیگراد پیشنهاد می شود. گرمای بالاتر از ۲۶ درجه ی سانتیگراد ، برروی قدرت تمرکز و حواس تاثیر منفی خواهد داشت.
درصد رطوبت هوا در اتاق های کار ، بین ۳۰ تا ۶۵% پیشنهاد می شود و مناسب ترین درصدرطوبت ، بین ۵۰ تا ۶۵% می باشد .
هوای اتاق های کار باید به طور مرتب با هوای آزاد تازه شود و در عین حال از ورود باد جلوگیری گردد .
گیاهان داخلی ، هوای داخل اتاق های کار را مطبوع تر می کنند .
سر و صدا های خارجی ، تاثیر منفی بر تمرکز دارند. حداکثر سر و صدای مجاز برای کارهایی که به تمرکز احتیاج دارند ۵۵ decible می باشد .

نور
بهتراست که میز کار ، هرچه نزدیک تر به پنجره قرارداشته باشد. بدین وسیله از نور طبیعی برای خواندن و یانوشتن استفاده خواهد شد .
درعین حال باید از تابش نورهای خیره کننده و براق جلوگیری کرد.
نور افقی در اتاق کار باید حداقل ۵۰۰ lux باشد.

Monitor نمایشگر
انعکاس نور به خصوص بر روی صفحه ی مونیتور و تلویزیون ، مزاحم کار خواندن ونوشتن می شود ، ازاین جهت مونیتور باید طوری قرار بگیرد که انعکاس نور پنجره و یا لامپ مزاحمتی ایجاد نکند .
کاهش یا افزایش زاویه ای که مونیتور قرار گرفته غالبا" مشکل انعکاس نور را کمتر می کند .
قاب بالایی صفحه ی مونیتور و چشم ها بهتراست در یک ارتفاع قرار بگیرند ، یعنی مونیتور نباید خیلی بالاتر یا پایین تر از سطح چشم قرار گیرد.
پیشنهاد می شود که معمولا" از حروف تیره و زمینه background سفید یا روشن استفاده شود.
مونیتورهای بزرگ بهتر از مونیتورهای کوچک هستند.
refresh frequency مونیتور باید حداقل Hertz ۷۳ باشد .برای نتیجه ی بهتر باید از فرکانس بالاتر از ۸۵ Hertz استفاده کرد .
قاب مونیتور نباید خیلی روشن و یا خیلی تیره باشد .
تاثیرزیان آور اشعه ی مونیتور بر بدن ، هنوز به صورت کامل برای سازمان های علمی مشخص نیست. پیشنهاد می شود که در این زمینه به استاندارد پیشنهادی و داده های منتشره از طرف انستیتوی سوئدی حفاظت در مقابل اشعه توجه شود .
محیط الکترو ستاتیک:
۵۰۰ volt در هر متر
اشعه
ultraviolet : در هر متر ۱۰ وات
گرما :
۷۵ وات


دور کردن نگاه از مونیتور و نگاه کردن به اشیا دورتر ، هر از چند گاهی تمرین مناسبی برای چشم ها خواهد بود.

 کیبورد keyboard
طرز نشستن باید طوری باشد که ساق دست ها براحتی و بطور افقی - نه رو به بالا - روی کیبورد قراربگیرد.
عرض میز باید به اندازه ای باشد که برای قرار گرفتن ساق دست ها حداقل ۱۰ سانتیمتر در مقابل کیبورد جا وجود داشته باشد .

میز کامپیوتر
ارتفاع میزهای ثابت باید ۷۲ سانتیمتر باشد.
ارتفاع میزهایی که ازتفاع آن ها قابل تغییرمی باشد باید بین ۶۸ تا ۷۶ سانتیمتر باشد .
زیر میز ، باید به عمق ۵۸ سانتیمتر و عرض حداقل ۶۰ سانتیمتر ، جای کافی برای حرکت پاها وجود داشته باشد .
جنس روی میز نباید براق و یا قابل انعکاس باشد .

صندلی
پایه ی صندلی باید متشکل از پنج چرخ یا پنج پایه ی ثابت باشد .
ارتفاع صندلی باید بین ۴۲ تا ۵۳ سانتیمتر قابل تغییر باشد .
نشستگاه صندلی باید دارای حالت فنری یا انعطاف پذیرباشد .
ارتفاع پشتی ، یا تکیه گاه صندلی بهتراست قابل تغییر باشد و از محل نشستگاه صندلی به ارتفاع ۴۵ سانتیمتر ، کمر را حفاظت کند .
پشتی صندلی باید قابلیت خم شدن به طرف جلو و عقب را داشته باشد .
هنگام نشستن هر دو پا باید روی زمین قرار بگیرد - درغیر این صورت از زیرپایی حداقل به عرض ۳۵ سانتیمتر و طول ۴۵ سانتیمتر استفاده شود.
برای اطلاعات بیشتر از http://www.ergoatwork.com/ دیدن کنید
.

 

منبع : دانستنی ها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 21:39  توسط گروه معلمین  | 

هادي حق شناس ؛ عضو كميسيون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس هفتم گفت: نرخ تورم در سال آينده با توجه به آمار و ارقامي كه دولت در لايحه داده ، قطعا" بيش از سال 84 و شاخص برنامه خواهد بود. طبق قانون پنج ساله ی چهارم، مبنا اين بوده كه در سال دوم برنامه(سال 85)نرخ تورم 5/11% باشد، نكته ی بسيار مهم اين كه ما در سال اول برنامه(سال 84)و سال آينده از اهداف و شاخص هاي برنامه انحراف پيدا مي‌‏كنيم.وقتي اين انحراف را در سال اول و دوم برنامه به اين روشني ايجاد مي‌‏كنيم، قطعا" به چشم انداز بيست ساله كه قرار است در منطقه اول شويم، نخواهيم رسيد.با توجه به اين كه ميزان ارزي كه ناشي از صندوق ذخيره ی ارزي و فروش نفت مي‌‏باشد، در سال آينده حداقل دو- سه ميليارد دلار بيش از سال 84 است ، انتظار مي رود كه در سال 85 نقدينگي بيش از سال 84 باشد. نرخ تورم در سال 85 با اين آمار و ارقامي كه دولت داده ، قطعا" بیش از سال 84 و بيش از شاخص برنامه خواهد بود. مجموع بودجه ی شركت ها و سازمانهاي دولتي حدود 40 هزار ميليارد تومان افزايش يافته كه 22 هزار ميليارد تومان مربوط به شركت‌‏ها و بانك‌‏ها و 18 هزار ميليارد تومان مربوط به بودجه ی عمومي دولت است و همه ی اين‌‏ها منجر به افزايش نرخ تورم خواهد شد.آن چه در بودجه ی سال 85 با اهداف دولت نهم مغاير است، اين است كه دولت احمدي نژاد همواره اين انتقاد را به دولت هاي گذشته مي‌‏كرد، كه علي رغم شعارهايي كه براي كوچك سازي دولت داده‌‏اند، سرمايه گذاري در شركت هاي دولتي را افزايش داده اند.دولت احمدي نژاد هم در بودجه ی سال آينده روال گذشته را ادامه داده و برخلاف هدف كوچك سازي، شاهد افزايش 22 هزار ميلياردي بودجه ی شركت‌‏هاي دولتي و بانك‌‏ها هستيم. با توجه به آمار و ارقام و شاخص هاي كه در بودجه سال 85 مي‌‏بينيم، قطعا" سال آينده نرخ تورم بيش از سال جاري و نقدينگي بيش از سال 84خواهد بود.طبق تعريف بودجه عملياتي،بايد مشخص شود هزينه توليد هر واحد كالا يا ارائه هر خدمت چقدر است؟در همه ی سالهاي قبل تاريخ بودجه نويسي در ايران، بودجه ی عمراني- عملياتي بوده به اين دليل كه وقتي دستگاه اجرايي مناقصه مي‌‏گذارد و مي‌‏خواهد پيمانكار انتخاب كند، پيمانكار براساس فهرست بهاي سازمان مديريت و برنامه ريزي قيمت مي‌‏دهد.‌‏مساله ی عملياتي شدن در مورد بودجه ی اجرايي مطرح است كه وقتي دستگاههاي اجرايي مراجعه مي‌‏كنند و مي‌‏گويند سهم ما از بودجه كم است، نشان مي‌‏دهد بودجه عملياتي نيست. آقايان معتقدند بودجه قبلا" عملياتي نبوده و معترض بوده‌‏اند اما مي بينم در حال حاضر هم دستگاه‌‏هاي اجرايي معترضند ، پس نشان مي‌‏دهد هنوز بودجه ، عملياتي نيست و فرقي نكرده است.
عضو كميسيون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس هفتم در خصوص تاكيد دولت به محورهاي عدالت اجتماعي,‌‏ اشتغال, تمركز زدايي و .... در بودجه ريزي سال 85 تصريح كرد: عدالت دستوري نيست و با يك قانون بودجه قابل اجرا نيست.‌‏ كشور آنقدر گسترده و وسيع است و نيازهای فراوان دارد كه با يك بودجه آن هم از پول نفت نمي‌‏توان عدالت را برقرار كرد.
وی با تاكيد بر اين كه بايد جهت گيري ها را در بودجه درست كرد و به مناطق محروم و كمتر توسعه يافته توجه ويژه كرد، تصريح كرد: در بودجه ی سال 85 مشاهده مي‌‏كنيم منابع مالي بخش آب شمال كشور به عنوان قطب كشاورزي كشور قابل مقايسه با اعتبارات بخش آب برخي استانها نيست.به هر حال عدالت را بايد در اعداد بودجه ببينيم اما سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و دستگاه برنامه‌‏ريزي كارهاي خود را مي‌‏كنند و اين كه چقدر برنامه آن ها با دولت‌‏هايي كه سركار مي‌‏آيند تطابق داشته باشد، فاصله وجود دارد.
عضو كميسيون برنامه بودجه و محاسبات مجلس در خصوص سياست رهايي بودجه از وابستگي به نفت و تعيين نرخ 40 دلاري براي نفت گفت: وابستگي بودجه جاري كشور به نفت رو به افزايش است و اين موضوع مغاير با مفاد قانون برنامه پنج ساله چهارم است.در قانون برنامه گفته شده كه در طي برنامه بايد وابستگي بودجه جاري ودرآمد دولت به نفت كم شود ولي از سال اول برنامه (84) و سال آينده(85) وابستگي دولت به در آمد نفت بيشتر مي شود كه اگر اين روال ادامه يابد شديدا" اقتصاد كشور آسيب خواهد ديد.

منبع: امروز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 21:37  توسط گروه معلمین  | 

سردرگمی ميان معيشت و ايدئولوژی: برخی از ناظران سياسی در ايران بر اين تصورند که نظام جمهوری اسلامی تصميم گرفته تا در شورای امنيت سازمان ملل پيش رود، اما وارد آن نشود. اين در حالی است که در پی ابراز نگرانی شش قدرت بزرگ جهانی (پنج عضو دائمی شورای امنيت و آلمان) از برنامه ی هسته‌ای ايران در نشست اخير لندن، به نظر می‌رسد پرونده ايران شتابان به سمت ارجاع به شورای امنيت پيش می‌رود بدون آن که علامتی از احتمال نرمش ايران در اين مناقشه ديده شود.                                                                                                               

ظاهرا" هر چه حلقه ی زمان تنگ‌تر می‌شود، امکان دولت ايران برای پذيرش خواست قدرت‌های بزرگ نيز کاهش می‌يابد. بدين ترتيب، ارسال پرونده ی ايران به شورای امنيت در اجلاس اضطراری شورای حکام آژانس بين‌المللی انرژی اتمی ، گريزناپذير به نظر می‌رسد.

مردم و بی باوری به بحران: با اين همه، بسياری از مردم عادی در ايران به بحرانی بودن مساله ی هسته‌ای ايران باور ندارند و با اطمينان از حل مسالمت‌آميز آن سخن می‌گويند. اين تصور ضمن آن که به نگاه "اسطوره‌ای" و "توطئه پنداری" برخی از ايرانيان نسبت به امر سياست مربوط می‌شود، از نوع اطلاع رسانی و تبليغات رسانه‌های رسمی نيز متاثر است.

محور اصلی تبليغات رسانه‌های رسمی در ايران، تاکيد بر عادی و طبيعی نشان دادن روابط خارجی کشور و ناتوان نشان دادن کشورهای مقابل جمهوری اسلامی(به ويژه آمريکا)برای اعمال فشار و ايجاد مشکل برای نظام است. اين تبليغات سبب شده که مخاطبان عادی رسانه‌ها نيز مناقشه ی جاری ايران با جهان خارج را جدی نگيرند و آن را پديده‌ای معمولی که به سرعت برطرف خواهد شد، بپندارند.

تلاش رسانه‌های رسمی ايران برای عادی نشان دادن وضعی که از نظر اغلب ناظران و کارشناسان جهانی به شدت بحرانی است، فهم استراتژی جمهوری اسلامی را برای رويارويی با خطرات پيش روی خود به شدت مشکل کرده است.

اتفاق مهمی نمی افتد؟ آيا رهبران جمهوری اسلامی بر اين باورند که در هيچ شرايطی پرونده ايران به شورای امنيت نمی‌رود و يا اين که اگر برود، اتفاق مهمی نمی‌افتد؟

مقام‌های ايرانی بارها اعلام کرده‌اند که هيچ علتی برای ارجاع پرونده هسته‌ای ايران به شورای امنيت وجود ندارد، اما در عين حال تاکيد کرده‌اند که "شورای امنيت آخر دنيا نيست" و هراسی از آن ندارند.

اما معمولا" بحث در همين‌جا خاتمه پيدا می‌کند. رسانه‌های رسمی و مقام‌های دولتی هيچگاه از عواقب ارسال پرونده ايران به شورای امنيت سخنی به ميان نمی‌آورند و رسانه‌های غير دولتی نيز در پرداختن به اين موضع احتياط می‌کنند.

بدين ترتيب بحث تاثير تحريم‌های سياسی يا اقتصادی شورای امنيت بر ابعاد گوناگون جامعه ی ايران در هر دو سطح دولتی و غير دولتی تقريبا" تعطيل است و تنها برخی از تصميم‌گيران نظام حاکم تاکيد می‌کنند که دستيابی به چرخه ی سوخت هسته‌ای هزينه‌ای دارد که مردم بايد آن را بپردازند، اما در مورد اين که اين "هزينه" چيست و در چه ابعادی است سخنی گفته نمی‌شود.

سانسور هسته ای برای حفظ اميد بهبود: در اين ميان اين پرسش قابل طرح است که اگر مسئولان نظام جمهوری اسلامی به اين نتيجه رسيده‌اند که دستيابی به چرخه ی سوخت هسته‌ای مستلزم پرداخت هزينه‌هايی از سوی مردم ايران است، پس چرا در تبليغات رسمی، اقشار مختلف جامعه را برای تحمل اين هزينه‌ها آماده نمی‌کنند و عملا" کارشناسان را از تفسير و تحليل حجم و ابعاد اين هزينه‌ها بر حذر می‌دارند و درست به عکس آن، تصويری کاملا" عادی و طبيعی از شرايط پرونده ی هسته‌ای برای مردم ترسيم می‌کنند؟

اين تناقضات احتمالا" ترجمان تناقضی است که در بطن دولت محمود احمدی‌نژاد نهفته است.احمدی‌نژاد ضمن متهم کردن دولت‌های پيش از خود به "بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات توده ی مردم به خصوص اقشار محروم و سرگرم شدن به درگيری‌های سياسی" با شعار "رفع مشکلات معيشتی" جامعه به قدرت رسيد.

رفع مشکلات اقتصادی يک جامعه طبعا" به فضای آرام سياسی و بدون تشنج از جمله در روابط خارجی نياز دارد. از همين رو دولت احمدی‌نژاد و حاميان آن تلاش می‌کنند تا وضع سياست خارجی ايران را به رغم همه ی تلاطم‌هايی که به آن دچار است، کاملا" عادی جلوه دهند تا بدين وسيله برخی از اقشار اجتماعی نسبت به امکان کاهش مشکلات زندگی‌شان اميدوار باشند.

ستيز عادی سازی و گرايشهای غيرعادی: اما احمدی‌نژاد در عين حال حامی نوعی از "ايدئولوژی بنياد گرايانه" است که زيست عادی در جامعه ی بين‌المللی را برای دولتش ناممکن می‌کند، زيرا او برای بازتوليد اين ايدئولوژی در بين معدود هواداران سرسختش، نياز دائمی به دشمنی خارجی دارد.

به عبارت ديگر، احمدی‌نژاد از يک سو بايد به مطالبات اقشار محرومی که خواهان بهبود وضع زندگی خود هستند و از مناقشات و درگيری‌های سياسی خسته شده‌اند توجه کند که چنين توجهی مستلزم عادی سازی روابط خارجی و پرهيز از درگيری‌های پرهزينه و مشکل‌زای بين‌المللی است. اما چنين امکانی برای او نيست زيرا از ديگر سو، ايدئولوژی او و حلقه ی هواداران نزديکش با هر آن چه "عادی" باشد سر ستيز دارد و اصولا" پديده ی عادی سازی ؛ چيزی از ايدئولوژی آن ها باقی نمی‌گذارد.

به نظر می‌رسد تا زمانی که دولت احمدی‌نژاد در انتخاب بين معيشت مردم و ايدئولوژی مورد علاقه خود سردرگم باشد، اين سردرگمی در روابط خارجی از جمله پرونده ی هسته‌ای جمهوری اسلامی نيز نمايان می‌شود.

منبع : عصر نو- احمد زید آبادی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 21:35  توسط گروه معلمین  | 

فاصله ی‌ طبقاتی‌ و افزايش‌ فاصله ی‌ بين‌ فقير و غنی‌ در کشور باعث‌ شده‌ که‌ آمار فقرای‌ ايران‌ روز به‌ روز افزايش‌ پيدا کند. در حال‌ حاضر بيش‌ از دو ميليون‌ خانواده‌ در سطح‌ کشور جزو خانواده‌های‌ فقير هستند . البته‌ اين‌ رقم ‌، آمار ارايه‌ شده‌ از سوی‌ دولت‌ است‌ و آمار غير رسمی‌ اين‌ آمار را تا 8ميليون‌ خانوار بيان‌ می‌کند . براساس‌ آمار جهانی‌ که‌ از سوی‌ سازمان‌ ملل‌ متحد ارايه‌ شده ‌، در حال‌ حاضر بيش‌ از ۵/۲ ميليارد نفر در سراسر دنيا زندگی‌ می‌کنند که‌ حدود ۷۰% آنان‌ در قاره ی‌ آفريقا هستند . از ديدگاه‌ سازمان‌ ملل‌ بيش‌ از ۶۰% اين‌ فقرا درآمد روزانه‌يی‌ کمتر از 1 دلار دارند در ايران‌ که‌ جزو کشورهای‌ ثروتمند و دارای‌ نفت‌ است‌ ، آمار فقر بيش‌ از حد انتظار است‌ . آمار تقريبی‌ 6‌ميليونی‌ کسانی‌ که‌ در فقر مطلق‌ درآمد کمتر از ۹۰۰ تومان‌ در روز در ايران‌ زندگی‌ می‌کنند ، نشان‌ از ضعف‌ در سيستم‌ توزيع‌ عادلانه‌ درآمدها ، همچنين‌ تفاوت‌ های‌ اقتصادی‌ فاحش‌ دارد . براساس‌ آمار ارايه‌ شده‌ از سوی‌ دولت‌ ۸۰%درآمدها و ثروت‌ کشور در دست‌ ۲۰%افراد جامعه‌ است‌. اين‌ موضوع‌ بيانگر آن‌ است‌ که‌ فاصله ی‌ فقير و غنی‌ و توزيع‌ اقتصادی‌ پول‌ با مشکل‌ بسياری‌ مواجه‌ است‌.
از سوی‌ ديگر
بيش‌ از ۵۵%جمعيت‌ کشور زير خط‌ فقر اعلام‌ شده‌ از سوی‌ سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ هستند و حدود ۱۵%افراد جامعه‌ نيز همتراز خط‌ فقر درآمد دارند و تنها ۲۵%جمعيت‌ ايران‌ روی‌ خط‌ فقر قرار داشته‌ و در رفاه‌ زندگی‌ می‌کنند.
اگر به‌ آمار آسيب‌های‌ اجتماعی‌ و تبعات‌ جرم‌ گونه ی‌ آن ها نگاهی‌ بيندازيم‌ به راحتی‌ در می‌يابيم‌ که‌ آمار جرايم‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ در ايران‌ رشد قابل‌ توجهی‌ داشته‌ است‌.
زمانی‌ که‌ پدر خانواده‌ از زور و فشار فقر به‌ جرايم‌ مختلف‌ مانند سرقت‌، قاچاق‌ موادمخدر روی‌ می‌آورد، بايد به‌ جای‌ زندانی‌ کردن‌ او ، ريشه‌يابی‌ علت‌ وقوع‌ جرم‌ را بررسی‌ کرد و راهکارهای‌ عملی‌ برای‌ تکرار دوباره‌ آن‌ را فراهم‌ کرد.
دولت‌ جديد که‌ با شعار عدالت‌خواهی‌ کار خود را شروع‌ کرده ‌، بايد به‌ اين‌ نکته‌ توجه‌ ويژه‌ داشته‌ باشد که‌
فقر علت‌العلل‌ تمامی‌ مشکلات‌ و آسيب‌های‌ اجتماعی‌ و حتی‌ جرايم‌ است‌.
دکتر حميد وحيدی‌ آسيب‌شناسی‌ اجتماعی‌ در اين‌ باره‌ می‌گويد: در يک‌ جامعه‌ زمانی‌ که‌ توزيع‌ عادلانه ی‌ درآمدی‌ وجود نداشته‌ باشد ، فاصله ی‌ عميق‌ بين‌ فقير و غنی‌ ايجاد می‌شود و به‌ تبع‌ آن‌ مشکلات‌ عديده ی‌ فرهنگی ‌، اجتماعی‌ در آن‌ جامعه‌ ايجاد می‌شود .
در برخی‌ موارد افراد برای‌ رسيدن‌ به‌ مقاصد اقتصادی‌ خود و فرار از فشارهای‌ اقتصادی‌ شديد ، به‌ سراغ‌ راه‌های‌ نامتعارف‌ و ممنوعه‌ اجتماعی‌ می‌روند.
وی‌ در ادامه‌ می‌افزايد: افزايش‌ آمار سرقت ‌، فسادهای‌ اخلاقی‌ و گرايش‌ به‌ مسائل‌ جنسی‌ برای‌ کسب‌ درآمد ، کيف‌قاپی ‌، کف‌زنی‌ و... از تبعات‌ فقر اقتصادی‌ جامعه‌ است‌. در جامعه ی‌ ما نهادها و ارگان‌های‌ زيادی‌ ادعای‌ فعاليت‌ برای‌ فقرا و نيازمندان‌ را دارند اما آيا با حمايت‌هايی‌ که‌ آنان‌ از خانواده‌های‌ فقير انجام‌ می‌دهند ، می‌توان‌ زندگی‌ کرد?! بهتر است‌ ارگان‌های‌ متولی‌ اين‌ امور با پشتيبانی‌ دولت‌ يک‌ برنامه‌ريزی‌ درست‌ در اين‌ باره‌ داشته‌ باشند .
از سوی‌ ديگر مجيد يارمند مديرکل‌ دفتر سلامت‌ و رفاه‌ سازمان‌ مديريت‌ و برنامه‌ريزی‌ با تشريح‌ اقدامات‌ انجام‌ شده ی‌ ايران‌ برای‌ کاهش‌ فقر در راستای‌ اهداف‌ توسعه‌ ی  هزاره‌ ی سازمان‌ ملل‌ متحد می‌گويد: رفع‌ فقر يک‌ تعهد کاملا" جهانی‌ است‌ و شايد يکی‌ از بزرگترين‌ تعهداتی‌ که‌ کشورها در راستای‌ اهداف‌ توسعه ی‌ هزاره ی‌ سوم‌ با هم‌ امضا کرده‌اند ، موضوع‌ کاهش‌ فقر است‌ به‌ همين‌ جهت‌ عزم‌ سياسی‌ تمام‌ کشورها در اين‌ قضيه‌ جزم‌ است‌. فقر پديده‌ای‌ نيست‌ که‌ خود به‌ خود به‌ وجود آمده‌ باشد بلکه‌ پديده‌ای‌ ناشی‌ از بد عمل‌ کردن‌ دستگاه‌های‌ کشور است‌ يعنی‌ اگر بخش‌ آموزش‌ و پرورش ‌، بهداشت‌ ، کشاورزی‌ و... خوب‌ عمل‌ نکنند ضايعاتش‌ تبديل‌ به‌ فقر می‌شود . حال‌ بعضی‌ از اين‌ بخش‌ها تاثيرات‌ بيشتری‌ دارند مانند سلامت‌ ، سواد ، بهداشت‌ و آموزش‌ که‌ اين‌ بخش‌ها ، هم‌ می‌توانند باعث‌ کاهش‌ فقر شوند و هم‌ فقر ايجاد کنند .
مديرکل‌ دفتر سلامت‌ و رفاه‌ سازمان‌ مديريت‌ و برنامه‌ريزی‌ با بيان‌ اين که‌ در حال‌ حاضر بين‌
۱۰ تا ۱۲%افراد در کشور زير خط‌ فقر هستند و ۵/۱ ميليون‌ خانوار تحت‌ پوشش‌ سازمان‌های‌ امدادی‌ مانند کميته ی‌ امداد امام‌ و بهزيستی‌ هستند ، می‌افزايد: در راستای‌ کاهش‌ فقر بايد دو کار انجام‌ شود يکی‌ اين که‌ جمعيت‌ فقير به‌ جامعه ی‌ فعلی‌ تحت‌ پوشش‌ اضافه‌ نشود ، دوم‌ اين که‌ اين‌ جامعه‌ ی فعلی ‌، توانمند شده و از چرخه ی‌ فقر نجات‌ يابند. برای‌ فعاليت‌ اول‌ که‌ به‌ اين‌ جامعه ‌، فقرا اضافه‌ نشوند ، بايد تمام‌ بخش‌های‌ کشور کمک‌ کنند تا فرد جديدی‌ به‌ دره ی‌ فقر سقوط‌ نکند که‌ مهمترين‌ اين‌ بخش‌ها سلامت‌ و آموزش‌ و پرورش‌ است‌ و بايد اين‌ دو بخش‌ فعال‌ و با نگرش‌ کمک‌ به‌ گروه‌های‌ آسيب‌پذير عمل‌ کنند .
وی‌ بيان‌ می‌کند: در حال‌ حاضر اعتباری‌ حدود
۲۵ هزار ميليارد تومان‌ در بخش‌ يارانه‌ها در کشور هزينه‌ می‌شود که‌ ۵۰%بودجه ی‌ عمومی‌ کشور است‌. بايد اين‌ يارانه‌ها به خوبی‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد. در حقيقت‌ بايد در سه‌ حوزه ی‌ بهداشت‌ و درمان ‌، آموزش‌ و يارانه‌ها عمده‌ترين‌ تلاش‌ خود را برای‌ کاهش‌ فقر جامعه‌ داشته‌ باشيم‌.
همچنين‌ بايد فرزندان‌ جامعه‌ ی فقير مورد توجه‌ قرار گيرند. يعنی‌ اگر پدر و مادر فقير شدند ، نبايد کاری‌ کرد که‌ فرزندان‌ هم‌ فقير شوند. به‌ عنوان‌ مثال‌ در مورد يک‌ ميليون‌ دانش‌آموز تحت‌ پوشش‌ خانوارهای‌ فقير که‌ در کشور هستند ، اگر آموزش‌های‌ درست‌ ببينند به‌ سرنوشت‌ پدرانشان‌ دچار نمی‌شوند . در اين‌ ميان‌ سعی‌ شده‌ با ايجاد خوابگاه‌های‌ دانش‌آموزی‌ که‌ تحت‌ پوشش‌ کميته‌ ی امداد هستند اين‌ دانش‌آموزان‌ بتوانند تحصيلات‌ تکميلی‌ داشته‌ باشند و اگر در درسی‌ ضعيف‌ هستند با آن ها کار شود .
يارمند همچنين‌ به‌ ايسنا می‌گويد: بايد سعی‌ شود گروه‌ فقير فعلی‌ از طريق‌ ايجاد سواد در فرزندان‌ آنان‌ توانمند شوند و برای‌ آنان‌ شغلی‌ ايجاد شود به طوری‌ که‌ در حال‌ حاضر دو صندوق‌ ايجاد شغل‌ در کشور وجود دارد که‌ يک‌ صندوق‌ در کميته ی‌ امداد است‌ که‌ متجاوز بر
۱۰۰ ميليارد تومان‌ سرمايه ی‌ اين‌ صندوق‌ است‌. يک‌ صندوق‌ هم‌ در بهزيستی‌ با سرمايه‌ ۱۶ ميليارد تومان‌ فعال‌ است‌ وتقريبا حدود ۱۱۶ تا ۱۲۰ ميليارد تومان‌ برای‌ اين‌ خانوارها اعتبار ويژه‌ وجود دارد .
از سوی‌ ديگر اقداماتی‌ نيز برای‌ درمان‌ جامعه‌ فقير فعلی‌ بايد انجام‌ شود به‌ گونه ای‌ که‌ در بخش‌ درمان‌ از هر
۱۰۰ نفری‌ که‌ به‌ مراکز درمانی‌ مراجعه‌ می‌کنند سه‌ نفر آنان‌ به‌ علت‌ هزينه‌های‌ درمانی‌ سنگين‌ به‌ زير خط‌ فقر سقوط‌ می‌کند و قرار است‌ تا پايان‌ برنامه ی‌ چهارم‌ اين‌ سه‌ نفر به‌ يک‌ نفر کاهش‌ يابند. يک‌ اقدام‌ ديگر در بخش‌ سلامت‌ اين‌ است‌ که‌ سهم‌ خانوارها را از هزينه‌های‌ درمان‌ که‌ حدود ۴۵ تا ۵۰% است‌ بايد به‌ ۳۰%برسانيم‌. در مجموع‌ دورنمای‌ خوبی‌ از کاهش‌ فقر در سطح‌ جامعه‌ وجود دارد. با توجه‌ به‌ اين که‌ يکی‌ از اصلی‌ترين‌ رويکردهای‌ رييس‌ جمهور موضوع‌ عدالت‌ و رفع‌ فقر بوده‌ است ‌، اميدواريم‌ مشکلی‌ برای‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ اهداف‌ توسعه ی‌ هزاره‌ وجود نداشته‌ باشد .

فرهاد اسماعيلی

منبع : ایران امروز

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 21:33  توسط گروه معلمین  | 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 23:7  توسط گروه معلمین  | 

خدمت وزیر محترم آموزش وپرورش    ((نامه ی سر گشاده))

سلام علیکم:

یادم آید اولین باری که طوفانی شدم

پیش  پای  عشق قربانی  شدم

وقتی ارزش های کاری معلم رنگ وبوی مادی می گیرد و پول ؛ این نماد سرمایه داری در دهلیزهای معنوی تعلیم وتربیت رسوخ می کند. وقتی معلم را از شغل انبیای خود به تجارت تعلیم وتربیت کشاندیم و روح معنویت را از تدریس گرفتیم. وقتی عدالت را در آستانه ی مدرسه ی خویش ذبح کردیم و معیارهای آموزشی وتربیتی در مرداب های متعفن بی عدالتی فرورفتند.وقتی شالوده ی نظام تعلیم وتربیت کشور را موریانه های سکولاریزم و کاپیتالیسم خوردند و سایه ی نحیف تعلیم وتربیت زیر گام های طرح های ناپخته وخام له شد وقتی........؟

دیگر از شانه های استوار شما وهمکارانتان نیزکاری ساخته نخواهد بود ومن و شما باید فانوس به دست در بیغوله های نظام آموزشی به دنبال وجدان های پاک معلمینی باشیم که روح مادی حاکم بر نظام آموزشی و بی عدالتی خواسته یا ناخواسته طرح های ناپخته ی آنان را به انزوایی بزرگ کشانده است؟

جناب آقای وزیر ! هنوز در ابتدای راه هستید و جاده های مه گرفته ی نظام آموزشی کشور سخت تشنه ی باران عدالتی است که دولت جدید آن را در سر لوحه کار خود قرار داده است.

جناب آقای وزیر روح حاکم بر طرح ارتقای شغلی روح بی عدالتی  ونفوذ اندیشه های مادی در نظام تعلیم و تربیت است .معیارها واصول سنجش وارزیابی به حدی ابتدایی وخام وغیر اجرایی است که خود طراحان را مجبور کرده که بیش از هفتاد درصد فاکتورهای سنجش وارزشیابی را به گونه ای حذف و یا برای کلیه ی پرسنل در نظر بگیرند.در ادامه ؛ به برخی از مشکلات ساختاری طرح ونتایج اسفبار اجرای آن اشاره می کنم:

الف)قرار دادن اصولی چون مدرسه محوری و یا رضایت ارباب رجوع(اولیاء) و یا حفظ وارتقاء و توانمندسازی فردی بدون راهکاری جهت سنجش وارزشیابی موارد فوق؟

ب)بی عدالتی روشن در اختصاص امتیاز بین بندهای طرح به عنوان مثال:

 -- برابری امتیاز سی سال سابقه تجربی وآموزشی یک لیسانس با فقط پانصد ساعت ضمن خدمت؟

-- اختصاص ده امتیاز برای هر یک از امور فوق برنامه(گردش علمی) درست معادل سه تالیف  در رده های  بالای علمی وتحقیقاتی؟

-- احتساب دقیق تمام موارد توبیخ کارمند بدون محاسبه ی حتی یک امتیاز از موارد تشویق؟

ج)در نظر نگرفتن محل تامین اعتبار طرح ودر نتیجه خارج شدن ناعادلانه ی سی درصد از مشمولین طرح حتی با کسب امتیازی بسیار بالاتر از هفتصد؟

د) اختلاف عظیم دریافتی بین دهک های پایین وبالا در درون طرح به صورت دریافت کامل یا عدم دریافت به خاطر تنها یک امتیاز؟

ذ)دامن زدن به انتقال وجابجایی معلمین به دلیل اجرای ناقص و درصدی طرح و تفاوت در سطوح برخورداری نواحی؟

بالاخره قرار دادن تمام مقاطع تحصیلی در کنار هم/روشن وصریح نبودن مفاد طرح/عدم توجه به نقش متفاوت بخشهای درون سازمان درپروسه ی تعلیم وتربیت و چالش های بسیار که بر شما پوشیده نیست . همه گیر شدن و یا تعدیل سریع آن تازمانی که طرح خدمات کشوری تصویب و اجرا شود را می طلبد . جامعه فرهنگی کشور بی صبرانه منتظر عملی نمودن قولی است که شما در مجلس  شورای اسلامی برای عادلانه شدن  این طرح دادید.

والسلام

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:54  توسط گروه معلمین  | 

زنان و دختران در مناطق روستایی عقب تر از همگنان شهرنشین خود هستند.تفاوت‌های منطقه‌ای باید فورا" مورد رسیدگی قرار گیرد تا وضعیت عمومی زنان و دختران در ایران بهبود یابد. در مناطق شهرنشین ، میزان زنان با سواد به نزدیک ٨٢%رسیده است ؛ در مناطق روستایی این رقم نزدیک به ٦٢% است. در استان‌های سیستان و بلوچستان ، هرمزگان و آذربایجان غربی این ارقام پایین‌تر است و جایگاه پایین زنان نیاز به توجه فوری دارد.
چالش‌های پیش رو عبارتند از: نبود مشارکت وسیع ، نبود دسترسی به اطلاعات ، آگاهی و منابع ، خشونت خانگی و سطوح پایین مشارکت در برنامه‌های توسعه .
آموزش دخترانیونیسف تلاش می کند که دختران ، به مدرسه رفته و ترک تحصیل نکنند. توافق کلی بر این امر وجود دارد که برای تحقق تحصیل همگانی ، استان‌های محروم باید به سطح ارقام ملی در این زمینه برسند. ارقام دولتی میزان ثبت‌نام برای تحصیل را ٢/٩٧ % نشان می‌دهد اما این ارقام در سیستان و بلوچستان ٨/٨١ % برای پسران و فقط ٥/٧١% برای دختران را نشان می‌دهد.
همچنین تلاش‌هایی هماهنگی باید برای تضمین تکمیل آموزش ابتدایی کودکان انجام پذیرد. ارقام مربوط به سال ٢٠٠١ روند کاهش در میزان تکمیل تحصیل را نشان می‌دهد ، فقط ٧/٥٢ % از پسران ١٤ تا ١٦ ساله ، آموزش ابتدایی را به پایان رسانده‌اند.

عوامل بازدارنده در امر پایان رسانی تحصیل شامل : وضعیت بد مدارس ، آموزگاران کم تجربه ، کمبود آموزگاران زن و نگرش منفی نسبت به تحصیل دختران می‌شود .
یونیسف قصد دارد که حق آموزش برای دختران برخی مناطق استان‌های محروم را که به شدت آسیب‌پذیر ، حاشیه‌‌نشین ، و در خطر هستند ، مورد حمایت قرار داده و تحقق بخشد. این پروژه روش‌های نوین برای درگیرکردن مردم منطقه را معرفی کرده و کودکان حاشیه‌نشین و آسیب‌پذیر را که پیش تر از تحصیل محروم شده‌اند ، در بر خواهد گرفت. اقدامات دیگر شامل اصلاح مواد آموزشی و استفاده از روش‌های یادگیری و آموزش با مشارکت دانش‌آموزان است.
توانمندسازی زنان
توانمندسازی زنان شامل ارتقاء زنان در مدیریت خانواده‌ و محله است.پیشرفت زنان در ایران درسال های اخیر چشمگیر بوده ، اما مشارکت آنان در برنامه های توسعه ی اجتماعی یا جامعه ی محلی در سطح پایین باقی مانده است. گرچه زنان روستایی بخش عمده‌ای از نیروی کار را تشکیل می‌دهند ، اما مشارکت آنان در روند تصمیم گیری‌های اجتماعی ، به علت دسترسی محدود آنان به تحصیل ، ضروری به حساب نمی‌آید. از این رو ، کمبود اطمینان و اعتماد به نفس در میان زنان وجود دارد .
آمار رسمی نشان می‌دهد که میزان فعالیت‌های اقتصادی زنان ٣/١٤% است. اما در نبود آمار دقیق ، مشکل می‌توان اشتغال زنان در حرفه‌های سنتی ، تولیدان کشاورزی ، خانگی و صنایع‌دستی را به درستی ارزیابی کرد.
هدف یونیسف افزایش آگاهی زنان درباره امور بهداشت ، مشارکت در جامعه ی محلی و فرصت‌های اقتصادی است که از طریق استراتژی‌های نوین در امر بالابردن اعتماد به نفس زنان درباره ی توانایی‌هایشان در تصمیم گیری و مذاکره با دیگران و ارتقاء زنان به عنوان رهبران در خانواده و جامعه ی محلی صورت می‌پذیرد.
یک نکته ی مورد توجه افزایش آگاهی درمیان سیاستگذاران درباره ی نقش محوری زنان است که در جامعه ی محلی ایفا می‌کنند . با مشارکت دادن زنان در دیده‌بانی شاخص‌های جامعه ی محلی همچون خشونت خانگی و میزان ثبت‌نام دختران در مدرسه و ادامه ی تحصیل آنان، زنان ظرفیت خود را در ارزیابی ، تحلیل و انجام اقدامات افزایش داده و نقش خود را به عنوان عوامل تغییر در جامعه محلی تقویت ‌می‌کنند . همچنین مشارکت زنان در کمیته‌های تو‌سعه ی روستا و اداره ی روستا تشویق می‌شود .

منبع : ایران امروز

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:53  توسط گروه معلمین  | 

تقليد در سياست و عالم سياسی به صورت فرهنگ تسليم ، ستم‌پذيری و فرمان پرستی تجلی كرده و جامعه‌ای ستم‌پرور ، ظالم دوست و ستمديده را پی ريخته است.ميل به آماده‌خوری و بهره‌كشی ديگران و غارت زحمات ديگران با كمترين كار و تلاش و رانت‌خواری و كم‌كاری و فقر بهره‌وری و كارايی در استفاده از منابع از يك سو و اتكای صاحبان قدرت و ثروت و منزلت و همچنين معرفت دينی به كار و تلاش ساير اقشار مردمی تحت عنوان رعايا ، پيروان ، محكومين و اقشار درجه ی دو از سوی ديگر از زمره ی شواهد عينی و تاريخی سلسله ی تودرتوی تباهی‌های حاصل از تقليد‌های كور كورانه‌ای است كه در فرهنگ ما بی‌آن كه بدانيم و بخواهيم پای هر گونه حركت آزادي خواهی و تلاش خلاقانه‌ای را برای حركت به سوی آينده به زنجير كشيده است.منش تقليد در فرهنگ ايرانی يكی از اصول و خاستگاه های نخستين پذيرش تام و تمام و قبول حتمی دستورات ديگران است. چنين تقليدی در عالم دين و مذهب با تاسی به طيف معدودی از علما‏ ، عملی است كه در واقع انحصاری شدن قدرت و خصيصه ی انديشيدن و شناخت دينی در جرگه ی معدودی را نشان می‌دهد . تقليد به معنای كوشش در پيروی دقيق از كار يك شخص است. درنظام بسته و قبيله‌ای ايران از دير زمان تاكنون خواه به دلايل ناامنی‌های سياسی ، جبر اطاعت و فرمانبرداری ، خواه به دلايل عجز و ناتوانی در مقابل نيروهای قاهر طبيعی ، تبيين تولد و مرگ و درونی شدن طبيعی گرايی دربرخورد با پديده‌ها و تعميم آن طرز نگرش در مواجهه با پديده‌های اجتماعی و سياسی و اقتصادی ، اين منش همواره به حيات خود ادامه داده است. تقليد ناشی از روابط مقلد و مقَلد است كه نخست در دستگاه دينی و سپس در سيستم اجتماعی و فرهنگی معنا و مفهوم می‌يابد. چنين تقليدی خاصه درحوزه علم و تحقيق موجب آنتروپی يا اختلال سيستم اجتماعی ميشود. اصولا" هرخصيصه ی فرهنگی و دينی در عين حالي كه «استقلال كمتری دارد می‌توان رنگ آن را بر عموم پديده‌های اجتماعی درجامعه ی دينی مشاهده كرد . دين جدا ازجامعه نيست و اگر انحطاطی وجود دارد همگانی است. اگر جامعه‌ای دارای فرهنگ قبيله‌ای باشد قطعا" اين حالت در رفتار دينی آن ها منعكس ميگردد .»(ع.رضاقلی،جامعه شناسی خودكامگی ،ص 177).مصداق اين همگانی بودن در يك نظام اجتماعی را می‌توان در مورد خصيصه ی فرهنگی تقليد نيز يافت. چنان كه تاثيرات جانبی و حاشيه‌ای اين منش فرهنگی و دينی در حوزه‌های ديگر كنش‌ها و خرده‌نظام‌ها و خرده فرهنگ‌های اجتماعی قابل شناسايی است. به عنوان مثال تقليد در سياست و عالم سياسی به صورت فرهنگ تسليم ، ستم پذيری و فرمانپرستی تجلی كرده و جامعه‌ای ستم پرور ، ظالم دوست وستمديده را پی ريخته است. چنان كه « ستم دستگاه حاكمه با پديده‌های كيفی همچون جهل و خرافات و تعطيل عقل و تسليم سرنوشت شدن و جادو مزاجی در ميان توده ی مردم رابطه مستقيم دارد . » (همانجا، ص140).جهت عمومی اندرز نامه‌های دوره قاجار نيز پذيرفتن نظام حاكم زمانه است ، روح آن سكون و ركود است و جوهر آن تسليم و رضاست. « امامت و امارت توانمند كه به يك شكم زاده شده‌اند . پس بدان كه گقته ی پيامبر و سلطان يكی است و شك نيست كه سلطان عدل را اطاعت فرض است . » (غ.ورهرام، نظام اجتماعی و سازمانهای سياسی در ايران،ص 13).از بعد سياسی تبعيت از رهبران سياسی در كسوت پوزيسيون يا اپوزيسيون بدون چون و چرا از طرف آحاد مردم ، ريشه در همين باور داشت و طرز تلقی از حكمت نظری و عملی دارد . بسياری از حركتهای سياسی ، جنبش‌های مدنی و محفل‌ها و تشكيلات حزبی در سده ی اخير نمايشگر همـين نوع نگرش بوده و از علايم آسيب شناختی همان فرهنگ تقليد نيز رنج می‌برد. اين فرهنگ سياسی در اوج خود به دنبال تبديل نهاد‌های سياسی مدرن با ساختارهای كهن و ديرپای بومی است تا منافع تاريخی اقشار مسلط از بين نرود. نمونه‌هايی چون مشروطه ی مشروعه يا حكومت اسلامی به جای جمهوری خواهی از همين نگرش ريشه می‌يابد.اثرات تقليد بركنار از توليد در حوزه ی فعاليت‌های اقتصادی نيز به روحيه ی آماده خوری در استفاده از رنج مايه ی ديگران ، گرايش به كار دلالی و واسطه‌گری و سودخواهی‌های آنی و بی دردسر و بی‌انديشه منتهی شده است. به طوري كه برای نظام اقتصادی ما از ناامنی مهلك‌تر ، فرهنگ دينی ما به اضافه ی بد آموزی‌های دراويش و خانقاه‌ها بوده است. به لحاظ نظری هيچ جايگاه نداشته است. پولاك مينويسد: «استادان پيشه‌ور كه عموما" با فعاليت و پشتكار در بازارها كار می‌كنند ، كوششی در تكميل پيشه ی خود نشان نمی‌دهند. بيشتر منظور آن ها از اين همه تلاش شبانه روزی تامين معاش روزانه است. امروزه ، كار ايشان به تقليد از مصنوعات اروپايی محدود می‌شود بدون اين كه قوه ی ابداع و اختراع خود را بكار اندازند .» (غ.انصافپور، ايران و ايرانی، ص209).از اين منظر ميل به آماده خوری و بهره كشی ديگران و غارت زحمات ديگران با كمترين كار و تلاش و رانت خواری و كم كاری و فقر بهره وری و كارايی در استفاده از منابع از يك سو و اتكای صاحبان قدرت و ثروت و منزلت و همچنين معرفت دينی به كار و تلاش ساير اقشار مردمی تحت عنوان رعايا ، پيروان ، محكومين و اقشار درجه ی دو از سوی ديگر از زمره ی شواهد عينی و تاريخی سلسله ی تودرتوی تباهی‌های حاصل از تقليد‌های كور كورانه‌ای است كه در فرهنگ ما بی آن كه بدانيم و بخواهيم پای هر گونه حركت آزاد يخواهی و تلاش خلاقانه‌ای را برای حركت به سوی آينده به زنجير كشيده است.در حوزه ی علمی و فنی نيز خصيصه ی تقليد به آماده خوری در استفاده از علم و دانش مهيا و پرورده ی بيگانه و يا افراد و گروه‌های ديگر منجر شده است. چنان كه سرقت‌های ادبی فراوان ، گرايش‌های مكتبی و تقليدگونه ی مذهبی با انديشه‌های علمی از سوی شاگردان آن مكاتب يا انديشمندان آن ها در نهايت به انفعال فرهنگی در عرصه ی سبقت‌های فرهنگی منجر می‌شود كه در دستگاه سلسله تعامل فرهنگی به صورتی يكسويه تجلی كرده و به نظر ، نوعی تهاجم فرهنگی می‌نمايد. از بعد علمی ، فرهنگ تقليد در ميان آثار ترجمه و اقتباس بی كم وكاست از انديشه و آثار صاحبنظران علوم مختلف ، فقدان خلاقيت و ابتكار عمل ، خلاء نوآوری و ابداع نمايان است. كمتر فعاليت علمی در كشور صورت می‌گيرد كه دارای مبانی درونزای علمی (خواه نظری و خواه تجربی) باشد. تكيه كردن به قبله ی عالم در حوزه ی سياسی ، در حوزه ی علمی نيز به دنبال قبله‌های علمی ديگری می‌گردد به نحوی كه هرچه سريع تر بار علم كم انبان خود را بر زمين نهد و از شور يافتن پاسخ‌های آماده ی ديگران به شعف آمده و اين بار بر برج عاجی نشيند كه ارتفاعش را او پايه گذاری نكرده است. در اين ميان نادر افرادی هم كه به اطمينان كشف ، تلاش و تكاپوی خود به حقايقی دست يافته‌اند يا به چوب تكفير يا به باد فراموشی و سكوت و يا به ديار غربت سپرده می‌شوند .حوزه ی اثرگذاری فرهنگ تقليد در فرايند جامعه پذيری و فرهنگ يابی در مسير تحول و رشد افراد جامعه نيز به صورت دهن بينی و انفعال و وابستگی فكری افراد ظاهر می‌شود. خصايص ديگری چون روحيه ی ياس ، رخوت ، تنبلی ، فردگرايی افراطی و دنباله روی‌ها و قهرمان پروری‌ها همه نيز از سويی به اين منش فرهنگی قابل تحويل‌هستند. لرد كرزن می‌نويسد: «دو ويژگی در سيرت قومی ايرانيان وجود دارد كه حاكی است ايرانيان قوم و ملتی پاينده اند . يكی زنده دلی فنا ناپذير و دوم استعداد بسيار در كار تقليد ، كه از اين نظر در مشرق زمين همواره شهرت داشته‌اند . »( همانجا،ص 72‌).پولاك نيز در جای ديگری مينويسد ايرانی قوه ی ابداع چندانی ندارد اما در كار تقليد كوشاست.در نهاد خانواده نيز روابط زن و شوهر ، پدر و فرزند و فرزند ارشد و كوچكترها علاوه بر اين كه مبتنی بر ساختار انحصار در اقتدار پدر يا پاتريمونياليزم بوده و زور و اطاعت از عناصر مهم آن بشمار می‌روند ، اين ساختار با فرهنگ و احكام عرفی و دينی تقليد در بين حاكم و محكوم نيز تحكيم يافته است. به عبارت ديگر اين رابطه ی تبعيض آميز مبتنی بر چند عنصر برتری قدسی ، برتری فيزيكی يا جسمی و برتری فكری و عقلی پايه ريزی شده است. در برتری قدسی ، محور فرمان و فرمان پرستی ، شيخوخيت و سن سالاری پدر و يا فرزند ارشد ميباشد ؛ در برتری جسمی محور سلطه ، قدرت بدنی و فزونی نيروی جسمی و جنسی مرد است ؛ و در برتری عقلی كه همانا  ريشه ی تقليد نيز در آن نهفته است ، محور فزونی ، معرفت و بصيرتی است كه از دير زمان منحصر در بين گروه و اقشار خاص از جمله اصحاب معرفت دينی بوده و تا به امروز نيز با وجود تغييرات اساسی در منطق‌های قدوسيت‌، نيروی بدنی و دامنه ی عقلانيت ، همچنان در جوامع سنتی وعقب افتاده‌ای چون ايران سايه افكنده است. بارقه‌های فرهنگ تقليد علاوه بر خانواده  ، در ساختارهای آموزشی نيز قابل شناسايی است. آموزش سنتی يا مكتبی كه در سده‌های گذشته عمدتا" در مدارس دينی و توسط اصحاب دين وملايان و روحانيون به افراد خاصی همچون فرزندان شيوخ و خوانين و وابستگان به دربار واصحاب پول و قدرت صورت می‌گرفت ، نـمونه ی بارز اين ساختار تقليد و سلطه پذيری فكری و عملی بود. پس از آن نيز با وجود ورود نهادهای آموزشی نوين در سطوح عمومی و عالی به دليل ديرينگی و ماندگاری ساختار سلطه از يكسو و پيوند ديرين كارگزاران و صاحبان معرفت دينی با اصحاب قدرت و ثروت(در عرصه‌های دينی، سياسی و اقتصادی) از سوی ديگر ، اين گرايش و فرهنگ اطاعت پذيری و فرمان پرستی و بی توجهی برای فعاليت‌های اقتصادی ، وجود تقليد و پيروی بی انديشه و سهل ، همچنان به جان سختی خود ادامه داده است. در چنين ساختاری انتقادگری و طرح و تكرار انديشه‌هايی همچون صمد بهرنگی در آموزش عمومی و پرسشگری و شك علمی و تجربه گرايی همراه با خردگرايی در فضاهای آموزش دانشگاهی نيز با چماق تكفير و عناد و براندازی ملك و دين مورد تخطئه و تعطيل قرار می‌گيرد. به نحوی كه هنوز متفكرين خردمند و مشايخ مطرح بسياری به استناد صرف طرح تشكيك در مبانی منطقی تقليد كوركورانه كه ريشه‌هايش منحصراً به دين نيز وابسته نبوده و سرمنشا آن ساختار پاتريمونياليستی ديرين ايرانی است ،  از ميدان دانشگاه و حتی جامعه كنار گذاشته می‌شوند . با وجود اين ، به نظر مي رسد يكی از مهمترين رسالت‌های روشنفكران و آگاهان به مسايل فرهنگی و دينی اين مرز و بوم بيان آشكار نقايص ، ضعف‌ها و كاستی‌های فرهنگ توسعه و توسعه ی فرهنگی است به نحوی كه مردم نيز با آگاهی از كاستی‌های فرهنگ عمومی به انديشه ی تغييرآن برآمده و اين بار ريسمان نه چندان محكم پيروی و تبعيت محض را بدرند و كيش شخصيت و اطاعت و تقليد را به تاريخ بسپارند كه خلق را تقليدشان بر باد داد!

علی طایفی

منبع: ایران امروز

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:51  توسط گروه معلمین  | 

حجاب خوب کدام است و حجاب بد کدام؟ این پرسشی است که از ۲۷ سال پیش مطرح شده و هنوز هیچ‌کس پاسخ روشنی برای آن ندارد. اوایل انقلاب که تعدادی از زنان برای آزادی پوشش جلوی نخست‌وزیری تظاهرات می‌کردند عده‌ای با شعار «یا روسری یا توسری» ظاهر"ا پوشاندن موها و بعد، تن کردن مانتو را حجاب می‌دانستند اما مسئولان هرجا توانسته‌اند نشان داده‌اند که چادر و مقعنه را به عنوان «حجاب خوب» ترجیح می‌دهند. تا همین اواخر پوشیدن چادر در دانشگاه های آزاد الزامی بود، در مدارس حتی پوشیدن جوراب سفید منع می‌شد و رنگ های مجاز برای مانتو به چند رنگ محدود بود. پوشیده نیست که «چادری» بودن اگر علنا" و صریحا" شرط استخدام در ادارات دولتی نیست، شانس متقاضی را بیشتر می‌کند. پوشش زنان از آنجا رنگ یک « معضل اجتماعی » به خود گرفت که از طرفی مسئولان بر سر تعریف حجاب خوب و بد ، به توافق نمی‌رسند و از سوی دیگر «حجاب خوب» خیلی وقتها در عمل غیر قابل استفاده است. پوشیدن چادر و مقنعه در گرمای ۴۵ درجه همانقدر دشوار و ناممکن است که برای انجام بعضی شغل‌ها دست و پاگیر.تناقض در مسائل مربوط به حجاب هر روز در مثال های بی شماری قابل مشاهده است ؛ در سریال های تلویزیونی گاهی زنان در خانه و حتی موقع خواب نیز روسری از سر بر نمی‌دارند اما در سریال های خارجی ، زنان بدون روسری نمایش داده می‌شوند. در همین حال ضمن این که پوشش اسلامی را برای زنان فیلم ها نمی‌توان اجباری کرد و آن را با این توجیه که نامسلمانند می‌پذیرند زنان خارجی که به عنوان توریست به ایران می‌آیند ملزم به پوشیدن روسری هستند! طی ۲۷ سال گذشته گاهی و در بعضی از مکان‌های عمومی ، مانند سینما و تئاتر ، زنان و مردان را از هم جدا می‌کنند اما زمانی دیگر در مکان های مشابهی مانع کنار هم نشستن آن ها نمی‌شوند. اجبارهایی ، مانند جدا کردن زن و شوهری که با هم به سینما رفته‌اند یا سوار مترو و اتوبوس می‌شوند گاهی وضعیتی پردردسر و بعضا" مضحک به وجود می‌آوردکارشناسان آسیب‌های اجتماعی یکی از پیامدهای اجبارهای غیرعملی را رواج اخلاق دوگانه ، ریاکاری و تظاهر در جامعه می‌دانند و معتقدند نامشخص بودن مرز بایدها و نبایدها مردم را واداشته که خود را همواره در مرز ممنوعیت‌ها احساس کنند تا در صورت امکان پا را از آن فراتر نهند. در این میان زنان و دختران نیز که برخلاف دیگر جوامع اسلامی ، هر روز نقش بیشتری در زندگی اجتماعی برعهده‌می‌گیرند ، مسئله‌ی حجاب را به امکانی برای رویارویی با تبعیض و اعتراض بدل کرده است.در کمتر جامعه‌ای پوشش و آراستن ظاهر، به اندازه‌ی ایران اسلامی ، مشغله‌ی زنان و دختران و اخیرا"ا حتی پسران است. از لاک های ناخن با شکلهای مختلف و رنگهای غریب گرفته تا جورابهای لنگه به لنگه ، از تصویر گیس بافته روی روسری تا فکل‌های رنگی  از مانتوهای چسبان با زیپهای کج یا چاک های فراوان تا شلوارهایی که به تناسب موقعیت کوتاه و بلند می‌شوند. این ها همه تلاش هایی است که هر انگیزه‌ای داشته باشد حتما "یک نتیجه ی مشخص نیز خواهد داشت : دشوار کردن تعریف «حجاب خوب و حجاب بد.بحث«بدحجابی» وتلاش برای ارائه‌ی الگوی « حجاب خوب » یکی از مشغله‌های برخی از نمایندگان مجلس هفتم است. [بنا به نوشته‌ی روزنامه‌ی اعتماد، ۱۷ مهرماه ۸۴، و به نقل از خبرگزاری ایلنا] عضو کمیسیون اجتماعی مجلس ، مرتضی فضل علی می‌گوید :« بدحجابی موجب مزاحمت برای خانواده‌ها و ناقض امنیت اجتماعی است زیرا حضور زنان و دختران نیمه‌عریان در سطح جامعه نظم اجتماعی و فرهنگی را به‌هم می‌زند.» این نماینده  « شیوع بدحجابی را حرکتی اعتراضی یا سازمان‌دهی شده برای مقابله با نظام » می‌داند. اما این زنان و دختران « نیمه عریان » باید چگونه پوشیده باشند و چه پوششی را باید به عنوان « حجاب خوب » تبلیغ یا اجبار کرد تا ، « بدحجابی » وسیله‌ی اعتراض به نظام نشود؟ ظاهرا" مسئولان نیز متوجه شده‌اند که اجبار چادر و مقنعه به عنوان « حجاب خوب » ممکن نیست و به همین دلیل از سال گذشته بحثی در مجلس و بسیاری دیگر از نهادهای حکومت پیرامون طراحی « لباس ملی ایرانیان » آغاز شده است. پس از اشاره‌ی رهبر جمهوری اسلامی ، در تیرماه سال گذشته ، درمورد ضرورت جلوگیری از نابسامانی های فرهنگی و ساماندهی پوشش شهروندان [برای ايجاد تنوع در لباس نبايد از مدل های غربی تقليد کرد بلکه می‌توان با ارائه ی الگوهای بومی و ايرانی و طراحی" لباس ملی ايرانيان" اين نياز را تامين کرد.] ابتدا گروه مشاوران جوان شهردار، محمود احمدی‌نژاد، خبر تدارک برگزاری جشنواره‌ی طراحی لبای ملی را اعلام کردند و سپس مرکز پژوهشهای مجلس نیز زمینه‌ی ارائه‌ی طرحی برای ساماندهی مد و لباس را آغاز کرد. این طرح ها که به وسیله‌ی چند نهاد دیگر نیز پیگیری شد هنوز به نتیجه‌ی مشخصی نرسیده است. در تبصره‌ی ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی برای زنانی که بدون « حجاب شرعی » در« معابر و انظار عمومی » ظاهر شوند مجازات هایی پیش‌بینی شده اما تعریف دقیق پوشش شرعی هنوز روشن نیست. دادستان کل کشور برخورد با بدحجابی را وظیفه‌ی پلیس و نیروی انتظامی می‌داند و نیروی انتظامی  ، منتظرتصویب طرح مجلس است تا الگویی برای تشخیص حجاب بد و خوب مشخص شود.گرچه پوشش مسئله‌ی هر روز مردم است موضوع حجاب و «بدحجابی» هر از گاهی و به مناسبتی موضوع روز می‌شود و بحث های داغی به همراه می‌آورد که با گذشت زمان دوباره فراموش شود. تانستان و فصل گرما همواره بازار بحث «بدحجابی» را داغ تر می‌کند. آغاز سال تحصیلی نیز از ایامی است که به مناسبت آن این موضوع دوباره مطرح می‌شود. به گزارش خبرگزاری مهر، امسال با گشایش دانشگاه ها معاونت فرهنگی دانشگاه های آزاد اسلامی واحد تهران در بخشنامه‌ای هشدار داد که « نسبت به امر بد حجابی و عدم پوشش مناسب برخورد خواهد کرد.» با روی کار آمدن دولت جدید بحث حجاب و بد حجابی نیز دوباره مطرح شد. آن چه در این سال ها تقریبا " برای همه روشن شده ؛ این نکته است که به گفته‌ی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس ، مرتضی فیض‌علی ، « کارهای مقطعی همیشه با شکست مواجه می‌شود.» برخوردهایی که در این ۲۷ سال با مسئله‌ی حجاب صورت گرفته اغلب تدابیر و تصمیم هایی مقطعی بوده‌اند.

بهزاد کشمیری‌پور، گزارشگر صدای آلمان در تهران(دویچه وله)

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:50  توسط گروه معلمین  | 

موفقیت در یک گار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگی‌هائی از جمله "تحمل انتقاد و نظر مخالف" ، "پذیرفتن اشتباهات خویش"، " قبول حضور دیگری و احترام به نظرات او"، "احساس مسئولیت و وظیفه شناسي"، "رعایت قوانین و مقررات"، "ارجح دانست منافع جمع بر منافع شخصی" و... است.عدم وجود این ویژگي ها به انضمام خصوصیات دیگری هم چون: عدم صراحت بیان ، برحق ديدن خود ، رفیق بازی و گروه بندی ، در هم آميختن احساس و عقيده ، نیاز مبرم به مطرح شدن ، و ... در ما ، مانع از آن می‌شود که در کارهای جمعی از هر نوع آن ، چه فرهنگی و سیاسی و یا اجتماعی و حتی ورزشی به موفقیتی که باید دست یابیم.شاید تعدد گروه های سیاسی و فرهنگی ما در خارج از کشور را بتوان به وجود همین ویژگی‌ها مرتبط دانست. خصوصیاتی که باعث می‌شود مدت کوتاهی پس از شروع یک کار گروهی اختلافات آغاز گردد و کس یا کسانی از گروه جدا شوند. این افراد یا به تنهائی و یا با چند تن دیگر دست به تشکیل گروهی جدید می‌زنند. دیر پا ترین گروهها معمولا گروههایی هستند که از یک و حداکثر دو نفر تشکیل می‌شوند. معمولا" یکی در سمت رئیس و دیگری در سمت نایب رئیس و یا منشی انجام وظیفه می‌نمایند. به روشنی پیداست که این همان الگوئی است که در طول تاریخ بر ما حاکم بوده ، و وجود خود را به نوعی در ما تثبیت کرده است. بدیهی است نشریات سیاسی ، فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی و تلویزیون های ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.در این میان کسانی که بیشتر در پی اهداف فرهنگی هستند و بنا به دلایلی كم‌تر آلوده به ویژگی‌های مانع‌ شونده کار جمعی می‌باشند ، يا بايد با تساهل‌ و تسامح ‌؛ یعنی خون دل خوردن به‌ كار گروهی ادامه‌ دهند و يا اين‌كه‌ اندرز نیچه فیلسوف نابغه ی آلمانی در قرن نوزدهم را که گفته بود "بگریز ، به تنهاییت بگریز ،‌ ای بسا بناهای سرفراز که از چکه‌های باران و از رویش گیاهان هرزه از پای در آمده اند" را به کار گیرند و قبل از فرسودگی کامل به گوشه ی انزوا پناه‌ ببرند و به‌ اين‌ نتيجه‌ برسند كه‌ در تنهايی بهتر مي‌توان‌ كار كرد و مثمرثمر بود. این همان مصداق جمله ی معروف‌ « با ايرانی جماعت‌ نمي‌شود كار كرد . » است که به‌ كرات‌ از زبان‌ هموطنان شنيده‌ مي‌شود. اما باید گفت که این پدیده به نژاد و رنگ و ملیت ما ارتباطی ندارد و فقط نیز در بین ما دیده نمی‌شود. ویژگی‌هائی که منجر به این پدیده می‌گردد ، حاصل شرایط نابسامانی است که ما در آن پرورش یافته ایم و گریبانگیر تمامی ‌مردمانی است که در شرایطی مشابه شرایط حاکم بر جامعه ی ما یعنی غیر دموکراتیک ، زندگی کرده و می‌کنند. هر چند تاثیر ارث و شرایط فرهنگی و اقتصادی خانواده را در تشدید و یا تعدیل این خصوصیات نمی‌توان نادیده گرفت ، اما چون اکثریت قریب به اتفاق ما بخش عمده‌ای از زندگی خود را در جامعه ی خویش گذرانیده‌ایم ، از آثار سوء شرایط حاکم در امان نبوده‌ایم ، به بیان دیگر ایرانی بودن مستلزم داشتن تعداد کم یا زیاد و یا تمامی ‌این ویژگی‌هاست.چگونه ما چنین شدیم؟در جواب این سوال باید گفت هنگامی که فقر و ناامنی بر جامعه حاکم است و قانونی از مردم حمایت نمی‌کند ، مردم همیشه در ترس از مافوق خود و هر کس که بتواند زندگی آنان را تحت تاثیر قرار دهد ، بسر می‌برند. این ترس باعث می‌شود که افراد در پی جلب رضایت یکدیگر و به خصوص مافوقان خویش برآیند. این جلب رضایت ، هم از طریق بیانی "بله قربان گفتن و تعریف و تمجید" و هم از طریق رفتاری "رشوه دادن و هدیه بردن ، تعظیم و تکریم و دست بوسی و ..." انجام می‌گیرد. اما از آنجا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم می‌کند و این چندان مطلوب نیست ، جای آن را با "احترام" عوض کردیم و با این جایگزینی فرادست به یک "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره دادند. این جایگزینی باعث گردید که این رفتارها و گفتارها (احترام کاذب) از حالت عمودی یعنی فرودست- فرادست یا سلسله مراتبی ، به حالت افقی نیز تسری یابد ، و بدین ترتیب هم انجام و هم توقع انجام آن ها همگانی گردد.طبیعتا" وقتی "تعریف و تمجید"، "تمکین به خواسته‌ها" و "موافقت بی چون و چرا با نظرات" احترام تلقی شد ، نه تنها همگان از شنیدن تعریف و تمجید و اظهار موافقت با خواسته‌ها و نظرات خود- گاه حتی علی رغم آگاهی از نادرست بودن آن- سرخوش و راضی می‌شوند ، بلکه در جهت "ابراز احترام خویش به یکدیگر"، از همین ابرازها سود می‌جویند که این نیز اغلب اوقات بدون تمایل باطنی صورت می‌گیرد. این همان دروغگوئی و یا عدم صراحت بیان است. از طرفی وقتی "تعریف و تمجید و موافقت بی چون و چرا" احترام نام گرفت ، "انتقاد و مخالفت با عقیده" نیز "توهین" قلمداد می‌شود ؛ و طبیعتا" کمتر کسی توهین را تحمل خواهد کرد (عدم تحمل انتقاد و نظر مخالف). پس اگر ما نمی‌توانیم حتی در بطن کشورهای دموکراتیک ، آن جا که دیگر از شرایط نابسامان درون مرزی خبری نیست ، این رفتارها را کنار بگذاریم دقیقا" به خاطر معانی ارزشمند و کاذبی است که از آن ها در ذهن و ضمیر خویش داریم.مسلما" تا زمانی که صراحت بیان را بی ادبی و گستاخی بدانیم صراحت در گفتارمان نخواهیم یافت ، و تا زمانی که انتقاد را توهین تلقی کنیم ، آن را نیز بر نخواهیم تابید و تا هنگامی‌که دفاع از آشنا و دوست و یا بزرگتر را به "معرفت داشتن ، رفیق نوازی ، حفظ حرمت موی سپید" تعبیر کنیم. حرمت هائی که حفظ آن در بسیاری از مواقع به زیر پا گذاشتن حق دیگری منجر می‌گردد ، "دفاع از حق" و "انصاف" جائی در میان ما پیدا نخواهد کرد .با کمی دقت می‌توان دید که بسیاری از روابط دوستانه و صمیمانه ی ما بر پایه ی همین سازش و سکوت ها و تعریف و تمجیدهای دروغین استوار شده و چنین است که گاه بیان نازک تر از گلی ، حتی در حد یک سوال یا توصیه ی اخلاقی ، به برهم خوردن دوستی های چند ساله منجر می‌گردد و این پدیده ی تازه‌ای نیز در بین ما نیست ، شمس تبریزی هفتصد سال پیش به این مطلب چنین اشاره کرده است: "با مردمان به نفاق می‌باید زیست ، همچنان که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان باید رفت" و حافظ نیز با بیان این مطلب که: " می‌خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب – چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند "عمق و وسعت چنین ویژگی را در سطح جامعه به نمایش می‌گذارد.آری وجود این ویژگی‌هاست که نمی‌گذارد تعداد معدودی مهاجر -که اکثرا" نیز تحصیلکرده و کتابخوان و باصطلاح فرهنگی و سیاسی هستند و سالهاست در بطن کشورهای دموکراتیک و آزاد ، آن هم بدون داشتن مشکلات معیشتی و سیاسی و ... زندگی می‌کنند و احتمالا" داعیه ی نجات وطن را نیز دارند- یک کار ساده ی گروهی را که حتی نفع مادی نیز در آن نیست به انجام رسانند و با این حساب چگونه می‌توان انتظار داشت هفتاد میلیون جمعیت کشور که علاوه بر داشتن همین ویژگی‌ها با بیشمار مشکلات اقتصادی و اجتماعی ، آن هم هر روزه دست و پنجه نرم می‌کنند ، بتوانند کارهای مملکت را به سر و سامان برسانند. به سهولت می‌توان دید همین ویژگی‌های مخرب که معلول عقب ماندگي ما بوده اند ، اکنون خود به یکی از بزرگترین عوامل عقب ماندگی ما تبدیل شده اند و فاجعه از این نقطه آغاز می‌گردد. با توجه به این واقعیت علمی که رشد مطلوب در محیط سالم امکان پذیر است ، می‌توان به جرات ادعا کرد که در چنین بستر فرهنگی آلوده‌ای نه شعر و ادبیات می‌تواند به رشد درخوری برسد و نه اقتصاد و سیاست و نه ورزش و نه هیچ چیز دیگر. بدون شک ما به یک خانه تکانی فرهنگی احتیاج داریم و این امر ممکن نخواهد شد مگر این که اسارتمان را در تار و پود این عادات و ویژگی‌های مخرب ، با تمام گوشت و پوست و استخوان خود لمس کنیم و این مهم جز با نگاه دقیق به رفتارها و گفتارهایمان در هر لحظه از زندگی حاصل نخواهد شد.
و افراد دست اندرکار مسایل فرهنگی و گروههائی که نام فرهنگ را در خود و یا با خود حمل و از طریق نشریات، روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون فعالیت می‌کنند ؛ اعم از سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی تا به این ویژگیهای اخلاقی در خود به عنوان مهمترین عامل باز دارنده کارهای گروهی توجه نکنند و سعی در تعدیل و اصلاح آن ها در خود ننمایند ، هر کار دیگری جز اتلاف انرژی و وقت حاصلی نخواهد داشت کما این که تا کنون نداشته است.

طاهره شیخ‌الاسلام

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:48  توسط گروه معلمین  | 

به‌نظر مي‌رسدكه دروغ در جامعه ی ما امري نهادينه ، يا هنجاري عمومي شده است و تقريبا" در همه ی سطوح اجتماعي مي‌توان لايه‌هاي متنوعي از آن را مشاهده كرد. همچنين به‌نظر مي‌رسد كه توصيه‌هاي مذهبي و اخلاقي براي كاستن از اين موج فزاينده تاثيري نداشته. اكنون پرسش‌هايي در اين مورد  طرح می كنم عبارتند از:  ۱- آيا دروغ گويي براي پيشبرد امور زندگي چيزي لازم ، ضروري و مفيد است؟به عنوان نمونه ، مي‌توانم از كساني ياد كنم كه نياز به شغل دارند. به‌نظر مي‌رسد اكثر كساني كه در سال‌هاي گذشته و اكنون ، براي استخدام شدن در يكي از ارگان‌هاي رسمي كشور خود را آماده مي‌كردند ، تجربه‌اي از دروغ گويي را در مصاحبه‌هاي استخدامي و سودمندي آن را در مورد استخدام شدن داشته باشند . همچنين ، بسياري از مردم عادي و خرده‌پا كه به‌نحوي با پرداخت ماليات‌هاي مستقيم با دولت سر وكار دارند سودمندي دروغ گفتن را در ميزان پرداخت ماليات تجربه كرده‌اند. اين‌ها نمونه‌هايي آشكار از نياز به دروغ گفتن است. بگذريم از كساني كه مثلا" به نماز خواندن اعتقادي ندارند اما براي مصلحت شغلي ، خانوادگي ، و اجتماعيِ خويش نماز مي‌خوانند. 2- شايد به‌ آساني و بدون يك پژوهش ميداني ، نتوان گفت كه كدام گروه سني و كدام طبقه‌ي اجتماعي نياز بيشتري به دروغ گفتن دارد ، اما به‌نظر مي‌رسد كه با تعريف تشخيص نيازهاي ابتدايي براي هر انساني ، و موانع برآورده شدنِ آن نيازها ، ضرورت دروغ گفتن آشكار مي‌شود. به‌تعبير ديگر ، همانگونه كه در هنگام ضرورت ، خوردنِ مردار(اكل ميته) امري جايز دانسته شده است ، دروغ گفتن ممكن است براي بخشي از مردم فرو دست و درمانده يك اضطرار باشد. اما اين اضطرار براي كدام گروه سني و كدام گروه اجتماعي است؟ 3- عوامل باز دارنده‌اي كه از راست‌گويي افراد پيشگيري مي‌كند كدام است؟مثلا" شاگرد مدرسه‌اي كه در هنگام امتحان تقلب مي‌كند ، چنانچه مراقب جلسه به او مشكوك شود و او را متهم به تقلب كند ، براي شاگرد دو راه در پيش است ، اگر دروغ بگويد و تقلب خود را انكار كند به‌هرحال نمره‌اي كم يا زياد خواهد گرفت اما اگر راست بگويد و اقرار كند كه تقلب كرده است معمولا" با نمره ی صفر مواجه مي‌شود. آيا عوامل بازدارنده‌ي راست‌گويي را مي‌توان از اين دست دانست؟ 4- به‌نظر مي‌رسد كه هميشه هم دروغ گويي به عنوان يك ضرورت در حد خوردن گوشت مردار به هنگام ضرورت (اكل ميته) نيست ، يعني ممكن است گروه‌هايي ، يا طبقه‌ي اجتماعيِ خاصي در جامعه باشد كه نه براي برآورده كردن نيازهاي ابتدايي بلكه براي برآورده كردن اميال ديگري دروغ مي‌گويند كه شايد اين اميال در مناسبات انساني و در پيشگاه خردِ جمعي محكوم باشد. مثلا" ممكن است كساني مانند مسئولان و مديران رده‌هاي بالا ، يا صاحبان قدرت و صاحبان سرمايه‌هاي كلان ، براي حفظ موقعيت خود ، يا براي به‌دست آوردن موقعيتي فراتر به دروغ گويي متوسل شوند. براي ورود به اين قسمت از بحث ، مي‌توان با انجام يك پژوهش ميداني ، مشخص كرد كه آيا از نظر مردم عادي ، به ويژه از نگاه نسل جوان، این گونه كسان ، راستگو تلقي مي‌شوند يا دروغگو؟ 5- آيا دروغ گويي در اين شرايط كه ما در آن هستيم آسيب زا هم هست؟ و اگر هست آسيب هاي ناشي از آن چيست و متوجه چه بخش از جامعه خواهد بود؟ ۶- اگر مشخص شود كه دروغ‌گويي به‌هر‌حال آسيب‌هايي هم دارد ، به اين معني كه زيانمنديِ آن بيش از منافع آن است ، بنا براين نمي‌توان در برابر آن بي‌تفاوت ماند. ممكن است اين آسيب‌ها رواني باشد ، يا ممكن است اقتصادي ، سياسي و اجتماعي باشد . فرض كنيد هنگامي كه افرادي براي استخدام شدن در يك نهاد دولتي ، خود را ناگزير از دروغ‌گويي مي‌بينند ، بعدا" سازوكارِ آن نهاد به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مديران و مسئولان مي‌دانند كه كارمندانشان به‌آنها دروغ هم مي‌گويند ، و مطابق اين دانسته‌ها برنامه ريزي مي‌كنند؟      پرسش‌هاي فوق ، هنوز خام و غير كارشناسانه است و صرفا" براي توجه دادن مخاطب به برخي ابعاد مسئله مي‌باشد. شما هم كمك كنيد تا اين پرسش‌ها دقيق‌تر و سنجيده‌تر شود. پاسخ به‌اين پرسش‌ها نيز بيشتر به‌عهده‌ي عالمان ديني ، معلمان اخلاق، و كارشناسان و پژوهشگرانِ علوم اجتماعي و روانشناسي خواهد بود.

علي طهماسبي

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:46  توسط گروه معلمین  | 

در سومين كنگره ی جنبش فقر با اعلام اين كه هشت ميليون نفر از جمعيت كشور زير خط فقر قرار دارند اعلام شد هر سياستي كه قدرت خريد مردم را ۱۰ درصد افزايش دهد، چهار درصد از جمعيت فقير و يك درصد از جمعيت كشور را به بالاي خط فقر هدايت مي كند.
در سومين كنگره ی جنبش فقر كه با حضور كارشناسان ، جامعه شناسان و اقتصاددانان و شماري از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي برگزار شد با اشاره به اين كه اگر قدرت خريد مردم ۱۰ درصد كاهش پيدا كند ۲۵ درصد از جمعيت فقير و 3 درصد از كل جمعيت كشور به زير خط فقر مي روند ، خاطرنشان شد: ۵/۲ درصد از جمعيت كشور يعني حدود يك ميليون و ۲۰۰ هزار نفر زير خط گرسنگي زندگي مي كنند.
در اين مراسم مهدي مدرس جامعه شناس با اشاره به اين كه فقر پيامد عملكرد دولت ها است ، احساس فقر را پرفروغ تر از خود فقر دانست و گفت : اين احساس زماني در افراد پديد مي آيد كه شهروندي خود را با ديگران بسنجد و به اين نتيجه برسد كه او از سهم خاص و ويژه مانند ديگران برخوردار نيست و امروز در جامعه ی ما اين نوع نگرش بسيار پررنگ است.
حجت الاسلام شاهي عربلو رئيس كميسيون اقتصادي مجلس نيز در اين مراسم تكيه مطلق به درآمدهاي نفتي ، فرهنگ جوامع و سوء مديريت را از عوامل بروز فقر در ايران دانست و گفت : ۶۰۰ هزار ميليارد تومان دارايي كشور در اختيار شركت هاي دولتي است كه ۱۰ سال بودجه كشور را قبضه كرده اند ، درحالي كه ۱۲۰۰ ميليارد تومان يعني كمتر از2 درصد سود خود را تحت عنوان ماليات به دولت مي پردازند.
وي با اشاره به اين كه ايران از حيث منابع و ساختار جغرافيايي پرسودترين كشور براي سرمايه گذاري است ، افزود:  متأسفانه با وجود آن كه بستر قانوني براي اين كار فراهم آمده اما اغلب از سرمايه گذاري در ايران امتناع مي كنند كه اين كاركرد موجب بروز و نشر فقر در كشورمان مي شود.
مهندس آقايي رئيس كميسيون عمران مجلس نيز در سومين كنگره ی جنبش فقر با اشاره به اين كه عدالت هيچ گاه در جامعه ايران كم رنگ و كم فروغ نخواهد شد ، گفت : ممكن است در مقاطعي عده اي بخواهند عدالت را منحرف كنند ، اما عدالت اجتماعي و توزيع برابر و هدفمند ثروت و يارانه ها جزو اهداف كلان نظام اسلامي است و انقلاب اسلامي آمده تا فقر را از جامعه بزدايد.
وي با اشاره به اين كه دولت ، قوه ی قضائيه و مجلس بايد براي محو فقر دست به دست هم دهند و درحقيقت جنبش فقرزدايي را رونق بخشند افزود : فقرزدايي جزو آرمان هاي متعالي نظام جمهوري اسلامي است و در اين مسير همه بايد تلاش كنند.
در اين مراسم مهندس ابوالفضل بابايي كارشناس ارشد و استاد تجارت الكترونيك نيز بي كاري را بزرگترين آفت اقتصاد ايران برشمرد و گفت : متأسفانه بي كاري ، ريشه ی بسياري از مفاسد اقتصادي ،  اجتماعي و ازجمله فقر است كه صندوق بين المللي پول نيز از ايران به عنوان كشوري ياد كرده كه كمترين درآمد سرانه و صاحب بيشترين جمعيت در زير خط فقر است.
وي با اشاره به اين كه بازاريابي شبكه اي در كنار بسياري از بسترسازي هاي دولتي در زمينه ی ايجاد اشتغال ، فشار مضاعف بر دولت را از ميان مي برد ، همچنين خاطرنشان كرد : اگر بازاريابي شبكه اي به صورت قانونمند فعال شود به سهم خود مي تواند در جهت جلوگيري از خروج بي ضابطه ی ارز مؤثر واقع شود ، ضمن آن كه اقتصاد ملي را با ورود  ارز تقويت كرده و در جهت احياي صنايع دستي ، گسترش صنعت گردشگري و حمايت از صنعتگران نقش آفرين خواهد بود.
اين كارشناس ارشد تجارت الكترونيك سرمنشأ فقر موجود در جامعه ی ايران را بي كاري اعلام كرد و گفت : در ايران نيز مانند ساير كشورها ، بي كاري گسترده يك جاده ی مستقيم به سوي فقر مي گشايد و در كنار آن به آسيب هاي اجتماعي مانند خودكشي ، طلاق ، اعتياد ، رشوه خواري و فساد مالي دامن مي زند.
مهندس بابايي در پايان با اشاره به اين كه صدور مجوز فعاليت سالم شركت هاي بازاريابي از سوي دولت مي تواند شركت هاي خارجي را به حاشيه براند گفت : اگر شركتي در اين زمينه اصول و قوانين بين المللي را رعايت كند و آيين نامه اي از سوي دولت براي آن ها تدوين شود راه گريز آن ها براي فرار از ماليات مسدود شده و درحقيقت موجب رونق اشتغال سالم و كارآمد خواهد شد ، درنتيجه توسن شوم فقر و فلاكت به تدريج از جامعه رخت برخواهد بست

 منبع: روزنامه همشهری مورخ شنبه ۲۶ آذر

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:44  توسط گروه معلمین  | 

فناورى اطلاعات در حال گسترش  : الوين و هايدى تافلر در كتاب پيش به سوى تمدن جديد معتقدند كه در تاريخ جهان سه موج بزرگ تحول انقلابى را تجديد كرده است. اولين موج ، انقلاب كشاورزى است كه هزاران سال به طول انجاميد. دومين ، انقلاب صنعتى است كه نماد آن كارخانه هاى بزرگى است كه لوله هاى آن سر به آسمان گذاشته اند. اما سومين موج كه در حال حاضر در آن قرار داريم ، عصر فناورى اطلاعات و ارتباطات است. با وقوع اين انقلاب (اطلاعاتى و ارتباطى) و گسترش پردامنه ی نفوذ رسانه ها ، موانع جغرافيايى و سياسى از پيش رو برداشته شده و بازارهاى جهانى واحدى شكل گرفته است.

امروزه نيز براى دسترسى به داده ها و اطلاعاتى كه در سراسر جهان منتشر شده است بايد از فناورى اطلاعات سود جست و به نظر مى رسد بهترين راه پيش افتادن از ديگران ، بهره بردارى كامل از فناورى اطلاعات است.

فناورى اطلاعات ، يك واقعيت  : با اين كه بسيارى از افراد گمان مى كنند با پيشرفت فناورى هاى جديد و توسعه ی تكنولوژى اطلاعاتى آينده ی اجتماع به خطر افتاده و احتمال بيكارى انسان ها افزايش مى يابد و پيامدهاى منفى بسيارى را در جامعه به دنبال خود دارد. ولى اين تكنولوژى به سرعت در حال گسترش است و پيشرفت هاى اين حوزه نشان از يك واقعيت دارد كه نيازهاى انسان را وارد مرحله جديدى خواهد كرد.

محمد كبرياء ؛ كارشناس علوم ارتباطات با اعتقاد به اين كه حركتى كه در جهت آگاهى و افزايش اطلاعات از طريق ارتباطات الكترونيك آغاز شده ، متوقف نخواهد شد ، به روند فراگير شدن استفاده از فناورى هاى نوين و رشد چشمگير كاربران اينترنت در كشور اشاره كرده و مى افزايد: « هم اكنون در كشور ما حدود ۵/۷ ميليون كاربر اينترنتى وجود دارد كه با توجه به هزينه ها و محدوديت هايى كه در اين زمينه وجود دارد ، نكته اى جالب  توجه است و نشان از رشد فزاينده ی فناورى هاى اطلاعاتى در سطح كشور و جهان مى دهد. اما با اين حال اطلاعات به همان اندازه كه مى تواند روشنگر باشد ، مى تواند گمراه كننده بوده و جامعه را دچار يك هيجان كاذب كند.»

حركتى پرشتاب   : مهندس شاهدى پور ، مدير عامل مركز تحقيقات و فناورى اطلاعات عصر نوين نيز با اعتقاد به اين كه براى تحقق جامعه غنى اطلاعاتى و به دنبال آن جامعه ی مقتدر در عرصه ی جهانى نيازمند يك سيستم مديريت فناورى اطلاعات مقتدر هستيم ، معتقد است: همان طور كه خون مهم ترين عنصر حيات انسان است ، اطلاعات نيز خون جامعه ی اطلاعاتى محسوب مى شود چون در جهان هستى همه چيز در حال تغيير و تحول است.

لذا اطلاعات كهنه نيز بايد مرتب جديد شوند. شتاب افزايش اطلاعات در جامعه ی اطلاعاتى شتابى تند شونده است كه توقف و كندى در آن راه ندارد. زيرا در غير اين صورت جامعه از حركت ايستاده و خواهد مرد.

وى درخصوص جامعه ی اطلاعاتى معتقد است در اين جامعه سبك زندگى به تدريج دگرگون شده و تمامى امور تغييراتى اساسى مى كند. جامعه ی اطلاعاتى از اين نقطه حركت مى كند كه انسان به كمك انديشه ی علمى مى تواند جهان را شناخته و دگرگون كند و اين شناخت و دگرگونى هر لحظه وسيع تر و سريع تر مى شود.

شاهدى پور ،  پياده سازى ، توسعه و نگهدارى سيستم هاى مديريت فناورى اطلاعات را به عنوان يكى از مهم ترين فرآيندهاى كارى در مديريت اطلاعات در عصر حاضر دانسته و معتقد است امروزه سيستم هاى مديريت فناورى اطلاعات با توجه به كارايى و عملكردى كه دارند به عنوان بخش جدانشدنى از جامعه معرفى مى شوند. اهميت بهره گيرى از سيستم هاى مديريت فناورى هم به خصوص در سازمان ها و بنگاه هايى بيشتر جلوه مى كند كه ماهيت اقتصادى دارند و فعاليت آن ها برپايه كسب و كار است.

سيستم با كارايى بالاى خود روابط و تعاملات درون و برون جامعه را استاندارد كرده و شيوه برخورد با مسايل و اتفاقات گوناگون در جامعه را پيش بينى كرده و در موقع لزوم ارايه ی راه حل مى كند. وجود اين راه حل هاى جامع و كامل در يك جامعه كه از ويژگى همه جانبه نگرى و تعامل با ساختار و توانمندى جامعه برخوردار است نيروهاى مديريتى و عملياتى جامعه را در هنگام پياده سازى و يا انجام برنامه ها و كارها راهنمايى كرده و از به وجود آمدن نقايص احتمالى جلوگيرى مى كند.

اخلاق رايانه اى! در اين ميان هر چند فناورى  اطلاعات تحولات سياسى و اجتماعى شگرفى را پديد مى آورد اما به تبع اين تحولات ، مشكلات اخلاقى جديد و منحصر به فردى در اين حوزه ايجاد مى شود.

دكتر حميد شهريارى ، معاون پژوهش مركز تحقيق و توسعه ی علوم اسلامى در خصوص جايگاه اخلاق فناورى اطلاعات در گفت وگو با مهر مى گويد: «اخلاق فناورى اطلاعات يكى از مباحثى است كه در اخلاق كاربردى مطرح مى شود كه از زيرشاخه هاى فلسفه اخلاق است و به ارزش هاى عملى رفتار انسان ها در حوزه هايى خاص مربوط مى شود.»

با توجه به استقبال وسيعى كه جامعه ی ما و به خصوص قشر جوان از اينترنت و ارتباطات شبكه اى داشته است و تأثيرات عميق و گسترده اى كه فضاى سايبر بر وجوه مختلف جامعه ی ما دارد به جا و لازم است تا مسايل اخلاقى پيرامون فناورى اطلاعات مورد كاوش قرار گرفته و ديدگاه اسلامى ما درباب موضوعاتى جديد كه حول اين محور پديد آمده روشن گردد.»  

وى با تأكيد بر اين كه فناورى اطلاعات تحولات سياسى و اجتماعى وسيع و شگرفى را پديد آورده مى افزايد: «مشكلات اخلاقى جديد و منحصر به فردى در اين حوزه فناورى ايجاد شده كه نيازمند رسيدگى هستند. فناورى اطلاعات نه تنها بر نحوه ی افعال و اقدامات روزمره ی ما تأثير مى گذارد بلكه تلقى ما از آن ها را نيز تغيير داده است. برخى از مفاهيمى كه در حوزه ی فلسفه اخلاق و فلسفه سياسى كاربردى خاص داشته اند با پيشرفت فناورى اطلاعات دچار چالش هايى شده اند كه از آن جمله مى توان به مفهوم مالكيت ، حريم خصوصى ، توزيع قدرت ، آزادى هاى اساسى و مفهوم مسووليت اخلاقى اشاره كرد.

اگرچه در هر يك از اين مفاهيم نيز سوالات جديدى مطرح شده اند ؛ مانند اين كه متخصصان امور رايانه چه مسووليت هاى اخلاقى دارند و يا اگر يك نرم افزار رايانه اى خطا كند چه كسى را بايد سرزنش كرد و يا ايجاد اختلال در برنامه ها كارى غيراخلاقى است و...»  

وى تصريح مى كند: «ما به سرعت به جامعه ی الكترونيكى نزديك مى شويم و ما نيز دچار همان چالش هايى خواهيم شد كه مخترعان فناورى اينك يا قبل از اين با آن مواجه شده اند. بنابراين بايد براى مشكلات فناورى اطلاعات نيز چاره و راهكارى ارايه كنيم كه البته اين راهكار بايد مطابق با موازين دينى ، ملى ، فرهنگى و اخلاقى خودمان باشد.

كيفيت توليد علم : با ا ين كه طبق اعلام صندوق بين المللى پول ، سهم فناورى اطلاعات از توليد ناخالص داخلى ايران فقط ۴ % است كه در جهان رقم پايينى است اما براساس تحقيقات انجام شده كيفيت توليد علم ايران نزديك به ۴/۱ برابر علم جهانى است.

براين اساس روند پيشرفت در توليد علم چنان است كه رتبه ی ايران از نظر تعداد مقالات نمايه شده در ISI در سال ۲۰۰۲ تعداد ۴۴ مورد و در سال ۲۰۰۴ ، ۴۱ مورد و تا فوريه ی ۲۰۰۵ به ۴۵ مورد رسيده است. از نظر كيفى متوسط ISI ، مقالات چاپ شده ايران در سال ۲۰۰۴ برابر ۵۷/۱ و همين موضوع براى جهان براى ۱۹/۱ در همان سال است. اما بااين حال به علت بالا بودن تعرفه هاى گمركى در ايران كه مانع از واردات آزادانه ی قطعات سخت افزارى رايانه اى به كشور مى شود سهم فناورى اطلاعات در توليد ناخالص داخلى ايران پايين است، در حالى كه اين سهم در كشورى مانند جامائيكا حدود ۱۰ برابر ايران است!

قرن ۲۱ ؛ عصر دانش محور :  به اعتقاد كارشناسان IT قرن ۲۱ را مى توان پايان عصر صنعتى و نرم افزار و آغاز عصر دانش محور و مغزافزار دانست و شايد مهم ترين دغدغه ی امروز جامعه ی ما نيز اين باشد كه به دليل عدم رعايت اصول و قواعد علمى و عدم تلاش مؤثر در فرهنگ سازى مناسبذ ، تاكنون كاربردهاى بسيار محدودى از فناورى اطلاعات و ارتباطات در حوزه هاى مختلف صنايع و... شده است و آن طور كه بايسته است قابليت هاى گسترش و توسعه خود را به دست نياورده است.

بنابراين به نظر مى رسد ، آشناسازى مديران و كارشناسان اجرايى به خصوص در رده هاى ميانى با استراتژى و سياست هاى كلان كشور در زمينه فناورى اطلاعات و نقش اساسى آن با اصل توسعه ی ملى پايدار و همچنين برخوردار شدن از روش ها و توان علمى واحدهاى اجرايى در شناسايى نارسايى ها و رفع معضلات براى بهبود مستمر كسب و كار از جمله توانايى هاى مورد نياز براى فعاليت در اين حوزه است كه بايد به طور جدى مورد توجه مسوولان قرار گيرد.

منبع: روزنامه جوان 17/8/84

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:43  توسط گروه معلمین  | 

معاون هماهنگي امور پرورشي و تربيت بدني سازمان آموزش و پرورش استان مرکزي: بسياري از مديران مدارس ديدگاه فرهنگي ندارند احياي كلاس‌‏هاي آموزش سياسي بايد در اولويت قرار گيرد اراك- خبرگزاري كار ايران بسياري از مديران مدارس ديدگاه فرهنگي ندارند و بودجه امور تربيتي را در قسمت‌‏هاي ديگر صرف مي‌‏كنند. به گزارش ايلنا، علي شيرخاني, معاون هماهنگي امور پرورشي و تربيت بدني سازمان آموزش و پرورش استان مركزي, در مراسم تجليل از مربيان امور تربيتي برگزيده استان مركزي, گفت: در سال گذشته از 13 ميليون تومان بودجه درخواستي امور تربيتي, تنها نيمي از آن تحقق يافت. وي تصريح كرد: بارها مكاتباتي در اين زمينه انجام شده، اما تابحال هيچ نتيجه‌‏اي حاصل نشده است. وي, يكي ديگر از مشكلات استان را نبود آموزش ضمن خدمت و تربيت سياسي معلمان در آموزش و پرورش اعلام كرد و گفت: كساني كه پاسخگوي مسائل سياسي دانش‌‏آموزان بودند، به دليل ديدگاه‌‏هاي حزبي نمي‌‏توانستند دانش‌‏آموزان را قانع كنند، بنابراين احياي كلاس‌‏هاي آموزش سياسي بايد در اولويت قرار گيرد. در پايان اين مراسم, كه با حضور حيدري, معاون امور مشاركت‌‏هاي وزارت آموزش و پرورش و حاج كريم، رييس سازمان آموزش و پرورش برگزار شده بود؛ به بيش از 50 مربي امور تربيتي تلاشگر جوايزي اهدا شد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 10:34  توسط گروه معلمین  | 

 وزارت آموزش و پرورش ازایجاد مراکزپژوهشی و تحقیقاتی با آزمایشگاه های مجهز، برای استفاده دانش آموزان مقاطع مختلف تحصیلی خبرداد. به گزارش خبرگزاری مهر، اولین پژوهشگاه دانش آموزی با هدف اهمیت دادن به پژوهش و تحقیق و نهادینه سازی این امربین نسل جوان، شنبه آینده درسازمان آموزش و پرورش منطقه 3تهران با حضوروزیر آموزش و پرورش راه اندازی می شود

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 10:33  توسط گروه معلمین  | 

عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس در گفت‌وگو با فارس: بررسي نحوه اجراي طرح احياي امور تربيتي به سال آينده موكول شد خبرگزاري فارس: عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس گفت: در جلسه ديروز كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس بعد از بحث‌هاي فراوان، درنهايت بررسي نحوه اجراي طرح احياي امور تربيتي به سال آينده موكول شد. عباسعلي رستمي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: در جلسه روز گذشته كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس در خصوص نحوه اجراي طرح احياي امور تربيتي پيشنهادات متعددي مطرح شد. وي با اشاره به چند پيشنهاد گفت: يكي از پيشنهادها اين بود كه معاونت تربيتي جدا تشكيل شود و در خصوص معاونت تربيت‌بدني و تندستي، وزارت آموزش و پرورش خود تصميم بگيرد كه اين معاونت بماند يا حذف شود. رستمي ادامه داد: يكي ديگر از پيشنهادات ادغام معاونت تربيتي و معاونت تربيت بدني و تندرستي بود كه بعد از بررسي فراوان، مقرر شد كه كميته آموزش و پرورش با حضور مركز پژوهشهاي مجلس، كارشناسان و معاونان آموزش و پرورش در خصوص نحوه اجراي طرح احياي امور تربيتي بررسي كنند. وي گفت: اين جلسه سال آينده تشكيل مي‌شود.


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 10:32  توسط گروه معلمین  | 

 خبرگزاري موج - معاون پژوهشي وزير آموزش و پرورش گفت : سند ملي آموزش و پرورش تا شهريور سال 85آماده مي شود . مهدي نويد ادهم با بيان اين مطلب به خبرنگار موج گفت: تدوين سند ملي آموزش و پرورش با همكاري كارشناسان آموزش و پرورش و اعضاي هياتهاي علمي دانشگاه ها تا شهريور سال 85به پايان مي رسد . وي تصريح كرد : پيش نويس سند ملي آموزش و پرورش آماده شده است . وي از تدوين سند ملي آموزش و پرورش را عاملي اساسي در جهت تحقق اهداف آموزشي و پرورش در سند چشم انداز بيست ساله دانست . ادهم توليد برنامه درسي ملي در آموزش و پرورش را از ديگر برنامه هاي آموزش و پرورش عنوان كرد. وي اظهار داشت : در توليد برنامه آموزشي ملي معين مي شود چه موادتحصيلي به چه ميزان و در چه پايه اي به دانش آموز عرضه شود . وي توليد برنامه درسي ملي را نيازمند صرف وقت وهزينه دانست واين امر را نيازمند زمان عنوان كرد . وي تاكيد كرد : با آماده شدن برنامه درسي ملي آموزش و پرورش دانش آموزان هر استان و بومي شدن آموزشها امكان پذير خواهد شد . وي همچنين در خصوص هماهنگي مواد درسي با شيوه زندگي دانش آموزان بر لزوم بومي شدن برخي دورس در استانهاي مختلف تاكيد كرد . نويد توجه به فرهنگ ورسوم و منطقه در تدوين كتابهاي بخوانيم و بنويسم و ادبيات فارسي را ضروري دانست .

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 10:31  توسط گروه معلمین  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 22:48  توسط گروه معلمین  | 

پیامگیر تلفن هر شاعری چه پیغامی را پخش میکند؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 22:42  توسط گروه معلمین  | 

 در اصلاح طرح ارتقاي شغلي هر معلمي كه امتياز 600 را كسب كند، طرح ارتقاي شغلي شامل وي مي‌شود! وزير آموزش و پرورش گفت: طرح اصلاح ارتقاي شغلي معلمان به دولت ارائه شده است و رئيس جمهور نيز نظر موافق دارند و امیدواريم سال آينده مشكل طرح ارتقاي شغلي معلمان برطرف شود. محمود فرشيدي در حاشيه مراسم تقدير از پيشكسوتان امور تربيتي در جمع خبرنگاران گفت: در اصلاح طرح ارتقاي شغلي هر معلمي كه امتياز 600 را كسب كند، طرح ارتقاي شغلي شامل وي مي‌شود. وي اضافه كرد: مشكل طرح ارتقاي شغلي اين است كه در آن عنوان شده است كه هر كسي 600 امتياز يا 65 درصد امتياز را كسب كند مي‌تواند از مزايا استفاده كند كه اين دو مورد با هم در تعارض هستند. وزير آموزش و پرورش همچنین با اشاره به فعاليت 3 كميته براي بررسي عرصه‌هاي مختلف احياي معاونت پرورشي گفت: پيشنهاد عدم ادغام و فعاليت جداگانه معاونت‌هاي تربيت بدني و تندرستي و پرورشي در دست بررسي مجلس است. فرشيدي گفت: تصميم گيري نهايي در خصوص ادغام يا عدم ادغام 2 معاونت تربيت بدني و پرورشي با مجلس است، اما ما خواستار حداقل آسيب ساختاري در شرايط فعلي بوده‌ايم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:17  توسط گروه معلمین  | 

عليخاني نماينده‌ي مردم بوئين‌زهرا و آوج در مورد مسائل استان قزوين خطاب به رييس جمهور گفت: خوب است پس از چند ماه عملكرد مديراني را كه منصوب كرديد ارزيابي كنيد و ببينيد توانسته‌اند رضايت مردم را جلب كنند يا خير؟ وي مدعي شد: {اين مديران} با ريزش نيروهاي اصيل اسلامي و انقلابي و جناح‌بازي و خط‌بازي پدر استان را درآورده‌اند و استان را بيچاره كرده‌اند. عليخاني تأكيد كرد: به عنوان خواهش، از دولت و دولتمردان مي‌خواهم مديريت استان قزوين مخصوصا آموزش و پرورش را ارزيابي كنند كه واقعا در تخريب نيروها و ريزش آنها بيداد كرده‌اند. وي ادامه داد: من به وزير آموزش و پرورش تسليت عرض مي‌كنم، به رييس جمهور محترم تسليت عرض مي‌كنم به خاطر ريزش اين همه نيروهاي اصيل و انقلابي. عليخاني در پاسخ به اين سخن احتمالي كه ممكن است برخي بگويند در گذشته هم اين امور را شاهد بوديم، گفت: در گذشته هم بيخود كردند، اين كارها را كردند. در گذشته هم اين كارها را كردند كه كار به اينجا كشيد، شما هم داريد اين كارها را مي‌كنيد كه كشور را بدبخت مي‌كنيد. نماينده‌ي بوئين‌زهرا و آوج از رييس جمهور خواست كه عملكرد مديريت استان مخصوصا وزير آموزش و پرورش، عملكرد مديركل آموزش و پرورش را بررسي كند تا به گفته‌ي وي فاجعه‌اي بيش از اين بوجود نيايد

 وي در پايان براي دولت و همه‌ي دولتيان آرزوي توفيق كرد و گفت: دولتيان توجه كنند اگر گذشتگان هم خرابكاري داشتند شما نداشته باشيد. دولت قبلي هم اگر ريزش داشته بد كرده است شما هم بد كرديد؛ نكنيد؛ به كشور آسيب مي‌زنيد؛ همين كارها را كرديم كه كارمان به اينجا كشيده است


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:16  توسط گروه معلمین  | 

اولین مفهومی که بعد از این کلمات به ذهن من رسید این بود:

خدا                     ؛ رحمت

حضرت محمد(ص)   ؛ خلق خوش

ائمه هدی(ع)         ؛ عطوفت

امام خمینی(ره)      ؛ اقتدار

رهبری                   ؛ قدرت

رفسنجانی             ؛ شیفته ی خدمت

احمدی نژاد            ؛ بوی نفت و ...

وزیر آموزش و پرورش ؛ لیاقت

مدیران کل              ؛ توصیه های از ما بهتران

روسای ادارات           ؛ مهره های دیگران

مدیر دبیرستان         ؛ نیروی مازاد

معلم                      ؛ قشر آسیب پذیر

دانش آموز               ؛ طفلک

 

به ذهن شما چی متبادر شد ؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 21:7  توسط گروه معلمین  | 

* تحقیقات نشان می دهد ؛ فرد علاوه بر محرک های درونی ، با محرک های خارجی نیز (مشوق) به فعالیت واداشته می شود.

* ایجاد انگیزه در دانش آموز و معلم ، در درجه ی اول ، تحت تاثیر نوع جامعه ای است که فرد در آن بزرگ می شود.

* علاقه مندی معلم به شغل معلمی.

* حقوق و مزایای معلمان بر مبنای صلاحیت و استعدادهای حرفه ای به آن ها تعلق گیرد.

* آموزش مداوم دبیران.

* دبیر با شناخت روش های مختلف تدریس و به کارگیری بهترین آن ها در دانش آموز ایجاد انگیزه می کند.

* برای ایجاد انگیزه باید ، کلاس از حالت معلم محوری به دانش آموز محوری تبدیل شود.

* معلم با ایجاد تنوع تدریس در ایجاد شور و نشاط دانش آموزان تاثیر می گذارد.

* به کار گیری روش های گروهی برای درس خواندن.

* دبیر می بایست جرات متفاوت اندیشیدن و باز اندیشی و فراتر اندیشی داشته باشد.

* معلم باید عشق به تغییر یافتن و تغییر یاد دادن داشته باشد.

* مهارت برقراری ارتباط معلم با دانش آموزان و مدیر با معلمان و دانش آموزان.

* موجبات ارتقا در شغل معلمی فراهم شود.

* درک استعدادهای گوناگون فراگیران و یا کشف این استعدادها.

* برای تربیت معلمان موثر باید روی دانشگاه های تربیت معلم حساب ویژه ای باز کرد.

* ایجاد احساس امنیت در کلاس و مدرسه.

* ایجاد انگیزه در دانش آموز، با کار کردن روی گرایش های والدین او می تواند مفید باشد.

* کاهش جمعیت دانش آموزان کلاس برای ارتقای سطح حرفه ای و پژوهشی معلمان.

* معلمانی که از ویژگی بیان های چهره ای برخوردارند در ایجاد انگیزه ی دانش آموزان نقش مهمی دارند.

* کیفیت چاپ کتاب و استفاده از وسایل کمک آموزشی و به کار گیری طرح های رنگی و کامپیوتری .

* تعویض شکل مدارس و حتی ساخت میز و نیمکت ها با چیدمان آن ها.

نیلوفر رمضانی - منبع: خلاصه مقالات اولین کنفرانس آموزشی زیست شناسی ایران

سازمان آموزش و پرورش استان گلستان

گرگان آذر84

توضیح این که ترتیب موارد مذکور به ترتیبی که در منبع فوق الذکر آمده نیست.

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 21:6  توسط گروه معلمین  | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران - سرويس: سياسي - به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) حجت‌الاسلام والمسلمين سعيدي نماينده‌ي ولي فقيه در سپاه در پاسخ به پرسشی درباره‌ي حضور كادرهاي سپاهي در عرصه‌ي مديريت كشور گفت: نگاه مردم و طبقات مديريتي به سپاه و بسيج بايد واقع‌گرايانه باشد. سپاه چندمنظوره است و چون انقلاب با انواع تهديدها مواجه است ، سپاه بايد تنوع ماموريتي داشته باشد تا در هر شرايطي بتواند خود را آماده كند. ماهيت سپاه انقلابي است. كادر ارزشمند و شريف سپاه برخاسته از مردم و انقلاب است. هر كجا كه تكليف بر عهده‌شان قرار بگيرد كارشان را به نحو احسن انجام مي‌دهند. مدت‌ها بود كه آرزوي چنين شرايطي را مي‌كشيدند كه زمينه براي عرصه‌ي فعاليت نيروهاي حزب‌اللهي در جهت خدمات اجرايي و اداري براي مردم فراهم شود. بعد از انتخاب آقاي احمدي‌نژاد به طور طبيعي رويكرد ايشان رويكرد تحولي در عرصه ی مديريتي بود و تحقق آرمان‌هاي ديني. يعني اصلاح سيستم مديريتي كشور از روساي قواي سه گانه تا بخشداري‌ها و دهداري‌ها. اگر مي‌خواهيم در كشورمان سيستم مديريتي در چارچوب مديريت ديني باشد بايد مديران ، صالح ، دين‌دار و دين‌مدار باشد. ممكن است كسي دين‌دار باشد اما به حاكميت دين در همه‌ي عرصه‌ها معتقد نباشد. چنين مديراني نمي‌توانند حامل بار قانون اساسي و پياده‌كننده ی نظام اسلامي باشند. چون آقاي احمدي‌نژاد پرچمدار اين حركت بود دعوتي از بخشي از مديران با سابقه‌ي سپاه كرد ، آن مديران هم وارد عرصه‌ي اجرايي شدند. به گزارش ايسنا نماينده ی ولي فقيه در سپاه درباره‌ي شرايط امروز نيز گفت: آن چه كه پيش روي ما قرار دارد عرصه ی حاكميت اصول گرايان براي اداره‌ي بهينه كشور و تحقق آرمان‌هاي اسلامي و ديني است. شايد فرصتي از اين بهتر در دو دهه‌ و نيم گذشته نداشتيم. فرصت ارزشمندي است. قواي سه گانه در خدمت اصول گرايان هستند. قهرا" در اين زمينه ايجاد بستر مناسب براي دولت مردان و حمايت اقشار مختلف مياني كشور همراه با مردم از دولت و قواي سه‌گانه مي‌تواند زمينه ی مناسبي را براي موفقيت اين مقطع از تاريخ انقلاب و نظام فراهم كند.وي درباره‌ي برنامه‌هايش در مسووليت جديد گفت:‌ رويكرد بنده در ماموريت جديد با اختياراتي كه دارم رويكرد تحولي در ابعاد مختلف است. قطعا " سپاه از نظر مديريت بايد الگو براي جامعه باشد و براي تحقق اين امر نيازمند يك تحول همه‌جانبه است ؛ هم در ماموريت‌هاي نمايندگي و هم در برنامه‌هاي حوزه‌ي نمايندگي و هم در جهت ساختار و سازمان. قطعا" با توجه به مقتضيات و تحولاتي كه در سطح كشور و در سطح سپاه اتفاق افتاده مي طلبد ما خود را متحول كنيم. سعيدي درباره‌ي فعاليت‌هاي فرهنگي سپاه هم خاطرنشان كرد: سپاه و بسيج در دوران صلح مي‌خواهند كار فرهنگي كنند. كار فرهنگي در جامعه جزو ماموريت‌هاي فرماندهي است. چون توان و ظرفيت لازم براي اين كار را دارند.

 آیا شما هم موافقید؟ برای تنویر افکار عمومی نظر دهید.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 21:5  توسط گروه معلمین  | 

مدت زيادي نيست كه از تصويب قانون استخدام حدود 40 هزار تن نيروي حق التدريسي توسط مجلس محترم شوراي اسلامي و ملزم نمودن آموزش و پرورش به اين كار مي گذرد . استخدام نيروهايي كه اكثراً‌ از تجربه و كارايي لازم برخوردار  نبوده و به صورت پاره وقت با مدارس همكاري داشته اند . اين نيروها عموماً يا فاقد مدرك تحصيلي مورد نياز بوده و يا اين كه هنوز مراحل گزينش استخدامي آنان طي و صلاحيت علمي و تربيتي شان براي آموزش و پرورش احراز نشده بود .

اين مشكل وقتي حادتر مي شود كه آمار دقيق نيروهاي مازاد آموزش و پرورش را بويژه در شهرهاي بزرگي همچون تهران ، در پيش رو قرار دهيم . يادمان نرفته است كه چندين سال پيش نيز طي تصميم مشابهي ، استخدام نيروهاي نهضت سوادآموزي بر اين وزارتخانه تحميل شد كه ساماندهي اين افراد در بدنه آموزش و پرورش كشور در طي اين سالها ،به يكي ازمهمترين مشكلات و دلمشغولي هاي اين  وزارتخانه مبدل گشته و وقت و انرژي بسياري را از مسئولين امرگرفت . حال با اضافه شدن اين مشكل تازه به مجموعه مشكلات و دغدغه هاي موجود ، معلوم نيست كه مديران اين وزارتخانه عريض و طويل و مملو از مسائل و مشكلات اجرايي و نارساييهاي فراواني كه در حوزه هاي مختلف كاري با آن دست به گريبان است ، چگونه خواهند توانست بر مسائل فايق آيند؟! قطعاً بايد منتظر بود و تبعات اين تصميم غيركارشناسي را نيز ، در ماهها و سالهاي آينده مشاهده كرد .

انگار كه آموزش و پرورش كشور ما هيچگاه نبايد مجال كشيدن نفس راحت را داشته باشد و هرگاه كه مسئولان آن با سعي و تلاش شبانه روزي خود مي روند تا روند پايدار و منظمي را در اين نهاد عظيم برقرار نمايند و قانونمندي و اصالت كار كارشناسي در حوزه تعليم و تربيت را نهادينه كنند ، اراده اي ساختار شكن از خارج از سيستم بر آن تحميل مي شود تا همه رشته هاي قبلي را پنبه كرده و روزمره گي و بي ثباتي را دوباره به صحنه بازگرداند ! و در اين بين ، معلوم نيست كه گناه آن دسته از افردي كه با طي كردن مراحل گزينشي و قانوني و موفقيت در آزمون هاي ادواري ، مدتهاست در انتظار استخدام به سرمي برند چيست و تكليف ايشان كي معلوم خواهد شد؟!

لابد این هم تعریف جدیدی از عدالت و مهرورزی است !

منبع : روزنوشت

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:31  توسط گروه معلمین  | 

كامران:با وجود اين همه بدبختي مردم ، مجلس سطل آشغال‌‏هاي الكترونيكي براي نمايندگان خريده است!                                                                                                                                                                       خريد سطل آشغال الكترونيكي براي مجلس هفتم با اعتراض رئيس مجلس و برخي از نمايندگان كه اين اقدام را عدم رعايت شعار ساده زيستي اصولگرايان دانسته‌‏اند ، مواجه شد كه در نهايت اين موضوع به صحن علني مجلس كشيده شد به گزارش خبرنگار پارلماني "ايلنا"، حداد عادل به شدت نسبت به خريد سطل آشغال هاي الكترونيكي براي مجلس هفتم اعتراض و دستور جمع آوري آن از سراسر ساختمان بهارستان صادر كرده است.حسن كامران در جلسه ی علني مجلس طي تذكرآيين نامه‌‏اي ، خطاب به حداد عادل ، گفت: البته شايد شما هم مطلع نبوديد ولي متاسفم كه باز هم چشم همه ی ما روشن شده كه واقعا" با پول بيت‌‏المال سطل آشغال هاي الكترونيكي چيني براي نمايندگان مي‌‏خرند كه به درد هم نمي‌‏خورد.هنگام بيان تاكيد هميشگي مجلس هفتم بر "ساده زيستي" توسط كامران جمعي از نمايندگان با همهمه شماره 2 را به زبان مي‌‏آوردند و به اين ترتيب مخالفت خود را از طرح اين موضوع در صخن مجلس مطرح مي‌‏كردند.كامران ادامه داد: من مي‌‏خواهم بدانم چه كسي با وجود اين همه بدبختي مردم دستور خريد اين سطل‌‏هاي آشغال الكترونيكي را براي مجلس داده است تا پس از روشن شدن موضوع بگويم كه پول اين سطل‌‏ها را از جيب مبارك خود بدهد.حدادعادل در پاسخ به تذكر كامران آن را وارد خواند و گفت: من هم مطلع نبودم و طبيعي است كه در دستگاه وسيعي نظير مجلس از برخي جزييات آن بي‌‏خبر باشم.وي افزود: من هم از وجود اين سطل‌‏ها تعجب كردم و حتي به رييس سازمان اداري تلفن كردم و گفتم كه اين سطل‌‏ها را جمع كنند.حداد افزود: من هم راضي به خريد اين سطل‌‏ها نيستم و آن را اصراف مي‌‏دانم زيرا مجلس بايد الگوي صرفه جويي باشد.وي افزود: خدا را گواه مي‌‏گيرم كه بنده وقتي از اتاقم براي نماز خارج مي‌‏شوم ، حتما برق را خاموش مي‌‏كنم و يا وقتي مي‌‏خواهم كاغذي را كه هنوز پشت آن سفيد است به دور بريزم دستم مي‌‏لرزد.حداد ادامه داد: من هم از چنين اقدامي در مجلس تعجب كردم و خودم هم نسبت به آن حساسم و گفته‌‏ام كه سريعا" جمع آوري شود.

قضاوت و تحلیل این خبر با شما

نظر من را اگر بپرسید می گویم دستگاه وسیع مجلس اصلا" و ابدا" با دستگاه کوچک آموزش و پرورش قابل قیاس نیست!طرفه آن که حکایت ما و دیگران حکایت شتر مرغ شده که می گویند بار ببر می گوید من مرغم و وقتی خواهان تخم گذاشتنش هستند می گوید شترم.علی (ع) که ما ادعای حکومتی با نام آن حضرت را داریم و سعی می کنیم به آن سمت حرکت کنیم مالک اشتر نخعی را به فرمانداری مصر انتخاب کرد و هنوز به آن جا نرسیده بود فرمانی تاریخی صادر کرد که هنوز مستند برخی و زینت بخش اتاق برخی دیگر است چطور می شود که ما از جریان اموراتی این چنین در حوزه ی مسئولیت خود خبر نداشته باشیم؟! به فرض صحت ؛ این خود عذر بدتر از گناه است که چرا خبر نداشته باشیم ؟ آیا این خود قصور ما را ثابت نمی کند ؟ آقای حداد و امثال ایشان که اینقدر مقیدند و هنگام خروج از اتاق چراغ را خاموش می کنند و به خاطر سفید بودن یک روی کاغذ ، زمانی که دور می ریزند دستشان می لرزد آیا خبر ندارندکه در برخی ادارات و نهادهای به اصطلاح انقلابی شتر با بارش گم می شود ؟ اگر می دانند که ... و اگر نمی دانند...!

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:29  توسط گروه معلمین  | 

دنياي كنوني ما را به درستي مي توان عصر دموكراسي و حكومت مردم بر مردم ناميد . اگرچه هنوز تا رسيدن به نقطه ی مطلوب در اين زمينه ــ با توجه به تفاوتهاي فرهنگي ، سياسي و اجتماعي كشورها و موانع موجود بر سر راه تحقق كامل اين هدف ، فاصله بسيار است و راهي طولاني را بايد طي نمود ، اما از حق نبايد گذشت كه بشر در اين سال ها گام هاي بلندي را در اين مسير برداشته است .( ان جی او)ها به عنوان نهادهاي خود جوش و متكي به مردم ، نقش بسزايي را در پيمودن راه دموكراسي بر عهده گرفته و هر روز قوي تر و مؤثرتر از گذشته ، اين نقش را به پيش مي برند و دولت ها نيز اين حقيقت را دريافته اند كه براي انجام شايسته تر و كم هزينه تر امور ،‌ بايد كار مردم را به خود مردم بسپارند . سازمان ملل متحد نيز ازطريق يونسكو به تبليغ و ترويج اين امر در ميان دولت ها و ملت ها دامن زده و اينگونه تشكل ها را حمايت مي نمايد. ديري است جهان بر اين نكته واقف گرديده كه تصدي گري دولت ها و كنارگذاشتن ملت ها از اموري كه به خود آنان مربوط مي شود تبعات سياسي ـ اجتماعي و اقتصادي سنگيني را در پي داشته و خواهد داشت . «تشكلهاي صنفي » ، يكي از (NGO) ها محسوب مي شوند كه كاركردهاي متعددي را داشته و كشورهاي پيشرفته امروز ، استفاده ی شاياني را از حضور و حيات آنان در جامعه برده اند و اكنون يكي از تعيين كننده ترين نهادهاي تأثيرگذار اجتماعي در اين جوامع محسوب مي گردند.اما با كمال تأسف بايد اذعان نمود كه اين (NGO‌) ها تاكنون در ميهن ما ، از جايگاهي فاخر و درخور شأن برخوردار نگشته و اين معضل ، يكي از موانع و نقطه ضعفهاي اساسي ما در ايران  بوده است ؛ اين بدان معنا نيست كه اين نهادها در ايران به وجود نيامده ؛ بلكه مقصود اين است كه اگرهم رسماً حضورشان را به ثبت رسانده و آغاز به فعاليت كرده اند  اين حضور ، مؤثر نبوده وكسي آن را احساس نكرده و يا آنان را جدي نگرفته است ! به اين دليل كه نوعاً تولد آنان نوپا ، شتاب زده ، بدون داشتن استراتژي روشن و مشخص ، و آلوده به اغراض سياسي بوده و يا اين كه بعداً به اين شائبه ها آلوده گشته است . از سوي ديگر ، دولت ها نيز در هردوره اي به دليل فقدان توسعه يافتگي و بلوغ سياسي لازم ، آگاهانه و يا  ناآگاهانه ، به بهانه هاي واهي به عنوان يكي از موانع اصلي كاركرد اين تشكل ها وارد عمل شده و رشد و تكامل آنان را به تأخير انداخته اند . به گونه اي كه امروز جاي خالي ديدگاههاي كارشناسي تشكلهاي صنفي معلمان در طرح ها و برنامه ها و سياستگذاري هاي كلان آموزش و پرورش ، به وضوح به چشم  مي خورد . متوليان و مسئولان تعليم و تربيت كشور نبايد از شنيدن سخنان ، نقطه نظرها و انتقادات و ديدگاه هاي كارشناسي اين تشكلها خود را بي نياز ببينند و به خاطر برخي رفتارهاي خطا و شتابزده ی آنان ، نظام آموزشي كشور را از عطيه ی نقد و تخطئه ی كساني كه زندگي خود را صرف تربيت فرزندان ميهن نموده و راحت و خواب را بر خود و خانواده ی خويش حرام كرده اند ، محروم نمايند. از سوي ديگر ، اعضاي اين تشكل ها نيز نبايد درجا زده و با طرح و تكرار مكرر خواسته هاي مادي ـ كه البته در جاي خود بسيار لازم و مهم مي باشند ـ جايگاه اجتماعي و اعتبار و تخصص خويش را ناديده شمرده و يا خداي ناخواسته به آن لطمه بزنند . چراكه تشكل هاي فرهنگي ، كه رهبري و هدايت آن ها را معلمان دلسوز و رنجديده برعهده دارند ، نمي توان با تشكل هايي نظير "خانه ی كارگر" ، هم شأن وهم رتبه دانست . اعضاي محترم و پرتلاش اين سازمان ها ، بايد بدانند كه جامعه و مسئولان آموزش و پرورش چه بخواهند و چه نخواهند ، به برآيند عقل جمعي آنان در حوزه هاي تخصصي نيازمندند تا بتوانند با تكيه بر آن ها ، معضلات و مشكلات را يكي پس از ديگري از سر راه بردارند . بنابر اين  تشكل هاي صنفي معلمان پيش از ورود به هر كاري  ، بايد دنبال آن باشند كه ابتدا سطح كارآمدي و دانش خود را در حوزه هاي تخصصي آموزش و پرورش ارتقاء بخشند و تا به اين مهم دست نيافته اند ،‌ از ورود احساسي و عاطفي به ديگر حوزه ها پرهيز نمايند ؛ در اين صورت ، خواهند توانست به  مقبوليت سياسي و اجتماعي و نفوذ و اقتدارشايسته و درخور شأن خويش دست يابند و در تحولات و سياستگذاريهاي كلان كشور تأثير گذار باشند و در حوزه هاي سرنوشت ساز به بازي گرفته شوند ! در غير اين صورت " عرض خود خواهند برد و  ديگران را زحمت خواهند داد !"

منبع : روزنوشت

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:27  توسط گروه معلمین  | 

دانش آموزان و سخنرانی مديران مدرسه ها

سال هاست که در کسوت مديريت به نوباوگان کشورم خدمت می کنم، ولی سعی کرده ام هيچ وقت برای بچه ها سخنرانی نکنم و بيشتر سعی می کنم با آنها صحبت کنم. صحبت های دوستانه و صميمانه خيلی کار سازتر از يک سخنرانی خسته کننده است. هميشه سعی می کنم مطالب و موضوعات مورد نظر را از راههای غيرمستقيم به دانش آموزان انتقال دهم و اين درسی بود که سالها پيش از يک کودک ياد گرفتم.
دهه دوم خدمتم را تازه آغاز کرده بودم. هنوز به نيمه راه هم نرسيده بودم. ده سال اول خدمتم را در پايه های چهارم و پنجم دبستان تدريس داشتم و بر حسب مشکلات خانوادگی و دوری راه مجبور شدم که مدرسه ام را عوض کنم . در مدرسه جديد، فقط يک کلاس دوم خالی بود که مجبور شدم بدون داشتن تجربه تدريس در اين پايه، مشغول به کار شوم. ابتدا فکر می کردم فقط محتوای تدريس و کتاب ها عوض شده و من می توانم با اطلاع از مطالب کتاب ها و بررسی آنها و نيز مراجعه به راهنمای تدريس کتاب يا معلمين با تجربه، به راحتی از عهده اين کار برآيم. ولی اشتباه می کردم. يک اصل اساسی را فراموش کرده بودم و آن اينکه مخاطبان من سه سال کوچکتر از مخاطبان قبلی ام هستند و اين مساوی بود با يک دنيا تفاوت. اين اصل را «مريم» دانش آموز کوچولوی کلاسم، به من فهماند.
مريم دختر زيبا و بسيار تميز و مرتبی بود. موهايش هميشه بافته بود. تکاليفش را مرتب و با خط زيبای کودکانه می نوشت. کم حرف بود و درون گرا و با بچه ها، زياد دوستی نمی کرد. بيشتر با وسايلش سرگرم بود.
جا مدادی، پاک کن، خط کش، دفاتر تميز و خط کشی شده و انواع لوازم التحرير زيبا، او را به خود سرگرم می کرد و شايد جای دوست را برايش پر می کرد. گاهی زير چشمی نگاهش می کردم که با عکس روی جامدادی اش حرف می زد. روی هم رفته کودک بی آزاری بود و نمونه يک دانش آموز خوب محسوب می شد.
تقريبا ماه سوم سال تحصيلی بود. گاهی، بچه ها از اينکه وسايلشان گم می شد، گله داشتند و من هم به آنها می گفتم که بايد در نگهداری آنها دقت بيشتری داشته باشند. بيشتر درگير مشکلات تدريس بودم تا مسائل تربيتی. گاهی که گله و شکايت آنها زياد می شد، دنبال وسايل آنها همه جا را می گشتيم، ولی معمولاً پيدا نمی شد و من هم پس از چند دقيقه، موضوع را فراموش می کردم به حساب اين که آنها گم شده اند، يا در خانه جا مانده اند، يا از کيفشان بيرون افتاده و....
روزی مادر مريم به من مراجعه کرد و يک کيسه نايلون پر از لوازم التحرير به من داد و با شرمندگی فراوان اظهار کرد که اين وسايل را از زير تخت مريم پيدا کرده که هيچ کدامشان متعلق به مريم نيست. خيلی نگران و ناراحت شده بود و به مريم هم حرفی نزده بود. مستقيم وسايل را پيش من آورده بود و می گفت: با اين ننگ چه کنم، دختر کوچولوی من وسايل دوستانش را بی اجازه برمی دارد.
سعی کردم او را آرام کنم و خواستم که موضوع را به من واگذار کند. او نيز از اين برخورد استقبال کرد. مثل اينکه اصلاً دلش نمی خواست راجع به اين موضوع، با شخص ديگری حرف بزند، حتی خود مريم.
مريم را به محل خلوتی بردم و کلی برايش سخنرانی کردم. او هم گريه کرد و قول داد که ديگر اين کار را تکرار نکند و من هم فکر کردم با سخنرانی جالبی که ايراد کرده ام، حتماً مريم متوجه شده که کار بدی کرده و ديگر تکرار نمی کند.
چند روزی گذشت. در تمام اين روزها، مريم نگاهش را از من دريغ می کرد. حتی يک بار هم به صورت من نگاه نکرد و همين باعث شد خيالم راحت شود که مريم شرمنده شده و ديگر اين کارها را تکرار نخواهد کرد، ولی باز هم لوازم بچه ها گم می شد.
چند هفته بعد، مادر مريم با يک کيسه ديگر لوازم التحرير به سراغم آمد. اين بار کيسه را از گوشه کمد لباس ها و زير لباس های تابستانی او پيدا کرده بود. صحنه های قبلی دوباره تکرار شد: گريه مادر مريم، سخنرانی، گريه مريم، قول دادن مريم. (و البته اين بار کمتر شرمنده بود.)
ولی باز هم مشکل حل نشد و مريم از هر فرصتی برای برداشتن وسايل دوستانش استفاده می کرد. هر راه حلی که به فکرم می رسيد، امتحان می کردم. به مشاور مسائل تربيتی نيز مراجعه کرديم و من و مادر مريم، به هر پيشنهادی که می شد و فکر می کرديم مفيد باشد، عمل کرديم. به کتاب های مختلف مراجعه کرديم، ولی هيچکدام کارساز نبود. مريم هر بار نادم و پشيمان تر می شد، ولی در تکرار اين عمل زشت مصمم بود. گويی در انجام اين عمل هيچ اختياری نداشت.
کم کم بچه های ديگر متوجه شدند که لوازمشان را چه کسی برمی دارد و اين، مسأله را بغرنج تر می کرد.
بالاخره يک روز تصميم گرفتم با مريم همان کاری را بکنم که او با ديگران می کرد. يعنی پنهانی لوازمش را به اصطلاح کش رفتم. وقتی اولين بار پيش من آمد و گفت که «مداد پاک کن عطری من گم شده و نيست» ، خود را کمی ناراحت نشان دادم و در حالی که دستم در جيبم روی مداد پاک کن بود، گفتم: «بايد دنبالش بگرديم. نکند مثل وسايل بچه های ديگر گم شود و ديگر پيدا نشود!» با اين جمله من، چشمانش گرد شد و گفت: «نه خانم، اين پاک کن مال من است، گم نمی شود!»
بار دوم که عروسک سر مدادش را برداشته بودم، پيش من آمد و باز گفت: «خانم! عروسک مدادم گم شده.» گفتم: «حتماً رفته پيش وسايل بچه های ديگر که قبلاً گم شده بود.»
به سرعت جواب داد: «نه خانم نمی رود.» با او همدردی کردم و نشان دادم که از گم شدن لوازمش ناراحتم و گفتم: «گم شدن وسايلی که دوستشان داريم، خيلی سخت است. من هم وقتی چيزی را گم می کنم، خيلی ناراحت می شوم، همه ناراحت می شوند. همه بچه هايی که از اول سال تا به حال وسايلشان گم شده بود، حتماً خيلی ناراحت شده اند. مريم جان! کاش کسی که وسايل بچه ها را برمی دارد، ديگر اين کار را نکند. هيچ کس دوست ندارد وسايلش را از دست بدهد. همه بچه ها لوازمشان را دوست دارند و...»
اين موضوع، چندين روز پشت سر هم تکرار شد و او يکی يکی محبوب ترين وسايلش را از دست داد. دزد مؤذی جديد، بی رحمانه، زيباترين وسايل او را نشان می کرد و به سرعت برق و باد آنها را کش می رفت. گاهی اتفاق می افتاد که او، حتی يک مداد هم برای نوشتن نداشت. (مهارت اين دزد جديد برای خود من هم تعجب داشت.)
پس از گذشت يک دوره کوتاه، متوجه شدم در کلاس
۳۲ نفره ما که هر روز کسی وسيله ای گم می کرد، حدود يک هفته ای است که فقط مريم وسايلش را گم می کند.
وقتی اين دزد ماهر دست از دزدی برداشت، مريم عزيز ما هم ديگر وسايل بچه ها را به خانه نمی برد و ديگر در کلاس چيزی گم نشد. مريم کوچولو به من فهماند که:
چون که با کودک سر و کارت فتاد
پس زبان کودکی بايد گشاد
سالها اين ضرب المثل و اين شعر نغز را شنيده بودم، ولی آن را درک نکرده بودم و اين گونه بود که بالاخره فهميدم سخنرانی و نصيحت برای کودک
۸ ساله، تأثير تربيتی ندارد!
اين جمله را سرلوحه کارم در سال های بعد قرار دادم. بارها در برنامه های مختلف از من خواسته شد که برای بچه ها صحبت کنم، ولی ترجيح داده ام و می دهم که چند جمله خوشايند به آنها بگويم و بيشتر از برنامه های نشاط انگيز و آموزنده مانند تئاتر، سرود و... استفاده کنم و اهداف تربيتی خود را به صورت غيرمستقيم دنبال نمايم.

آذر آفاقی

منبع: ایران امروز

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:21  توسط گروه معلمین  | 

آزموده را آزمودن خطاست

آدمي ، وقت چنداني براي آزمودن مكرر اشتباهات خود در زندگي ندارد و بايد از كارها و تجربيات گذشته خود درس گرفته و هر شكستي را مقدمه اي براي جهش به موقعيتي برتر و ارتكاب اشتباه كمتر و دستيابي به پيروزي نهايي  قرار دهد . اگرچه تجربه ، همواره بزرگترين معلم انسان در طول تاريخ بوده است ؛ اما نبايد تجربه و آزمايش كردن را با تكرار تجربه هاي شكست خورده و بي ثمر قبلي ، اشتباه گرفت  و البته درس گرفتن از راه هاي پيموده شده ی بشر و استفاده از تجارب و يافته هاي علمي و تجربي سایر انسانهای متمدن ، هم توصيه ی عقل است و هم سفارش دين اسلام . چراكه وقتي نبي مكرم اسلام حضرت محمد (ص) به مؤمنان مي فرمايد : "اطلبوا العلم ولو بالصين " ، اشاره ی آن حضرت به ضرورت بهره مندي مسلمانان از يافته هاي تجربي تمدنهاي بشري است . در نخستين سال هاي پس از پيروزي انقلاب ، امور تربيتي به عنوان يك نهاد انقلابي برخاسته از متن مردم و با تدبير شهيدان رجايي و باهنر در آموزش و پرورش تشكيل و فعاليت خود را آغاز نمود . در آن سال ها ، اگر چه اين نهاد فعاليتهاي علمي و تخصصي تعريف شده و مشخصي را در آموزش و پرورش دنبال نمي نمود ، اما شرايط بحراني اوايل انقلاب و به دنبال آن وقوع رويداد مهم و ويرانگر جنگ تحميلي ، عاملي شد تا نيروهاي جوان و مؤمن و تازه نفس و البته فاقد آموزش و تخصص هاي لازم در امر آموزش و پرورش ، مانند ديگر جوانان پرشور اين مرز و بوم ، در برهه اي از زمان بتوانند نقش چند جانبه اي را از خود به نمايش گذاشته و وظايف دشواري را در پشت سر گذاشتن اين دوران سخت ، ايفاء نمايند ؛ البته با تحولي كه  در اين سال ها در جوانان كشور ايجاد شده بود ، اين نيروها با خستگي ناپذيري و شور و اشتياق فراوان ــ به تناسب زمان و با احساس نياز به افزايش سطح دانش تخصصي و حرفه اي ــ جهش و تحول چشمگيري نيز در عرصه هاي ياد شده از خود نشان داده و بسياري از آنان توانستند به سطوح عالي علمي و تخصصي در حوزه هاي مختلف علمي ، فرهنگي ، سياسي كشور دست يابند و مسئوليت هاي مهمي را برعهده گيرند . اما امروز كيست كه نداند كه امور پرورشي در آن دوران براي اهداف و برهه اي خاص ، طراحي و تدارك ديده شده   و ضرورت وجودي آن ( با آن وظايفي كه در آن دوران برعهده اش بود ) نيز با حاكم شدن آرامش و ثبات در كشور ، تغيير يافته و اكنون نمي توان فعاليت هاي پرورشي در مدارس را با همان انگيزه ها و روش هاي ضربتي ادامه داد و نتيجه اي را كه در آن روزها از امور تربيتي مي گرفتيم امروز نيز همان نتيجه را گرفت .زمزمه ی بازگرداندن امورتربيتي به مدارس ، اين روزها با قرار گرفتن اين موضوع به عنوان يكي از دستوركارهاي مجلس محترم شوراي اسلامي ، اگر چه از يك سو حساسيت و علاقه مندي و پايبندي نمايندگان محترم  را به اصول و ارزش هاي انقلاب اسلامي نشان مي دهد ، اما نبايد از سهم و تأثير تمايلات و گرايشات سياسي افراد و گروه ها در سوق پيداكردن مجلس به اين سمت و سو غافل بود . كمتر كسي است كه صداقت و ديانت و تعهد مسئولين قبلي آموزش و پرورش در اين زمينه را قبول نداشته باشد . بسياري از تصميم گيرندگان و تصويب كنندگان مصوبات قبلي در خصوص تلفيق فعاليت هاي آموزشي و پرورشي ، از سردمداران و پيش كسوتان امورتربيتي و از استخوان خرد كرده هاي اين معاونت عريض و طويل در آموزش و پرورش بودند و مروري گذرا به مشروح مذاكرات و صورتجلسات تنظيمي آن روزهاي طاقت فرسا به خوبي نشان خواهد داد كه چه مباحث كارشناسي پيچيده و دقيقي همراه با حساسيت ها و دلسوزيهايي حتي بيشتر از منتقدين فعلي ، در روند اين مذاكرات صورت گرفته و در نهايت منجر به چنين تصميمي شده است . امور تربيتي بايد از حاشيه به متن بازمي گشت و در اين تصميم شجاعانه ، اين كار به درستي صورت گرفت و چنانچه تحقيقي علمي و همه جانبه در اين باره صورت گيرد بي ترديد موفقيت شايان اين ادغام و تلفيق فعاليتهاي آموزشي و پرورشي بر همگان روشن خواهد شد چرا كه اكنون حركتي منطقي و‌ منطبق بر فطرت دانش آموزان ، با پرهيز از شتابزدگي هاي معمول ـــ كه آفت بزرگي در به ثمر نشستن فعاليتهاي تربيتي و فرهنگي محسوب مي گردد ــ‌ـ و به دور از شعارها و منطبق با استانداردهاي علمي تجربه شده جهاني ، در بستري آرام آغاز شده و در شرف به ثمر رسيدن است و اگر اين تز بازگشت به شعارهاي اول انقلاب ،‌ از منظر مسئولين جديد آموزش و پرورش به مفهوم بازگشت به گذشته و آزمون و تكرار همان كارها و روشهاي خطا و  تجربه هاي كذايي است ، كه بايد به ایشان متذكر شد  :‌ دوستان مراقب باشيد از يك سوراخ دوبار گزيده نشويد ! به اميدي كه متوليان آموزش و پرورش ، ايده ها و كارهاي خوب گذشتگان را فارغ از گرايش هاي سياسي آنان پاس بدارند و  بر اندوخته ها و دانش گذشتگان بيفزايند .

منبع : روزنوشت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:19  توسط گروه معلمین  | 

بانوان ميهن اسلامي ما ، بيش از نيمي از جمعيت كشور را تشكيل مي دهند اما نگاهي تاريخي و همه جانبه به وضعيت اجتماعي و فرهنگي اين قشر فداكار و رنجديده در تمام نقاط دنيا به ويژه در كشورهاي شرقي ، نشان مي دهد كه به دلايل عديده اي ، هيچ گاه جوامع مردسالار نخواسته اند آن چنان كه بايد و شايد حقوق انساني و اجتماعي آنان را آنگونه كه آفريدگار توانا از ما خواسته ، متناسب با ويژگي هاي خلقتي شان به رسميت بشناسند . جاي چندان دوري نرويم ؛ تأملي فكورانه در همين كشور اسلامي خودمان به وضوح اين نكته را نمايان خواهد ساخت كه زن همچنان از منظر ما مردان ، موجودي درجه ی دوم محسوب مي شود و به طبع آن ، برخورداري هاي حقوقي و اجتماعي وي نيز در همين حد  باقي مي ماند . البته اين سخن به معني آن نيست كه تاكنون حركتي در اين زمينه صورت نگرفته بلكه اشاره به اين حقيقت تلخ دارد كه ما مردان ، همواره مردانه مي انديشيم و از مردسالاري لذت مي بريم . تا به حال شده كه دولتمردان و مديران طراز اول كشور از خودشان پرسيده اند كه براي رفاه حال و احقاق حقوق اين فرشتگان و سرچشمه هاي عطوفت و مهرباني در روي زمين چه تدابيري انديشيده و يا چه اقداماتي را انجام داده اند ؟در يكي از سايتهاي خبري ، خبري را با اين مضمون خواندم كه :"بنا بر قوانين جديد انگلستان قرار است كه از سال 2007 ميلادي به مرداني كه همسرشان وضع‌ حمل مي‌كنند 6 ماه مرخصي بدون حقوق داده شود تا در نگهداري از كودك به مادر كمك كنند." و وقتي اين قانون را با قوانين مدني ، حقوقي و اجتماعي خودمان مقايسه مي كنيم تفاوت فاحش را به وضوح نمايان مي بينيم . زنان و دختران ما امروز بيش از هر زمان ديگر استعدادها و لياقت هاي خود را به رخ كشيده و در عرصه ها رقابت علمي و هنري ، ‌گوي سبقت را از مردان ربوده اند. در زمينه ی اختراعات و دستيابي به فناوري هاي پيشرفته _ در معدود عرصه هايي كه امكانات برابر براي ايفاي نقش براي آنان فراهم شده _ پا په پاي مردان و در بسياري اوقات جلوتر از آنان حركت کرده اند ؛ اما متأسفانه همچنان می بینیم که در آتش حرمان و برخوردهاي تبعيض آميز ما مردان مي سوزند . در عرصه هاي شغلي و سياستگذاري نيز به جز موارد معدودي ‌، حضور آنان هنوز سمبليك و فرمايشي و بدون اثرگذاري ثمربخش مي باشد.امروز اگر دختران ما ـ ولو با تخصص هاي بالا در زمينه هاي علمي و صنعتي براي به دست آوردن شغلي آبرومند تلاش كنند ، در صورت بودن رقيبي از ميان مردان براي كسب اين شغل ، تقریبا" شانسي برايشان باقي نمي ماند . تنوع رشته هاي شغلي موجود در بخش بانوان در مقايسه با بخش مردان ، بسيار ناچيز بوده و آن ها بايد به ناچار دنبال آن باشند كه در يكي از دو شغل معلمي و يا پرستاري مشغول به كار شوند و اگر هم در مواقع نادري شغلي در زمينه صنعت به ايشان پيشنهاد شود ، خانواده و برخوردهاي ناروا و برخاسته از باورهاي غلط مردم اورا از پيگيري حق مسلم خود دلسرد و نا اميد مي سازد  و ظاهراً ما مردان چندان هم از اين امر  ناخشنود نیستیم چراكه اگر زنان ما از هر نظر به ما نيازمند باشند ، مطيع ترند و بهتر بگويم در مقابل ستم هاي نارواي ما ساكت ترند ! آيا حق و عدالت بر اين پايه استوار است ؟ ! آيا اسلام با آن همه صلابت و استواري و همه جانبه نگري ابعاد وجود بشري ، به ما چنين دستوري داده كه زنان را درخانه و خانه داري خلاصه كنيم و از اين همه استعدادهاي شگرف آنان خود و جامعه را محروم سازيم ؟! امروز آموزش و پرورش ما وظيفه اي بسيار سنگين برعهده دارد و نمي تواند به بهانه هاي واهي از چنين مسئوليتي شانه خالي کند . ديگر دوران خانه نشيني بانوان پایان یافته و دوران نقش آفريني آنان در عرصه اجتماع فرارسيده است . مسئولين امر بايد برنامه ريزي براي اين پيكره عظيم اجتماع را در سر لوحه ی كار خود قرار دهد . امروز نمي توان با مانور دادن بر روي كارهاي كوچك و محدودي همچون اجراي طرح استتار  و محصور كردن ديوارهاي مدارس و نظایر آن به عنوان يك حركت بزرگ و موفق در اين عرصه نام برد و به آن فخر نمود ؛ بلكه بايد به دنبال كارهاي بزرگ و زبر بنايي بود تا در آينده اي نه چندان دور ، روح افسردگي و ملالت از دل های مادران آینده ساز این کشور رخت بربندد. کاری کارستان لازم است و اراده ای سنت شکن در اینجا به کار می آید . البته نباید از کارهای خوب و جسورانه ای که در طی این چند سال در همین عرصه ها صورت گرفت ، غافل ماند ؛ كارهايي نظير اجراي برنامه هاي دورانديشانه و تابو شكنانه اي همچون : استفاده از رنگهاي شاد براي روپوش دانش آموزان مدارس دخترانه و يا برداشتن حجاب در سركلاس هاي درس مدارس دخترانه اي كه  مشرف به كوچه و خيابان  بوده و در معرض ديد عموم قرار دارند _ به منظور پيشگيري از بيماريهاي پوستي و ديگر عوارض جسمي  دختران  _  كه در جاي خود حركتي درخور توجه و رو به جلو تلقي مي گردند . گرچه همين طرح ها نيز در مرحله ی اجرا ، آن گونه كه بايد و شايد توسط بدنه ی اجرايي آموزش و پرورش و به دليل عدم التزام و پايبندي عده كثيري از مديران مدارس دخترانه نسبت به اين برنامه ها ، مورد استقبال قرار نگرفته و به درستي به اجرا درنيامد ؛ چرا كه در اين مقوله نيز همچون بسياري موارد ديگر ، مديران مدارس ، فارغ از تمام هم و غم برنامه ريزان ستادي ، همان ساز خويش را نواختند و به راه خويش رفتند ! البته اين معضل گريبانگير تمام عرصه هاي مديريتي كشور مي باشد كه تصميمات اتخاذ شده  توسط مديران سطوح عالي ، در همان سطح باقي مانده و در سرچشمه عقيم مي شوند ، بايد براي برطرف ساختن اين مشكل ساختاري كشور ، مطالعات همه جانبه اي صورت گرفته و به اجرا درآِيد . از حق نبايد گذشت كه لااقل در تهران ، در اين زمينه ، فرهنگ سازي  مناسبي صورت گرفت . ديگر سخن گفتن از استفاده از رنگ هاي شاد و روشن براي پوشش دختران ، ورود به محدوده ی ممنوعه تلقي نمي گردد بلكه حتي به يكي از بحث هاي مهم كارشناسان در سطح رسانه ملي  مبدل گشته و دايره ی شمول و گستردگي آن ، كليت جامعه ی زنان كشور را نيز دربرگرفته است ! بنابراين آموزش و پرورش ما بايد ساختار شكن باشد و به عرصه هايي ورود پيدا كرده و درصدد ارائه ی راهكارهاي انقلابي براي مسائلي برآِيد كه در طي ساليان دراز ، برپايه ی باورهاي غلط و احتياط هاي بي موردي بناشده اند كه محلي از اعراب ندارند  و فقط دست و پاگير همگان شده اند . بديهي است در اين راه دشوار ، مرارت ها و تندي هاي بسياري را نيز بايد به جان خريد و هزينه هاي لازم را پرداخت و این کار تنها از عهده ی کسانی برخواهد آمد که از تخصص و تعهد و عزم و اراده ای راستین برخوردارند .منبع : روزنوشت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:13  توسط گروه معلمین  | 

در روزهاي پاياني دوران رياست جمهوري جناب آقاي خاتمي ، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي تلاشهاي گسترده اي را براي استيضاح و بركناري چند تن از وزراي كابينه صورت دادند كه از جمله آنان ، وزير وقت آموزش و پرورش بود . در متن استيضاح آنان كه در جرايد كشور نيز به صورت گسترده اي منعكس شد ، سؤالات و محورهايي مورد توجه و تأكيد قرار گرفته بود كه ــ اكنون كه گرد و غبارها و هيجانات مربوط به ايام پيش از انتخابات دوره نهم رياست جمهوري فرونشسته است ــ نگاهي مجدد به آنها جالب توجه و عبرت آموز مي تواند باشد .

مطالب زير ، بخشي از گزارشي است كه درپاسخ به سؤالات نمايندگان محترم در حوزه عملكردي سازمان آموزش و پرورش شهر تهران در همان زمان توسط مديران اين سازمان براي پاسخگويي به مجلس، تهيه و تنظيم گرديده است . گزارشي كه به دليل ناتمام ماندن جريان استيضاح با تأكيد مقام معظم رهبري ، هيچ وقت به مجلس ارائه نشد . اما از آنجا كه خواندن  اين گزارش ، مي تواند در تنوير افكار فرهنگيان و علاقمندان به مسائل آموزش و پرورش مؤثر واقع شده و زمينه ها و روند شكل گيري حركتها و تصميمات مديران را در آن دوره حساس كه مقطعي نسبتاً طولاني از دوران مديريت در اين سازمان را به خود اختصاص داده است  روشن نمايد ، محورهاي اساسي آن را در زير مي آوريم:

متن گزارش :

بسمه تعالي

1- تشكلهاي صنفي معلمان :

بعد از حماسه دوم خرداد و روي كار آمدن جناب آقاي خاتمي رياست محترم جمهوري اسلامي كه با استقبال بي نظير مردم از شعارهاي اصلاح طلبانه ايشان در زمينه توسعه سياسي و بسط جامعه مدني همراه بود ، جامعه بزرگ فرهنگيان تهران نيز با ديدگاهها و گرايشهاي مختلف فكري متأثر از جريان عمومي كل كشور ، در صدد ايجاد تشكلهايي خود جوش برآمدند تا بتواند با بهره گيري از راههاي صحيح و مجاري قانوني موجود ، خواسته هاي صنفي خويش را دنبال نمايند . و سازمان معلمان تهران نيز يكي از همين تشكلها محسوب مي گرديد . اين سازمان پس از كسب مجوز رسمي از وزارت كشور چند جلسه داخلي برگزار نمود و البته مانند ساير تشكلها عموماً از مسئولين داخلي سازمان نيز دعوت بعمل مي آورد و بديهي است ممنوعيتي نيز به لحاظ قانوني براي شركت كاركنان در اوقات فراغت خود (در صورت تمايل) در اين نوع برنامه ها ، وجود نداشت .

در گردهمايي اين سازمان در مركز تربيت معلم شهيد باهنر در سال 82 كه با اخذ مجوز رسمي از وزارت كشور و نيز با تمهيدات كافي و هماهنگي با حراست وزارت آموزش و پرورش در محيطي كاملاً بسته در داخل حياط اين مركز تشكيل شده بود ، دو خواسته محدود و قانوني در چارچوب اختيارات و توان دولت مطرح شده بود:

1-   ضرورت پرداخت يارانه مسكن معلمان كه مدتها مسكوت مانده و به تعويق افتاده بود .

2-   ضرورت پرداخت بن غير نقدي به معلمان .

پس از اتمام گردهمايي مسئولين مكرراً از طريق بلند گو اتمام مراسم را به شركت كنندگان گوشزد نموده و از آنها مي خواهند كه بدون هيچگونه اجتماعي در خارج از سالن ، محل را ترك كنند اما تعدادي از افراد ساير تشكلها كه اتفاقاً مخالف با سياستهاي دولت بودند با اطلاع از زمان گردهمايي و حضور در محل ، از موقعيت سوء استفاده كرده وموفق مي شوند گروهي را به دور خود جمع نموده و به سمت وزارتخانه حركت كنند . اين گروه در طول مسير اقدام به دادن شعارهايي مي نمايند كه اتفاقاً سازمان معلمان تهران با اين شعارها مخالف بوده و اينگونه تجمعات را كه بعداً نيز به اجتماعات ديگري در سطح شهر منجر گرديد ، غير قانوني دانسته و در اطلاعيه هايي كه در آن زمان صادر كرده است آنرا محكوم مي نمايد .

2- انتخاب و چينش نيروها :

سياست كلي اين سازمان ، ملهم از آرمانهاي بلند بنيانگذار جمهوري اسلامي و رهبر معظم انقلاب در رفع محروميت از مناطق جنوبي و ايجاد زمينه هاي رشد و بالندگي استعدادهاي فراوان در اين مناطق بوده ومي باشد ، لذا بر همين مبنا سازمان  از همان آغاز راهبرد اساسي خود را در جهت همين خط  مشي كلي نهاده و تصميم گرفت تا از افراد توانمند و بومي و آشنا به مشكلات و مسائل خاص همان مناطق  براي تصدي مسئوليتها بهره ببرد و لذا از نيروهايي كه داراي سوابق ارزشمندي در زمينه هاي آموزشي و تربيتي بودند براي بر عهده گرفتن مسئوليتها دعوت به عمل آورد و ايشان نيز عليرغم تمامي موانع و مشكلاتي كه در مسير راه وجود داشت با از خود گذشتگي و احساس مسئوليت ، اين وظيفه سنگين را بر دوش گرفته و با نهايت جديت در انجام وظايف محوله كوشيدند كه امروز آمار و ارقام ، حاكي از موفقيتها و پيشرفتهاي شايان آموزشي و پرورشي و شكوفايي چشمگير فرزندان اين مرز و بوم درمناطق جنوبي مي باشد و اين نكته ، يكي از افتخارات اين سازمان در اين مدت محسوب مي گردد . كه در اينجا براي بيشتر روشن شدن اذهان ، شمه اي از موفقيتهاي سازمان در بخش هاي مختلف  بازگو مي شود :   

تغيير ساختار و تمركز زدايي و اقدامات سازمان در اين زمينه :

الف ) ساختار و تشكيلات : در اين زمينه بايد گفت كه در طول سه سال اخير فقط دو بار تشكيلات مناطق تغيير نموده است كه يك مورد در سال 81 در راستاي اجراي طرح تلفيق فعاليت‌هاي آموزشي و پرورشي انجام گرفت و سازمان‌هاي آموزش و پرورش كه در آن زمان اداره كل بودند چندان نقشي در اين زمينه نداشتند بلكه عمده كار از طرف حوزه تشكيلات وزارت آموزش و پرورش با محوريت سازمان مديريت و برنامه‌ريزي انجام پذيرفت.

دومين تغيير در سال 1383 با اجراي سياست‌هاي برنامه سوم در كاهش پست‌هاي اداري و تمركززدايي با توجّه به تشكيل سازمان‌هاي آموزش و پرورش و تفويض اختيارات لازم كه مصوب شورايعالي اداري كه يكي از برنامه‌ي هفتگانه تحول اداري بوده انجام گرفته است و چون مسؤوليت طراحي ساختار به سازمان‌هاي آموزش و پرورش و مديريت و برنامه‌ريزي استان تفويض گرديد در تهران با تشكيل كميته تحول اداري و دعوت از اساتيد دانشگاه پس از برگزاري يك دوره‌ي آموزشي براي كليه دست اندركاران در قالب كميته‌هاي كاري ، ساختار جديد طراحي گرديد كه در نوع خود بي‌نظير بوده چرا كه تاكنون سابقه‌ي مطالعه و بررسي در سطح استان نبوده است

ب) تمركززدايي:از جمله كار‌هاي بسيار موفق دولت جناب آقاي خاتمي در طول سال‌هاي اخير كه با برنامه انجام شده و همچنان ادامه دارد بحث تمركز‌زدايي و تفويض اختيار به واحدهاي اجرايي بوده است كه در آموزش و پرورش نيز در قالب برنامه‌ي مدرسه‌محوري به اين مفهوم كه فعاليت‌هاي اجرايي و برنامه‌ريزي در سطح مدرسه به شوراي مدرسه و انجمن اولياء و مربيان سپرده شود ، به طور پيگير دنبال شده و اين سياست به شدّت مورد استقبال معلّمان و مجموعه پرسنل شاغل در مدارس قرار گرفته است. در سازمان آموزش و پرورش تهران نيز با تشكيل كميته‌ي تحول اداري و كميته‌هاي برنامه‌ريزي با حضور دست‌اندركاران و نيز گروه متخصص از سازمان بهره‌وري مستندسازي فعاليت‌ها انجام و تا با اصلاح فرآيندها با بهره‌مندي از چرخه بهره‌وري مديريت روش‌هاي انجام كار بهينه‌سازي شود كه خوشبختانه توفيقات فراواني با استفاده از فن‌آوري روز به دست آمده است كه نمونه بارز آن در تكريم ارباب‌رجوع با گردش سريع كار مشهود است به عنوان مثال اگر در سال‌هاي گذشته نقل و انتقالات معلّمان با حضور نيروهاي انتظامي و توسل به روابط به سر منزل نهايي مي‌رسيد در سال جاري حتي بدون مراجعه افراد از طريق سايت سازمان به صورت شفاف نقل و انتقالات انجام شد و ديگر خبري از مراجعه فراوان افراد به سازمان نبود و با استقرار نظام پيشنهادات و بهره‌مندي از نظرات و پيشنهادات مجموعه معلّمان و كاركنان هر روز فعاليت واحدها در قالب يك سيستم سازماني با مجموعه خرده سيستم‌هاي خود به روز‌آوري مي‌شود و درنهايت ، با اجراي مديريت مشاركتي كه نظريات دانش‌آموزان، اولياء و معلّمان را به هم پيوند مي‌زند كيفيت برونداد كه همان تعليم و تربيت دانش‌آموزان در هر دوره‌ي تحصيلي با توجّه به اهداف تعيين شده است بهتر و بهتر خواهد شد.

3- فقدان ارتباط تخصصي ومنسجم ! :

در بخشي از نامه نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي به اين نكته اشاره شده است كه مسئول سازمان ارتباط تخصصي و منسجم با شوراهاي اصلي آموزشي و پرورشي و مالي و اداري نداشته و فعاليتهاي مديريتي در سازمان از انسجام لازم برخوردار نمي باشد كه اگر چه مصداق روشن و بارزي از اين عدم ارتباط تخصصي و انسجام (به زعم نگارندگان نامه ) ارائه نشده است اما اگر معناي آن اين است